در کمین گل سرخ
من هم رفتم خدمتشان، حضرت امام اقدام عملی کردند؛ البته آن هم به شکل قانونی. گفته بودند بدهید به شورای عالی دفاع رسیدگی کند. آنها هم رسیدگی کردند. در این ماجرا، این درس را گرفتیم که اگر نظام و حکومتی بخواهد استوار بماند و حاکمیت و ثباتش برقرار باشد، رهبری، مسؤولین و همۀ کسانی که می خواهند زیر پوشش حکومت کار کنند، باید مقید به مقررات و قانون باشند. حالا ممکن است قانون نقص هم داشته باشد ولی پایبند بودن به همین مقررات ناقص، بهتر است تا این که به چیزی پایبند نباشد.

بخش چهل و ششم: فقط قانون!

من با لباس چریکی و عصا به دست خدمت ایشان رسیدم. تا وارد شدم کنار ایشان نشستم، حضرت امام با اظهار محبت فرمودند: «پایتان چه شده؟» و احوالم را پرسید. در کل هفده دقیقه خدمت امام بودم که شانزده دقیقه را من صحبت کردم و قضایای کردستان را برای ایشان شرح دادم و در نهایت ایشان در یک دقیقه صحبت فرمودند:

 «همان طور که می دانید نمایندۀ من در ارتش آقای بنی صدر است. ایشان چند لحضۀ دیگر می آیند این جا، شما هم همین جا باشید و در جلسه مطالبتان را بیان کنید.»

من هم با صداقتی که داشتم گفتم: «حضرت امام، ما هر چه اشکال داریم از وجود ایشان است. ایشان نه فکر نظامی دارد و نه مشاورین درست و حسابی دور و برش را گرفته اند. در نتیجه ما اصلاً نسبت به ایشان مشکل داریم.»

حضرت امام وقتی که دیدند من این چنین با صراحت مطلب را گفتم، فرمودند: «خیلی خب، پس شما می خواهید بروید، من خودم تذکر می دهم.»

این که تذکر حضرت امام چه بود و بنی صدر چقدر به آن توجه کرد و چگونه توجیه کرد، اطلاعاتی در دست نیست اما هر چه که بود، امام شورای عالی دفاع را مأمور رسیدگی به این اوضاع کرد. در غیاب بنی صدر که در مسافرت بود، شورا به ریاست آیت الله خامنه ای که نماینده امام در آنجا بودند، تشکیل جلسه داد. صیاد نیز برای شرکت در جلسه دعوت شده بود.

موضوع جلسه طرح والعادیات بود. همان طرحی که او برای آزادسازی مناطق اشغالی غرب داده بود و مبتنی بر تلفیق نیروهای ارتش و سپاه بود. او مفصلاً دربارۀ این طرح توضیح داد، اما سه نفر از مشاوران رئیس جمهور و فرماندهان ارتش با آن مخالفت کردند و گفتند: شدنی نیست.

بر عکس، شهید محمد منتظری و سید علی اکبر پرورش، نمایندگان مجلس در شورای عالی دفاع، از طرح والعادیات دفاع کردند. صیاد در جواب مخالفان که معتقد بودند اجرا شدنی نیست، گفت:

 راست می گویید، شما نمی توانید این طرح را اجرا کنید، اما من می توانم و روحیۀ چنین کاری را دارم!

معلوم بود که دو جوّ فکری حاکم است. یکی نیروهای حزب اللهی در صحنه، که موافق ما بودند و دیگری چهره های متخصص که بیش تر مخالف بودند.

نهایتاً شورا به اجرای طرح والعادیات رأی داد و فردای آن روز فرمانی به دستش رسید که به او اعلام شده بود از طرف شورای عالی دفاع با درجۀ سرهنگ تمامی به عنوان فرمانده منطقۀ غرب منصوب شده است و هر چه سریع تر باید به منطقه برگردد و طرح والعادیات را اجرا کند.

البته این فرمان هرگز اجرا نشد، زیرا وقتی که بنی صدر از ماجرا خبردار شد آن را توطئه ای علیه خود پنداشت. به حضور امام رفت و خواهان دستوری برای ملغای این فرمان شد. امام نیز در25 اسفند59 در یک پیام مهم ده ماده ای که دستورالعمل دربارۀ مسائل مختلف امنیتی بود، در ماده5 آن مرقوم داشتند:

«مسائل دفاع در شورا مطرح و رسیدگی می شود و پس از تصویب، تصمیم اجرا با فرماندهی کل قواست و قوای مسلح باید اوامر ایشان را اجرا نمایند.»

بعضی حوادث ظاهراً شخصی است ولی عملاً در سطح حکومت و مردم جور دیگری شکل می گیرد. پیام امام همه را کلافه کرده بود، چون حضرت امام بالاترین اختیارات را به بنی صدر داد که هیچ کس حکمتش را نمی دانست.

در این قسمت درسی را که از حضرت امام می گیریم، برای همۀ تاریخ قابل استفاده است. بعدها حوادثی که رخ داده بود جمع بندی کردم فهمیدم که این درس، درس عمیق و مهمی است.

وقتی که آن بزرگواران شهید، شهدای محراب، دسته جمعی خدمت امام رفته بودند که صیاد شیرازی زحمت کش است، درجه اش را گرفته اند و از کار بر کنارش کرده اند و ما خواهش می کنیم دستور دهید که دوباره روی کار بیاید، حضرت امام با آنها هیچ بحثی نفرموده بودند.  فقط با دست اشاره کردند که  ایشان با صراحت تمرد کرده.

این خیلی مهم است. آن آثار به اصطلاح جرم که خدمت حضرت امام رسیده بود، ایشان به شکل قانونی و رسمی تصمیم گیری کرده بودند. همان را فرموده بود و چیز دیگری نفرموده بود.

 من هم رفتم خدمتشان، حضرت امام اقدام عملی کردند؛ البته آن هم به شکل قانونی. گفته بودند بدهید به شورای عالی دفاع رسیدگی کند. آنها هم رسیدگی کردند.

در این ماجرا، این درس را گرفتیم که اگر نظام و حکومتی بخواهد استوار بماند و حاکمیت و ثباتش برقرار باشد، رهبری، مسؤولین و همۀ کسانی که می خواهند زیر پوشش حکومت کار کنند، باید مقید به مقررات و قانون باشند.

 حالا ممکن است قانون نقص هم داشته باشد ولی پایبند بودن به همین مقررات ناقص، بهتر است تا این که به چیزی پایبند نباشد.

عزیزانی مثل شهید«صدوقی»، شهید«دستغیب» و شهید«مدنی» پیش حضرت امام خیلی ارزش داشتند. چهره هایی بودند که همه می دانیم، از عزیزترین چهره ها پیش حضرت امام بودند. سابقه، شخصیت و نقششان در انقلاب مشخص بود ولی حضرت امام با قاطعیت فرموده بودند که ایشان تمرد کرده. یعنی در مقابل تمرد نمی شود اغماض کرد.

 معنایش این نبود که حرف آنها را قبول نمی کردند، بلکه معنایش این بود که باید پایبند قانون بود. این ریشه تذکر برادرانه و ناصحانۀ شهید بهشتی بود.

 این بر من خیلی مؤثر بود. به طوری که به خاطر ندارم، بعد از آن ماجرا، به سادگی دست به قلم ببرم و مطلبی بنویسم که در آن آثار تمرد، طغیان و بی بند و باری نسبت به قانون و این چیزها باشد.

 ممکن است نظری نسبت به قانونی داشته باشم ولی تا روزی که قانون عوض نشده، خود را مقید به اجرا می دانم. این درس برای همۀ ما لازم بود.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده