پیشتازان غرب کرخه بخش پنجم
پرسنل با ديدن فرمانده تيپ روحيّه اي تازه مي گيرند و فرمانده تيپ با در آغوش كشيدن آنان، پس از شنيدن مشكلات، سريعاً با مراجعه به مسئولين شهر و همچنين آمادگاه دزفول نسبت به تكميل تجهيزات و سازماندهي مجدّد يگان ها اقدام مي نمايد. در واقع بايستي به جرأت اذعان نمود كه فداكاري اين دلاورمردان لشكر21 حمزه كه با تحمّل مصائب و مشكلات بي حد و حصر مانع عبور عراقي ها از رودخانه كرخه شدند را بايد ناجي شهر شوش ناميد.

5 ـ گروه رزمي 141

مقدّمه :

روز 31 شهريورماه سال 1359 نيروي زميني به لشكر21 حمزه دستور مي دهد؛ سريعاً يك گروه رزمي گرداني شامل (يك گردان پياده و يك گروهان تانك) را به اهواز اعزام نمايد. لشكر21 حمزه به گردان141 تيپ2 (به فرماندهي سرهنگ2 احد مهدي پور) ابلاغ مي نمايد با يك گروهان تانك به (استعداد 17 دستگاه) از گردان242 تانك به فرماندهي سروان زرهي سيّد محمود هاشمي از پادگان افسريه به منطقه اهواز حركت نمايد. گردان از ساعت 2400 روز 31/6/59 آماده حركت مي شود و با دريافت سلاح سنگين از باقي مانده يگان هاي تيپ (سلاح هاي سنگين خود را در بانه تحويل يگان تعويض كننده داد) در اوّلين ساعات روز 1/7/59 وارد ايستگاه   راه آهن تهران مي شود.

 با توجّه به حجم ترافيك راه آهن، يگان روز 3/7/59 از تهران به مقصد اهواز حركت مي كند. قطار به محض رسيدن به ايستگاه دوكوهه متوقّف مي شود و پرسنل گروه رزمي141 (به استعداد 550 نفر افسر ، درجه دار و سرباز) با راهنمايي تيپ2 دزفول با دريافت اتوبوس هاي واگذاري به سمت كرخه حركت و در شرق رودخانه كرخه مستقر مي گردند.

روز سوّم مهرماه

لشكر21 روز 3/7/59 مطلع مي شود كه گردان141 به جاي اعزام به اهواز در دوكوهه پياده شده و در منطقه سرپل كرخه مستقر گرديده ، لذا به سرهنگ2 سعيد پورداراب معاون تيپ1 كه در دسترس بود، مأموريت مي دهد؛ به منطقه عزيمت و علّت را بررسي و ظرف 48 ساعت نتيجه را به لشكر اعلام دارد. سرهنگ پورداراب روز 4/5/79 وارد منطقه مي شود و در گزارش خود چنين عنوان مي نمايد كه به محض رسيدن به دوكوهه مشاهده نمودم؛ آتش سوزي مهيبي در انبارهاي مهمّات دوكوهه در اثر بمباران هوايي پيش آمده و انفجارات پي در پي شبيه قارچ اتمي از دور نمايان است. ريل راه آهن كاملاً منهدم شده و تا شعاع 50 متر به اطراف پراكنده و خانه هاي منطقه ويران و خطوط مواصلاتي كاملاً قطع شده و با انهدام انبارهاي مهمّات توسط دشمن سيستم آمادرساني نيروهاي عمل كننده نيز با اشكال مواجه گرديده و ترميم و بازسازي خطوط راه آهن مستلزم زمان طولاني است لذا به همين دليل گردان141به جاي اعزام به اهواز در دوكوهه پياده شده و در كرخه مستقر گرديد.

روز چهارم مهرماه

با توجّه به حملات گسترده و پي در پي دشمن درمنطقه فكه و دوسلك، به   گروه رزمي141 دستور داده مي شود؛ يك گروهان پياده با يك گروهان تانك به منطقه دوسلك اعزام دارد. صبح روز 4/7/59 قبل از روشن شدن هوا دو گروهان به دوسلك مي رسند و همزمان با ورود نيروها به دوسلك عراقي ها حمله مي كنند و دشمن تا 150 الي 200 متري اين يگان پيشروي مي نمايد.

در مصاحبه اي كه با فرمانده گروه رزمي141 به عمل آمد ايشان اظهار داشتند كه فرمانده گروه رزمي138 (سرگرد شرفه) كه قبلاً در منطقه مستقر شده بود، اعلام نمود كه مواضع ما در خطر سقوط قرار گرفته و روحيّه سربازان ما به شدّت      تضعيف شده به هر نحو ممكن سعي كنيد به ما كمك كنيد. با اين درخواست، فرمانده گروه رزمي141 يك دسته تانك و گروه هاي شكار تانك را به حد راست دوسلك اعزام و تانك هاي اعزامي و گروه هاي شكار تانك موفّق مي شوند؛ با انهدام تعدادي از تانك ها و نفرات عراقي آنها را وادار به عقب نشيني نمايند.

روز ششم مهرماه

لشكر1 عراق، با بهره گيري از توان تيپ ابن وليد و حجم آتش انبوه توپخانه و اجراي بمباران هاي هوايي، حلقه محاصره را تنگ تر كرده و يگان هاي مستقر در منطقه را وادار به عقب نشيني اجباري مي نمايد. با توجّه به اينكه جادّه هاي موجود در كنترل دشمن قرار گرفته بود، يگان از طريق سايت 4 به طرف شرق كرخه حركت و به محض ديدن شوش دانيال، پرسنل با تعدادي از تانك ها و خودروها از گدار مرادآباد خود را به شرق كرخه رسانيدند و در امتداد سرخه صالح و سرخه فليح مستقر سپس براي بازسازي عازم پادگان دزفول شدند.

با توجّه به نگراني هاي موجود در منطقه شوش، فرمانده گردان به رييس ركن سوّم گردان (سرگرد فروردين) مأموريت مي دهد؛ به منطقه عزيمت و آخرين وضعيّت را بررسي كند. افسر ياد شده به ژاندارمري شوش مراجعه و مطلع مي شود؛ عراقي ها به منظور تصرّف شهر شوش قصد عبور از رودخانه كرخه را دارند.

لذا يك گروهان از گردان141 به فرماندهي سروان غلامرضا رهبر كه فرماندهي گروهان اركان گردان را به عهده داشت، در معيّت سرگرد باقريان؛ معاون گردان در ساعت 4 بعد از ظهر روز 6/7/59 با دريافت وسيله نقليه عمومي از پادگان دزفول به سمت شوش حركت مي نمايند (بخشي از خاطرات سروان رهبر) و تا ساعت 0300 روز 7/7/59 خود را به شوش مي رسانند و پس از تأييد اخبار فوق، گروهان را به دو قسمت تقسيم مي كنند.

قسمتي از يگان به فرماندهي سروان رهبر در امتداد گدار مرادآباد و بخش ديگري به فرماندهي سرگرد باقريان به چپ گدار مرادآباد در شمال شهر شوش در بيشه هاي نزديك به رودخانه كرخه مستقر مي گردند. در اوّلين ساعات روشنايي روز، سرهنگ فروزان فرماندهي ژاندارمري به منظور بررسي منطقه شوش وارد منطقه مي شود و سروان رهبر را در منطقه گدار مرادآباد ملاقات مي كند و با توجّه به حضور دشمن در منطقه، دستور مي دهد؛ در صورتي كه آمادگي داريد، به عراقي ها حمله كنيد! افسر فوق پس از اعلام آمادگي، درخواست پشتيباني هوايي  مي كند و سرهنگ فروزان قول مساعد مي دهد. سروان رهبر وضعيّت منطقه را چنين بيان مي كند: تعداد دو فروند قايق موتوري دشمن در گدار مرادآباد در داخل رودخانه كرخه مشغول گشت زني بودند و تعدادي از پرسنل عراقي مشغول شنا كردن در رودخانه بودند. ضمناً خودروهاي پل زن دشمن در غرب رودخانه آمادگي روانه كردن پل بر روي رودخانه كرخه را داشتند و چندين قبضه توپ دشمن با خدمه و مهمّات آماده عبور به شرق كرخه بودند.  

قسمتي از يگان تحت فرماندهي سروان رهبر با هجوم به طرف خودروهاي پل زن و نفرات عراقي موفّق مي شوند؛ خودروهاي پل زن را منهدم و نفرات زيادي از دشمن را كه در غرب كرخه مستقر بودند، به هلاكت برسانند و سه دستگاه تانك و دو دستگاه نفربر دشمن را منهدم نمايند. هم چنين قسمتي از گروهان كه با معاون گردان (سرگرد باقريان) مسئوليت سمت چپ گدار مرادآباد را داشتند، با دشمن درگير و تلفاتي به آنها وارد آوردند. اين عمليات؛ با پشتيباني نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران كه نقش تعيين كننده اي را در انهدام نيروهاي دشمن داشت، به مرحله اجرا در آمد.

يگان فوق تا ساعت 2300 روز 7/7/59 در منطقه حضور داشت و از ساعت 2300 روز 7/7/59 به طرف شهر شوش حركت نمود و در ساعت 0200 روز 8/7/59 به باقي مانده گردان كه در محوطه مقبره دانيال نبي مستقر بود، ملحق گرديد.            « مدرك 205 »

(ج) روز 8/7/59 با مراجعه مجدّد سرهنگ فروزان و بررسي منطقه و مشاهده شجاعت هاي سروان رهبر در انهدام نيروهاي دشمن، افسر فوق را به عنوان فرمانده گردان معرّفي و از همان تاريخ، نامبرده به درجة سرگردي مفتخر مي گردد و به منظور حفاظت از كرخه؛ سه قبضه موشك انداز تاو در اختيار گردان قرار داد. سروان رهبر يكي از قبضه ها را به (گروهبان بَكلي) تيرانداز موشك تاو مي دهد و دو قبضه ديگر را در شمال شوش در شرق رودخانه رو به روي منطقه تجمّع تانك هاي دشمن كه در غرب تجمّع كرده بودند، مستقر مي نمايد. با انهدام اوّلين تانك عراقي ها توسط سروان رهبر، شعله و دود ناشي ازسوختن اين تانك باعث فرار بقيّه تانك ها و نفربرها مي شود كه در آن منطقه تجمّع كرده بودند. افسر فوق در يكي از عمليات هايي كه در منطقه زغن در غرب رودخانه در همان سال اجرا گرديد به سختي مجروح و هم اكنون در سلك جانبازان جنگ تحميلي است.  « مدرك 206 »

(چ) روز 9/7/59 اوّلين خط پدافندي شوش پايه گذاري مي شود و           گردان هاي141و138 در منطقه شوش در خط پدافندي قرارمي گيرند.

در تاريخ 12/7/59 سرهنگ ستاد بهروز سليمانجاه فرمانده تيپ1 برابر دستور فرماندهي لشكر با يك دستگاه جيب ميول به اتّفاق رييس ركن4 تيپ سرگرد مهدي عسگري به منظور بررسي وضعيّت يگان هاي لشكر و همچنين انتخاب محل براي يگان هايي از لشكر كه از تهران به منطقه وارد خواهند شد، وارد پادگان دزفول شدند. تا اين تاريخ، هنوز ستاد لشكر وارد منطقه نشده بود. در نتيجه سرهنگ سليمانجاه از پرسنلي كه در پادگان دزفول مستقر بودند، سراغ يگان هاي لشكر را مي گيرد. در اين پرس و جو مشخّص مي شود؛ گردان هاي141و138 هم اكنون در جبهه شوش مستقر شده اند.

فرمانده تيپ با توجّه به عدم شناخت و آشنايي به منطقه شوش جادّه ها و مسيرهاي وصول به شهر شوش را جويا مي شود و با توجّه به اطلاع از وضع اسفبار يگان ها، مي خواهد هر چه سريع تر خود را به شوش برساند، در نتيجه كوتاه ترين مسير را براي رسيدن به شوش انتخاب مي كند، غافل از اينكه اين مسير دقيقاً زير ديد و تير دشمن بوده و بيم آن مي رود كه هر آن حادثه اي رخ دهد. بالاخره با عبور از همين مسير خطرناك، به ابتداي شهر شوش مي رسد.

 شهري كه در اثر هجوم وحشيانه دشمن و گلوله باران مداوم، خالي از سكنه شده و چهرة غمگين شهر حاكي از ظلم هايي است كه توسط دشمن بر شهر و مردم آن وارد آمده است. لذا از چند نفر از اهالي كه به صورت متفرّق در حاشيه جادّه پراكنده بودند، سراغ يگان هاي ارتشي را مي گيرد و پس از راهنمايي به اتّفاق رييس ركن4 تيپ به پاسگاه تاكتيكي كه از يك سنگر معمولي بدون سرپناه در حاشيه كرخه و در خط مقدّم در كنار سنگر سربازان در ميان بيشه زارهاي شوش ساخته شده بود، وارد مي شود. وضعيّت زمين منطقه به نحوي بود كه دشمن در ارتفاعات سركوب در غرب رودخانه كرخه مستقر شده بود و تمام حركات و فعل و انفعالات يگان هاي خودي را كه در شرق كرخه مستقر بودند، دقيقاً تحت كنترل داشت و روزانه به علّت وضعيّت نامطلوب يگان ها و نداشتن سنگرهاي مناسب تلفات سنگيني به يگان هاي مستقر در منطقه وارد مي شد.

سرهنگ سليمانجاه پس از ملاقات و شنيدن گزارش سرهنگ سعيد پورداراب به اتفاق عازم سنگر پرسنل در خط مي شوند.

پرسنل با ديدن فرمانده تيپ روحيّه اي تازه مي گيرند و فرمانده تيپ با در آغوش كشيدن آنان، پس از شنيدن مشكلات، سريعاً با مراجعه به مسئولين شهر و همچنين آمادگاه دزفول نسبت به تكميل تجهيزات و سازماندهي مجدّد يگان ها اقدام مي نمايد.

در واقع بايستي به جرأت اذعان نمود كه فداكاري اين دلاورمردان لشكر21 حمزه كه با تحمّل مصائب و مشكلات بي حد و حصر مانع عبور عراقي ها از رودخانه كرخه شدند را بايد ناجي شهر شوش ناميد.     

روز22 مهرماه

با توجّه به حركت يگان هاي دشمن از دزفول به طرف بستان و احتمال عبور از كرخه در منطقه عبدالخان، يگان هاي مستقر در منطقه از جمله (گردان141) ضمن حفظ آمادگي و پدافند در منطقه خود را براي عمليات 23 مهر آماده نمودند كه در صورت موفقيت گردان291 تانك (لشكر77 مأمور تصرّف سايت) در سه راهي رادار و يا در دوسلك زير امر اين گروه قرار گيرند كه به علّت عدم موفقيت تك 23 مهرماه اين مأموريت اجرا نشد و گردان همچنان تا دريافت مسئوليت پدافند منطقه توسط لشكر21 و استقرار تيپ2 (يگان مادر) به تيپ ملحق و عهده دار پدافند در منطقه شوش گرديد. « مدرك 207 »

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده