نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش سی ام: يادداشتهايي از خاطرات تعدادي از رزمندگان در عمليات ميمك من به او گفتم: جناب حاتم! اگر بالا بروی و شهید بشوی، افتخار بزرگی برای خانواده­ات است؛ و اگر پشت این سنگ باشی، مرگ تدریجی داری؛ و اگر بیایی عقب، الیالابد برای خانواده­ات یک ننگی را بجا می­گذاری!. یک دفعه سرهنگ اسماعیل سهرابی(فرمانده وقت تیپ1)، آمد روی خط (بیسیم) و گفت: حاتم! صحبت کروندی ­را گوش بده. بعدش ستوان حاتم به من گفت: کروند! هر وقت رفتم و شهید شدم، این پرچم ایران را به رویم بکش؛ کروند! یک اسلحۀ کلاشینکف ساق کوتاه برات گیر آوردم. من هم بهش گفتم: دستت درد نکند؛ مواظب باش، روی مین نروی!. او رفت و بعد از ظهر همان روز شهید شد. جنازه این شهید را که من دیدم، هیچ آثاری از ترکش در بدنش نبود.

– سرگرد زرهي علي اصغر خوارزمي فرمانده گردان 217 تانك

از اوايل جنگ و بعد از حمله ناموفق گردان 217 تانك براي بازپس‌گيري ميمك که در دوم مهرماه 1359 انجام شد، فرمانده تیپ1لشكر 81 زرهي (سرهنگ ستاد اسماعيل سهرابي) قصد حمله به ميمك و عقب راندن نيروهاي اشغالگر از آن منطقه را داشت، به همين جهت بررسي‌ها و شناسايي‌ها براي اين عمليات به‌طور مداوم در جريان بود و اقدامات آمادگي در حدود مقدورات موجود تيپ انجام می‌شد. براي شركت در اين عمليات حدود سيصد نفر از افراد ايل‌خزعل منطقه ايلام نيز اعلام آمادگي كرده بودند.

از نظر یگان­هاي تیپ1زرهي، فقط امكان وارد عمل كردن گردان‌هاي 217 تانك و 195 مكانيزه در ميمك وجود داشت. زيرا ساير یگان‌های زير امر تيپ در قسمت‌هاي ديگر منطقه مسئوليت تيپ درگير بودند. براي آماده كردن گردان‌هاي ياد شده، حدود دو ماه تلاش شد و آموزش‌هاي ويژه متناسب با شرايط منطقه به افراد داده شد و حاصل اين دو ماه تلاش به تهيه طرح عملياتي ميمك منتهي گرديد. اساس طرح چنين بود كه گردان‌هاي 195 مكانيزه و 217 تانك، با تركيب كردن قسمتي از یگان‌ها به‌صورت گروه رزمي درآمدند. ابتدا بايستي تلاش اصلي خود را با استفاده از نيروي پياده نظام وارد عمل مي‌كردند. در اين مرحله، از نيروهاي بسيج عشايري نيز استفاده مي‌نمودند و اين افراد عشاير كه آشنايي كامل به منطقه ميمك داشتند، ابتدا با عمليات نفوذي شبانه به مواضع دشمن نزديك می‌شدند و نقاط سركوبي را تحت كنترل خود مي‌گرفتند.

تا قبل از شروع عمليات، اقلام عمده تداركاتي، به‌ويژه مهمات، به نزديك منطقه نبرد حمل شد و انبار گرديد.گروه رزمي 217 تانك (-) شامل يك گروهان تانك و نفربر‌هاي يك گروهان پياده مأموريت داشت، پس از پيشروي عناصر پياده و پاك‌سازي جاده منتهي به شرق ميمك، به‌وسيله دسته مهندسي مأمور از محور سرني، دشت سه‌كوران، ميمك، حركت كند و پس از عبور از جاده منحصر به فرد، قسمتي از تپه‌هاي ميمك را در منطقه واگذاري تصرف نمايد.

بعد از شروع عمليات، مرحله يكم طرح با موفقيت انجام شد و تا حوالي ظهر روز 19 دي‌ماه، مواضع مقدم نيروهاي دشمن به اشغال رزمندگان پياده ما درآمد و بعد، گروهان تانك عبور از خط كرد و پيشروي را ادامه داد. در اين موقع بالگردهاي خودي و توپخانه، پشتيباني مؤثري از گروه رزمي 217 تانك كردند و اين گروه رزمي تا حدود ساعت 1800 موفق شد؛ هدف تعيين شده را تصرف نمايد. لازم به يادآوري است كه يك گروهان از اين گروه رزمي در احتياط بود كه در نبرد قبلي، 16 نفر از بهترين درجه‌داران خدمه تانك‌هاي آن گروهان، شهيد و يا مجروح شده و از صحنه نبرد خارج گرديده بودند. لذا اين گروهان از نظر خدمه تانك كمبود زياد داشت، به نحوي كه فرمانده گردان از كارآيي اين گروهان قطع اميد داشت. اما هنگامي كه ضرورت عملياتي ايجاب كرد، گروهان تانك احتياط وارد عمل شود، اين گروهان با شهامت و كارآيي تحسين‌برانگيزي با دشمن متجاوز وارد نبرد شد و اين عمل متهورانه اين گروهان در موفقيت روز اول نبرد بسيار مؤثر بود.

نظر به اين كه در مرحله طرح‌ريزي براي پاتك‌هاي احتمالي دشمن بعد از تصرف ميمك به‌وسيله نيروهاي ما پيش‌بيني كافي به‌عمل آمده بود، هنگامي‌كه از آغاز روز دوم نبرد، بالگردهاي دشمن به گردان ما حمله كردند، ما آمادگي كافي براي پاسخگويي داشتيم و بعد از حمله بالگردها، پاتك عناصر زميني دشمن با پشتيباني آتش‌هاي سنگين توپخانه و خمپاره‌انداز شروع شد و دشمن به‌طور متناوب پنج پاتك سنگين در روزها و ساعت‌هاي مختلف انجام داد كه با پايمردي رزمندگان دلير ما همه پاتك‌هاي دشمن خنثي گرديد.

عوامل مهمي كه در اين موفقيت به ما ياري كردند، عبارت بودند از: به كار بردن اصول جنگ در مرحله طرح‌ريزي و اجرا، متانت و قاطعيت تصميم فرمانده تيپ در مقابل فشار مقامات بالاتر و خواسته‌هاي زيردستان، احساسات تهييج شده پرسنل یگان‌های ارتش، ژاندارمري و عشاير منطقه، شجاعت رزمندگان ما به‌ويژه خلبانان بالگردها، پشتيباني مردمي اهالي استان ايلام و دقت كافي در برآوردهاي ستادي و تهيه طرح متناسب با شرايط وضعيت زمين، استعداد، نيروهاي خودي و استعداد نيروهاي دشمن.

 

 

2- سرهنگ زرهي ستاد عبدالعلي فيروزي

بعد از تهاجم اوليه نيروهاي متجاوز عراق و عقب‌نشيني عناصر تيپ 84 پياده مستقر در منطقه مهران به سمت شرق، يك گروهان تانك ام 47 و يك گروهان سوار زرهي، يك دسته خمپاره‌انداز 120 ميليمتري از عناصر تيپ 84 به طرف شمال مهران و حوالي صالح‌آباد عقب‌نشيني كردند. بعد از تثبيت وضعيت در میدان‌هاي نبرد، اين یگان‌ها در همان منطقه زير امر گردان 222 تانك تیپ1لشكر 81 زرهي قرار گرفتند و تحت فرماندهي من درآمدند. مسئوليت پدافند در شمال مهران به من واگذار شد، ولي مدتي بعد عناصر تيپ 84 به منطقه آن تيپ كه در شمال دهلران گسترش داشت اعزام شدند و به جاي آن‌ها يك گردان پياده جديدالتأسيس كه در ستاد مشترك تشكيل شده بود در تقويت گردان 222 تانك قرار گرفت.

بعد از تكميل گسترش پدافندي و اخذ تماس ديده‌باني با دشمن و تنظيم تير آتش‌هاي توپخانه و خمپاره به مواضع وي، عمليات نفوذي و گشتي رزمي را در منطقه مسئوليت گروه رزمي آغاز كرديم و ضربات مداوم به دشمن وارد نموديم.

حدود 10 روز قبل از آغاز عمليات ميمك، من به قرارگاه تیپ1زرهي احضار شدم و درباره طرح عملياتي ميمك توجيه گرديدم. اساس آن مبني بر تلاش اصلي یگان­هاي مستقر در غرب صالح‌آباد و منطقه نبرد ميمك و تلاش فرعي در منطقه مهران به‌وسيله گروه رزمي 222 تانك بود. مأموريت گروه رزمي 222 تانك پيشروي به سمت ارتفاعات حوالي سد كنجان‌چم و تصرف و نگهداري آن ارتفاعات در حد مقدور بود. بنابراين حمله اصلي در منطقه ميمك بود و در منطقه مهران هدف اصلي، درگير كردن قسمتي از نيروهاي دشمن و منحرف كردن آن‌ها از هدف اصلي نيروهاي ما بود.

من (فرمانده گردان) بعد از مراجعت به قرارگاه گردان، افسران را فقط با مأموريت گروه رزمي 222 آشنا كردم تا طرح اصلي كشف نشود. دستور دادم؛ یگان‌ها در ظرف مدت يك هفته براي حمله آماده شوند. از آن زمان اقدامات شناسايي و طرح‌ريزي و آمادگي در عناصر گروه رزمي آغاز شد.

نظر به اين كه گردان 123 مكانيزه تیپ1زرهي نيز در منطقه عملياتي مهران، زير امر من قرار داده شد و اين گردان در مواضع پدافندي گسترش داشت، مأموريت پدافندي اين گردان به عناصري از ژاندارمري و سپاه پاسداران واگذار شد. اين گردان از مأموريت پدافندي رها گرديد، تا در عمليات آفندي شركت نمايد. بنابراين براي اجراي آفند در منطقه سد كنجان‌چم، گردان 222 تانك و گردان 123 مكانيزه منظور گرديد. با تركيب عناصر اين دو گردان، سازمان رزمي مناسب داده شد و مأموريت‌ها به شرح زير تعيين گرديد :

الف- گروه رزمي 123 مكانيزه؛ یگان اصلي حمله‌كننده با مأموريت‌هاي زير:

  • گروهان دوم مستقر در ارتفاعات ذيل؛ در همان منطقه حمله كند و دشمن را از تمام قسمت‌هاي آن ارتفاعات عقب براند.
  • گروهان سوم مستقر در ارتفاعات كاني‌سخت؛ به سمت كرانه غربي رودخانه كنجان‌چم حمله كند.
  • گروهان سوم تانك مستقر در غرب رودخانه كنجان‌چم؛ حمله گروهان‌هاي مكانيزه را پشتيباني نمايد و در تحكيم هدف وارد عمل گردد.
  • گروهان يكم در احتياط گروه رزمي 123 كاربرد آن بنا به دستور فرمانده گروه رزمي 222 مهران

ب- گروه رزمي 222 تانك مأموريت اصلي پدافند

  • گروهان يكم تانك – پدافند در مواضع
  • گروهان سوم گردان 7 پياده پدافند در مواضع
  • یگاني به استعداد 60 نفر از باقيمانده عناصر تيپ 84 پدافند در مواضع
  • یگاني به استعداد 50 نفر از گروهان دوم گردان 123 مكانيزه پدافند در مواضع
  • يك گروهان ژاندارمري پدافند در مواضع
  • عناصري به استعداد 81 نفر از سپاه پاسداران
  • يك گروهان از گردان 7 پياده احتياط گروه رزمي 222 مهران 

پ- گروه رزمي پارسا به‌عنوان احتياط تیپ1لشكر 81 زرهي شامل یگان‌های زير:

  • گردان 7 پياده ستاد مشترك (منهاي دو گروهان)
  • گروهان دوم گردان 222 تانك

با فرا رسيدن زمان شروع عمليات آفندي ميمك، حمله در ساعت 20/6 روز 19 دي‌ماه، با كلمه رمز یا الله شروع شد. ابتدا گروهان سوم گردان 123 مكانيزه پيشروي كرد و تا حوالي ارتفاعات مشرف به سد كنجان‌چم جلو رفت و موفقيتي به‌ دست آورد. اما گروهان دوم اين گردان نتوانست ارتفاعات ذيل را از وجود دشمن پاك كند. فرمانده اين گروهان ستوان يكم نظري در اين موقع شهيد شد و اختلالي در عمليات اين گروهان ايجاد گرديد و گروهان يكم گردان 123 ادامه مأموريت گروهان دوم را بر عهده گرفت. ولي گردان 123 نتوانست حمله را در سمت شرق به‌طرف جنوب ادامه دهد در نتيجه در محور شرقي، حمله از دورافتاد و با فرا رسيدن شب، گروهان‌هاي حمله‌ور در اين محور به مواضع قبلي خود عقب‌نشيني كردند.

اما گروهان سوم گردان 123 نيز كه در محور پيشروي مربوطه موفقيتي به دست آورده بود، به‌علت توقف و بعد عقب‌نشيني  یگان سمت چپ خود، از اين جناح احساس خطر كرد. براي تقويت او گروهان پياده از گردان 7 كه در احتياط گروه رزمي بود، در تقويت گروهان سوم مكانيزه قرار داده شد. نيروهاي دشمن كه ابتدا غافلگير شده بودند، بعد از فرارسيدن شب موقعيت خود را بهبود بخشيدند و احتياط خود را وارد منطقه نبرد كردند. به نحوي كه در ساعت 0430 روز 20 دي‌ماه اولين پاتك خود را آغاز نمودند. نظر به اين كه تمام عناصر گروه رزمي مهران درگير شده بودند و یگان احتياطي باقي نمانده بود و یگان‌های ما در حمله روز قبل تلفاتي داده و تا حدودي فرسوده شده بودند، نتوانستند در منطقه تصرف شده پاتك دشمن را خنثي كنند و اجباراً قسمتي از مواضع تصرف شده را رها كردند و عقب‌نشيني نمودند. نيروهاي دشمن با ادامه پاتك‌ در روز سوم نبرد، نيروهاي ما را به مواضع قبل از شروع اين عمليات عقب راندند و حالت پدافندي قبلي مجدداً برقرار گرديد.

نقاط ضعف مهم اين عمليات، در دسترس نبودن نيروي كافي به‌ويژه یگان احتياط، اجراي حمله با همان یگاني كه در مواضع پدافندي گسترش داشت و بالاخره كمبود فوق‌العاده افسران فرمانده در یگان‌ها بود. به نحوي كه بعد از شهيد شدن ستوان يكم نظري، فرماندهي گروهان وي به يك افسر وظيفه واگذار شد و او نتوانست فرماندهي كند. الزاماً فرماندهي اين گروهان به سرگروهبان آن محول گرديد و او نيز نتوانست عمليات گروهان را هدايت كند و بالاخره يكي از افسران گروهان ديگر براي سرپرستي اين گروهان تعيين شد و اين تعويض مداوم فرماندهي، عملاً سبب عدم كارآيي آن گروهان گرديد.

نتيجه نهايي عمليات گروه رزمي مهران در عمليات ميمك آن بود كه گرچه اين گروه رزمي نتوانست مأموريت خود را در اين نبرد انجام دهد، ولي با درگير كردن قسمتي از نيروهاي دشمن در منطقه نبرد مهران توانست عمليات یگان‌های تك اصلي خود را در منطقه میمک تسهيل نمايد. بنابراين حداقل قسمتي از منظورهاي كلي اين عمليات را برآورد نمود.

 

3- سرتیپ2 پیاده ستاد محمود کروندی، فرمانده گروه رزمی 195 پیاده[1]

در راستای انجام طرح­ریزی و اجرای عملیات میمک؛ من با درجه سرگردی، گردانم راپس از بازسازی در پادگان اسلام‌آباد، به سمت منطقه تجمع حرکت دادم؛ اول از همه مهمات‌ها را به جلو فرستادم. در گردنه قلاجه، یکی از ماشین‌های‌مان افتاد توی دره؛ چون که جاده تنگ و باریک بود.

به هر حال، ما گردان را از قلاجه به سمت ایلام حرکت دادیم و رفتیم به مهران و میمک و گنجوان یا نخجیر؛ در آنجا پدافند نیروی هوایی توپ ضدهوایی مستقر کرده بود، که بعداً به عنوان منطقه سرنی معروف شد.

ما جعبه شنی درست ­کردیم؛ یعنی منطقه دشمن رابا گل و خاک و این‌ها شبیه‌سازی می‌کردیم؛ و به سربازها نشان می­دادیم، که آقا! این ارتفاع همان ارتفاعی است که الآن رویش ایستاده‌ای، بعد به او می­گفتیم که این ارتفاع، همینه و این هم راه‌هایش است که از این طرفه (البته اطلاعات هم قبلاً مسیرها را بررسی و شناسایی کرده بود)؛ راه‌های نفوذیش این‌جاست؛ سنگرهای عراقی این‌جاست؛ تو خودت این جایی و از این راه باید بروی؛ این مقدار زمان طول می­کشد تا بخواهی این‌جا برسی؛ حواست باشد؛ چون کوله­پشتی داری، مسلسل داری حمل می­کنی و تشکیلات دیگر؛ زمانت به این شکل است؛ در این جاها باید استراحت کنی؛ نکند یک نفس بروی با دشمن روبرو بشوی، نفست می‌گیرد.

آموزش‌های لازم که باید به این‌ها بدهیم و نیز غذا را کِی و کجا بخورند و این‌ مطالب. مثلاً من وقتی که نفرات را در منطقه جمع کرده بودم و می­خواستم نظر این رزمنده‌ها را به خودم جلب کنم؛ به فرمانده تیپ گفتم: آقا! ما این سربازهای‌مان اگر دستشان زخمی بشود؛ جایی نداریم ببریم آنها را پانسمان کنیم، ما این‌جا بهداری نداریم؛ باید کسی باشد این‌ها را پانسمان کند؛ یک جایی باید باشد؛ پایگاه امدادی باید درست کنیم؛ و اگر نداریم، یک ماشین از شهر بگیریم و دکتر از شهر بیاوریم؛ یا لااقل یک بهیار بگیریم. چون واقعاً نبود؛ و کم بود. بعدش گفتم: از واحدهای دیگر، یک تعدادی نفرات پزشکیار را لباس سفید بپوشانید و یکی یک قرص تقویتی به این‌ها بدهید، بیایند این‌جا و رزمنده­ها را معاینه­ کنند؛ تا این‌ها اینطور احساس کنند و بگویند، که اگر ما فردا به جنگ برویم و مجروح  شویم، کسی را داریم که به ما رسیدگی کند!.

به هر حال آمادگی رزمی ما کم بود؛  یک گروهان تانک که از گروه رزمی222 به ما داده بودند؛ خوب درخشیدند. خوشبختانه در تیپ1؛ هنر خوب جنگیدن، که لازمه­اش داشتن یک فرمانده و رهبر خوب، آموزش کافی، اطلاعات قوی و پشتیبانی مؤثر و سایر عوامل است، وجود داشت؛ این را اعتقاد دارم. به خاطر اینکه نیروهایی شامل دو تیپ و یک گردان زرهی عراقی، روبروی ما قرار گرفته بودند؛ که ما با توکل به پرودگار عالم، با دو گروه رزمی به آنها حمله کردیم و موفق شدیم.

حجت‌الاسلام ناطق‌نوری، در روز هفدهم دی­ماه سال 1359به منطقه گنجوان آمد. من ایشان را بردم که ارتفاعات میمک­راببیند؛ به ایشان گفتم: حاج آقا! عشق من آنجاست، آن میمک!؛ که ایشان برگشت به من گفت: عشقت به خدا باشد؛ من گفتم: خدا است، ولی این راباید بگیرم؛ ایشان گفت:کِی؟؛ گفتم: نمی‌دانم (ولی دو سه روز دیگر عملیات شروع می­شود)؛ گفتم: به مجلس که رفتید، صدایش آنجا درمی­آید و خارج هم می­رود، بسیار مهم است!.

اغلب شب‌ها در این دو گروه رزمی، من و سرگرد خوارزمی با هم برای اجرای عملیات کنکاش می‌کردیم. ما شبانه روز منطقه میمک­را شناسایی می­کردیم؛ آن‌هم شناسایی اطلاعاتی و عملیاتی روی مواضع و نیروهای عراقی‌؛ خوب هم آموزش می­دادیم، پشتیبانی هم می­کردند. البته حرفه­ من هم اطلاعاتی بود، روحیات عراقی‌ها را خوب می­شناختم، می‌دانستم که آنها اهل لهو و لعبند و اهل جنگ نیستند و حوصله هم ندارند. در آنجا ما عناصری از ایل خزعل ­را داشتیم که افرادی بسیار ورزیده، جنگنده و عاشق میمک بودند. آنها واقعاً به ما کمک کردند. ایل خزعل، برای راهنمایی مسیرها، خیلی به ما کمک کردند، چون آنها دشت‌ها و کوه‌هارا خوب می­شناختند. میمک یک مجموعه ارتفاعات بزرگ است.

قبل از اجرای عملیات، در تنگ‌بینا و جلوترش در دشت لیگ؛ مقدار زیادی مهمات­ را داده بودیم که ذخیره کنند. حتی وقتی که مرحوم باوندپور- فرمانده لشکر به من گفت: کروندی! تو چرا این کار را کردی؟ تله­اش نکرده باشند؟ من به او گفتم: نه آنجا آماده است. ستوانی به نام چوگان، سرپرست آنجا بود. بررسی منطقه عملیات انجام شده بود.

دو نفر از فرمانده گروهان‌هایم در روز اول عملیات شهید شدند که خدا روحشان را شاد بکند، من این دو فرمانده گروهان‌هایم را از دست دادم. یکی از آنها ستوانیکم صادق پورشیانی فرمانده گروهان1 گردان195 مکانیزه بود که در دشت لیگ، یک خمپاره توی سنگرش خورد که خودش و سربازش شهید شدند. یکی دیگر از فرماندهان گروهانم، به نام ستوانیکم محمود حاتم فرمانده گروهان3 گردان195 مکانیزه بود که در شب عملیات (میمک)  به شهادت رسید.

ما یک افسری هم داشتیم به نام قزاقی؛ که هر وقت می­­آمد به منطقه، روی زمین یک لوبیا می­کشید و می­گفت که این نی‌خزر، این هلاله است و این کجا است و کجا، و شروع می­کرد به تشریح کردن منطقه.

در این عملیات، ما دو گروهان چریک فرستادیم؛ برای اولین بار بود که ما روی خودروهای نیسان این دو گروهان مسلسل ضدهوایی کار گذاشته بودیم و می‌توانم ادعا کنم که برای اولین بار بود که چنین ابتکاری را در یگان‌های رزمی به خرج داده بودیم. استاندار ایلام هم خیلی به ما کمک می­کرد. دوم اینکه وقتی که ما نیروها را می­فرستادیم پشت ارتفاعات، به خاطر اینکه دو تا نیرو باهم درگیر نشوند، حدود 200 متر پارچه قرمز رنگ را از استانداری ایلام گرفته بودیم؛ که یک تعدادی از سربازهای‌مان را، دور سر و بازوهایشان را با نوار پارچه­ای قرمز رنگی بستیم که اگریک وقت حمله شروع شد، این‌ها با هم درگیر نشوند؛ این کار بسیار خوب را ما انجام دادیم. عملیات شبانه را با این نیروهای چریکی پوشاندیم.

ارتفاعات میمک در روز 18/6/1359 توسط عراقی‌ها، به اشغال در آمده بود. یک مقام بلندپایۀ عراقی گفته بود که اگر ایرانی‌ها، ارتفاعات میمک را بگیرند، من کلید بغداد را به آنها خواهم داد. لکن عراقی‌ها غافل از این بودند، نیروهای ایرانی با روحیه بالا و با اطلاعات کامل دارند با آنها می‌جنگند؛ من قبل از انقلاب، با آنها کار کرده بودم و آنها را خوب می‌شناختم، و روحیاتشان را می­دانستم که چگونه است؛ می‌دانستم عراقی‌ها در روزهای پنج‌شنبه و جمعه به لهو و لعب می­پردازند و اصلاً اهل عملیات و جنگ نبودند؛ من هم روز جمعه را برای انجام عملیات انتخاب کردم که آنها یا در منطقه نباشند و یا در خواب باشند.

ساعت 6 صبح روز جمعه نوزدهم دی­ماه سال 1359؛ حمله را آغاز نمودیم و رفتیم جلو. خوشبختانه، زمانی که من در گروه رزمی بودم، یک ضبط صوت را به کار گرفته بودم که تمام هدایت عملیات مرا ضبط کند. ستوانیکم محمود حاتم (فرمانده گروهان3 گردان195 مکانیزه)، وقتی که به کمرکش کوه در ارتفاعات میمک رسید؛ پشت یک سنگ گیر کرد، و با بیسیم به من گفت: کروند! من نمی­توانم بالا بروم و آن مسلسل‌ها را که آن بالا مستقر هستند بزنم. (مسلسل‌های عراقی آتش پرحجمی داشتند و بچه­های ما را درو می‌کردند) من به او گفتم: جناب حاتم! اگر بالا بروی و شهید بشوی، افتخار بزرگی برای خانواده­ات است؛ و اگر پشت این سنگ باشی، مرگ تدریجی داری؛ و اگر بیایی عقب، الی‌الابد برای خانواده­ات یک ننگی را بجا می­گذاری!. یک دفعه سرهنگ اسماعیل سهرابی(فرمانده وقت تیپ1)، آمد روی خط (بیسیم) و گفت: حاتم! صحبت کروندی ­را گوش بده. بعدش ستوان حاتم به من گفت: کروند! هر وقت رفتم و شهید شدم، این پرچم ایران را به رویم بکش؛ کروند! یک اسلحۀ کلاشینکف ساق کوتاه برات گیر آوردم. من هم بهش گفتم: دستت درد نکند؛ مواظب باش، روی مین نروی!. او رفت و بعد از ظهر همان روز شهید شد. جنازه این شهید را که من دیدم، هیچ آثاری از ترکش در بدنش نبود.

به هرحال ما ارتفاعات میمک را تصرف کردیم. در ساعت 1330 روز 19/10/1359؛ محاسب خمپاره120 رفته بود بالای ارتفاعات میمک و بلندترین نقطه این ارتفاعات را گرفته بود. من گزارش کردم که: «بلندترین نقطه میمک، به وسیله رزمندگان اسلام فتح شد» و «پرچم ایران برفراز بلندترین قله میمک برافراشته شد». در روز اول این عملیات؛ ما یکی دو نفر شهید دادیم.

ناگفته نماند که همزمان با یورش گروه رزمی 195 به قسمت شمالی میمک، گروه رزمی 217 به فرماندهی سرگرد خوارزمی نیز در جنوب میمک، ارتفاعات مورد نظر خود را تصرف نمود.

در صحنه عملیات هنگامی که برادران نظامی، ایثارگری و رشادت از خود نشان می‌دادند. مزدوران عراقی شروع به پیاده نمودن نیرو به وسیله بالگرد روی میمک نمودند. به وسیله موشک تاو استوار امیریان، بالگرد سقوط کرد. همزمان در دشت میمک هواپیماهای عراقی به بالگردهای ایران حمله بردند، بالگردهای ایرانی ضمن درگیری با بالگردهای در حال پرواز عراق به طرف هواپیماهای عراقی نیز تیراندازی می‌نمودند. تانک‌ها در صحنه نبرد به یکدیگر تیراندازی می‌کردند در این هنگام یک موشک سام به طرف یک هواپیمای عراقی روانه شد و دقیقاً موشک به درون لوله اگزوز هواپیما رفته و موجب سقوط آن شد، خلبان آن نیز هلاک گردید. گروه رزمی 195 در این عملیات حدود 13 نفر شهید و 50 نفر زخمی و یک نفر اسیر داد و در عوض بیش از 200 نفر از نفرات عراقی کشته و حدود 70 نفر اسیر و غنائم بی‌شماری به دست رزمندگان اسلام افتاد، در عملیات، علل پیروزی را می‌توان مرهون زحمات فرماندهی تیپ، رؤسای ارکان مربوطه بخصوص رکن سوم (سرکار سروان مهدی رسولی که چند سال بعد شهید شد.) و ایثارگری‌های پرسنل شهید، بخصوص سروان شهید حاتم و ستوانیکم پورشیانی دانست.

اصل وحدت فرماندهی، اصل تأمین، اصل آمادگی، اصل صرفه‌جوئی در قوا، اصل هدف، اصل غافلگیری در حمله اصولی بوده که موفقیت در عملیات را سبب گردید. واحدهای توپخانه نقش حساس و اساسی را اجراء نمودند، هوانیروز نقش بسیار ارزنده‌ای در اجرای عملیات داشت. ارتباط و مخابرات در سطح ممتاز خودنمائی کرد، پرسنل کاردان گروه رزمی هماهنگ به پیش می‌رفتند. از پرسنل پدافند هوایی 23 م‌م کاملاً بهره‌برداری گردید. تقریباً تخلیه بیماران و رساندن آذوقه و مهمات در آن شرایط سنگین کاملاً خوب اجرا شد.

عملیات میمک، به مدت سه یا چهار روز یعنی از نوزدهم تا بیست و چهارم
دی­ماه سال1359 به طول انجامید؛ ما میمک را تثبیت کردیم. عراق را هم کنار زدیم. انبوهی از جنازه­های عراقی آنجا بود، که من رفتم و گفتم: با این‌ها چکاربکنیم؟ استاندار ایلام یک لودر به ما داد و زمین را کندند و همه جنازه­ها را در آنجا خاک کردند. عراقی‌ها شاید 1500- 1000 نفرکشته دادند (این اغراق نیست).

بعد از تثبیت میمک؛ در اول بهمن ماه سال 1359، بنده با معاونم رفتیم به مرخصی. هنوز چند روز از مرخصی­ام نگذشته بود که سرهنگ سهرابی (فرمانده وقت تیپ1 لشکر81) به من زنگ زد و گفت که سریع خودت را برسان میمک. وقتی که من به منطقه آمدم، دیدم عراقی‌ها ارتفاعات میمک­ را اشغال کرده­اند؛ به فرمانده تیپ گفتم نگران نباش، پس ‌می‌گیریم. شبی که رسیدم به منطقه؛ سرگرد علی‌پور در پای ارتفاع میمک، در آنجا گیر کرده بودند. دو تیپ ما که در آنجا بودند و هرکدام دو گردان زرهی داشتند، این‌ها به عراقی‌ها حمله کردند؛ و ما چهارروز درگیر عملیات و مبادله آتش بودیم. جناب سروان متقی، حقیقتاً توپخانه­اش برای ما کار کرد؛ حقیقتاً هوانیروز به ما کمک کرد. برادر شمشادی هم آنجا بود که من به او می­گفتم: یحیی! برو بالا؛ رادار مندلی، شما را بگیرد؛ و هواپیمای عراقی بیاید، ما بزنیمش. یک هواپیمای میگ 23 عراقی را من با چشم خودم دیدم که با سهند زدند و خلبانش را دستگیر کردند و کمک خلبانش هم کشته شد.

عراقی‌ها که از تاریخ 13/11/1359، پاتکهای مستمر و بی­وقفه­ای را برای اشغال مجدد ارتفاعات میمک شروع کرده بودند؛ ما به حمد و کمک پروردگار و با مقاومت و رشادت بچه‌ها، در روز نوزدهم بهمن ماه 1359 مجدداً ارتفاعات میمک ­را از چنگال عراقی‌ها خارج ساختیم و به آنان مسلط شدیم.

همین حرکتی که ما در این‌جا داشتیم، گردان217 هم همینطور؛ جناح راست را، ما باید تصرف می­کردیم و جناح چپ را آنها؛ در نتیجه این ارتفاعات در روز مقرر، تصرف و ما در عملیات میمک پیروز و موفق شدیم.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 


[1]خاطرات سرتیپ2 کروندی از سوابق موجود در مرکز اسناد هیئت معارف‌جنگ «شهید سپهبد علی صیادشیرازی» برداشت گردیده است

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده