شجاع، اما گمنام
مروری کوتاه بر خاطرات شهید گروهبانیکم پدافند، مجید حیدری خاطره از سروان بازنشسته مهدی اشتری، همرزم شهید شهید گروهبانیکم مجید حیدری، توپچی گردان 13 اسکایگارد بود. او از مواضع پدافندی گردان اسکایگارد حفاظت میکرد، تا اینکه جهت شرکت در عملیات والفجر 8 به منطقه عملیاتی اعزام شد. مجید حیدری جوانترین درجهدار پدافند هوایی بود که هنوز محاسنش کامل نشده بود. بسیار باهوش و بااستعداد بود.

گرچه جثه کوچکی داشت، اما خیلی سریع و چالاک بود. پاهایش به زحمت روی پدال آتش می‌رسید. اما کم نمی‌آورد. همیشه از تجربیات قدیمی‌ترها و از جمله خود من استفاده می‌کرد و دوست داشت اطلاعات عملیاتی‌اش بالا برود. در حوزه تجهیزات پدافندی، بیشتر علاقه‌مند بود برایش از تجربیاتم راجع به توپ 35 میلی‌متری صحبت کنم.

مجید حیدری از موضع پل متحرک روی رودخانه بهمن‌شیر پدافند می‌کرد و هر زمان از این پل گذر می‌کردم، چند دقیقه‌ای پیشش می‌رفتم. خیلی خوشحال می‌شد و سوالات عملیاتی می‌پرسید. یک‌بار توپ او را در نقطه بسیار نامناسبی کار گذاشته بودند؛ درست در نقطه‌ای آسیب‌پذیر. بارها خواسته بودم محل استقرار توپ را جا‌‌به‌جا کنند و لیکن افسر موضع موافقت نمی‌کرد. شهید حیدری، یک روز از من خواست که همراهم به شهر فاو بیاید. من هم او را به مواضع نزدیک کارخانه نمک بردم. خیلی خوب در آنجا کار می‌کرد و لیکن در نهایت، با اصرار افسر موضعش، مجبور شدم او را به همان موضع سر پلِ بهمن‌شیر برگردانم.

اکثر شب‌ها که برای پشتیبانی از مواضع روی پل از آنجا عبور می‌کردم، مدت کوتاهی نزد شهید مجید حیدری می‌ماندم و او از ما با چایی یا به صرف شام پذیرایی می‌کرد. در بعد‌از‌ظهر روز دوم اسفند سال 1364، خبر شهادت مجید حیدری و مجروح شدن چند تن دیگر از همکارانم را شنیدم. وقتی به قرارگاه شاهد آمدم، امیرعلی غلامی، فرمانده عملیات به من گفت: «پل را زده‌اند و تعدادی از کارکنان شهید و مجروح شده‌اند» و دستور داد که توپ آنها را اگر قابل تعمیر است، جا‌به‌جا تعمیر و عملیاتی کنیم. متاسفانه وقتی به آنجا رفتم و توپ را مشاهده کردم، دیدم در کف توپ، مقدار زیادی خون لخته شده، صندلی توپ نیز سوراخ‌سوراخ و متلاشی شده بود. درِ قبضه‌ها هم باز و دو قبضه گیر کرده بود. داخل قبضه‌ها نیز خونآلود بود. مشاهده این صحنه مرا بسیار متأثر کرد و غم‌و‌اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت؛ بی‌اختیار برای مدتی گریه کردم و پس از آرام شدن توپ را به همراه چند سرباز به کنار رودخانه بهمن‌شیر آوردیم و آن را شستیم تا خون مطهرش در رودخانه بهمن‌شیر جاری و به خلیج‌ همیشه فارس بپیوندد تا با خون شهدای ناوچه همیشه جاوید پیکان و شهدای خلیج‌فارس در هم آمیزد.

بعد از مدتی از هم‌رزمان شهید در خصوص نحوه بمباران و به شهادت رسیدن شهید حیدری پرسیدم، گفتند: «روز حادثه چهار هواپیمای عراقی آمدند بالای سرِ پل که آنجا را بزنند. شهید حیدری، با تیراندازی سعی می‌کرد آنها را از آنجا دور کند و اجازه پایین آمدن به آنها نمی‌داد، ولی ناگهان تیراندازی قطع شد. به نظر می‌رسید توپ شهید حیدری گیر کرده، ولی مجدداً صدای تیراندازی بلند شد؛ به شکلی که هواپیماها جرأت نزدیک شدن را نداشتند. متأسفانه دوباره تیراندازی قطع شد. همین هنگام بود که هواپیماها از فرصت استفاده کردند و توپ را زدند و بلافاصله پل را بمباران کردند و تعداد زیادی از خودروهایی که روی پل بودند، داخل رودخانه افتادند و سرنشینان آنها به شهادت رسیدند، آب رودخانه پیکرشان را با خودش برد. بعد از بررسی متوجه شدیم که شهید حیدری به محض گیر کردن توپ ضدّهوایی‌اش موضع را ترک نکرده و تلاش کرده که آن را رفع گیر کند و این نشان از اوج ایثار و از خودگذشتگی او داشت؛ برای اینکه بر اساس مقررات پدافند، توپچی وظیفه‌ای برای تعمیر و رفع گیر توپش ندارد. در پایان به روح بلند او و هم‌رزمان شهیدش که با نثار جان شریف خویش از امنیت آسمان کشور عزیزمان پاسداری و حراست کردند، درود می‌فرستیم و ملوّ درجات الهی را برای ایشان مسئلت داریم.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

منبع: من انقلابی‌ام (ضمیمه ماهنامه صف)، 1395، معاون فرهنگی و روابط عمومی سازمان عقیدتی سیاسی آجا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده