خاطرات امیر سرتیپ غلامی(عملیات مرصاد)
مجموع موشکهایی که به سختی توانستیم به سایت برسانیم؛ 24 فروند بود. موقعی که سه فروند موشک آخری به سایت رسید، بلافاصله روی لانچر قرار گرفت و شلیک شد، یعنی حدود ساعت 10 صبح بود که دیگر موشکی در سایت باقی نمانده بود. با شلیک 24 فروند موشک در صبح دومین روز عملیات مرصاد، 18 فروند از هواپیماهای رهگیر مدرن و بهروز عراق بر فراز منطقه و روی سر منافقین سرنگون شد و دیگر دشمن ادامه پوشش هوایی را صلاح ندانست و یا توان ادامه آن را نداشت.

به هنگام عملیات مرصاد، در آسمان منطقه چه گذشت؟

والفجر8 به پایان رسید. عملیات موفق و آموزنده‌ای بود. پدافند هوایی در عملیات والفجر8 دگرگون شد. پدافند هوایی در والفجر8 آموخت که:

  1. چگونه می‌توان با تجهیزات کم و قدیمی روبه‌روی دشمن قدرتمند و مجهز به تجهیزات برتر از نظر حجم و فناوری ایستاد؟
  2. جنگ نامتقارن در پدافند هوایی یعنی چه؟
  3. ابتکار و نوآوری و فکر و اندیشه یعنی چه و قادر است چه دگرگونی‌هایی را به وجود آورد؟
  4. از همه مهم‌تر، چگونه می‌توان دوباره خود را بازیافت و روحیه از دست رفته و اعتماد به نفس خود را بازسازی کرد؟

پدافند هوایی با کوله‌بار تجربۀ سنگین و ارزشمند از والفجر8 بیرون آمد و صاحب تجربه‌ای شد که می‌توان گفت کسی در جهان تا آن روز به آن دسترسی عملی نیافته بود. پرسنلی ورزیده، نترس و شجاع که توان و تکنولوژی روز دنیا را به تمسخر می‌گرفتند، زیر نظر استادانی صبور، دانشمند و فرهیخته، که عاشق پرسنل بودند و با تک تک پرسنل پدافند هوایی فراخور دانش و زبان خودشان برخورد می‌کردند. پدافند هوایی در والفجر8 آموزش چگونه نامتقارن جنگیدن را آموخت و بعد از والفجر8، آموخته‌های خود را به صورت عملی به کار گرفت. پدافند هوایی، مخصوصاً پرسنل جمعی قرارگاه رعد، مجموعه‌ای بود از کل نیروی هوایی و می‌توان گفت پرسنل دائمی آن از فرماندهی لجستیکی و پشتیبانی مرکز نهاجا و مهندسی نیرو به همراه پرسنل تخصصی پدافند هوایی بودند.

پرسنل پدافند هوایی در مواقع عملیات، به صورت انبوه به قرارگاه اعزام می‌شدند و در سایر مواقع، به علت کمبود پرسنل در پدافند هوایی نسبت به مأموریت‌های سنگین آن خیلی سریع به پدافند هوایی برمی‌گشتند، تا به ادامه کار دفاع سراسری از کشور کمک کنند و قرارگاه رعد هم با کمترین پرسنل ممکن پدافند هوایی همراه با پرسنل پدافند هوایی موجود در فرماندهی لجستیکی بستر درگیری‌های بعدی را آماده می‌کرد و بدین‌گونه بود که در مواقعی که عملیاتی نبود، پرسنل پدافند هوایی در قرارگاه به حداقل می‌رسید.

در دوران سخت جنگ، به مرور فرهنگی آمیخته از ساده‌زیستی و بی‌توقع بودن و بسیجی زندگی کردن شهید بابایی، همراه با جسارت و شجاعت و علم و دانش و زیرکی خاص شهید ستاری و تجربه شناخت کامل دشمن و ـ با این شناخت ـ با دشمن درگیر شدن در هم آمیخته شده بود و درگیری با هواپیماهای مدرن و به‌روز صدام حسین را برای قرارگاه آسان کرده بود.

بعد از انسجام کامل قرارگاه رعد، شهید ستاری به سِمت فرماندهی نیروی هوایی منصوب شدند و قرارگاه رعد، طرحی را آماده نمود که از شمالی‌ترین نقطه مرزی، یعنی ماکو، تا بندر لنگه را شامل می‌شد. در این طرح، کلیه راه‌های نفوذ احتمالی دشمن به داخل ایران بررسی شده بود و برای هر منطقه طرحی آماده اجرا بود. بسترسازی‌های لازم نیز روی زمین جهت اجرای طرح، از قبیل ساخت قرارگاه‌های فرعی سایت‌های هاگ، مواضع اسکای‌گارد و… و از همه مهم‌تر تأمین ارتباطات مورد نیاز آماده گردیده بود.

در زمانی که مشغول آماده‌‌سازی مناطق مختلف بودیم، شهید بابایی به این نتیجه رسیدند که دو بخش آفند و پدافند قرارگاه را از هم جدا کنند و دو قرارگاه جداگانه تشکیل دهند. با اطمینان اعلام می‌کنم که شهید بابایی شهادت خود را نزدیک می‌دیدند و واقعاً پس از ایشان، روحی به بزرگی وی وجود نداشت تا قادر باشد این قرارگاه ـ که ثمره خون مخلصین و پاک رزمندگان خداجوی جمهوری اسلامی بود ـ را یکپارچه نگه دارد و به همین علت، با اصرار شخص شهید بزرگوار، قرارگاه رعد به قرارگاه فجر پدافندی و کوثر آفندی تقسیم شد. البته در آن زمان، برای ما خوشایند نبود، ولی با اتفاقات بعدی، متوجه شدیم که شهید بابایی مطالبی را می‌دانستند که ما نمی‌دانستیم و صلاح هم همین بوده که شهید انجام دادند. مدت خیلی کوتاه پس از این تفکیک، شهید بابایی ـ این عارف بزرگ ـ به شهادت رسیدند و قرارگاه پدافندی فجر به تنهایی به کار ادامه داد و در مدتی کوتاه، طرح کلی سراسری به اتمام رسید و منتظر فرمان اجرای مأموریت‌های بعدی به انتظار نشستیم.

در این قرارگاه، بنده مسئول قرارگاه فجر و امیر مرآتی معاون عملیات، سرهنگ حسین فاجانی فرمانده ارتباط تاکتیکی و حاج آقا قشقائی و حاج آقا شیبانی فرماندهان مهندسی و آماد رزمی بودند. در هر بخش و با توجه به نوع مأموریت به حجم پرسنل آن افزوده می‌شد، یا از آن کاسته می‌شد. به اندازه کافی امکانات و تجهیزات جمع‌آوری شده بود و با توجه به تجریبات گذشته، آماده هرگونه درگیری در سراسر مرز غربی از شمال‌غرب تا جنوب‌غرب و گوش به فرمان بودیم. در ضمن، از طرق مختلف، فعالیت‌های صدام، مخصوصاً فعالیت‌های هوایی را دقیقاً کنترل می‌کردیم (با رابطه نزدیکی که با قرارگاه مرکزی خاتم و پدافند هوایی و فاشا وجود داشت).

شهید ستاری، فرمانده وقت نهاجا، به دلایل زیر به قرارگاه فجر فرماندهی داشتند:

  1. از دل و درون قرارگاه بیرون آمده بود و هم‌رزم همه پرسنل قرارگاه بودند.
  2. به علت رفتار و کردار عالمانه و بسیجی خود مورد احترام همه بودند.
  3. عضو اصلی و همه‌کاره ستاد پدافند کل کشور و مشاور امین قرارگاه مرکزی خاتم و فرمانده نهاجا بودند.

شهید ستاری، اعضاء قرارگاه فجر را دعوت به جلسه نمودند و کارکنان قرارگاه به دلایل مذکور به سرعت در جلسه حاضر شدند و شهید ستاری در جلسه با مدارک مستند جمع‌آوری‌شده، که عمدتاً از فاشا نهاجا بود، اثبات نمودند که وضعیت در منطقه عمومی کرند وضعیتی غیرعادی است و شواهد نشان می‌دهد که دشمن از منطقه کرند قصد نفوذ به کشور را دارد و در همان جلسه، دستور آمادگی و تقویت قرارگاه فجر در همدان و پایگاه هوایی همدان را صادر فرمودند و قرار شد اگر اتفاقی نیفتاد، همه 15 روز بعد برای هماهنگی بعدی در جلسه حاضر باشند. درکمتر از 15 روز، قرارگاه در منطقه (دشت ایلام و گردنه قلاجه کنار شهر اسلام‌آباد) در وضعیت آمادگی کامل قرار گرفت. باند اضطراری نزدیک به اسلام‌آباد، قرارگاه فرعی قرارگاه فجر و مرکز پشتیبانی آماد و مهندسی قرارگاه شد. به علت اینکه پدافند هوایی دید کاملی روی کل منطقه نداشت، دو دستگاه رادار جستجو هاگ PAR روی ارتفاعات مشرف به منطقه در گردنه قلاجه مستقر شد. نبود جاده، دسترسی به ارتفاعات و اجبار به اینکه رادارها بایستی روی بلندترین نقاط استقرار می‌یافتند، با بالگرد حمل شدند، که در حین اجرا، یک دستگاه رادار ما به علت عدم کنترل بالگرد رها و نابود شد و همچنین کلیه امکانات و ارتباط قرارگاه در محلی نزدیک به تأسیسات وزارت مخابرات روی قلاجه عملیاتی گردید.

قرارگاه در پایگاه همدان، سِکشِن (یک دستگاه HPI، یک BCC، دو لانچر) هاگ آماده حرکت داشت و سِکشِن دیگری نیز در اسلام‌آباد در اختیار داشت (دفاع از منطقه همدان در مسئولیت قرارگاه فجر نبود). یک سایت هاگ هم در ارتفاعات چهارزبر ایلام و سایت دیگری در نزدیکی شهر کرمانشاه به نام سایت محمد(ص) آماده صددرصد عملیات گردید.

در جلسه بعدی، وضعیت مجدداً مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد؛ فعالیت‌های دشمن در خاک عراق شدت یافته و دستور ذخیره‌سازی جیره غذایی نیز به سایر ذخیره‌سازی‌ها اضافه شد. معمولاً پدافند هوایی در عملیات گذشته، خود را برای درگیری زمینی آماده نمی‌کرد، چون احتمال نفوذ دشمن به منطقه را نمی‌داد، ولی در این عملیات ابلاغ گردید که اطراف سایت‌های هاگ کاملاً سنگربندی گردد و توپ‌های23 م‌م اطراف سایت به گونه‌ای گسترش یابند که علاوه بر دفاع هوایی، قادر به دفاع زمینی و اجرای تیر تراش روی زمین باشند.

ترکیب سامانه ضدهوایی موشکی هاگ

 

تمام مدارک و شواهد، مبین این واقعیت بود که دشمن قصد نفوذ و اشغال منطقه را دارد. با توجه به مکان‌های استقرار سایت‌های هاگ که روی ارتفاعات بود، امکان عقب‌نشینی سریع‌تر از نفوذ دشمن با توجه به وضعیت منطقه نبود. به همین علت، پیش‌بینی شده بود که در صورت اشغال منطقه، پدافند هوایی در محل‌های خود باقی بماند و با تمام توان تا آخرین نفس ـ چه زمینی و چه هوایی ـ نبرد کند. در مدت کوتاهی، حدود یک هفته، تصمیمات گرفته‌شده در جلسه اجرا شد و پدافند در آمادگی کامل قرار گرفت. آمادگی کاملی که تا آن زمان در پدافند هوایی سابقه نداشت و بنا بر خصلت پدافندی‌‌ها به انتظار حضور دشمن در فضای منطقه، چشم به آسمان دوخته بودیم، تا پس از تقریباً یک ماه انتظارها به سر آمد. عصر سوم مردادماه سال1367، بود. سایت هاگ مستقر در چهارزبر اعلام کرد؛ با دو دسته از هواپیماهای گشتی دشمن درگیر شده و دو فروند از آنها را سرنگون کرده، یکی از این دو هواپیما در نزدیکی سایت سرنگون شد. سرهنگ ذیانی، یکی از افسران شجاع و باتجربه سیستم هاگ، فرماندهی این سایت را بر عهده داشت. تیمی برای دستگیری خلبان هواپیما اعزام کرد که متأسفانه اثری از خلبان یافت نشد. با پیدا کردن لاشه هواپیما، متوجه شدند که متأسفانه خلبان موفق به پرش نشده و در داخل هواپیما سوخته است. تیم اعزامی قرارگاه فجر خاطره تلخی را تعریف می‌کند که بهتر است آن را بازگو نکنیم.

برابر مقررات و روش جاری، قرارگاه بعد از هر درگیری موظف به انتقال سایت به محل جدید بود. بر مبنای همین اصل، تصمیم گرفته شد؛ سایت هاگ از چهارزبر به چهارمله انتقال یابد. به علت آرامش حاکم بر منطقه، بعدازظهر آن روز سایت رزرو در اسلام‌آباد به سرپرستی و تحت نظارت سرهنگ مرآتی از اسلام‌آباد به ارتفاع چهارمله حرکت کرد و قبل از غروب آفتاب عملیاتی شد. پرسنل پشتیبانی برای جمع‌آوری سایت قبلی عازم چهارزبر شدند و سرهنگ مرآتی عازم قرارگاه فرعی در اسلام‌آباد گردید، پرسنل هاگ همراه سرهنگ ذیانی حدود غروب آفتاب سایت عملیاتی چهارمله را تحویل گرفتند و در طول شب، خود را برای روز بعد آماده نمودند.

در اول شب، سایت چهارمله استقرار یافته بود و پرسنل آماد رزمی مشغول جمع‌آوری سایت چهارزبر بودند و سرهنگ مرآتی پس از پایان کار، همان اول شب از سایت چهارمله عازم قرارگاه فرعی قرارگاه فجر در کنار شهر اسلام‌آباد شد. اوایل شب بود که به شهر رسید. داخل شهر تعدادی راه او را با اسلحه سد کردند و اجازه حرکت به او نمی‌دادند. البته سرهنگ مرآتی با لباس شخصی بود، فقط یک وانت تویوتا سوار بود که باعث توقف او شد. بعد از کمی جرّ و بحث، ایشان عصبانی شدند و با زور سوار ماشین شدند و حرکت کردند. افرادی که نامبرده را متوقف کرده بودند چند تیر شلیک کردند. ایشان متوجه نشد که آیا تیرها هوایی بوده یا به طرف ایشان شلیک می‌شود. بالأخره با زحمت از شهر خارج شد و به طرف قرارگاه حرکت کرد.

سرهنگ مرآتی در درگیری با نفرات مسلح، متوجه ماهیت افرادی که در شهر آشوب کرده بودند، نشد ولی پس از رسیدن به قرارگاه، ضمن گزارش اتمام مأموریت خود و گروه آماد رزمی اظهار داشت؛ تعدادی افراد اوباش و شرور در شهر شلوغ کرده‌اند و مزاحم مردم می‌شوند. من مراتب را ـ مخصوصاً چون در همین روز با دشمن درگیری داشتیم و دو فروند هواپیما را سرنگون کرده بودیم ـ به شهید ستاری (فرمانده نهاجا و اصلی‌ترین عضو ستاد پدافند کل کشور) گزارش کردم. ایشان فرمودند: همه اتفاقات امروز غیرعادی است. سرهنگ مرآتی را بفرستید، بدون اینکه وارد شهر شود،  از نزدیک ببیند در شهر چه خبر است؟!

 عین دستور به ایشان ابلاغ شد. همه به وقایع روز حساس شده بودند و مرتب زنگ می‌زدند. فعالیت پروازی نداشتیم و اطراف سایت و رادارهای ما خبری نبود. حدود یک ساعت طول کشید تا سرهنگ مرآتی مراجعت نمودند و اعلام کردند؛ پمپ بنزین شهر را آتش زده‌اند، از نقاطی داخل شهر هم دود بلند شده، افراد داخل شهر شعارهای منافقین را می‌دهند و پشت بلندگوهای سیار داخل شهر شعار می‌دهند و می‌گویند اسلام‌آباد به مام وطن بازگشت. ایشان گفتند: من فکر می‌کنم؛ منافقین شهر را اشغال کرده‌اند. گزارش به طور کامل به عرض شهید ستاری رسید. ایشان گفت: سرهنگ مرآتی درست می‌گوید. ما درگیری بزرگی خواهیم داشت. به منطقه آماده‌باش بدهید. مدت یک هفته بود که سرهنگ دستنبو، افسر شجاع و دلاور و باهوش قرارگاه فجر که از بهترین شاگردان شهید ستاری در زمینه هدایت سایت‌های هاگ به روش جدید بود، در سایت سوباشی حضور داشت. به نامبرده ابلاغ شد؛ شب در سایت همدان بماند. به علت حساسیت و آمادگی دو ماهه‌ای که در منطقه کرند ایجاد شده بود، دو دستگاه PAR هاگ در ارتفاعات قلاجه به عنوان گپ‌فیلر مستقر و عملیاتی بود، تا نقص دید رادار همدان در منطقه را جبران نماید.

هنوز اطلاع دقیق و حساب‌شده‌ای از اینکه منافقین چه طرحی جهت اجرا دارند، در دست نبود، ولی ما آن شب آنچه در توان داشتیم، انجام دادیم. مثلاً به سایت تخلیه‌شده چهارزبر که بنا بود به قرارگاه در اسلام‌آباد منتقل شود، دستور داده شد؛ به سمت پل‌دختر تغییر مسیر بدهد و قطعات حساس و کلیدی سیستم‌ها که در اسلام‌آباد ذخیره شده بود را، تا صبح بارگیری کرده و آماده حرکت شود. به کلیه عناصر پدافندی منطقه آماده‌باش داده شد و منتظر اقدامات آینده ماندیم. در طول شب، حرکت و تغییرات چندانی اتفاق نیفتاد، ولی شهر اسلام‌آباد تا صبح بیدار بود و مکان‌های زیادی در حال سوختن. با توجه به بحران شدیدی که در منطقه بود و نمونه آن را تا آن روز ندیده بودیم، بر خلاف عرف همیشگی، رادارهای موجود در منطقه را روشن نگه داشتیم، مخصوصاً دو دستگاه PAR حاضر در قلاجه را؛ رادارهای PAR در مکان‌های فوق‌العاده خوبی استقرار یافته بودند و روی منطقه دید کاملی داشتند. برای استقرار آنها زحمات زیادی کشیده بودیم، چون جاده مواصلاتی نداشت، آنها را با بالگرد به محل استقرار حمل کرده بودیم و در حمل هم، یک دستگاه رادار ما به علت اینکه بالگرد کنترل خود را از دست داده بود، به داخل دره رها شده و منهدم گردیده بود.

به هر حال، انتظارها به پایان رسید و هوا روشن شد. منافقین به صورت ستون روی جاده به طرف کرمانشاه حرکت کردند و به علت قدرت هوایی عراق، به منافقین اطمینان داده شده بود که هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند. هواپیماهای رهگیر عراقی در پایان جنگ به مراتب از ما مدرن‌تر و کاراتر بودند. هواپیماهای عراقی برای پوشش منافقین به پرواز درآمدند. آسمان پر از دسته‌های پروازی هواپیماهای عراقی بود. پدافند هوایی در منطقه سه رسد اسکای‌گارد و تعدادی توپ35 م‌م بدون رادار و 23 م‌م داشت. البته واحدهای نظامی منطقه (ژاندارمری، نیروی زمینی و سپاه) هم توپ‌های زیادی داشتند. تقریباً پوشش ارتفاع پست منطقه کامل بود. دشمن هم در ارتفاع پست پرواز نمی‌کرد، چون مأموریتی در ارتفاع پست نداشت. هواپیماهای عراقی فقط مأموریت پوشش هوایی ستون منافقین را بر عهده داشتند، که اجرای چنین مأموریتی فقط از ارتفاع متوسط امکان‌پذیر است.

قرارگاه فجر برای روبه‌رویی با چنین حجم هواپیما فقط یک سایت هاگ، یک HPI با دو لانچر (یعنی شش موشک آماده پرواز) داشت، ولی سایتی آموزش‌دیده در والفجر8 با پرسنل شجاع و آبدیده و کارآزموده بود که فرماندهی‌اش بر عهده سرهنگ ذیانی بود و سرهنگ مرآتی، رئیس عملیات قرارگاه، در منطقه حضور داشتند. مرکز ارتباطات و گروه ارتباط تاکتیکی قرارگاه به فرماندهی سرهنگ فاجانی در گردنه قلاجه مستقر بودند. واحدهای مهندسی رزمی و پشتیبانی رزمی به فرماندهی حاج آقا شیبانی و حاج آقا قشقائی در نزدیکی شهر اسلام‌آباد در باند اضطراری مستقر بودند.

همیشه علاوه بر موشک‌های روی لانچرها، 12 موشک اضافه در سایت‌ها یا اطراف آن به صورت کاملاً استتارشده نگهداری می‌شد که مجموع موشک‌های سایت چهارمله به 18 فروند می‌رسید. شش فروند موشک در قرارگاه فرعی به خودرو بسته شده و آماده حرکت داشتیم، که شبانه دستور داده شد سه فروند آن را از جاده فرعی ـ که از جاده اسلام‌آباد، پل دختر جدا می‌شد ـ به سمت سایت حرکت دهند.

با دیدن وضعیت انبوه هواپیماها، دستور داده شد؛ سه فروند باقیمانده موشک‌ها در قرارگاه فرعی نیز به سمت سایت حرکت کنند و قرارگاه کاملاً تخلیه گردد، ولی تماس خود را، به هر طریق ممکن، با مرکز ارتباطی روی گردنه قلاجه حفظ نمایند. قرارگاه دارای یک پست فرماندهی جهت هدایت سیستم‌های توپخانه بود که پرسنل قرارگاه فرعی با بی‌سیم قادر به تماس با آن بودند. سه فروند موشک‌هایی که شب ارسال شده بود، صبح با طلوع آفتاب به سایت تحویل شد، ولی سه فروند موشک آخری که ساعت 6 صبح ارسال شده بود، خیلی سخت حدود ساعت 10 صبح با دلهره در منطقه آشوب‌زده به سایت رسیدند.

مجموع موشک‌هایی که به سختی توانستیم به سایت برسانیم؛ 24 فروند بود. موقعی که سه فروند موشک آخری به سایت رسید، بلافاصله روی لانچر قرار گرفت و شلیک شد، یعنی حدود ساعت 10 صبح بود که دیگر موشکی در سایت باقی نمانده بود. با شلیک 24 فروند موشک در صبح دومین روز عملیات مرصاد، 18 فروند از هواپیماهای رهگیر مدرن و به‌روز عراق بر فراز منطقه و روی سر منافقین سرنگون شد و دیگر دشمن ادامه پوشش هوایی را صلاح ندانست و یا توان ادامه آن را نداشت. از همان صبح زود، هواپیماهای اف4 همدان و اف5های پایگاه دزفول و بالگردهای هوانیروز به ستون نفوذی منافقین حمله‌ور شدند و منافقین که تمام امیدشان به پوشش هوایی عراق بود و اینک بدون پوشش مانده بودند، زیر آتش سنگین هواپیماهای نهاجا و بالگردهای هوانیروز نابود و منهدم شدند. بدون هیچ‌گونه درگیری با هواپیماهای عراقی، تمام طرح‌ریزی‌های دشمن بی‌ثمر ماند و چندین ماه تلاش صدام برای پوشش ستون منافقین هدر رفت. برای صدام وقایع پیش‌آمده بسیار ناگوار و سخت بود. ماه‌ها طراحی کرده بود؛ منافقینِ تا دندان مسلح را تحت یک پوشش هوایی سنگین به شهرهای بزرگ و پرجمعیت ایران برساند و خوب اطلاع داشت که اگر به شهری همانند کرمانشاه می‌رسیدند، ما برای نابودی آنها به زحمات زیادی نیاز داشتیم و خیلی سخت و با خرابی‌های زیاد شهر، باید آنها را نابود می‌کردیم که بحمدلله چنین نشد و هواپیماهای پوششی عراق که ماه‌ها تدارک دیده بودند و خود را آماده کرده بودند کاری از پیش نبردند و با ضربه‌های سنگینی که در دشت ایلام خوردند، ستون منافقین را تنها گذاشتند و منافقین هم با همه تجهیزات و نفربرهای خود به محض خروج از دشت ایلام منهدم شدند.

وقتی صدام تلاش برای پوشش روی سر منافقین را ناموفق دید، به طور کلی پروازهای خود را قطع کرد. ولی با استفاده از نقاط کوری که رادار همدان روی کردستان داشت، حمله‌هایی متوالی را به پایگاه و ایستگاه رادار همدان در مسیرهایی که تا آن روز از آن استفاده نشده بود، شروع کرد. در آخرین مکالمه‌ای که با شهید دستنبو داشتم، ایشان فرمودند: مسیری که هواپیماهای عراقی به رادار و پایگاه حمله می‌کنند را پیدا کردم. من هم به ایشان گفتم: چهار قبضه توپ 35 م‌م با خدمه در پایگاه آماده‌اند؛ سریعاً به پایگاه بیا و توپ‌ها را به مسیری که پیدا کرده‌ای هدایت کن تا با دشمن درگیر شوند.

یک ساعت قبل از مورد اصابت قرار گرفتن رادار همدان، موشک‌های سایت ما تمام شده بود و سایت در محاصره کامل منافقین بود و امکان ارسال موشک به سایت نبود و در نتیجه، شهید دستنبو مأموریتشان در سایت پایان یافته بود، ولی فرصت بیرون آمدن از سایت رادار را پیدا نکرد و شهید شد. شهید دستنبو افسری پرتوان، باهوش و خستگی‌ناپذیر بود. مدتی در گردنه خان، جهت پشتیبانی از عملیاتی که پشت شهر بانه انجام می‌شد، مستقر شده بودند. ما روی منطقه مورد نظر تا ارتفاع 30 هزار پا با هیچ راداری پوشش نداشتیم. به همین علت، یک دستگاه PAR روی ارتفاعات گردنه خان مستقر کرده بودیم. شهید دستنبو با اطمینان اعلام می‌کرد که من با همین PAR اجازه نمی‌دهم؛ دشمن در منطقه پرواز کند. عملیات موفقی بود و ایشان به عهد خود وفا کرده بود. شهید دستنبو به تنهایی و فقط با سه نفر سرباز نگهبان تا گلوگاه رادار PAR را کیسه شن چیده بودند، به گونه‌ای که دو دست و شانه‌های شهید از کندن زمین و پر کردن کیسه و حمل کیسه‌های شن و چیدن آنها در اطراف رادار پر از تاول شده بود. ای کاش ایشان و تمام افسران F.C رادار سوباشی زنده می‌ماندند؛ شاید در تاریخ پدافند، دیگر چنین مجموعه افسران F.C به وجود نیایند. به هر حال، پدافند هوایی سرمایه عظیمی را از دست داد، ولی دستاوردی پرارزش برای مردم و کشورمان به ارمغان آورد.

منافقین نفس‌های آخر را می‌کشیدند و در جاده کرند به کرمانشاه در حال نابودی بودند. شکسته شدن پوشش هوایی آنها برای صدام خیلی سنگین و گران تمام شده بود. هیچ پروازی از طرف عراق در منطقه نبود، چون کسی باقی نمانده بود که نیاز به پوشش هوایی داشته باشد. باقیمانده منافقین در بیابان‌ها در حال فرار به طرف عراق بودند. قلب طپنده پدافند هوایی رادار سوباشی در منطقه از حرکت باز ایستاده بود. سایت هاگ در محاصره کامل منافقین بود. موشکی هم در سایت باقی نمانده بود. پرسنل سایت در اطراف سایت سنگر گرفته بودند و چهار قبضه توپ 23 م‌م اطراف سایت را جهت اجرای تیراندازی زمینی آماده کرده بودند و مرتب تیر تراش روی زمین اجرا می‌کردند، تا منافقین به سایت نزدیک نشوند. قرارگاه فرعی اسلام‌آباد با عجله تخلیه شده بود. ما فقط توانسته بودیم قطعات یدکی موجود در قرارگاه مربوط به اسکای‌گارد و هاگ را با باقیمانده تجهیزات هاگ و ابزار و سیستم‌های تعمیراتی تخلیه کنیم و به سمت پل دختر حرکت دهیم، ولی حضور مقادیر زیادی از بنه قرارگاه، مانند اموال سررشته‌داری و تدارکات غیرفنی، باقی مانده بود که فرمانده آماد رزمی نیروهای خود را جمع‌آوری کرد و با جمع‌آوری تعدادی سلاح سنگین‌تر به سمت مقرّ قرارگاه حرکت کرد. هیچ‌گونه ارتباطی بین عناصر پشتیبانی رزمی با قرارگاه وجود نداشت و این نفرات پشتیبانی که همه از داوطلبین بسیجی نهاجا بودند، در اطراف جاده اسلام‌آباد به پل دختر پراکنده بودند. این نفرات با درگیری با منافقین خود را به محل قرارگاه رساندند و خیلی سخت به نبرد با منافقین پرداختند. منافقین متفرق در حال فرار به سمت عراق که جمعیت زیادی بودند نیز به قرارگاه حمله کردند، نفرات آنها چندین برابر نفرات آماد رزمی بودند و به علت کمی نفرات و تجهیزات آماد رزمی، آنها به محاصره منافقین درآمدند، ولی تا شلیک آخرین گلوله مقاومت کردند و در نهایت، به علت اتمام مهمات تسلیم شدند. متأسفانه کلیه نفرات قرارگاه به دست منافقین ملعون به صورت دسته‌جمعی اعدام شدند و بدین ترتیب، سنگین‌ترین و پرحادثه‌ترین روز عملیاتی پدافند هوایی خاتمه یافت.

عصر روز دوم مرصاد روز سنگینی بود. خاتمه عملیات مرصاد فضای خاصی در قرارگاه حاکم کرده بود. بغض و اندوه از دست دادن عزیزترین یاران و هم‌رزمان هشت سال دفاع مقدس همراه با شیرینی اقدامات شجاعانه و قدرتمند پدافند هوایی، شکسته شدن پوشش هوایی سنگین صدام و سقوط 18 فروند هواپیمای مدرن و به‌روز دشمن، همه و همه در یک روز، حال روحی خاصی را بر کل پدافند حاکم کرده بود. نمی‌دانستیم بخندیم و شاد باشیم، یا گریه کنیم و اندوهگین باشیم! همه بهت‌زده به هم نگاه می‌کردیم و در سکوت فرو رفته بودیم. سکوتی به معنای یک دنیا حرف، سکوتی به معنای یک دنیا غم و سکوتی به معنای یک دنیا شادی.

غروب روز پایان مرصاد، برای هیچ یک از پرسنل پدافند که در آن عملیات حضور داشتند، توصیف‌شدنی نیست. عصر آن روز به پل دختر رسیدم. تجهیزات و بنه‌های ما در اطراف جاده پراکنده بودند. دو دستگاه بی‌سیم در اختیار داشتند که با قرارگاه مرکزی از طریق گردنه قلاجه در تماس بودند. مردم شهر برای آنها غذا آورده بودند، ولی کسی غذا نمی‌خورد. هرکس در گوشه‌ای تنها نشسته بود و سرش را روی زانوها گذاشته بود. همه را جمع کردم، چند دقیقه با آنها صحبت کردم و چگونگی اتفاقات و خدمت بزرگی که به جمهوری اسلامی کرده‌اند را به آنها یادآور شدم. قرار شد؛ شب را در همان محل بمانند و صبح روز بعد به سمت قرارگاه اسلام‌آباد حرکت کنند و آماده مأموریت شوند. شبانه سه فروند موشک از همدان برای سایت هاگ چهارمله ارسال شد، ولی به علت ناامن بودن منطقه به سایت هاگ نرفتم و عازم همدان شدم. در گروه همدان هم تقریباً همان حالت فراگیر در قرارگاه فجر حاکم بود. شهید ستاری در همدان حضور داشتند و همه مشغول بازسازی سایت همدان بودند. باند فرودگاه پایگاه همدان هم آلوده به بمب‌های انفجاری زمانی بود. دستور استقرار یک دستگاه رادارGPS 11  در رادار سوباشی داده شده بود و همه برای اینکه بر غم و اندوه خود چیره شوند، سخت مشغول کار بودند. در پایان روز بعد در قرارگاه فجر و پدافند هوایی همه چیز به حالت عادی برگشت. موشک‌های مورد نیاز چهارمله تأمین شد. قرارگاه فرعی اسلام‌آباد به حالت عادی خود برگشت و رادار همدان هم عملیاتی شد، ولی خاطرات سنگین آن برای همیشه در پدافند هوایی باقی ماند.

 

 

منبع: پدافند هوایی در سه عملیات،سرتیپ غلامی، براتعلی، 1395، ایران سبز،تهران

رادار مراقبت هوایی GPS

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده