خاطرات امیر سرتیپ غلامی
پدافند در والفجر8(بخش دوم و پایانی) روزها حداقلِ پرسنل در سایت نگهداری میشد و پرسنل مازاد بر لحظه عملیات در محلهای امنی که در نزدیکی سایتها آماده شده بود، استراحت میکردند. تصمیم گرفته شد؛ در هر لحظه که احساس شد سایت توسط دشمن شناسایی شده با سرعت تغییر مکان دهیم. قرار بود؛ اگر سایتی مورد هجوم دشمن قرار گرفت، حتماً وسط روز پرسنل سایت را تخلیه نمایند و تجهیزات در فرصت مناسب، بعداً تخلیه گردد تا از شهادت پرسنل جلوگیری شود.

لازم به توضیح است که مواضع و سایت‌ها به گونه‌ای آماده اشغال شده بود که کمترین تغییر روی زمین ایجاد شده بود. اجازه جاده‌سازی و شن‌ریزی و آنچه باعث حساس شدن دشمن به منطقه می‌گردید، داده نمی‌شد. در استتار و اختفای مواضع حداکثر تلاش شده بود و تمام سعی ما بر آن بود که مواضع به خصوص سایت‌های هاگ در مناطقی انتخاب گردد که پوشش گیاهی زنده داشته باشند. دو سایت هاگ آماده شده که پوشش گیاهی زنده نداشت و مجبور بودیم در آن مستقر گردیم، توسط مهندسی خاتم‌الانبیاء(ص) با جابه‌جایی درخت‌های زنده پوشش داده شده بود.

بالأخره دوره پرالتهاب قبل از عملیات والفجر8 به پایان رسید. دستور حرکت به طرف مواضع داده شد. در یک شب بارانی، هم‌زمان با غروب آفتاب به طرف مواضع از قبل تعیین‌شده حرکت کردیم. در ستون‌های کوچک با راهنمایان کاملاً آشنا به منطقه، که بارها مسیر رفت و برگشت به مواضع را تمرین کرده بودند، با امید به اینکه فردا قبل از طلوع آفتاب آماده عملیات باشیم، حرکت کردیم.

اول شب ستون‌های تجهیزات از اهواز و امیدیه (سلاح‌های 23 م‌م در اهواز آماده حرکت شده بود) به سمت مواضع تعیین‌شده حرکت کردند. ما سه مسیر برای عبور داشتیم. یک مسیر از اهواز به سمت آبادان، مسیر دوم امیدیه ـ سه‌راهی شادگان ـ آبادان و سوم امیدیه ـ سه‌راهی شادگان ـ قفاس. ما از هر سه مسیر استفاده کردیم. ساعت 10 شب تجهیزات (مسیر3) به پل بقیة‌الله و مسیر 1 و 2 به ایستگاه 12 آبادان رسیدند. وضعیتی که مشاهده کردیم، باورکردنی نبود. سیل انبوه تجهیزات و نیرو در راه‌بندان‌هایی که تصور آن نمی‌رفت، گرفتار شده بودند. دستوری که به ما ابلاغ شده بود، هم‌زمان به همه نیروها، مثل توپخانه و پشتیبانی ابلاغ شده بود و همه به سمت جزیره آبادان هجوم آورده بودند. سنگینی ترافیک از یک طرف و بارندگی‌های سنگین از طرفی دیگر دست به دست هم داده بودند و جاده‌ها را قفل کرده بودند. خودروهای سنگین برای سبقت گرفتن در راه‌بندان سنگین قصد استفاده از شانه‌های جاده‌ها را داشتند که بارندگی و لغزندگی باعث شده بود همه از جاده خارج شده و جاده به طور کامل بسته شود. من، پیاده از ایستگاه 12 (پلی بر روی بهمن‌شیر که ورود به جزیره آبادان را راحت می‌کرد) تا پل بقیة‌الله بعد از ابوشانک دویدم و در انتها دیدم امکان حرکت نیست. تعدادی با وینچ و نفربر و امثال آن مشغول کشیدن تریلی‌ها برای باز شدن جاده و آوردن آنها در مسیر بودند، ولی کار از این حرف‌ها گذشته بود. دیگر امیدی به رسیدن تجهیزات به مواضع قبل از طلوع آفتاب نبود. ساعت 3 بعد از نیمه شب خستگی امانم را بریده بود. چند شاخه خرما در محلی زیر درخت‌ها افتاده بود که خیس نبود. روی آنها نشستم و یک تکه نایلون هم روی درخت انداختم. به این فکر بودم که فردا هواپیماهای عراقی چه به سر ما خواهند آورد. حتی فکر کردن به آن هم قابل تحمل نبود. نمی‌توانم بگویم خوابم برد، از هوش رفتم! موقعی که از خواب پریدم ساعت 5/5 بود. دو ساعت و نیم روی شاخه‌ها خوابیده بودم. با آب باران که جمع شده بود وضو گرفتم و نماز خواندم. تازه هوا روشن شده بود، ولی خدا را شکر ابری سنگین همه‌جا را فرا گرفته بود و باران می‌بارید و این بهترین پدافند در آن زمان برای ما بود. تا آن محل را پیاده آمده بودم. وانتی که با آن آمده بودم با راننده پشت ترافیک سنگین مانده بود. در آن صبح زود، کاری از دست کسی ساخته نبود، البته همه در تلاش بودند که راه را باز کنند، ولی به این سادگی نبود. اولین سایتی که بنا بود ما اشغال کنیم محلی بود در شرق بهمن‌شیر و نرسیده به قفاس. پیاده به طرف سایت حرکت کردم که یکی از وانت‌های مهندسی رزمی را دیدم که از طرف سایت به سمت ما می‌آمد. دست تکان دادم. ایستاد. گفتم کجا می‌روی؟ ناراحت بود و می‌گفت چرا وسایل نرسید؟ گفتم راه‌بندان را نمی‌بینی؟ با وانت ایشان خودم را به سایت رساندم. چون ارتباط سایت برقرار شده بود و خواستم وضعیت را به شهید بابایی گزارش دهم و با شهید ستاری مشورت کنم که چه باید بکنیم. به سایت رسیدم. پرسنل ارتباط و چند نفر تدارکاتی که زود حرکت کرده بودند و بار سبک داشتند به سایت رسیده بودند. عملیات والفجر8 شب گذشته شروع شده بود، ولی هیچ پدافندی در منطقه نبود. از طریق ارتباط سایت به شبکه پدافند هوایی ابلاغ کردم هرکسی مکانی برای خود آماده نماید و وسیله خود را مسلح و آماده رزم نماید و اگر می‌تواند با شبکه پدافندی ارتباط برقرار نماید، اگر نمی‌تواند آتش به اختیار است و مجاز است با هر هواپیمایی که در تیررس قرار دارد  درگیر شوند.

هرچه از روز می‌گذشت از غلظت ابرها کاسته می‌شد و به شدت نگرانی ما می‌افزود. به یاد ندارم چه ساعتی، ولی حدود بعدازظهر بود که اطلاع دادند تجهیزات هاگ ما بمباران شده. به شدت ناراحت شدیم و از طریق بی‌سیم‌های همراه تجهیزات اطلاع یافتیم که خسارتی به وسایل وارد نشده و فقط دو نفر من‌جمله فرمانده سایت زخمی شده‌اند. بالأخره در ساعات آغازین شب بعد از عملیات تجهیزات ما به محل خود رسید و تا 9 شب همه تجهیزات طرح پدافندی قرارگاه رعد با حدود 12 ساعت تأخیر، استقرار یافت، ولی به یاری خداوند منطقه آسیبی ندید و بیشتر این آرامش را مدیون ابرهای فشرده روی منطقه بودیم و البته صدام هم غافلگیر شده بود و هنوز فرصت و آمادگی عکس‌العمل را پیدا نکرده بود. با توجه به این دو علت، فعالیت چندانی در منطقه نبود. برای ما این شب، شب شروع عملیات بود. خیلی سریع آماده شدیم. من از تعدادی از مواضع مختلف بازدید کردم و سفارشات لازم را به آنها کردم و در انتها به سایت هاگ رسیدم. ساعت 1 بعد از نیمه شب بود. شهید ستاری هم در سایت با پرسنل عملیاتی مشغول صحبت بود. شادی، امید، ابهام و شور و شوق عملیات درآمیخته با هم همه وجودمان را پر کرده بود. یکی از پرسنل عملیات متوجه شد که من چقدر خسته‌ام. یک لیوان چای برای من آورد. بحث‌ها تمام شد. با شهید به محوطه روبه‌روی PAR آمدیم. چند قرقره خالی روی زمین افتاده بود. من آن را به پهلو خواباندم و به شهید ستاری تعارف کردم. ایشان روی آن نشست و من هم روی قرقره‌ای روبه‌روی ایشان نشستم. منتظر نتیجه آماده شدن PAR بودیم. بقیه سایت آماده شده بود و همه اعلام آمادگی کرده بودند، بجز رادار جستجو یا همان PAR .تا ساعت 5/4 منتظر شدیم. ساعت 5/4 پرسنل فنی اطلاع دادند پایه اصلی لامپ قدرت PAR (استبلیترون) شکسته و کاری از دست ما ساخته نیست. شهید ستاری فرمودند مهم نیست، مجدداً پرسنل را جمع کردیم و شهید توصیه‌های لازم را جهت کار بدون PAR کردند و راهی بندر امام شدند. موقع خروج از سایت با منظره‌ای روبه‌رو شدیم که شهید ستاری تا آخر عمر از آن یاد می‌کرد. کنار خاکریز HPI رادار تعقیب، فردی پتویی دور خودش بسته بود و روی خاک‌ها لم داده بود. با دست‌های گلی مشغول خوردن نانی بود که داخلش یک تخم مرغ گذاشته بود. نان هم گلی بود. شهید ستاری فرمودند از رادار تو چه خبر؟ گفت عالی است، در بهترین وضعیت (این شخص آقای شصتی کریمی بود که در آن روز او را خوب نمی‌شناختیم و بعداً به عمود اصلی خیمه هاگ در والفجر8 تبدیل شد). البته من حدس می‌زنم که ایشان وقتی سایت را ترک کردند خیلی خوشحال بودند که رادار جستجو روشن نشد. چون ایشان می‌گفتند این رادار سر همه را به باد می‌دهد و این شروعی بود برای کار سیستم هاگ بدون رادار جستجو و چه شروع مبارکی.

روز دوم عملیات والفجر8 که برای پدافند هوایی روز اول عملیات بود، روز خوب و غرورآفرینی بود. هوا صاف و آفتابی بود، کمی هم سوز سرمای ملایمی داشت. در همان ساعات اولیه روز، پنج فروند هواپیمای عراقی که توسط شهید ستاری موقعیت آن اعلام شده بود، مورد اصابت موشک‌های هاگ قرار گرفتند. همه روحیه از دست رفته پدافند هوایی برگشت و همه با شادی به کار خود ادامه دادند. آن روز تا ظهر در سه مرحله شاهد هجوم ارتفاع پست هواپیماهای عراقی بودیم و در هر سه مورد با حجم آتش سنگین سلاح‌های پدافند هوایی مواجه شدند و جزیره مملو از آتش شد. ساعت 10 صبح پس از درگیری‌های موفق سیستم‌های پدافند هوایی منطقه با آرامش روبه‌رو شد. من دو شب و دو روز خسته‌کننده‌ای را پشت سر گذاشته بودم. به کانکس پرسنل ارتباط در مرکز مخابرات رفتم که از نظر ارتباطی در دسترس همه باشم. خیلی گرسنه بودم. به سروان فاجانی گفتم من شام و صبحانه نخورده‌ام، چیزی داری بخوریم؟ ایشان یک مقداری نان و گوشت کوبیده شده برای من آوردند. من غذا را در دهان گذاشتم و خوابم برد. ایشان مرتب مرا تکان می‌داد و می‌گفت غذا را بخور و بخواب، خفه میشی! چه روزهای خوبی بود. ای کاش بیش از آن تلاش می‌کردیم. یادآوری آن خستگی‌های سنگین امروز برایمان شیرین است. من آن روز دو ساعت خوابیدم و توان تازه‌ای پیدا کردم. از آن محل، دسترسی به همه واحدها آسان بود. اول سراغ CP منطقه رفتم. اعلام نمودند در جزیره آبادان و بهمن‌شیر در ارتفاع پست پروازی نداشتیم و همه آماده درگیری هستند.

با سایت هاگ صحبت کردم:«همان درگیری صبح را داشتیم و پس از سرنگونی آن پنج فروند دیگر خبری نبود و سایت در بهترین وضعیت ممکن آماده درگیری است.» با شهید ستاری در بندر امام صحبت کردم. از اینکه توانسته بودیم با ضربه غافلگیرانه صبح آرامش نسبی ایجاد کنیم خیلی خوشحال بود. ولی ایشان گفتند سری به منطقه درگیری بزن، گزارش‌ها حاکی از آن است که پرواز ارتفاع پست در آن منطقه زیاد است. PAR شادگان را هم بررسی کنید ببینید ارتفاعی، تپه خاکی، چیزی  در آن منطقه هست تا ما دید ارتفاع پست روی منطقه داشته باشیم؟

برای اینکه قبل از تاریکی هوا بتوانیم به منطقه برسیم، اول به سمت منطقه رفتم. رزمندگان پیشروی قابل ملاحظه‌ای در فاو داشتند. من با یک قایق که کار تدارکاتی روی اروندرود را انجام می‌داد، به فاو رفتم و پشت وانتی سوار شدم تا از نخلستان‌های کنار اروندرود خارج شده سپس تپه‌ای خاکی را پیدا کردم و بالای آن رفتم. حدود نیم ساعت از روی بلندی به منطقه نگاه کردم. فقط یک پرواز ارتفاع خیلی پست حدود 100 متری سطح زمین بین 300 تا 500 پایی را مشاهده کردم که خیلی سریع روی منطقه دور زد و سمت عراق رفت، ولی آنچه آن روز دیدنی بود تبادل آتش سنگین توپخانه‌های دو طرف بود. برگشتم، ولی به PAR شادگان در روشنایی روز نرسیدم. در برگشتنم از فاو، یک فروند هواپیمای عراقی مورد اصابت موشک هاگ قرار گرفت که راننده خودرو به من نشان داد. از خودرو پیاده شدیم و به تماشای آن ایستادیم. چون از پشت مورد اصابت قرار گرفته بود در فاو سقوط کرد که از ما دور بود. برای روحیه دادن و احوال‌پرسی سری به سایت هاگ زدم، همگی خیلی خوشحال بودند. می‌گفتند:« ما فقط هشت شلیک داشتیم. نمی‌دانیم دقیقاً چه شده، ولی به اصابت شش فروند با توجه به مشاهدات سیستمی اطمینان داریم.» برایشان گفتم؛ نزدیک غروب، من هواپیمای عراقی را در حال سقوط دیدم. با تأیید من، آنها هفت فروند تأییدشده داشتند. از سایت با شهید ستاری احوال‌پرسی کردم و خسته نباشید گفتم. فرمودند؛ همگی در بندر امام جمع می‌شویم. شما هم به بندر امام بیایید.

به سمت بندر امام حرکت کردم. هم جشن موفقیت ما بود بعد از عملیات بدر و خیبر و هم هماهنگی شبانه. شهید ستاری شب برای همه از بیرون سفارش غذا داده بود. به یاد دارم آن شب آقای دکتر روحانی، شهید بابایی، شهید اردستانی حضور داشتند و شهید ستاری هم برای همه کباب کوبیده گرفته بودند. بعد از چند روز گرسنگی غذای خوبی بود. فرمانده رادار بندر امام هم مرحوم اصلانی بودند که همه به او علاقه داشتند. خیلی خون‌گرم و مهربان و صمیمی بودند. آن شب تصمیم گرفته شد شب بعد سایت دوم مستقر شود. در روز هم هرچه در توان داریم جهت پوشش دید ارتفاع پست روی فاو تلاش کنیم. همگی از اینکه خداوند کمک کرده بود PAR عملیاتی نشود، خوشحال بودیم و هفت فروند هواپیمای سرنگون شده‌ هم مورد تأیید قرار گرفت. در آن زمان، شب‌ها خیلی راحت بودیم. نه عراق پروازی داشت و نه ما فعالیتی. زمان انجام کارهای عقب‌افتاده بود، پرسنل غیرعملیاتی روزها می‌خوابیدند و شب‌ها می‌دویدند و تلاش می‌کردند که کاری برای فردا نماند.

دستور داده شد؛ فرداشب سایت دوم هاگ در کوثر3 مستقر شود. بعد از جلسه، همه بندر امام را ترک کردند، بجز شهید ستاری و من که در بندر امام استراحت کردیم. چون دیروقت بود و تغییراتی هم نداشتیم. صبح خیلی زود به شادگان رفتم و تمام تلاش خود را برای دید ارتفاع پست روی شبه جزیره فاو کردیم، ولی موفق نشدیم. حتی زاویه دید آنتن را هم با شیم‌گذاری (نوعی واشر نامتقارن) منفی کردیم، نویزها اضافه شد، ولی اثر دلخواه به دست نیامد. روز دوم هم روز خوبی بود، شلیک‌های موفق هاگ ادامه داشت.

سپاه پاسداران اقدام به تشکیل یک تیپ پدافند هوایی با ترکیبی از سلاح‌های 57 م‌م و 23 و 5/14 نموده بود. این تیپ در والفجر8 تحت کنترل عملیاتی قرارگاه رعد قرار گرفت که از این تیپ در طرح پوشش سلاح‌های ارتفاع پست منطقه استفاده شد که کمک شایانی در ایجاد سد آتشی عمومی و پوشش پل‌های منطقه بود. به مسئول پدافند هوایی سپاه ابلاغ شد؛ بدون اینکه به تجهیزات طرح پدافندی داخل جزیره آبادان و بهمن‌شیر دست بزنند، تعدادی توپ57 م‌م (هرچه بیشتر که می‌توانند آماده کنند) به فاو اعزام نمایند و قرارگاه هم 20 قبضه 23 م‌م و 10 قبضه 35 م‌م که رزرو نگه داشته بود را به فاو اعزام نمود. چون ناچار بودیم تا آنجا که ممکن است آتش ارتفاع پست منطقه فاو را افزایش دهیم، با تدابیر و ابتکاراتی که به کار بسته بودیم دشمن هراسان شده بود. به یاد دارم آن‌قدر دشمن وحشت‌زده بود که روزی با شلیک یک موشک هاگ سه فروند هواپیمای عراقی سرنگون شدند. یک فروند مورد اصابت قرار گرفت و دو فروند دیگر بدون دلیل از ترس خلبانانشان هواپیما را ترک کردند. روز دوم (روز سوم) مشغول جابه‌جایی توپ‌های 57 و 35 و 23 م‌م بودیم. دیگر فرصت شمردن هواپیماهای سرنگون‌شده نبود و به همین منوال روزها می‌گذشت و به افتخارات پدافند هوایی افزوده می‌شد و همه سپاس و تشکر خود را از پدافند هوایی ابراز می‌کردند.

توپ 57 م‌م پدافند هوایی

در طول عملیات والفجر8، هرچه تلاش کردیم تسلط دلخواه را در دید راداری ارتفاع خیلی پست به دست نیاوردیم، البته از اول هم طرحی به این منظور نداشتیم و ما انبوه آتش سیستم‌های توپخانه را جهت پوشش ارتفاع پست تا آنجا که ممکن بود تقویت کرده بودیم، بعد از یک هفته از شروع عملیات و تصرف کامل جزیره فاو، واقعاً نیروی هوایی عراق دیوانه شده بود یا تحت فشارهای سخت صدام بودند که تصمیم به قطع راه‌های مواصلاتی جزیره فاو گرفتند و در این راه، هواپیماهای عراقی هیچ ترسی از سرنگون شدن نداشتند. به یاد دارم برای انهدام پل ایستگاه 7  آبادان، چهار فروند هواپیما از دست دادند و پل را منهدم کردند. به هر حال، در طرح کلی همان روز، اول به قرارگاه مرکزی خاتم گفته بودیم ما توان پدافند هوایی از منطقه را نداریم و همان هم بود. هیچ‌گاه نتوانستیم در والفجر8 راه دشمن را به منطقه سد نماییم، ولی جنگیدیم و خوب هم جنگیدیم.

پل‌های مواصلاتی به جزیره آبادان، بجز پل ایستگاه 12، همه منهدم شده بودند. اول شب بود. به قرارگاه همت احضار شدم. قرارگاه همت قرارگاه عمل‌کننده والفجر8 بود. به قرارگاه که رسیدم شهید بابایی و شهید ستاری در قرارگاه حضور داشتند. پیرمرد باصفایی بود که شهید بابایی خیلی به او علاقه داشت. مسئول آبدارخانه قرارگاه بود. چون می‌دانستم شهید بابایی کجاست مستقیم به آبدارخانه رفتم. شهید بابایی آنجا بود. با دیدن من به سراغم آمد و با هم رفتیم سراغ شهید ستاری. یک جلسه کوتاه خصوصی سه نفره داشتیم. صحبت‌ها شد و فرمودند قرارگاه از پدافند می‌خواهد هر طور شده پل ایستگاه12 را حفظ نماید. چون تنها راه مواصلاتی منطقه است. با آنچه در سه روز گذشته مشاهده کرده بودم، اطمینان داشتم که فردا پل ایستگاه 12 منهدم خواهد شد و عیناً آنچه در دلم بود را به آن دو بزرگوار گفتم و اضافه کردم بهتر است پیشنهاد دهیم امشب تدارکات هرچه در توان دارند، به جزیره حمل نمایند. بعد در جلسه قرارگاه شرکت کردیم. شهید ستاری عین مطالب من را در جلسه گفتند و همه خندیدند. من اضافه کردم فکر نکنید که ما اقدامی نمی‌کنیم. امشب تا صبح هرچه از دستمان برآید انجام می‌دهیم، ولی به شما نمی‌توانیم اطمینان بدهیم که پل حفظ خواهد شد. جلسه خیلی سریع تمام شد و همه آماده نماز مغرب شدند. من وقت خواندن نماز جماعت را نداشتم، خیلی سریع نمازم را فرادا خواندم و با یکی از دوستان که همراه من به قرارگاه آمده بود، برای آماده شدن برای فردا عازم قرارگاه فرعی فجر در سایت شاهد شدم.

بد نیست به خاطره آموزنده‌ای که در رفتن به قرارگاه داشتم، اشاره‌ای کنم. ساعت 4 بعدازظهر بود که از سایت شاهد، با یکی از پرسنل داوطلب بسیجی خوب نیروی هوایی، جهت شرکت درجلسه، عازم قرارگاه همت شدم. روز سختی بود. منطقه در آتش می‌سوخت. در مسیر، شاهد سوختن و سقوط دو فروند هواپیما بودیم و جای جای منطقه بمباران شده بود و در آتش می‌سوخت. خودروهای حامل مهمات و تدارکات روی جاده و اطراف جاده پراکنده و متوقف شده و ما زیر این آتش و دود و بمباران‌های دشمن و گلوله‌های توپخانه در حال حرکت بودیم. در چند نقطه جاده بسته شده بود، یا تریلی در حال سوختن بود، یا بمب‌ها حفره‌های عظیمی در جاده ایجاد کرده بودند. به هر حال، در طول مسیر به منطقه آلوده به بمب‌های شیمیایی نزدیک شدیم، ما لباس شیمیایی پوشیده بودیم. شیشه‌های ماشین را بستیم و ماسک زدیم. به راننده نگاه می‌کردم. حال بدی داشت. به سختی نفس می‌کشید و رنگ او تغییر کرده بود. فکر کردم به شهادت نزدیک شده‌ایم، چون حال راننده حال عادی نبود. خوب که نگاه کردم دیدم دریچه پلمپ شده روی فیلتر ماسک خود را نکنده و از بی‌هوایی دارد خفه می‌شود. با عصبانیت، در حالی که خنده‌ام گرفته بود دریچه را کندم و ایشان نفس راحتی کشید. خیلی زود به قرارگاه شاهد رسیدیم. چهار قبضه توپ 35 رزرو داشتیم که دستور انتقال به ایستگاه12 داده شد. همچنین دو رسد اسکای‌گارد از پل‌های منهدم‌شده قبلی به این پل مأمور کردیم. به برادر احمدی مسئول پدافند سپاه پاسداران هم ابلاغ شد و گفتم هرچه در توان دارد جهت تقویت دفاع از پل ایستگاه 12 انجام دهد. تا صبح 4 قبضه 35 و دو رسد اسکای‌گارد و حدود 10 قبضه توپ‌های 57 م‌م و 23 م‌م سپاه هم به این مجموعه اضافه شد. با توجه به تعداد 8 قبضه استقرار یافته اولیه، 2 قبضه 35 م‌م، 2 قبضه57 م‌م و 4 قبضه23 م‌م قبلی توان بالایی بود و بیش از این هم حتی محل برای استقرار پدافند اطراف پل نبود.

توپ 23 م‌م  پدافند هوایی

به هر دو سایت آمادگی لازم داده شد و شهید ستاری هم روز بعد در بندر امام حضور داشتند که همه چیز را می‌دانستند و مسلماً در استفاده از هاگ هرچه می‌توانستند انجام می‌دادند. صبح روز بعد از همان اوایل روز، حمله‌های سنگین به این پل شروع شد. در نزدیکی ساعت12، اوج این درگیری‌ها بود. شاید سنگین‌ترین جنگ پدافند هوایی در هشت سال دفاع مقدس بود. چهار فروند هواپیمای دشمن روی این پل سرنگون شد، ولی حدود ساعت 12 پل ایستگاه 12 منهدم شد و تنها راه تدارکاتی جزیره آبادان بسته شد. در این نبرد سنگین هوایی، حدود 10 فروند موشک هاگ شلیک شد که 4 فروند هواپیما را سرنگون کرد. 2 قبضه توپ 35 آسیب کلی دید و به  6 قبضه توپ 23 آسیب جزئی رسید. دو نفر از پرسنل 35 م‌م شهید شدند (35 م‌م متعلق به نیروی زمینی ارتش) و 15 نفر زخمی داشتیم. سنگین‌ترین صحنه که هیچ‌وقت از خاطر ما پاک نمی‌شود، شهادت یکی از خدمه‌های توپ57 م‌م سپاه پاسداران روی این پل بود. این مرد غیور هر دو دستش به گردونه‌های توپ قفل شده بود ولی سر در بدن نداشت. سپاه پاسداران هم شهدای زیادی روی این پل داشت که من از تعداد آن اطلاع دقیقی ندارم.

سایت‌های فریب ما در والفجر8 فوق‌العاده موفق بود و جلو بمباران‌های سایت‌های اصلی را خیلی خوب می‌گرفت، یعنی سایت‌های فریب هاگ باعث اتلاف وقت و توان دشمن در سطح وسیعی شده بود و پوششی دلخواه برای سایت‌های اصلی ایجاد کرده بود. یکی از روزها با خودرو از جلو سایت کوثر3 که حدود 10 روز قبل تخلیه شده بود و تجهیزات فریب در آن جایگزین شده بود رد می‌شدم که برادر احمدی (سردار احمدی) روبه‌روی سایت از مسیر مخالف می‌گذشت. علامت دادند. روبه‌روی سایت تخلیه شده 10 روز قبل ایستادیم. به برادر احمدی گفتم اینجا جای مناسبی نیست، امکان بمباران سایت هست. دور بزن چند کیلومتر دورتر صحبت کنیم تا نزدیک سایت فریب نباشیم. ایشان گفتند عراقی‌ها این‌قدر احمق نیستند که بعد از 10 روز نفهمند این سایت اصلی نیست. هنوز حرف ایشان تمام نشده بود که سایت مورد حمله سنگین هواپیماهای دشمن قرار گرفت. البته زمین باتلاقی بود و خسارات کمی به تجهیزات سایت وارد شد. آن روز ترکش بزرگی در یک وجبی سر من که روی زمین خوابیده بودم به زمین اصابت کرد. خواستم آن را یادگاری نگه دارم، فوق‌العاده داغ بود و نتوانستم. تا آن روز نمی‌دانستم ترکش‌ها تا این اندازه داغ هستند.

 سیستم راپیر در عملیات والفجر8 راندمان خوبی نداشت. پرسنل راپیر فوق‌العاده کوشیدند که سیستم راپیر را به کار گیرند، ولی متأسفانه نشد. سیستم‌ها به بهترین وضعیت چک شده و از نظر فنی صد در صد عملیاتی بود، ولی متأسفانه موشک‌ها به سمت دشمن هدایت نمی‌شدند. هرچه شلیک می‌شد در مسیر غیرقابل پیش‌بینی و سرگردان پرواز می‌کردند. اغلب موشک‌ها پس از یک پرواز کوتاه روی زمین می‌افتاد و مارپیچ روی زمین حرکت می‌کردند. از شانس بد پدافند، یکی از این موشک‌ها در انتهای سر خوردن روی زمین به داخل سنگری که فرماندهان توپخانه سپاه جلسه داشتند، نفوذ می‌کند که خدا را شکر منفجر نمی‌شود و تنها پای یکی از پرسنل سپاه را زخمی می‌کند. برادر عزیز شهید شفیع‌زاده فرمانده توپخانه سپاه این موشک را به قرارگاه همت آوردند. البته اکثر موشک‌هایی که این‌گونه ناموفق بودند، منفجر نمی‌شوند.

تدارکات و مهمات رساندن به فاو در آن روزهای سخت جنگ پدافند هوایی با دشمن، در دو مرحله توسط قایق از روی بهمن‌شیر و اروندرود انجام می‌شد، یعنی تدارکات در کنار رودخانه ذخیره می‌شد و اغلب شب‌ها به آن طرف روخانه حمل می‌شد و امور فوری نورس توسط هلی‌کوپترهای هوانیروز جابجا می‌شد. هواپیماهای عراقی از دو مسیر داخل خاک عراق و یا روی خلیج فارس با ارتفاع فوق‌العاده پایین روی اروندرود پرواز می‌کردند و از تردد قایق‌های تدارکاتی به فاو جلوگیری می‌کردند که بعد از انهدام پل‌ها، این مسئله برای رزمندگان فوق‌العاده سنگین شده بود که قرارگاه همت ایمن نمودن این مسیر را از قرارگاه رعد خواستار شد. جهت دفاع هوایی از این مسیر حیاتی قرارگاه دو رسد اسکای‌گارد به گونه‌ای کنار اروندرود مستقر نمود که دید و تیر خیلی خوب و مؤثری روی رودخانه داشت.

بعد از درگیری و دفاع از پل‌های بهمن‌شیر، این هم درگیری سنگینی بود و یک هفته هواپیماهای عراقی برای قطع این راه‌های تدارکاتی تلاش کردند و موفق نشدند. سیستم اسکای‌گارد کارایی خوبی را برای این‌گونه درگیری‌ها از خود نشان داد، گرچه خساراتی جزئی به تجهیزات ما وارد شد و چند نفر هم مصدوم جدی و نقص عضوی داشتیم، ولی با سرنگونی شش فروند هواپیمای دشمن روی رودخانه، رفت و آمد قایق‌ها روی رودخانه به خوبی انجام می‌شد و به راحتی وظیفه تدارکاتی خود را انجام می‌دادند، گرچه بعضی مواقع در این درگیری‌ها خساراتی هم به خط تدارکاتی ما وارد می‌شد، ولی قدرت سد کردن مسیر رودخانه را نداشتند.

در تمام مدت والفجر8، یک مرتبه منطقه نزدیک به یکی از سایت‌های ما آلوده به گازهای شیمیایی شد، که اثر آن به سایت هم رسید. بلافاصله دستور تخلیه داده شد و شب هنگام وسایل جمع‌آوری شد و پرسنل در سایت جایگزین به عملیات ادامه دادند و یک مورد هم یکی دیگر از سایت‌های ما مورد هجوم و بمباران قرار گرفت که خساراتی خیلی جزئی داشتیم. این سایت را هم قبل از غروب آفتاب تخلیه کردیم.

تنها در یک مورد در والفجر8 مرتکب خطا شدیم و آن هم به علت اعتماد به نفس زیاد در سایت قدیمی تبوک که برای دشمن شناخته شده بود، مستقر شدیم که در همان لحظات اولیه رادار تعقیب هاگ توسط دشمن منهدم شد، به گونه‌ای که کوچک‌ترین اثری از آن باقی نماند. ما فقط توانستیم یکی از چرخ‌های آن را پیدا کنیم. حتی از شاسی دستگاه هم اثری باقی نمانده بود.

اما ارتباط: در طول مدت آماده شدن برای والفجر8 فرصتی برای کنترل چگونگی آماده شدن ارتباط نداشتیم، ولی چون خیلی خوب در مورد منطقه توجیه شده بودند و محل‌هایی که باید ارتباط آن را تأمین کنند در نظر داشتند و قوانین و شرایط نیز به آنها ابلاغ شده بود،کار را به درستی انجام دادند. درست یک هفته قبل از شروع عملیات، همراه سروان فاجانی به محل استقرار TCR145 ایشان رفتم. کنار اروندرود در دید و تیر دشمن استقرار یافته بودند و تجهیزات را خیلی ماهرانه استتار کرده بودند و از آن محل سیم‌کشی‌های زیادی شده بود و دیگر امکان جابجایی نبود. با دیدن محل استقرار، امیدی به تأمین ارتباط از آن نقطه را نداشتم. البته ایشان از نظر فنی با پیش‌بینی آینده و پیشروی رزمندگان درست نقطه‌یابی کرده بود و تمام دلایل را توضیح دادند، ولی تکیه بر آن نقطه در عملیات به آن سنگینی صحیح نبود.

نقطه دومی انتخاب شد و دستور داده شد به عنوان نقطه پشتیبان شروع به کار نمایند و سیم‌کشی‌ها جدید انجام شود و همان نقطه نیز عملیاتی نگه داشته شود. سپاه پاسداران نیز شبکه قدرتمندی در منطقه ایجاد کرده بود و چندین مرتبه نیز اعلام نموده بودند که اگر نیاز به ارتباط داشتید، ما آماده همکاری هستیم. از پدافند سپاه پاسداران برادر بنی‌احمدی نیز مأمور شدند که برای دو CP منطقه و سایت‌های هاگ از شبکه ارتباطی سپاه نیز ارتباط تأمین نمایند که ایشان هم در ظرف سه روز ارتباطات را تأمین نمودند و ما صاحب شبکه دوم ارتباطی از سپاه پاسداران به عنوان پشتیبان شبکه اول شدیم.

جالب توجه اینکه همان ارتباط اولیه کنار اروندرود که هیچ امیدی به آن نداشتیم و فکر می‌کردیم در همان لحظات اول منهدم خواهد شد، در طول والفجر8 کامل‌ترین و بهترین ارتباط را برای ما تأمین کرد و حتی یک لحظه قطعی ارتباط نداشتیم. صدامیان فکر نمی‌کردند ما چنین جسارتی داشته باشیم. در همان یک هفته اول والفجر8 با آن روحیه ایمان، شجاعت و حس فداکاری که در پرسنل عملیاتی فنی پشتیبانی وجود داشت، همه چیز حالت روان و عادی به خود گرفت. به محض دستور جابه‌جایی، همه به وظایف خود آشنا بودند و هرکسی دقیقاً وظیفه خود را انجام می‌داد. سایت اصلی، سایت فریب، رساندن مهمات و موشک و… همه چیز مانند ساعت عمل می‌کرد و شهید ستاری هم روزها در رادار بندر امام بودند و شب‌ها در جلسات قرارگاه ستون هدایت صحیح و عاقلانه و منطقی عملیات را عهده‌دار بودند و ما هم همه از صبح تا شب، زیر برد توپخانه و بمباران‌های عراق عاشقانه تلاش می‌کردیم و تنها چیزی که حتی یک مرتبه سراغ ما نیامد ترس بود. سپاسگزار خداوند متعال و حضرت زهرا(س) هستیم که همه چیز ما در والفجر8 متعلق به ایشان بود. کوثرها و فاطمیه‌ها، رمزها و توسل‌ها، همه و همه و همیشه منت‌دار خداوند هستیم که چنین توفیق عظیمی نصیب ما بندگان کوچک و حقیر خود نمود.

ادامه عملیات والفجر8 برای پدافند هوایی روی یک روال منظم، آسان و راحتی قرار گرفت. همه به وظایف خود آشنا بودند و می‌توان گفت کلیه امور حالت روزمره به خود گرفته بود. چندین ماه این حالت ادامه پیدا کرد. البته عراق هم دیگر تمایلی به هجوم به منطقه را نداشت و آسیب‌ها و خسارات سنگین به او باعث گردیده بود آرامشی نسبی در منطقه ایجاد گردد و بدین منوال بعد از عملیات سخت و ناموفق بدر و خیبر، عملیات غرورآفرین والفجر8 به پدافند هوایی روحیه و توانی دوباره بخشید. در این عملیات، یک رضایتمندی دلخواه نزد مردم از پدافند هوایی ایجاد شد، مخصوصاً بسیجیان مخلص و سلحشور هرکجا متوجه می‌شدند فردی پدافندی است، برای او احترام خاصی قائل می‌شدند. در این عملیات، حدود 72 فروند هواپیمای دشمن سرنگون شد. این نمی‌تواند آمار دقیقی باشد. با توجه به چگونگی درگیری‌هایی که ما در منطقه داشتیم، شاید بیش از این باشد. چون سعی بر این بود که به طرف دشمن نشانه‌روی نشود، البته هیچ‌گاه فعالیت پروازی دشمن قطع نشد و ما هم از منطقه، پدافند هوایی(با تعریف مصطلح در پدافند هوایی) را انجام ندادیم، ولی با نیروی هوایی عراق جنگیدیم و موفق هم جنگیدیم و با کمترین خسارت، ضربه‌ها و خسارات سنگینی به دشمن وارد کردیم.

سامانه کنترل آتش ضد هوایی اسکای‌گارد

عملیات والفجر8 نقطه عطفی بود در چگونگی درگیری‌های پدافند هوایی در مناطق عملیاتی و چگونگی اندیشیدن، طراحی و رفتار با دشمن را دگرگون کرد. والفجر8 باعث گردید که پدافند هوایی در مناطق درگیر با دشمن با اطمینان و قدرتمند با دشمن درگیر شود و این حرکات جدید در زمانی بود که از لحاظ توان تجهیزاتی هم از نظر کیفیت و هم کمیت در بدترین وضعیت نسبت به دشمن قرار داشتیم. دشمن در بالاترین توان از نظر حجم و فناوری تجهیزات و ما در پایین‌ترین در هشت سال دوران دفاع مقدس. پدافند هوایی برای اولین بار در این عملیات غرور‌آفرین جنگ ناهمطراز را شروع کرد که شروعی بود سازنده و سرنوشت‌ساز برای جمهوری اسلامی ایران و آخرین ثمره آن عملیات پدافند هوایی در مرصاد بود. قبل از شروع عملیات، هدف از درگیری با دشمن و چگونگی درگیر شدن و قوانین و مقررات این‌گونه درگیری‌ها به صورت ابتدایی مشخص گردید. چون تجربه‌ای در این‌گونه موارد نداشتیم و در حین عملیات با اختیارات وسیع و آزادی عملی که در اجرای عملیات داشتیم (روش‌ها، قوانین، چگونگی روبه‌رو شدن با دشمن) تکمیل و مدون گردید که خلاصه آن عبارت بود از:

  1. هدف در این‌گونه عملیات جنگیدن با دشمن است، نه پدافند هوایی با مفهوم سنتی آن از منطقه عملیات.
  2. دگرگونی در تفکر آماده‌سازی مواضع و سایت‌ها قبل از عملیات.

به طور کلی، تمام نقشه‌ها و طرح‌های استاندارد ساخت مواضع و سایت‌ها که برای دشمن شناخته شده بود را به فراموشی سپردیم و با روش‌ها و ابتکارات جدید بدون به هم زدن شکل زمین، فقط امکان استقرار تجهیزات را در مناطقی که استتار بیشتری ایجاد می‌کرد، فراهم کردیم. سعی وافری داشتیم که مواضع و مخصوصاً سایت‌های هاگ را در نقاطی انتخاب نماییم که پوشش گیاهی زنده داشته باشند. آن‌قدر روی این عقیده پافشاری شده بود که مهندسی قرارگاه خاتم‌الانبیاء برای دو نقطه از سایت‌های هاگ درختان سبز را با ریشه جابجا نمود. اتخاذ چنین تصمیمی فوق‌العاده موفق بود، به گونه‌ای که دشمن حتی یک مورد هم نتوانست مواضع ما را قبل از شلیک شناسایی نماید.

  1. استفاده وسیع و حساب‌شده از تجهیزات فریب با روش‌های علمی و حساب‌شده برای هر نوع شناسایی دشمن (اپتیکی، راداری، حرارتی، الکترونیکی).
  2. اتخاذ تصمیمات لحظه‌ای در صحنه نبرد مناسب با چگونگی و وضعیت حاکم بر منطقه عملیات.
  3. به اجرا درآوردن تصمیمات متخذه در کمترین زمان ممکن با بالاترین سرعت.
  4. آموزش و تمرینات سخت مورد نیاز برای سرعت عمل بالا در گسترش‌ها و ضدگسترش‌ها.
  5. آماده نمودن زیرساخت‌های لازم مانند تأمین خودروها و وسایل مورد نیاز جابجایی‌های سریع. ساخت چند مورد مواضع. کابل‌کشی‌های مواضع از قبل. تأمین ارتباطات مورد نیاز در مواضع فرعی همانند مواضع اصلی که تأمین‌کننده سرعت مورد نیاز گسترش‌های سریع باشد.
  6. حذف کلیه تجهیزاتی که در روند عملیات کارآیی کمتری داشتند و بدون آنها نیز انجام مأموریت ممکن بود از سیستم‌ها و مختصر نمودن آنها تا حدی که برای دشمن قابل تصور نبود، مخصوصاً روی سیستم هاگ.
  7. پیش‌بینی‌های لازم برای تحرک لحظه‌ای کلیه تجهیزات، شامل اصلی و رزرو و فریب و وسایل جانبی موجود در منطقه و خارج از منطقه.
  8. آمادگی کامل برای پشتیبانی فنی و غیرفنی از پدافند مستقر در منطقه به بهترین شکل ممکن در بالاترین سطح به گونه‌‌ای که جوابگوی نیازمندی‌های فنی، تدارکاتی، مهماتی و رفاهی در بدترین شرایط و زیر آتش سنگین دشمن باشد.
  9. تعیین مسئول مشخص برای هر وظیفه‌ای تا پایین‌ترین رده و کارهای کوچک به منظور فراهم نمودن سرعت لازم در جابه‌جایی‌ها. مثلاً جمع‌آوری قرقره‌های خالی کابل‌ها و امور کوچک امثال آن.
  10. توجه خاص به نیروی انسانی و کرامت شخصیت پرسنل در تمام موارد مخصوصاً حفظ جان آنها.
  11. بکارگیری ابتکارات و نوآوری‌های مناسب روز در تاکتیک درگیری با دشمن.

الف) درگیر شدن با دشمن با چشم باز:

با استفاده لحظه‌ای از اطلاعات، مجموعه ایستگاه‌های شنود نهاجا و سایر شنودهای موجود در منطقه و چگونگی پرواز هواپیماهای دشمن در آسمان منطقه به مأموریت هواپیماهای دشمن، نوع آن و چگونگی پرواز آنها و مخصوصاً توانایی‌های آنها در خنثی‌سازی پدافند هوایی شناسایی می‌شد و با توجه به موارد ذکرشده، هواپیمای مورد نظر برای انهدام در موقعیتی انتخاب می‌شد که دشمن قادر به شناسایی محل درگیری نشود و کمترین خطر را برای ما ایجاد نماید. معمولاً به طریقی هدف انتخاب می‌گردید که سمت و زاویه پرتاب امواج ما به طرف دشمن نباشد و اگر مجبور می‌شدیم، زاویه پرتاب امواج به حدی بالا انتخاب می‌شد که وسایل شناسایی دشمن قادر به ردیابی آن نباشد.

ب) زمان پخش امواج را به حداقل ممکن رسانده بودیم. به علت اینکه در حین درگیری معمولاً زمان فراموش می‌شود، نفری را مسئول اندازه‌گیری زمان پخش امواج کرده بودیم تا از طولانی شدن مدت (ردییِت) جلوگیری شود.

ج) به طرق مختلف سعی در فریب دشمن و کشاندن آن به نقطه دلخواه برای انهدام داشتیم.

  1. رادارهای جستجوی هاگ را که برد بلندتری نسبت به سایر رادارهای مورد استفاده در منطقه داشتند و برای دشمن کاملاً شناخته شده بود و آن را به عنوان سنبل هاگ می‌شناخت، در مناطق دلخواه مستقر کرده و به صورت دائمی در وضعیت پخش امواج قرار می‌دادیم. به همین علت، مورد هجوم دشمن قرار می‌گرفت. در هر هجومی، موفق به سرنگونی چند فروند از هواپیماهای دشمن می‌شدیم. در یکی از این هجوم‌ها که رادار ما در شادگان مستقر بود، دشمن از بمب‌های عظیمی استفاده کرد که تا آن روز مثل آن را ندیده بودیم. چون حفره‌هایی به عمق حدود 10 متر در زمین ایجاد کرده بود.
  2. به محض اینکه احساس می‌شد سایت اصلی ما توسط دشمن شناسایی شده آن را ترک می‌کردیم. حتی در روز عملیات و در شدت درگیری، (چون قدرت جایگزین نمودن سایت را در کمترین زمان داشتیم و حفظ جان افراد برای ما از اولویت بالایی برخوردار بود) محل را با وسایل فریب جایگزین می‌کردیم. از همان ابتدای استقرار، برای اینکه سایت ما دامی خوب و کارا باشد طرح‌ریزی‌هایی شده بود و سایت جدید به گونه‌ای انتخاب می‌شد که راحت‌ترین و بیشترین شکار را از دشمن داشته باشیم و در این‌گونه موارد سعی بر آن بود که تجهیزات فریب را استتار کامل ننمائیم تا دشمن طمع بیشتر کند و ما شکار بیشتری کنیم.
  3. پشتیبانی هوایی نزدیک در والفجر8 توسط هواپیماهای اف5 در ارتفاع خیلی پست و در سکوت رادیویی محض انجام می‌شد. هر روز صبح تعدادی خلبان که از مأموریت‌های روز کاملاً اطلاع داشتند به مواضع پدافند هوایی مسیر فرستاده می‌شدند و تا آخرین پرواز در مواضع می‌ماندند تا از شلیک روی این‌گونه هواپیماها جلوگیری شود.

عراق برای سد کردن پرواز این‌گونه هواپیماها، سلاح‌های پدافند هوایی مدرن و دقیق خود را در حجم خیلی زیاد به جلو منطقه نبرد انتقال داده بود، مانند موشک‌های رولند و کروتل و همچنین حجم زیادی از توپ‌های مجهز به رادار. حجم آتش علیه هواپیماهای ما خیلی سنگین شده بود. قرارگاه برای خسته کردن دشمن و امنیت بیشتر هواپیماهای خودی از هواپیمای VSTT برای فریب استفاده نمود. این هواپیماها که بدنه کوچکی داشتند و سرعتی قابل قبول، پرواز هواپیماهای اف5 را تقلید می‌نمودند و در هر پروازی حجمی باورنکردنی از مهمات عراق روی این هواپیماها شلیک می‌شد. روزهایی بود که حتی یک پرواز پشتیبانی نداشتیم، ولی 10 تا 15 پرواز فریب VSTT انجام می‌دادیم و به تفریحی دلنشین برای رزمندگان تبدیل شده بود و حتی یکی از این هواپیماها مورد اصابت قرار نگرفت.

د) به گونه‌ای ارتفاع پست را پوشش داده بودیم که امکان پرواز برای دشمن غیرممکن شده بود و آسیب‌پذیری سایت‌ها و مواضع را از ارتفاع پست تقریباً به صفر رسانده بودیم و بدین‌گونه دفاع معجزه‌آسای زمین به هوای والفجر8 به وقوع پیوست. دفاعی که تحسین دوستان و حیرت دشمنان را به همراه داشت و از آن روز به بعد الگوی رزم و درگیری‌های پدافند هوایی با دشمن در مناطق درگیری شد.

رادار AR5

منبع: پدافند هوایی در سه عملیات،سرتیپ غلامی، براتعلی، 1395، ایران سبز،تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده