خاطرات امیر سرتیپ غلامی
پدافند هوایی در والفجر8(بخش یکم) جزیره خارک به آرامش رسیده بود. صدام تمام تلاش خود را برای نابودی جزیره انجام داده بود، ولی به نتیجه دل خواهش نرسیده بود. کاری هم از موشکهای گرانقیمت فرانسویاش برنیامد. به طور کلی، دیگر جرئت نزدیک شدن به جزیره از ارتفاع متوسط و پایین را نداشت. روزهای خوشی را در جزیره در حال تجربه کردن بودیم. آرامشی همراه با افتخار و رضایت مندی توأم با تشکر پرسنل نفت باعث شده بود پرسنل پدافند هم با روحیه بالا آماده مقابله با هر حمله یا هجوم دشمن به انتظار نشسته باشند.

ساعت 7 صبح بود. روی اسکله آذرپاد مشغول بازرسی بودم که بی‌سیم موضع اطلاع داد؛ سرهنگ بابایی با سرگرد غلامی کار دارند. به سرعت عازم عملیات شدم و با معاونت عملیات نیرو تماس گرفتم. شهید بابایی فرمودند: من عازم اهواز هستم. شما هم هرچه زودتر خودتان را به اهواز برسانید. بعد هم مثل همیشه شروع به شوخی کردند: «مگر خارک خبری است؟ مثل تبریز رفتی تفریح! فقط مصطفی را نبردی (شهید اردستانی).» جداً هم محلی شده بود برای تفریح، مخصوصاً بالای دیدگاه من: ارتفاع وسط جزیره.

حدود ساعت 5/8 باز هم همان هواپیمای بونانزایی که با آن 11 ماه قبل به جزیره آمده بودم، در فرودگاه خارک به زمین نشست. با آن عازم اهواز شدم. با روش شهید بابایی بی سر و صدا و بدون خداحافظی و مراسم تودیع گروه خارک را ترک کردم. نزدیکی نماز ظهر به گروه اهواز رسیدم. در زمان جنگ، هر وقت به خوزستان می‌رسیدم حالت آن را داشت که به خانه خود برگشته‌ام. نماز ظهر را در جهاد خودکفائی خواندیم و ناهار هم مهمان جهاد بودیم. بعد از کمی استراحت به مدرسه نیم‌ساز گروه اهواز که تازه آب و جارو شده بود، رفتیم. در یکی از اتاق‌های مدرسه موکتی انداخته بودند، نقشه‌ای در وسط آن پهن بود و شهید بابایی در گوشه اتاق ساکت نشسته بود. وارد شدم و سلام کردم. با شهید بابایی مشغول صحبت درباره خارک بودم که شهید ستاری وارد اتاق شدند. برعکس شهید بابایی که خیلی ساکت و کم‌حرف بودند و خیلی آهسته صحبت می‌کردند، ورود شهید ستاری همراه با سر و صدا و خنده و شادی بود. بعد از حضور شهید ستاری اتاق شلوغ شد. در ابتدای جلسه فقط در مورد عملیات بدر و خیبر صحبت شد، از ناکامی‌ها، سختی‌ها و…. مخاطب تمام صحبت‌ها من بودم. چون تنها کسی که در این عملیات شرکت نداشت من بودم، که در جزیره خارک درگیر بودم. آنچه در بحث‌ها بیشتر جلب نظر می‌کرد سردرگمی‌ها، بهم‌ریختگی‌های سلسله مراتب، عدم وجود فرماندهی منسجم، نبود قطعات یدکی و تعمیرات و نرسیدن غذا و سوخت و آب به مواضع و خسارات سنگین و عدم توان دفاع از منطقه بود. بحث‌های زیادی در مورد تمام نارسائی‌ها و سختی‌ها به میان آمد، ولی از همه مهم‌تر، برتری مطلق دشمن بر فضای منطقه عملیات بود که باعث تضعیف شدید روحیه پرسنل پدافند هوایی و ناامیدی آنها جهت ایستادن در مقابل هواپیماهای دشمن گردیده بود. خلاصه کلام که همیشه در ذهن من باقی ماند و برای همیشه فراموش نمی‌کنم این بود که شهید بابایی فرمودند «غلامی نبودی ببینی در بدر و خیبر چقدر خواری کشیدیم. هواپیماهای دشمن زباله روی سر ما می‌ریختند.» و شهید ستاری فرمودند «در عملیات بدر و خیبر به ما ثابت شد که دیگر با تجهیزات و با روش کلاسیک نمی‌توانیم با دشمن بجنگیم. نیازمند ابتکارات، نوآوری و جنگیدن غیرمستقیم هستیم.» نفرات حاضر در جلسه اکثراً در عملیات بدر و خیبر شرکت داشتند: شهید بابایی، شهید ستاری و حاج آقا قشقائی؛ تنها نفری که در آن عملیات حضور نداشت من بودم. دامنه صحبت‌ها در مورد بدر و خیبر خیلی وسیع بود. آن‌گونه که من شنیدم حتی از یک مورد هم کسی رضایت نداشت. حتی اعلام می‌کردند همه تجهیزات ارسالی به منطقه غیرعملیاتی بوده است.

 

موارد مهم برداشت‌های من از مجموعه بحث‌های آن روز بدین صورت بود:

  1. ضعف تصمیم‌گیری صحیح و بموقع بر مبنای واقعیات صحنه نبرد.
  2. ضعف در اجرای تصمیمات و فرامین به صورت لحظه‌ای، به علت نبود فرماندهی متمرکز و امکانات.
  3. ضعف شدید در پشتیبانی‌های فنی و تدارکاتی و سررشته‌داری.
  4. حجیم بودن سیستم‌ها و تجهیزات جانبی اضافی.
  5. عدم وجود طرح جامع پدافند هوایی برای منطقه جهت پوشش کامل در سطح و ارتفاع.
  6. بدون پوشش و عریان بودن منطقه نبرد برای استتار تجهیزات پدافندی.
  7. امکانات فوق‌العاده ضعیف تعمیرات سیستم‌ها و قطعه‌رسانی.
  8. نبود تجهیزات فریب و سازمانی جهت اجرای این‌گونه امور به منظور حفظ تجهیزات اصلی و خسته نمودن دشمن.
  9. کمبود شدید وسایل تحرک و جابجایی مانند کامیون، تانکر، جرثقیل…
  10. سایت‌سازی‌های کلاسیک و استاندارد مشخص و شناخته‌شده برای دشمن.
  11. پخش امواج بی‌رویه و حساب‌نشده از همان ابتدای استقرار به منظور تعمیرات، تنظیمات و درگیری‌ها.
  12. در جمع‌بندی کلی، به این نتیجه رسیده بودند که انجام پشتیبانی پدافند هوایی از مناطق نبرد با سازمان و سلسله مراتب و فرماندهی موجود امکان‌پذیر نیست.

در پایان جلسه، شهید ستاری اعلام فرمودند:«قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) به این نتیجه رسیده است که باید قرارگاه مستقلی را زیر نظر ستاد پدافند کل کشور و تحت فرماندهی قرارگاه خاتم تشکیل دهیم که کلیه امور مربوط به مناطق درگیری را مستقلاً به عهده بگیرد و در چگونگی پشتیبانی از مناطق درگیر اختیار تام داشته باشد و ضمن اینکه نهاجا و پدافند هوایی موظفند همه‌گونه پشتیبانی از این قرارگاه به عمل آورند. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) نیز حداکثر توان خود را جهت پشتیبانی از این قرارگاه به عمل خواهد آورد. ضمناً سرهنگ بابایی به فرماندهی این قرارگاه منصوب شده‌اند. چگونگی کار و سازمان آن را جناب سرهنگ بابایی مشخص و ابلاغ می‌فرمایند.» در حقیقت، عملیات پدافند هوایی بدر و خیبر نقطه عطفی بود در پوشش هوایی مناطق درگیر در نبردهای سطحی و باعث دگرگونی در اندیشیدن و چگونگی پشتیبانی‌های پدافندی از عملیات زمینی گردید. در این جلسه شهیدان بزرگوار شهید بابایی و شهید ستاری و حاج آقا قشقایی و مرحوم شیبانی و اینجانب حضور داشتیم. به کسی از    مسئولیت آینده او صحبتی نشد، ولی مسئله برای ما روشن بود، چون کسی بجز من از پدافند هوایی در جلسه نبود. جلسه خیلی کوتاه بود و شهید بابایی هم صحبتی نفرمودند. بعد از صحبت‌های شهید ستاری همه ساکت بودند، چون برای همه مأموریتی جدید، ناشناخته و گنگ بود. گروه اهواز دارای امکاناتی نبود، همه دنبال محلی برای استراحت می‌گشتند، چون از راه‌های دور آمده و خیلی خسته بودند. بعد از نماز مغرب و عشاء، شام مختصری خوردیم و من در همان محل جلسه استراحت کردم، ولی تا صبح امکانات موجود در گروه اهواز را مرور می‌کردم. گروه اهواز جای مناسبی برای انجام چنین مأموریتی نبود. تصمیم گرفتم در جلسه فردا اعلام کنم انجام چنین مأموریت سنگینی با امکانات موجود در اهواز امکان‌پذیر نیست. روز بعد حدود ساعت 10 جلسه برگزار شد. همه منتظر بودند تا شهید اردستانی هم از تهران به اهواز برسند و جلسه تشکیل گردد. در همان شروع جلسه، نام قرارگاه «قرارگاه عملیاتی رعد» اعلام شد و مأموریت پشتیبانی آفند هوایی و پدافند هوایی از عملیاتی که در آینده نزدیک انجام خواهد شد و والفجر8 نام دارد را ابلاغ کردند و یک ماه زمان برای آماده شدن تعیین شد. شهید بابایی مسئولیت آفند قرارگاه را به شهید اردستانی و پدافند هوایی قرارگاه را به من محول نمودند. یک ماه فرصت جهت آماده شدن برای عملیات زمان خوبی بود. امکان آماده شدن در چنین زمانی به خوبی میسر بود. در همین جلسه، حاج آقا شیبانی مسئول و فرمانده آماد رزمی قرارگاه و حاج آقا قشقائی فرمانده و مسئول مهندسی رزمی معرفی شدند. سرهنگ نظری، از مدیریت ارتباط معاونت عملیات نهاجا، نیز حضور داشتند که قرار شد چگونگی تأمین ارتباط منطقه را بررسی نماید و در جلسه بعدی روی آن بحث شود و تصمیم گرفته شود. بلافاصله من اعلام نمودم در این مکان امکان آماده شدن برای عملیات نیست و گروه اهواز امکانات لازم را برای این‌گونه مأموریت‌ها ندارد. همه اعضاء جلسه، بجز شهید اردستانی، با نظر من مخالف بودند و اظهار می‌کردند امکانات را به وجود می‌آوریم. محل پیشنهادی من پایگاه امیدیه بود. شهید اردستانی از نظر من پشتیبانی فرمودند و گفتند من که مجبورم به پایگاه امیدیه بروم، بهتر است پدافند هوایی هم به امیدیه بیاید. خوشبختانه شهید بابایی این نظریه را پذیرفتند و فرمودند فعلاً شما دو نفر به امیدیه بروید تا ببینم با بقیه چه کار کنم. در ابتدای کار، ستاد گردان پروازی پایگاه را به عنوان ستاد قرارگاه در اختیار گرفتیم و کار را شروع کردیم. بعداً یکی از شیلترهایی که به منظور امور اداری ساخته شده بود را به مرکز قرارگاه آفند و پدافند اختصاص دادیم، چون هم به هواپیماهای پروازی نزدیک بود و هم به مرکز تعمیرات پدافند هوایی و محل تمرین‌های پرسنل عملیاتی، چون دو شیلتر دوقلوی بزرگ نزدیک به این مکان را جهت تعمیرات و نگهداری تجهیزات در اختیار گرفته بودیم.

پایگاه امیدیه دارای انبارهای بزرگی بود که می‌توانستیم تمام خودروها و جرثقیل‌ها و تجهیزات اضافی را داخل آن جای دهیم. آنچه از تجهیزات تست شده و آماده حرکت داشتیم به مرور به این انبارها منتقل کردیم. البته تمام تجهیزات و وسایل جانبی تحویل آماد رزمی بود.

لازم به ذکر است که پایگاه امیدیه پایگاهی فوق‌العاده بزرگ و آماده عملیات بود. روزهای شروع جنگ تحمیلی به عنوان فرمانده آتشبار هاگ داوطلبانه به این پایگاه آمدم و بعداً فرمانده گردان هاگ و فرمانده گروه در همین پایگاه شدم و شهید اردستانی هم به عنوان فرمانده پایگاه در همین پایگاه حضور داشتند.

 

هواپیمای اف14

 

 

آماد رزمی قرارگاه رعد

فرماندهی و مسئولیت این بخش به حاج آقا شیبانی، یکی از پرسنل انقلابی و متدین نهاجا، محول گردید. ایشان یکی از پرسنل سابقه‌دار در فعالیت‌های روزهای اول پیروزی انقلاب بودند و همه احترام خاصی برای ایشان قائل بودند. فوق‌العاده پرتلاش، غیرتمند و آماده پذیرش هر مأموریت و مسئولیتی بود. ضمناً ایشان از پرسنل سرشناس فرماندهی لجستیکی نهاجا بودند که فرماندهی و پرسنل وقت لجستیکی حرف‌شنوی خوبی از ایشان داشتند.

در شروع کار، ایشان اعتقاد داشت که کار پشتیبانی را می‌توانند از اهواز انجام دهند، چون به وسعت مأموریت و مسئولیت‌های خود آشنا نبودند و به مأموریت خود به چشم غیرفنی نگاه می‌کردند. شهید بابایی هم فرمودند: «من پشتیبانی قدرتمند و فراگیر در تمام زمینه‌ها می‌خواهم: تأمین تجهیزات سلاح و لوازم جانبی، تعمیرات، در تمام زمینه‌ها، تأمین قطعات یدکی و سررشته‌داری. این‌گونه پشتیبانی‌ها باید به گونه‌ای باشد که پرسنل در رفاه کامل باشند. محل برای من مهم نیست، هر کجا می‌توانید به وظیفه خود بهتر عمل کنید، همان‌جا خوبست.» حاج آقا شیبانی خیلی زود متوجه شدند که از اهواز قادر به انجام مأموریت نیستند. اولین قدم درخواست وسائل از نهاجا بود که از اهواز به علت عدم دسترسی به سیستم ماتریل نهاجا ممکن نبود.

به همین منظور، یکی از انبارهای پایگاه امیدیه را تحویل گرفت، که مجهز بود به ترمینال کامپیوتر نهاجا و شروع به درخواست و ذخیره‌سازی نیازمندی‌های فنی، از سیستم‌های هاگ و اسکای‌گارد گرفته تا خودروهای کششی و جرثقیل‌ها و تانکرهای مورد نیاز نمودند. در همین محل، کلیه قطعات یدکی مورد نیاز پرمصرف سیستم‌ها نیز درخواست و ذخیره می‌شد. مسئولیت این امور را یکی از خبرگان ماتریل نهاجا به نام آقای عبداله قندهاری انجام می‌داد که فردی با اعتقادات قوی و مسلط به کار خود بود. در همین روند، برای آماده نمودن و آزمایش و چک وسائل ارسالی نیازمند دپوی تعمیراتی کوچکی بودیم که جز در پایگاه امیدیه محل دیگری نبود و به هیچ عنوان در گروه اهواز انجام چنین اموری ممکن نبود. بالإجبار دو بخش بزرگ ماتریل و انبارداری و همچنین تعمیرات به پایگاه امیدیه منتقل شد و کلیه امور سررشته‌داری، مثل تأمین غذا و آب و وسایل زیست و… در یکی از سایت‌های هاگ شهر اهواز نزدیک نیروگاه زرگان، به نام مرکز پشتیبانی امام حسن(ع)، متمرکز گردید که طبخ غذا نیز در این مکان انجام و به سرتاسر منطقه ارسال می‌گردید.

مهمات پایگاه امیدیه در محیطی وسیع و با پرسنل کافی تحت مسئولیت آماد رزمی قرارگاه قرار گرفت و مهمات احتمالی قرارگاه را درخواست و شروع به ذخیره‌سازی کرد.

تفاوت اصلی این عملیات با عملیات قبلی از نظر آماد این بود که:

  1. با توجه به اینکه به تمام مشکلات پدافند هوایی مخصوصاً کمبود پرسنل و تجهیزات آگاهی کامل داشتیم، سعی نمودیم کمترین تحمیلی به پدافند هوایی نشود و کلیه پرسنل مورد نیاز از سازمان‌های نهاجا تأمین گردد، مثلاً رانندگان و آشپزها و… از فرماندهی لوجستیکی و پشتیبانی مرکز و حتی از پایگاه‌های نهاجا و پرسنل فنی مورد نیاز از دپوهای پدافندی فرماندهی لجستیکی تأمین گردید.
  2. آماد رزمی موظف گردید کلیه مایحتاج مورد نیاز منطقه، از رادار گرفته تا آب خوردن، سوخت و غذا و… یعنی همه نیازمندی‌ها، را در مواضع به پدافند هوایی تحویل دهد. پرسنل پدافند هوایی جز جنگیدن با دشمن هیچ وظیفه‌ای نداشتند. فرمانده یگان‌های پدافندی درگیری و دغدغه غذا و سوخت و مایحتاج خود را نداشتند. نیازمندی‌ها، حتی تعمیر وسیله‌ای که با آن می‌جنگیدند، هم در منطقه به عهده آماد رزمی بود. تمام مهمات مورد نیاز در مواضع توسط آماد رزمی به مصرف‌کننده تحویل می‌شد. آماد رزمی برای اجرای موارد فوق هیچ کمکی از پدافند هوایی نگرفت.
  3. رساندن مهمات برای کلیه جنگ‌افزارها از انبار مهمات تا پایگاه امیدیه خیلی راحت و آسان بود، بجز موشک‌های هاگ که نیاز به بیرون آوردن از جعبه (decant) و مونتاژ (assemble) داشت.

انبارهای مهمات پایگاه امیدیه تجهیزات لازم را برای آماده‌سازی موشک‌های هاگ را نداشت و فاصله آن نیز با منطقه عملیات زیاد بود. معمولاً موشک‌های هاگ در سایت‌های هاگ مونتاژ می‌گردند، ولی در والفجر8 به علت مختصر شدن سایت‌ها به منظور استتار و مخفی نگه داشتن از دید دشمن این امکانات از سایت‌ها حذف شده بود، به همین علت تصمیم گرفته شد موشک‌ها در سایت سربندر مونتاژ گردند و با پالت و تریلر به سایت‌های عملیاتی منتقل گردد. یک تیم قدرتمند در سایت سربندر جهت مونتاژ موشک‌ها و سوار نمودن روی تریلر به کار گرفته شد و سه دستگاه بنز LA911 نیز با راننده آماده در سایت جهت رساندن مهمات با اسکورت آماده نگهداری می‌شد. موشک‌ها به صورت کامل با تورِ استتار و شاخ برگ استتار می‌شدند و سعی می‌شد شب‌ها به سایت‌های در خط ارسال گردند.

پایگاه امیدیه یک پایگاه عملیاتی پروازی بود و چون پروازهای آفندی قرارگاه رعد از پایگاه انجام می‌شد، بخش آفند نیاز چندانی به آماد رزمی و مهندسی و مخابرات نداشت. در موارد خیلی جزئی، اگر نیازی بود انجام می‌شد و آماد رزمی فقط تلاش خود را صرف پشتیبانی از بخش پدافند قرارگاه رعد می‌نمود. به همین علت، فرماندهی قرارگاه، شهید بابایی، ابلاغ فرموده بودند که سه بخش آماد رزمی و مهندسی رزمی و ارتباط تحت اختیار بخش پدافند هوایی قرارگاه قرار گیرند و گوش به فرمان مسئول پدافند هوایی قرارگاه باشند. البته چنان صمیمیتی بین من و شهید اردستانی وجود داشت که نیاز به این جداسازی نبود.

  1. مهندسی رزمی

پدافند هوایی، قسمتی را در گروه تازه تأسیس اهواز به نام جهاد خودکفائی داشت و حاج آقا قشقائی یکی از افراد انقلابی دوران اولیه انقلاب بود که با حاج آقا شیبانی دوستی و صمیمتی نزدیک داشت و از افراد اولیه انجمن اسلامی نهاجا بودند. مسئولیت و فرماندهی جهاد خودکفائی پدافند به عهده ایشان واگذار شده بود که با پرسنل فنی پدافند هوایی خیلی صمیمی بود و رابطه دوستانه‌ای داشت.

مسئولیت مهندسی رزمی به عهده ایشان واگذار شد که دو وظیفه سنگینی را به عهده داشت:

  1. آماده‌سازی مواضع برابر طرح‌هایی که عملیات قرارگاه آماده و ابلاغ می‌نماید تحت نظر نماینده عملیات قرارگاه.
  2. با توجه به امکانات جهاد خودکفائی پدافند هوایی، آماده‌سازی تجهیزات فریب ـ به گونه‌ای که از نظر فیزیکی هیچ‌گونه تفاوتی با وسایل اصلی نداشته باشد و شکل و مواد ساخته شده از آن جوابگوی شناسایی‌ و عکس‌برداری‌های اپتیکی و راداری دشمن باشد ـ به عهده ایشان قرار گرفت.

ضمناً موظف گردید با موتوربرق‌های کوچک حرارت لازم را جهت شناسایی‌های حرارتی دشمن فراهم نماید. جهاد خودکفائی پدافند امکانات لازم را داشت که در محل‌هایی که قرارگاه مشخص می‌نماید با استفاده از لامپ‌های ضعیف‌شده سیستم‌های مختلف، امواج فریبنده ایجاد نماید و باعث گمراه نمودن دشمن گردد.

علاوه بر ساخت و تأمین تجهیزات فوق، اجرای فریب، اشغال مواضع فریب و جابجائی‌های تجهیزات در چهار مورد اپتیکی، حرارتی، راداری و الکترونیکی به عهده مهندس رزمی واگذار گردید (نباید فراموش کنیم که مهندسی رزمی دارای پشتوانه کل جهاد خودکفائی پدافند هوایی بود).

مهندسی رزمی با جمع‌آوری پرسنل خود از سراسر پدافند مشغول ساخت تجهیزات فریب شد. سایت هاگ با تمام مشخصات ذکرشده بالا رسدهای اسکای‌گارد و توپ‌های 35 م‌م را تماماً به صورت فریب ساخت و حقاً این مأموریت را خیلی خوب انجام داد، به گونه‌ای که تا آن روز در پدافند هوایی سابقه نداشت. یکی از مواردی که خستگی همه را در می‌کرد و بسیار هم شیرین بود، تماشای وسایل ساخته‌شده در مهندسی رزمی جهت فریب بود که اقلاً هفته‌ای یک بار همه از ساخت و چگونگی پیشرفت آن بازدید می‌کردیم و ملاحظه می‌شد که بسیار هم دقیق ساخته می‌شدند.

  1. ارتباط رزمی

تأمین ارتباط در مناطق نبرد برای پدافند هوایی یک گرفتاری سخت و همیشگی بود. کیفیت بد صدا، کمبود ارتباطات، آماده نبودن ارتباط به‌موقع باعث نگرانی همیشگی هم عملیات و هم بخش فنی بود.

ارتباط مورد نیاز در مناطق عملیاتی از دو بخش متفاوت تشکیل می‌شد:

  1. ارتباط بین رادارها، SMCها، MCها تا اولین وسیله ارتباطی منطقه که قسمت اصلی این ارتباط توسط وزارت مخابرات یا در اصطلاح آن روز PTT تأمین می‌شد و قسمت‌های کمی از آن توسط شبکه مخابراتی نهاجا.
  2. ارتباط بین آخرین مرکز مخابرات کشوری تا مواضع که دو بخش جداگانه داشت.

الف) ارتباط مراکز کشوری تا نقطه‌ای در وسط منطقه که توسط TRC145های سازمانی سیستم هاگ تأمین می‌شد و با سیم به سایت‌های هاگ و CPهای منطقه می‌رسید.

ب) ارتباط بین سایت‌های هاگ و CPها تا مواضع ارتفاع پست که توسط بی‌سیم تأمین می‌شد.

1. بخش اول به سروان جوادنیا و سروان نظری محول گردید که چون طینت کار یک کار اداری بود، با کمک مدیریت ارتباط معاونت عملیات نیرو در مرکز قرارگاه در امیدیه انجام می‌شد.

2. قسمت اول بخش دوم به سروان فاجانی و پرسنل فرماندهی ارتباط نهاجا محول گردید که در مرکز پشتیبانی  امام حسن‌‌‌‌‌(ع) مستقر گردید.

3. مسئولیت قسمت دوم بخش دوم را ارتباط پدافند هوایی پذیرفت تا زیر نظر قرارگاه انجام دهد.

زمان زیادی طول نکشید که مرکزیت قرارگاه رعد در پایگاه امیدیه استقرار یافت و رسمیت پیدا کرد و یکی از شیلترهای پایگاه که جهت امور اداری ساخته شده بود، به مرکز قرارگاه رعد اختصاص یافت. جهت تجزیه و تحلیل و تصمیم‌گیری و طراحی‌های عملیاتی، قرارگاه رعد و ارائه گزارشات و گرفتن دستورات کلیه بخش‌های قرارگاه نماینده‌ای در این مرکز داشتند. اکثر شب‌ها مسئولین بخش‌های مختلف جهت گزارش پیشرفت کارها و گرفتن دستورات جدید به قرارگاه می‌آمدند و روزها با لباس شخصی و ناشناس در منطقه و یا محل‌های آماده‌سازی تجهیزات فعالیت می‌کردند.

اکثر مواقع شهید ستاری و شهید بابایی و بنده همراه با متخصصین یکی از سیستم‌های پدافند تا اواخر شب بحث و گفتگو می‌کردیم تا به تصمیمی برسیم و آن تصمیم را فقط به نفرات مسئول در همان زمینه جهت اجرا ابلاغ می‌کردیم.

قرارگاه رعد عملیات والفجر8 را سرّی اعلام نموده بود و حیطه‌بندی به شدت در آن رعایت می‌گردید. هیچ‌یک از پرسنل از مأموریت دوست خود اطلاع نداشت. از همه نفرات شرعاً خواسته شده بود در کار دیگران تفحص نکنند. بعضی مواقع یک مأموریت بین دو نفر تقسیم می‌شد و آن دو نفر دخالتی در کار یکدیگر نمی‌کردند. به همه تأکید شده بود که فقط به مأموریت خود فکر کنند و به امور دیگران فکر و در آن کنجکاوی نکنند. نفرات دخیل در عملیات، قبل از شروع خیلی محدود بودند و به هرکس که مأموریتی ابلاغ می‌شد حق خروج از منطقه را نداشت.

محل مواضع اصلی و فرعی و رزرو جهت سایت‌های هاگ اصلی و فریب و همچین سایر مواضع روی نقشه و زمین مشخص می‌شد و توسط نماینده عملیات همراه با مهندسی رزمی جهت آماده‌سازی به منطقه برده می‌شد. به علت اینکه مهندسی رزمی تازه تشکیل شده بود، توان چندانی در ساخت مواضع نداشت، ولی مهندسی خاتم‌الانبیاء آماده همکاری با مهندسی در تمام زمینه‌ها بود و در ساخت و آماده‌سازی مواضع به مهندسی قرارگاه رعد کمک می‌کرد. به منظور جلوگیری از حساسیت دشمن، قرار بود شکل زمین زیاد بهم نخورد و تا حد ممکن تغییرات روی زمین کمتر باشد. به طور کلی، در ساخت مواضع، مخصوصاً هاگ از الگوهای شناخته‌شده برای دشمن استفاده نمی‌کردیم و سعی بر آن بود که از شکل‌های کاملاً متفاوت با استاندارد استفاده نمائیم.

به دلایلی که زیاد برای ما مشخص نبود، ولی با تجربه به آن رسیده بودیم، تمام تلاش ما بر آن بود که کلیه مواضع، بخصوص سایت‌های هاگ، را در مکان‌هایی که پوشش گیاهی زنده دارند انتخاب نماییم و آن‌قدر روی این عقیده پافشاری کرده بودیم که مهندسی خاتم در دو سایت هاگ ما درخت‌ها را با ریشه جابجا نمود تا ما در محل استقرار هاگ پوشش گیاهی زنده داشته باشیم. رعایت فوق‌العاده زیاد حفظ شکل زمین و بارندگی‌های شدید روزهای اول عملیات و خاکی بودن راه‌های مواصلاتی، باعث گردید تا برای ما در شروع عملیات، مشکلاتی ایجاد گردد.

تشکیل قرارگاه رعد با این روش نقطه عطفی بود در چگونگی روبه‌رو شدن با دشمن که به توان و قدرت او واقف بودیم. به چشم می‌دیدیم برای اولین بار است که دو دشمن دیرینه شرق و غرب ـ شوروی سابق با بلوک غرب ـ برای روبه‌رویی با کشوری همانند ما متحد شده‌اند، که تا آن روز سابقه نداشت و اولین باری بود که کشوری با تجهیزات به مراتب پایین‌تر از نظر حجم و فناوری، یعنی با تجهیزاتی قلیل و قدیمی ولی با اراده و توکل به خدا و با ابتکار و اندیشه مردان سلحشور و شجاع خود در مقابل چنین اتحادی و در مقابل انبوه تجهیزات مدرن روز دنیا می‌ایستاد. در حقیقت، برای اولین بار با دشمن قدرتمند با نبرد ناهمطراز مقابله می‌نمودیم. تصمیم بزرگی بود، مخصوصاً بعد از عملیات تلخ بدر و خیبر. به همین علت بود که برای آماده شدن در والفجر8 این همه وسواس و دقت به خرج می‌دادیم و اگر چنین نمی‌کردیم مسلماً به چنین نتایج درخشانی نمی‌رسیدیم.

 

رادار تعقیب‌کننده هدف سامانه هاگ

خلاصه تلاش‌ها برای آماده شدن

  1. سعی ما بر آن بود که هشت سایت هاگ به نام‌های کوثر 1 تا 4 و فاطمیه1 تا 4 آماده نماییم، ولی برای بقیه سلاح‌های پدافندی تا این اندازه موضع‌سازی نکردیم، چون آن‌قدر تجهیزات ارتفاع پست زیاد بود که امکان ساخت برای هر سلاح بیش از دو موضع نبود. باز هم تأکید می‌کنم مواضع خیلی ساده ساخته می‌شد، یعنی فقط اجازه داشتیم مسیر حرکت را هموار نماییم. از کوبیدن و شن‌ریزی خبری نبود، فقط محل‌های خیلی مهم مثل لانچرهای هاگ و رادارها شن‌ریزی مختصری می‌شد.
  2. جهت تمرینات آماده‌سازی روی سه موضوع خیلی توجه داشتیم:

الف) سرعت عمل در جابجایی‌ها (استقرار و ضداستقرار).

ب) سرعت در درگیر شدن با دشمن و قطع سریع آن در سیستم‌های راداری با زمان‌بندی از لحظه پخش امواج تا قطع امواج و برگشت به حالت اولیه.

ج) درگیری با دشمن با بصیرت و با توجه به فضای منطقه:

  1. سرعت عمل در جابجایی‌ها: استقرار و ضداستقرار، مخصوصاً سیستم هاگ، البته برای سایر تجهیزات هم تمرینات لازم انجام می‌شد، ولی با کمی تأکید و سفارش سرعت استقرار به حد دلخواه می‌رسید، ولی برای سیستم هاگ نیاز به تمرینات بیشتری بود که با تقسیم‌بندی وظایف و تمرینات فرد فرد پرسنل توانستیم مدت زمان استقرار کامل سیستم هاگ را با تنظیمات عملیاتی (الاین و اینتگره) و تنظیمات فنی به 6 ساعت برسانیم.
  2. در صحنه حقیقی نبرد کسی برنده است که زودتر آماده شود و شلیک نماید. کوچکترین سستی نابودی است، چون مسلماً دشمن زودتر شلیک خواهد کرد. چون در این‌گونه مواقع، با اضطرابی که وجود دارد نفری که درگیر می‌شود، قادر به اندازه‌گیری زمان نیست و زمان را فراموش می‌کند، بنابراین، نفر دومی را مسئول اندازه‌گیری زمان می‌کردیم تا اگر زمان درگیری طولانی شد، اقدام به قطع پخش امواج نماید.
  3. پرسنل فنی کاملاً توجیه شده بودند که در سمت و زاویه تعیین‌شده برای هر سایت، جهت تنظیمات و تعمیرات اقدام به پخش امواج از سیستم نمایند، تا خطر کمتری آنها را تهدید نماید و محل سایت افشا نشود.
  1. افسران عملیات سیستم هاگ و پرسنل رادار اصلی بکارگیرنده سیستم هاگ (رادار بندر امام) کاملاً توجیه شده بودند که در زاویه پایین به سمت دشمن نشانه‌روی نکنند. حداقل زاویه درگیری به سمت دشمن برای هر سایت مشخص بود. مثلاً کوثر3 سی درجه بود و سمت دشمن 290 تا 220 درجه. یعنی بین 220 تا 290 درجه زیر 30 درجه به دشمن نشانه‌روی راداری نمی‌کردیم.
  2. در موقع درگیری با دشمن، با ارتباط لحظه‌ای با ایستگاه‌های شنود، فضای درگیری کاملاً بررسی و تجزیه و تحلیل می‌شد و هواپیماهایی که امکان داشت پدافند هوایی را مورد اصابت قرار دهند فاصله و سمتشان در نظر گرفته می‌شد و در زمان مناسب دستور شلیک داده می‌شد. تصمیم‌گیری در این موارد به عهده شهید ستاری بود که هم‌زمان چند شاگرد را نیز در این موارد آموزش می‌دادند.
  3. گرچه زمان برای ساخت تجهیزات فریب خیلی کم بود، ولی در همین زمان کوتاه، سه سایت هاگ مختصرشده سه دستگاه Hpi و 6 دستگاه لانچر با موشک‌های مربوطه و حدود 20 قبضه 35 م‌م و 35 قبضه 23 م‌م ساخته شد که با وسایل جانبی کامل‌کننده آن در زمان خود بی‌نظیر بود. وسایل فریب خیلی سبک ساخته شده بود، به گونه‌ای که امکان جابجایی آنها با وانت‌های تویوتا امکان‌پذیر بود. به همین منظور، تعدادی وانت در اختیار مهندسی رزمی قرار گرفته بود تا برابر دستور قرارگاه سایت‌های فریب را مستقر و یا جابجا نماید (در استقرار سایت‌های فریب توجه خاص به شناسایی‌های راداری، حرارتی، الکترونیکی و اپتیکی می‌شد) که مهندسی رزمی مسئولیت اجرای آن را داشت (ایجاد حرارت و موج‌های فریبنده).
  4. برابر دستور شهید بابایی، پرواز هواپیماهای خودی در منطقه ممنوع اعلام شده بود و کلیه سلاح‌ها و سیستم‌های منطقه آتش به اختیار بودند. جهت پرواز هواپیماهای پشتیبانی نزدیک منطقه مسیرهای خاصی تعیین شده بود که هواپیماهای خودی در این مسیرها در سکوت رادیویی محض پرواز می‌کردند. پرواز این هواپیماها در شبکه اعلام نمی‌شد، ولی در مسیر مشخص‌شده، تعدادی خلبان نزدیک سلاح‌های پدافندی گمارده شده بودند که از شلیک سلاح‌های پدافندی به سمت این هواپیماها جلوگیری می‌کردند. این خلبانان با چگونگی پرواز هواپیماهای پشتیبانی نزدیک کاملاً آشنا و توجیه بودند. این خلبانان هر روز اول وقت در مسیرهایی که شب قبل مشخص شده بود، استقرار می‌یافتند و تا آخرین پرواز مورد نیاز می‌ماندند. پرواز دیگری در منطقه وجود نداشت. به طور کلی، پروازهای خودی از طرف شمال از زاگرس به پایین، بجز پروازهای ترابری و محلی، ممنوع شده بود.

سکوی پرتاب موشک هاگ ، آماده پرتاب موشک

مسئولیت‌های مهندسی رزمی در والفجر

الف) مسئولیت آماده‌سازی مواضع در منطقه به عهده مهندسی رزمی بود. به علت اینکه مهندسی رزمی روزهای اول تشکیل خود را می‌گذراند، تجهیزات کافی به این منظور در اختیار نداشت و برای ساخت مواضع از مهندسی خاتم کمک می‌گرفت که معمولاً امور پدافند هوایی به یکی از جهادهای سازندگی واگذار می‌شد. ما همه علاقمند بودیم که با جهاد فارس کار کنیم، چون در جزیره خارک خاطرات خوبی از جهاد فارس داشتیم. مسئولیت ساخت مواضع با مهندسی رزمی بود که زیر نظر نمایندگان عملیات قرارگاه آماده می‌شد.

ب) مواضع آماده‌شده پس از ساخت کاملاً استتار می‌شدند، به گونه‌ای که کسی جز نفرات مهندسی از محل آن اطلاع نداشتند.

ج) استقرار جابجایی و مدیریت و نگهداری سایت‌های فریب که وظیفه‌ای سنگینی بود، به مهندسی رزمی واگذار شده بود. اگر به ماهیت مهندسی رزمی، که جهاد خودکفائی پدافند هوایی بود، توجه نگردد، شاید غیرمنطقی به نظر برسد که در این راستا، ایجاد حرارت در سیستم‌های استقراری و پخش امواج فریبنده را نیز شامل می‌شد. همیشه نفر مسئول این امر خطیر در قرارگاه حضور داشت و در جلسات تصمیم‌گیری شبانه شرکت می‌کرد تا مناسب با اتخاذ روش‌های قرارگاه به اقدامات فریب مناسب دست بزند.

د) شروع عملیات و رساندن تجهیزات به مواضع با توجه به سرّی بودن آنها و استتار کامل آنها کار فوق‌العاده مشکلی بود. مهندسی رزمی مسئولیت رساندن تجهیزات به مواضع همراه پرسنل عملیات را نیز به عهده گرفته بود که نظارت بر موضع‌سازی‌ها را به عهده داشت، که به همین منظور مسیرها شماره‌بندی شده بود و هر مسیر به یک راهنما واگذار شده بود.

مسئولیت‌های آماد رزمی در والفجر

الف) تأمین کلیه نیازهای منطقه عملیات (از سیستم‌ها، تجهیزات، خودروها و قطعات فنی… تا آب و سوخت و غذا)

ب) اتصال به شبکه ماتریل و انجام درخواست‌ها از طریق سیستم ماتریل نهاجا.

ج) ایجاد دپوی تعمیراتی برای کلیه تجهیزات پدافندی و ذخیره قطعات یدکی.

د) ایجاد تعمیرگاه جهت کلیه خودروهای مختلف موجود در قرارگاه.

هـ) تأمین پرسنل فنی و ابزار و نیازمندی‌های تعمیراتی جهت تیم‌های تعمیراتی سیار برای کلیه سلاح‌ها و تجهیزات پدافندی.

و) تأمین رانندگان کلیه خودروها در سطح قرارگاه.

ز) تأمین پرسنل جهت تأمین و رساندن نیازمندی‌ها به مواضع مانند آب، غذا، سوخت، وسایل زیست، مهمات، قطعات یدکی و… و آنچه که ممکن است یک موضع پدافندی نیاز داشته باشد.

ح) تأمین محل و نفرات لازم جهت انبارها و انبارداری کلیه نیازمندی‌ها.

ط) تهیه آشپزخانه‌های مورد نیاز و امکانات رساندن غذا تا مواضع در مسیرهای مختلف.

ی) ذخیره‌سازی کلیه مهمات مورد نیاز قرارگاه و ارسال آن به مواضع پدافند در منطقه تا نفر مصرف‌کننده.

این موارد کلیه معضلات و دغدغه خاطر پرسنل پدافند هوایی و فرماندهان نه تنها در مناطق عملیاتی بلکه در سرتاسر خاک جمهوری اسلامی بوده که با توجه به تجربیات تلخ چند ساله پدافند هوایی برنامه‌ریزی شده بود و هدف این بود که پرسنل پدافند هوایی بجز جنگیدن با دشمن به هیچ مورد دیگری فکر نکنند.

رادار دوربرد هشدار اولیه FPS-100

مسئولیت‌های ارتباط رزمی در والفجر

الف) تأمین ارتباط مورد نیاز کلیه مواضع پدافند هوایی شامل:

  1. ارتباط بین نزدیک‌ترین مرکز مخابراتی کشور باSOC-ADOC و رادارهای دزفول، همدان، بندر امام و SMC پدافند هوایی و 2 خط به فرماندهی قرارگاه رعد و 3 خط به آماد رزمی.
  2. ارتباط بین مرکز مخابرات کشوری با سایت‌های هاگ و CP های منطقه.
  3. ارتباط بین سایت‌های هاگ و CPها با یک‌یک مواضع ارتفاع پست منطقه عملیات.

بدین‌گونه سازمان نوپای قرارگاه رعد، که زیر نظر شهید بابایی تشکیل گردید، در هاله‌ای از ابهام برای همه، مخصوصاً رده‌های بالای جنگ تحمیلی قرار گرفت، چون به این نتیجه رسیده بودند که چگونگی پدافند هوایی در موفقیت آنها نقش سنگینی خواهد داشت و این اولین تجربه پدافند هوایی با روش قرارگاهی در مناطق عملیاتی بود. آنچه بیش از هر چیزی باعث دلگرمی و امیدواری ما شده بود، حضور پرسنل داوطلب و بسیجی نهاجا بود که عاشقانه و داوطلبانه به منطقه آمده بودند، از آشپز و راننده تا پرسنل فنی متخصص. در جذب نیرو برای قرارگاه رعد هیچ اجباری نبود و پرسنل موجود با پافشاری خودشان به قرارگاه آمده بودند. هر مأموریتی که ابلاغ می‌گردید ده‌ها نفر با شوق و شور وصف‌ناشدنی، داوطلب اجرای آن بودند و از طرفی همه سازمان‌ها بی‌دریغ از قرارگاه پشتیبانی می‌کردند. قرارگاه خاتم، جهاد سازندگی، مخابرات کشوری، فرماندهی لوج نهاجا، پشتیبانی مرکز، مرکز مهمات نهاجا و پدافند هوایی که موفقیت در عملیات را آبروی خود می‌دانست و تأمین‌کننده پرسنل عملیاتی رزمنده قرارگاه بود، از طلوع آفتاب تا غروب همه در منطقه مشغول به کار بودند. عملیات: مشخص نمودن مواضع، مهندسی: آماده‌سازی مواضع، ارتباط: سیم‌کشی و آماده‌سازی ارتباطات، آماد رزمی: آموزش. پرسنل پشتیبانی به چگونگی کمک‌رسانی تعمیرات و آماده‌سازی تجهیزات، ذخیره‌سازی نیازمندی‌های فنی و غیرفنی مشغول بودند و شب‌ها همه برای گزارش پیشرفت کارها و گرفتن دستورات جدید جمع می‌شدند. مهندسی رزمی علاوه بر کارهای منطقه، شبانه‌روز مشغول ساخت تجهیزات فریب بود. تجهیزات توسط آماد رزمی به منطقه آورده می‌شد و در مرکز تعمیراتی که در امیدیه دایر کرده بود سرویس نهایی می‌شد و از عملیاتی بودن آن مطمئن می‌شدیم و همراه وسایل زیست و خودروهای کشش و همه نیازمندی‌ها آماده ارسال به منطقه می‌شد و در انبارهای امیدیه نگهداری می‌شد. پرسنل کمک‌رسانی و پشتیبانی مواضع پدافند مشغول تمرین در مسیرهای کمک‌رسانی به مواضع آب، سوخت، غذا، قطعات یدکی و… بودند و بارها این مسیرها را طی کرده بودند. تیم ارتباط کانال‌های ارتباطی را آماده نموده و بارها پس از تحویل‌گیری کیفیت صدا را از چند میز کنترل نمودند.

تیم ارتباط رزمی دو نقطه را جهت دریافت ارتباطات در نظر گرفته بود و از آن دو نقطه مشغول آماده‌سازی و سیم‌کشی تا CPها و سایت‌ها بود. هیچ‌گونه وسیله ارتباطی که امواجی از خود ساطع کند، در نزدیکی سایت‌ها و حتی 1000 متری آنها وجود نداشت. اکثر شب‌ها برای جمع‌بندی پیشرفت کارها در قرارگاهی که در امیدیه بود، جمع می‌شدیم و اول به گزارش پیشرفت کارها و رفع موانع و بعد از آن به نحوه جنگیدن با دشمن می‌پرداختیم که در این موارد همیشه شهید ستاری و شهید بابایی و شهید اردستانی حضور داشتند. چگونگی اشغال موضع (سرعت، زمان شروع و خاتمه و جمع‌آوری)، چگونگی درگیر شدن با دشمن (زمان درگیری، منطقه درگیری، زاویه درگیری، چگونگی تعمیرات در مواضع و مرکز تعمیراتی)، چگونگی حفاظت از تجهیزات در مقابل دشمن، اختفاء، استتار، چگونگی استفاده از فریب (سایت‌های فریب، یعنی محل‌هایی به عنوان نقاط جذب دشمن جهت قرار دادن دشمن در دام) تمام این موارد دسته‌بندی می‌شد و فقط به نفراتی که لازم بود به اندازه نیازشان گفته می‌شد. با اطمینان اظهار می‌کنم که مجموعه این اطلاعات را هیچ‌کس نمی‌داند، چون به کسی از مجموعه گفته نشده. تیم جمع‌آوری تجهیزات می‌دانست پس از ابلاغ دستور، غروب باید به سایت بروند و کلیه تجهیزات را جمع‌آوری نمایند و به شیلتر امیدیه بیاورند. تیم فریب می‌دانست هم‌زمان باید در سایت جمع‌آوری شده حضور یابد و وسایل فریب را جایگزین وسایل جمع‌آوری شده نماید و یا اپراتور سیستم هاگ مجاز نبود رادار خود را روشن کند و نمی‌دانست چه زمانی یا در چه شرایطی شلیک می‌کند. شاید هنوز هم نداند به طرف دشمن زیر زاویه 30 درجه شلیک نکرده و یا اکثر شلیک‌های او از پشت یا در برگشت هواپیماهای دشمن بوده. تصمیماتی که در جلسات شبانه به ریاست شهید ستاری گرفته می‌شد، فقط به افراد ذی‌نفع گفته می‌شد. حفظ اسرار و طبقه‌بندی‌ها و مخصوصاً حیطه‌بندی‌ها به شدت رعایت می‌شد، به طوری که اگر امروزه با افرادی که در عملیات والفجر8 شرکت داشته‌اند صحبت کنید، فکر می‌کنید که این فرد در عملیات نبوده، مگر اینکه با افرادی صحبت نمایید که بدون اطلاع روی حدس فقط صحبت می‌کنند و اگر اصرار کنید و منبعی برای گفته‌های او بخواهید قادر به جواب دادن نیست.

قرارگاه رعد تقریباً پس از یک ماه آماده عملیات شده بود ولی کامل نبود. عملیات یک ماه عقب افتاد، گرچه همه با یک حالت مبهم برای شروع عملیات لحظه‌شماری می‌کردیم و تقریباً بی‌حوصله شده بودیم، ولی از عقب افتادن عملیات برای آمادگی بیشتر خوشحال شدیم و کارهای باقیمانده و ناقص را با شدت بیشتری ادامه داریم و این فرصتی مضاعف بود برای آمادگی بهتر؛ همه چیز را مجدداً مرور کردیم. در جلسات شبانه تنها چیزی که هنوز برای همه به قطعیت نرسیده بود استفاده از رادار PAR بود. همه اذعان داشتیم که این رادار تنها نقطه ضعف ما در عملیات است و کمکی است برای دشمن برای مشخص شدن محل سایت. مخصوصاً شهید ستاری دل خوشی از این رادار نداشت و همیشه می‌گفت این رادار سر همه ما را به باد می‌دهد. پرسنل هاگ هم تجربه‌ای برای به‌کارگیری هاگ بدون رادار جستجو نداشتند و برای آنها خیلی سنگین بود که این رادار از سیستم حذف شود. مثلاً در حذف ROR و IFF و ICC هیچ مقاومتی نبود و همه کل مجموعه هاگ را با یک HRI-PAR و دو لانچر و یک BCC پذیرفته بودند، ولی برای حذف این رادار مقاومت می‌کردند. در آخرین تصمیمات، بنا بر این شد که این رادار به محل برده شود، ولی به طور محدود از آن استفاده گردد، یعنی با اجازه از رادار هدایت‌کننده سیستم برای مدت محدودی قبل از شلیک روشن شود. باید بگویم من هم جرئت حذف این رادار را از سیستم نداشتم و فکر می‌کردم اپراتورها نتوانند بدون PAR هدف را ردیابی کنند و در جلسات چند مرتبه متخصصین دعوت شدند و همیشه با حذف آن مخالفت کردند. شهید بزرگوار هم به صورت محدود پذیرفتند که این رادار در سیستم بماند.

چون بنا بود رادار PAR هاگ خاموش نگه داشته شود و تصمیم‌گیری در BCC امکان‌پذیر نبود، به همین علت (قرار بر این بود که PAR فقط چند لحظه قبل از روشن شدن HPI روشن گردد و به محض قرار گرفتن HPI روی هدف خاموش گردد) قرار شد انتخاب هدف، زمان رفتن روی هدف، فرمان رؤیت و شلیک و خاموشی از رادار بندر امام و تحت نظر شهید ستاری انجام شود. همه این وسواس‌ها به علت تجربیات تلخ عملیات بدر و خیبر بود. رادار بندر امام را دو رادار PAR در شادگان و دارخوین و ایستگاه‌های شنود منطقه تقویت می‌کردند. شرایطی که جهت مورد هدف قرار دادن هواپیمای دشمن مشخص گردیده بود بیشترین بحث‌ها و زمان‌برترین جلسات قبل از عملیات بود که مسئولیت اجرای آن به عهده شهید بزرگوار ستاری محول گردید که هم اجرا نمایند و هم شاگرد تربیت کنند.

منبع: پدافند هوایی در سه عملیات،سرتیپ غلامی، براتعلی، 1395، ایران سبز،تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده