نبردهای منطقه اهواز و غرب سوسنگرد
بخش دوازدهم: ششم مهر؛ سخت ترین روز جنگ به طور کلی روز ششم مهرماه، سخت­ترین روز جنگ برای نیروهای ما در تمام خوزستان بود. خلاصه وضعیت نیروهای این روز چنین بود: تیپ یک لشکر 92 زرهی در جنوب غربی اهواز به 15 کیلومتری اهواز عقب­نشینی کرده بود و نا امیدانه در جنوب کارخانه نورد تلاش می­کرد موضع پدافندی اشغال و جلوي پیشروی دشمن را سد کند. تیپ 2 زرهی در غرب دزفول از رودخانه کرخه نیز عقب­نشینی کرده و در شرق رودخانه متوقف شده بود. تیپ3 زرهی با دشمن قطع تماس کرده و تا نزدیکی پادگان دشت آزادگان عقبنشینی کرده بود. خرمشهر در محاصره کامل قرار گرفته و دشمن به حاشیه شهر رسیده بود.

اولین گزارشی که این افسر از وضعیت تیپ3 زرهی داد، چنین بود: «من که از طرف لشکر 92 زرهی به فرماندهی تیپ3 زرهی تعیین شدم، در ساعت 1030 روز پنجم مهرماه به منطقه عملیات تیپ وارد گردیدم. بعد از توجیه مختصر در ستاد تیپ، فوراً به منطقه گسترش یگان‌ها واقع در تپه الله اکبر حرکت کردم وضع کلی را بدین قرار دیدم:

(الف) در بعد از ظهر امروز، یگان‌های تیپ زیر بمباران شدید و آتش توپخانه دشمن قرار گرفتند و تلفات سختی به گردان‌های تانک و مکانیزه و توپخانه وارد شد. تعداد زیادی از پرسنل شهید و مجروح و مفقود شدند.

(ب) با کسب اجازه از لشکر، با پرسنل و تجهیزات باقیمانده با اجرای عمل تأخیری، فعلاً به ارتفاعات غرب رودخانه کرخه (منظور ارتفاعات غرب سد کرخه در شاخه شمالی جنوبی کرخه می­باشد) عقب­نشینی شد و در حال حاضر وضع تیپ بدین قرار است.

(1) از دو گردان تانک تیپ، (جمعاً 106 دستگاه) فقط سه دستگاه تانک حاضر به‌کار باقی مانده است.

(2) از گردان توپخانه کمک مستقیم تیپ فقطهفت قبضه توپ حاضر به‌کار است. ( از 18 قبضه توپ).

(3) از نفربرهای پی ام پی1 گردان‌های مکانیزه، (جمعاً 60 دستگاه) فقط پنج دستگاه باقیمانده است.

(4) پرسنل اظهار می­دارند؛ آماده شهادت در راه اسلام و ایران هستند، اما تجهیزات موجود در مقابل ستون­های منظم دشمن بسیار ناچیز است.

با توجه به گزارش فرمانده تیپ که در بالا بیان شد، استعداد عناصر تیپ3 زرهی به کمتر از یک گروهان تقلیل یافته بودند و نتوانستند موضع پدافندی مناسب الله اکبر را حفظ کنند و به سمت شرق و میدان تیر سد کرخه عقب­نشینی کردند و در تپه­های غربی سد کرخه متوقف شدند. یعنی حدود 20 کیلومتر دیگر عقب­تر آمدند و حدود 60 کیلومتر از خط مرز دورتر شدند. در چنین شرایطی، چنان‌چه نیروهای عراقی عملیات استفاده از موفقیت و تعاقب را انجام می­دادند، به سرعت می­توانستند به سد کرخه برسند، و حداقل تمام منطقه غربی رودخانه کرخه را اشغال کنند و از حمیدیه تا سوسنگرد و بستان را در طول بیش از 70 کیلومتر تحت کنترل خود در آورند و شهر اهواز را از سمت غرب به طور جدی تهدید نمایند. در نتیجه بزرگ­ترین خطر جدی را برای تمام منطقه اهواز و سوسنگرد ایجاد کنند. اما خوشبختانه، دشمن عملاً ضعیف­تر از توان رزمی تجهیزاتی خود بود و نیروهای متجاوز عراق جرأت تعاقب تیپ3 زرهی را نداشتند و در همان تپه الله اکبر متوقف شدند. زیرا از آن وحشت داشتند که نیروهای ما در سوسنگرد و بستان از رودخانه کرخه به کرانه شمالی عبور کنند و راه مواصلاتی و حتی عقب­نشینی نیروهای عراق را ببندند و نیروهای عراق را در تپه­های شمال رودخانه و سوسنگرد و بستان و حمیدیه نابود سازند. بنابراین تلاش نیروهای دشمن صرف تحکیم مواضع پدافندی در تپه الله اکبر، عبور از رودخانه کرخه به منظور تصرف سوسنگرد و پاکسازی کرانه جنوبی رودخانه کرخه گردید اما در این تلاش دشمن نتوانست موفقیت سریع به دست آورد.

چون تیپ3 زرهی، در روز پنجم مهرماه، با دشمن قطع تماس کرد و حدود 20 کیلومتر به شرق تپه الله اکبر عقب­نشینی نمود، لذا در روز ششم مهرماه هیچ­گونه فعالیتی از این تیپ مشاهده نشد. شاید فرمانده جدید تیپ تلاش نمود به وضعیت متلاشی شده تیپ سر و سامانی بدهد. به علت از بین رفتن هر گونه مقاومت و عکس­العمل در مقابل نیروهای دشمن در شمال سوسنگرد، نیروهای دشمن تمام تلاش خود را صرف تهدید سوسنگرد از سمت شمال کردند. در پوشش آتش برتر خود به کرانه شمالی کرخه نزدیک شدند و شهر سوسنگرد و تمام کرانه جنوبی کرخه از سوسنگرد تا بستان را به زیر آتش گرفتند.

 گزارشی که در ساعت 0800 روز ششم از طریق شهربانی سوسنگرد مخابره شد، حاکی از آن بود که نیروهای دشمن به پنج کیلومتری شمال سوسنگرد رسیده‌اند و مدافعین سوسنگرد که متشکل از ژاندارمری و سپاه پاسداران و شهربانی و نیروهای محلی بودند، در کرانه جنوبی رودخانه موضع پدافندی اشغال کرده و آماده مقابله با دشمن و جلوگیری از عبور وی از رودخانه بودند. دشمن تلاش می­کرد؛ با ایجاد پل یا مسیر خاکی در رودخانه، از آن عبور کند زیرا در مهرماه آب رودخانه خیلی کم است و احداث پل شناور معمولاً در اغلب نقاط غیر مقدور است.

 به علت نزدیک شدن دشمن به سوسنگرد، این شهر زیر آتش شدید قرار گرفت. عوامل نفوذی دشمن که احتمالاً با قایق از بعضی از نقاط رودخانه عبور کرده بودند، وارد محدوده شهر سوسنگرد شدند و نبرد نزدیک بین نیروهای مدافع ما و نیروهای متجاوز عراق در حاشیه شهر در گرفت. ستونی از نیروهای دشمن که از سمت جنوب و در محور طلائیه- هویزه- سوسنگرد پیشروی می­کردند، به حوالی هویزه رسیدند. در نتیجه دشمن از سمت جنوب نیز سوسنگرد را مورد تهدید قرار داد، ولی توپخانه پشتیبانی تیپ3 زرهی که در تپه­های شمال کرخه مستقر بود، توانست با آتش شدید پیشروی نیروهای دشمن را به سمت هویزه متوقف سازد.

به طور کلی روز ششم مهرماه، سخت­ترین روز جنگ برای نیروهای ما در تمام خوزستان بود. خلاصه وضعیت نیروهای این روز چنین بود: تیپ یک لشکر 92 زرهی در جنوب غربی اهواز به 15 کیلومتری اهواز عقب­نشینی کرده بود و نا امیدانه در جنوب کارخانه نورد تلاش می­کرد موضع پدافندی اشغال و جلوي پیشروی دشمن را سد کند.

 تیپ 2 زرهی در غرب دزفول از رودخانه کرخه نیز عقب­نشینی کرده و در شرق رودخانه متوقف شده بود.

 تیپ3 زرهی با دشمن قطع تماس کرده و تا نزدیکی پادگان دشت آزادگان عقب‌نشینی کرده بود.

 خرمشهر در محاصره کامل قرار گرفته و دشمن به حاشیه شهر رسیده بود.

 نیروهای دشمن در شمال بستان و سوسنگرد مواضع سرکوب را تصرف کرده و این دو شهر را به شدت می­کوبیدند.

 بمباران هوایی دشمن به شدت جریان داشت و شهر اهواز در تیررس توپخانه دشمن قرار گرفته بود و گلوله باران می­شد.

 همه این شرایط­ نشان می­داد که سقوط کامل خوزستان در شرف وقوع است و این شرایط سخت، چنان اضطراب و نگرانی در مسئولین ایجاد کرد که تصور می­کردند نیروهای دشمن در منطقه دزفول و سوسنگرد از کرخه عبور کرده و این شهرها را تهدید می­کند و در منطقه اهواز و خرمشهر نیز همین تصور درباره عبور دشمن از رودخانه کارون بود.

 با وجود این همه موفقیتی که ارتش عراق در مدت شش روز به دست آورده بود، در همان روز تزلزلی در اراده حکام عراق مشاهده شد و صدام حسین درخواست آتش­بس کرد. علت و انگیزه این درخواست هر چه باشد، این نکته قطعی است؛ که حکام عراق ادامه پیشروی ارتش عراق را بیش از آنچه که تا روز ششم پیشروی کرده بود، به صلاح کشور عراق ندانستند. از جمله علت­ها، ممکن است در پشت پرده سیاست­های بین­المللی اجازه پیشروی بیشتر به عراق داده نشد و یا این‌که در این شش روز نبرد، فرماندهان عراقی چنان دروغ­هایی از قدرت مقاومت نیروهای ایرانی سرهم بندی کرده و به مقامات بالاتر خود گزارش دادند که مقامات بلند پایه ارتش عراق به وحشت افتادند و دستور توقف نیروهای عراقی را دادند.

به هر حال روز ششم مهرماه، سرنوشت سازترین روز جنگ ایران و عراق بود. اگر نیروهای متجاوز عراق با همان سرعت روزهای چهارم و پنجم در تمام محورهای وصولی به خرمشهر و اهواز و سوسنگرد و دزفول به پیشروی ادامه می­دادند و در محور عین خوش، پای پل اندیمشک- دزفول، از رودخانه کرخه عبور و محور مواصلاتی راهبردی خوزستان تهران را قطع می­کردند، قطعاً جنگ تحمیلی سرنوشتی غیر از آن پیدا می­کرد .

 به همین نحو، چنان‌چه در محور اهواز و سوسنگرد پیشروی می­کردند، حداقل در تمام منطقه غرب و جنوب اهواز تا خط مرز همین وضع پیش می­آمد و این فرصت در حالی برای ارتش عراق ایجاد شده بود که لشکر 92 زرهی، به کلی متلاشی شده بود و نیروهای مردمی نیز هنوز متشکل نگردیده بودند. اما ارتش عراق شایستگی آنچنانی نداشت که از این فرصت استفاده کند. برعکس شایستگی ذاتی ملت ما آن چنان به حرکت درآمد که سخت­ترین شرایط نبرد و در ضعیف­ترین موقعیت و توانایی رزمی در مقابل دشمن ایستاد و سرنوشت جنگ را به کلی تغییر داد.

 از روز هفتم مهرماه، به اصطلاح عامیانه ورق برگشت و نیروهای شکست خورده ما در تمام جبهه­ها جانی تازه گرفتند و برای مقابله با دشمن متجاوز تمام ملت ایران به حرکت در آمدند.

از روز هفتم مهرماه، تلاش اصلی دشمن در منطقه غرب اهواز متوجه قطع محور اهواز- حمیدیه- سوسنگرد- بستان شد. نیروهای متجاوز عراق در جنوب حمیدیه و هویزه و شمال بستان و سوسنگرد تلاش کردند؛ به این محور برسند و ارتباط مناطق شرقی و غربی را در هر نقطه­ای که به محور برسند، قطع نمایند که در این صورت حداقل قسمت غربی منطقه به محاصره و کنترل و اشغال نیروهای متجاوز عراق در می­آمد.

 به علت رهایی عناصر تیپ3 زرهی در شمال رودخانه کرخه و قطع تماس و عقب­نشینی یگان‌های آن تیپ تا غرب پادگان دشت آزادگان، نیروهای متجاوز عراق در شمال رودخانه کرخه بدون هیچ گونه تهدیدی از طرف نیروهای ما تلاش می­کردند به کرانه شمالی رودخانه برسند و از رودخانه عبور نمایند. اما در قسمت جنوب رودخانه نیروهای ما از بستان تا سوسنگرد و هویزه و حمیدیه حضور داشتند، گرچه اندک بودند و منحصر به عناصر ژاندارمری و سپاه پاسداران و نیروهای مردمی بودند. بدین سبب، در این قسمت از منطقه نبرد، تهدید دشمن در روزهای هشتم و نهم مهرماه به کلی خنثی شد. نیروهای دشمن با تحمل تلفات سنگینی به جنوب کرخه‌کور عقب­نشینی کردند. اما در شمال کرخه به همان علت که گفته شد، دشمن به تلاش خود ادامه داد و با وجود مدافعین کرانه رودخانه کرخه در بستان و سوسنگرد، چون نیروهای ما فقط پدافند می­کردند و تهدید تهاجمی برای نیروهای دشمن ایجاد نمی­نمودند، نیروهای دشمن بدون وحشت از حمله متقابل نیروهای ما، برای عبور از شمال به جنوب رودخانه کرخه و قطع خط مواصلاتی حمیدیه- سوسنگرد- بستان، تلاش می­کردند. ضمن این‌که با آتش­های شدید سلاح سنگین و سبک از شمال رودخانه، شهر سوسنگرد و بستان و آبادی­های جنوب کرخه را به زیر آتش گرفته بودند. با این آتش­های سنگین، وضعیت آرامش منطقه به کلی مختل شده و کوچ کردن اهالی آغاز گردیده بود.

 وضعیت از صبح روز هفتم به قدری وخیم شد که ژاندارمری و سپاه پاسداران گزارش دادند؛ شهر سوسنگرد به محاصره دشمن درآمده و نیروهای دشمن در شمال شرقی سوسنگرد و در آبادی سبحانیه بر روی کرخه پل زده­اند و مشغول عبور دادن وسایل سنگین از رودخانه می­باشند. وضع آنچنان بحرانی شد که خبر رسید؛ عناصر نیروهای مسلح ایران نیز که در سوسنگرد دفاع می­کردند، در حال تخلیه سوسنگرد می­باشند تا محاصره نشوند. در این روز، هر ساعت اخبار نگران­کننده­ای می­رسید که از جمله آن بود که نیروهای دشمن برای استفاده از موفقیت و تعاقب تیپ3 زرهی به سمت شرق به حرکت درآمده­اند و امکان دارد؛ سریعاً پادگان دشت آزادگان را در شمال حمیدیه اشغال کنند. زیرا از تپه الله اکبر تا پادگان فقط حدود 20 کیلومتر فاصله است و تیپ3 زرهی نیز دیگر قدرت مقاومت نداشت و عنصر دیگر رزمی نیز در این منطقه وجود نداشت. چنان‌چه دشمن به این امر اقدام می­کرد، به سادگی می­توانست تا پادگان دشت آزادگان پیشروی کند و تمام غرب پادگان را از حمیدیه تا خط مرکز که شامل سوسنگرد و هویزه و بستان نیز می­شد به خطر بیاندازد و اهواز را نیز از سمت غرب تهدید نماید. با توجه به این‌که یک ستون دیگر دشمن از جنوب غربی اهواز به سمت حمیدیه پیشروی می­کرد، این دو ستون دشمن در حمیدیه الحاق حاصل می­کردند و می­توانستند مهم­ترین موفقیت تاکتیکی را در غرب اهواز بدست آورند.

در این شرایط بسیار سخت، برای نیروهای ما تنها امید نیروی هوایی و هوانیروز بود که در حد توانایی به نحو مطلوب از آن استفاده شد. لشکر 92 زرهی نیز به تیپ3 زرهی دستور داد تا آخرین توان خود برای سد پیشروی نیروهای دشمن به سمت پادگان دشت آزادگان که خانه­های سازمانی افراد تیپ نیز در کنار آن بود مقاومت نماید. حتی لشکر دستور داد؛ تیپ به سمت غرب پیشروی کند و تپه­های شرق الله اکبر را اشغال و در مقابل دشمن پدافند کند. ولی تیپ پاسخ داد؛ نیروی کافی در اختیار ندارد و درخواست کرد؛ حداقل یک گروه رزمی گردانی در اختیار آن تیپ قرار گیرد تا بتواند به وضعیت پدافند منطقه، سازمان مناسبی بدهد. اما در آن شرایط، گردانی در اختیار لشکر نبود و تنها امکان، پشتیبانی هوایی و بالگردهای رزمی بود که در حد مقدور به منطقه سوسنگرد اعزام شد.

در ساعت 1630 روز هفتم، عناصری از نیروهای متجاوز عراق از رودخانه کرخه عبور کردند و به شهر سوسنگرد نزدیک شدند. ضمن این‌که عناصری دیگر نیز که از سمت هویزه پیشروی کرده بودند، به کناره شهر رسیده بودند. ولی افراد ژاندارمری و سپاه پاسداران، فداکارانه و جان بازانه از شهر دفاع می­کردند.

 مدافعین حمیدیه که متشکل از سپاه پاسداران، گروه نامنظم دکتر چمران و عناصری از ارتش مانند دانشجویان دانشکده افسری و قسمت ژاندارمری بودند، موفق شدند عکس­العمل مناسبی در مقابل نیروهای دشمن نشان دهند و پیشروی نیرویی از دشمن را که از حمیدیه به سمت شمال در حال انجام بود، متوقف سازند.

 در محور شمال رودخانه کرخه نیز پیشروی نیروهای دشمن به سمت شرق و پادگان دشت آزادگان اجراء نشد. لذا آن تهدید موقتاً متوقف گردید. اما تلاش دشمن برای محاصره و اشغال شهر سوسنگرد همچنان ادامه داشت. طبق گزارش‌هاي ژاندارمری، دشمن موفق شد در رودخانه کرخه پل بزند و عناصری را به جنوب رودخانه عبور دهد. علایم موفقیت احتمالی دشمن، در بعضی از افراد عشایر عرب زبان اطراف هویزه اثر نامطلوبی گذاشت، به نحوی که عده­ای از این افراد، گروهان ژاندارمری هویزه را تحت فشار قرار دادند تا سلاح و مهمات گروهان را تحویل آنان دهند و خود ژاندارمری منطقه را ترک کنند. این موضوع به ژاندارمری، کشور گزارش شد. ژاندارمری دستور داد؛ به هیچ وجه اسلحه و مهمات، تحویل کسی ندهند. در صورتیکه گروهی بخواهند برای خلع سلاح آنان به زور متوسل شوند، تا آخرین حد توانایی در مقابل آنان مقاومت کنند.

وخامت وضعیت شهر سوسنگرد، ساعت به ساعت بیشتر می­شد. سپاه پاسداران اعلام کرد؛ نیروهای سپاه مستقر در سوسنگرد آسیب سختی دیده و افراد آن در شهر متفرق شده­اند.  نیروهای عراق از دو طرف به سوسنگرد نزدیک می­شوند.

 در پایان روز هفتم، نیروی زمینی براساس گزارش‌هاي لشکر 92 زرهی، عبور نیروهای دشمن از کرخه در آبادی سبحانیه و قطع جاده حمیدیه- سوسنگرد را تأیید کرد. در این پیام مجدداً تهدید حمیدیه نیز اعلام گردید و منطقه غرب اهواز منتظر حوادث خونین روز هشتم مهرماه شد.

در روز هشتم مهرماه، اولین نبرد خونین بین نیروهای ایرانی و عراقی در محور اهواز حمیدیه سوسنگرد انجام شد. نیروهای دشمن تلاش کردند؛ با اشغال حمیدیه، خط مواصلاتی اهواز به سوسنگرد و بستان را قطع کنند و عملیات ستون دیگر دشمن را که در حال محاصره شهر سوسنگرد بود، تسهیل نمایند. اما این تلاش بسیار خطرناک دشمن در منطقه اهواز با مقاومت رزمندگان دلیر ما از تمام نيروهاي موجود ارتش، ژاندارمری، سپاه، گروه دکتر چمران، نیروی هوایی و هوانیروز با شکست قطعی و کامل مواجه گردید که جریان آن در شرح وقایع منطقه اهواز (بخش دوم) بیان شد.

 حملات متقابل نیروهای ما با پشتیبانی بسیار مؤثر نیروهای هوایی و هوانیروز در منطقه سوسنگرد نیز اجراء شد. حرکات دشمن در محور تپه الله اکبر به سمت پادگان دشت آزادگان به کلی متوقف گردید. شاید یکی از علتهای این توقف، شکست نیروهای دشمن در منطقه حمیدیه بود. زیرا چنین به نظر می­رسید که نیروهای دشمن در دو ستون به سمت حمیدیه پیشروی می­کردند که یکی از جنوب و دیگری از شمال غرب و طرح این بود که این دو ستون در حمیدیه و غرب اهواز با یکدیگر الحاق حاصل کنند. طبعاً فرماندهی این عملیات یک قرارگاه بود. هنگامیکه ستون جنوب حمیدیه تار و مار شد، عمل الحاق منتقی گردید و ستون دیگر نیز از حرکت بازماند. اما فشار برای اشغال شهر سوسنگرد همچنان ادامه یافت.

وضعیت تیپ3 زرهی در این وضعیت بسیار بحرانی، خیلی تأسف­بار بود. در حقیقت این تیپ به کلی متلاشی شده بود و عده­ای از سربازان فرار کرده بودند. تعدادی از درجه‌داران به عنوان خارج کردن افراد خانواده خود از خانه­های سازمانی واقع در نزدیک پادگان، منطقه عملیاتی را ترک کرده بودند. فرماندهی و کنترل به کلی از بین رفته بود. لذا در گزارشی که فرمانده تیپ3 زرهی در ساعت 0200 روز هشتم مهرماه به لشکر فرستاد، وضعیت را چنین اعلام کرد: طبق اطلاع، سوسنگرد محاصره شده، نیروهای دشمن به سمت پادگان دشت آزادگان در حال پیشروی هستند. در صورت اشغال پادگان، میلیاردها تومان اموال ارتش به دست نیروهای عراق خواهد افتاد. تاکنون هیچ نیروی تقویتی نرسیده، ضعف روحیه به تمام افراد تیپ چیره شده، از کل استعداد رزمی تیپ، فقط یک دسته تانک و یک گروهان پیاده باقی مانده، وضع تیپ کاملاً متلاشی شده و احتمال نابودی کامل آن وجود دارد. توپخانه دشمن آن قدر نزدیک شده که آتش آن به پادگان می­رسد و سبب انهدام تأسیسات تیپ می­گردد. تعدادي از سربازان و درجه­داران و حتی افسران به عناوینی منطقه عملیات را ترک کرده­اند.

 در پایان این گزارش، فرمانده تیپ در خواست نمود؛ هرچه سریع­تر یک واحد رزمی و همچنین پشتیبانی هوایی و بالگرد به یاری تیپ اعزام گردد، تا بتواند حداقل موضع کنونی را که در میدان تیر سد کرخه بود، حفظ نماید. ضمناً در این موقع، افسری دیگر از لشکر به پادگان دشت آزادگان اعزام شده بود تا حتی­المقدور، تانک‌ها و نفربرها و سایر خودروها و جنگ­افزارهای باقیمانده در پادگان را حاضر به‌کار کند و به منطقه نبرد اعزام نماید. فرمانده تیپ از این فعالیت اظهار رضایت کرد.

 فرمانده لشکر در مقابل این گزارش فرمانده تیپ که کاملاً درست و عاری از اغراق بود، چاره­ای جز وعده دادن نداشت. ولی بالاخره مجبور شد؛ تنها واحد احتیاط كه از  لشکر 77 مشهد بود و برای مقابله با تهدید اهواز در تپه­های غرب اهواز مستقر کرده بود، به دشت آزادگان اعزام کند و عنصری از آن را برای تأمین محور اهواز حمیدیه نگه دارد. اما اعزام این گردان نیز به سادگی امکان پذیر نشد و فرمانده گردان اظهار نمود: خودرو ندارد تا پرسنل را به دشت آزادگان تغییر مکان دهد. فرمانده لشکر در تنگنای عجیبی قرار گرفته بود.

از همه طرف دشمن فشار می­آورد، در حالی که لشکر امکان عکس­العملی نداشت و عناصر باقیمانده نیز تحت تأثیر منفی مسایل جنگ قرار گرفته بودند. فرماندهان نیز فقط می­توانستند وضعیت را گزارش کنند که جز تضعیف بیش از پیش روحیه فرماندهان بالاتر اثری دیگر نداشت. فرمانده تیپ3 زرهی کراراً از شدت تهدید محاصره پادگان گزارش‌هايي می­داد و لشکر تیپ را تهییج به ادامه مقاومت می­کرد. تیپ در گزارش بیان داشت؛ حتی یک نفربر زرهی برای اعزام افراد گشتی در دسترس ندارد و اطلاعات مربوط به دشمن را از غیر نظامیان محلی دریافت می­کند.

 در این شرایط، فرمانده لشکر تصمیم گرفت؛ قسمتی از گردان 148 پیاده را با 9 دستگاه تانک ام-47 یه منطقه عملیات تیپ3 زرهی اعزام کند. به آن تیپ دستور داد؛ با استفاده از گروه رزمی 148 به نیروهای دشمن پاتک کند و آنان را هر قدر مقدور است، عقب براند. بالاخره در ساعات پایانی روز هشتم مهرماه، فعالیت دشمن در منطقه حمیدیه کاملاً مهار گردید و در منطقه سوسنگرد نیز پیشروی دشمن تا حدودی از دور افتاد.

در روز نهم، رکودی نسبی در فعالیت دشمن در منطقه سوسنگرد مشاهده شد. ضمن این‌که گروه رزمی 148 نیز در ساعت 1100 این روز به منطقه عملیاتی تیپ3 زرهی رسید. عوامل اطلاعاتی گزارش دادند؛ عناصر دشمن در منطقه حمیدیه کاملاً تار و مار شده و باقیمانده به منطقه کرخه‌کور و دب حردان عقب­نشینی کردند. در منطقه سوسنگرد نیز نیروهای دشمن به جنوب هویزه و شمال بستان عقب­نشینی نموده­اند.

 با توجه به این اطلاعات، لشکر به تیپ3 زرهی دستور داد؛ به سمت تپه­های الله اکبر در شمال کرخه پیشروی کند و آن تپه را از نیروهای دشمن باز پس بگیرد. ولی تیپ هنوز در شرایطی نبود که بتواند حمله متقابل کند. لذا همان مواضع غرب سد کرخه را حفظ کرد. حتی گردان 318 توپخانه که در کمک مستقیم آن تیپ بود، مجبور شد یک موضع عقب­تر بیاید.

بررسی مدارک چنین نشان می­دهند که در رور نهم، نیروهای ما تلاش کردند؛ منطقه حمیدیه را از وجود دشمن پاک کنند و در منطقه سوسنگرد به علت عقب­نشینی دشمن، تلاش مهمی از طرف نیروهای ما انجام نگرفت.

در روز دهم مهرماه، نیروهای دشمن از کرانه شمالی کرخه در شمال سوسنگرد و تپه­ الله اکبر خود را عقب­تر کشیدند تا از تیررس مدافعین ما که در جنوب رودخانه و شهر سوسنگرد مستقر بودند، خارج شوند. این اطلاع به لشکر رسید، لشکر آن را عقب­نشینی و فرار دشمن تلقی کرده و به تیپ3 دستور داد؛ با حمله به سمت غرب مانع فرار دشمن در شمال سوسنگرد شود. اما این خبر صحت نداشت و تیپ3 نیز امکان حمله نداشت. با عقب­نشینی نیروهای دشمن از اطراف سوسنگرد، به مرور وضعیت شهر به حالت عادی بازگشت. ژاندارمری سوسنگرد اطلاع داد: از ساعت 1100 نیروهای خودی کنترل کامل شهر را به دست گرفته­اند و مشغول پاکسازی محور سوسنگرد بستان و سوسنگرد هویزه می­باشند. محور اهواز- حمیدیه- سوسنگرد، نیز در این روز کاملاً پاکسازی شد. یک گروه تخلیه وسایل اغتنامی در این محور مشغول فعالیت گردید. طبق گزارش سرپرست گروه؛ 21 دستگاه تانک، دو دستگاه نفربر و تعدادی خودرو چرخ­دار دشمن در محور اهواز- حمیدیه- سوسنگرد باقی مانده بودند. تعدادی از آن‌ها كه سالم و در اطراف جاده بودند، به پادگان دشت آزادگان تخلیه شده­اند و تعدادی به علت عدم امکان تخلیه تخریب گردیدند. تعدادی نیز در زمین‌های باتلاقی در باتلاق فرو رفته بودند که هیچ اقدامی درباره آن‌ها امکان پذیر نبود.

 تغییر شرایط میدان نبرد، به نفع نیروهای ما، سبب تقویت روحیه پرسنل نیروهای ما گردید. گزارش‌هايي که به رده­های بالاتر ارسال می­شد. حاکی از موفقیت­هایی بود که طبعاً در بعضی موارد خالی از اغراق نبود.

نبردهای محور اهواز- سوسنگرد، در روزهای آخر دهه اول مهرماه، اثرات ویژه­ای در شرایط جنگ ایجاد کرد، صدام حسین حاکم جاه­طلب عراق، بار دیگر درخواست آتش­بس نمود. از طرفی سرفرماندهی ارتش عراق متوجه گردید که با نیروهای عراقی درگیر شده در مناطق نبرد، امکان دست­یابی به موفقیت سریع وجود ندارد. حتی ممکن است موفقیت­های به دست آمده نیز به خطر بیفتند، زیرا در خرمشهر هنوز نیروهای دشمن نتوانسته بودند وارد شهر شوند. در منطقه اهواز در 15 کیلومتری جنوب غربی اهواز متوقف شده بودند. در محور اهواز سوسنگرد بستان به استثنای اشغال تپه الله اکبر، هنوز موفقیتی چشم­گیر که بتواند جنبه تبلیغاتی جهانی پیدا کند، بدست نیاورده بودند. در جبهه غرب دزفول نیز در کرانه غربی کرخه متوقف شده بودند. در حالی که هم حکام و فرماندهان ارتش عراق و هم سایر دشمنان جمهوری اسلامی ایران، آگاه بودند که توان رزمی ارتش جمهوری اسلامی ایران آن قدر تقلیل یافته که امکان مقاومت در برابر حمله نیروهای مجهز و سازمان یافته عراق را نخواهد داشت.

 به هر حال شرایط ده روزه نبرد، سر فرماندهی ارتش عراق را وادار کرد؛ نیروهای بیشتری وارد میدان نبرد سازد. طبق اطلاعاتی که از روز دهم مهرماه به دست نیروهای ما رسید، تمام عناصر لشکر 10 زرهی عراق به منطقه غرب دزفول تغییر مکان یافت و نیروهای دیگری نیز به این منطقه وارد شدند. در منطقه اهواز و سوسنگرد نیز لشکر 9 زرهی وارد عمل گردید. لشکر3 زرهی نیز به منطقه خرمشهر تغییر مکان نمود تا آن شهر را اشغال کند و قسمتی از مأموریت لشکر 5 مکانیزه را که در منطقه اهواز خرمشهر وارد عمل شده بودند به عهده بگیرد. لذا احتمالاً از دهم مهرماه 1359 به بعد پنج لشکر و حداقل دو تیپ مستقل عراق، در خوزستان وارد نبرد با همان لشکر 92 زرهی متلاشی شده ما گردیدند. زیرا تا روز دهم مهرماه، هنوز نیروهای تقویتی قابل ملاحظه­ای از عناصر لشکرهای دیگر ایران وارد خوزستان نشده بودند.

از جمله موفقیت­های روز دهم مهرماه برای نیروهای ما این بود که، تیپ3زرهی با رسیدن گروه رزمی 148 پیاده جانی تازه گرفت و با تکیه بر قدرت این گردان در آغاز روز دهم مهرماه به سمت غرب و تپه الله اکبر پیشروی کرد. نظر به این‌که نیروهای دشمن از این تپه حساس که سوسنگرد را تحت کنترل قرار داده بود، عقب­نشینی کردند، عناصر تیپ3 زرهی با گروه رزمی 148 پیاده موفق شدند؛ تپه الله اکبر را مجدداً اشغال کنند و یک امتیاز بزرگ تاکتیکی در شمال سوسنگرد کسب نمایند. بنابراین موفقیت نیروهای ما در محور اهواز حمیدیه سوسنگرد تکمیل گردید. اما منطقه بین سوسنگرد تا بستان و پاسگاه سوبله در شمال رودخانه کرخه همچنان در کنترل دشمن بود و بستان در خطر محاصره و اشغال قرار داشت.

دهه اول مهرماه 1359 در حالی به پایان رسید که نیروهای دشمن موفقیت­های زیادی بدست آورده بودند. اما به هیچ یک از هدف­های مهم راهبردی در خوزستان دست نیافته بودند.

در آغاز دهه دوم مهرماه، عناصر اطلاعاتی ما گزارش دادند: سپاه 3 ارتش عراق با لشکرهای 3 و 9 زرهی و 5 مکانیزه، در نظر دارد در روز یازدهم مهرماه به حمله سرنوشت­سازی در منطقه خرمشهر اهواز و سوسنگرد اقدام نماید. در منطقه شمال بستان نیز فعالیت غیر عادی دشمن مشاهده شد و به نظر می­رسید که نیروهای جدیدی از دشمن به این منطقه وارد شده­اند که در گزارش‌هاي اطلاعاتی، این واحد دشمن تیپ 12 لشکر3 زرهی عراق به نام تیپ ابن الولید اعلام گردید.

 در روز پانزدهم، اولین بار بود که حضور این تیپ در صحنه عملیات خوزستان نمایان شد. در 2دو سال اول جنگ، ما کراراً به عملیات این تیپ در منطقه سوسنگرد اشاره خواهیم کرد. مسئله­ای که بعد از 11 روز جنگ و رسیدن نیروهای دشمن سوسنگرد هنوز مبهم باقی مانده بود، منطقه جنوب غربی هویزه تا شمال پاسگاه طلائیه بود. این منطقه هنوز در کنترل نیروهای ما شامل پاسگاه­های ژاندارمری تقویت شده با سپاه پاسداران بودند.

 در اعلام وضعیت سپاه پاسداران در روز 11 مهر ماه چنین اظهار شد که گروهان ژاندارمری بستان و هویزه و حمیدیه فعالیت مجدد خود را از سر گرفته­اند و نیروهای دشمن از هویزه عقب­نشینی کرده­اند. پاسگاه­های مرزی اشکان و هخامنش و کیان دشت در دست نیروهای خودی هستند و نیروهای خودی برای اشغال مجدد پاسگاه مرزی سوبله و طلائیه جدید و قدیم در حال پیشروی می­باشند. این گزارش  نشان می­دهد که نیروهای متجاوز عراق که تا کرانه جنوبی کرخه‌کور واقع در ده کیلومتری جنوب سوسنگرد و نزدیکی هویزه پیشروی کرده بودند، هنوز محور طلائیه- هویزه را در کنترل خود نگرفته و اصولاً توجهی به منطقه مرزی جنوب غربی هویزه و شرق باتلاق هورالهویزه نکرده بودند. این وضعیت تا 15 دیماه 1359 و به مدت سه ماه و نیم ادامه داشت.

شکستی که نیروهای دشمن در محور اهواز- سوسنگرد خوردند، سبب شد؛ فعالیت دشمن در منطقه اهواز- حمیدیه به کلی متوقف شود و فقط به تبادل آتش اکتفا گردد. در منطقه هویزه نیز فعالیت دشمن متوقف گردید و در شمال سوسنگرد به حالت رکود درآمد. اما در منطقه شمال بستان، همچنان دشمن فعال بود تا هر چه سریع­تر حداقل بستان را اشغال کند. یک نکته حائز اهمیت درباره بستان و بعد سوسنگرد، مردم عرب زبان آن‌ها بود. دشمن امیدوار بود این ایرانیان عرب زبان، به علت گرایشات قومی، کمکی برای نیروهای متجاوز عراق در محور بستان سوسنگرد هویزه و حتی تا حمیدیه باشند. اما عملاً اين هم‌ميهنان ما نشان دادند؛ عرب زبان بودن آنان هيچگونه تأثیری در همبستگی کامل ملی آنان به کشور و ملت و ایران ندارد. آن‌ها ایرانی هستند و ایران وطن آن‌ها و متعلق به آنان است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده