خاطرات امیر سرتیپ غلامی(فرمانده اسبق پدافند هوایی)
بخش یکم: پدافند هوایی در خارک فشار بیش از حد کار در منطقه خوزستان باعث خستگی و فرسودگیام شده بود. از شروع جنگ تحمیلی تا تابستان سال 1362، شبانهروز در منطقه خوزستان درگیر بودم. داوطلبانه به خوزستان رفته بودم. در ماههای اول هجوم عراق به خوزستان با پافشاری زیاد یک سایت هاگ را به منطقه نفتخیز خوزستان بردم و عملیاتی نمودم.

این اولین باری بود که پرسنل ایرانی سایت هاگی را عملیاتی می‌کردند. در زمانی کوتاه پس از عملیاتی شدن این سایت، سایت دوم هاگ به منطقه منتقل گردید و فرمانده گردانی هاگ به بنده محول گردید، هنوز به گردان تازه‌تأسیس هاگ مسلط نشده بودم که به علت ریزش سنگینی که در پرسنل پدافند هوایی به دستور فرمانده وقت نهاجا، سرهنگ معینی‌پور، اتفاق افتاد بالإجبار فرماندهی گروه امیدیه نیز به من واگذار شد. در زمانی کمتر از یک سال مسئولیت گردان هاگ و گروهی که بنا به نیاز کشور روز به روز گسترش می‌یافت، به اینجانب واگذار شد. در روزهای آخر حضور من در منطقه، گروه پدافند هوایی امیدیه کل مناطق نفت‌خیز کشور را شامل می‌شد، در پهنه‌ای از جنوب دزفول تا جزیره آبادان و از شرق تا بهبهان و بوشهر، که این پهنه عظیم تلمبه‌خانه‌های مستقر در کوه‌های زاگرس و تأسیسات ساحلی خلیج فارس را نیز شامل می‌شد، که بعداً به چهار گروه تقسیم شد: گروه ماهشهر، گروه اهواز، گروه بهبهان، گروه امیدیه. اداره چنین منطقه‌ای فوق‌العاده سخت و خسته‌کننده بود و باعث فرسودگی بیش از حد من شده بود.

فرماندهان و مسئولین وقت پدافند به منظور جلوگیری از این فرسودگی تصمیم گرفتند که بنده را به بهانه طی دوره دافوس به استراحت اجباری بفرستند. دوره دافوس کمتر از یک سال بود. حدود ده ماه از کلاس‌های دافوس گذشته بود که از طریق راننده فرمانده پدافند مطلع شدم فرمانده جدید پدافند هوایی (شهید خضرائی) با خودرو خود جلو دافوس نهاجا منتظر من هستند. سوار خودرو ایشان شدم. ایشان فرمودند منتظر امتحانات آخر دوره نشوید. در آن زمان، بعد از طی دوره دافوس یک فرصت یک ماهه جهت مطالعه به دانشجویان داده می‌شد و بعد امتحان جامع گرفته می‌شد. ایشان فرمودند ما در تبریز وضعیت خوبی نداریم، تبریز گرفتار مسائل سیاسی است و گروه پدافند هوایی تبریز خارج از شهر است، امکان دارد اتفاقاتی بیفتد که باعث لطمه به پدافند هوایی گردد و همه را شرمنده کند. در ضمن، درگیری‌ها دارد به شمال‌غرب کشیده می‌شود و ما نیازمندیم گروه تبریز را تقویت کنیم. به هر حال، ایشان ابلاغ فرمودند که به عنوان فرمانده گروه تبریز به تبریز بروم و برای امتحان جامع برگردم. من مشتاق برگشتن به خوزستان بودم، ولی به ایشان گفتم من سرباز این نظام هستم، هر کجای این مملکت که صلاح باشد آماده خدمتگزاری هستم. چون با رفتن به تبریز احساس می‌کردم از جنگ دور می‌شوم، با کراهت و بدون تمایل عازم تبریز شدم. به علت اینکه در پدافند هوایی همه توجه‌ها به سمت جنگ، مخصوصاً جنوب، معطوف شده بود و گروه تبریز با مناطقی که درگیری‌ها در آن شدت داشت فاصله داشت، به همین علت، به ویرانه‌ای تبدیل شده بود. به هرچه دست می‌زدی فرسوده بود: سیستم آب‌رسانی، گرمایش، منازل سازمانی و… باعث شده بود پرسنل گروه تبریز به شدت ناراضی و گله‌مند باشند و البته حق داشتند. فقط مدت 11 ماه در گروه تبریز ماندم. در این مدت زمان کوتاه، با کمک پرسنل تبریز، گروه را در تمام زمینه‌ها بازسازی کردیم و از همه مهم‌تر اینکه آب شهر را به گروه پدافند رساندم. آب آشامیدنی پرسنل با تانکر از شهر آورده می‌شد و در تانکرهای آلوده کنار خیابان‌ها ذخیره می‌شد. این دگرگونی‌های عظیم که زندگی راحت‌تر خانواده‌های پرسنل را همراه داشت، باعث رضایتمندی و خوش‌بینی پرسنل به انقلاب گردید، به گونه‌ای که امکان نفوذ هیچ عقیده مخالف و ضدنظام در پرسنل وجود نداشت. اقدامات انجام‌شده در آن زمان کوتاه هنوز زبانزد همه، حتی خانواده‌های پرسنل، است.

روز تاسوعا بود و همه‌جا تعطیل (3/7/64). صبح زود صدای زنگ منزل به صدا درآمد. شهید بابایی را پشت در مشاهده کردم، بی‌خبر آمده بود. هرچه اصرار کردم به داخل منزل نیامدند، چون نمی‌خواستند اهل خانواده صحبت‌های ما را بشنوند. کنار منزل ما مهمانسرایی بود، به آنجا رفتیم. اول ایشان با شوخی شروع به صحبت نمودند.

  • خیلی خوش می‌گذره! دو نفری با مصطفی از جنگ فرار کردید و برای خوشگذرانی به این منطقه خوش آب و هوا آمدید.

شهید مصطفی اردستانی به علت درگیری‌هایی که بین او و فرمانده نهاجا ایجاد شده بود، به نشانه اعتراض از فرماندهی پایگاه استعفا داده بودند و به عنوان یک خلبان عادی به تبریز آمده بود. زمانی که من فرمانده گروه امیدیه بودم، شهید اردستانی فرمانده پایگاه امیدیه بودند و پشتیبانی‌های ایشان باعث کاهش بار سنگین اداره گروه گردیده بود و همین همکاری‌ها باعث مودت و دوستی عمیقی بین ما شده بود که شهید بابایی از آن خبر داشت.

اما مأموریت اصلی که شهید بابایی با عجله خودشان را به تبریز رسانده بودند قطع صدور نفت از جزیره خارک بود. ایشان فرمودند جزیره خارک از هستی ساقط شده و چیزی در جزیره باقی نمانده. هر دو اسکله نفتی به صورت کامل منهدم شده و امروز سه روز است که صدور نفت کشور قطع شده. همین امروز حرکت کن و به تهران بیا. روز بعد از عاشورا من کنار باند دوشان تپه منتظر شما هستم تا به خارک برویم. گفتم وضع گروه تبریز چه می‌شود؟ با پدافند هوایی چه کنم؟ فرمودند همه چیز را هماهنگ کرده‌ام. تهران رسیدی بیا دوشان تپه کنار ستاد نهاجا و کلید یک منزل را از دژبان درب ورودی ستاد حفاظتی همان‌جا، که به زنجیر معروف است، بگیر؛ از طرف خیابان پیروزی مراجعه کن. همان روز یک خاور اجاره کردم و کلیه وسایل منزل را بدون بسته‌بندی داخل کامیون ریختم و به تهران فرستادم و خودم صبح روز عاشورا خیلی زود با خانواده با یک دستگاه خودرو ژیان به سمت تهران حرکت کردم. بعدازظهر به تهران رسیدیم. کامیون قبل از ما به تهران رسیده بود. به دژبان مراجعه کردم و کلید و آدرس منزل را گرفتم. متأسفانه منزل واگذاری خرابه بود. تعدادی از شیشه‌های آن شکسته بود و در ورودی هم بسته نمی‌شد. همسر و فرزندانم حاضر نشدند در آن خانه مخروبه بمانند. منطقی هم بود. آنجا برای یک زن تنها و چند بچه خردسال قابل سکونت نبود. وسایل را کنار یکی از خیابان‌ها نزدیک همان خانه تخلیه کردیم و سعی کردیم به گونه‌ای روی هم بچینیم که محافظ هم باشند و به امید خدا رها کردیم. شبانه خانواده را به ترمینال رساندم و عازم اصفهان شدند. چون جایی برای خوابیدن نداشتم، شب را داخل همان ژیان به صبح   رساندم. صبح اول وقت ژیان را کنار وسایل خانه رها کردم و با لباس کار و یک ساک کوچک وسایل شخصی، عازم باند فرودگاه دوشان تپه شدم. فاصله زیادی نبود. نیاز داشتم تنها با خودم فکر کنم. به فرودگاه دوشان تپه که رسیدم شهید بابایی منتظر من ایستاده بودند. ایشان در آن زمان معاون عملیات نهاجا و یکی از دو نفر عضو اصلی نظامی ستاد پدافند کل کشور بودند. ایشان در آن روز فردی را به نام حاج آقا باقرزاده به من معرفی کردند. ایشان مسئول گروه ضربت نهاجا در تهران و رئیس مرکز بیت‌الزهرا(س) بودند که کمک‌های مردمی را برای جبهه‌ها جمع‌آوری می‌کردند. تلفن تماسشان را به من دادند و گفتند مقداری نیازمندی همراه یک وانت نیسان پاترول برای شما به خارک فرستاده‌اند. هرگونه نیازمندی که در جزیره داشتید به ایشان تلفن بزنید برای شما می‌فرستند. همراه شهید بابایی سوار یک هواپیمای بونانزا شدیم و به سمت جزیره خارک پرواز کردیم. در تهران، فرصت صحبت و شرح چگونگی مأموریت خود را پیدا نکردم. در فرودگاه خارک، به اتاقی رفتیم و ایشان مأموریت من را در جزیره خارک این‌گونه بیان فرمودند:

در جلسه فوق‌العاده ستاد پدافند کل کشور که حضرات آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی هم حضور داشتند، اعضاء جلسه که اکثراً از وزارت نفت بودند، به علت وضعیت حادی که در صدور نفت به وجود آمده، تصویب کرده‌اند که مسئولیت دفاع هوایی جزیره به شما محول گردد. من و شهید ستاری هم این تصمیم را بهترین تصمیم در این زمان می‌دانیم. با پدافند هوایی صحبت شده، بدون اینکه در سازمان پدافند جزیره تغییری حاصل شود، شما به عنوان رئیس عملیات مسئولیت پدافند از جزیره را به عهده بگیرید. شما به هیچ عنوان درگیر مسائل پشتیبانی و اداری نشوید. فقط عملیات! تلاش شما بر این باشد که جزیره و کشور را از این وضعیت بحرانی نجات دهید. تمام اختیارات معاونت عملیات نیرو به شما تفویض می‌گردد. هر نیازی بود، تلفنی به عملیات نیرو اطلاع دهید، به پدافند هوایی به عنوان دستور ابلاغ می‌گردد.

*****

آنهایی که شهید بابایی را می‌شناسند می‌دانند که وقتی ایشان از کسی ناراحت بود با او صحبت نمی‌کرد، حتی روبه‌رو نمی‌شد. به همین علت و به دلیل وقایع رخ‌داده در جزیره، شهید بابایی همان‌جا سوار هواپیما شدند و برگشتند، بدون اینکه من را معرفی نماید. من در آن زمان، درجه سرگردی داشتم و پرسنل نفت بهتر از پدافندی‌ها من را می‌شناختند. استقبال خیلی سردی از من شد. شاید هم کسی از ورود من اطلاع نداشت. از فرودگاه خارج شدم. یک لندرور پدافند هوایی را دیدم. دست تکان دادم، نگه داشت و من را به گروه پدافند هوایی رساند. تا آن روز به جزیره خارک نرفته بودم. فرمانده گروه سرهنگ کرجی‌دوست، فردی مؤدب، متین، آرام و سازگار بود. فرماندهان و پرسنل گروه را جمع کرد و بنده را معرفی نمود و در صحبت‌های خود تأکید فرمودند که دستورات من برای همه لازم‌الاجرا است. البته پرسنل پدافند حاضر در جزیره همه من را به طریقی می‌شناختند. چون اکثر پرسنل پدافند به صورت مأموریتی به گروه امیدیه آمده بودند، چون گروه امیدیه را مأمورین تشکیل می‌دادند و اکثراً در زمانی که من فرماندهی آن گروه را به عهده داشتم، گذارشان به گروه امیدیه افتاده بود. بدین‌گونه مسئولیت پدافند از این نقطه استراتژیک و سرنوشت‌ساز به بنده واگذار شد.

جزیره خارک دارای دو اسکله بزرگ نفتی به نام‌های اسکله «تی» و اسکله «آذرپاد» بود. کل نفت صادراتی ایران از این دو اسکله صادر می‌شود. چند SPM هم در نزدیکی جزیره بود که از نفت جزیره تغذیه می‌شد و در مواقع خیلی شلوغ از آنها برای صادرات استفاده می‌شد. به دلایل مختلف، پدافند هوایی نتوانسته بود دفاع لازم را از جزیره به عمل آورد و به همین علت، جزیره ـ مخصوصاً دو اسکه اصلی ـ متحمل خسارات زیادی شده بود و صدور نفت به طور کامل قطع شده بود. بی‌اعتمادی بدی بین پدافند و پرسنل نفت به وجود آمده بود و در ده روز قبل از ورود من به جزیره چندین مرتبه درگیری لفظی و توهین‌آمیز بین پرسنل نفت و پدافند ایجاد شده بود. کار در جزیره متوقف بود. سرپرستی پرسنل وزارت نفت و مسئولیت جزیره به عهده فردی جهادی، زحمت‌کش و پرغیرت به نام آقای ضیغمی بود، ولی آن‌قدر شبانه‌روز کار کرده بود و بلافاصله نتیجه زحماتش به باد رفته بود که حالت ناامیدی و بدبینی نسبت به پدافند بر او غلبه کرده بود و دیگر نظر خوبی به پدافند نداشت.

یکی از دلایل موفقیت عراق در خسارت زدن به جزیره هواپیماهای بلندپرواز میگ25 بود. بمباران‌های میگ25 نمی‌توانست خسارت بدی به جزیره بزند و 90 درصد بمب‌های این‌گونه بمباران‌ها به داخل دریا ریخته می‌شد و از 10درصدی که به جزیره اصابت می‌کرد، شاید یک درصد آن خسارت وارد می‌کرد، آن هم به مکان‌های غیرحساس. ولی پدافند هوایی که می‌دید درگیری‌هایش با هواپیماهای میگ25 بی‌اثر است، با آنها درگیر نمی‌شدند، چون امیدی به شلیک‌های موشک و توپخانه خود نداشتند. معمولاً تیراندازی انجام نمی‌شد و همه به داخل سنگرها می‌رفتند و صدام هم از این نقص استفاده می‌کرد و هم‌زمان از ارتفاع پست به نقاط حساس حمله می‌کرد و خسارات سنگینی را وارد می‌کرد و این امور ناراحتی عناصر نفتی را فراهم کرده بود. ضعف پدافند هوایی در جزیره دلایل مختلفی داشت که همه دست به دست هم داده بود و چنین وضعیت بدی را به وجود آورده بود. اقدامات انجام‌شده به ترتیب عبارت بودند از:

  1. نقطه خیلی بلندی در جزیره وجود داشت که از آن نقطه تمام جزیره و بخصوص مواضع پدافندی به راحتی دیده می‌شد. از کمک‌های مردمی که توسط بیت‌الزهرا(س) به جزیره فرستاده شده بود، وانت پاترول سفیدرنگی بود که هم به راحتی از این ارتفاع بالا می‌رفت و هم خیلی خوب از همه جزیره دیده می‌شد. به تمام مواضع پدافندی ابلاغ کردم در وضعیت قرمز من در این نقطه و شاهد فعالیت آنها هستم. همه باید در وضعیت قرمز، حتی اگر هواپیمای دشمن را هم ندیدند، چند رگبار کوتاه بزنند و از آن نقطه با بی‌سیم با تک تک مواضع و سایت هاگ در تماس بودم و بدین‌گونه بود که به داخل سنگر رفتن و دلسردی و بی‌تفاوتی پدافند پایان یافت.
  2. پرسنل وزارت نفت در اثر تلاش‌های چندین ساله‌ای که در خوزستان داشتم خیلی خوب من را می‌شناختند و مرا قبول داشتند، مخصوصاً برادر عزیزم آقای ضیغمی. همان روز اول حضور من در جزیره همه همراه آقای ضیغمی به گروه پدافند آمدند و ضمن خوشامدگویی اعلام کردند برای هرگونه کمکی آماده‌اند تا پدافند هوایی بهتر به وظیفه خود عمل نماید و تاریخ مشخصی را خواستند تا با امنیت، بازسازی جزیره را شروع نمایند، که من قول 10 روز بعد را به آنها دادم. ایشان هم گفتند ما هم چنین زمانی را نیاز داریم تا تدارکات شروع کار را آماده نمائیم. در همان جلسه، قول دادند نیازمندی‌های رفاهی  پدافند هوایی، من‌جمله کانکس‌های محل زیست و وسایل مورد نیاز سرمایشی پدافند هوایی را در ظرف همین ده روز تأمین نمایند که در بالاترین سطح انجام دادند و همه نیازمندی‌های پرسنل زحمت‌کش پدافند هوایی در بالاترین سطح ممکن تأمین شد و کمبود یا نقصانی در جزیره باقی نماند و این اولین اقدامی بود که پرسنل عملاً شاهد آن بودند.
  3. به منظور کمک به پدافند هوایی در جزیره از طریق قرارگاه خاتم‌الانبیاء، جهاد استان فارس مأموریت یافته بود با تمام توان به جزیره بیاید و نیازمندی‌های پدافند هوایی را تأمین نماید که پرسنل جهاد سازندگی در روز دوم خود را به گروه پدافند رساندند و آمادگی خود را جهت همکاری اعلام نمودند.
  4. پدافند هوایی سپاه پاسداران و نیروی دریایی ارتش هم در روز دوم حضور من در گروه پدافند هوایی خارک حاضر شدند و جهت شرکت در پدافند جزیره اعلام آمادگی نمودند.

زمینه برای شروع طرح‌ریزی یک پدافند قدرتمند از جزیره آماده شده بود. در این دو روز، ضمن جمع‌آوری کمک‌ها و آماده نمودن آنها نقطه به نقطه جزیره را بازدید کردم و آماده طرح‌ریزی جدید شدم. پرسنل موجود در جزیره همه پرتلاش و زحمت‌کش بودند و آمادگی برای اجرای طراحی‌های جدید را داشتند. فقط در زمینه اسکای‌گارد با کمبود متخصص مواجه بودیم که در همان روز اول درخواست نمودم سروان سینکی به جزیره بیاید و ایشان روز سوم کار در جزیره حاضر بودند. تقدم امور طراحی در جزیره به این قرار بود:

  1. : در بررسی به این نتیجه رسیدیم که برای ایجاد یک پوشش کامل از جزیره توسط این سیستم نیاز به هشت رسد اسکای‌گارد در جزیره است. با (مرحوم) سروان سینکی محل یک به یکِ مواضع مشخص گردید و بنا شد جهاد استان فارس در ظرف یک هفته مواضع تعیین شده را آماده استقرار نماید، ولی سنگری ساخته نشود. به یاد دارم به رئیس جهاد فارس گفتم شما نیاز به سنگر دارید، ولی سنگر ندارید (سنگرسازان بی‌سنگر لقب جهادی‌ها در زمان جنگ بود)، ولی ما نه سنگر داریم و نه نیاز به آن. سه رسد اسکای‌گارد ناقص و غیراصولی در محل‌های نامناسب در جزیره وجود داشت. بقیه نیازمندی تا هشت رسد کامل و پرسنل و تجهیزات لازم توسط سروان سینکی درخواست شد. به مرحوم سروان سینکی در تخصص اسکای‌گارد، چه فنی و چه عملیاتی، همه اعتماد کامل داشتیم. چند سالی که در خوزستان با هم بودیم غیرممکن بود سیستمی را آماده کند و پس از حمله دشمن هواپیمایش سرنگون نشود. خدا رحمتش کند، افسر باسواد، دقیق و سخت‌گیری بود. سیستم اسکای‌گارد به سروان سینکی واگذار شد و جهاد فارس هم کار آماده‌سازی مواضع را در تقدم اول و به صورت شبانه‌روزی شروع کرد و شرکت نفت هم هم‌زمان مشغول آماده نمودن سایر امکانات مورد نیاز، مانند آب و برق و سایر نیازمندی‌های محل زیست و رفاهیات گردید، یعنی هم‌زمان تجهیزات هشت رسد کامل اسکای‌گارد و پرسنل ساخت مواضع و تأمین نیازمندی‌ها در حال آماده شدن بود و همه اینها در زمانی کمتر از ده روز قول داده شد.
  2. هاگ: یک سایت هاگ در جزیره آماده کار بود که به علت تکی بودن قابل اعتماد کار دائم نبود و اغلب در اثر بمباران‌ها، غیرعملیاتی می‌شد. دو سایت دیگر هم یکی در جزیره خارک و دیگری در جزیره خارکو به پدافند هوایی جزیره اضافه گردید که محل سایت‌ها مشخص شد و جهت آماده‌سازی تحویل جهاد استان فارس داده شد تا سریع آماده نماید. فرماندهان سایت معین شدند و در محل سایت‌ها به منظور سرعت در آماده‌سازی به صورت شبانه‌روزی گمارده شدند.
  3. جهت پوشش ارتفاع پست جزیره از تعدادی توپ23 و 35 م‌م استفاده می‌شد که با تشکیل پوشش کامل ارتفاع پست سیستم اسکای‌گارد روی جزیره، گسترش قبلی آنها موضوعیت خود را از دست داده و نیاز بود با نگرشی تازه به مأموریت و گسترش آنها نگریسته شود. به همین علت، از آنها برای ایجاد سد آتش فشرده و سنگین روی اسکله‌ها در مواقع حمله‌های موشکی و ارتفاع پست سنگین دشمن استفاده گردید و به طریقی گسترش یافتند که با فرمان سد آتش کاملاً دو اسکله جزیره زیر پوشش آتش سنگین آنها قرار می‌گرفت. کلیه جنگ‌افزارهای متفرقه 23 و 35 جزیره همراه تعدادی از توپ‌های 23 م‌م سپاه پاسداران تشکیل‌دهنده این سد آتش روی دو نقطه حساس جزیره بود و اطمینان بیشتری را جهت دفاع از دو اسکله جزیره ایجاد می‌نمود.
  4. به علت اینکه شرایط ساحل و فرورفتگی و پیشرفتگی آن، امکان استقرار پدافندی اطراف جزیره را در یک فاصله معینی نمی‌داد تا بشود یک خط منظم دفاعی اطراف جزیره به وجود آوریم، لذا بعضی مواضع 5 کیلومتر و بعضی 10 کیلومتر تا جزیره فاصله داشتند. مثلاً چاه نفتی که یک قبضه توپ57 م‌م بر روی آن مستقر بود، تا جزیره 10 کیلومتر فاصله داشت، ولی ناوچه‌های دریایی مجهز به سلاح‌های پدافند هوایی را در 5 کیلومتری مستقر کرده بودیم. تلاش کردیم تا در فاصله حدود 5 تا 10 کیلومتری اطراف جزیره، با ترکیب ناوچه‌های (دو ناوچه کلاس پیکان) نیروی دریایی، به صورت دائمی و یک رسد توپ اسکای‌گارد روی یک کشتی بزرگ سوخته و در جزیره خارکو یا سایت هاگ و روی چاه‌های نفت با توپ57 م‌م نزدیک جزیره یک رینگ آتش کامل تشکیل دهیم، گرچه رینگ منظمی نبود، ولی سلاح‌های این رینگ کاملاً با هم تقاطع آتش داشتند. این رینگ عمدتاً از سلاح‌های توپخانه با برد بلندتر مثل توپ‌های 35 م‌م پدافند هوایی و توپ‌های 57 م‌م سپاه پاسداران و سیستم‌های توپخانه نیروی دریایی مستقر روی ناوچه‌ها که همه از سلاح‌های توپخانه برد بلند آن زمان بود، تشکیل شده بود. این رینگ دفاعی باعث گردیده بود که به دفاع از جزیره عمق بیشتری داده شود و یک اعلام خبر مطمئن و به‌موقع برای حملات ارتفاع پست خارج از دید رادارهای موجود در جزیره باشد که عملاً کارایی فوق‌العاده موفقی داشت.
  5. یک دستگاه رادار AR1 انگلیسی به صورت غیرعملیاتی در زمان شروع آماده‌سازی جزیره متعلق به نیروی دریایی در نقطه‌ای فوق‌العاده مناسب در جزیره استقرار داشت که چون از خانواده رادار AR5 پدافند هوایی در تبریز بود، پرسنل فنی رادار تبریز کاملاً به آن مسلط بودند که از تبریز احضار شدند و این رادار هم در همان 10 روز اورهال کامل گردید و در بهترین وضعیت کاری قرار گرفت و مرجع اصلی اعلام خبر جزیره شد.

همه شبانه‌روز کار می‌کردند. به هر نقطه جزیره که نگاه می‌کردی گرد و خاک بود، همه مشغول آماده‌سازی مواضع بودند، اسکله‌های جزیره همیشه در حال تخلیه بار بود. همه قول داده بودند ده روزه مأموریت‌های خود را به پایان برسانند و مسئولین مملکت، مخصوصاً شهید بابایی، مرتب پیگیر پیشرفت کار بودند. در این ده روز، هر روز چند موضع به اتمام می‌رسید و همان‌گونه که تجهیزات می‌رسید، مستقر می‌شد. هشت رسد اسکای‌گارد در تقدم اول بود که در همان هفته اول تمام مواضع هشت رسد کامل در جای خود مستقر شدند، بجز سایت‌های هاگ در همان ده روز که قول داده شده بود همه مواضع مستقر شدند، مخصوصاً هشت رسد اسکای‌گارد که همه امید ما به آنها بود و با وسواس و دقت زیادی چک شدند. برای هر رسد وسایل اندازه‌گیری عناصر جوّی و اندازه‌گیر سرعت گلوله تهیه و عملیاتی شده بود و در شب آخر، همه چک تیراندازی عملی شدند و دقت عبور گلوله‌ها از کیت TV اندازه‌گیری شد. صبح روز یازدهم همه در شرکت نفت حاضر شدیم و آمادگی خود را جهت تأمین امنیت برادران زحمتکش و عزیز شرکت نفت اعلام نمودیم. آنها با شدت کار بازسازی را شروع کردند و یک روز بعد اولین کشتی جهت بارگیری به اسکله تخریب شده «تی» بسته شد و بارگیری شروع شد. هنوز هفت روز نگذشته بود که تعداد کشتی‌های در حال بارگیری به چهار فروند رسید. با بسته شدن کشتی‌ها به اسکله، حملات هوایی عراق شدت گرفت، هم از ارتفاع بالا، هم ارتفاع متوسط و هم ارتفاع پست، ولی این جزیره دیگر جزیره قبلی نبود. در مدتی کوتاه، با کمک و همیاری جهاد استان فارس، پدافند هوایی، نیروی دریایی، سپاه پاسداران و وزارت نفت تبدیل شده بود به سدّی غیرقابل نفوذ. در روزهای اول کار، جزیره روزانه شاید20 ساعت در وضعیت قرمز بود و همه با دشمن درگیر بودیم، چون همه‌جا آب بود نمی‌توانم بگویم چند فروند هواپیمای دشمن سرنگون شد، ولی اطمینان دارم حدود 10 فروند موشک کرم ابریشم و اگزوسه دشمن را مورد اصابت قرار دادیم. آنچه باعث رضایت و شادی پرسنل نفت شده بود و تشکر همیشگی آنها را همراه داشت و هنوز هم قدردان آن هستند، این بود که دیگر هیچ بمب و موشکی از ارتفاع متوسط و پست به جزیره اصابت نکرد و هیچ‌یک از پرسنل نفت کوچکترین آسیبی ندیدند. بمباران‌های ارتفاع بالای دشمن ادامه داشت، ولی هیچ آسیبی به جزیره نمی‌رساند، فقط چند مرتبه منابع نفت داخل جزیره مورد اصابت قرار گرفت که خیلی زود خاموش شد. در آن زمان، پدافند هوایی توان درگیری با اهداف ارتفاع بالا را نداشت و این بمباران‌ها از ارتفاع بالای 70هزار پا انجام می‌شد. جهاد خودکفائی نهاجا همراه با پرسنل هاگ و پرسنل نیروی دریایی تلاش جدی و سنگینی را جهت شلیک موشک استاندارد نیروی دریایی با سیستم هاگ انجام دادند، که گرچه زحمت زیادی کشیده شد، ولی برد موشک‌های استاندارد هم در شلیک‌های مختلف به ارتفاع هواپیماهای میگ25 نرسید. البته تلفیق موشک اتاندارد با سیستم هاگ و شلیک آن با سیستم جدید با امکانات آن روز دستاورد کمی نبود، ولی ما به هدف خود نرسیدیم.

تلاش سنگینی که کل مملکت جهت حفظ صدور نفت انجام داد کم نبود. وزارت نفت در پشتیبانی بی حد از پدافند هوایی، مخصوصاً رفاه پرسنلی و از همه مهم‌تر بازسازی سریع و باورنکردنی جزیره سنگ تمام گذاشت. جهاد فارس با روحیه جهادی، فداکاری و ایثار را به معنی واقعی به جزیره آورده بود. بعضی مواقع روزها 24 ساعته گرسنه کار می‌کردند، قیافه‌ها خسته بود، ولی شادی آنها دیدنی بود. به هر ارگان و شخصی دستوری ابلاغ می‌شد با تمام وجود می‌پذیرفت و با اشتیاق به اجرای آن می‌کوشید. چه مردان شجاع و دریادل و منظم و متخصص نیروی دریایی و چه پرسنل فداکار و خداجوی سپاه پاسداران؛ همه این هم‌دلی‌ها و ایثار و گذشت باعث شد صدام از فکر نزدیک شدن به جزیره خارک بیرون بیاید و با یاری خداوند متعال از آن روز به بعد حتی یک گلوله صدام به جزیره اصابت نکرد و تا پایان جنگ، نفت ما با ظرفیت کامل و بدون کوچکترین آسیب یا وقفه‌ای از جزیره خارک صادر شد.

برای یادآوری مجدداً مروری بر اقدامات انجام‌شده در جزیره می‌کنم.

  1. ایجاد یک دیدگاه فیزیکی در بلندترین نقطه جزیره و کنترل عملکرد کل مواضع جزیره در مواقع حمله دشمن.
  2. ایجاد یک رینگ هشت رسد اسکای‌گارد به گونه‌ای که حتی یک شکاف نفوذ کوچک باقی نگذاشته بود، مخصوصاً پوشش روی دو اسکله جزیره و عملیاتی نگه داشتن این هشت رسد به صورت کامل و استاندارد با تأکید بر اعمال عناصر جوّی و سرعت گلوله لحظه‌ای (اطمینان از عملکرد صحیح اندازه‌گیرهای سرعت گلوله) به منظور دفاع مخصوصاً در برابر موشک‌های دشمن.
  3. بمباران‌های سنگین در جزیره خارک لرزش‌های سنگین را ایجاد می‌کرد؛ لذا اگر بمب‌های ارتفاع بالا به نزدیکی سایت‌های هاگ اصابت می‌کرد، موج انفجار و سوزش آن سایت را غیرعملیاتی می‌کرد (که متأسفانه این نقص هاگ است). بنابراین، برای اطمینان از تداوم دفاع ارتفاع پست، از سایت دوم هاگ در جزیره و سایت هاگ خارکو استفاده می‌شد.
  4. طراحی جدید با افزایش سلاح‌های توپخانه ارتفاع پست 23 و 35 م‌م و به گونه‌ای که یک پوشش کامل آتش انبوه کل جزیره، مخصوصاً اسکله‌ها، را بپوشاند و مانعی برای هشت رسد اسکای‌گارد که اصلی‌ترین دفاع ارتفاع پست جزیره بودند نگردد.
  5. ایجاد یک رینگ خارجی دفاعی برای عمق دادن به پدافند جزیره در فاصله بین 5 تا 19 کیلومتری اطراف جزیره با توجه به امکانات موجود مانند جزیره خارکو، چاه‌های دریایی با تلفیق و ادغام نیروهای سپاه پاسداران نیروی دریایی و پدافند هوایی و کمک‌های وزارت نفت برای کمک‌رسانی.

رشادت‌های پدافند هوایی در جزیره خارک هنوز هم سر زبان‌های پرسنل نفت منطقه است و خاطرات خوشی را از پدافند هوایی جزیره خارک در اذهان پرسنل نفت به یادگار گذاشته است.

توپ 35 م‌م ضد هوایی اورلیکن

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده