نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش یازدهم: انتقال 1400 نفر درجه دار متخصص از لشکر92 بالاخره جنگ همه جانبه که مقدمات آن از مدت­ها پیش فراهم شده بود، در اول مهرماه 1359 آغاز شد و نیروی زمینی ارتش متجاوز عراق در تمام طول مرزی بیش از 1300 کیلومتری از محورهای نفوذی مناسب میهن اسلامی، ما را مورد حمله قرار داد و در منطقه مورد بحث یعنی غرب سوسنگرد و بستان نیز پاسگاه­های مرزی را یکی بعد از دیگری منهدم و یا اشغال کرد و مرزداران ما را شهید و یا اسیر نمود. از برتری کامل در آغاز جنگ كه نسبت به نیروهای مسلح ما داشت، بهره­برداری کرد و اندک نیروهای مدافع میهن ما را از منطقه مرزی عقب راند یا نابود کرد.

برای انهدام نیروهای ما در پاسگاه سوبله، حتی از حملات هوایی نیز استفاده کرد. به نحوی که در پایان روز 31 شهریور ماه، ژاندارمری سوسنگرد، وضعیت پاسگاه­های مرزی را بحرانی اعلام نمود. وحشت کشت و کشتار میدان نبرد بر روحیه افراد نیروهای ما که در آغاز جنگ به علل شرایطی که حوادث قبل از انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب و توطئه کودتای نافرجام( نقاب) پیش آورده بود و در سطح چندان بالایی نبود، اثر منفی بیشتری وارد کرد و قدرت کنترل و فرماندهی متلاشی شده قبل از جنگ متلاشی­تر شد. در نتیجه فرماندهان واحدهای تیپ 3 زرهی نتوانستند در آن شرایط سخت میدان جنگ، اعمال فرماندهی کنند. تزلزل نابود کننده­ای در واحدهای تیپ ایجاد گردید. خدمه تانک چیفتن که دچار اضطراب شده بودند، بهانه کردند؛ این تانک‌ها کارآیی لازم در مقابل تانک‌های عراقی به ویژه در زمین­های رملی و سست ندارند. پیشنهاد کردند؛ گردان تانک ام-60 به آن منطقه اعزام شود. در حالیکه علت اصلی این پیشنهاد آن بود که آن‌ها میدانستند در منطقه لشکر فقط یک گردان تانک ام-60 در هفتگل مستقر است و می­خواستند آن گردان تانک را نیز به منطقه بستان بکشانند. ولی قبلاً لشکر این گردان را در منطقه اهواز به کار برده بود.

در روز اول مهر، فشار دشمن بر پاسگاه سوبله که در گلوگاه محور حلفاییه بستان قرار داشت، شدید شد.

نیروهای دشمن تلاش کردند؛ هرچه سریعتر این گلوگاه را بگیرند تا راه عقب نشینی عناصر مستقر در پاسگاه­های شمال سوبله را سد نمایند. نظر به این‌که عنصری از گردان 261 تانک به فرماندهی سروان مهرآرا در پاسگاه سوبله مستقر بود و به شدت درگیر شده بود، لشکر به تیپ 3 زرهی دستور داد؛ یک گروهان تانک در اختیار سروان مهرآرا قرار گیرد، تا به نیروهای دشمن حمله متقابله کند و پاسگاه سوبله را از خطر انهدام برهاند. اما تیپ 3 گزارش داد که پاسگاه سوبله سقوط کرده و عناصر مستقر در آن منهدم یا به دست نیروهای دشمن افتاده است. افراد باقیمانده خودی به تپه­های رملی فرار کرده­اند. پاسگاه صفریه نیز همین سرنوشت را پیدا کرد، و گروهان تانکی که طبق دستور به جلو اعزام شد، آن گروهان نیز منهدم گردید. در پایان این گزارش، تیپ اعلام کرد که تلاش می­کند؛ از عناصر باقیمانده، یگان متشکلی را سازمان دهد و به آن تک نماید. در آغاز جنگ ضعیف­ترین افسران از نظر قدرت فرماندهی هدایت گروهان‌ها و گردان‌ها و تیپ­ها را بر عهده داشتند. زیرا شرایط اجتماعی حاکم بر ارتش، این وضعیت را ایجاب کرده بود. گروهانی که به دستور لشکر در اختیار سروان مهر­آرا قرار داده شد تا با آن حمله متقابله کند و استفاده از موفقیت نماید، سبب حادثه آفرینی شد. تمام این گروهان یا نابود شد، یا به دست نیروهای دشمن افتاد که از جمله سروان مهرآرا به اسارت دشمن درآمد. درباره این گروهان بعضی از سازمان‌ها گزارش دادند که این افسر عمداً خود و گروهان تحت فرماندهی خود را به دشمن تسلیم کرده است که در نتیجه آن، باقیمانده گردان 261 تانک نیز نتوانستند در معبر سوبله مقاومت کنند و به سمت شرق عقب­نشینی کردند. در حالی‌که تمام سازمان‌های ارتش و ژاندارمری اعلام کردند؛ تمام پاسگاه­های مرزی منطقه بستان تا فکه سقوط کرده است، سپاه پاسداران اعلام کرد که تعدادی از پاسگاه­ها ار از دشمن بازپس گرفته و در حال پیشروی در خاک عراق است.

استاندار خوزستان نیز که عملاً در مسایل مربوط به جنگ درگیر بود، وضعیت نابسامان فرماندهی تیپ 3 را به ستاد مشترک اعلام، فرمانده هنگ ژاندارمری سوسنگرد نیز که برای هدایت واحدهای ژاندارمری تلاش می­کرد، تیر خورد و مجروح گردید و وضعیت منطقه عملیات غرب بستان دچار اختلال فوق­العاده­ای شد. بعد از بروز این همه حوادث ناگوار، مسئولین هدایت عملیات در رده­های بالای فرماندهی تازه به فکر خوزستان افتادند. به یگان هوانیروز دستور داده شد؛ به منطقه لشکر 92 زرهی دو فروند بالگرد رزمی کبرا اعزام کند و ستاد مشترک اعلام کرد برای مین­گذاری معابر نفوذی دشمن لازم است یک گروهان مین­گذار به منطقه بستان اعزام شود.

سپاه پاسداران اعلام کرد که درباره سروان مهرآرا که قبلاً گفته شده بود؛ همکاری نمی­کند، در پاسگاه سوبله به نیروهای عراقی پناهنده شده است، درستی یا نادرستی این موضوع چندان حائز اهمیت نیست، اما آنچه حائز اهمیت فوق­العاده است؛ شرایطی است که اینگونه مسائل را به وجود می­آورد. ] این گزارش‌ها بعد از برگشت آزادگان به میهن نیز هیچ وقت ثابت نشد و این افسر آزاده چند سال دیگر نیز در نزاجا به خدمت خود ادامه داد[

روز اول جنگ در حالی سپری شد که در منطقه غرب بستان، نیروهای متجاوز عراق موفق شدند؛ تمام پاسگاه­های مرزی را اشغال کنند و جاده مرزی بستان فکه را در کنترل کامل خود بگیرند و در محور حلفاییه سوبله و معبر تنگ چزابه متمرکز گردید. اما بررسی حوادث نشان می­دهد که این تمرکز نیروی دشمن در غرب تنگه چزابه چندان قوی نبود. زیرا از آغاز عملیات، فقط عناصری از یک تیپ مکانیزه دشمن در حدود یک گروه رزمی گردانی بود و مقابل پاسگاه سوبله مستقر بود. تلاش نیروهای متجاوز عراق در حمله به منطقه سوسنگرد و بستان از سمت اهواز اجرا می­شد و طبعاً اگر اهواز یا حمیدیه یا سوسنگرد به اشغال نیروهای متجاوز عراق در می­آمد، خود به خود قسمت غربی هر یک از آن‌ها به ترتیب از اهواز تا بستان سقوط می­کرد و ارتش عراق نیازی به خطر انداختن نیروهای قوی خود در محور حلفاییه سوبله بستان سوسنگرد و حمیدیه نداشت. بلکه هدف نیروهای عراق در این محور درگیر کردن قسمتی از نیروهای ما و محروم کردن لشکر 92 زرهی از به‌کار بردن آن نیرو در محورهای عملیاتی دیگر بود. برای این منظور کافی بود که ارتش عراق یک گروه رزمی گردانی با یک تیپ سبک وارد نبرد سازد.

 چنان‌که در طرح­های عملیاتی قبل از انقلاب نیز برای شرایط پدافندی در این محور فقط یک گردان سوارزرهی جهت پوشش و تأمین منظور شده بود و استقرار تیپ 3 زرهی در پادگان دشت آزادگان برای اجرای عملیات آفند متقابله در صورت حمله ناگهانی نیروهای عراق در این محور بود. اما متأسفانه در آغاز جنگ ایران و عراق وضعیت لشکر 92 زرهی به نحوی بود که امکان برآورد وضعیت منطقی و تهیه طرح­های مناسب­تر و مفیدتر وجود نداشت. لذا از تیپ 3 زرهی برای تقویت پاسگاه­ها استفاده شد و اساساً یک طرح پدافندی مناسب به مورد اجرا گذاشته نشد. در نتیجه در همان روز اول مهرماه، تقریباً این تیپ متلاشی گردید. چنان‌که در روز دوم مهرماه گردان 318 توپخانه که در پشتیبانی مستقیم این تیپ بود، گزارش داد گردان‌های مانوری تیپ از موضع توپخانه نیز عقب­تر رفته­اند و گردان توپخانه بطور مستقیم در مقابل دشمن قرار گرفته است.

 باید گفت؛ در این منطقه نیز مانند مناطق دیگر نبرد، واحدهای توپخانه مؤثرتر از واحدهای رزمی بودند. علاوه بر گردان 318 توپخانه خودکششی، گردان 388 با یک آتشبار 175 میلیمتری خود کششی نیز در تپه­های الله اکبر شرق تنگ چزابه مستقر بود. آتش این واحدهای توپخانه، توانست از پیشروی سریع نیروهای متجاوز در محور سوبله بستان جلوگیری کند. در روز دوم مهرماه، لشکر 92 به گردان 388 توپخانه 175 میلیمتری دستور داد؛ تمام عناصر گردان به منطقه آن آتشبار تغییر مکان کند و در تقویت آتش منطقه بستان قرار گیرد.

 لازم به یادآوری است که در آغاز جنگ، تمام گردان‌های نیروی زمینی اعم از رزمی و توپخانه فاقد استعداد رزمی کامل بودند. چنان‌که همین گردان توپخانه 175 میلیمتری که در سازمان 12 قبضه توپ خود كششتی داشت، فقط توانسته بود هشت قبضه آن را به خوزستان تغییر مکان دهد.

 در روز دوم مهرماه، فرمانده گردان درخواست نمود؛ گروه 33 توپخانه، چهارقبضه باقیمانده در تهران را با حداقل 50درصد پرسنل سازمانی آماده کند و سریعاً به خوزستان منتقل نماید. زیرا توپ­های موجود در منطقه عملیات به علت کثرت تیراندازی به مرور از کار می‌افتادند.

 فرمانده گردان 388 توپخانه 175 میلیمتری نیز مانند فرمانده گردان 318 توپخانه وضعیت نابسامان عناصر تیپ 3 زرهی را بسیار وخیم گزارش داد و اعلام نمود؛ در این جبهه هیچگونه هماهنگی عملیاتی وجود ندارد. یگان‌های در خط منطقه را ترک کرده­اند و کسی نیست تا از آتش گردان 175 میلیمتری استفاده کند. در این گزارش اضافه نمود که عناصر رزمی تیپ 3 زرهی سه کیلومتری عقب­تر از موضع گردان توپخانه 175 میلیمتری متوقف شده­اند. با توجه به این‌که گردان توپخانه 175 میلیمتری در حدود 15 کیلومتری شرق خط مرز در شمال بستان مستقر بود، در صورت صحت این گزارش عناصر تیپ 3 زرهی از تنگ چزابه عقب­تر رفته بودند.

طبق گزارشی که گردان توپخانه 175 میلیمتری داد؛ در روز اول مهرماه، این گردان 215 گلوله توپ به منطقه عملیاتی سوبله تیراندازی کرد. گزارش‌هاي دیگر نیز در تأیید آن بود که تیپ 3 زرهی در همان روز اول نبرد توان رزمی خود را از دست داد. چنان‌که سپاه پاسداران نیز در آغاز روز دوم مهرماه گزارش داد؛ در ساعت 0400 آن روز پاسگاه سوبله در کنترل کامل نیروهای عراق درآمد و تیپ 3 زرهی منهدم گردید و نیروهای متجاوز عراق به سمت بستان در حال پیشروی هستند.

گفتیم که انتظار می­رفت؛ تلاش اصلی نیروهای متجاوز عراق از سمت جنوب غربی اهواز و جنوب سوسنگرد هویزه وارد عمل گردد. اطلاعات به دست آمده این برآورد را تأیید می­کرد.

 در روز دوم مهرماه، عوامل اطلاعاتی اعلام کردند؛ یک تیپ مکانیزه از عناصر لشکر 5 مکانیزه از طلائیه به سمت هویزه در حال پیشروی است. در حالیکه در آن موقع از عناصر لشکر 92 زرهی فقط یک گروهان سوار زرهی ناقص در این محل، عملیات تأمینی انجام می‌داد. مدافعین اصلی این محور عناصر هنگ ژاندارمری سوسنگرد و سپاه پاسداران بودند.

اما در روزهای اول نبرد، لشکر 5 مکانیزه عراق تلاشی در محور هویزه سوسنگرد نکرد و فقط متوجه اهواز و بعد حمیدیه شد. این اشتباه تاکتیکی عراق در آغاز جنگ سبب شد که سوسنگرد برای تمام مدت جنگ از دسترسی دشمن خارج باشد.

در محور سوبله بستان، علاوه بر عناصر تیپ 3 زرهی، عناصر هنگ ژاندارمری سوسنگرد و سپاه پاسداران نیز گسترش داشتند. طبق دستور عملیاتی لشکر 92 زرهی، مسئولیت پدافند قسمت جنوبی رودخانه کرخه تا جنوب هویزه به هنگ ژاندارمری سوسنگرد واگذار شده بود. جریان حوادث نشان می­دهند؛ افراد ژاندارمری و سپاه پاسداران در این منطقه عملیات بسیار مؤثر و مفید نبرد کردند و بهتر از عناصر تیپ 3 زرهی از مقدورات توپخانه استفاده نمودند. چگونگی این حوادث در مطالب آینده بیان خواهد شد.

در اوایل روز سوم مهرماه تیپ 3 زرهی به لشکر گزارش داد، قادر به مقاومت در مقابل دشمن نیست و می­خواهد به سمت شرق عقب­نشینی کند. این موضوع به فرمانده نیروی زمینی گزارش داده شد، فرمانده نیرو موافقت کرد؛ هرگونه اقدام با ابتکار سرپرست تیپ به عمل آید و عناصر تیپ به تپه الله اکبر حدود 40 کیلومتری شرق خط مرز عقب­نشینی کرد و یک موضع بسیار مناسب پدافندی را که تنگ چزابه بود، از دست داد. با عقب­نشینی عناصر تیپ، نیروهای دشمن به سرعت به سمت شرق پیشروی کردند و به شمال بستان رسیدند. بستان از روز سوم مهرماه زیرآتش شدید دشمن قرار گرفت و خطر به دروازه­های شمالی بستان نزدیک شد. در حدود ساعت 1200 روز سوم مهر، لشکر 92 زرهی گزارش داد؛ نیروهای دشمن در شمال کرخه از شمال بستان حدود دو کیلومتر به سمت شرق پیشروی کرده­اند. لذا بخش بستان از سمت شمال و غرب در کنترل نیروهای دشمن قرار گرفت.

نظر به این‌که بستان در جنوب رودخانه کرخه قرار گرفته و این رودخانه غیرقابل عبور است و فقط یک پل بتنی در بستان به روی کرخه احداث شده بود که به وسیله عناصر ژاندارمری و سپاه پاسداران از آن نگهداری می­شد، نیروهای دشمن نتوانستند به جنوب کرخه نفوذ کنند. اما آتش­های دشمن از شمال و غرب به شهر بستان روانه بود و سبب وحشت اهالی محل گردید و آن‌ها مجبور به کوچ کردن از بستان به سوسنگرد و اهواز شدند.

تیپ 3 زرهی، عملاً نتوانست هیچ اقدامی برای دفع تهدید از بستان بکند و مانند سایر نقاط به درخواست پشتیبانی هوایی متوسل شد. نیروی هوایی ما و توپخانه ما با استفاده از حداکثر توان رزمی خود توانستند از سرعت پیشروی نیروهای دشمن بکاهند.

 در روز سوم مهرماه، خطر سقوط بستان کاملاً جدی شد. اولین اقدام مهم برای نگهداری بستان تخریب پل ثابت بتنی رودخانه کرخه بود تا دشمن نتواند از آن عبور کند. این پل با هماهنگی مدافعین بستان به وسیله مهندسی لشکر 92 زرهی تخریب گردید. به علت وخامت وضعیت منطقه بستان شخص فرمانده هنگ ژاندارمری سوسنگرد که سرهنگ دوم افضلیان بود، عملیات آن منطقه را هدایت می­کرد. مدافعین بستان با هرگونه جنگ افزاری که در اختیار داشتند از شهر دفاع می­نمودند و با تکیه بر رودخانه کرخه و انشعابات آن مانع ورود عناصر دشمن به جنوب کرخه می­شدند.

 این مقاومت جانبازانه تا 22 مهرماه و به مدت 20 روز ادامه یافت. در این راه عده­ای از بهترین فرزندان این آب و خاک جان خود را فدا کردند. چنان‌که در همان روز سوم، از مدافعین بستان سه نفر شهید و 21 نفر مجروح شدند. از اهالی نیز شش نفر مجروح گردیدند. عقب­نشینی تیپ 3 زرهی به تپه الله اکبر در این روز مورد تأیید لشکر 92 زرهی قرار گرفت. در نتیجه، روز سوم نبرد در منطقه عملیاتی سوسنگرد و بستان در حالی به پایان رسید که تیپ 3 زرهی حدود 40 کیلومتری عقب­نشینی کرده بود. نیروهای دشمن در محور سوبله بستان تا شمال بستان و حدود 20 کیلومتری پیشروی نموده بودند. بستان در میدان دید و تیرمستقیم دشمن قرار گرفته بود. در محور جنوبی سوسنگرد یعنی سوسنگرد و هویزه- طلائیه نیز نیروهای دشمن با آهنگی ملایم­تر به سمت هویزه پیشروی می­کردند.

روز چهارم مهرماه، مقاومت نیروهای ماه بهتر از سه روز قبل بود. گرچه دشمن نیز با وصول به شمال بستان در تردید بود که آیا حمله را به سمت شرق برای تصرف تپه ­الله اکبر ادامه دهد، یا این‌که از رودخانه کرخه عبور کند و بستان را تصرف نماید و از جنوب رودخانه کرخه برای تصرف شهر سوسنگرد تلاش کند.

 تخریب به موقع پل بستان که در پایان روز سوم یا اوایل روز چهارم مهرماه به وسیله نیروهای خودی انجام گرفت، نیروهای دشمن را از تصرف سالم این پل که هدف اصلی حمله نیروهای عراق در این محور در مرحله یکم حمله به بستان بود، محروم کرد. لذا دشمن مجبور شد؛ برای عبور از رودخانه کرخه در حوالی بستان تدابیر جدیدی به‌کار برد که مستلزم برقراری پل شناور نظامی بر روی رودخانه کرخه بود. نظر به این‌که رزمندگان ژاندارمری و سپاه پاسداران در کرانه جنوبی کرخه پدافند می­کردند، ضمناً کرانه­های رودخانه کرخه برای برقراری پل نیازی به عبور عناصر تأمین سرپل و اجرای عملیات ساحل­سازی داشت، عبور از کرخه برای نیروهای دشمن به سادگی امکان پذیر نبود. به این علت دشمن تلاش خود را متوجه ادامه پیشروی به سمت شرق برای اشغال تپه الله اکبر و تهدید سوسنگرد از سمت شمال کرد. دشمن از ضعف توان رزمی نیروهای ما آگاهی داشت میدانست که نیروهای مدافع ما قادر نخواهند بود تمام کرانه جنوبی کرخه را که تا سوسنگرد حدود 40 کیلومتر است تأمین نمایند. بعلاوه در صورت اشغال تپه الله اکبر، شهر سوسنگرد و جاده اهواز سوسنگرد و بستان در کنترل آتش و دیده­بانی نیروهای دشمن قرار می­گرفت. به هر صورت نیروهای دشمن می­توانستند نقطه مناسبی را برای عبور از کرخه انتخاب و با پوشش آتش­های شدید خود عملیات عبور از رودخانه را انجام دهند. برای این منظور نیروهای دشمن در محور شمال کرخه از بستان به طرف الله اکبر به حرکت در آمدند، اما به علت عدم موفقیت نیروهای دشمن در عبور از پل بستان تراکم نیروهای دشمن در شمال بستان زیاد شده بود و نیروی هوایی ما حملات مؤثری در ستون متراکم دشمن کرد و تلفات سنگینی وارد نمود. ضمناً به علت این‌که عرض جبهه باریک بود تمرکزات آتش توپخانه­های ما نیز توانست سازمان راهپیمایی تاکتیکی ستون دشمن را در جاده شمال کرخه مختل سازد. چنان‌که نیروهای مدافع ما که در منطقه بستان دفاع می­کردند، گزارش دادند؛ نیروهای دشمن متواری شده­اند. با ایجاد رکود در پیشروی نیروهای دشمن، حملات هوایی عراق در منطقه نبرد اهواز، سوسنگرد شدت یافت و هواپیماهای متجاوز عراق شهر سوسنگرد و تپه­ الله اکبر را که عناصر تیپ 3 زرهی در آن مستقر بودند بمباران کردند. ولی نیروهای ما حداقل تا پایان روز چهارم مهرماه توانستند در تپه الله اکبر باقی بمانند.

 اگر قبل از آغاز جنگ، مواضع مناسبی در این تپه تهیه شده بود، با توجه به این‌که این تپه به اطراف خود به ویژه به سمت غرب و جنوب و شمال کاملاً مسلط و سرکوب می­باشد، می­توانستند با نیروی کم جلو پیشروی دشمن را سد نمایند، اما متأسفانه هیچ اقدامی برای تهیه مواضع به عمل نیامده بود و سرپرست تیپ سرگرد صفوی که ضمناً فرمانده گردان 293 تانک نیز بود، در روز 4 مهرماه گزارش داد؛ تیپ توانسته است مواضع الله اکبر را حفظ کند، اما اگر نیروی کمکی نرسد، این تیپ قادر به ادامه پدافند نخواهد بود، زیرا تیپ توان رزمی خود را از دست داده و در موقعیت خطرناکی قرار گرفته است.

 لازم به یادآوری است که عرض معبر غربی تپه الله اکبر که بین رودخانه کرخه در جنوب و تپه­های رملی در شمال قرار گرفته حدود پنج کیلومتر است، چنان‌چه تیپ 3 زرهی می­توانست فقط یک گروه رزمی گردانی در دامنه غربی تپه الله اکبر مستقر کند و این گروه رزمی، روحیه جنگ­جویی می­داشت، می­توانست جلو پیشروی دشمن را بنحو مطلوب سد نماید. اما متأسفانه وضعیت سازمانی تیپ به قدری از هم گسسته بود که سرپرست تیپ نمی­توانست اساساً تدابیری برای مقابله با نیروهای متجاوز به‌کار برد.

 برای روشن شدن این وضع لازم میدانم نکاتی را درباره این تیپ بیان کنم، قبلاً گفتم که در دوران بحبوحه انقلاب، من (نگارنده) سرپرستی این تیپ را به عهده داشتم و قبلاً نیز هنگامی که این تیپ در هفتگل و نفت سفید مستقر بود، من معاون فرماندهی این تیپ بودم. این تیپ در آن موقع سازمان رزمی بسیار خوبی داشت، گرچه افسران فرمانده چندان قوی نبودند، اما از قدرت فرماندهی و رهبری متوسطی برخوردار بودند. بعد از پیروزی انقلاب مسئله گزینش فرماندهان واحدهای ارتش به صورت شورایی مطرح شد. درباره خود من به علت این‌که علناً و عملاً از طرفداران انقلاب حمایت می­کردم و حداقل به صورت سمپات و هواخواه از انقلاب پشتیبانی می­نمودم، در بین افراد تیپ به ویژه افراد وظیفه اعم از افسر و درجه­دار و سرباز از محبوبیت خوبی برخوردار بودم. کسی با ادامه فرماندهی من مخالفت نکرد. حتی از طرف شعبه گزینش لشکر 92 زرهی، برای فرماندهی این لشکر انتخاب و به شعبه گزینش مرکزی ستاد مشترک پیشنهاد شد. اما درباره فرماندهان گردان‌ها و گروهان‌های تیپ 3 زرهی، وضعیت بسیار متفاوت بود.

 روزی که در اواسط اسفندماه 1357 افراد تیپ در میدان صبحگاه پادگان دشت آزادگان برای انتخاب فرماندهان اجتماع کردند، من در صحنه حاضر بودم، ولی هیچگونه قدرت اعمال نظر در چگونگی انتخاب فرماندهان نداشتم. در هنگام رأی­گیری اکثریت با افراد وظیفه بود و علاوه بر اکثریت عددی حاکمیت نیز با آنان بود و درجه­داران کادر کمتر جرأت اظهار نظر داشتند. در نتیجه هر افسری را که افراد وظیفه برای فرماندهی کاندید می­کردند، قدرت اعمال فرماندهی چندان سطح بالایی نداشتند. هیچ عامل دیگری در این انتخاب مورد نظر قرار نمی­گرفت. در این باره افراد وظیفه تحصیل کرده و چپ گرا فعال­تر بودند. به خاطر دارم در انتخاب فرمانده گردانی، من اظهار نظر کردم، سرباز وظیفه­ای که حتی با لباس غیرنظامی و با کلاه بافتنی برای خدمت به سرباز خانه آمده بود به من اعتراض کرد. آن جوان 20 ساله با کمال صراحت به من گفت: ما نمی­خواهیم ژنرال پینوشه‌ای در ارتش ایران باقی بماند تا ایران سرنوشت کشور شیلی بعد از سالوادور آلنده را پیدا کند. فهمیدم سرباز دیپلمه وظیفه است و دارای اطلاعات سیاسی نسبتاً عمیقی است. این طرز تفکر، حاکم ­بر انتخاب افسران فرمانده شد. در نتیجه ضعیف­ترین افسران را برای فرماندهی گردان و گروهان انتخاب کردند. الزاماً افسران ارشدتر و قوی­تر با دانش نظامی بالاتر کنار گذاشته شدند.

 درباره وضعیت درجه­داران کادر ثابت نیز نظر به این‌که زندگی در پادگان دشت آزادگان بسیار سخت و توأم با محرومیت فوق­العاده بود و بعد از انقلاب اداره تأسیسات خدماتی خانه­های سازمانی که در زمان قبل از انقلاب نیز با مشکلات طاقت­فرسایی مواجه بود، مشکل­تر شد، درجه داران تیپ 3 زرهی كه از سال 1348 به مدت 10 سال در پادگان هفتگل و نفت­سفید و دشت آزادگان در محروم­ترین شرایط زندگی خدمت کرده بودند، بعد از پیروزی انقلاب به فرمانده لشکر فشار آوردند كه با انتقال آنان به مناطق مورد نظرشان موافقت کند. فرمانده لشکر نیز در موقعیتی نبود که بتواند با این درخواست­ها مخالفت کند. با انتقال قریب 1400 نفر از درجه­داران متخصص و با تجربه به نقاط دیگر موافقت کرد که قسمت عمده­ای از آنان درجه­داران همین تیپ 3 زرهی دشت آزادگان بودند.

 با این تحولاتی که در پرسنل کادر ثابت تیپ، اعم از افسر و درجه­دار پیش آمد، تیپ در همان داخل پادگان و قبل از جنگ آمادگی رزمی خود را از دست داد. از چنین واحد نظامی نمی­توان بیش از آن انتظار داشت که متأسفانه در آغاز جنگ عملاً پیش آمد.

گفتیم که در روز چهارم مهرماه، سرپرست تیپ به فرمانده لشکر گزارش داد؛ تیپ 3 آمادگی رزمی خود را از دست داده است. فرمانده جدید لشکر که همان روز فرماندهی را به عهده گرفته بود و هنوز در جریان واقعیت جنگ و وضعیت آمادگی رزمی یگان‌های لشکر نبود، پاسخ داد: امام و ملت هیچگونه عقب­نشینی را نمی­پذیرند، از مواضع خود تا آخرین نفس دفاع کنید و با استفاده از عقب­نشینی شبانه دشمن، سریعاً مواضع اولیه را اشغال و از آن دفاع کنید. امضاء سرهنگ قاسمی نو

عوامل اطلاعاتی گزارش دادند؛ نیروهای دشمن در شمال بستان تقویت شده­اند، سپاه پاسداران نیز اعلام کرد؛ احتمالاً هدف اصلی عملیات دشمن در منطقه بستان سوسنگرد در 5 مهرماه حمله به تپه­ الله اکبر خواهد بود. ولی عملیات دشمن از همان ساعات پایانی روز چهارم به سمت الله اکبر هدایت گردید.

 تیپ گزارش داد از ساعت 1800 یگان‌های تیپ در جلو (غرب) الله اکبر با دشمن درگیر شده­اند. تلفاتی به دشمن وارد گردیده، ولی تیپ نیاز به نیروهای تقویتی دارد. لشکر پاسخ داد تا آخرین نفس دفاع کنید نیروی تقویتی نیز در حدود مقدورات اعزام خواهد شد.

با وجود تأکید لشکر به تیپ 3 زرهی برای نگهداری تپه الله اکبر، وضعیت این تیپ وخیم­تر از آن بود که بتواند چنین دستوراتی را اجراء کند. فقط وضعیت گردان‌های توپخانه  به ویژه توپخانه 175 میلیمتری که در مواضع عقب­تر از منطقه تهدید مستقیم، مستقر بود، نسبتاً بهتر بود. فرمانده گردان 175 میلیمتری گزارش داد؛ تا ساعت 1200 روز پنجم مهرماه، 600 گلوله تیراندازی کرده و این تعداد گلوله، با چند قبضه توپ سنگین رقم قابل ملاحظه­ای است.

در روز پنجم، اولین قدم اصولی برای سروسامان دادن به یگان‌های تیپ 3 زرهی برداشته شد. سرهنگ زرهی ستاد اسفندیار عمیدی که از افسران قرارگاه اصلی نیروی زمینی بود، برای تقویت کادر افسری لشکر 92 زرهی به خوزستان اعزام شده بود، به فرماندهی تیپ سوم زرهی این لشکر تعیین شد و به منطقه عملیاتی آن تیپ رفت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده