سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(39) سرباز وارسته يك روز متوجه شديم كه آلاچيق استراحت سربازان ضد هوايي آتش گرفته و با مشتعل شدن آن، مهمات اطراف يكي يكي منفجر ميشدند و هر لحظه امكان دارد كه ضد هوايي نيز شعلهور شود. خدمة ضدهوايي به خاطر مصون ماندن از انفجار مهمات و نارنجكها از اطراف چهار لول دور شده و جرأت نميكردند براي خاموش كردن و نجات ضدهوايي و آلاچيق، كاري انجام دهند. وقتي به آن منظره نگاه كردم، سريعاً به طرف چهارلول دويده و با كمي تلاش موفق شدم كه آن را از موضع خود دور كنم و از نابودي نجات دهم. متعاقب اين اقدام فرمانده گروهان و استوار خوشنواز نيز وارد صحنه شدند و از من خيلي تشكر كردند.

در اين‌ محل‌ بود كه‌ متوجه‌ شدم‌ سرباز يدالله وارسته‌2 قطع‌ نخاع‌ شده‌ است‌ و ديگر به‌ گروهان‌ بر نمي‌گردد. همة‌ دوستان‌ وي‌ از شنيدن‌ اين‌ خبر به‌ شدت‌ متأثر شديم‌ و ابراز تأسف‌ كرديم‌. سرباز وارسته‌  واقعاً جوان‌ بسيار كارآمد و دلاوري بود. هم‌ در امور فرهنگي‌ و هم‌ در امور رزمي‌ مجاهدت‌ و تلاش‌ زيادي‌ مي‌كرد. بسيار خوش‌ فكر و با سليقه‌ بود و در همة‌ مأموريت‌هاي‌ سخت‌ و خطرناك‌ بزرگتر از يك‌ سرباز ظاهر مي‌شد.

وي‌ در گشت‌ شناسايي‌ اصلي‌ در تنگ‌ رقابيه‌ به‌ عنوان‌ معاون‌ گشت‌، مرا همراهي‌ مي‌كرد، گرچه‌ او قطع‌ نخاع‌ شد ولي‌ در صف‌ پولادين‌ ارتش‌ ايران‌ هيچ‌گاه‌ اسلحه‌اي‌ روي‌ زمين‌ نمي‌افتاد؛ مگر اينكه‌ سرباز رشيد ديگري‌ آن را به‌ دوش‌ مي‌گرفت‌. خوشبختانه‌ به‌ جاي‌ سرباز وارسته‌، جوان‌ ديگري‌ با همين‌ عقيده‌ و مرام‌ به‌ نام‌ سرباز رزمجو كه‌ از سربازان‌ حزب‌اللّهي‌ بود به‌ جمع‌ ما اضافه‌ شد. گرچه‌ محل‌ خدمت‌ سرباز رزمجو در بهداري‌ گروهان‌ بود ليكن‌ او نيز با همان‌ حرارت‌ داشته‌ كارهاي‌ فرهنگي‌ و مذهبي‌ گروهان‌ را در كنار سرباز شكري‌ و قاسم‌ پيرزاده‌ انجام‌ مي‌داد.

 

پا نوشته ها:

1- ميرزائيان، رحمان، سرهنگ جانباز؛ رستاخيز عاشقان؛ صص207 ـ 206.

2- سرباز يدالله وارسته در حال حاضر در شهر برازجان (استان بوشهر) دفتر وكالت دارد . ضمناً‌ فاميل وي به مشايخي فرد تغيير پيدا كرده است.

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده