نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش دهم: پيشروي نيروهاي متجاوز عراق به سمت بستان و سوسنگرد قبل از شروع حوادث، لازم به يادآوري است كه تلاش نیروهای متجاوز عراق برای وصول به شهر سوسنگرد در سه محور عمومی بهکار گرفته شد که عبارت بودند: (1) محور پاسگاه مرزی سوبله- بستان- سوسنگرد، که این محور به علت جریان شرقی غربی رودخانه کرخه در میانه آن، خود به دو محور فرعی شمال و جنوب رودخانه تفکیک می­شد. در هر دو حال برای وصول به شهر سوسنگرد مستلزم عبور از رودخانه کرخه بود. زیرا شهر سوسنگرد و همچنین بستان در کرانه جنوبی رودخانه کرخه قرار گرفته­اند و فقط یک دستگاه پل در بستان بر روی رودخانه احداث شده بود که در جریان جنگ به وسیله نیروهای خودی منهدم گردید. (2) محور طلائیه- هویزه- سوسنگرد، که یک محور جنوبی شمالی بود. (3) محور عمومی پادگان حمید- کرخهکور- حمیدیه، که ابتدا جنوبی شمالی بود و بعد از وصول به حمیدیه و قطع جاده اهواز- حمیدیه- سوسنگرد، نیروهای متجاوز عراق با تغییر مسیر به سمت غرب سوسنگرد را از سمت غرب محاصره و مورد تهدید قرار می­دادند.

نیروهای متجاوز عراق در ماه­های اول جنگ از هر دو محور یاد شده، سوسنگرد را مورد تهدید قرار دادند و متقابلاً تلاش اصلی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در سال اول جنگ نیز بعد از تثبیت وضعیت منطقه عملیات آبادان ماهشهر، در این منطقه عملیات به‌کار گرفته شد. به نحوی که قبل از عملیات ثامن‌الائمه که در مهرماه 1360 و آغاز سال دوم جنگ در منطقه شمال آبادان اجراء گردید، زد و خوردهای مهم این منطقه شامل بود: عقب راندن تیپ3 لشکر92 زرهی از خط مرز، اشغال تپه­های الله اکبر در شمال سوسنگرد، ورود نیروهای متجاوز سوسنگرد و عقب راندن آن‌ها، اشغال بستان، تهدید محاصره سوسنگرد از سمت شرق و حمیدیه، محاصره سوسنگرد و آزادسازی آن در 26 آبان، نبرد کرخه‌کور در دیماه 1359 نبرد، الله اکبر و نبرد طراح و بالاخره نبرد طريق‌القدس و آزادسازی بستان. تعداد این عملیات که در 15 ماه اول جنگ اجراء گردید، بهترین دلیل فعال بودن این منطقه عملیات می­باشد و ما در این بخش به شرح حوادث مهم این نبردها می­پردازیم.

در بخش دوم؛ چگونگی وضعیت استعداد و گسترش عناصر لشکر92 زرهی که در آغاز جنگ در خوزستان داشت، مختصراً بیان گردید و گفته شد که تیپ3 زرهی این لشکر در پادگان دشت آزادگان واقع در شرق سد کرخه استقرار پادگانی داشت. و بر اساس طرح کلی پدافندی لشکر، مسئولیت مراقبت از محور حمیدیه سوسنگرد بستان تا خط مرز و دفاع در آن در صورت ایجاد تهدید ناگهانی نیروهای متجاوز عراق، به این تیپ واگذار شده بود.

 گفتیم که در آغاز جنگ تحمیلی ایران و عراق، متأسفانه همان شرایط احتمالی اولیه پیش آمد. گرچه حمله نیروهای متجاوز عراق ناگهانی نبود و قریب شش ماه قبل از آغاز جنگ این خطر کاملاً محسوس بود. و حتی در اواخر فروردین ماه 1359 یکبار عناصر لشکر92 زرهی از جمله همین تیپ به مواضع پدافندی نزدیک مرز تغییر مکان نمودند و بعد از مدتی به علت کاهش نسبی بحران سیاسی به پادگان مربوطه مراجعت کردند. با وجود این احساس تهدید جدی از طرف ارتش جمهوری اسلامی ایران، هیچگونه اقدام قابل ملاحظه­ای برای تقویت قدرت پدافندی لشکر92 زرهی خوزستان به عمل نیامد. حتی به علت کشف توطئه کودتای نافرجام 20 تیر ماه 1359 ضربت سخت­تری بر پیکر ناتوان این لشکر خورد و تعدادی از فرماندهان رده بالای واحدهای این لشکر بازداشت شدند که  از جمله افسران بازداشت شده، فرمانده تیپ3 زرهی بود. واضح است وقتی که فرمانده واحدی به اتهام شرکت در کودتا بازداشت شود، حداقل تعدادی از افسران و درجه­داران آن واحد در اضطراب و نگرانی قرار می­گیرند و روحیه افرد آن واحد نمی­تواند در سطح چندان بالایی باشد.

با توجه به این امر، اولین ضعف مهم تیپ3 زرهی این بود که فرمانده نداشت و سرگرد زرهی صفوی که فرمانده گردان 293 تانک بود، سرپرستی تیپ را نیز به عهده داشت. استعداد رزمی یگان‌های این تیپ نیز بهتر از سایر یگان‌های لشکر92 زرهی نبود.

 در گزارشی که سرپرست تیپ در دوم شهریور ماه 1359، یعنی یک ماه قبل از آغاز جنگ از وضعیت کمبودهای مهم یگان‌های تیپ داد، چنین اعلام شد که یگان‌های تیپ با کمبود فوق­العاده پرسنل اعم از افسر و درجه­دار و سرباز به ویژه خدمه تانک و مکانیسین خودروهای چرخ­دار و کمبود قطعات یدکی خودروهای چرخ­دار و شنی دار مواجه است و خودروهای چرخ­دار یگان‌های تیپ اکثراً فرسوده و غیرقابل استفاده گردیده­اند.

نگارنده لازم میدانم این نکته را یادآوری کنم که قبل از پیروزی انقلاب، سرپرست این تیپ بودم. این تیپ دو گردان تانک چیفتن با 106 دستگاه تانک داشت که در سال 1356 تحویل گرفته شده بود و دو گردان مکانیزه داشت که نفربرهای پی ام پی1آن در سال 1357 تحویل شده بودند. لذا تجهیزات اصلی گردان‌های تانک و مکانیزه این تیپ اساساً تازه و آماده به کار بودند.

 بعد از پیروزی انقلاب و اول سال 1358 یعنی 18 ماه قبل از آغاز جنگ، من این تیپ را به افسر دیگری تحویل دادم که در آن موقع، تیپ در مناسب­ترین شرایط آمادگی رزمی بود. به خاطر دارم از 106 دستگاه تانک سازمانی دو گردان تانک؛ فقط دو دستگاه تعمیری رده 3 بود. اما بررسی حوادث قبل از جنگ نشان می­دهد که در آغاز جنگ حدود 40درصد این تانک‌ها، آماده برای شرکت در نبرد بودند. بقیه یا به علت نقص فنی و یا نداشتن خدمه در پارک­ها باقی بودند. وضعیت سایر خودروها نیز به همین نحو و شاید بدتر بود.

منطقه مرزی که در محدوده مسئولیت تیپ3 لشکر92 زرهی بود؛ از پاسگاه سوبله در غرب بستان تا پاسگاه دویرج در جنوب فکه امتداد داشت که پاسگاه مرزی سوبله در گلوگاه ورودی و خروجی نیروهای ایران یا عراق به منطقه بستان و سوسنگرد از سمت غرب و دارای حساسیت ویژه عملیاتی بود. به علت همین حساسیت، حوادث و برخوردهای شدید مرزی قبل از آغاز همه جانبه جنگ تحمیلی، در این قسمت از منطقه عملیات از حوالی همین پاسگاه آغاز شد و نیروهای تقویتی ما که از افراد سپاه پاسداران بودند، از اوایل مرداد ماه در این پاسگاه مستقر شدند. و از همان موقع، تبادل آتش سلاح سنگین بین مرزداران عراقی و ایران از همین پاسگاه آغاز شد. به نحوی که در ششم مرداد ماه، نیروهای متجاوز عراق با آتش خمپاره، پاسگاه سوبله را به زیر آتش گرفتند و تهدید جدی برای مرزداران ما ایجاد کردند و هنگ ژاندارمری سوسنگرد از لشکر92 زرهی درخواست آتش کرد و از عناصر تیپ3 زرهی دشت آزادگان، یک واحد تقویتی متقابلاً به آتش دشمن پاسخ دادند و به پاسگاه سوبله عراق خساراتی وارد کردند. این برخوردهای اولیه سبب شد که ارتش عراق پاسگاه سوبله عراق را با نیروهای نظامی تقویت کند.

 در نتیجه اولین واحد نظامی عراق از اوایل مرداد ماه 1359 در این منطقه مستقر شد و متقابلاً از عناصر تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی، یک دسته مکانیزه با یک دسته خمپاره­انداز به پاسگاه سوبله ایران اعزام گردید. صف‌آرایی نیروهای ارتشی ایران و عراق از هفتم مرداد ماه 1359 در این منطقه مرزی آغاز شد. اما نیروهای هر دو طرف بنا به دستور مقامات رده بالا تلاش می­کردند؛ از گسترش دامنه برخوردهای مرزی جلوگیری کنند. به این جهت در مرداد ماه 1359 برخوردهای مرزی در این منطقه محدود به تبادل آتش در برخی موارد استثنایی گردید که علاوه بر پاسگاه سوبله، در سایر پاسگاه­های مرزی غرب سوسنگرد و بستان گاه‌گاهی اتفاق می­افتاد.

 از 25 مرداد ماه، تعداد برخوردهای مرزی افزایش یافت و به پاسگاه صفریه در شمال پاسگاه سوبله نیز کشیده شد و تهدید نیروهای عراقی آن چنان شدید بود که هنگ ژاندرمری سوسنگرد برای پشتیبانی از  این پاسگاه درخواست کرد، عناصری از تیپ3 زرهی، آن پاسگاه را تقویت نمایند. درگیری مرزی روز 25 مرداد به تمام پاسگاه­های مرزی بین سوبله تا فکه که جمعاً شش پاسگاه مرزی و در طول 40 کیلومتر از خط مرز گسترش داشتند، کشیده شد.

 بر اساس گزارش‌هاي ناحیه ژاندارمری خوزستان، نبرد کاملاً جدی بین مرزداران ایران به نیروهای متجاوز عراق در تمام، این پاسگاه­های که عبارت بودند از: جنوب به شمال سوبله صفریه، رشیده، دویرج، طاووسیه و فکه درگرفت. در این درگیری­ها نیروهای متجاوز عراق از تانک و نفربر زرهی نیز استفاده کردند. در نتیجه این برخوردها، به پاسگاه­های مرزی، ایران و عراق خساراتی وارد شد و علاوه بر پاسگاه­های مرزی چاه‌های نفتی نزدیک مرز نیز مورد تهدید قرار گرفتند. بدین سبب چاه‌های شماره 57 و 58  وریک2 ایران به صورت تعطیل درآمد.

 نظر به این‌که از اوایل سال 1359، یک گروه رزمی از عناصر تیپ3 زرهی به عنوان نیروی پوشش و تأمین تنگ چزابه و غرب بستان در تپه الله اکبر واقع در شمال غربی بستان مستقر شده بود، فرمانده ناحیه ژاندارمری خوزستان به لشکر92 زرهی پیشنهاد کرد؛ این گروه رزمی به حوالی خط مرز تغییر مکان کند و پاسگاه­های یاد شده را تقویت نماید. و به همین علت عناصری از آن گروه رزمی به حوالی سوبله اعزام گردید. ضمن این‌که هواپیماهای نیروهای هوایی ایران نیز در این روز (25 مرداد) وارد عمل شدند تا مواضع نیروهای عراقی در پاسگاه سوبله که یک گردان زرهی گزارش شده بود، مورد حمله قرار دهند. ولی طبق گزارش ناحیه ژاندارمری خوزستان، بدون اجرای تیراندازی و بمباران مراجعت کردند.

 خلاصه آن‌که در روز 25 مرداد ماه، نبرد کاملاً جدی بین نیروهای ایرانی و عراقی مستقر در پاسگاه­های مرزی بین سوبله و فکه که منطقه شمال­غربی بستان محسوب می‌گردد در گرفت.

 با توجه به اشاره­ای که درباره آغاز برخوردهای جدی، مرزی شد، از روز 25 مرداد ماه منطقه مرزی شمالغرب بستان فعال­ترین منطقه عملیاتی خوزستان گردید. این فعالیت به مرور از جانب نیروهای متجاوز عراق تشدید شد، تا بالاخره به جنگ تمام عیار زمینی اول مهرماه 1359 منتهی گردید.

 در بررسی چگونگی آغاز جنگ در مناطق دیگر گفته شد که از آغاز دهه سوم شهریورماه 1359 خطر بروز جنگ همه جانبه بین ایران و عراق کاملاً احساس شد. در روز 21 شهریور ماه نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی به لشکرهای مستقر در نزدیک منطقه مرزی با عراق که شامل لشکر 81 و 92 زرهی بودند، دستور داد؛ به مناطق تجمع تاکتیکی نزدیک مرز تغییر مکان دهند و مراقب وضعیت عملیاتی مناطق مرزی باشند. بر اساس این دستور، تیپ3 لشکر92 زرهی که در پادگان دشت آزادگان و شرق سد کرخه مستقر بود، در محور سد کرخه شمال رودخانه کرخه به سمت غرب حرکت کرد و در حوالی تپه الله اکبر واقع در شمال­غربی سوسنگرد منطقه تجمع تاکتیکی را اشغال نمود. این تیپ دارای دو گردان تانک و دو گردان مکانیزه بود و گردان توپخانه کمک مستقیم آن تیپ در پادگان اهواز مستقر بود. لشکر به گردان توپخانه نیز دستور داد؛ به منطقه عملیاتی تیپ3 زرهی تغییر مکان کند و آماده پشتیبانی از عناصر رزمی آن تیپ باشد. تغییر مکان کلیه عناصر رزمی و پشتیبانی رزمی تیپ3 زرهی از جمله گردان 318 توپخانه 155 میلیمتری خود کششی در روز 22 شهریور ماه خاتمه یافت. فعالیت مقدماتی عملیاتی فرماندهان واحدهای تیپ3 از روز 24 شهریور ماه آغاز شد. این فرماندهان و افسران مسئول عملیات از منطقه مرزی سوبله تا فکه شناسایی کردند و بررسی­های لازم برای تهیه طرح عملیاتی را انجام دادند.

در روز 24 شهریور، یک نفر افسر و دو نفر سرباز عراقی با سلاح و تجهیزات انفرادی در پاسگاه سوبله خود را به نیروهای ما تسلیم کردند و تقاضای پناهندگی نمودند. این پناهندگان در باز جویی اولیه اظهار داشتند که ارتش عراق آماده می­شود در چند روز آینده به ایران حمله کند. و اضافه کردند؛ در حال حاضر در پاسگاه سوبله عراق 9 دستگاه تانک مستقر شده است و اغلب پرسنل عراقی تمایل به فرار و پناهنده شدن به ایران را دارند. سرپرست تیپ3 زرهی که سرگرد زرهی صفوی بود، در پایان همین گزارش از لشکر درخواست نمود، دو دستگاه بلدوزر در اختیار آن تیپ قرار داده شود تا برای تانک‌ها و نفربرها و خودروها و توپ­ها، مواضع و سنگر تهیه شود. این درخواست نشانگر آن است که تا روز 24 شهریور ماه مواضعی برای عناصر تیپ تهیه نشده بود و تا آن روز، تیپ وسایل سنگین مهندسی در اختیار نداشت تا مواضع پدافندی را آرایش و تحکیم کند. در صورتیکه در همان روز 24 شهریور ماه، محل استقرار عناصر تیپ3 زرهی مستقر در نزدیکی مرز به وسیله دشمن شناخته شده بود، و توپخانه دشمن از ساعت 1200 تا 1430 آن روز محل استقرار عناصر تیپ را به زیر آتش گرفت. عناصر تیپ3 متقابلاً به آتش دشمن پاسخ دادند. لذا هر لحظه احتمال برخورد جدی با دشمن کاملاً امکان­پذیر بود. از همان روز اول توجه این تیپ نیز مانند سایر یگان‌ها به پشتیبانی هوایی جلب شد و در خواست پشتیبانی هوایی نمود.

همان گونه که بیان شد، از روز 25 شهریور برخوردهای مرزی بین پاسگاه­های ایرانی و عراقی شدت گرفت. با توجه به این‌که عناصر تیپ3 زرهی در مواضع نزدیک مرز گسترش یافته بودند، به مرور و بر اثر فشار عناصر ژاندارمری یگان‌های تیپ3 زرهی به پاسگاه­های مرزی کشانده شدند و لطمه بزرگی به توان رزمی این تیپ وارد گردید. زیرا تیپ زرهی به صورت رسد، دسته و گروهان، تجزیه شد و در پاسگاه­های مرزی درگیر با دشمن گردید و قدرت ضربت خود را از دست داد. به نحوی که هنگامی که در اوایل مهرماه حمله همه جانبه زمینی نیروهای عراق آغاز شد، گردان‌های تانک و مکانیزه این تیپ قدرت رزمی چندانی نداشتند. در نتیجه با وجود این‌که به نسبت شرایط مناسب زمین منطقه عملیات و قدرت رزمی تیپ3 زرهی نسبت به تیپ­های 1 و 2 لشکر92 زرهی توان رزمی بسیار بالا داشت، ولی قدرت مقاومت این تیپ ضعیف­تر از دو تیپ دیگر مؤثر افتاد و عکس­العمل این تیپ در مقابل دشمن کمتر از دوتیپ دیگر بود که در شرح حوادث روشن خواهد شد.

تجزیه عناصر تیپ3 زرهی و اعزام عناصر آن به پاسگاه­های ژاندارمری از اوایل برخوردهای مرزی شروع شد. از 25 شهریورماه شدت یافت. در 26 شهریور بنا به درخواست ژاندارمری و دستور فرمانده لشکر92 زرهی یک گروهان مکانیزه و هفت دستگاه تانک از عناصر تیپ3 زرهی به پاسگاه مرزی سوبله اعزام شد. علاوه بر آن گروهان تقویت شده، دو دستگاه نفربر پاسگاه فرماندهی و یک قبضه توپ 155 میلیمتری خود کششی در نزدیکی سوبله مستقر گردید. یک گروهان تانک نیز برای تقویت سایر پاسگاه­ها به حرکت درآمد. همین اقدام اولیه نشان می­دهد که از آغاز درگیری، روش تجزیه توان رزمی گردان‌های رزمی و توپخانه تیپ به مرحله اجراء گذاشته شد که از نظر هدایت عملیات منظم واحدهای رزمی و توپخانه بدترین روش استفاده از مقدورات رزمی این یگان‌ها می­باشد.

 با ورود عناصر تیپ3 زرهی به منطقه مرزی، برخوردهای بین نیروهای مرزی ایران و عراق شدیدتر شد. نیروهای عراقی نیز پاسگاه­ ها را با یگان‌های زرهی و مکانیزه قوی­تر کردند. نبرد توپخانه­ها عملاً آغاز شد. یگانی از تانک و مکانیزه به پاسگاه صفریه اعزام گردید. به طوری که ناحیه ژاندارمری خوزستان اعلام نمود، پاسگاه سوبله از ساعت 1120 روز 26 شهریور به شدت درگیر شد و ارتباط آن با گروهان ژاندارمری بستان قطع گردید.

 گزارش بعدی ناحیه ژاندارمری خوزستان حاکی از آن بود که گردان تانک اعزامی از تیپ3 زرهی با پشتیبانی گردان توپخانه 155 میلمیتری در نبرد پاسگاه سوبله وارد عمل شد و موفق گردید نیروهای دشمن را وادار به عقب­نشینی نماید. در این نبرد به پاسگاه سوبله عراق خسارات سنگین وارد گردید. از افراد خودی نیز یک نفر شهید و یک نفر مجروح شد. به علت جدی­تر شدن حالت نبرد بین نیروهای ایران و عراق، در پاسگاه سوبله درخواست شد، یک آتشبار توپخانه 203 میلیمتری به آن منطقه اعزام شود تا در صورت ادامه نبرد اثرات انهدامی بیشتری بر نیروهای عراق داشته باشد. دامنه این درگیری تا پاسگاه­های صفریه و طاووسیه در شمال سوبله گسترش یافت. گزارش‌ها نشان می­دهند که در آن پاسگاه­ها نیز در آن موقع تانک و نفربر و توپخانه مستقر بوده است. فرمانده تیپ3 زرهی نیز در روز 26 شهریور گزارش داد: عناصر اعزامی توپخانه برای پشتیبانی پاسگاه­های مرزی مشغول اجرای آتش هستند و یگان­ تانک و پیاده در حال پیشروی به سمت پاسگاه صفریه می­باشند.

برخوردهای پاسگاه­های مرزی در روز 27 شهریور نیز ادامه یافت و سرپرست تیپ3 برآورد نمود که توپخانه موجود برای پشتیبانی آتش پاسگاه­های مرزی که در طول 40 کیلومتر گسترش داشتند کافی نبوده و درخواست کرد، یک گردان توپخانه برد بلند در پشتیبانی آن تیپ قرار داده شود و نیروی هوایی با قدرت رزمی بیشتر پاسگاه­ها را پشتیبانی نماید.

این روش برخورد با مسئله جنگ از شروع تصادمات، سبب اتلاف بیش از حد توان رزمی نیروهای ما گردید. زیرا در نبرد بین عناصر دو پاسگاه حداکثر آتش پشتیبانی مورد نیاز خمپاره­انداز 81 و 120 میلیمتری و تفنگ 106 میلیمتری ضدتانک می­باشد، نه تانک و توپ و هواپیما. اما شرایط حاکم بر روش عملیاتی نیروهای ماقبل از آغاز جنگ به نحوی بود که منطق صحیح نظامی کمتر مورد توجه قرار می­گرفت. می­توان گفت؛ احساسات شدید که به هر عنوان تهیيج می­شد بر منطق نظامی غلبه داشت. به علت این احساسات شدید، به محض این‌که برخوردی در نقطه­ای از خط مرز رخ می­داد، مسئولین منطقه از فرمانده پاسگاه تا فرمانده ژاندارمری کشور تلاش می­کردند، با حداکثر توان رزمی ممکنه عکس‌العمل نشان دهند. و به اصطلاح دشمن را در همان نطفه خفه کنند، یا سرجایش بنشانند. این طرز تفکر عملیاتی قبل از آغاز جنگ به نحو بارزی وجود داشت. درباره منطقه مرزی بستان به شدت به مرحله اجراء درآمد. به نحوی که قبل از آغاز جنگ قسمت مهمی از عناصر اصلی رزمی و پشتیبانی رزمی تیپ3 لشکر92 زرهی در پاسگاه­های مرزی گسترش یافتند. البته یک علت این گسترش آن بود که اساساً چهار گردان رزمی تیپ3 زرهی حداکثر 50درصد استعداد رزمی خود را داشتند. یعنی در حقیقت یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه بودند و گردان توپخانه کمک مستقیم آن تیپ نیز به جای 18 قبضه توپ 155 میلیمتری خودکششی، حدود 10 قبضه توپ داشت. طبعاً چنین نیرویی برای پوشش و تأمین جبهه 40 کیلومتری كافي نبود. گرچه سرپرست تیپ3 زرهی تلاش می­کرد؛ حداقل عناصر تیپ را در پاسگاه­های مرزی گسترش دهد و عمده قوای تیپ را برای وضعیت­های وخیم­تر تمرکزی نگهدارد، اما درخواست عناصر ژاندارمری بیش از این­ها بود.

در 27 شهریور ماه، سرپست تیپ3 زرهی، وضعیت کلی گسترش عناصر این تیپ را چنین گزارش داد: یک گروهان مکانیزه تقویت شده با تانک و گردان 318 توپخانه و پاسگاه فرماندهی تیپ در پاسگاه صفریه مستقر شد و عناصری از یگان‌های تیپ در ساعت 1800 به سمت پاسگاه مرزی رشیده حرکت کرد. باقیمانده عناصر رزمی تیپ در مجاورت بستان و عناصر خدمات رزمی در تپه الله اکبر گسترش یافته­اند.

 با توجه به این گزارش، عمق منطقه گسترش تیپ حدود 60 کیلومتر و عرض آن حدود 20 کیلومتر بود.

 فشار شرایط جنگ از همان روزهای اول قبل از جنگ تیپ3 زرهی را تحت تأثیر خود قرار داد و در روز 28 شهریور سرپرست تیپ گزارش داد: بدون پشتیبانی توپخانه برد بلند مقاومت در مقابل دشمن امکان­پذیر نیست. اما این گزارش از نظر نظامی منطقی نبود. زیرا برخلاف سایر مناطق نبرد در صحنه عملیات خوزستان، منطقه نبرد غرب بستان مناسب­ترین شرایط را برای مقاومت و پدافند داشت. فقط فرماندهی و رهبری صحیح وجود نداشت که از این امکان طبیعی به نحو مطلوب استفاده کند.

با یک نگاه به نقشه منطقه عملیات، مشاهده می­گردد که اصولاً در حاشیه شرقی خط مرز و در خاک ایران بین سوبله تا فکه، تپه­های رملی امتداد دارند و خط مرز و جاده مرزی از دامنه غربی این تپه­ها می­گذرند. پاسگاه­های ژاندارمری در کنار جاده مرزی احداث شده بودند و در غرب خط مرز و سرزمین عراق زمین کاملاً صاف و هموار است. بنابراین چنان‌چه پاسگاه­های مرزی ما به جای این‌که اصرار داشته باشند در پاسگاه­های موجود و در دشت باز با دشمن درگیر شوند، قبلاً شناسایی­های لازم به عمل می­آوردند و مواضع مناسبی در تپه‌های رملی ایجاد می­کردند و راه­های تدارکاتی مناسب و قابل اعتماد ایجاد می­نمودند، می­توانستند به سادگی آن چنان خطری برای نیروهای عراق ایجاد کنند که نیروهای عراق جرأت نزدیک شدن به پاسگاه­های مرزی ما را نداشته باشند.

 البته لازم به یادآوری است که رفت و آمد در این تپه­های رملی بسیار مشکل است. اما غیر ممکن نیست. به علاوه اصولاً مواضع پدافندی نیروهای تأمین باید در چنین شرایطی باشند تا دشمن نتواند به سادگی آن‌ها را نابود کند یا عقب براند.

 اما در این باره، ذکر این نکته کاملاً ضروری است که تدبیر کلی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در نبرد با عراق این بود که هیچ عنصر رزمنده ما حق نداشت حتی یک وجب از خط مرز عقب نشینی کند. این مسئله یک وجب، به صورت سمبلی برای عملیات نظامی در تمام کشورهای جهان سوم درآمده است. در صورتیکه بعد از وقوع حادثه، ده­ها و صدها کیلومتر هم عقب نشینی می­کنند و این سمبل احساسی فقط سبب اشتباهات عمدی در عملیات نظامی می­گردد.

 در آغاز جنگ ایران و عراق، در تمام صحنه­ها به ویژه در منطقه مورد بحث چنین اشتباه عملیاتی به وقوع پیوست. از طرف دیگر معبر سوبله تنگ چزابه معبر بسیار باریکی است که عرض آن بین رودخانه کرخه در جنوب و تپه­های رملی صعب­العبور در شمال حدود دو تا سه کیلومتر است و چنان‌چه یک گردان رزمی (تانک و پیاده) در این تنگه مواضع پدافندی مناسب و آرایش یافته تهیه می­کرد، به نحو کمال مطلوب می­توانست؛ جلوي پیشروی نیروهای متجاوز عراق را سد نماید.

 تیپ3 زرهی با داشتن دو گردان تانک و دو گردان مکانیزه، کاملاً قادر بود این معبر را برای مدتی طولانی حفظ کند.

 موضع سوم پدافندی مناسب بعد از تپه­های رملی موازی خط مرز و بعد از تنگ چزابه تپه الله اکبر بود که در جنوب به وسیله جریان رودخانه کرخه تأمین داشت و در شمال نیز تپه­های رملی وسیع مانع امکان دور زدن دشمن بود. چنان‌چه تیپ3 زرهی حداقل پدافند در محور شمال کرخه را به این تپه­ها متکی می­کرد، می­توانست موجودیت خود را حفظ کند و بعد از روشن­تر شدن وضعیت نبرد با اجرای حمله متقابله نیروهای دشمن را از تنگ چزابه عقب­تر براند و بستان را نگهدارد و مانع تهدید سوسنگرد از سمت غرب شود.

 لازم به یادآوری است که در طرح­های عملیاتی سال­های قبل از پیروزی انقلاب نیز همین تدابیر مورد نظر بود و گسترش عناصر تیپ3 زرهی در غرب تنگ چزابه به هیچ وجه مطرح نبود. اما همان‌گونه که شرح داده شد، به تدریج که دامنه برخوردهای مرزی گسترش یافت، توجه اصلی عملیاتی تیپ3 زرهی به نگهداری پاسگاه­­های مرزی ژاندارمری جلب شد. در نتیجه اصولاً تهیه مواضع پدافندی در تنگ چزابه و تپه الله اکبر و استفاده صحیح از این امتیاز بسیار مهم طبیعی به کلی فراموش شد. به همین علت، هنگامیکه نیروهای متجاوز عراق حمله اصلی را آغاز کردند و فشار حقیقی را بر تیپ3 زرهی وارد آوردند، این تیپ نتوانست در تنگ چزابه و تپه الله اکبر توقف و مقاومت کند و تا نزدیکی پادگان دشت آزادگان عقب­نشینی کرد. در حالیکه جلوگیری از این وضعیت تأسف­بار امکان پذیر بود. تنها شرط لازم آن بود که در تیپ قدرت کنترل و فرماندهی و منطق نظامی حاکم باشد که نبود.

پیامی که سرپرست تیپ3 زرهی در 29 شهریور ماه به لشکر فرستاده، تا حدودی نمایانگر این واقعیت می­تواند باشد. سرپرست تیپ در یک پیام چنین اظهار کرده که دشمن از پاسگاه مرزی صفریه و سوبله دفع شده و پاسگاه­های یاد شده تحکیم گردیده­اند، ولی تا واگذاری گردان توپخانه برد بلند به علت تشدید فعالیت هوایی و توپخانه دشمن برخوردها چند برابر خواهد شد. زیرا تا تاریخ 28/6/59 دو نفر شهید و پنج نفر مجروح شده­اند. ملاحظه می­شود که شهید شدن 2دو نفر از حدود دو هزار نفر رزمنده چنان تأثیری در عملیات داشته که سرپرست تیپ آن را ملاکی و مدرکی بر وخامت فوق­العاده وضعیت تیپ، گزارش کرده است. مفاد این پیام نمونه­ای از روحیه و قدرت فرماندهی و کنترل حاکم بر نیروهای ما در آغاز نبرد بود. این وضعیت ناشی از شرایطی بود که در ارتش ما وجود داشت و ما قبلاً آن‌ها را بیان کرده­ایم.

در گزارش دیگری که تیپ3 زرهی در 29 شهریور ماه ارسال نمود، وضعیت کلی عملیات روز 28 شهریور را چنین اعلام کرد: در پاسگاه صفریه یک نفر شهید و یک نفر مجروح شد، برتری آتش با دشمن است، روحیه پرسنل خوب است، نیاز شدید به سلاح ضدهوایی و توپخانه برد بلند و بلدوزر جهت تهیه مواضع تانک‌ها داریم، نیاز به مین ضدتانک و ضدنفر جهت مین­گذاری اطراف پاسگاه­ها می­باشد، احتیاج به پزشک و پزشک­یار جهت کمک­های اولیه داریم، پاسگاه فرماندهی تیپ در شمال بستان مستقر است.

تجزیه و تحلیل این پیام نشان می­دهد که تا دو روز قبل از آغاز جنگ، هیچ­گونه اقدامات مؤثر پدافندی شامل تهیه و تحکیم مواضع و مین­گذاری و ایجاد موانع که اساسی ترین فعالیت پدافندی است، انجام نگرفته بود و نیروهای ما در همان زمین طبیعی که اغلب خالی از هرگونه امکانات پدافندی برای عملیات نظامی بود، مستقر شده بودند. تازه در روز 30 شهریور سرپرست تیپ از فرمانده لشکر92 زرهی در خواست نمود نظرياتش را درباره مین­گذاری معابر نفوذی دشمن در اطراف پاسگاه صفریه (نه در تمام نقاط) ابلاغ نماید.

 لازم است این نکته را یادآوری کنم که هدف از بیان این مطالب انتقاد کردن از رزمندگانی نیست که در سخت­ترین شرایط نظامی ارتش ایران، مردانه وارد نبرد با دشمن متجاوز گردیدند و با استفاده از حداکثر امکانات ضعیف موجود خود در مقابل دشمن مقاومت نمودند و خیلی از آنان نیز به شهادت رسیدند که از جمله آنان، سرپرست همین تیپ زرهی سرگرد زرهی سيد علي صفوی سهي بود که از قبل از شروع جنگ وارد نبرد با نیروهای متجاوز گردید و بیش از سه سال مداوم دلاورانه در این پیکار خونین دوش به دوش سایر رزمندگان ما با دشمن متجاوز جنگید و بالاخره در همان منطقه­ای که در آغاز جنگ با دشمن درگیر شده بود، یعنی تنگ چزابه در مقام معاون فرمانده لشکر 16 زرهی با درجه سرهنگی در تاریخ 11 مرداد 1362 به شهادت رسید (روحش شاد و یادش گرامی باد). اما نظر ما بیان حقایق تاریخی است تا آیندگان ملت ایران بدانند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در چه شرایطی وارد نبرد با ارتش متجاوز عراق شدند و نقاط ضعف و برتر ما در آغاز جنگ و در طول جنگ چه عواملی بودند.

باری، در حالیکه شروع جنگ تمام عیار کاملاً قریب­الوقوع بود، سرپرست تیپ3 زرهی متوجه خطر جدی حمله نیروهای عراقی گردید و احساس نمود که وضعیت نیروهای دشمن خیلی برتر از آن است که چند قبضه توپ و چند دستگاه تانک بتواند جلوي پیشروی نیروهای دشمن را بگیرند. لذا تلاش کرد در مناطقی که ممکن بود میدان مین ایجاد کند، اما فرمانده گروهان مهندسی زیرامر تیپ از کاشتن مین و اجرای دستور فرمانده تیپ خودداری کرد و گفت باید پرسنل متخصص مین این مأموریت را انجام دهد. لذا تا آخرین ساعات روز 31 شهریور که آخرین فرصت بود، مینی در منطقه عملیاتی تیپ3 زرهی کاشته نشد و مانعی در مقابل پیشروی نیروهای دشمن ایجاد نگردید.

در روز 31 شهریور ماه، آخرین آرایشات رزمی نیروهای متجاوز عراق در تمام مناطق عملیاتی نزدیک مرز ایران از جمله منطقه مرزی غرب سوسنگرد و بستان تکمیل شد و نیروهای متجاوز عراق در مقابل پاسگاه­های مرزی بین سوبله تا جنوب فکه، یک تیپ مکانیزه گسترش دادند. گرچه اطلاعات اولیه عوامل اطلاعاتی ما از استعداد گسترش نیروهای عراق چندان دقیق نبود، ولی برآوردهای اطلاعاتی برمبنای همان مقدار اطلاعات در دسترس نشان می­داد که ارتش عراق برای تهاجم اولیه به ایران صحنه عملیات خوزستان را به دو قسمت کلی تقسیم كرده بود. قسمت شمالی از دهلران تا غرب بستان و قسمت جنوبی از بستان تا مرز شلمچه بود.

 با توجه به این‌که بعد از کشف توطئه کودتای نافرجام در ارتش ایران، چند نفر از افسران لشکر92 زرهی از جمله فرمانده تیپ1 اهواز به عراق فرار کرده بودند، به احتمال قریب به یقین آخرین اطلاعات از وضعیت نابسامان لشکر92 زرهی را در اختیار عوامل اطلاعاتی ارتش عراق داده بودند. مسلماً ارتش عراق براساس این اطلاعات، طرح تهاجم عمومی به خوزستان را تهیه کرده بود و برای دو منطقه عملیات شمال و جنوب خوزستان، دو لشکر مکانیزه را کافی تشخیص داده بود. به طور کلی سپاه 3 ارتش عراق که لشکرهای1 و 5 مکانیزه و 9 زرهی زیرامر آن بود و در شهرهای ناصریه، دیوانيه، سماوه و بصره استقرار پادگانی داشتند، مأمور حمله به ایران در جبهه خوزستان شد.

 این سپاه، براساس کاربرد کلی واحدهای زرهی، لشکر1 و 5 مکانیزه را در خط و لشکر 9 زرهی را در احتیاط در مقابل منطقه مرزی خوزستان ایران مستقر کرد.

 در این گسترش تاکتیکی، لشکر1 مکانیزه از دیوانیه عراق به غرب فکه تغییر مکان یافت. لشکر 5 مکانیزه نیز از بصره با عبور از پل بصره به سمت شرق دجله تغییر مکان نمود و در غرب شلمچه ایران، آرایش تاکتیکی به خود گرفت و لشکر 9 زرهی نیز از سماوه به حوالی بصره تغییر مکان نمود و به عنوان احتیاط، آماده برای وارد عمل شدن در منطقه عملیات لشکر1 یا 5 مکانیزه گردید. گسترش عملیاتی لشکر 5 مکانیزه را در آغاز جنگ در منطقه خرمشهر اهواز مختصراً بیان کردیم و گفتیم که دو تیپ مکانیزه این لشکر از بصره و تنومه به سمت شمال شرقی و به مقصد اهواز سوسنگرد پیشروی کرد و تیپ 26 زرهی آن لشکر برای اشغال شهر خرمشهر تلاش نمود و به مرور که نیروهای عراق با مقاومت سرسختانه نیروهای مدافع ما مواجه شدند، عناصر دیگر ارتش عراق از جمله لشکرهای 3 و 9 و 10 زرهی و تیپ 10 زرهی 31 نیروی مخصوص و عناصر ارتش خلقی وارد میدان نبرد شدند.

درمنطقه عملیاتی شمال­غربی خوزستان یعنی در غرب بستان فکه موسیان، لشکر1 مکانیزه و 10 زرهی عراق گسترش یافت و تیپ 10 مستقل زرهی نیز به عنوان احتیاط در منطقه فکه مستقر شد. براساس اطلاعات به دست آمده، تیپ 27 مکانیزه لشکر1 مکانیزه قبل از آغاز جنگ در مقابل تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی ایران و منطقه عملیاتی غرب بستان آرایش رزمی اتخاذ نمود. اما این آرایش رزمی ارتش متجاوز عراق خیلی زود تغییر کرد. در همان روزهای آخر قبل از جنگ علاوه بر لشکر 9 زرهی سپاه 3 عراق عناصر دیگر سپاه 2 عراق نیز که شامل لشکرهای 3 و 6 و 10 زرهی بودند به منطقه عملیات خوزستان اعزام شدند که لشکر 6 زرهی در منطقه مهران، لشکر 10 زرهی در منطقه موسیان و لشکر 3 زرهی در منطقه خرمشهر وارد نبرد شد. علاوه بر آن‌ها تیپ مستقل 10 زرهی که احتیاط عمومی ستاد ارتش عراق بود، به منطقه غرب فکه اعزام گردید. استعداد رزمی نیروهای حمله­ور عراق به خوزستان از دو برابر نیز بیشتر شد. لذا تغییراتی در گسترش عملیاتی لشکرها و تیپ­های عراقی داده شد و عناصر لشکر1 مکانیزه از جمله تیپ 27 مکانیزه، کلاً در منطقه فکه وارد عمل گردید و تیپ دیگری که احتمالاً تیپ 12 لشکر 3 زرهی بود در منطقه بستان به عملیات ادامه داد.

به هر حال، از وضعیت گسترش نیروهای متجاوز عراق در روزهای قبل از آغاز جنگ چنین بر می­آید که طراحان عملیاتی ارتش عراق قبل از آغاز جنگ نیازی به وارد عمل کردن نیروهای قوی­تر در تهاجم به خوزستان احساس نکرده بودند. زیرا همان گونه که یادآوری شد آن‌ها از ضعف توان رزمی لشکر92 زرهی ایران آگاهی داشتند و این اطلاعات فقط دو ماه قبل از شروع جنگ به آنان داده شده بود. آن‌ها می دانستند که لشکرهای دیگر ایران نیز در کردستان درگیر جنگ داخلی هستند و ارتش ایران قادر نخواهد بود به سادگی یا حداقل به سرعت آن‌ها را از کردستان رها کند و به خوزستان تغییر مکان دهد. متأسفانه این برآورد دشمن تا حدودی درست بود، زیرا همین وضع بعد از آغاز جنگ پیش آمد و تغییر مکان لشكر 21 پیاده به خوزستان بیش از 20 روز و تغییر مکان لشکر 16 زرهی بیش از 40 روز به طول انجامید.

میدانیم که در جنگ­های منطقه­ای و محلی که معمولاً مدت زمان جنگ­ها از چند روز تا حداکثر چند هفته بیشتر طول نمی­کشد مدت زمان 20 یا 40 روز مدتی بسیار طولانی می­باشد. اما در جنگ ایران و عراق، این قواره کاملاً به هم خورد و وضعی پیش آمد که در زمان نگارش این مطالب مدت شش سال بود، جنگ با همان شدت اولیه ادامه داشت و پایان آن نیز به هیچ وجه قابل برآورد نبود.

بالاخره، مرحله برخوردهای مرزی بین نیروهای ایران و عراق که از اوایل سال 1359 آغاز شده بود، به پايان نزدیک شد. از روز 31 شهریور ماه، مرحله دوم برخوردها که جنگ تمام عیار بین نیروهای زمینی و هوایی و دریایی طرفین بود، آغاز گردید. حملات هوایی همه جانبه عراق به شهرهای ایران آغازگر آن بود. در نبرد زمینی روز 31 شهریور ماه نیز با نبردهای پاسگاه­های مرزی سپری شد و تهاجم عمومی نیروی زمینی ارتش متجاوز عراق به ایران از آغاز روز اول مهرماه 1359 شروع گردید که در این بخش از تاریخ جنگ تحمیلی به شرح جریان نبردهاي منطقه سوسنگرد و بستان می­پردازیم.

همان گونه که قبلاً نیز یادآوری شد، درگیر شدن تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی در عملیات پاسگاه­های مرزی در چند روز قبل از آغاز جنگ سبب تجزیه و هدر رفتن استعداد رزمی این تیپ گردید. این امر موجب شد به جای این‌که قرارگاه تیپ و گردان‌ها به فکر تهیه و تحکیم یک خط پدافندی مستحکم باشند، تلاش خود را برای نگهداری پاسگاه­های مرزی به‌کار بردند. لذا هنگامی که از 31 شهریور ماه تهدید جدی و خطرناک نیروهای قوی دشمن در منطقه غرب بستان احساس شد، از همان آغاز، آشفتگی و نابسامانی و اضطراب در تيپ 3 زرهي نمايان گرديد. با وجود اينكه استعداد رزمي اين تيپ نسبت به  تیپ­های 1 و 2 قوی­تر و منطقه پدافندی آن فوق­العاده مناسب­تر و کم عرض­تر بود، تیپ نتوانست حتی به میزان دو تیپ دیگر در مقابل دشمن عکس­العمل نشان دهد، چنان که در گزارشی که سرپرست تیپ به لشکر داده چنین گفته است:

« به دنبال درگیری در ساعت 1730 روز 31/6/59 و اشغال سوبله، توپخانه دشمن با اجرای آتش شدید یگان خودی را زمین­گیر کرده و محاصره نمود. و به طوری که افراد خودی که توانسته­اند فرار کنند، اطلاع دادند تعداد زیادی از تانک‌های خودی منهدم گردیده و تعداد زیادی از افراد خودی نیز شهید و مجروح شده­اند. یگان مستقر در پاسگاه صفریه نیز که مأموریت داشت به کمک عناصر محاصره شده در سوبله بشتابد، پس از شروع حرکت در زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار گرفت و محاصره شد و تعداد زیادی از تانک‌های آن منهدم گردید و فرمانده و معاون آن یگان مفقود شده­اند و از تعداد تلفات اطلاع دقیقی در دست نیست.» در پایان، سرپرست تیپ درخواست نمود یک گردان تقویت شده تانک برای جلوگیری از پیشروی دشمن به سمت بستان و سوسنگرد در اختیار آن تیپ قرار داده شود.

لازم است به این نکته نیز توجه شود که اصولاً پاسگاه­های مرزی بین سوبله تا فکه در غرب تپه­های رملی صعب­العبور حوالی مرز قرار داشتند. بنابراین هر عنصری از نیروهای ما که در این پاسگاه­ها مستقر بودند، هیچ­گونه امکان عقب­نشینی و یا اجرای عملیات تأخیری در سمت غربی شرقی را نداشتند. زیرا پشت سر آن‌ها را مانع رملی بسته بود و برای عقب‌نشینی در تحت فشار دشمن مجبور بودند، ابتدا 10 تا 20 کیلومتر در جاده مرزی بستان فکه به سمت شمال و فکه یا به سمت جنوب و سوبله حرکت کنند، تا بتوانند به سمت شرق و مناطق داخلی خودی عقب­نشینی نمایند. در صورت اجرای این حرکت در جاده مرزی کاملاً در میدان دید و تیر دشمن قرار می­گرفتند و به اصطلاح نظامی پهلو به دشمن می­دادند که در نتیجه انهدام یا محاصره آن‌ها قطعی بود. متأسفانه در روز 31 شهریور ماه، برای مدافعین مرزی ما در این منطقه همین وضع پیش آمد و تقریباً تمام عناصری که در شمال پاسگاه سوبله گسترش داشتند منهدم شدند و یا به دست نیروهای متجاوز عراق افتادند. احتمالاً یکی از هدف­های نظامی عراق در ایجاد برخوردهای مرزی نسبتاً طولانی قبل از آغاز جنگ همین بود که نیروهای ما را به پاسگاه­های مرزی بکشاند و به واحدهای کوچک تجزیه کند و قدرت تمرکزی آن‌ها را تضعیف نماید که متأسفانه به علت شرایط نامساعدی که در واحدهای ما و ارتش ما وجود داشت، ارتش متجاوز عراق به این هدف خود رسید.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده