در کمین گل سرخ
بخش سی و سوم: برآورد دقیق رکن سوم مبنی بر حمله قریب الوقوع عراق سرگرد جاودانی اجازه خواست و توضیح داد که نه یک قرینه بلکه قراین زیادی برای حمله عراق وجود دارد. او اشاره کرد به تبلیغات رادیویی طرفین علیه یک دیگر، تمرکز نیرو های عراقی در مرز و نحوه آرایش و مانور آنان، تشدید تبادل آتش طرفین، فعالیت اطلاعاتی عراق در منطقه، اسیر کردن دیده بان های ایرانی در منطقه ریجا برای کسب اطلاعات و افزایش فعالیت های هوایی و شناسایی این کشور در منطقه و چند مورد دیگر، اما تیمسار نپذیرفت و توضیح داد که این طور نیست و به بازدید دو هفته پیش خود به منطقه اشاره کرد که چیز غیر طبیعی ندیده است.

بخش سی و سوم: برآورد دقیق رکن سوم مبنی بر حمله قریب الوقوع عراق

به کمینگاه که رسیدیم، دیدم اوضاع خیلی خراب است. دود  و آتش از همه جا بلند بود. هر وقت که در چنین مواردی گیر کرده بودیم، می دانستم که با استقامت و اتکا به خدا، خدا راهی در دل ما خواهد انداخت. این تجربه ای بود که من در کردستان به دست آوردم.

اولین کاری که به نظرم رسید، دیدم عجیب است، همه چیز در دم دست داریم. یک قبضه توپ105، یک قبضه توپ23 و بالگرد کبری که ناگهان بالای سرمان پیدا شد.

سریع با او ارتباط بی سیمی برقرار کردم و کنترل آن را به دست گرفتم. همه اشان را به سمت جلو ستون و کمینگاه هدایت کردم. به آنها گفتم همۀ جاهایی را که سنگر بندی شده است، بزنند و تا من دستور پایان نداده ام، دست از کار نکشند. توپ ها گلوله می زدند و کبری هم با شلیک تیربار و راکت هایش عرصه را بر دشمن تنگ کرده بود.

در حین درگیری، ستوان دادبین را دیدم. پرسیدم تو اینجا چه کاره هستی؟

گفت فرماندۀ یک گروه ضربت است. گفتم: «سریع گروهت را برداراز آن بالا برو و دشمن را دور بزن تا آنها نتوانند فرار کنند و همه اشان را به دام بیندازیم.»

آن روز با تدبیر سرهنگ صیاد شیرازی و پایداری رزمندگان اسلام، دامی را که دشمن برای فرزندان مردم ایران پهن کرده بود، خود گرفتارش شد. ضد انقلاب که به محاصره افتاده بود، بعد از دادن تلفات زیادی، به زحمت توانست خود را از مهلکه نجات دهد.

حضور من آن روز در آنجا چیزی نبود جز لطف و خواست خداوند. چون فرمانده ستون در تماس های مکررش با من اصرار داشت دنبال کار خودم بروم و اطمینان می داد که آنها بدون هیچ مشکلی مأموریتشان را انجام خواهند داد.

اما من قبول نکردم و درست هنگامی که به ستون رسیدم، آن اتفاق افتاد و من توانستم ستون را هدایت کنم و از خطر نجاتشان بدهم. جالب این بودکه طرح مقابله با کمین دشمن در هنگام درگیری به ذهنم رسید و نتیجه آن شد که دشمن با تلفات زیاد به عقب نشست.

این یکی از معجزات دلی بود که خداوند به علی داده بود و فرماندهان دفاع مقدس معجزۀ بزرگ تر این دل را در عملیات فتح المبین هرگز فراموش نخواهد کرد.

روز24 مرداد59 برای فرماندگان و رزمندگان قرارگاه شمال غرب، روز مهمی بود و از پیش به این روز امیدها داشتند. ماجرا از این قرار بود که همه چیز حکایت از حملۀ قریب الوقوع ارتش عراق به مرزهای ایران داشت.

حالا دیگر فهمیدن این ماجرا فراست و کیاست زیادی نمی خواست. اگر نگوییم اغلب مردم ایران، قطعاً عموم اهالی شهرها و استان های مرزی نگران این طوفان خانمان سوزی بودند که در راه بود. از رجز خوانی های گستاخانۀ حاکم عراق گرفته تا آتش بازی بی شرمانۀ ژنرال هایش که مردم بی دفاع روستاهای مرزی ایران را گلوله باران می کردند، تردیدی در وقوع این تجاوز باقی نمی گذاشت؛ اما با این همه گویا آن قدر که حذف رقبای داخلی برای فرماندهی نیروهای مسلح ایران اهمیت داشت که دربرابر آن، قشون کشی را که فتح ایران را در سر داشت، ناچیز می دید!

سرهنگ صیاد شیرازی و همرزمانش چاره را در این دیدند تا بنی صدر را علاوه بر ریاست جمهوری، فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت، همراه مشاورانش به منطقه دعوت کنند تا از نزدیک آثار و نشانی های این خطر بزرگ را ببینند.

روز24 مرداد آنها به کرمانشاه آمدند. رئیس جمهور ابتدا برای این مردم نگران شهر سخنرانی کرد و به آنان اطمینان داد که اگر عراق یک وقتی چنین کند در مقابل آمادگی نیروهای مسلح ما شکست چنانی خواهد خورد و…

سپس او و همراهانش در قرارگاه حضور یافتند تا طول و عرض این ماجرا را بررسی کند. جلسه ای با حضور فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه تشکیل شد.

ابتدا سرگرد ابراهیم وند رکن دوم ستاد، اطلاعات جمع آوری شده از خاک عراق را گزارش داد. استقرار چندین لشگر در مرزها، شیوۀ مانورهای آنان، نفوذ هواپیماهای شناسایی و عوامل اطلاعات ارتش عراق به عمق خاک ایران و ربودن سربازان و نظامیان و… خبر از تک نظامی داشت.

سپس سرگرد جاودانی، رکن سوم ستاد قرارگاه بعد از بیان مسائل مربوط به وضعیت جبهۀ خودی، تحلیلش را ارائه کرد. او در پایان سخنانش نتیجه گرفت که:

-با توجه به اطلاعاتی که رکن دوم از وضعیت ارتش عراق داد و با توجه به استعداد، ترکیب و گسترش یگان های خودی و وضعیت توان رزمی آنان، عراق تا چند هفتۀ آینده تک خواهد کرد!

این خبر صریح افسر جوان همه را تکان داد و لحظاتی بهت و سکوت بر فضای سالن حاکم شد تا این که یکی از همراهان رئیس جمهور سکوت را شکست و با ناباوری گفت: «آقای سرگرد، ممکن است یک بار دیگر این بخش آخر حرفتان را تکرار کنید!»

سرگرد بار دیگر سخنش را تکرار کرد. تیمسار پرسید: «آیا دلیلی هم برای این ادعایتان دارید؟»

او مجدداً دلایلش را شمرد اما تیمسار به سوی رئیس جمهور برگشت و با پوزخند گفت: «قربان، آقای صیاد و دوستانش، جوانند و مإشاالله خیلی هم شجاع هستند، اما هنوز تجربۀ لازم را برای مسؤولیت هایی که بهشان محول شده ندارند.

آنها خیال می کنند همین که یک قرینه از تک دیدند پس تک قطعی است در حالی که ده ها قرینه باید وجود داشته باشد تا یک فرمانده به تحقق یک تک نظامی یقین پیدا کند!»

 سرگرد جاودانی اجازه خواست و توضیح داد که نه یک قرینه بلکه قراین زیادی برای حمله عراق وجود دارد. او اشاره کرد به تبلیغات رادیویی طرفین علیه یک دیگر، تمرکز نیرو های عراقی در مرز و نحوه آرایش و مانور آنان، تشدید تبادل آتش طرفین، فعالیت اطلاعاتی عراق در منطقه، اسیر کردن دیده بان های ایرانی در منطقه ریجا برای کسب اطلاعات و افزایش فعالیت های هوایی و شناسایی این کشور در منطقه و چند مورد دیگر، اما تیمسار نپذیرفت و توضیح داد که این طور نیست و به بازدید دو هفته پیش خود به منطقه اشاره کرد که چیز غیر طبیعی ندیده است.

رئیس جمهور با ناراحتی سخن او را قطع کرد و پرسید: « حالا اگر حدس این ها درست باشد، شما برای مقابله چه برنامه ای دارید؟»

او توضیح داد که برای همین منظور طرح ابوذر را برای یگان ها ابلاغ کرده اندکه در صورت حملۀ عراق وظایف آنها در آن پیش بینی شده است. طبق این طرح درمنطقه شمال و غرب، چهار لشگر از نیروی زمینی ارتش در اختیار قرارگاه قرار می گرفت.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده