سرباز در خاطرات دفاع مقدس
يك خبر حيرتآور و خوشحال كننده سرباز منفرد در اين عمليات كه بهعنوان رانندة موتور پرشي با من همكاري ميكرد، بعداز ظهر روز پنجم فروردين نزد من آمد و گفت: جناب سروان چند نفر سرباز از پايين آمدهاند و ميگويند تعداد زيادي عراقي به صورت دسته جمعي آماده تسليم هستند! يكي از آنها را احضار كردم و چگونگي وضعيت را از او جويا شدم، سمتي را به طرف شمال غربي پايگاه متروكه عراقي نزديك «شيخ قوم» و در امتداد تيشهكن و ممله به من نشان داد و گفت: كه آنها نزديك هستند و در محل گودي تجمع كردهاند،

خودشان دست‌ها را بالا برده‌اند و آمادة تسليم‌اند؛ گفتم مطمئني عراقي هستند؟! فريبي در كار نباشد؟ گفت اسلحه و مهمات ندارند و سر و وضع نامرتبي دارند، زير پيراهن سفيد خود را بلند كرده و ما را به طرف خود خوانده‌اند. تصميم گرفته شد تا تعدادي سرباز و بسيجي را براي همروي (اسكورت) و هدايت آنها به سمت پايگاه‌هاي خودي در پشت ممله و دال‌پري اعزام كنيم؛ آنها را كاملاً توجيه كردم، تا احتياط‌هاي تأميني لازم را رعايت كنند و به خصوص تأكيد كردم كه مبادا همه داخل تجمّع آنها شويد و شما را دستگير كنند! بلكه بايد هميشه چند نفر شما با اسلحه مسلّح، كمي دورتر و در كنار آنها حركت كرده و آماده اجراي عكس‌العمل در قبال تعرض احتمالي عراقي‌ها باشند.

سرباز منفرد را همراه آنها كردم تا صحت و سقم موضوع را به من اطلاع دهد. پس از ساعتي مراجعت كرد و با خوشحالي گفت: حدود 400 نفر بودند و بچه‌ها دور تا دور آنها را گرفته و دو نفر در جلو حركت كرده و با تأمين مناسبي عراقي‌ها را به سمت عقب بردند. از تعجب و ناباوري او را نگاه كردم و به صورتش خيره شدم، منفرد خنديد و گفت: باور كنيد آنچه گفتم حقيقت دارد و اسرا به راحتي راه افتاده‌اند. مبادله آتش تا صبح روز 8/1 ادامه داشت اما شدّت روزهاي اول را نداشت و فاصله اوقات گلوله باران هم زيادتر مي‌شد، به‌طوري كه توقف در پشت خاكريز قابل تحمّل شده بود. در اين فاصله امكانات رفاهي و مهمّات به حد كافي رسيده بود، افراد تا حدودي رفع خستگي كرده و خود را با محيط جنوب تطبيق داده بودند و با جمع آوري كليه افراد گردان و تعدادي بسيجي اينك انسجام مجدد يكان به دست آمده بود.

 

پا نوشته ها:

1- عبدي بسطامي، علي؛ خاكريز 202؛ صص 116 ـ 115.

 

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده