سرباز در خاطرات دفاع مقدس
پاي آسيب ديده پس از رسيدن به محل استراحت و راز و نياز با معبود خود، به محل خواب رفته و صبح خيلي زود بيدار شدم. پس از نماز و ورزش صبحگاهي تمام افراد دسته ادغامي را براي آخرين هماهنگي و تبادل نظر در يك نقطه جمع كردم. هنگام سخنراني، سربازي كه روز گذشته به علت آسيب ديدگي پايش، تقاضاي ابقا در بنة گروهان را داشت، از جايش بلند شد و گفت من نيز دوست دارم در اين پيكار در كنار شما باشم.

از لحن‌ صحبت‌هايش‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ قصد تعارف‌ ندارد، بلافاصله‌ براي‌ تأثير بيشتر بر روي‌ ساير افراد گفتم‌: «شما پايتان‌ آسيب‌ ديده‌ و مي‌توانيد در بنه‌ بمانيد، زيرا در صورت‌ شركت‌ در عمليات‌ ممكن‌ است‌ مانع‌ سرعت‌ عمل‌ در پيشروي‌ شويد.» بلافاصله‌ با لحن‌ غرورآميز، گفت‌: «قول‌ مي‌دهم‌ از سايرين‌ قوي‌تر و بهتر در رزم‌ ظاهر شوم‌، و از نظر سرعت‌ عمل‌ هم‌ هر طور شده‌ خود را پا به‌ پاي‌ شما خواهم‌ كشيد.»

بعد چند بار پاي‌ آسيب‌ ديده‌ خود را محكم‌ بر روي‌ زمين‌ كوبيد، گر چه‌ قطعاً مي‌دانستم‌ پايش‌ درد مي‌كند ولي‌ با چند جمله‌ تشكرآميز قبول‌ كردم‌ كه‌ در عمليات‌ حضور يابد ولي‌ او را از حمل‌ مهمات‌ جنگي‌ معاف‌ كردم‌ و به‌ بچه‌ها تاكيد كردم‌ كه‌ يكي‌ از آنها تفنگش‌ را تا ميدان‌ كارزار حمل‌ نمايد.

در اين‌ روز يكي‌ از سربازان‌ ما به‌ نام‌ «اينانلو» كه‌ از دو ماه‌ قبل‌ براي شناسايي‌ به‌ منطقه‌ سومار رفته‌ بود و ما تا آن‌ تاريخ‌ از او خبري‌ نداشتيم،‌ به‌ جمع‌ ما پيوست‌ تا در شب‌ حمله‌ به‌‌عنوان‌ راهنماي‌ ما عمل‌ كند.

همين‌‌طور از گروهان‌ مهندسي‌ تيپ‌، سه‌ سرباز و يك‌ درجه‌دار و از يكان‌ تخريب‌ سپاه‌، يك‌ نفر بسيجي‌ به‌ جمع‌ ما اضافه‌ شد. بنابراين‌ تعداد افراد دستة‌ ادغامي‌ ما به‌ 96 نفر رسيد.

 

پا نوشته ها:

1- ميرزائيان، رحمان، سرهنگ جانباز؛ رستاخيز عاشقان؛ صص237 ـ 236.

 

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده