سرباز در خاطرات دفاع مقدس
(36) نارنجك1 با اعلام رمز يا زهرا سلام الله عليها از طريق گردان، نيروهاي ما از تونل بيرون آمدند.وقتي در تونل باز شد، بهعنوان اولين نفر براي شناسايي بيرون رفتم تا ببينم تونل از چه محلي بيرون آمده است. آيا به پشت دشمن رسيدهايم يا نه. همينكه دستم را بيرون كرده و روي زمين گذاشتم، متوجه شدم كه دستم به سيم خاردار ابتداي ميدان مين دشمن برخورد كرد. كمي دقت كرده و متوجه شدم كه از ميدان مين عبور كردهايم و حدوداً 20 تا 25 متر با خاكريز دشمن فاصله داريم. نيروها خودشان را به سينهكش خاكريز كشانده و به سنگرهاي دشمن ريخته و آنان را هلاك كردند و حدود20 دقيقه بعد از شروع عمليات بود كه كانال هندلي سقوط كرد. امّا به علت سرعت عمليات و حركت سريع به سمت هدف اصلي گروهان (سه راه قهوه خانه) پيشروي كرده، كه در اين شرايط يك موضع تيربار دشمن در گوشه كانال پاكسازي نشده و مدتي بعد به خودروهاي ما تيراندازي ميكرد.

به همراه درجه‌داري به نام اوچ‌تپه كه يكي از درجه‌داران شجاع خطه شمال بود به داخل كانال برگشته و ديديم كه يك تيربار به سمت دهانة تونل در حال تيراندازي است. همچنين به ما اطلاع دادند كه در آن قسمت يكي دو نفر هم به شهادت رسيده‌اند و تعدادي زخمي شده‌اند. در نهايت همين درجه‌دار با پرتاب يك نارنجك به داخل سنگر آنان موفق شد كه افراد دشمن را از داخل سنگر بيرون آورده و وادار به تسليم كند.

زماني كه كانال هندلي سقوط كرد، تعداد بسياري از افراد دشمن را به اسارت گرفته بوديم و وقتي آنان را به دهانة تونل آورديم تا از آنجا به عقب بفرستيم، فكر مي‌كردند كه ما مي‌خواهيم آنها را به داخل چاه بريزيم، بنابراين التماس مي‌كردند و به جان امام قسم مي‌خوردند. به هر زحمتي كه بود آنان را به داخل تونل برديم. با ديدن برق كشي تونل و همچنين طول و عرض آن بسيار تعجب كرده بودند و صداي الله الله بلند شده بود. گروهبان اوچ‌تپه از جمله كساني بود كه براي ساخت اين تونل زحمات بسياري كشيده بود. مدتي قبل از عمليات يك‌بار يكي از ديده‌بان‌ها كه با سنگر من ارتباط مستقيم داشت، اطلاع داد كه دشمن كانال را اشغال كرده و در حال پيشروي است.

وقتي با گروهبان اوچ‌تپه جلو رفتيم كه ببينيم ماجرا چيست، ديديم كه در حقيقت آنجا تعدادي فرغون قرار دارد كه وقتي به هم مي‌خورند، صدا ايجاد مي‌كنند. اما وقتي بيشتر پيشروي كرديم و به اواسط تونل رسيديم ديديم كه سقف تونل ريزش كرده و بر روي فرغون‌ها ريخته است.

اوچ‌تپه، يكي از رزمندگاني بود كه در اين عمليات سهم به سزايي داشت. خودش پرتاب نارنجك را به ديگران آموزش مي‌داد و مي‌گفت كه مراقب باشيد نارنجك به طرف خودتان بر نگردد، اما در آخرين مرحله چنين اشتباهي را مرتكب شده بود. او پس از منهدم نمودن چند سنگر به سنگري مي‌رسد كه در گوشة كانال هندلي شكل قرار داشت. وقتي او نارنجك را به داخل سنگر دشمن پرتاب مي‌كند، يكي از افراد دشمن به سرعت همان نارنجك را بر مي‌دارد و بيرون مي‌اندازد، نارنجك درست در شكم ايشان منفجر مي‌شود.

وقتي به من اطلاع دادند كه او مجروح شده، خودم را بالاي سرش رساندم. تمام روده‌اش بيرون ريخته بود و در همان حال، گفت: من به تمام شما گفته بودم كه شهيد مي‌شوم و مادرم را نمي‌بينم. به او گفتم: نه شما نگران نباش الآن تخليه‌ات مي‌كنيم. بچه‌ها  او را به همان تونل رساندند اما او در همان جا به شهادت رسيد.

 

پا نوشته ها:

1- برداشت از نوار ويديويي فرماندهان عمليات فتح‌المبين؛ سرهنگ احمد آرام، فرماندة گروهان گردان131 تيپ1 لشكر21 حمزه.

 

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده