نبردهای غرب اهواز و سوسنگرد
بخش نهم: عملیات تک محدود لشکر 92 زرهی در جنوب غربی اهواز به دب حردان به هدف مطلوب نرسید و تیپ1 زرهی و گروه رزمی 38 زرهی بیش از ده دستگاه از تانکهای باقی­مانده خود را از دست دادند، اما این حرکت لشکر 92 زرهی نتایج مطلوبی در کل عملیات این منطقه نبرد داشت؛ از جمله آنها این بود که: تمام جنگل گمبویه در شمال دب حردان به کنترل کامل نیروهای ما در آمد و دب حردان در زیر دید و تیر مستقیم نیروهای ما قرار گرفت. نتیجه آن شد که دشمن مجبور گردید؛ به مرور از دب حردان عقبنشینی کند و مواضع خود را حدود 10 کیلومتر به سمت جنوب غربی عقب ببرد و در خط مکسر در کرانه غربی کارون و دب سلیمان بنی تمیم، کوهه مستقر گردد.

خسارات وارده به تیپ1 نسبت به توان رزمی موجودش زیاد بود. فرمانده تیپ درخواست کرد این تیپ تعویض و یا تقویت گردد که در آن موقع چنین امکانی در اختیار لشکر نبود.

لشکر دستور داد؛ تیپ و گروه رزمی 38 در منطقه که بودند، مواضع مناسب تهیه کنند و در همان محل پدافند نمایند. اما مشکل اصلی در این موقع نبودن بلدوزر و لودر در منطقه بود که با همکاری استاندار خوزستان و نیروهای مردمی این نیاز تأمین شد.

گروه رزمی 148 پیاده با یک گروهان تانک نیز از منطقه دشت آزادگان به تپه­های فولی آباد غرب اهواز تغییر مکان کرد و وضعیت دفاعی لشکر در منطقه اهواز تثبیت گردید. این عملیات در وضع دشمن اثرات  نامطلوبی داشت. نیروهای دشمن به وحشت افتادند و گسترش خود را تغییر دادند به نحوی که از کرانه رودخانه کارون به سمت غرب جاده اهواز خرمشهر عقب­نشینی کردند و آبادی، بیوض که در حدود 20 کیلومتری جنوب غربی اهواز و در کرانه غربی کارون قرار دارد، آزاد شد. این نتیجه نسبتاً مثبت عملیات 16 مهرماه، سبب تقویت روحیه رزمندگان ما شد، به نحوی که فرمانده لشکر با ارسال پیام کتبی از تیپ1 زرهی و گروه رزمی 38 زرهی تقدیر کرد.

نتیجه کلی این عملیات را لشکر 92 زرهی چنین گزارش داد: در ساعت 0500 روز 16 مهرماه، یک تک تطبیق شده در محور اهواز خرمشهر اجراء شد. یگان‌های حمله­­ور حدود پنج کیلومتری پیشروی کردند. استعداد رزمی عناصر حمله­ور عبارت بود از؛ تیپ1 زرهی با 12 دستگاه تانک و دو گروهان پیاده (منها) و یک عنصر از گروه رزمی 38 شیراز با 13 دستگاه تانک و یک گروهان پیاده (منها)، در حالی که نیروی دشمن عناصر یک لشکر مکانیزه بود. لذا با وجود تهور فوق­العاده یگان‌های خودی، نیروی کافی برای اجرای این عملیات، در دسترس لشکر نبود. در این عملیات، عناصر حمله­ور 35 نفر شهید و 126 نفر مجروح داشتند و لشکر با همکاری نیروهای سپاه پاسداران و گروه نامنظم دکتر چمران و نیروهای مردمی ­توانست وضعیت جبهه را در جنوب اهواز تثبیت نماید.

از جمله حوادث دیگر در روز 16 مهرماه در منطقه اهواز، این بود که یک گلوله توپ دشمن به ساختمان ناحیه ژاندارمری خوزستان در اهواز اصابت کرد و تعدادی را شهید نمود و آسایشگاه سربازان منهدم گردید. یک فروند هواپیمای دشمن در حوالی حمیدیه سرنگون شد و نیروی هوایی و بالگردهای ما به عناصر تیپ 15 و 20 لشکر 5 مکانیزه عراق در جنوب اهواز حملات وسیعی کردند و خسارات و تلفات قابل ملاحظه­ای وارد نمودند. لشکر گزارش داد نیروهای دشمن آبادی بیوض و مکسر را در کرانه کارون تخلیه کرده و به سمت غرب عقب­نشینی نموده و در حوالی دب سلیمان موضع پدافندی اشغال کرده است.

تیپ1 زرهی جریان کلی تک محدود به دب حردان را چنین گزارش داد که تک در ساعت 0510 روز 16 مهرماه آغاز شد و نیروهای حمله­ور تا تیررس سلاح مستقیم دشمن پیشروی کردند و عناصر تأمینی دشمن را عقب راندند. ولی به محض رسیدن به نزدیکی مواضع پدافندی دشمن زیرآتش شدید تانک‌های دشمن قرار گرفتند و پیشروی نیروهای خودی متوقف گردید. مشکلاتی که در این عملیات به وجود آمد عبارت بودند از:

(1) تماس دیده­بانان مقدم توپخانه با قرارگاه توپخانه قطع شد و آتش­های توپخانه به صورت مؤثر روی دشمن اجراء نگردید.

(2) پشتیبانی هوایی به موقع اجراء نشد.

(3) نیروهای مردمی هم­آهنگی کافی با یگان‌های نظامی نداشتند و عملیات همکاری تانک و پیاده اجراء نشد و عناصر نیروهای مردمی در پشت کانال متوقف شدند.

(4) عناصر دیگر گروه مردمی که شامل بسیج اراک بودند، عمل مثبتی انجام ندادند.

گروه رزمی 38 شیراز 5/1 ساعت بعد از آغاز حمله وارد میدان نبرد شد و بعد از برخورد به مقاومت دشمن به سمت کارخانه نورد عقب­نشینی کرد. در صورتی‌که مأموریت این گروه رزمی آن بود که مستقیماً به دب حردان حمله کند.

بعد از عملیات نا­موفق دب حردان، عناصر لشکر 92 زرهی در جنوب اهواز مجدداً مواضع پدافندی قبلی را اشغال و آرایش گرفتند و به دفاع پرداختند. یک نگرانی بر نگرانی‌های لشکر اضافه شد و آن این‌که برآورد کرد، ممکن است نیروهای دشمن بر روی رودخانه کارون پل بزنند و از ان عبور کنند و شهر اهواز را از شرق تهدید نمایند. لشکر برای دفع این تهدید نیروی اضافی در اختیار نداشت و از نیروهای مردمی و سپاه پاسداران و ژاندارمری خواست، کرانه شرقی رودخانه کارون را تأمین نمایند. به ترتیبی که مدت زمان جنگ طولانی می­شد، مقدورات پشتیبانی هوایی ما کاهش می­یافت. به نحوی که تعداد پروازهای پشتیبانی نزدیک هوایی از 20 سورتی به 8 سورتی و گاهی کمتر کاهش یافته بود.

مسئله دیگری که سبب نگرانی بیشتر شد، این بود که معاون گردان‌های 231 تانک و 121 مکانیزه در عملیات گذشته به اسارت نیروهای عراق درآمده بودند. این افسران در بازجویی عوامل اطلاعاتی ضعف فوق­العاده توان رزمی لشکر 92 زرهی را ابراز کرده بودند. در نتیجه فرمانده لشکر بیم آن را داشت که این اطلاعات سبب تشویق نیروهای عراق برای فشار بیشتر آوردن در منطقه خرمشهر و اهواز و سوسنگرد و دزفول گردد.

در روز 17 مهرماه، گلوله باران پادگان اهواز ادامه یافت. چند گلوله به انبار مهمات لشکر که در شمال پادگان واحدهای توپخانه و غرب مناطق مسکونی شهر اهواز بود اصابت کرد. تعدادی از انبارها منفجر شدند و گلوله­ای که به ناحیه ژاندارمری اهواز اصابت کرد، سبب شهید شدن 8 نفر و مجروح شدن 20 نفر از افراد ژاندارمری گردید. هواپیماهای دشمن نیز شهر اهواز را بمباران کردند و خساراتی به مناطق مسکونی وارد نمودند. یک کلانتری نیز مورد بمباران قرار گرفت. یک افسر شهربانی شهید و 3 نفر از افراد کلانتری مجروح شدند.

بعد از عملیات 16 مهرماه، منطقه نبرد اهواز دچار رکود گردید و تلاش مهمی از طرف نیروهای ایرانی و عراقی به عمل نیامد. حوادث میدان نبرد منحصر به نبرد توپخانه و بالگرد و بطور کلی تبادل آتش زمینی و هوایی شد. این وضعیت به مدت 3 ماه یعنی تا 16 دیماه 1359 که عملیات کرخه‌کور در منطقه اهواز سوسنگرد اجراء شد ادامه داشت. بعد از مدتی نیروهای عراقی یک خط پدافندی مستحکم در 25 کیلومتری جنوب غربی اهواز و در حوالی امام­زاده سید طاهر در امتداد شمال غربی و جنوب شرقی احداث کردند و به مدت 20 ماه در همین خط پدافند نمودند. نیروهای ما در این مدت نتوانستند آن‌ها را از آن مواضع مستحکم عقب برانند. تا این‌که در عملیات بيت‌المقدس از جنوب آن مواضع حمله شد و نیروهای دشمن مجبور به ترک آن گردیدند. اما به هر حال جنگ تمام نشده بود و زد و خوردها با آهنگی ملایم ادامه داشت. که در مطالب زیر به مسایل قابل ملاحظه جنگ در جنوب غربی اهواز اشاره می­کنیم.

در 18 مهرماه نیروگاه رامین اهواز برای چندمین بار بمباران شد و شهر اهواز مانند روزهای قبل در زیر آتش توپخانه دشمن بود. اما مردم به زندگی عادی خود ادامه می­دادند. استعداد رزمی تیپ1 لشکر 92 زرهی بیش از بیش تضعیف شده بود. تیپ توانایی پدافند را از دست داده بود. چنان که سرهنگ بدرخواهان که خود از 18 مهرماه به مقام معاون فرماندهی این تیپ منصوب گردید در خاطرات خود چنین می­گوید: در عملیات روز 16 مهرماه تیپ1 16 دستگاه تانک از دست داد و فقط 7 دستگاه تانک از 160 دستگاه تانک سازمانی 2 گردان تانک تیپ باقی مانده بود. فرمانده گردان 264 تانک سرهنگ دوم قاسمی نیز شهید شده بود. لذا در عناصر باقیمانده تیپ روح سپاهی گری بکلی از بین رفته بود. فقط ایجاد خاکریزهای پدافندی به کمک جهاد سازندگی و ورود نیروهای مردمی به جبهه تا حدودی سبب بهبودی وضع پدافندی منطقه جنوب غربی اهواز گردید.

در روز 19 مهرماه، مهم­ترین مسئله­ای که در خوزستان پیش آمد، عبور نیروهای دشمن از رودخانه کارون در شمال خرمشهر  بود که تمام مسائل منطقه لشکر را تحت الشعاع خود قرار داد. در منطقه اهواز تبادل آتش و حملات هوایی همچنان ادامه داشت و تأسیسات صنایع فولاد اهواز بمباران شد که 6 نفر شهید و 8 نفر مجروح شدند. در عملیات بالگردهای خودی یک فروند بالگرد کبرا مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و سقوط کرد ولی خلبانان آن نجات یافتند.

در روز 20 مهرماه نیروهای دشمن در منطقه دب حردان جابجایی­هایی انجام دادند که عناصر لشکر 92 آن­ را آماده شدن برای حمله دانستند. لذا لشکر دستورات آمادگی به یگان‌ها داد ولی دشمن حرکاتی به سمت مواضع نیروهای ما نشان نداد.

مسئله مهم که از اواسط مهرماه شروع شد، تغییر مکان یگان‌های عمده لشکرهای تهران و لشکر 16 زرهی قزوین و گروه­های توپخانه و عناصر لشکر 77 پیاده مشهد به خوزستان بود.

در روز 20 مهرماه، یک گروهان اضافی از عناصر لشکر مشهد به اهواز وارد شد و لشکر تصمیم گرفت؛ این گروهان را در شرق کارون برای برقراری پوشش و تأمین مستقر سازد. در این روز بمباران هوایی و گلوله باران توپخانه دشمن در اهواز و حمیدیه شدت یافت و مناطق مسکونی اهواز و حمیدیه خسارات قابل ملاحظه­ای دید و تعدادی شهید و مجروح شدند. شدت آتش دشمن بر روی مواضع خودی این تصور را تقویت کرد که دشمن قصد دارد بار دیگر از سمت حمیدیه، اهواز را  محاصره کند و محور اهواز حمیدیه سوسنگرد را قطع نماید، لذا اقدامات مقدماتی برای دفع این تهدید دشمن به وسیله لشکر 92 زرهی انجام گردید. با آتش شدید توپخانه­ها که در فولی آباد مستقر بودند، مواضع دشمن کوبیده شد. نگرانی از حمله دشمن در محور دب حردان حمیدیه تا روز 27 مهرماه ادامه داشت، تا این‌که در این روز گردان 148 پیاده از محور حمیدیه دب حردان شناسایی کرد و گزارش داد؛ هیچ­گونه آثار و علائمی از وجود نیروهای دشمن در این منطقه وجود ندارد.

به مرور که وضعیت پدافندی هر دو نیروی متخاصم در جنوب اهواز تثبیت می­شد، نیروهای دشمن نیز از فعالیت باز می­ایستادند و فقط مواضع پدافندی را تقویت و تحکیم می­کردند. نیروهای دشمن حتی برای کم کردن تلفات و کم کردن عرض جبهه، نیروهای خود را از نزدیکی کرانه غربی رودخانه کارون به سمت غرب و به حوالی جاده اهواز خرمشهر عقب کشیدند و خط مقدم مواضع پدافندی خود را به کناره شرقی جاده متکی کردند و خاکریز­های بلندی احداث نمودند. تلاش اصلی دشمن صرف بمباران هوایی و گلوله باران توپخانه شد. اما لشکر 92 تحت فشار بود. از طرفی مردم و مقامات مسئول انتظار داشتند که هر چه زودتر نیروهای متجاوز عراق به عقب رانده شوند و از طرفی استعداد سازمانی یگان‌های لشکر در پایین­ترین حد ممکن بود. لذا فرمانده لشکر در تاریخ 24 مهرماه، طی گزارش نسبتاً طولانی وخامت وضعیت مناطق مختلف به ویژه در خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و بستان و اهواز را به اطلاع نیروی زمینی رسانید و درباره استعداد موجود لشکر چنین گفت که در مقابل حملات مداوم هوایی دشمن، لشکر فقط هشت قبضه توپ 23 میلیمتری پدافند هوایی دارد. از نظر توپ 130 میلیمتری؛ فقط 10 قبضه توپ حاضر به‌کار است. از نظر تانک فقط 30 دستگاه تانک باقی­مانده که تعدادی از آن‌ها نیز خدمه ندارند. گروه­های مختلف نیروهای مردمی که در خوزستان وارد نبرد شده­اند با لشکر و بین خودشان هماهنگی ندارند. بدین سبب مشکلاتی در هدایت عملیات به وجود می­آید. استعداد رزمی یگان‌های رزمی و پشتیبانی رزمی از نظر تجهیزات به ده درصد و از نظر پرسنل به 30درصد کاهش یافته است و یگان‌های لجستیکی نیز بیش از 30درصد کارآیی ندارند. روحیه پرسنل بسیار پایین است. خرمشهر در کنترل دشمن قرار گرفته، آبادان تهدید می­شود. بستان به اشغال نیروهای دشمن در آمده، محور حمیدیه سوسنگرد تهدید می­شود و سوسنگرد در خطر محاصره قرار گرفته است که در نتیجه پادگان دشت آزادگان و شهر اهواز نیز در معرض تهدید می­باشد. در منطقه دزفول نیز به علت عدم موفقیت حمله لشكر 21 پیاده در 23 مهرماه، تیپ 2 لشکر 92 زرهی تحت فشار قرار گرفته است. با توجه به مشکلات یاد شده، لشکر 92 زرهی پیشنهاد کرد که حدود یک لشکر زرهی تازه نفس در مناطق عملیاتی لشکر 92 زرهی گسترش یابد، تا در وضعیت پدافندی میدان‌های نبرد بهبودی حاصل گردد.

در روز 25 مهرماه، وضعیت منطقه نبرد اهواز به نفع نیروهای ما تغییر کرد و قسمتی از نیروهای دشمن حدود پنج تا 10 کیلومتر به سمت جنوب عقب نشینی کردند و در مواضعی که در حوالی امام­زاده طاهر بود، مستقر شدند. این وضع تا حدودی سبب کم شدن نگرانی فرمانده لشکر 92 زرهی گردید. دشمن تلاش اصلی خود را در منطقه سوسنگرد و بستان به‌کار برد که در شرح وقایع این منطقه به آن‌ها اشاره می­گردد.

با عقب­نشینی تدریجی نیروهای دشمن از دب حردان، عناصر تیپ1 لشکر 92 زرهی به مرور و به سمت جنوب پیشروی کردند و مناطق تخلیه شده از عناصر دشمن را آزاد نمودند. دب حردان نیز از جمله مناطقی بود که به تصرف نیروهای ما درآمد و تا اوایل آبان ماه جبهه اهواز کاملاً آرام شد. فقط تبادل متناوب آتش توپخانه و بمباران هوایی و حملات بالگردها جریان داشت که در میدان‌های نبرد تغییراتی ایجاد نمی­کرد.

یک نکته حائز اهمیت در منطقه اهواز سوسنگرد، سیستم فرماندهی و کنترل آن منطقه بود که مستقلاً به وسیله فرمانده لشکر 92 زرهی و تیمسار فلاحی و استاندار خوزستان و دکتر چمران و فرمانده سپاه پاسداران اهواز اداره می­شد. با وجود این‌که فرمانده نیروی زمینی در دزفول مستقر بود، ولی هیچگونه دخالتی در مسایل عملیاتی منطقه عملیات اهواز و سوسنگرد و خرمشهر نمی­کرد. قرارگاه عملیاتی جنوب که قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی در خوزستان بود، با لشکر 92 زرهی به صورت دو واحد هم­جوار عمل می­کرد و نیازمندی­های پشتیبانی لشکر 92 زرهی مستقیماً به قرارگاه اصلی نیروی زمینی مستقر در تهران گزارش می­شد. اقدامات اعزام واحدهای تقویتی و هرگونه پشتیبانی مورد نیاز مستقیماً از تهران به اهواز اعزام می­گردید و فرمانده نیروی زمینی که در دزفول بود، تقریباً هیچ نوع گرایشی برای دخالت در مسائل اهواز و سوسنگرد را نداشت. تقریباً در ماه اول جنگ، هیچ­وقت به اهواز نرفت و از عناصر لشکر 92 زرهی که در منطقه اهواز، سوسنگرد و خرمشهر آبادان درگیر بودند، بازدید نکرد. علت این روش را در جلد دوم تاریخ جنگ بیان کرده­ایم. اما از اواخر مهرماه به مرور رابطه فرماندهی بین لشکر 92 زرهی و قرارگاه عملیاتی نیروی زمینی در جنوب برقرار شد و لشکر گزارش­های عملیاتی را به این قرارگاه ارسال می‌نمود.

طبق گزارشی که در 30 مهرماه، لشکر 92 زرهی از وضعیت منطقه اهواز سوسنگرد به قرارگاه جنوب داد، وضع چنین بود: در منطقه سوسنگرد وضع بحرانی بود، تپه­های الله اکبر در شمال سوسنگرد به دست دشمن افتاده بود و نیروهای دشمن به سمت شرق و جنوب پیشروی می­کردند. دو فروند بالگرد خودی مورد اصابت گلوله­های دشمن قرار گرفته و آسیب دیده بود. تیپ3 زرهی در شمال سوسنگرد تحت فشار شدید دشمن بود. در منطقه اهواز عملیات چریکی به وسیله گروه نامنظم دکتر چمران فعال شده بود.

در یک درگیری در جنوب اهواز، یک نفر پاسدار شهید و دو نفر از گروه نا منظم دکتر چمران مفقود شده بودند. با وجود ضعف فوق­العاده تیپ1 زرهی، لشکر به این تیپ دستور داده بود؛ آماده حمله به مواضع دشمن در منطقه مربوطه باشد. در حالی که قرارگاه لشکر وضعیت این تیپ را فوق­العاده وخیم گزارش داده بود. از جمله این‌که از 106 دستگاه تانک سازمانی دو گردان تانک این تیپ، فقط 15 دستگاه تانک موجود بود. از عناصر دو گردان مکانیزه نیز فقط حدود دوگروهان پیاده باقیمانده بود. سایر یگان‌ها از جمله توپخانه­ها نیز کمی بهتر از واحدهای رزمی بودند. لشکر در پایان این گزارش از نیروی زمینی درخواست کرد، چاره­ای برای رفع کمبودها  اندیشیده شود.

نیروی زمینی بعد از عملیات ناموفق لشكر 21 پیاده در منطقه غرب دزفول، تصمیم گرفت؛ تدبیر کلی پدافندی را در تمام منطقه خوزستان به مرحله اجراء بگذارد تا وضع مناسب­تری برای عملیات آفندی پیش آید. اولین نتیجه این بود که تصمیم گرفته شده؛ باقیمانده عناصر لشکر 92 زرهی در منطقه دزفول که شامل گردان 283 سوار زرهی و تیپ 2 زرهی و گروه رزمی 37 زرهی بودند و در یک ماه گذشته قسمت مهمی از توان رزمی خود را از دست داده بودند، برای بازسازی و تقویت منطقه اهواز از منطقه دزفول به منطقه اهواز تغییر مکان دهند و مسئولیت پدافند منطقه غرب دزفول و شوش به لشكر 21 پیاده واگذار گردد. در اجرای این تصمیم، اولین واحدی که از منطقه دزفول به منطقه اهواز اعزام شد؛ گردان 283 سوارزرهی بود که از آن گردان برای پوشش کرانه شرقی رودخانه کارون استفاده شد. این تغییر مکان در دهه دوم آبان ماه اجراء گردید.

در روز اول آبان ماه، بمباران هوایی دشمن شدت یافت و فقط در مسجد سلیمان سبب شهید شدن 12 نفر و مجروح شدن 28 نفر گردید. گلوله باران توپخانه دشمن نیز به شهر اهواز و حمیدیه همچنان ادامه یافت. شدت آتش­های توپخانه و هوایی آنچنان بود که لشکر برآورد کرد؛ ممکن است نیروهای دشمن در آتیه نزدیک اقدام به حمله نمایند. لذا دستور آماده باش کامل به یگان‌ها داد.

بعد از یک ماه نبرد، اولین طرح پدافندی لشکر بر اساس وضع موجود تهیه و به نام طرح پدافندی شماره 2 منتشر گردید. در این طرح، مأموریت واحدهای لشکر؛ پدافند در مواضع موجود بود. هواپیماهای دشمن برتری کامل هوایی را به دست آورده بودند و در گروه­های چهار فروندی به آسمان خوزستان تجاوز می­کردند و نقاط اقتصادی و مسکونی و نظامی را بمباران می­نمودند. هواپیماهای ما نیز حملاتی به تأسیسات اقتصادی و نظامی عراق می­کردند. اما در مقایسه با قدرت هوایی عراق، نمی­توانست قابل ملاحظه باشد.

وضع واحدهای لشکر به قدری اسفناک بود که لشکر به تیپ1 زرهی دستور داد؛ حمله کند. فرمانده تیپ صریحاً پاسخ داد؛ قدرت اجرای این مأموریت را ندارد. فرمانده لشکر این عدم اجرای دستور فرمانده تیپ1 را به نیروی زمینی گزارش داد. اما حقیقت امر این بود که حق با فرمانده تیپ بود و تیپ به هیچ­وجه امکاناتی برای حمله به عناصر فوق­العاده برتر دشمن را نداشت. به همین دلیل این موضوع مسکوت گذاشته شد.

در روز سوم آبان، بمبارآن‌های هوایی و گلوله باران توپخانه به شدت روزهای قبل به مناطق مسکونی جریان داشت و تلفات و خساراتی وارد می­نمود. این عملیات دشمن، سبب ناراحتی مردم می­گردید و مردم از طریق مقامات مسئول غیر نظامی به نیروهای ارتشی فشار می­آوردند؛ نیروهای دشمن را از نزدیکی اهواز عقب برانند تا حداقل اهواز از برد توپخانه دشمن خارج گردد. اما نیروهای مسلح ایران در آن موقع توانایی انجام این کار را نداشتند.

درباره توپخانه، لازم به یاد آوری است که نیروهای عراقی بیش از 25 کیلومتر از شهر اهواز دور شده بودند، اما برآورد گردید که نیروهای عراقی دارای یک نوع توپ کالیبر 182 میلیمتری هستند که حدود 40 کیلومتر برد دارد و به وسیله آن شهر اهواز را گلوله باران می­کند. دفع شر این توپخانه دشمن که در منطقه دزفول نیز وجود داشت، یکی از هدف‌های مهم عملیاتی نیروهای مسلح ایران در خوزستان گردید و سبب حوادثی شد که در مطالب آینده بیان خواهد گردید.

در بمباران هوایی مسجد سلیمان، یک فروند هواپیمای عراقی سرنگون شد و خلبان آن اسیر گردید. اما این بمبارآن‌ها همچنان ادامه یافت.

هر قدر زمان جلوتر می­رفت، رکود و سکون در جبهه جنوب غربی اهواز بیشتر می­شد. عملیات طرف­های متخاصم به اجرای آتش توپخانه و بمبارآن‌های هوایی و گاهی حملات بالگردها محدود می­گردید. اما نکته مهم این بود که دشمن قسمتی از خاک میهن اسلامی ما را اشغال کرده بود و نبرد در داخل خاک ما جریان داشت، در نتیجه هر گلوله­ای که از دهانه هر توپی اعم از خودی یا دشمن روانه می­شد، خسارات وارده آن بر تأسیسات و مناطق مسکونی از آن ما بود. به ویژه این‌که شهر اهواز و حمیدیه و سوسنگرد و هویزه در تیررس کامل دشمن قرار گرفته بود. در نتیجه تمام گلوله­های دشمن می­توانست خساراتی بر ما وارد سازد. در صورتیکه گلوله­های ما به سمت مواضع پدافندی آرایش شده دشمن در منطقه وسیع پرتاب می­شد و احتمال مؤثر بودن آن بسیار ضعیف بود. چه بسا سبب اتلاف مهمات ما می‌گردید که این امر نیز به نفع دشمن بود. در نتیجه در این نبرد، به هر حال، زیان بیشتر را ما می­دیدیم و متأسفانه این شرایط تا موقع نگارش این مطالب که حدود شش سال از مدت زمان جنگ سپری شده تا حدودی ادامه دارد.

به عنوان مثال، در روز هفتم آبان، یک گلوله توپخانه دشمن به چهارراه امام خمینی اهواز اصابت کرد که ضمن تخریب ساختمآن‌هایی 13 نفر را شهید و عده زیادی را مجروح نمود. در حالی که این گلوله در مواضع پدافندی مستحکم به ندرت می­تواند چنین اثر تخریبی بر جای گذارد.

در روز دهم آبان نیز یک گلوله توپ به شرکت بوتان گاز اهواز اصابت کرد و در آن آتش­سوزی ایجاد نمود و خسارات زیادی به بار آورد.

در 11 آبان، کارخانه نورد اهواز برای چندمین بار بمباران شد. خسارات زیاد بود و به همین نحو جریان تبادل آتش بین نیروهای ما و دشمن کلاً به زیان نیروهای ما بود، زیرا مناطق مسکونی ما در تیررس دشمن بود و جنگ در داخل خاک ما جریان داشت.

عملیات تبادل آتش که از طرف دشمن قوی­تر و مؤثرتر بود، تا اواسط آبان ماه ادامه یافت و نیروهای مدافع منطقه اهواز متوجه شدند که با نیروی رزمی نمی­توانند نیروهای دشمن را حداقل آن­قدر عقب برانند تا اهواز از تیررس توپخانه دشمن خارج گردد. لذا طرح استفاده از سرازیر کردن آب رودخانه کارون و کرخه و کرخه‌کور به جنوب غربی اهواز مورد بررسی قرار گرفت. تصمیم گرفته شد در روز 16 آبان، آب ذخیره شده در سد کرخه وارد کرخه‌کور شود و با سد خاکی که در کرخه‌کور ایجاد شده بود، آب به سمت جنوب شرقی و به مواضع دشمن هدایت گردد تا دشمن مجبور به عقب­نشینی به سمت جنوب غربی شود. این اقدام در مناطق دیگر نیز دنبال شد و در زمستان سال 1359 به عنوان یکی از فعالیت‌های عملیاتی محسوب گردید که چگونگی این فعالیت در بخش­های آینده بیان می­گردد.

اما همان­گونه که قبلاً نیز یادآوری شد، اصولاً جبهه جنوب غربی اهواز از دهه دوم مهرماه به حالت رکود در آمد و تلاش­هایی که عناصر لشکر و نیروهای مردمی در این منطقه عملیات به‌کار بردند، تغییرات چندانی در وضعیت ایجاد نکرد. حتی با وجود این‌که فعالیت دشمن در منطقه دب حردان کاهش یافته بود و بنا به گزارش­های قبلی عناصر لشکر، عمده قوای دشمن به سمت جنوب غربی عقب­تر رفته بودند، ولی تا اواخر آبان ماه نیروهای خودی حرکتی به سمت جلو انجام ندادند و در همان خطی که در امتداد جنوب کارخانه نورد و حاشیه جنوبی جنگل گمبویه بود باقی ماندند و عناصر لشکر 92 زرهی در این جبهه نبرد به کلی تحرک خود را از دست دادند و می­توان گفت کارآیی رزمی خود را نیز از دست دادند. چنان که تیپ1 لشکر 92 زرهی که در این منطقه بود، حدود 20 ماه بدون هیچ فعالیت مهمی در این مواضع باقی ماند و طول زمان بطور کلی ارزش این تیپ را از بین برد. البته عناصر دشمن نیز همین حالت را پیدا کرده بودند و عملاً نوعی ترک مخاصمه بین نیرهای دو طرف در این جبهه ایجاد شده بود و فقط برای فعال نشان دادن جبهه هر روز تیراندازی توپخانه هر دو طرف جریان داشت و پروازهای هوایی نیز انجام می­گرفت. ولی هیچ‌گونه تأثیری در وضعیت این منطقه عملیات نداشت و گاهی نیز گزارش­های اغراق­آمیزی حاکی از آماده شدن دشمن برای حمله یا جابجایی­های عظیم دشمن به رده­های بالا داده می­شد که هیچ یک از آن‌ها حالت واقعیت پیدا نکرد.

قبلاً گفتیم که نیروی زمینی تصمیم گرفت؛ در اواسط آبان ­ماه عناصر لشکر 92 زرهی را که در منطقه غرب دزفول بودند، به اهواز برگرداند و منطقه عملیات اهواز را تقویت کند. این اقدام از اوایل دهه دوم آغاز شد و عناصر تیپ 2 زرهی و گردان 283 سوارزرهی و همچنین گروه رزمی 37 شیراز از منطقه دزفول به اهواز تغییر مکان یافتند. با وصول این عناصر به اهواز، نبردی در منطقه سوسنگرد در گرفت که تیپ 2 لشکر 92 زرهی از تاریخ 26 آبان برای آزادسازی شهر سوسنگرد درگیر این نبرد شد و الزاماً برای نگهداری آن منطقه در همان محل باقی ماند. در نتیجه اعزام عناصر لشکر 92 زرهی از منطقه دزفول به منطقه اهواز تغییری در توان رزمی نیروهای مدافع اهواز به وجود نیاورد.

بعد از نبرد آزادسازی سوسنگرد و شکست دشمن در آن منطقه نبرد، فرمانده لشکر مجدداً نگران اهواز شد و از نیروی زمینی خواست؛ یک واحد بزرگ در حدود یک تیپ به منطقه اهواز تغییر مکان دهد تا در احتیاط نیروی زمینی در منطقه اهواز قرار گیرد. چون در این موقع تمام عناصر لشكر 21 پیاده و لشکر 16 زرهی در منطقه دزفول بودند و خط پدافندی منطقه غرب دزفول تثبیت شده بود، فرمانده نیروی زمینی موافقت نمود؛ یک تیپ زرهی از عناصر لشکر 16 زرهی به منطقه اهواز تغییر مکان کند و آماده برای رفع هر گونه تهدید در منطقه اهواز باشد. این تغییر مکان در آذر ماه 1359 انجام شد و تیپ1 لشکر 16 زرهی به منطقه اهواز تغییر مکان یافت و در ارتفاعات مشرحات واقع در شرق اهواز مستقر شد.

بعد از عملیات سوسنگرد ( شرح آن جداگانه بیان شده است) رکود نسبی در تمام جبهه­ها ایجاد شد. نیروهای متجاوز عراق نیز در حمله به آبادان در اوایل آبان ماه ناموفق ماندند. در حمله به سوسنگرد در دهه سوم دی ماه نیز شکست فاحش خوردند و در حمله به پل کرخه در غرب دزفول نیز که در نهم آبان انجام گرفت، موفقیتی بدست نیاوردند. اجباراً حالت پدافند ثابت را پذیرفتند. در نتیجه ماشین جنگ از حرکت بازماند. این حالت شاید برای دشمن چندان هم زیان بار نبود. اما برای نیروهای ما و کشور ما و ملت ما کاملاً زیان بار بود. لذا تمام مقامات مسئول سیاسی کشور به نیروهای مسلح فشار می­آوردند، مانع رکود و سکون در جبهه­ها بشوند.

بدین جهت از اواخر آذر ماه، عملیاتی آفندی برای منطقه جنوب غربی اهواز طرح‌ریزی شد و در 15 دیماه اجراء گردید که چگونگی این عملیات در فصل سوم بیان شده است. بعد از این عملیات که ناموفق بود، منطقه عملیات جنوب غربی اهواز مجدداً به حالت رکود و سکون کامل در آمد که تا اردیبهشت ماه سال 1361 ادامه یافت. نظر به این‌که در این مدت هیچگونه تلاش قابل ملاحظه­ای از طرف نیروهای ما و نیروهای دشمن در این منطقه به عمل نیامد و هر گونه اقدامات هر دو طرف فقط برای تحکیم مواضع پدافندی انجام شد، لذا این بخش را پایان می­دهیم و بیان حوادث مهم جنگ در منطقه سوسنگرد را در بخش­های آینده دنبال می­کنیم. در خاتمه این بخش، وضعیت نیروهای دشمن را که از مدارک اغتنامی از نیروهای عراق بدست آمده است برای روشن­تر شدن وضعیت نبرد جنوب غربی اهواز بیان می­کنیم.

همان­گونه که گفته شد لشکر 5 مکانیزه عراق در منطقه جنوب غربی اهواز وارد عمل شده بود و تا عملیات بيت‌المقدس به مدت نزدیک دو سال در این منطقه بود، بعد از ایجاد رکود و سکون در جبهه جنوب غربی اهواز، این لشکر به حالت پدافندی کامل در آمد و در دستور عملیاتی پدافندی که در تاریخ 15/ کانون 1/ 1980 ( 24/9/1359) این لشکر منتشر کرده مطالب و دستورات زیر در آن منظور شده بود:

قرارگاه لشکر در حوالی آبادی الکباسی کوچک مستقر بود. در این دستور عملیاتی، دشمن وضعیت نیروهای ایرانی را چنین برآورد کرده بود که نیروهای ایرانی به صورت پیاده نظام از رودخانه کارون عبور می­کنند و به مواضع نیروهای عراقی دستبرد می­زنند. ضمن این‌که نیروهای ایرانی با جاری کردن آب رودخانه­های منطقه به دشت باز منطقه نبرد، سیل مصنوعی ایجاد می­کنند و برای نیروهای عراقی مزاحمت فراهم می­نمایند.

درباره وضعیت کلی نیروهای عراق بیان شده بود که قرارگاه سپاه 3 عراق در شهر العماره مستقر بود و لشکر 3 زرهی عراق در جناح راست لشکر 5 در منطقه خرمشهر و آبادان درگیر بوده، لشکر 9 زرهی عراق نیز در جناح چپ و در منطقه سوسنگرد وارد عمل شده بود و تیپ 12 زرهی لشکر 3 زرهی به نام تیپ زرهی ابن الولید در شمال بستان و سوسنگرد و در تپه­های الله اکبر مستقر بود.

تیپ 8 مکانیزه لشکر 3 زرهی و تیپ 6 گارد مرزی عراق، زیر امر لشکر 5 مکانیزه قرار داشت. مأموریت لشکر 5 مکانیزه عبارت از این بود که این لشکر در منطقه جنوب اهواز و غرب کارون پدافند متحرک می­کرد و مانع عبور نیروهای ایرانی از رودخانه کارون می­شد.

تدبیر عملیات فرمانده لشکر 5 مکانیزه عراق برای اجرای این مأموریت چنین بود: تلاش اصلی پدافندی برای جلوگیری از عبور نیروهای ایرانی از رودخانه کارون و ضربت زدن به عناصر لشکر در غرب رودخانه به‌کار رفته، برای این منظور تیپ 20 مکانیزه سازمانی لشکر و تیپ 8 مکانیزه زیرامر لشکر در کرانه غربی کارون و جنوب غربی اهواز پدافند می‌کرد. تیپ 15 مکانیزه لشکر به عنوان احتیاط لشکر در حوالی جفیر مستقر بود و عناصری از آن در کرانه جنوب شرقی کرخه‌کور حوالی آبادی طاهری را تأمین می­نمود. مواضع تیپ 20 مکانیزه حوالی آبادی ام­الطمیر و تیپ 8 مکانیزه در جنوب منطقه تیپ 20 گسترش داشت. گردان شناسایی لشکر به نام حطین تأمین منطقه قرارگاه لشکر 5 مکانیزه را برقرار می­نمود. علاوه بر آن گردان 3 تیپ 20 مکانیزه نیز مأموریت پدافند از قرارگاه لشکر را بر عهده داشت. قرارگاه اصلی لشکر در حوالی آبادی کباسی و قرارگاه تاکتیکی در حوالی آبادی زریجی مستقر بود. فرمانده لشکر سرتیپ صلاح­الدین عارف قاضی بود.

بر مبنای دستور عملیاتی پدافندی لشکر 5 مکانیزه عراق، تیپ 20 مکانیزه این لشکر دستور عملیاتی خود را در تاریخ 29/9/1359 تهیه و منتشر کرده است که خلاصه آن چنین است:

نیروهای ایرانی اخیراً روش جدیدی با استفاده از پیاده نظام به‌کار می­برند و آن‌ها را از کارون عبور می­دهند و به عناصر گشتی و تأمین نیروهای عراقی ضربت می­زنند. ولی به مواضع اصلی پدافندی نیروهای عراقی نزدیک نمی­شوند.

لشکر 5 مکانیزه در منطقه اهواز پدافند متحرک می­کند. تیپ 8 مکانیزه در جناح راست (جنوب) تیپ 20 مکانیزه پدافند می­کند. تیپ 15 مکانیزه احتیاط لشکر 5 مکانیزه در جفیر مستقر است.

مأموریت تیپ 20 مکانیزه، پدافند متحرک در منطقه جنوب غربی اهواز و مراقبت از کرانه غربی رودخانه کارون در منطقه مربوطه می­باشد. تدبیر عملیاتی تیپ چنین بوده که به علت وسعت منطقه عملیات، مواضع اصلی پدافندی را در غرب جاده اهواز خرمشهر با دو گردان مکانیزه برقرار می­کند و با یک گردان مکانیزه منطقه بین دب سلیمان و تل اسود را در شرق جاده و پوشش و تأمین می­نماید. گردان تانک حسین و گردان 10 تانک سازمانی تیپ و گردان شناسایی حنین در مواضع پدافندی دوم مستقر می­گردند. گروه­های موشک‌انداز ضدتانک میلان از گردان 201 ضدتانک گردان‌های رزمی را تقویت می­نماید. فرمانده تیپ سرهنگ مزمل صالح حسین.

با توجه به مفاد این سند رسمی به دست آمده از نیروهای متجاوز عراق، در آذر ماه سال 1359 یک لشکر کامل مکانیزه در جنوب غربی اهواز گسترش داشت. در صورتیکه در آن موقع جمع استعداد رزمی نیروهای مسلح ما در مقابل این یک لشکر مکانیزه از یک تیپ تجاوز نمی­کرد. این سند خود بهترین گواه عدم تعادل توان رزمی نیروهای ما با نیروهای عراق می­باشد. اما این سند، مسئله مهم دیگری را نیز تأیید می­کند و آن این است که به طور قطع، وضعیت روانی نیروهای ما نسبت به افراد دشمن فوق­العاده برتری داشت و این عامل روانی توانست کمبود وسایل و تجهیزات و افراد را جبران نماید.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده