سرباز در خاطرات دفاع مقدس
سربازخانة سنندج برگشت ستون به سربازخانه با ورود ستون به سربازخانه، نيرويي كه شامل دو گردان پياده بود و عناصري كه از لشكر به عنوان پشتيباني كننده اعزام شده بودند، به نيروي موجود داخل سربازخانه سنندج اضافه شد. به اين دو گردان مأموريت تأمين ارتفاعات اطراف سربازخانه، از طرف لشكر واگذار و حفاظت و تأمين ارتفاعات اطراف سربازخانه به مراتب بهتر از قبل برقرار شد. ضدانقلاب كه به هيچيك از اهداف خود نرسيده بود، اجراي آتش خمپارهانداز 120 به داخل سربازخانه سنندج را شروع و در مواقع و مواضع مختلف تيراندازي ميكرد. با اين كار تلفات وخساراتي را به نفرات و تأسيسات لشكر وارد ميساخت. گرچه شهادت سرهنگ نصرتزاد بر روحيه كلية فرماندهان و كاركنان تأثير گذاشته بود، امّا بازگشت ستون به سربازخانه باعث شد نفرات از نظر روحي تقويت شوند و مبارزه با ضدانقلاب و عوامل آن در داخل سربازخانه جديتر شود.

ضدانقلاب تصور مي‌كرد كه با ادامة حركت ستون در محور سنندج به ديواندره و سقز، با اجراي كمين در فواصل مختلف، بتواند عناصر ستون را تجزيه و منهدم و تجهيزات و مهمات را به سود خود غارت و چپاول نمايد. در اين صورت با تضعيف تدريجي لشكر 28 سنندج، سقوط سربازخانه، باشگاه افسران، راديو و تلويزيون و فرودگاه آسان شود. اما خوشبختانه هيچ كدام جامة عمل نپوشيد و با تصميم به موقع و دستور برگشت ستون به سربازخانه، رؤياها نقش بر آب شد.

 

تيراندازي دشمن به داخل سربازخانه

اكنون نوبت آن بود كه ضدانقلاب فشار بر باشگاه افسران، تأسيسات راديو تلويزيون و فرودگاه را ادامه داده و با اجراي آتش روي تأسيسات سربازخانه و برقراري ارتباط با عناصر وابسته به گروهك‌ها در داخل سربازخانه و اعمال تصميمات لازم در اجراي آتش و حتي تيراندازي از راه دور يا زواياي كور به مسئولان و فرماندهان، مقدمات سقوط لشكر را فراهم كند. (شهيد سرگرد عباس سرپرست در غروب يكي از همان روزها در داخل سربازخانه مورد اصابت تير نامعلوم  قرار گرفت و به شهادت رسيد.)

به تدريج كه فشار ضدانقلاب روي سربازخانه بيشتر و اجراي آتش شديدتر مي‌شد، به دستور فرماندة لشكر، كلية تأسيسات به صورت سنگر درآمدند. درب‌ها و پنجره‌ها با كيسة شن حفاظت شدند. در جلوي درب ورودي هر ساختمان سنگربندي شد تا نفرات از اصابت خمپاره و تيراندازي مستقيم حفظ شوند. كليه عواملي كه امكان همكاري با ضدانقلاب داشتند، شناسايي و با دستور نزاجا، به مرخصي يك ماهه اعزام شدند.

 

سقوط متوالي دو فروند بالگرد

وضعيت نفرات داخل باشگاه افسران و راديو و تلويزيون، به مراتب وخيم‌تر مي‌شد. دو روز متوالي دو فروند بالگرد كه براي پشتيباني عناصر لشكر در فضاي باشگاه افسران فعاليت داشتند، در مراجعت توسط تيربارهاي ضدانقلاب، قبل از رسيدن به سربازخانه ساقط شدند و آتش گرفتند. خلبانان آنها يا به گروگان گرفته شده و يا به شهادت رسيدند2.

به اين ترتيب با تهديد آتش خمپاره و تيربار مستقيم ضدانقلاب نشست و برخواست بالگردها در داخل سربازخانه غيرممكن شد. به‌تدريج لشكر، از نظر آمادي دچار كمبود شد، به‌نحوي كه از نظر آرد و ساير مواد غذايي در مضيقه قرار گرفت. هيچ‌گونه آمادي به لشكر وارد نمي‌شد.

 

خلاصه وضعيت داخلي سربازخانه

نفرات لشكر هيچ‌گونه ارتباطي با خارج از سربازخانه نداشتند و گاهي نامه‌ها به خلبانان سپرده مي‌شد تا از كرمانشاه پست شود. تنها وسيلة ارتباطي راديو بود كه آن هم در اخبار هيچ‌گونه خبري از اوضاع سنندج گفته نمي‌شد. لحظات آبستن حوادث بودند. به تدريج نظم و انضباط در داخل سربازخانه برقرار شد، ولي فشار ضدانقلاب روز به روز بيشتر مي‌شد: در اين وضعيت شهر سنندج كاملاً در اختيار گروهك‌هاي ضدانقلاب بود. فقط باشگاه افسران، تأسيسات راديو و تلويزيون، فرودگاه و سربازخانه سنندج، در دست عناصر و يكان‌هاي لشكر28 و دو گردان از هوابرد ولشكر2 پياده مركز بود كه در ارتفاعات اطراف سربازخانه مستقر بودند.

به طور خلاصه، وضعيت داخل سربازخانه را مي‌توان اين‌گونه تعريف كرد:

ـ رفت و آمد نفرات به خارج از سربازخانه غيرممكن و سربازخانه در محاصرة كامل عناصر ضدانقلاب قرار داشت.

ـ از نظر آمادگي يكان ها در تنگنا قرار گرفته بودند و به ويژه از نظر مواد غذايي محدوديت مواد فاسد شدني و آرد كاملاً محسوس بود.

ـ عناصر ضدانقلاب در فواصل مختلف با خمپاره‌انداز، تيربار و تفنگ، نفرات و تأسيسات داخل سربازخانه را زير آتش مي‌گرفتند.

ـ در طول شبانه روز تردد در سربازخانه با رعايت اقدامات احتياطي و تأميني انجام مي‌گرفت.

ـ مسئولان لشكر براي تردد به فرودگاه از بالگرد استفاده مي‌كردند.

ـ مهندسي لشكر مأموريت يافته بود كه جاده‌اي از سربازخانه در حاشيه كوه آبيدر و روستاي حاجي‌آباد، پس از برقراري تأمين احداث نمايد. احداث و تردد در همين جاده هم بي‌خطر نبود.

ـ يكان‌هاي تيپ1 لشكر در سه منطقه فرودگاه سنندج، سه راهي سقز و سد قشلاق و ابتداي محور مريوان حوالي روستاي نَوَره مستقر بودند.

ـ عناصري از يكان دژبان و قرارگاه لشكر 28 در باشگاه افسران داخل شهر و تپه مشرف به تأسيسات راديو و تلويزيون مستقر بودند و در محاصره قرار داشتند و هيچ‌گونه ترددي ممكن نبود. از نظر تغذيه و آب آشاميدني، مخصوصاً در باشگاه افسران شديداً در مضيقه بودند.

ـ هيچ‌گونه رفت‌وآمد زميني ممكن نبود، مگر به صورت محدود و ناشناس، حتي تمام درب‌ها و پنجره‌ها با كيسة شن حفاظت مي‌شدند.

ـ روحيه نفرات، به ويژه در باشگاه افسران در حد بسيار پاييني قرار داشت و هر لحظه بيم سقوط باشگاه افسران وجود داشت. ضدانقلاب فشار زيادي روي باشگاه وارد مي‌كرد، چند نفر از سربازان كه شهيد شده بودند پيكر آنها تخليه نشده و همين امر روحية همگي را خراب كرده بود.

ـ در داخل لشكر دو سه مورد بمب‌گذاري انجام گرفت كه خوشبختانه دو مورد را گروه كاوش، يافته و خنثي كردند.

ـ يك شب هنگامي كه فرماندة لشكر وقت در اتاق توجيه، جلسه هماهنگي تشكيل داده بود، يك خمپارة 120 روي سقف شيرواني ستاد لشكر منفجر و ضايعاتي به بار آورد كه خوشبختانه تلفات جاني در پي نداشت. بلافاصه تاريكي مطلق برقرار و مسئولان متفرق شدند. معلوم بود كه اطلاعات تشكيل جلسه توسط عوامل داخل سربازخانه، به خارج داده شده بود.

ـ در اثر تيراندازي خمپاره و يا تير مستقيم ضدانقلاب چند نفر يا به شهادت رسيدند و يا مجروح شدند كه اكثراً سرباز بودند.

ـ لشكر امكانات كافي براي كمك به سربازخانه‌هاي خود در مريوان، سقز، بانه و سردشت را نداشت. حتي براي كمك به باشگاه افسران ناتوان بود، زيرا عناصر لشكر به صورت تجزيه، در نقاط مختلف و دور از هم، درگير بودند.

ـ لشكر از نظر تعداد سرباز به شدت دچار كمبود بود.

 

لشكر به تنهايي قادر به مقابله با دشمن نبود

ستاد لشكر و فرماندهان براي مقابله با حوادث، با ايجاد مداومتكار و آماده كردن يكان‌ها، تلاش زيادي مي‌كردند، امّا به نظر مي‌رسيد كه لشكر به تنهايي قادر به مقابله با عناصر ضدانقلاب نمي‌باشد، زيرا در سنندج سپاه پاسداران و ژاندارمري و عناصر شهرباني به كلي تعطيل و تأسيسات آنها در اختيار ضدانقلاب بود. در چنين شرايطي انتظار مي‌رفت كه نيرويي توسط نزاجا براي تقويت لشكر اعزام گردد.

لازم به ذكر است كه لشكر حتي براي حفاظت از زاغه‌هاي مهمات كه از حساسيت ويژه‌اي برخوردار بودند، از عناصر باقيماندة گردان‌هاي 329 پدافند، گردان مهندسي و گردان مخابرات لشكر استفاده مي‌كرد. از جمله تلاش‌هاي توپخانة لشكري در آن روزهاي بحراني، سازماندهي تيم‌هاي بررسي «قيف انفجار»3  و اجراي ضدآتش بود كه سرانجام موفق شديم خمپاره‌اندازهاي متحرك ضدانقلاب را كه سوار بر وانت جاسازي شده بودند و از پشت ارتفاعات، اجراي آتش مي‌كردند را منهدم كنيم. لازم به ذكر است كه هم فرمانده و هم ستاد لشكر از مراجعت دو گردان پياده به سربازخانه، براي آنكه نيروي حفاظت از سربازخانه تقويت شده بود، خوشحال بودند.

از آنجايي كه تردد زميني قطع شده بود و تيراندازي روي سربازخانه هم اجازة فرود بالگرد را نمي‌داد، در فرودگاه سنندج نيز تأمين فرود و پرواز هواپيماي باري ارتش نبود. به دستور فرمانده لشكر، فرودگاه قديمي در حوالي زاغه‌هاي مهمات، ظرف نصف روز، با همكاري همه يكان‌هاي باقيمانده آماده شد.

ورود صياد شيرازي و همراهان به سربازخانه

به هر حال در اين شرايط بود كه جناب سرگرد صياد شيرازي با همراهي سروان هاشمي، برادر بروجردي و برادر رحيم صفوي و تعدادي سپاهي با بالگرد در يكي از روزها در سربازخانه نشستند و بلافاصله بالگرد به محل امني در حوالي بيمارستان لشكر جابه‌جا شد. جناب صياد شيرازي، برادر بروجردي، برادر رحيم صفوي و سروان هاشمي به ستاد لشكر هدايت و توسط ركن 3 لشكر توجيه شدند. پس از توجيه، اتاقي را براي هماهنگي عمليات، در كنار ركن 3 و اتاق توجيه انتخاب و كار سازماندهي هدايت عمليات، بازگشايي خيابان‌ها و پاكسازي شهر سنندج به صورت مشترك آغاز گرديد.

 

پا نوشته ها:

1- شهيد سپهبد علي صياد شيرازي و همراهان؛ عمليات آزادسازي سنندج، ص 79 ـ 73؛ سرتيپ احمد تركان.

2- نام يكي از خلبانان، «شهيد اسماعيلي‌پور» بود؛ سرتيپ احمد تركان.

3- هر نوع گلولة توپخانه و خمپاره و يا موشك دشمن كه به زمين اصابت نمايد، آثاري از خود روي زمين به جاي مي‌گذارد كه شبيه قيف است و به آن قيف انفجار گفته مي‌شود. قطعات سبك ناشي از انفجار و انهدام گلوله در محل قيف و حوالي آن مشاهده مي‌شود كه با استفاده از شكل قيف و قطعات سبك مي‌توان جهت و نو ع جنگ افزار دشمن را مشخص كرد؛ سرتيپ احمد تركان.

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده