نبردهای جبهه غرب اهواز و سوسنگرد
بخش هشتم: آغاز تدریجی انسجام یگان ها برآورد اطلاعاتی در روز دهم مهرماه نشان می­داد که قسمت عمده لشکر 5 مکانیزه عراق در منطقه دب حردان و در جنوب غربی اهواز و جنوب شرقی حمیدیه گسترش داشتند و احتمالاً در محور طلائیه- هویزه- سوسنگرد، عناصری از لشکر 9 زرهی وارد عمل گردیده بودند. از جمله این واحدها: گردان تانک تیپ 43 زرهی لشکر 9 زرهی بود. این قرائن نشان می­داد؛ به مرور استعداد نیروهای متجاوز عراق رو به افزایش است. در منطقه خرمشهر نیز حضور تیپ 8 لشکر 3 زرهی مشخص گردید، در نتیجه در حوالی دهم مهرماه عناصر لشکرهای 3 و 9 زرهی و 5 مکانیزه عراق در منطقه جنوب اهواز سوسنگرد تا خرمشهر گسترش یافتند.

در اعلامیه شماره 55 ستاد ارتش عراق، جریان عدم موفقیت نیروهای عراقی در حمله نهم مهرماه کاملاً وارونه جلوه داده شد. در این اعلامیه بیان شد که حمله نیروهای ایرانی به نیروهای عراقی کاملاً خنثی شده، در حالی که این نیروهای عراقی بودند که به محور حمیدیه سوسنگرد حمله کردند و نیروهای ایرانی آن‌ها را عقب راندند. اما در این اعلامیه به تلفات نیروهای عراقی با تحریفاتی اشاره شد که حاکی از آن بود، در این عملیات نیروهای عراق 165 نفر کشته 24 نفر زخمی سه نفر مفقود داشتند و هفت دستگاه تانک، چهار دستگاه نفربر و 12 دستگاه خودرو چرخ­دار عراق نیز منهدم شده بود. این اعتراف خود بهترین دلیل شکست نیروهای عراقی در این عملیات بود.

پیشنهاد دوباره آتش­بس در ظرف سه روز از طرف حاکم عراق، نمایانگر آن بود که دولت عراق دچار اضطراب و نگرانی شده است و بیم آن دارد که جنگ در مدت زمان کوتاه خاتمه نیابد و دولت و ملت عراق در جنگی طولانی دچار شود که اتفاقاً همین­طور هم شد و در زمان نگارش این مطالب قریب شش سال از آغاز جنگ می­گذرد و هیچگونه آثاری از خاتمه جنگ مشهود نمی­باشد. لذا نیروهای عراقی احتمالاً بنا به دستور سرفرماندهی ارتش عراق به مرور حالت پدافندی اتخاذ نمودند و به تحکیم مواضع پدافندی پرداختند و عملاً ماشین جنگی عراق از حرکت اولیه خود بازماند. فقط در منطقه خرمشهر و تا حدودی سوسنگرد، تلاش­های آفندی با آهنگی ملایم ادامه پیدا کرد.

لذا از روز دهم مهرماه به بعد، عملاً به حالت رکود و سکون و تثبیت مواضع پدافندی در منطقه جنوب غربی اهواز آغاز گردید. اگر به ندرت تلاش­های آفندی از طرف نیروهای عراق یا نیروهای ما در این منطقه نبرد انجام شد، هیچکدام به نتیجه قابل ملاحظه­ای نرسید و این حالت تا عملیات بيت‌المقدس و به مدت حدود 20 ماه ادامه یافت که در این مرحله نیروهای هر دو طرف فقط در حالت پدافندی بودند. اما به هر حال جنگ پایان نیافته و آتش­بس برقرار نشده بود و تبادل آتش و گاهگاهی عملیات آفندی محدود اجراء می‌شد که شرح جریان این حوادث پدافندی را دنبال می­کنیم.

بعد از شکست نیروهای عراق در حمله به حمیدیه و جاده حمیدیه سوسنگرد، نیروهای متجاوز عراق حجم آتش توپخانه را به مناطق مسکونی حمیدیه و اهواز افزایش دادند. در حالی که نیروهای مانوری دشمن تماماً به حوالی دب حردان و جنوب کرخه‌کور، عقب­نشینی کردند و نیروهای ما نیز آن‌ها را تا کرخه‌کور تعقیب نمودند. اما با شرایطی که نیروهای ما داشتند، امکان حمله متقابل وسیع و عقب راندن نیروهای دشمن به سمت جنوب وجود نداشت. زیرا منطقه جنوب اهواز و حمیدیه به علت وجود آبادی­ها و جنگل­های مصنوعی و رودخانه­های کارون و کرخه و کرخه‌کور و مزارع سست و باتلاقی، مناسب­ترین منطقه برای پدافند بود. اگر نیروهای ما حدود 10 کیلومتر به سمت جنوب غربی پیشروی می­کردند، تمام امتیازات زمین را از دست می­دادند و مجبور می­شدند؛ در زمین کاملاً باز و وسیع در مقابل دشمن پدافند کنند و چون نیرو و امکانات مهندسی کافی در اختیار نداشتند، نمی­توانستند مواضع پدافندی مستحکمی ایجاد کنند.

اما این وضع برای نیروهای عراقی به علت داشتن توان رزمی کافی، مناسب­تر بود. سپاه 3 ارتش عراق با داشتن سه لشکر زرهی و دو لشکر مکانیزه، در صحنه عملیات خوزستان، توانست لشکر 5 مکانیزه را فقط به جنوب غربی اهواز اختصاص دهد. در حالی که نیروهای مسلح ما نتوانستند حتی  یک گردان اضافی در اختیار تیپ1 لشکر 92 زرهی قرار دهند تا مواضع پدافندی مورد بحث را تقویت نماید. بعد از مدتی حتی گروه رزمی 38 تانک و 148 پیاده نیز از آن تیپ جدا شده و در مناطق دیگر عملیاتی به‌کار برده شد. به نحوی که در دی­ماه 1359 بار دیگر فقط عناصر متلاشی شده تیپ1 زرهی در مواضع پدافندی جنوب غربی اهواز باقی بودند، در حالیکه یک لشکر مکانیزه دشمن در مقابل آن‌ها صف­آرایی کرده بود.

این شرایط میدان نبرد سبب شد که در جنوب غربی اهواز نبرد به صورت نبرد توپخانه­ها در آید و هر دو طرف متخاصم تلاش می­کردند، با گلوله باران مواضع طرف مقابل، حداکثر تلفات و خسارات را وارد سازند. در نتیجه حرکاتی از نیروهای دشمن به هر عنوان دیده می­شد، با ریختن انبوه آتش­های توپخانه متوقف می­گردید. اما میدان نبرد در منطقه سوسنگرد و خرمشهر هنوز کاملاً فعال بود.

با توجه به شرایطی که در منطقه جنوب غربی اهواز به وجود آمد، از روز یازدهم مهرماه، جبهه نبرد دشمن در حدود 20 کیلومتری جنوب غربی اهواز و در خط شرقی غربی آبادی دب حردان تثبیت گردید و نیروهای خودی نیز حدود پنج کیلومتر به سمت شمال و در خط کارخانه نورد حاشیه جنوبی جنگل گمبویه، کرانه شاخه شمالی جنوبی کرخه‌کور مواضع پدافندی را مستحکم کردند و در جنوب حمیدیه نیز نیروهای خودی موفق شدند در کرانه شمالی شاخه شرقی غربی کرخه‌کور از آبادی کوهه تا هویزه کنترل اطراف کرخه را در دست داشته باشند.

رکودی که در جبهه جنوب غربی اهواز ایجاد شد، از نظر نیروهای دشمن احتمالاً به علت ضعف روانی نیروهای متجاوز عراق در مقابل تلفات و خسارات وارده بود. زیرا با وجود این‌که برتری عددی نیروهای دشمن به نیروهای ما فوق­العاده زیاد و حدود پنج بر یک بود، ولی نیروهای مقدم حمله­ور دشمن که عناصر لشکر 5 مکانیزه می­توانست باشد، در جنوب غربی اهواز کاملاً متوقف گردید.

طبق اطلاعاتی که از روز دهم مهرماه به بعد می­رسید، به مرور عناصر لشکر 9 زرهی عراق در قسمت غربی منطقه عملیات لشکر 5 مکانیزه یعنی در محور عمومی طلائیه هویزه سوسنگرد وارد عمل شد و منطقه لشکر 5 مکانیزه عراق محدود به همان منطقه دب حردان و فاصله بین کارون و کرخه‌کور به عرض حدود 20 کیلومتر گردید.

اسرایی که از نیروهای عراقی گرفته می­شد، اطلاعات نسبتاً درست­تری از وضعیت نیروهای دشمن در اختیار افراد اطلاعاتی ما قرار می­دادند. یک درجه­دار اسیر عراقی که در 12 مهرماه به اسارت نیروهای ما درآمده بود، در حدود اطلاعات خودش وضعیت گسترش نیروهای عراقی را در منطقه اهواز خرمشهر برای نیروهای ما فاش کرد. از جمله اظهارات این درجه­دار عراقی این بود که در حمله متقابل نیروهای ایرانی به نیروهای عراقی در محور اهواز حمیدیه سوسنگرد، تلفات بسیار سنگینی به نیروهای عراقی وارد شده است. ضمناً این درجه­دار گفت: آتش توپخانه­های ایران دقت کافی ندارد و اثرات مهمی بر نیروهای عراقی نمی­گذارد.

مزاحمت­ بزرگ نیروهای عراقی در جنوب غربی اهواز، گلوله باران شهر بود که در تیررس توپخانه عراق قرار گرفته بود و سبب تلفات و خسارات قابل ملاحظه­ای به شهروندان اهواز می­گردید. این مزاحمت سبب بروز حوادثی شد که در مطالب آینده بدان اشاره خواهد شد.

در روز 12 مهرماه، گلوله باران شهر اهواز بوسیله توپخانه عراق از ساعت 0800 تا 1100 ادامه یافت که فقط در میدان راه­آهن اهواز 11 نفر شهید و مجروح شدند. هواپیماهای دشمن نیز شهرهای آغاجاری و امیدیه و تأسیسات نفتی نقاط مختلف خوزستان را بمباران کردند و خساراتی وارد نمودند.

نیروی مانوری مهمی که مبارزه را همچنان ادامه داد، یگان هوانیروز بود که با بالگردهای رزمی متعاقباً به مواضع نیروهای دشمن حمله می­کرد و سبب وحشت و اضطراب دشمن می­­گردید و در حدود مقدورات، خسارات و تلفاتی به دشمن وارد می­نمود. نیروی هوایی ایران نیز در حدود مقدورات، علاوه بر اجرای مأموریت­هایراهبردی، از عناصر لشکر 92 زرهی پشتیبانی نزدیک هوایی می­کرد و بطور متوسط روزانه 10 تا 20 پرواز پشتیبانی در خوزستان اجراء می­نمود. در روز 12 مهرماه میدان نبرد جنوب اهواز آرام بود و فقط تبادل آتش جریان داشت. این آرامش نسبی در روز 13 مهرماه نیز ادامه یافت. تغییر مکان‌هایی در واحدهای دشمن مشاهده می­شد، ولی حالت تغییر آرایش و گسترش را داشت گرچه هر حرکتی که از طرف دشمن مشاهده می­شد به عنوان حمله دشمن گزارش می­گردید.

یک نیروی قابل ملاحظه­ که از اوایل دهه دوم مهرماه بطور مؤثر به نفع نیروهای ما در مناطق عملیاتی وارد عمل شد، پشتیبانی­های مردمی بود، به ویژه اعزام بلدوزرها و لودرهای جاده­سازی از منابع مردمی به میدان‌های نبرد و ایجاد خاکریز و جان­پناه برای واحدهای رزمنده اثرات فوق­العاده تاکتیکی و روانی برای نیروهای ما داشت و با استفاده از این وسایل پشتیبانی مردمی لشکر 92 زرهی موفق شد؛ برای واحدهای در خط خاکریز و جان پناه و سنگر تهیه کند و خطوط پدافندی را تحکیم نماید. در روز 13 مهرماه، یک فروند بالگرد ما مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و سرنگون و خلبان آن شهید شد ولی کمک خلبان نجات یافت. ضمناً هواپیماهای دشمن مناطق مسکونی در داخل ایران از جمله شهر ری، پل دختر و تهران را بمباران و عده­ای از هموطنان ما را شهید و مجروح کردند.

در این روزها یعنی اوایل دهه دوم مهرماه، منطقه نبرد سوسنگرد و تپه­های الله اکبر واقع در شمال آن خیلی فعال بود و تهدیدات جدی برای حمیدیه و پادگان دشت آزادگان در آن منطقه به وجود آمده بود.

تیپ 3 لشکر 92 زرهی تقریباً متلاشی شده بود و لشکر مجبور شد؛ تنها گردانی را که به صورت احتیاط در اختیار داشت و گردان 148 پیاده با یک گروهان تانک بود، به منطقه دشت آزادگان اعزام کند. در نتیجه بار دیگر لشکر به کلی فاقد یگان احتیاط گردید و فقط گروه رزمی 38 زرهی اعزامی از شیراز در اختیار لشکر بود که با آن گروه رزمی نیز بایستی منطقه گروه رزمی 148 را اشغال می­نمود.

اما منطقه عملیاتی اهواز همچنان در آرامش نسبی بود و خطر چندانی احساس نمی‌شد. به خصوص این‌که دشمن استحکامات نسبتاً قوی پدافندی ایجاد می­کرد و این امر نشان می­داد که دشمن منطقه را برای پدافند نسبتاً طولانی آماده می­کند. ضمن این‌که نیروهای مردمی ما در منطقه اهواز آن­چنان قوی شده بودند که می­توانستند در مقابل فشارهای دشمن مقاومت کنند. چنان‌که در عملیات روز هشتم و نهم مهرماه نشان دادند و دشمن نیز کاملاً متوجه این قدرت نیروهای ما شد. بدین لحاظ در روز 14 مهرماه نیز جبهه جنوب اهواز آرام بود، فقط تبادل آتش توپخانه و گاهی بمبارآن‌های هوایی و بالگردها جریان داشت. از جمله مناطقی که به وسیله دشمن گلوله باران می­شد، شهر اهواز و حمیدیه بود.

در روز 14 مهرماه، حضور تیپ­های 35 و 43 لشکر 9 زرهی عراق در جنوب کرخه‌کور گزارش گردید و چنین برآورد شد که عناصر لشکر 5 مکانیزه از جمله تیپ10 مکانیزه، از منطقه جنوب هویزه به منطقه دب حردان تغییر مکان نموده و مأموریت آن تیپ در محور هویزه طلائیه به عناصر لشکر 9 زرهی محول گردیده است.

با وجود این‌که منطقه جنوب اهواز آرام بود، فرمانده لشکر 92 زرهی نگران محور تپه الله اکبر پادگان دشت آزادگان بود. این نگرانی به حدی بود که فرمانده لشکر احتمال می­داد تیپ 3 زرهی نتواند جلوی پیشروی دشمن را تا پل فلزی نزدیک سد کرخه بگیرد و دشمن در غرب پادگان دشت آزادگان از پل عبور کند و از سمت شمال حمیدیه، اهواز را تهدید نماید. برای رفع این نگرانی، فرمانده لشکر به فرمانده دانشجویان دانشکده افسری که در اهواز مستقر بودند، مأموریت داد قسمتی از واحد دانشجویی را در محور اهواز اندیمشک مستقر کند و در صورت ایجاد تهدید از سمت شمال غربی اهواز، با اجرای عملیات تأخیری، پیشروی نیروهای دشمن را به تأخیر اندازد، تا لشکر بتواند تصمیم مناسبی برای رفع تهدید اتخاذ کند.

البته یکی از علل مهم این نگرانی­ها، اطلاعات نادرستی بود که از منابع مختلف به عوامل اطلاعاتی ما می­رسید و امکانات دشمن را بیشتر از آنچه که بود بزرگ نشان می­داد. شاید هم عوامل ستون پنجم دشمن با بررسی­ها و طرح­ریزی­های ویژه­ای چنین شایعات را منتشر می­کردند، یا به سازمان‌های اطلاعاتی ما می­دادند. از جمله شایعاتی که گاهی منتشر می­شد، فرود نیروهای چترباز و هوابرد عراق در مناطق مختلف خوزستان و حتی ایران بود. چنان‌که در روز 14 مهرماه اطلاعاتی رسید که یک واحد هوابرد در بهشت زهرای تهران پیاده شده که ممکن است عوامل دشمن باشند. یا در خوزستان خبر رسید؛ واحد هوابرد دشمن در خلف‌آباد حوالی پل رامشیر پیاده شده و مأموریت دارد محور مواصلاتی خوزستان به بهبهان شیراز را قطع نماید. درباره شمال اهواز نیز چنین شایعاتی بود که ممکن است دشمن در تپه­های شمال غربی اهواز یا در اطراف محور اهواز اندیمشک هوابرد پیاده کند و این محور را قطع نماید ولی در تمام طول جنگ به هیچ­وجه چنین اتفاقی رخ نداد.

برخلاف آرامش نسبی در جبهه­های جنگ حملات هوایی عراق در داخل خاک ایران همچنان به شدت جریان داشت. در روز 14 مهرماه در اطراف تهران چند نقطه، از جمله فرودگاه مهرآباد، کارخانه جنرال موتورز، ایران ناسیونال، کارخانه پلاسکو، اداره نقشه­برداری کشوری، بالگردسازی  بمباران شد و خساراتی به این تأسیسات وارد گردید. ولی خسارات خیلی کمتر از حد انتظار نیروهای دشمن بود.

اما در نبرد زمینی، به مرور برتری نسبی با حداقل تعادل نسبی برای نیروهای ما ایجاد می­شد و نیروهای ما نه تنها مواضع پدافندی را تحکیم و نگه­داری می­کردند، بلکه طرح­های حملات محدود را نیز به روز تهیه و اجراء می­نمودند. چنان‌که در روز 12 مهرماه، عناصر تیپ 2 لشکر 92 زرهی که در حقیقت استعداد یک تیم گروهانی را داشت، از شرق رودخانه کرخه به غرب آن پیشروی نمود و موفق شد؛ تپه­های غربی پل را که کاملاً مسلط به زمین‌های غرب محور اندیمشک دهلران بود، اشغال و نگهداری کند. این عملیات، اولین موفقیت نیروهای ما در آفند متقابل به نیروهای دشمن بود. عملیات موفقیت آمیز تیپ 2 زرهی لشکر 92 زرهی در منطقه غرب دزفول، فرمانده لشکر را بر آن داشت که در منطقه جنوب اهواز نیز ضرب شستی به دشمن نشان دهد.

لذا در 15 مهرماه، فرمانده لشکر، طرح یک تک محدود در منطقه دب حردان را تهیه کرد که در روز 16 مهر به اجراء درآمد. در مرحله طرح­ریزی، لشکر تصمیم گرفت با تیپ1 زرهی و گروه رزمی 38 زرهی به مواضع دشمن در حوالی دب حردان حمله کند. ولی در صورتی که این دو واحد درگیر می­شدند و موفقیتی به دست نمی­آوردند، خطر جدی از جانب دشمن متوجه منطقه عملیات اهواز می­گردید. تنها واحدی را که لشکر می­توانست برای مقابله با این خطر احتمالی جابجا کند، همان گردان 148 پیاده بود که قبلاً در منطقه اهواز بود و بعد به منطقه دشت آزادگان اعزام شده بود. به همین علت، لشکر در 15 مهرماه به این گردان دستور داد؛ به منطقه اهواز برگردد و در تپه­های فولی آباد به عنوان احتیاط مستقر شود و با هم آهنگی با نیروهای مردمی و فرمانده دانشجویان دانشکده افسری، تلاش­های فرعی در نقاط دیگر انجام دهد.

طرح حمله محدود در جنوب غربی اهواز، در روز 15 مهرماه به وسیله ستاد لشکر آماده گردید و تلاش لشکر و عناصر آن در منطقه اهواز صرف آماده شدن برای اجرای حمله شد، اما دشمن در این روز حملات هوایی سختی به مناطق مختلف خوزستان کرد. از جمله نقاطی که بمباران شد نیروگاه برق رامین اهواز، کارخانجات تانک­سازی مسجد سلیمان بود. توپخانه نیروهای عراق نیز مناطق مسکونی اهواز و حمیدیه را به شدت گلوله باران کردند. در حملات هوایی و گلوله باران توپخانه در روز 15 مهر تلفات و خسارات نسبتاً زیاد بود. در این روز بالگردهای دشمن نیز در منطقه اهواز ظاهر شدند و به نیروهای ما حمله کردند، ولی آسیب مهمی نرساندند و متقابلاً بالگردهای ما نیز به مواضع دشمن حمله کردند و آتش توپخانه ما نیز شدیدتر شد و مواضع دشمن در منطقه دب حردان به شدت کوبیده­ شد. طرح تک محدود و محلی که لشکر 92 زرهی برای جنوب اهواز تهیه کرده بود، به نام طرح قائم  از ساعت 0500 روز 16 مهرماه اجراء گردید. جزییات چگونگی طرح­ریزی و اجرای این عملیات در مدارک در دسترس، ثبت نگردیده بود، ولی در خاطرات سرهنگ زرهی ستاد سید علی بدرخواهان که در زمان اجرای این عملیات، سرپرست رکن سوم لشکر 92 زرهی بود، چنین بیان شده است که در 15 مهرماه، باقیمانده گردان‌های تیپ1 زرهی، جمعاً در حدود یک گردان رزمی و یک گروهان تانک و یک گروهان پیاده اعزامی از شیراز به نام گروه رزمی 38 در منطقه اهواز بود. گروه رزمی 38 تازه به اهواز رسیده و در تپه­های فولی آباد شمال غربی اهواز مستقر بود. من در روز 15 مهر از این گروه رزمی بازدید کردم. پرسنل این گروه رزمی از عناصر مختلف سازمانی مرکز زرهی و مرکز پیاده شیراز ترکیب یافته بود.

دستور عملیاتی تک محدود به سمت ایستگاه آب تیمور در ساعت 1330 به این گروه رزمی و تیپ1 زرهی ابلاغ شد. در حدود ساعت 1600 همان روز به گروه رزمی 38 دستور داده شد که عناصری را به جنگل مصنوعی گمبویه در شمال دب حردان اعزام کند و جنگل را از وجود احتمالی عوامل نفوذی دشمن پاکسازی نماید، زیرا اطلاع رسیده بود که عوامل نفوذی دشمن وارد جنگل شده­اند. در اجرای این دستور گروه رزمی یاد شده یک گروهان پیاده را به داخل جنگل فرستاد، این واحد در هنگام شناسایی جنگل به افراد گروه نامنظم دکتر چمران برخورد کردند که قبلاً از حضور آنان آگاهی نداشتند. خوشبختانه حادثه سویی در این برخورد پیش نیامد.

در ساعت 2100، لشکر به گروه رزمی 38 دستور داد؛ عنصر اعزامی به جنگل به حاشیه خارجی و جنوبی آن حرکت کند و آماده شود و در صبح روز 16 مهرماه به سمت مواضع دشمن در دب حردان حمله نماید. فرمانده گروه رزمی درخواست نمود؛ حمله حداقل 24 ساعت به تأخیر بیفتد تا آن واحد بتواند برآورد وضعیت و طرح­ریزی نماید. ولی با درخواست فرمانده گروه رزمی موافقت نشد. در همین موقع تپه­های فولی آباد زیر گلوله باران شدید توپخانه دشمن قرار گرفت. فرمانده گروه رزمی 38 از ساعت 0200 روز 16 مهرماه تلاش نمود واحد خود را تا قبل از آغاز روشنایی از جنگل خارج کند و به منطقه تیپ1 زرهی که از ملاشیه یک در جنوب شرقی جنگل تا کارخانه نورد و رودخانه کارون گسترش داشت وارد شود، ولی موفق به اجرای این قسمت از طرح نشد. طرح تک محدود تیپ1 زرهی چنین بود که گردان 221 سوار زرهی (باقیمانده) در مواضع موجود پدافند می­کرد و باقیمانده گردان 264 تانک و 121 مکانیزه به منطقه دب حردان حمله می­نمودند و نیروهای دشمن را تا آنجا که می­توانستند، عقب می­راندند و در صورت مقدور دب حردان را اشغال و در آن منطقه پدافند می­کردند.

عناصر تیپ1 زرهی بدون وارد عمل شدن گروه رزمی 38 در ساعت 0600 روز 16 مهرماه حمله را آغاز کردند و حدود 700 تا 1500 متر به سمت ایستگاه آب تیمور پیشروی نمودند. اما به علت آتش شدید دشمن متوقف و زمین­گیر شدند. گروه رزمی 38 در ساعت 0630 وارد میدان نبرد شد (در این هنگام سرهنگ بدرخواهان شخصاً این گروه رزمی را هدایت می­کرده است) فرمانده تیپ1 از گروه رزمی 38 خواست از منطقه گردان 264 تانک عبور از خط کند و گروه رزمی 38 به همین نحو وارد عمل شد، اما حدود 20 دقیقه بعد از آغاز پیشروی گروه رزمی 38 مشاهده شد؛ تعدادی از تانک‌های این واحد به سمت عقب برگشته­اند و منطقه نبرد را ترک می­کنند. علت عقب­نشینی آن بود که فرمانده گروهان تانک این گروه رزمی سرگرد دستوری شهید شده بود.

با تلاش زیاد افسران واحد، تانک‌های گروه رزمی 38 در مواضع قبلی تیپ1 متوقف گردیدند. این عقب نشینی سبب بر هم ریختن وضعیت تیپ1 نیز شد و ادامه عملیات میسر نگردید و گروه رزمی 38 در مواضع گردان 264 تانک تیپ1 مواضع پدافندی را اشغال کرد و دشمن نیز در مقابل عقب­نشینی نیروهای ما حرکات تهدیدآمیزی از خود نشان نداد.

حدود ساعت 0900 یک واحد مردمی که قریب 150 نفر و از اراک اعزام شده بودند و مجهز به سلاح سبک و آر پی جی 7 بودند وارد منطقه عملیات شدند و از طریق کانال آب، پیشروی کردند، اما اقدام مهمی انجام ندادند. به علت باز بودن زمین، رساندن مهمات و تخلیه مجروحین مشکل بود و اغلب آمبولانس­ها مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفتند. بالاخره در حدود ساعت 1100 روز 16 مهر، از شدت تیراندازی طرفین در منطقه نبرد کاسته شد و تانک‌هایی که در زمین باز قرار گرفته بودند، در پشت کانال آب موجود که مانع تیر مستقیم دشمن بود و در محل استقرار قبلی تیپ1 قرار داشت، مستقر شدند. گردان 121 مکانیزه و عناصری از گروه رزمی 38 نیز در حاشیه جنگل گمبویه که حدود 700 متر جلوتر از خط پدافندی تیپ1 بود مستقر گردیدند. این عملیات تک محدود به دب حردان با عدم موفقیت مواجه شد. ولی اثرات ثانوی آن در جلوگیری از ادامه حمله دشمن به طرف اهواز بسیار مؤثر بود.

اشکالات این عملیات ناموفق، عبارت بودند از:

(1) نیروی هوایی پشتیبانی پیش­بینی شده را انجام نداد.

(2) نیروهای مردمی هم­زمان با عناصر لشکر وارد عملیات نشدند و سه ساعت بعد از آغاز حمله وارد نبرد شدند.

(3) به گروه رزمی 38 علاوه بر مأموریت، پوشش جناح راست (غرب) نیز داده شده بود و این واحد نتوانست با استعداد کمی که داشت دو مأموریت را هم­زمان انجام دهد.

(4) شناسایی و هم­آهنگی در مرحله طرح­ریزی ضعیف بود.

(5) این عملیات نشان داد که تانک‌ها در زمین باز و بدون عوارض طبیعی و مصنوعی، در مقابل آتش ضدتانک، فوق­العاده آسیب­پذیر هستند.

درباره تک محدود تیپ1 زرهی در تاریخ 16 مهرماه به دب حردان، سروان شهربانی موسی عزیز آبادی مسئول واحد بسیج اعزامی از اراک که در این عملیات شرکت کرده بود، نظریاتی ارایه داده و اظهار نظر کرده است که تیپ1 زرهی نتوانست مأموریت خود را انجام دهد، ولی گروه رزمی 38 شیراز نسبتاً خوب جنگید. صرف نظر از قضاوت درباره خوبی و بدی عملیات، این افسر نیز جریان را به همان نحوی که در بالا به آن اشاره شد، بیان کرده است.

 

 

  منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده