خاطرات سلیمانجاه (8)
عبور از کارون همکاری ارتش و سپاه به جوانهای سپاه اعتقاد داشتیم و هم نیاز. به ما ثابت شده بود، که اینها نیروهای مخلص، ایثارگر، فداکار و شهادتطلب هستند. ما وظیفه داشتیم دشمن را از خاک مقدسمان بیرون کنیم. هرکسی جلو می آمد، دست ما را می گرفت، و به ما کمک ميكرد، دستش را می بوسیدیم. سپاه به یاری ما آمد. ما با اینها کار کردیم تا آخر هم با تمام علاقمندی، همکاری کردیم.

 یک تیپ از لشکر 77، دو تیپ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شامل تیپ 17 قم و تیپ 23 المهدی در منطقه عملیات فتح المبین باقی ماندند تا تحت عنوان قرارگاه فجر، مأموریت تک پشتیبانی را اجرا کنند. یگان‌های این قرارگاه هم دشمن را از محل تک اصلی فریب دادند، و هم دو تا ارتفاع 181 و 182 را تصرف کردند، هم چنین امنیت مرز تأمین شد، حدود 2000 نفر هم اسیر گرفتند.

برادر رئوف که آن موقع فرمانده تیپ 7 ولی عصر دزفول تازه پا گرفته بود، برای عملیات مانده بود، بی سیم نداشت. به ایشان گفتم: برو صورت بیاور. گفت: چطور صورت بیاورم؟ گفتم: برو شبکه بی سیمت را، شبکه عملیات بی سیمت را تعریف کن، بیاور، من بی سیم در اختیارت بگذارم. رفت و سریع برگشت، دیدم سرانگشتی گفت 40 تا بی سیم پی.آر.سی 77 می خواهم. خیلی بود هم ارزشش بالاست، هم گران است، هم از یک لشکر 40 تا از بی‌سیم77 بگیری، خودش فلج مي‌شود.بر اساس دیدی که نسبت به همکاری با سپاه داشتم این درخواست را رد نکردم همان جا نشستم، طرح تقسیم تعیین کردم. تیپ1، تیپ 2، تیپ3، تیپ4، توپخانه لشکری، برای از هرکدام اینها سهمیه تعیین کردم، افسر مخابرات را خواستم، گفتم که فوراً امریه صادر کن، این بی سیم ها در اختیار نماینده تیپ7 ولی عصر دزفول قرار گیرد. بی سیم‌ها را تحویل دادم رفت و پس هم نداد.

سایر موارد نیز هرکدام از برادران، هرکدام از لشکرها می آمدند کم و کسری داشتند، مي‌دادم. حتی مهمات، حتی مهمات محدود، دراگون و تاو خیلی محدود بود، مي‌دادم. و به همه ابلاغ کرده بودم اینها آمدند به ما کمک کنند، باید یاری کنیم. البته من مسئول هستم، دستور می دهم بدهید. فردا قرار شد کسی را دادگاهی کنند، محاکمه کنند، منم نه شما. من دستور صریح دادم من باید جواب بدهم. این کمک ها را مي‌كردم و منت هم نداشتم، وظیفه‌ام بود که آنها را تجهیز کنم تا من را خوب یاری کنند. آن موقع جانشين لشكر بودم و فرمانده لشكر جناب سرهنگ حسني سعدي نيز موافق اين همكاري بودند.

 فرمانده آمادگاهی داشتیم به نام سرهنگ بایندریان، یک افسر خوش برخورد و پرتلاش بود و در واگذاری تجهیزات و وسایل دست و دل باز عمل مي‌كرد. انبارهایمان از نظر اقلام عمومی غنی بود هرچه در انبارها بود، آورده بود بیرون و استفاده مي‌كرد.

آمادگی برای عملیات بیت المقدس

بعد از خاتمه عملیات فتح المبین برای اینکه دشمن فرصت بازسازی خودش را نداشته باشد، با عجله به واحدها گفتند که برای عملیات بیت المقدس حاضر بشوند. منطقه مسئولیت هر یگان مشخص شد.

مسئولیت خط پدافندی را به قرارگاه فجر دادند که شامل یک تیپ از لشکر 77 و یگان هایی از سپاه بود که هم تک پشتیبانی را انجام دهد و هم خط جدید را حفظ کند.

با اخذ مأموریت، سریع و بدون استفاده از مرخصی و بدون استراحت، بعد از برگزاری نماز شکر در فرودگاه اضطراری دزفول راهی منطقه شرق کارون شدیم. در این منطقه باید عملیات بیت المقدس انجام مي‌شد. واحدها آمدند و مستقر شدند، شناسایی و طرح ریزی ها شروع شد. واحدها شب و روز کار مي‌كردند.

حدود منطقه عملیات بیت المقدس

منطقه عملیاتی بیت المقدس، محدود بود از شمال به امتداد رودخانه نیسان و بستان، از شرق کارون، از غرب هورالعظیم، دجله، شط العرب و از جنوب رودخانه اروند یا اروندرود. یک مستطیلی بود که بایستی اینجا عملیات انجام مي‌شد. منطقه ای بود که صدام تمام امیدش به این منطقه بود. در مذاکرات، اصطلاحاً برگ برنده صدام بود و با وعده و وعیدهایی که فرماندهانش داده بودند، می خواست با تمام توانش این منطقه را نگه دارد. به همین دلیل در هفت رده پدافند مي‌كرد. هفت رده هم موانع شامل: انواع مین و سیم خاردار و شبکه‌های فشرده و موانع مختلف ایجاد کرده بود. دیگر خیالش راحت بود. البته فرماندهانش هم بهش گفته بودند که دیگر اینجا دژ نفوذناپذیر است.

در طرح ریزی ها دو تا نظر به میان آمد: یک تعدادی از فرماندهان و مسئولان معتقد بودند از شمال به جنوب عمل کنند، در امتداد جاده اهواز ـ خرمشهر که اتکاشان به خشکی باشد. یک تعداد معتقد بودند که به جناح شرقی اش بزنیم. این دو نظر دائماً بحث مي‌شد. در شناسایی هم معلوم شد که از شمال به جنوب زدن به نقطه قوت دشمن است. همیشه در تک ها، تک اصلی یکی از خصوصیتش این است که به نقطه ضعف دشمن زده بشود.

در شناسایی ها ضعف دشمن مشخص شد. متوجه شدیم که دشمن به خیالش که رودخانه کارون یک رودخانه غیرقابل عبور است، توجه زیادی به محکم کردن موانع نکرده. موانع طبیعی وقتی ارزش دارد که با موانع مصنوعی تکمیل شده باشد. واحد پدافندکننده روی موانع آن دید و تیر داشته باشد. اگر روی آن مانع طبیعی دید و تیر نداشته باشد ارزشی ندارد. خیلی راحت مهاجم از آن عبور می کند. این اصل را عراقی‌ها توجه نکرده بودند. وقتی که فرماندهان به این ضعف پی بردند، همه این پیشنهاد را که از کارون عبور کنیم و به جناح دشمن بزنیم را تأیید کردند. وقتی این را تأیید کردند، برآورد کردند چند پل؟ چند قرارگاه لازم است؟ به چه نحوی از رودخانه باید عبور کرد؟ آمدند سازمان رزمی را پیاده کردند.

 

سازمان رزمی و آغاز عملیات

سازمان رزمی شد چهار قرارگاه: قدس، فتح، نصر، فجر. این چهار قرارگاه مأموریت پیدا کردند که در ساعت 30 دقیقه بعد از نصف شب روز دهم اردیبهشت ماه سال 1361به دشمن تک کنند.

حالا قرارگاه قدس مسئولیتش حمله در قسمت شمالی جبهه و درگیر کردن یگان های شمالی دشمن مثل لشکر5 و 6 بود.

 قرارگاه فتح مأموریتش عبور از رودخانه، و پاک سازی شرق جاده اهواز –خرمشهر و انهدام دشمن، و رسیدن به جاده و تأمین جاده شد.

قرارگاه نصر هم عین همان مأموریت. کمی پایین تر از قسمت جنوبی قرارگاه فتح  را داشت و باید یگان های دشمن مستقر در شرق جاده اهواز ـ خرمشهر را منهدم و جاده اهواز ـ  خرمشهر را تأمین کند.

این عملیات آغاز شد. قرارگاه قدس به اهدافش نرسيد و دشمن را تثبيت نمود و قرارگاه فتح به هدف هایش رسید. ولی قرارگاه نصر به علت برخورد با موانع و مقاومت دشمن حرکتش کند شد. تصرف جاده به روشنایی کشید. درنتیجه عملیات متوقف شد. شکافی مابین قرارگاه نصر و قرارگاه فتح به وجود آمد. دشمن وقتی که هوا روشن شد، از این ضعف استفاده کرد، حمله کرد تا این شکاف را توسعه بدهد و یگان های تک ور که رسیدند به روی جاده، اینها را با مشکلاتی مواجه کند. ولی قرارگاه نصر شدیداً مقاومت کرد، و توانست تک های دشمن را دفع کند و کار را به تاریکی شب برساند. تاریکی شب که رسید قرارگاه نصر ادامه تک داد، رخنه را ترمیم کرد و خودش را رساند به جاده و الحاق حاصل شد،شکاف مابین قرارگاه فتح و نصر پر و این نگرانی مرتفع شد.

مرحله دوم عملیات بیت المقدس

مرحله دوم عملیات در 16/2/61، در ساعت22 آغاز شد. هدف انهدام یگان های شرق جاده مرزی و رسیدن به جاده بود،. این مأموریت را قرارگاه فتح و نصر داشتند. اینجا نیز قرارگاه فتح به سرعت خودش را رساند به جاده مرزی عراق و ایران. دشمن را منهدم کرد، منطقه را پاک سازی کرد، جاده را تأمین کرد. ولی قرارگاه نصر کاملاً نتوانست به هدفش برسد. حالا چرا؟

هرچه به منطقه خرمشهر نزدیک تر مي‌شدیم این مقاومت دشمن از نظر استعداد بیشتر و موانع متراکم تر می شد. این بار نیز نتوانست همان شب اول به اهداف تعیین شده برسد. شب های بعد با تلاش و تک های خیلی فشرده، قرارگاه نصر نیز خودش را رساند به قرارگاه فتح و الحاق حاصل شد.

مرحله سوم عملیات بیت المقدس

مرحله سوم عملیات روز 19/2/61  بود و مأموریت دادند، قرارگاه فتح مسئوليت پدافند از مرز و قرارگاه نصر حمله و خرمشهر را تأمین کند. در ساعت 22:30 تک آغاز شد، عراق آن قدر نیرو آورده بود، که اینها با تلاش خیلی زیاد توانستند به سه کیلومتری شلمچه برسند، در سه کیلومتری شلمچه متوقف شدند و شروع کردند به تهیه مواضع در مقابل پاتک‌های دشمن. رزمنده‌های ایرانی خیلی خسته شده بودند خستگی هم داشت. دهم تا نوزدهم، نُه روز شبانه روز عملیات انجام دادند. آنجا دیگر توقف کردند، شروع کردند به بازسازی و شناسایی مجدد و تلاش مجدد، سازمان دهی مجدد، رفع نواقصات و ضعف ها.

مرحله چهارم عملیات بیت المقدس

 مرحله چهارم، ساعت 2225 مورخه دوم خرداد 61 با سه قرارگاه آغاز شد. قرارگاه فتح خودش را رساند به منطقه پلیس راه خرمشهر؛ قرارگاه فجر در مركز غرب نهر عرايض، حمله را آغاز کرد، خودش را رساند به منطقه پل نو، بعد از تصرف آن تک را ادامه داد به طرف شط العرب؛ قرارگاه نصر در امتداد مرز از شمال به جنوب انهدام دشمن و آمدن به پایین را شروع کرد. عملیات کشید به روز سوم خرداد. دشمن به حال فرار افتاد. دشمن دیگر نمی‌دانست چه کار کند. از یک طرف، جاده شلمچه قطع شده، از طرف دیگر به عراقی ها از طرف خرمشهر، نیرو، کمک و تدارکات نمی رسید. از آن طرف پشتشان به اروند بود و هرکس می افتاد در رودخانه غرق مي‌شد و از بین می رفت. کاملاً دیگر محاصره شدند.

ساعت 10 حدوداً از غرب خرمشهر، از همان جایی که عراقی ها وارد شده بودند، نیروها وارد شهر شدند و پاک سازی کردند و خرمشهر آزاد شد.

دستاوردهای این عملیات: پاک سازی و آزادسازی 5038 کیلومترمربع، زمین بود 17هزار نفر در منطقه خرمشهر اسیر شدند، دوهزار نفر هم در تک پشتیبانی اسیر گرفته شده بود، جمعاً 19هزار نفر شد. 16هزار نفر هم تلفات ضایعات و کشته و مجروح عراقی ها بود. این عملیات افتخارآمیز بزرگترین عملیاتی بود که ما توانسته بودیم در طول جنگ انجام بدهیم. از نظر سرعت، قدرت، منطقه آزادشده، تعداد اسیر، تعداد کشته در تاریخ بی سابقه بود و زمانش هم ، حدوداً 23 روز طول کشید، 23 روز شب و روز بچه ها جنگیدند. شب و روز تلاش کردند .

منظورهای اساسی از عملیات بیت المقدس

منظورهای اساسی از عملیات بیت المقدس را من می‌توانم به طور خلاصه در چند مورد اشاره کنم:

1- تداوم رزم علیه دشمن: این عملیات بزرگ درست یک ماه بعد از خاتمه فتح المبین اجرا شد. فرصت بازسازی به دشمن داده نشد، فرصت جابه جایی نیرو به دشمن داده نشد و توانستند دشمن را درگیر کنند و عملیات مداومت داشته باشد. و نیروهای ایرانی به نزدیکی بصره رسیدند.

 2- تهدید بصره: از شلمچه به بصره، راهی نبود. دشمن افتاد به نگرانی و ترس و وحشت که بصره را از دست خواهد داد.

 3- کاهش توان رزمی دشمن: دشمن در عملیات فتح المبین تلفات زیادی داد. در عملیات بیت المقدس هم میزان تلفاتش فوق العاده بالا بود. دیگر توانش را از دست داده بود.

ما اگر آن موقع نیروی پای کار متحرک، یگان زرهی آماده و قوی می داشتیم، فردای سوم خرداد، چهارم خرداد به بصره می رسیدیم. ولی نیروهای ما تحلیل رفته بود، نیروهای بسیجی خسته شده بودند، اکثراً دارای شغل و کار و زندگی بودند، از دانشگاه، بازار، مدرسه آمده بود، اینها بایستی به سر زندگی شان برمی گشتند و تلفات هم داده بودیم.

عملیات به این بزرگی، افتخارآمیز، هم در فتح المبین، و هم بیت المقدس هزینه هم داشت. تشخیص مي‌دادیم که عراق تلفات سنگینی دیده، و الآن جنگ به یک تعاقب نیاز دارد. ولی متأسفانه آن اسباب و وسیله لازم را در حد ورود به خاک عراق دم دست نداشتیم که بلافاصله بعد از عملیات بیت المقدس تعاقب را ادامه بدهیم.

4- آزادسازی خرمشهر. آزادی خرمشهر که آرزوی ملت بود و حضرت امام خمینی (ره) تأکید داشت، خرمشهر هم آزاد شد.

5- اهواز با این جمعیت، مرکز استان، همیشه زیر آتش بود. با تصرف خرمشهر و آزادسازی جاده اهواز – خرمشهر و رسیدن به مرز باعث شد که اهواز دیگر زیر آتش دشمن نباشد.

 6- بی ثبات نشان دادن رژیم صدام. با این عملیات همه متوجه شدند که دوستان عراق روی صدام نباید اعتماد بکنند و باید از حمایت صدام دست بردارند، سر عقل بیایند که متأسفانه نیامدند.

7- وادار نمودن عراق به پذیرش شرایط ایران برای پایان جنگ. ما شرایطی داشتیم که می خواستیم با این فشار و مداومت عملیات، صدام را وادار کنیم بپذیرد و به خواسته های ما تن بدهد.

 8- کاهش فشار و مشکلات مهاجران جنگی در داخل کشور

 9- ایجاد زمینه برای فعالیت‌های کشاورزی و صنعتی.

پس از شکست، صدام بگیر و ببند راه انداخت، فرماندهان عالی رتبه اش را اعدام کرد. به این دلیل که مقاومت نکرده بودند و ایران را به صدام ضعیف نشان مي‌دادند.

درباره شهید باقری

شهید حسن باقری خوش فکر و خوش اخلاق بود. قبل از عملیات بیت المقدس یک جلسه ای در دارخوین با ایشان داشتم. یک واحدی را باید از لشکر 21 تعیین مي‌كردیم که پدافند شرق کارون را به عهده بگیرد. تا نیروهای آماده تر را برداریم تا جزء یگان های تک ور بروند و از کارون عبور کنند، از جلسه دارخوین که آمدم ، حدود ساعت 2 بعد از نصف شب بود، من هم با ماشین باقری آمده بودم. یک اُپل به رنگ آجری بود. سوار شده بودیم و خیلی هم با سرعت می آمد. گفتم که برادر باقری من نمی خواهم به این زودی ها شهید بشوم و در ماشین هم نمی خواهم شهید بشوم. خندیدیم، گفتم یک خورده آرام تر برو ، گفت فلانی وقت کم است. جلسه طولانی شد، من باید یک شناسایی بروم. گفتم کجا می روی؟ گفت به غرب کارون، آنجا یک چیزهایی هست می خواهم خودم ببینم آمدیم. گفتم من نیز علاقمندم با شما بیایم. گفت مانعی ندارد.

از دارخوین به طرف جنوب و به طرف آبادان که آمدیم ماشین را برد در یک گودی گذاشت و به حاشیه کارون آمدیم. به حاشیه کارون که رسیدیم اشاره کرد که دیگر اینجا نیم خیز بیایید، خم شوید. آمدیم داخل نی زارها، دیدم که دو رزمنده بسیجی جوان کنار یک قایق کوچک و باریک لب رودخانه منتظر هستند. با بسیجی‌ها سلام و احوال پرسی کردیم. باقری به آنها گفت که یکی تان نیایید. جناب سرهنگ با ما می‌آید قایق سه نفر بیشتر جا نمی گرفت.

حسن و من و آن برادرمان در قایق نشستیم. قایق تعادل خوبی نداشت جریان رودخانه هر چند آرام بود، ولی در تاریکی شب و زیر دید احتمالی گشتی های عراقی که کنار کارون در ساحل سمت خودشان قدم مي‌زدند خطر واژگونی بود، یک پارو را بسیجی برداشت و یک پاروی دیگر را حسن گرفت. قرار شد آن دو نفر پارو بزنند، هر چه اصرار کردم که من هم بلدم و می توانم پارو بزنم، گفت شما بنشین. ما جوان تریم، پارو می‌زنیم. جریان آب قایق را می برد، و این دو نفر با پارو، زورشان به جریان آب نمی رسید.

با یک حرکت موربی ما رسیدیم ساحل غربی کارون و پیاده شدیم. حسن قایق را سپرد به بسیجی و سفارش‌های لازم را کرد. ما دوتایی رفتیم جلوتر. از داخل نی زارها رد شدیم، وخودمان را رساندیم به مواضع عراقی ها. سکوت عجیبی منطقه را فرا گرفته بود. باد آرامی داخل نی‌ها بدون صدا می‌پیچید و حرکت آرام آب هم صدای بلندی نداشت حسن باقری آرام و نیم خیز جلو می رفت و من با قد بلندی که داشتم به سختی دو لا شده و به جلو می‌رفتم.

یک دفعه به من علامت داد که بنشین. نشستیم، با اشاره دو نفر عراقی را نشان داد که در حاشیه کارون در حال گشت بودند، سیگار هم می کشیدند و با هم صحبت مي‌كردند و به طرف ما می آمدند. از آتش سیگار شناخته شدند. آن قدر نشستیم، تا سربازهای عراقی آمدند و از نزدیکی ما رد شدند، درست جلوی ما از دو قدمی رد شدند آنقدر نزدیک بودند که بوی سیگار و دودی که سرباز عراقی با ولع بیرون داده بود به دماغم خورد و احساس سرفه داشتم ولی به هر جان کندنی بود خودم را کنترل کردم.

عراقی‌ها که رفتند حسن گفت: که ببین اینجا اینها گسترش پیوسته ندارند که کاملاً در حاشیه رودخانه مستقر شده باشند و به تمام کارون دید داشته باشند. اصل نیرو‌هایشان در عقبند، ولی این طوری گشت می فرستند که از وضعیت ما بی خبر نباشند. این دو نفر تا بروند و تا محل مأموریت شان را کامل گشت بزنند و برگردند دو ساعتی طول می کشد. در این فاصله یگان های ما آمدند شناسایی کردند. در این فاصله بایستی نیروهای حمله کننده رد بشوند، یا طوری اینها را بگیرند خفه کنند که سروصدا نشود.

دو نفری نشستیم و اوضاع را کنترل کردیم جاهای دیگر را هم نگاه کردیم، تا نزدیکی‌های ساعت 5-5/4 صبح بود که گفت تا ما را ندیده اند برگردیم. خیلی احتیاط مي‌كردیم که این شناسائی لو نرود و عراقی‌ها متوجه این ضعف تاکتیکی نشده و آن را برطرف نکنند. برگشتیم آمدیم لب رودخانه بسیجی کنار قایق نشسته بود. به دارخوین که رسیدیم نماز صبح را به جماعت خواندیم. من از باقری خداحافظی کردم تا اقدامات بعدی را برای شروع عملیات پیگیری کنم .

نگرانی های عملیات بیت المقدس

در عملیات بیت المقدس نگرانی داشتیم. از کشف شدن عملیات هنگام عبور از پل ها، چون این نیروی عظیم بایست از چهار تا پل رد مي‌شد. دو تا پل مال قرارگاه نصر بود، دو تا پل مال قرارگاه فتح بود. قدس نیاز به پل نداشت، یعنی عبور از کارون نداشت. آن منطقه اش فرق مي‌كرد. یک نگرانی مان این بود و تأکید مي‌كردیم که آقا مواظب باشید، پل می زنی، بعد از پایان روشنایی بزن. عبور بعد از آغاز تاریکی و بدون سروصدا، هیچ خودرویی عبور نمی‌کند. یگان های پیاده عبور کنند. سر پلی را آن ور اشغال کنند، بعد خودروها حرکت کنند به جلو. خداوند احدیت طوری حمایت کرد، دشمن را کور کرد که چهار تا پل، قبل از آغاز روشنایی زده شد. اعجاز این است.

قبل از آغاز تاریکی این پل ها شروع شد، زده شد و واحدها خیز به خیز رد شدند. این بچه ها رفتند، رفتند، تا جایی که ساعت 30 دقیقه بعد از نصف شب که زمان درگیری بود، درگیری آغاز شد.

آن موقع در تاریکی ما دید نداشتیم که ببینیم.

اینها ادامه دادند، درگیر شدند، جنگیدند تا خودشان را به جاده برسانند. قرارگاه فتح به سرعت رفت، دشمن را پاک سازی کرد، منهدم کرد، اسیر گرفت، خودش را به جاده رساند. ولی مقاومت در مقابل قرارگاه نصر خیلی بیشتر بود.

کار قرارگاه نصر به روشنایی کشید، کارش مشکل شد. آنجا دیگر ما بالاسر واحد بودیم. تیپ نوهد در آن قرارگاه بود. زیر امر لشکر 21 بود من خودم را رساندم به آنها. اینها جناح چپ ترین نیروی ما در قرارگاه نصر بود.

مرحله عملیاتی که به چهار مرحله تقسیم کرده بودیم ، در عمل به این صورت درآمد. همان شب اول ما قرار بود به مرز بین المللی برسیم، نهر عرایض برسیم، پل نو برسیم، پاسگاه پلیس راه برسیم. ولی در عمل با مقاومت دشمن، وضعیتی به وجود آمد که به ما در عملیات ابلاغ شد دیگر روشنایی آغاز شده، فقط به جاده رسید اید. توقف کنید. نیروها به هم ملحق شوند، این نیروها هم از این جلوتر نروند. حالا منطقی بود، منطقی نبود، این را طراحان عملیات باید جواب بدهند و عملیات ایجاب می کرد که در عمل به چهار مرحله تقسیم کنیم.

ببینید واحدها دارای قطب نما بودند که سمت را حفظ کنند. بالاسرشان رده به رده فرمانده بود. هنگام حرکت واحدها، با واحدهای پهلویشان رابط داشتند. حرکات و سرعت حرکات را را کنترل مي‌كردند که یکی جلوتر نرود، یکی بماند. ولی قرارگاهی در حد قرارگاه فتح و نصر که اگر قرارگاه فتح کند مي‌كرد حرکاتش را که نصر بهش برسد، شکست حتمی بود. این باید به هدف خودش می رسید و همان طور هم شد. آن رسید، مقاومت که در منطقه نصر بیشتر بود، نصر حرکتش کند شد. به روشنایی رسید، درنتیجه همان جا توقف کرد برای حفظ نیرو، که تلفات ندهیم. نیروها دست فرمانده باشد، بتواند آنجا در مقابل پاتک های دشمن جوابگو باشد.

طرح بود. گفتم، درست بود، ولی در عمل نشد. مقاومت دشمن، موانعی که در زیر پایشان بود، وضعیت هایی که پیش آمد، و جلو و عقب شدن، هماهنگی لازم بود. قرارگاه فتح مثلاً به جاده مرزی هم برسد، ولی نمی توانست دیگر جلو برود و جناح راست و چپش عقب بمانند، این اگر می رفت، فردا قیچی مي‌شدند.

هدایت کننده عملیات به این نتیجه رسید که آقا به جاده اهواز ـ خرمشهر رسیدید، توقف کنید، با هم الحاق حاصل کنید. آماده باشید، دفاع کنید تا شب بعد، ادامه عملیات. یعنی عملیات ما در روز انجام نمي‌شد، در شب انجام مي‌شد و این عمل هم همان طوری پیش آمد که آخر کار دیدیم شد، چهار مرحله تقسیم شد.

ببینید موقع اجرای عملیات اینها تصورشان بر این بود که شاخ دشمن که شکست، بقیه عقب نشینی مي‌كنند، فرار مي‌كنند. ولی وقتی که یک رده رخنه درش مي‌شد، برای مواضع بعدی از جای دیگر نیرو می آوردند، در رده بعدی استحکامات داشتند، پدافند بکنند. یعنی این واحدی که آسیب دید. در رده بعدی، در خط بعدی نیروی تازه نفس وارد مي‌كرد. که همان نیرو در روز پاتک مي‌كرد، در شب جمع مي‌شد پدافند مي‌كرد، همان طور خیز به خیز نیرو آوردند. اگر آن تصورات اول که رخنه شد، شکاف ایجاد شد، دشمن عقب نشینی می کند، اما در سرتاسر جبهه هیچ جا عقب نشینی نکرد، رده به رده پدافند کرد تا 23 روز طول کشید. بله اگر در شب اول همه شان پا به فرار می گذاشتند، می رفتند داخل خاک عراق. ولی این‌طوری نشد. اینها مقاومت کردند و ایستادند، تلفات دادند، کشته دادند. نهایتاً در قرارگاه کربلا نیز باید ملاحظاتی انجام می گرفت که هماهنگی باشد و واحدها هماهنگ جلو بروند و یک مرتبه یک واحد تازش کند، جلو برود، شکاف ایجاد نشود.

 

منبع: هفتاد سال خاطرات سرتیپ ستاد بهروز سلیمانجاه، 1393، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده