نبردهای صحنه عملیات غرب (فصل دوم)
بخش بیست و دوم: آفند متقابل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بخش يكم: عمليات آفندي در سال 1359 در فصل يكم، چگونگي آغاز تجاوز نيروهاي متجاوز عراق در صحنه عمليات غرب به سرزمين ايران، روش پيشروي نيروهاي متجاوز عراق، روش پدافند نيروهاي مدافع ايران، متوقف شدن پيشروي نيروهاي عراق و بالاخره قرار گرفتن نيروهاي هر دو طرف متخاصم در حالت پدافندي در يك خط تماس در حدود 15 تا 20 كيلومتري داخل قلمرو كشور جمهوري اسلامي ايران، بيان گرديد. گفتيم كه نيروهاي متجاوز عراق، حداكثر موفقيتهاي خود را در يك هفته اول جنگ به دست آوردند. از هفته دوم جنگ به بعد، تلاش نيروهاي عراقي براي ادامه پيشروي و اشغال سرزمينهاي بيشتر در صحنه عمليات غرب به نتيجهاي نرسيد. فقط در محور گیلانغرب، به علت خالي بودن اين محور از نيروهاي مدافع ايران، نيروهاي عراقي توانستند تا شهر گیلانغرب پيشروي كنند. ولي به محض اين كه با مقاومت يك واحد بسيار كوچك از نيروهاي ايران كه شامل يك دسته تانك و تعدادي ژاندارم و افراد بسيج محلي بودند برخورد كردند، از اشغال شهر گیلانغرب عاجز ماندند و به ارتفاعات غربي آن شهر عقبنشيني كردند.

متأسفانه در اسناد و مدارك در دسترس، كاملاً مشخص نبود؛ نيروهاي متجاوز عراق در چه مسافتي در غرب گیلانغرب موضع پدافندي اشغال كردند. اما آن‌چه مسلم به نظر مي‌رسد؛ اين است كه كنترل تنگ‌حاجيان و روستاي گورسفيد و ارتفاعات آوازين و دار‌بلوط در غرب گیلانغرب در دست نيروهاي عراقي قرار گرفت. بنابراين نيروهاي عراقي در حدود شش تا هشت كيلومتري گیلانغرب متوقف شدند و در محور قصر شيرين- سرپل‌ذهاب نيز كه محور اصلي مواصلاتي صحنه عمليات کرمانشاه و ايلام است، كنترل شهر قصر شيرين به دست نيروهاي اشغال‌گر عراقي افتاد. ولي شهر سرپل‌ذهاب و تپه ماهورهاي غربي و شمالي و جنوبي مشرف بر آن در كنترل نيروهاي ايراني باقي ماند.

 در مناطق ديگر شامل نفت‌شهر، سومار، صالح‌آباد و ميمك، مهران و همچنين در شمال محور قصر شيرين- سرپل‌ذهاب، نيروهاي متجاوز عراق حدود 15 كيلومتري به سمت شرق پيشروي كردند. بعد از اشغال نقاط حساس به علت مواجه شدن با ارتفاعات صعب‌العبور و نبودن محور مواصلاتي مطمئن و حائز اهميت، در حوالي همان هدف‌هاي اشغالي نزديك مرز كه شامل شهرهاي مهران، ، سومار، نفت‌شهر و تپه‌هاي ميمك در غرب صالح‌آباد و تپه ماهورهاي شمال دشت ذهاب بود متوقف گرديدند.

بلافاصله بعد از متوقف شدن نيروهاي متجاوز عراق و از دور افتادن تک آنان، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران تلاش كردند، سريعاً حملات متقابل را در تمام عرض جبهه آغاز كنند و به نيروهاي اشغال‌گر فرصت ندهند؛ مناطق اشغال شده را تحكيم و خود را براي دفاع در مقابل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران آماده سازند. اما در آن موقع نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران از نظر كميت توان رزمي در پايين‌ترين سطح خود بودند. زيرا از همان مقدار توان رزمي نيز كه قبل از آغاز جنگ داشتند، مقدار قابل ملاحظه‌اي را در نبردهاي هفته اول جنگ از دست داده بودند. در حالي كه هنوز چيزي جايگزين پرسنل و وسايل از دست رفته نشده بود.

ولي از نظر كيفيت و مسائل رواني، بعد از هفته اول جنگ در وضعيت نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، تحولات قابل ملاحظه‌اي ايجاد شده بود. به نحوي كه حتي همان نيروهاي شكست خورده در آغاز جنگ، با وجود دادن تلفات و ضايعات، كارآيي رزمي بهتري پيدا كرده بودند. به همين جهت همان نيروهاي باقيمانده موجود توانستند از سرعت ماشين جنگي عراق بكاهند و بالاخره او را مجبور به توقف نمايند. ضمن اين كه نيروهاي متجاوز عراق نيز خيلي زودتر از آن‌كه قابل تصور بود، از نفس افتادند و قدرت تعرضي خود را از دست دادند. البته اين احتمال را نيز نمي‌توان به كلي منتفي دانست كه شايد در پشت صحنه‌هاي جنگ، در صحنه‌هاي سياسي بين‌الملل به دولت عراق اجازه دست‌درازي بيشتر را ندادند. در روز پنجم جنگ، به حاكم جاه‌طلب عراق هشدار دادند پايش را بيشتر از گليم خود درازتر نكند. بدين جهت در روز ششم جنگ حاكم جاه‌طلب عراق اعلام كرد، به تمام هدف‌هاي نظامي خود در جنگ تحميلي رسيده است و اعلام آمادگي براي برقراري آتش‌بس نمود.

به هر حال، بعد از متوقف شدن نيروهاي متجاوز عراق در صحنه عمليات غرب، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران تلاش كردند، هر چه سريع‌تر عمليات آفندي را براي بيرون راندن نيروهاي اشغال‌گر از سرزمين مقدس ما آغاز كنند. براي احراز آمادگي بيشتر جهت اين امر، نيروهاي تقويتي ارتش، ژاندارمري، سپاه پاسداران و بسيج مردمي در حد توانايي آن‌ موقع به اين میدان كارزار اعزام شدند. مهم‌ترين آن‌ها يك تيپ پياده از عناصر لشكر 77 پياده بود. ولي نيروي اصلي رزمنده در اين منطقه نبرد، همان لشكر 81 زرهي بود كه در سال‌هاي اول جنگ بدون تغييرات مهمي در همان منطقه باقي ماند و به نبرد ادامه داد.

تنها تغيير محسوسي كه در وضعيت توان رزمي اين لشكر نسبت به زمان آغاز جنگ تحميلي ايجاد شد، آن بود كه تيپ 2 زرهي اين لشكر از مأموريت آرام‌سازي داخلي در كردستان رها گرديده و به منطقه عمليات لشكر در کرمانشاه تغيير مكان يافت و قسمتي از بار مسئوليت لشكر را به دوش گرفت. تغيير ديگر آن بود كه قريب 30درصد وسايل و تجهيزات عمده اين لشكر از جمله تانك و نفربر زرهي كه قبل از آغاز جنگ به علت تعميري بودن در پادگان‌ها بدون استفاده باقيمانده بود، با تلاش پرسنل لشكر تعمير شد و به میدان‌هاي نبرد ارسال گرديد. ضمناً نيروهاي بسيج مردمي نيز با عده‌هاي بيشتري وارد اين منطقه شدند.

از مطالب بالا نتيجه‌گيري مي‌شود؛ تغييراتي كه در بهبود آمادگي رزمي لشكر 81 زرهي و ساير نيروهاي رزمنده گسترش يافته در صحنه عمليات غرب به وجود آمد، در سطحي نبود كه تعادل توان رزمي نسبي بين نيروهاي ايران و عراق را به نفع نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران برهم بزند و برتري نسبي را براي نيروهاي ايران فراهم سازد. در چنين شرايطي، انتظار عقب راندن نيروهاي متجاوز از سرزمين‌هاي اشغالي به دور از منطق نظامي بود. چنان كه عملاً نيز اين كار تا عقب‌نشيني اختياري نيروهاي متجاوز عراق در مناطق اشغالي استان ايلام و کرمانشاه در ماه‌هاي پاياني سال دوم جنگ امكان‌پذير نگرديد. در سال اول جنگ، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، موفق به اجراي عمليات تعرضي وسيع و سرنوشت‌ساز در اين صحنه عمليات نشدند. اما در اين مدت دو سال، ده عمليات تعرضي محدود و نيمه گسترده طرح‌ريزي و اجرا گرديد كه صرف‌نظر از نتايج

نظامي هر يك از آن‌ها، از لحاظ رواني و سياسي تمام آن‌ها حائز اهميت بودند. زيرا اين نوع عمليات مبارزه‌جويي، بيان‌گر استقامت و پايداري ملت ايران و نيروهاي مسلح ايران براي بيرون راندن نيروهاي متجاوز به وسيله اعمال قدرت نظامي و تن در ندادن به آتش‌بس و صلح تحميلي از طريق مذاكرات سياسي تحميلي بود. بدين لحاظ تمام اين عمليات، در كل سرنوشت جنگ اثرات فراواني داشت. بدين جهت ما در اين فصل از كتاب تاريخ جنگ تحميلي، اين عمليات آفندي در صحنه عمليات غرب را به اختصار بيان مي‌كنيم.

 

1- عمليات آفندي عاشورا در 28 آبان 1359

اسناد و مدارك در دسترس چنين نشان مي‌دهد كه اولين طرح عمليات آفندي محدود در صحنه عمليات غرب، در اواخر آبان 1359 يعني حدود دو ماه بعد از آغاز جنگ مورد بررسي قرار گرفت. متأسفانه درباره چگونگي برآورد وضعيت و طرح‌ريزي و اجراي اين عمليات، مدارك چندان زيادي به دست نيامد و فقط كليات اجراي اين عمليات و نتايج كلي حاصله از آن در دسترس نگارنده قرار گرفت.

با توجه به مدارك در دسترس و حوادث جنگ در منطقه سومار كه شرح آن در مطالب قبلي بيان گرديد، يكي از هفت محور اصلي پيشروي نيروهاي متجاوز عراق در منطقه مرزي استان ايلام و کرمانشاه، محور مندلي- سومار بود. نيروهاي متجاوز عراق پس از عبور از خط مرز در اين محور سريعاً بخشي از محور سومار را اشغال كردند و نيروهاي ما را از دشت سومار به طرف شرق تا گردنه كمرشكن در محور سومار و وان‌زرنه عقب راندند. ولي نيروهاي عراق از دشت سومار و ارتفاعات شرقي مشرف به آن كه ارتفاعات سارات بود، جلوتر نرفتند و در گلوگاه محور سومار و وان‌زرنه در ارتفاعات شرقي كله‌جوب متوقف گرديدند و مواضع دفاعي را اشغال و تحكيم نمودند.

عناصر لشكر 81 زرهي ايران نيز بعد از توقف نيروهاي دشمن، در گردنه كمرشكن واقع در حدود 15 كيلومتري شرق سومار متوقف شدند و حالت دفاعي به خود گرفتند. بنابراين مي‌توان گفت علت توقف؛ شرايط وضعيت كوهستاني منطقه و منحصر به‌فرد بودن محور مواصلاتي براي پيشروي نيروي طرف مقابل بود، بدين لحاظ يك نوع حالت قطع تماس بين نيروهاي دو طرف در اين محور ايجاد شد. و نظر به اين كه اين محور براي پدافند نيروهاي ايران مناسب بود، فقط يك گردان پياده از عناصر لشكر 77 پياده  (گردان 163) كه زير امر لشكر 81 زرهي بود، براي پدافند اين محور اختصاص يافت و در آن مستقر گرديد. در حالی‌که طبق اطلاعات به‌دست ‌آمده از نيروهاي دشمن، يك تيپ پياده عراق (احتمالاً تيپ 22 لشكر 4 پياده) با سه گردان پياده و يك گردان تانك و يك گردان نيروي مخصوص در منطقه اشغالي سومار مستقر بود.

اين منطقه نبرد از ديدگاه عملياتي در داخل سرزمين ايران، يك منطقه مجزا و منزوي بود. زيرا ارتفاعات سخت شرق سومار مانع اجراي عمليات گسترده بود و تا آبادي زرنه در حدود 50 كيلومتري شرق سومار هيچ‌گونه هدف تاكتيكي قابل ملاحظه‌اي در شرق سومار وجود نداشت. ضمن اين كه خود بخش سومار نيز از نظر نظامي حائز اهميت چنداني نبود. اما در مقابل سومار و در خاك عراق شهر مندلي قرار دارد كه نه‌تنها يك هدف تاكتيكي بلكه حتي يك هدف راهبردی مي‌تواند تلقي گردد. زيرا علاوه بر اين كه شهر مندلي يكي از شهرهاي متوسط عراق است، اين شهر كليد منطقه عملياتي غرب شهر بغداد، پايتخت عراق است كه با شهر بغداد فقط 152 كيلومتر فاصله دارد و فاصله آن تا شهر بعقوبه عراق در گره مواصلاتي بغداد- خانقين 93 كيلومتر است و يك محور مواصلاتي بسيار خوب شهر مندلي را به بعقوبه و بغداد متصل مي‌سازد. در نتيجه، در صورتي‌كه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران موفق می‌شدند، شهر مندلي را تصرف نمايند، مي‌توانستند پيشروي را مستقيماً به سمت بغداد يا به سمت شمال و خانقين و يا به سمت جنوب و به طرف شهرهاي ترساق، بدره و كوت ادامه دهند و خطري جدي براي نقاط حياتي كشور عراق ايجاد كنند. در صورتي‌كه در منطقه سومار خطر جدي قابل ملاحظه‌اي براي ايران به وجود نيامده بود.

گرچه مشخص نيست كه آيا در تصميم‌گيري انتخاب منطقه نبرد براي آغاز آفند متقابل نيروهاي مسلح ايران، فرماندهان مسئول نيز چنين برآوردي كرده بودند يا نه، ولي به هر حال برآوردشده يا اتفاقي، منطقه نبرد سومار- مندلي اولين منطقه براي آفند عناصر لشكر 81 زرهي انتخاب گرديد. دليل اين انتخاب هر چه بوده باشد، در آن شرايط يك انتخاب درست و منطقي نظامي به نظر مي‌رسد. زيرا علاوه بر وضعيت مناسب تاكتيكي و راهبردی هدف‌هاي مورد نظر، از لحاظ امكان غافل‌گيري نيز از شرايط بهتري برخوردار بود. به احتمال قوي، نيروهاي ايران اگر با توان رزمي كافي و برتر نسبت به استعداد دشمن، در اين منطقه حمله مي‌كردند، ممكن بود؛ ادامه اين عمليات نتايج درخشاني براي سرنوشت جنگ در غرب ايلام و کرمانشاه داشته باشد. اما متأسفانه آن توان رزمي لازم در اختيار نيروهاي ايران نبود. بنابراين آن نتيجه مورد نظر حاصل نشد و حتي نتيجه مورد نظر تاكتيكي و محدود  نيز به‌دست نيامد.

 در اين باره لازم به يادآوري است كه اصولاً عمليات آفندي عاشورا به صورت يك حمله محدود و محلي طرح‌ريزي شده بود. هدف تاكتيكي اين عمليات عقب راندن نيروهاي متجاوز عراق از ارتفاعات شرقي دشت سومار به سمت غرب، تصرف و تأمين ارتفاعات سارات در جنوب شرقي و ارتفاعات بند پيرعلي در شمال‌غربي سومار و پيشروي تدريجي به سمت غرب تا تصرف و تأمين ارتفاعات كهنه‌ريگ در خط مرز بو. در صورتي‌كه اين عمليات با موفقيت اجرا مي‌گرديد، علاوه بر آن‌كه منطقه سومار آزاد می‌شد، اين امر مي‌توانست اثرات رواني و سياسي مهمي دربر داشته باشد. شهر مندلي عراق نيز كه در فاصله شش كيلومتري خط مرز قرار دارد، در تيررس توپخانه‌ها و حتي خمپاره‌انداز‌هاي سنگين نيروهاي ايران قرار مي‌گرفت و به‌عنوان اولين شهر عراقي طعم تلخ جنگ را از نزديك مي‌چشيد و گروه آوارگان عراقي به داخل آن كشور سرازير می‌شد. همان شرايطي كه نيروهاي متجاوز عراقي در شهرهاي خرمشهر و آبادان  و سوسنگرد و بستان و شوش و مهران و قصر‌شيرين ايران به‌وجود آورده بودند، در كشور عراق نيز به‌وجود مي‌آمد.

با توجه به مطالبي كه درباره علت انتخاب منطقه سومار به‌عنوان اولين منطقه عمليات آفندي محدود در صحنه عمليات غرب بيان گرديد، فرمانده لشكر 81 زرهي تصميم گرفت؛ يك نيروي متعادل براي اين نبرد اختصاص دهد. بدين منظور قرارگاه تيپ 2 زرهي را كه تا اين زمان هنوز در مراحل جنگ شركت فعالي نداشت، به‌عنوان قرارگاه هدايت‌كننده عمليات عاشورا انتخاب كرد. قبلاً يادآور شديم كه علت انتخاب اسم عاشورا براي اين عمليات آن بود كه اين عمليات در روز عاشوراي ماه محرم سال 1359 اجرا گرديد. یگان‌هایي كه براي اجراي اين عمليات در زير امر قرارگاه تيپ 2 لشكر 81 زرهي قرار داشت عبارت بودند از:

  • گردان 163 پياده لشكر 77 پياده 
  • گردان 119 مكانيزه لشكر 81 زرهي 
  • گردان 290 تانك (-) از لشكر 81 زرهي
  • يك گردان از عناصر سپاه پاسداران و بسيج سومار با حدود 200 نفر رزمنده
  • دو آتشبار توپخانه 155 و يك آتشبار 130 ميليمتري

در مقابل نيروهاي خودي ياد شده بالا كه با توجه به شركت فعال در دو ماهه اول جنگ تلفات و خسارات قابل ملاحظه‌اي نيز ديده بودند، جمع استعداد رزمي آن‌ها از يك تيپ مكانيزه سه گرداني كمتر بود. استعداد نيروهاي دشمن طبق برآورد اطلاعاتي به عمل آمده عبارت بودند از:

  • قرارگاه تيپ 29 پياده كوهستاني لشكر 4 پياده كوهستاني
  • سه گردان پياده
  • يك گردان نيروي مخصوص
  • يك گردان تانك
  • حداقل يك و احتمالاً دو گردان توپخانه

طرح كلي تيپ 2 لشكر 81 زرهي براي عمليات عاشورا چنين بود كه گردان 163 پياده كه در مواضع پدافندي گردنه كمرشكن در محور زرنه- سومار پدافند مي‌كرد، به پدافند خود ادامه دهد و دو گردان ديگر زير امر تيپ 2 بعد از تمركز در نزديكي منطقه نبرد از خط پدافندي گردان 163 پياده عبور از خط كنند و نيروهاي دشمن را در ارتفاعات شمال و جنوب محور كله‌جوب- سومار منهدم يا عقب برانند و آن ارتفاعات را كه بند پيرعلي در شمال و سارات در جنوب سومار بودند، تصرف و تأمين نمايند. اجراي طرح حمله در ساعت 0530 روز 28 آبان 1359 آغاز شد. گردان 290 تانك در شمال و گردان 119 مكانيزه در جنوب محور كله‌جوب سومار پيشروي كردند. چنين به نظر مي‌رسد كه گردان تانك به علت نامناسب بودن زمين منطقه عمليات براي واحدهاي زرهي موفق به ادامه پيشروي نشد و نتوانست هدف تعيين شده را كه ارتفاعات بند پيرعلي بود، تصرف نمايد. اما گردان 119 مكانيزه در روز اول حمله نسبتاً موفق بود و توانست ارتفاعات سارات 1 و 2 را در جنوب محور سومار- مندلي اشغال كند و گذرگاه كله‌جوب را در شمال‌شرقي سومار در محور زرنه سومار تحت كنترل بگيرد. تا ساعت 1000 روز 29 آبان هدف‌هاي اشغالي را تحكيم كند.

نيروهاي دشمن كه به نظر مي‌رسد، در مراحل اوليه اين نبرد در مقابل حمله نيروهاي ايران غافل‌گير شده بودند، از روز دوم آماده براي اجراي پاتك شدند. چون گردان تانك در شمال منطقه نبرد نتوانسته بود پيشروي كند و گردان دشمن مقابل آن توانسته بود موضع پدافندي خود را نگه دارد و احتمالاً بعد از كشف حمله نيروهاي ايران تقويت‌هايي نيز براي دشمن رسيده بود، فرماندهي نيروهاي دشمن تلاش اصلي خود را براي عقب راندن گردان 119 مكانيزه لشكر 81 زرهي در جنوب محور مندلي سومار وارد عمل كرد و با پاتك‌هاي مداوم بر گردان 119، اين گردان را تحت فشار شديد قرار داد. از طرفي فرماندهي تيپ 2 لشكر 81 زرهي نيروي اضافي در اختيار نداشت تا از نقطه ديگري مواضع دشمن را مورد تهديد قرار دهد و جبهه جديدي باز كند و بدين وسيله تلاش دشمن را تجزيه نمايد. يك نكته قابل توجه در اين عمليات، نقش گردان 163 پياده بود كه در مواضع پدافندي مستقر بود و در حمله به كار برده نشده بود. در صورتي كه به علت كوهستاني بودن منطقه نبرد واحدهاي پياده بسيار مناسب‌تر از واحدهاي زرهي و حتي مكانيزه براي حمله بودند.

اما بايد يادآوري شود كه در آغاز جنگ هنوز فرماندهان یگان‌های ما تجربه عملي جنگي پيدا نكرده بودند و آنان با استفاده از اطلاعات و دانش نظامي كلاسيك، واحدهاي زرهي و مكانيزه را بهترين واحد براي حمله می‌دانستند. زيرا واحدهاي پياده هر قدر هم قوي باشند، در يك روز عمليات بيش از چند كيلومتر نمي‌توانند با حالت نبرد پيشروي كنند كه معمولاً كمتر از ده كيلومتر مي‌باشد. اما واحدهاي زرهي و مكانيزه در صورتي كه موفق به شكافتن خط مقاومت اوليه دشمن شوند مي‌توانند در عمق منطقه دشمن تا ده‌ها كيلومتر پيشروي نمايند. طبق اصول تاكتيك، ابتدا بايد جبهه دشمن به‌وسيله پياده نظام شكافته شود و رخنه‌اي در منطقه دفاعي دشمن ايجاد گردد و بعد واحدهاي زرهي و مكانيزه وارد رخنه شوند و استفاده از موفقيت نمايند. اما در ماه‌هاي اول جنگ به‌طوركلي فرماندهان ما از اهميت فوق‌العاده پياده نظام غافل بودند و تلاش اصلي خود را با تكيه بر واحدهاي زرهي و مكانيزه به‌كار مي‌گرفتند. همين امر سبب وارد شدن خسارت زيادي به تانك‌ها و نفربرهاي زرهي ما گرديد.

در اين حمله مورد بحث نيز همين شرايط كلي وجود داشت. نظر به اين كه لشكر 81 يك لشكر زرهي بود، طرز تفكر عمومي افسران فرمانده بر اساس كاربرد واحدهاي زرهي و مكانيزه بود. بدين جهت، در عمليات مورد بحث نيز به جاي اين كه از گردان 163 پياده در خط مقدم حمله، براي شكافتن جبهه دفاعي دشمن استفاده كنند، آن گردان را در مواضع پدافندي نگه داشتند و حمله را با گردان‌هاي تانك و مكانيزه آغاز كردند. البته يك نكته را نيز بايد در نظر گرفت و آن اين است كه در اوايل جنگ، نگهداري مواضع پدافندي موجود براي یگان‌های ما به عنوان هدف اصلي بود. تقدم عمليات بر آن بود كه خطوط پدافندي موجود به­نحوي حفظ شود كه به دشمن اجازه داده نشود، بيش از آن چه كه در هفته اول جنگ پيشروي كرده به پيشروي ادامه دهد.

در اين عمليات، با توجه به اين كه گردان 163 پياده در مواضع پدافندي استقرار كامل يافته بود، مي‌توانست آن اصل كلي را بهتر اجرا نمايد. بنابراين شايد علت وارد عمل نكردن اين گردان در حمله، اين امر بوده باشد. به هر حال گردان‌هاي تانك و مكانيزه تيپ 2 زرهي كه به مواضع مستحكم پياده نظام دشمن حمله كرده بودند، نتوانستند در مقابل آتش‌هاي ضد‌تانك دشمن كه بسيار قوي بود، پيشروي چنداني داشته باشند. احتمالاً با هدف قرار گرفتن چند دستگاه تانك و نفربر مجبور به توقف گرديده بودند. با اين وجود، گردان پياده مكانيزه بهتر از گردان تانك پيشروي كرد و هدف‌هاي اوليه را در ارتفاعات سارات اشغال نمود. اما همان گونه كه اشاره شد، دشمن پاتك‌هاي سنگين خود را متوجه اين گردان كرد. در طول سه روز، چندين بار از جهات مختلف به منطقه توقف اين گردان در ارتفاعات سارات پاتك كرد. بالاخره اين گردان را وادار به عقب‌نشيني نمود. در نتيجه گردان 119 مكانيزه تيپ 2 نيز مناطقي را كه در روز اول حمله تصرف كرده بود، رها كرد و به شرق ارتفاعات كله‌جوب عقب‌نشيني نمود. دشمن موفق گرديد؛ ارتفاعات سارات و كله‌جوب را مجدداً تصرف نمايد و حمله تيپ 2 لشكر 81 زرهي را با شكست كامل مواجه سازد. در جريان اين حمله ناموفق، تلفات و خسارات بسيار سنگين به گردان 119 مكانيزه تيپ 2 زرهي وارد گرديد به نحوي كه لشكر مجبور شد؛ آن گردان را به كلي از منطقه عمليات رها سازد و به پادگان اسلام‌آباد غرب منتقل نمايد، تا در آن‌جا اين گردان تجديد سازمان كند و بازسازي گردد.

 طبق مدارك در دسترس، فقط تلفات پرسنلي اين گردان 172 نفر بود كه شامل شهيد؛ 2 نفر افسر و 5 نفر درجه‌دار و 13 نفر سرباز جمعاً 20 نفر، مجروح؛ 5 نفر افسر و 42 نفر درجه‌دار و 80 نفر سرباز جمعاً 127 نفر، گمشده يا اسير شامل افسر يك نفر، درجه‌دار 2 نفر، سرباز 22 نفر، جمعاً 25 نفر ‌گرديد. قطعاً آمار خسارات و ضايعات وارده به وسايل و تجهيزات نيز به همين نسبت تلفات پرسنلي خيلي زياد بود. به‌طور تقريبی، اين گردان بيش از 30درصد استعداد رزمي خود را در اين عمليات از دست داد. در مقابل اين تلفات سنگين نيروهاي خودي نسبت به حجم عمليات، احتمالاً تلفات دشمن چندان زياد نبود. زيرا فقط 11 نفر از افراد دشمن به اسارت نيروهاي ما درآمد. تجربه جنگ به ما نشان داد كه نسبت موفقيت عمليات آفندي نيروهاي مابا تعداد اسراي دستگير شده تناسب مستقيم داشت. زيرا نيروهاي عراقي به محض اين كه احساس ضعف مي‌كردند و وضعيت را وخيم‌ مي‌ديدند، سريعاً خود را تسليم نيروهاي ما مي‌كردند. ولي چنان‌چه خطري جدي آن‌ها را تهديد نمي‌كرد، مقاومت مي‌نمودند و تسليم نمی‌شدند. لازم به يادآوري است كه در اسناد و مدارك، اشاره‌اي هم به تلفات سنگين نيروهاي دشمن شده بود، از جمله اين كه به يك گردان نيروي مخصوص و يك گردان پياده و يك گردان تانك دشمن حدود 60 تا 70 درصد تلفات و خسارات وارد گرديده بود. ولي نظر به اين كه هيچ آماري بدون در دست داشتن مدارك دقيق قابل اعتماد نيست، ما از بيان آمارهاي مربوط به تلفات و ضايعات دشمن خودداري مي‌كنيم.

بالأخره بدين طريق اولين عمليات آفندي نيروهاي ما در جبهه کرمانشاه و ايلام با عدم موفقيت مواجه گرديد. اما نتيجه نهايي اين عمليات و ساير عمليات مشابه آن كاملاً موفقيت‌آميز بود. زيرا حداقل نتيجه موفقيت‌آميز اين‌گونه عمليات‌ها آن بود كه قدرت عمليات آفندي را از دشمن سلب كردند و به دشمن نشان دادند كه در برآورد توان رزمي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مرتكب اشتباه بسيار بزرگي شده است.

نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، حتي با كمترين قدرت رزمي نيز در مقابل ارتش متجاوز عراق ايستادگي خواهند كرد و نيروهاي دشمن را به نابودي خواهند كشاند. چنان كه عملاً نيز نتيجه همين بود. بنابراين فرماندهي نيروهاي متجاوز عراق صلاح را بر آن ديد كه دست از ماجراجويي بيشتر بردارد و طرح‌هاي توسعه‌طلبي را به كلي كنار بگذارد و به پدافند و نگهداري همان مناطق اشغالي اوليه اكتفا كند. بر اثر همين گونه عمليات محدود آفندي كه بعداً در صحنه عمليات خوزستان به عمليات گسترده‌اي مانند بيت‌المقدس تبديل شد، فرماندهي ارتش عراق حتي ادامه توقف در سرزمين ايران را سبب نابودي قطعي ارتش عراق دانست و بعد از عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر به‌وسيله نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، فرار را بر قرار ترجيح داد و مناطق اشغالي منطقه ايلام و کرمانشاه را به صورت اختياري تخليه نمود كه در مباحث بعدي به چگونگي آن خواهيم پرداخت. عمليات آفندي محدود عاشورا سرآغاز يك سلسله عمليات آفندي محدود در منطقه نبرد کرمانشاه و ايلام گرديد به نحوي كه در چهار ماهه پاياني سال 1359 تعداد پنج عمليات آفندي محدود ديگر به‌وسيله عناصر لشكر 81 زرهي طرح‌ريزي و اجرا شد كه به ترتيب تاريخ اجراي اين عمليات آن‌ها را بيان مي‌كنيم.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده