سروده هایی از صاحبان سیف و قلم (4)
چهارانه ادبيات پايدارى دفاع مقدس دو بيتى‏ها چزابه مرا خاطر ز چزابه غمينه كه نعش همقطارم بر زمينه شهيد از جاى خود برخيز و بنگر بهاى خون تو «فتح المبينه»

چزابه

مرا خاطر ز چزابه غمينه

كه نعش همقطارم بر زمينه

شهيد از جاى خود برخيز و بنگر

بهاى خون تو «فتح المبينه»

 

 

سرگذشت

نگاهم در دل دريا و دشته

غم و اشكم، سكوتم، سرگذشته

دلم با خون كارون مى‏زنه موج

«گمونم نوبت «والفجر هشته»»

 

 

چنانه

برادر يادته رزم شبانه

عبور از خط آتش در «چنانه»

شب حمله شب طوفان آتش

گرفتن خصم دون را در ميانه!

 

 

آهنگ دل

عجب با تار دل آهنگ مى‏زد

به زخم سينه من چنگ مى‏زد

بسى كردم تحمل زخم چنگش

چرا بر شيشه دل سنگ مى‏زد

 

 

نور بسم اللّه

رخى تابنده‏تر از ماه دارى

هزاران عاشق درگاه دارى

نگو اقراء كه من لالم ز حيرت

تو با خود نور بسم‏اللَّه دارى

 

 

در نسيم باد…

كسى حال دل ما را نپرسيد

شهيد زخم دل در خاك پوسيد

نسيم ياد آن ياران رفته

كف خاكسترى بر خاك پاشيد

 

 

 

 

 

برودوشم پر از نارنجك و عشق

دوباره بوى خاك سنگر آمد

محرم با هواى ديگر آمد

كجاييد اى جوانان بسيجى

به ياد من على اكبر آمد

 

 

ز پشت خاكريزى تا اباالفضل‏(ع)

شهيدى رفته از اينجا اباالفضل‏(ع)

تفحص مى‏كنم خاكسترش را

به سربندى نوشته يا اباالفضل‏(ع)

 

 

نوشته روى پيشانى اباالفضل‏(ع)

ميان چشم بارانى اباالفضل‏(ع)

شده دست من از دستان تو دور

كه دردم را تو ميدانى ابا الفضل‏(ع)

امير عشق عباس شهيد است

دل بى‏عشق در بند يزيد است

به ياد دستت افتادم اباالفضل‏(ع)

دوباره آخر شعرم سپيد است

شب و ذكر و نيايش بود و جبهه

دخيل دست و خواهش بود و جبهه

حسين و زينب و روى اباالفضل‏(ع)

خدا بود و ستايش بود و جبهه

 

 

اسرار نبرد

كسى از آه و دردم با خبر نيست

از آن شب‏هاى سردم با خبر نيست

بر و دوشم پر از نارنجك و عشق

ز اسرار نبردم با خبر نيست

 

 

دل گمنام

زمانه غرق در يك بى‏خيالى است

چه بايد كرد فصل خشكسالى است

در اينجا واژه دل گشته گمنام

به دوش لحظه‏ها تابوت خاليست

 

منبع: معبر آسمان، افشار تویسرکانی، صالح، 1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده