نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش هفدهم: اثرات جنگ تحميلي در مناطق مرزي كردستان و آذربايجان غربي مسئله كردستان و مناطق سكونت اقوام و عشاير كرد موضوع بسيار مفصل و پيچيدهاي است كه در طول چند قرن اخير دولتها و ملتهاي درگير در اين مسئله را به خود مشغول كرده است. ما در اين مبحث قصد آن نداريم كه درباره مسائل اصلي قوم كرد و كردستان و روابط تاريخي آن با كشورهاي ايران و تركيه و عراق و سوريه كه مسكن اين قوم ميباشند، بررسي نمائيم، بلكه هدف ما در اين بخش فقط بررسي چگونگي روند جنگ تحميلي عراق عليه ايران در مناطق مرزي بين دو كشور در كردستان است كه عموماً مسكن اقوام و عشاير كرد ميباشد.

اما به‌علت شرايط اجتماعي موجود در اين منطقه، در زمان جنگ و درگيري، هر دو كشور ايران و عراق با مسئله ناآرامي داخلي در مناطق كردنشين، ناگزير هستيم براي روشن شدن ارتباط احتمالي و از بعضي لحاظ ارتباط قطعي درگيري داخلي با مسئله جنگ تحميلي، در شرح جريان حوادث جنگ تحميلي، به حوادث درگيري‌هاي داخلي نيز اشاره كنيم.

سابقه تاريخي درگيري حكومت‌هاي مركزي ايران و عراق و قبل از تشكيل دولت عراق در 1921 درگيري حكومت‌هاي مركزي ايران و عثماني در مناطق كردنشين بسي طولاني است و خارج از محدوده بررسي ما در اين موضوع مي‌باشد. فقط اشاره مي‌كنيم كه از زماني كه سياست‌هاي استعماري اروپا در كشورهاي آسيايي و آفريقايي رو به توسعه گذاشت، از جمله هدف‌هاي اصلي استعمارگران تفرقه‌افكني و ايجاد روحيه جدايي‌طلبي در اقوام و عشاير ملل آسيايي و آفريقايي بود. زيرا شرايط كلي اجتماعي اين اقوام و عشاير كه از تنوع و ناهماهنگي‌هايي مانند اختلاف زبان و شيوه زندگي و گاهي مذهب برخوردار بود، زمينه را براي روشن كردن آتش فتنه و نفاق فراهم مي‌كرد.

از زماني‌كه فلسفه ناسيوناليسم در اروپا رواج و رونقي يافت، حربه قوي‌تري براي نفاق‌افكني بين اقوام و عشاير ملل آسيا و آفريقا به دست استعمارگران اروپايي افتاد. با استفاده از آن حربه توانستند احساسات جدايي‌خواهي اقوام و عشاير كشورهاي آسيا و آفريقا را ساده‌تر و بيشتر و كم‌هزينه‌تر و مؤثرتر تهييج كنند و روحيه استقلال‌طلبي را در آنان بيشتر تحريك نمايند، تا بدين‌وسيله حكومت‌ها و ملت‌هاي استعمارزده آسيا و آفريقا را آن‌چنان درگير مشكلات سياسي و اقتصادي و اجتماعي داخلي سازند كه نتوانند وارد میدان مسابقه علمي و صنعتي دنياي جديد كه از بعد از تجديد حيات ادبي و صنعتي (رنسانس) اروپا به روي جهانيان باز شده بود، گردند. از جمله كشورهايي كه در معرض تهاجم اين سياست تفرقه‌افكنانه و تجزيه‌طلبانه اروپاييان قرارگرفتند، كشورهای ايران و تركيه عثماني بودند.  نتيجه آن سياست در تركيه عثماني چنان شد كه آن كشور تمام متصرفات عربي و اروپايي خود را از دست داد و تنها منطقه غيرترك‌زبان كه در كنترل حكومت تركيه جديد باقي ماند، همان منطقه كردنشين جنوب‌شرقي تركيه در حوالي مرز بين ايران و تركيه و عراق بود كه قسمتي از اين مناطق كردنشين در تجزيه حكومت عثماني جزو كشور جديدالتأسيس عراق قرار گرفت و قسمت شمالي كشور عراق را تشكيل داد. اما درباره كردستان ايران وضعيت كلي اجتماعي با كردهاي عثماني كاملاً متفاوت بود. كردها اصولاً از نظر ريشه نژادي و زبان و آداب و سنن تاريخي جزو ملت ايران بودند. قوم ماد كه يكي از دو قوم اصلي تشكيل دهنده كشور پارس قديم بود، در همين منطقه كردستان و قسمتي از آذربايجان كنوني سكني داشت و مي‌توان گفت؛ اساساً اقوام و عشاير كرد در تشكيل كشور پارس (ايران بزرگ) و نگهداري استقلال و تماميت ارضي كشور ايران در طول تاريخ نقش به‌سزايي داشتند. بنابراين، مطرح كردن مسائل خودمختاري يا تجزيه‌‌طلبي در كردستان ايران هيچ‌گونه ريشه تاريخي نمي‌توانست داشته باشد. حتي اگر بگوييم كه تمام مناطق كردنشين در منطقه خاورميانه در طول قرن‌هاي متمادي جزئي از ايران بوده‌اند، سخني به گزاف نگفته‌ايم (مدرك: تاريخ مفصل كردستان نوشته امير شرف‌خان لبيسي). به هر حال بعد از ظهور دين مبين اسلام و پيشروي مسلمانان از شبه جزيره عربستان به‌سمت متصرفات حكومت ايران، در سايه افكار دين اسلام كه امت اسلامي را شامل همه اقوام و ملل مختلف حتي از نژادها و زبان‌هاي مختلف مي‌كرد، مسئله قوميت و مليت خاص تحت‌الشعاع فلسفه امت اسلامي قرار گرفت. در اين راستا همه اقوام و عشاير ايراني صرف‌نظر از تركيب اجتماعي ويژه آن‌ها جزو امت اسلامي شدند. اما اين مشكل اجتماعي امت اسلامي عملاً بيش از دو قرن دوام نياورد و با تضعيف حكومت اسلامي عباسيان به‌تدريج امت اسلامي متلاشي گرديد و به حالت اوليه حكومت‌ها و ملت‌هاي منطقه‌اي و قومي درآمد. بالأخره حمله سبعانه اقوام مغول از شرق به غرب كه تمام مناطق مسلمان‌نشين آسيا را تا بغداد- پايتخت عباسيان- فراگرفت، مسئله امت اسلامي به‌كلي از ميان رفت. بعد از دگرگوني تاريخ و تشكيل حكومت عثماني در آسياي صغير و قسمت شمال غربي منطقه امت اسلامي، رهبران حكومت عثماني تلاش كردند، روش حكومت اسلامي را تحت عنوان خلافت اسلامي زنده كنند. در اين راه موفقيت‌هايي نيز به‌دست آوردند و قسمتي از متصرفات حكومت اسلامي زمان عباسيان را كه شامل تمام مناطق عرب‌زبان جنوب آسيا و شمال آفريقا می‌شد، تحت سيطره خود درآوردند. اما در حركت به‌سمت شرق با مقاومت ايرانيان مواجه شدند و در نبردهاي چند صد ساله، عثماني موفق گرديد قسمتي از كردستان را كه جزو قلمرو ايران محسوب می‌شد، تصرف و نگهداري كند. از آن زمان به بعد، منطقه كردستان به دو بخش كلي ايران و عثماني تجزيه گرديد. بالأخره بعد از تجزيه متصرفات حكومت عثماني كه بعد از جنگ جهاني اول رخ داد، حكومت‌هاي جديد عراق و سوريه در جنوب تركيه تشكيل شد و قسمتي از مناطق كردنشين تحت حكومت عثماني بين تركيه و حكومت‌هاي جديد‌التأسيس عراق و سوريه تقسيم گرديد.

 بدين ترتيب، منطقه كردنشين ايران قديم در محدوده قلمرو چهار كشور ايران و تركيه و عراق و سوريه قرار گرفت. با توجه به سياست استعماري اروپائيان كه بعد از جنگ جهاني اول با روشي جديدتر تحت عنوان ناسيوناليسم و ملي‌گرايي در كشورهاي تحت سلطه استعمارگران جريان يافت، از جمله مناطقي كه مورد توجه ويژه استعمارگران جديد (نيوكولويناليست) قرار گرفت، منطقه كردنشين چهار كشور ياد شده بود. با پيدايش منابع عظيم نفت در مناطق كردنشين شمال كشور عراق، اين مسئله اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا كرد و موضوع بسيار حساسي براي ايجاد درگيري‌هاي عمومي سياسي و اجتماعي در اين منطقه را تشكيل داد.

با توجه به خلاصه مطالبي كه بيان شد، حكومت عراق از بدو تشكيل در 1921 با مسئله مناطق كردنشين شمال آن كشور درگير شد كه در جريان جنگ تحميلي با ايران آن درگيري به‌شدت ادامه داشت. بنابراين، هنگامي‌كه ارتش متجاوز عراق به‌سمت مرزهاي ايران حركت كرد، در مناطق مرزي كردنشين نمي‌توانست آزادي عمل داشته باشد، زيرا ساكنين اين منطقه عملاً با ارتش عراق در جنگ بودند. ارتش عراق نمي‌توانست از امنيت خطوط تداركاتي و مواصلاتي خود در اين منطقه اطمينان خاطر داشته باشد. بنابراين طراحان كلي نظامي عراق صلاح بر آن ديدند كه از ماجراجويي در مناطق كردنشين عليه ايران دست بردارند و فقط آماده براي دفاع در مقابل حركت احتمالي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران و همكاري احتمالي عشاير كرد با نيروهاي ايراني عليه ارتش عراق باشند. در نتيجه، در اوايل جنگ تحميلي، تلاش تجاوزكارانه قابل ملاحظه‌اي از جانب نيروهاي متجاوز مرزي كردستان و آذربايجان انجام نگرفت و اطلاعاتي كه از چگونگي فعاليت نيروهاي عراقي در غرب خط مرز ايران با عراق مي‌رسيد، غالباً حاكي از جابجايي‌هاي معمولي و گاهي حركات احتمالي رزمي و تاكتيكي در مقابل نيروهاي ايراني بود.

اما از نظر وضعيت داخلي ايران در مناطق كردنشين، حكومت ايران نيز با مسئله ناآرامي داخلي درگير بود و اين ناآرامي ريشه‌اي نسبتاً عميق از زمان رژيم سلطنتي ايران داشت كه حداقل از زمان پايان جنگ جهاني اول و تشكيل حكومت جديدالتأسيس عراق در غرب ايران آغاز شده بود. گروه‌هايي از عشاير كرد به سردستگي اشخاصي مانند اسماعيل آقاسميتقو و رشيدخان ناآرامي‌هايي در مناطق كردنشين به‌وجود آورده بودند. بعد از جنگ جهاني دوم نيز در جريان فعاليت تجزيه‌طلبانه فرقه دموكرات آذربايجان، هم‌زمان فعاليت‌هاي تجزيه‌طلبانه‌اي در كردستان ايران نيز آغاز شد كه اساساً ريشه كاملاً سياسي خارجي داشت، منتهي اين بار سردمدار اين سياست اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي بود. در مقابل اين سياست، نفاق‌افكني و گسترش روح تجزيه‌طلبي شوروي كه هدف آن توسعه مرام كمونيستي در ايران بود، اين بار سياست عمومي جهان غرب با سياست جهاني شوروي تضاد مطلق پيدا كرد و اين تضاد در نهايت به نفع كشور ايران تمام شد.

 كشورهاي غربي به سردستگي آمريكا اجازه ندادند حكومت شوروي با تكيه بر ارتش خود كه آذربايجان و قسمتي از مناطق كردنشين ايران را در اشغال داشت، حكومت كمونيستي تشكيل دهد و آن‌را تحت حمايت خود بگيرد. براي اين منظور از طريق سازمان ملل متحد به حكومت شوروي فشار آوردند، ارتش خود را از مناطق اشغالي ايران خارج كند و دست از حمايت گروه‌هاي تجزيه‌طلب آذربايجان و كردستان ايران بردارد. در نتيجه، آن غائله در آذرماه سال 1325 خاتمه يافت و سران فرقه دموكرات آذربايجان و كردستان به كشور شوروي فرار كردند، يا دستگير و یا اعدام شدند.

بعد از پايان غائله آذربايجان و كردستان، موضوع تجزيه‌طلبي يا خودمختاري‌طلبي در كردستان ايران تقريباً منتفي شد و حتي گروهي از همان گروه‌هاي كرد كه به سركردگي ملا مصطفي بارزاني در جريان غائله سال‌هاي 25-1324 عليه دولت مركزي ايران قيام كرده بودند، در هنگام بروز اختلافات شديد سياسي و ارضي بين ايران و عراق در سال‌هاي 1347-1354 كردهاي بارزاني،  كاملاً از حكومت مركزي ايران حمايت كردند و عليه عراق وارد عمليات چريكي شدند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و سرنگوني رژيم سلطنتي و برقراري حكومت جمهوري اسلامي،بار ديگر مسئله قوم كرد در ايران باشدتي، فوق‌العاده قوي‌تر از زمان‌هاي گذشته مطرح گرديد. چنين به ‌نظر مي‌رسد كه طرح اين مسئله از سال‌ها قبل بررسي و تهيه شده بود. چون ما در اين بحث فقط به مسائل كلي جريانات داخلي در رابطه با جنگ تحميلي مي‌پردازيم، از تحليل چگونگي شكل‌گيري و هدايت عمليات گروه‌هاي مخالف حكومت مركزي ايران خودداري مي‌كنيم. زيرا اين موضوع خود مستلزم تدوين يك كتاب مستقل به‌عنوان جزئي از تاريخ ميهن ما است. اما مسلم‌ترين نكته اين است كه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن‌ماه 1357 فعاليت گروه‌هاي مخالف در كردستان آغاز شد. به‌نحوي‌كه فقط هشت روز بعد از پيروزي، يعني در اوايل اسفند‌ماه 1357 عناصر كرد مخالف حكومت مركزي به پادگان تيپ مهاباد حمله كردند. هدف آن‌ها از اين حمله، اشغال پادگان و به دست آوردن جنگ‌افزار و تجهيزات يك تيپ و تحت كنترل گرفتن شهر مهاباد و توسعه مناطق تحت كنترل با به‌كار بردن سلاح و مهمات غارت شده از پادگان مهاباد بود. در اين توطئه حداقل به هدف اول خود كه دستيابي به سلاح و تجهيزات تيپ مهاباد بود رسيدند، عده‌اي از افراد تيپ را به شهادت رساندند و پادگان را خلع سلاح كردند و مقدار زيادي سلاح و تجهيزات و مهمات به غارت بردند.

از جمله آن‌ها 18 دستگاه تانك ام‌_47 و تعداد 18 قبضه توپ 105 ميليمتري بود. بعد از واقعه مهاباد به‌تدريج دامنه توطئه و آشوب در تمام مناطق كردنشين از ماكو در شمالي‌ترين نقطه آذربايجان غربي تا استان کرمانشاه گسترش يافت و آشوبگران با استفاده از سلاح و مهماتي كه از غارت پادگان مهاباد به‌دست آورده بودند، در 27 اسفند‌ماه 1357 به پادگان لشكر 28 پياده در شهر سنندج هجوم بردند و پادگان را محاصره كردند و 21 نفر را به شهادت رساندند و تلاش كردند؛ پادگان سنندج را مانند پادگان مهاباد اشغال و غارت نمايند. اما اين بار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي به‌طور جدي به مقابله برخواستند و طی11 روز نبرد با ضدانقلابيون، پادگان سنندج را از محاصره نجات دادند. شكست نيروهاي تجزيه‌طلب كردستان در عمليات تهاجمي به پادگان سنندج، اولين پيروزي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تثبيت حاكميت دولت مركزي ايران در تمام قلمرو اين كشور بود. اما حادثه در همين نقطه خاتمه نيافت و آشوبگران تمام منطقه كردستان و آذربايجان غربي و قسمتي از شمال‌غربي استان کرمانشاه را به میدان نبردهاي داخلي مبدل ساختند و جنگ داخلي را به حكومت و ملت ايران تحميل كردند كه تا زمان نگارش اين مطالب (1366) هنوز ادامه دارد. گرچه از شدت و وسعت آن به‌نحو بارزي كاسته شده است.

با توجه به مطالب ياد شده بالا، در آغاز و همچنين در طول جريان جنگ تحميلي عراق عليه ايران هر دو كشور ايران و عراق در مناطق كردنشين قلمرو خود به نوعي با ناآرامي‌هاي داخلي درگير بودند. اين وضع به هيچ يك از دو كشور اجازه نمي‌داد؛ تلاش وسيعي براي جنگ بين دو كشور داشته باشند و تهديد جدي براي يكديگر ايجاد نمايند. در نتيجه، در سال‌هاي اول جنگ تحميلي در مناطق مرزي بين دو كشور در كردستان و آذربايجان غربي برخوردها و نبردهاي مهمي به وقوع نپيوست. برخوردها از تبادل آتش توپخانه و بمباران هوايي و گاهي اعزام واحدهاي سبك گشتي‌هاي رزمي و كمين و دستبرد فراتر نرفت. اين اقدامات نيز غالباً‌ با استفاده از عوامل نفوذي يا افراد مخالف حكومت مركزي طرف مقابل انجام مي‌گرفت.

اما آن‌چه مسلم است، كشور ايران در يك جنگ تحميلي با كشور عراق در جنگ بود و مناطق مرزي آذربايجان غربي و كردستان نيز قسمتي از صحنه كلي جنگ بود. هر اتفاقي، چه در داخل خاك ايران و يا عراق رخ مي‌داد، به‌نوعي با كل مسائل جنگ ارتباط پيدا مي‌كرد. قبلاً دو لشكر از 7 لشكر سازمان‌يافته ايران در كردستان و آذربايجان غربي مستقر بودند و به علت شرايط كلي منطقه و رابطه آن با جنگ تحميلي، ارتش ايران نمي‌توانست اين دو لشكر را از آن مناطق رها كند و به خوزستان و يا کرمانشاه تغيير مكان دهد و در آن صحنه‌هاي نبرد از اين دو لشكر استفاده كند. در نتيجه ارتش ايران عملاً از بهره‌برداري از توان رزمي دو لشكر متشكل و سازمان‌يافته كه لشكرهاي 28 و 64 پياده بودند، محروم بود. اين دو لشكر حدود 30درصد كل توان رزمي ضعيف ارتش ايران را تشكيل مي‌داد. البته متقابلاً ارتش عراق نيز مجبور بود براي مقابله با تهديد احتمالي دو لشكر ايراني مستقر در كردستان و آذربايجان غربي، قسمتي از نيروهاي خود را در منطقه كردستان عراق نگه دارد.

اما در اين موضوع، يك نابرابري وجود داشت و آن عدم تعادل توان رزمي ارتش عراق با ارتش ايران بود. ارتش عراق در آغاز جنگ 12 لشكر كاملاً سازمان‌يافته و سه لشكر در حال تشكيل و حدود 60 تيپ مستقل با تركيب سازماني مختلف داشت، در حالی‌که جمع كل واحدهاي زميني ارتش ايران هفت لشكر سازمان‌يافته، يك لشكر در حال تشكيل و دو تيپ مستقل بود. ضمن اين‌كه وضعيت نيروهاي ايران به‌علت اثرات انقلاب در شرايط بسيار ضعيفي قرار داشت. با توجه به مطالب بالا، گرچه در سال‌هاي اول جنگ تحميلي در منطقه مرزي كردستان و آذربايجان غربي، نبردي جدي بين نيروهاي ايران و عراق درنگرفت، ولي صف‌آرايي رزمي و آمادگي براي عكس‌العمل متقابل در نيروهاي هر دو طرف وجود داشت. چون درگيري داخلي نيز در قلمرو كردنشين هر دو كشور جريان داشت، طبعاً اين‌گونه درگيري‌ها با مسئله كلي جنگ تحميلي ارتباط پيدا مي‌كرد. ما به‌منظور پي بردن به چگونگي اين‌گونه ارتباطات، مسائل كلي ناآرامي‌هاي داخلي و برخوردهاي مرزي بين دو كشور را به اختصار مرور مي‌كنيم.

در بخش يكم اين مبحث، درباره وضعيت طبيعي زمين در منطقه مرزي استان كردستان و آذربايجان غربي گفتيم كه تمام اين منطقه در سرزمين ايران و عراق قسمتي از ارتفاعات زاگرس مي‌باشد و سرزميني كوهستاني و صعب‌العبور است. مناطق كشاورزي و اقتصادي در اين منطقه به نسبت وسعت آن بسيار كم است. بدين لحاظ از نظر هدف‌هاي مهم راهبردی در يك جنگ عمومي، هدف‌هاي چندان مهمي در حوالي مرز بين دو كشور وجود ندارد. ضمن اين‌كه نقاطي را نيز كه مي‌توان به‌عنوان يك هدف سياسي و رواني انتخاب نمود، دسترسي به آن‌ها بسيار مشكل است. اقوام و عشاير كرد ساكن اين منطقه چه در قلمرو ايران يا در عراق، صرف‌نظر از هرگونه احساس مخالف يا موافق نسبت به حكومت مركزي مربوطه با اشغال منطقه زندگي خود به‌وسيله نيروهاي كشور مقابل موافقتي ندارند و با حداكثر توانايي خود با آن مخالفت مي‌كنند، مگر اين‌كه نيروهاي حكومت مركزي طرف مقابل در راستاي هدف‌هاي ويژه اقوام و عشاير كرد حركت نمايد. بنابراين، نيروهاي اشغالگر چه ايران و چه عراق نمي‌توانستند با اعتماد كامل به تأمين منطقه از نظر افراد عشاير، در اين مناطق لشكركشي كنند.

نقاط مهمي كه در سرزمين ايران در كردستان و آذربايجان غربي مي‌توانست براي ارتش عراق هدف عمومي مناسبي انتخاب شود و ضمناً قابل وصول احتمالي نيز باشد، در منطقه مرزي استان كردستان شهر مريوان و در منطقه مرزي استان آذربايجان غربي، پيرانشهر بود. مناطق مسكوني ديگر نزديك به مرز كه شامل پاوه، نوسود، بانه، سردشت مي‌باشند، به‌علت مشكل فوق‌العاده حركات نظامي در كوهستان‌ها و عدم اهميت راهبردی منطقه، ارزش نظامي چنداني نداشت. در سرزمين عراق نيز، مهم‌ترين و قابل وصول‌ترين هدف‌هاي نظامي براي نيروهاي ايران عبارتند از: شهر پنجوين در مقابل مريوان و حاج عمران در مقابل پيرانشهر و بقيه شهرها و مناطق مسكوني كه شامل حلبچه قلعه‌ديزه، خورمال و سيدصادق مي‌باشند، حالت همان مناطق مسكوني درجه‌2 در ايران يعني پاوه و نوسود و غيره را داشتند. مهم‌ترين شهر عراقي كه در نزديكي خط مرز در اين قسمت مورد بحث قرار دارد، شهر سليمانيه است كه تا خط مرز به خط مستقيم حدود 60 كيلومتر و به خط جاده مواصلاتي قابل عبور و در مسير مريوان، پنجوين سيدصادق، اربیل، سليمانيه قريب يكصد كيلومتر مسافت دارد. هرگونه عمليات نظامي در اين منطقه با مشكلات فوق‌العاده‌اي مواجه مي‌گردد. چنان‌كه نيروهاي جمهوري اسلامي ايران در اوايل سال چهارم جنگ (28 مهرماه 1362) در عملياتي به نام والفجر 4 در اين منطقه حمله كردند و قسمتي از دره شيلر در شمال پنجوين عراق را تصرف نمودند، ولي تا زمان نگارش اين مطالب كه حدود چهار سال از زمان آن حمله مي‌گذشت، نتوانستند شهر پنجوين عراق را كه تا خط مرز كمتر از پنج كيلومتر مسافت دارد، اشغال نمايند.

البته لازم به توضيح است كه در هر گونه جنگ عمومي بين دو كشور، نيروهاي رزمنده هر كشوري به هيچ‌وجه نمي‌توانند تمام نقاط مسكوني و غيرمسكوني كشور مقابل را اشغال و نگهداري كنند. زيرا اين امر مستلزم داشتن ارتش‌هاي چند ميليون نفري است و براي حل اين موضوع، ارتش‌هاي حمله‌ور فقط نقاط حساس و حياتي را كه مي‌توانند حكومت طرف مقابل را به زانو درآورند به‌عنوان هدف انتخاب مي‌كنند و تلاش اصلي نظامي را براي همان نقاط كه معمولاً تعداد آن‌ها بايستي حتي‌المقدور كم باشند، اختصاص مي‌دهند وگرنه تصرف هر تپه و دهكده‌اي نمي‌تواند تأثيري در سرنوشت كلي جنگ داشته باشد، بلكه حتي سبب درگيري غيرمؤثر نيروها و اتلاف قسمتي از توان رزمي نيز مي‌گردد. بنابراين تلاش براي تصرف هدف‌هاي كم‌اهميت، فقط در حالي مفيد است كه نبرد حالت فرسايشي داشته باشد و بدين‌وسيله ضربات سياسي و رواني بر نيروها و حكومت و ملت طرف مقابل وارد گردد وگرنه از نظر برآوردهاي كلي نظامي اين‌گونه تلاش‌ها تأثير چنداني در نتيجه نهايي جنگ كه تحميل اراده و خواسته‌هاي سياسي بر حكومت طرف مقابل است ندارد.

با توجه به مطالبي كه بيان شد در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، در صحنه عمليات شمال‌غرب فقط شهرهاي مريوان و پيرانشهر در خاك ايران و شهرهاي پنجوين و حاج عمران در خاك عراق، هدف‌هاي نظامي قابل دسترس به نسبت توان رزمي نيروهاي دو طرف بودند. به همين جهت فعاليت‌هاي عملياتي نيروهاي هر دو طرف متخاصم در محدوده همين هدف‌ها به‌كار گرفته شد و در ساير مناطق مرزي چندصد كيلومتري در اين منطقه عمليات برخوردها از بمباران هوايي و گلوله‌باران توپخانه كه آن‌هم خيلي محدود بود، فراتر نرفت و تلاش‌هاي عملياتي هر دو طرف فقط اين نتيجه عملياتي را داشت كه قسمتي از نيروهاي طرف مقابل را در اين منطقه درگير مي‌كرد و مانع به‌كار بردن آن‌ها در صحنه‌هاي اصلي نبرد كه منطقه خوزستان و کرمانشاه بودند، مي‌گرديد.چنان‌كه عناصر اصلي دو لشكر پياده ايران كه لشكرهاي 28 و 64 بودند، در تمام مدت زمان جنگ الزاماً در مناطق گسترش پادگاني خود در كردستان و آذربايجان غربي باقي‌ماندند. در بعضي موارد استثنايي، عناصري از اين لشكرها به مناطق ديگر نبرد اعزام شدند و نيروهاي عراقي نيز همين حالت را داشتند، طبق اطلاعاتي كه به دست نيروهاي ما رسيده بود، حداقل يك يا دو لشكر پياده با تعدادي تيپ مستقل در استان‌هاي دياله و سليمانيه عراق، مستقر بودند كه ضمن اقدامات در مقابل عمليات براندازي كردهاي عراق در مقابل حركت‌هاي احتمالي نيروهاي ايران به داخل خاك عراق صف‌آرايي كرده بودند. اما صف‌آرايي نيروهاي هر دو طرف، عموماً حالت پدافندي داشت. نيروهاي ايران، اصولاً هدف تعرضي در اين منطقه نداشتند و احتمالاً نيروهاي عراقي نيز همين حالت را داشتند. اما طبيعت جنگ حكم مي‌كند كه هيچ وقت نبايد درباره توانايي‌هاي دشمن و طرح‌ها و برنامه‌ها و هدف‌هاي وي به‌طور قاطع اظهار نظر شود و تصميم‌گيري گردد. بنابراين لازم بود كه توانايي‌هاي تعرضي طرف مقابل با واقع‌بيني مورد بررسي قرار گيرد و آمادگي براي مقابله با هر گونه احتمالات به‌وجود آيد. به‌همين دليل صف‌آرايي نيروهاي هر دو طرف ايران و عراق در منطقه مرزي كردستان و آذربايجان غربي ضمن تدبير كلي پدافندي بر اساس احتمالات آفندي نيز بود.

حال مروري گذرا بر چگونگي پيش‌آمدهاي جنگ در منطقه عملياتي مورد بحث مي‌كنيم:

اولين اطلاعات از تمركزات نيروهاي عراق در منطقه مرزي استان كردستان كه در 31 شهريور‌ماه 1359 به‌دست نيروهاي ما رسيد، حاكي از آن بود كه ارتش عراق نيرويي را در حوالي شهر پنجوين مقابل شهر مريوان ايران متمركز كرده و از جمله اين نيروها يك گردان توپخانه سنگين مي‌باشد.

لازم به يادآوري است كه از عناصر لشكر 28 پياده؛ يك تيپ پياده در مريوان، يك تيپ پياده در سقز و بقيه عناصر لشكر در شهر سنندج گسترش پادگاني داشتند. ولي در زمان شروع جنگ، عناصراين لشكر براي مبارزه با آشوب‌ها و ناآرامي‌هاي داخلي تقريباً در تمام شهرها و بخش‌هاي مهم كردستان متفرق بودند. حتي چون توانايي اين لشكر براي خنثي كردن فعاليت عناصر ضدانقلاب كافي نبود، از عناصر لشكرهاي ديگر به‌ويژه لشكر 16 زرهي قزوين و لشكر 2 پياده تهران و لشكر 81 زرهي کرمانشاه نيز یگان‌هایي براي تقويت لشكر 28 پياده به‌استان كردستان اعزام شده بود. بنابراين لشكر 28 پياده كه مسئوليت منطقه‌اي استان كردستان را داشت، فاقد توانايي رزمي براي مقابله با حمله احتمالي نيروهاي عراق به مناطق مرزي آن استان و به‌ويژه شهر مريوان به‌عنوان مهم‌ترين و حساس‌ترين شهر مرزي بود. اما به هر حال یگاني از تيپ پياده مريوان در همان شهر باقيمانده بود. همين یگان، بايستي با خطر احتمالي تجاوز نيروهاي عراقي در آن منطقه مبارزه می‌کرد. به نظر مي‌رسد كه ارتش عراق از ضعف قواي رزمي نيروهاي ما در اين منطقه آگاهي داشت، به‌همين جهت تهديد اصلي خود را در اين منطقه متوجه حوالي شهر مريوان كرده و در بمباران هوايي مناطق داخلي ايران، شهر مريوان را نيز يكي از هدف‌هاي هوايي قرار داد. در روز 31 شهريور اطراف مريوان را بمباران كرد و يك فروند هواپيماي عراقي در حوالي واريژ مريوان سرنگون گرديد.

در دهه اول مهرماه 1359 كه ارتش متجاوز عراق، تلاش اصلي خود را در صحنه عمليات خوزستان و کرمانشاه وارد عمل كرده بود، در منطقه كردستان و آذربايجان غربي فعاليت مهمي از خود نشان نداد و فقط به بمباران هوايي شهرها اكتفا كرد. بر اين اساس در روز دوم مهرماه، شهر سنندج و نقاطي را در آذربايجان غربی بمباران كرد كه سبب انهدام يك قبضه توپ در پادگان و مجروح شدن پنج نفر غيرنظامي در شهر سنندج گرديد. با وجود تهاجم نيروهاي متجاوز عراق به ايران، عمليات ضدانقلاب داخلي در منطقه كردستان و آذربايجان غربي متوقف نگرديد. ضدانقلابيون در آن برهه حساس از تاريخ ميهن ما، دست از مخالفت و تهاجم به نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران برنداشتند و همچنان و شايد شديدتر، مناطق حساس را در شهرهاي كردستان و آذربايجان غربي ناامن كردند. در نتيجه به ارتش ايران فرصت ندادند سريعاً یگان‌های موجود نظامي را از مناطق داخلي جمع‌آوري و به مناطق مورد تهديد ارتش بیگانه اعزام كند كه به‌عنوان نمونه به حوادثي اشاره مي‌شود.

 نيروي زميني در روز اول مهرماه اعلام كرد، ستون نظامي كه براي نبرد با ضدانقلابيون از مراغه عازم مياندو‌آب و پاك‌سازي جاده مياندوآب و مهاباد بود، در بين راه با ضدانقلابيون مواجه شده و نتوانسته است در محور مياندو‌آب- مهاباد به پيشروي ادامه دهد. لشكر 64 نيز در اين روز گزارش داد؛ فعاليت عناصر ضدانقلاب در حوالي مهاباد شديدتر شده و منطقه با تهديد جدي مواجه گرديده است. در درگيري‌هايي که در شهر مهاباد صورت گرفته دو نفر شهيد و چهار نفر مجروح شده‌اند و قرارگاه ژاندارمري مهاباد مورد تهاجم قرار گرفته است. در روز دوم مهرماه خبر رسيد كه ستاد اصلي ضدانقلابيون براي طرح‌ريزي عمليات براندازي در شهر بوكان مستقر شده است.

 در روز سوم مهرماه، عناصر ضدانقلاب به پادگان ژاندارمري مهاباد حمله كردند دو نفر را شهيد و سه نفر را مجروح نمودند. در حملات عناصر ضدانقلاب به قرارگاه سپاه پاسداران، از افراد سپاه نيز پنج نفر شهيد و 20 نفر مجروح شدند و وضعيت شهر مهاباد كاملاً بحراني گرديد. در حالی‌که در همان روز سوم مهر، هواپيماهاي دشمن خارجي نيز بندر گلمانخانه در كنار درياچه اروميه را بمباران كردند. در اين بمباران، يك فروند هواپيماي متجاوز در فضاي درياچه سرنگون گرديد و خلبان آن كشته شد. عوامل اطلاعاتي ما گزارش دادند؛ نيروهاي عراقي در حوالي پنجوين و مقابل مريوان ايران تقويت شده و تيپ 38 لشكر 7 تقويت شده با گردان‌هاي توپخانه و ضدتانك مستقر گرديده است.در حالی‌که نيروهاي ايراني كه در اين موقع در منطقه مريوان گسترش داشتند، شامل يك گردان پياده، يك گردان توپخانه، يك واحد تانك، يك گروهان سوار زرهي بود. جمع استعداد اين یگان‌ها از يك تيپ پياده معمولي كمتر بود. با گسترش تلاش‌هاي اطلاعاتي،چنين برآورد گرديد كه عناصر عمده لشكر 7 پياده عراق در غرب مريوان متمركز گرديده است. بنابراين، همان‌گونه كه بيان شد، ارتش عراق تهديد اصلي خود را در منطقه مرزي استان كردستان متوجه شهر مريوان كرد، زيرا مناسب‌ترين و سهل‌الوصول‌ترين هدف براي ارتش عراق در اين منطقه بود. تهديد عناصر آشوبگر و ضدانقلاب داخلي در شهر مهاباد در روز سوم مهر آن‌چنان شديد شد كه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مجبور شدند براي رفع تهديد از توپخانه و هلي‌كوپترهاي رزمي استفاده كنند. تعداد تلفات افراد ارتشي به چهار نفر شهيد و پنج نفر مجروح رسيد و از افراد سپاه پاسداران نيز تعدادي جان خود را فداي استقلال و تماميت ارضي ايران و حفظ انقلاب كردند.

در ساعات اوليه روز چهارم مهرماه 1359 اولين خبر از ايجاد تهديد نيروهاي عراقي در منطقه مرزي آذربايجان غربي و در غرب پيرانشهر به نيروهاي ما رسيد. چنين برآورد گرديد كه نيروهاي مهاجم عراقي قصد دارند، در غرب پيرانشهر با يك واحد مكانيزه يا زرهي، از مرز بگذرند و پيرانشهر را اشغال نمايند. احتمال داده شده بود كه يك واحد ديگر عراقي از قلعه ديزه عراق به‌سمت مرز پيشروي كند و شهر سردشت را اشغال نمايد. در صورت تحقق اين امر، محور پيرانشهر- سردشت در كنترل كامل نيروهاي عراقي قرار مي‌گرفت. اما همان‌گونه كه قبلاً نظر داديم، اين برآوردها و مشابه آن، بيشتر به‌علت احساس مسئوليت در مقابل تهديدات احتمالي بود و عملاً به وقوع نپيوست.

در پنجم مهرماه، بار ديگر منطقه مريوان مورد توجه قرار گرفت. اطلاعات واصله حاكي از تقويت نيروهاي عراقي مستقر در پنجوين مقابل مريوان بود. خبر رسيد كه نيروهاي عراقي از حوالي شهرهاي سليمانيه و پادگان سيدصادق به‌طرف پنجوين حركت كرده‌اند. اين‌گونه اطلاعات اعم از اين‌كه درست يا نادرست بود، حداقل حاكي از دو مسئله بود، اول آن‌كه فرماندهان مسئول ما در اين منطقه؛ نگران حمله احتمالي دشمن به مريوان بودند. دوم اين‌كه اگر اين اطلاعات صحت نداشت، حداقل در حد شايعه در نيروهاي ما اثرات منفي داشت. چنان‌كه در يك اطلاعيه نيروهاي ما چنين بيان شده بود كه در شهر پنجوين عراق شايع شده است؛ ارتش عراق به زودي به مريوان حمله خواهد كرد. اين‌گونه شايعات در حالی‌که نيروهاي ما با عوامل ضدانقلاب داخلي در جنگ و ستيزه بودند، مي‌توانست اثرات تخريب رواني بسيار بدي در نيروهاي ما داشته باشد، زيرا در همان ساعاتي كه اين شايعات پراكنده می‌شد، نيروهاي ما در منطقه مريوان و سردشت و تنكاب به‌شدت با ضدانقلابيون در نبرد بودند. نيروي هوايي دشمن خارجي نيز شهر سنندج را بمباران مي‌كرد و آسمان مريوان در كنترل كامل هواپيماهاي دشمن بود، زيرا قدرت پدافند هوايي ما در آن منطقه بسيار اندك بود. همين ضعف در منطقه نبرد آذربايجان غربي نيز وجود داشت و هواپيماهاي عراقي با آزادي كامل حوالي پيرانشهر را بمباران مي‌كردند. ولي خلبانان عراقي به‌ويژه در اوايل جنگ خيلي زبون‌تر از آن بودند كه بتوانند از اين برتري مطلق هوايي در كردستان و آذربايجان غربي به‌نحو كمال مطلوب استفاده كنند. لذا اغلب بمباران‌هاي هوايي عراق تلفات و خسارات جزئي دربر داشت.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده