نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد
بخش سوم: پیشروی نیروهای متجاوز عراق به سمت اهواز و متوقف کردن آنها در این باره لازم است به یک نکته بسیار مهم نظامی نیز توجه شود و آن این است که درست است که رزمندگان دلاور ما با وجود نثار خون بهترین مردان این کشور در خرمشهر موفق نشدند خرمشهر را نگه­دارند، اما ضربات سخت و مهلکی که مدافعین خرمشهر به نیروهای دشمن متجاوز در طول 34 روز مقاومت سرسختانه وارد کردند، حکام بی­خرد عراق را وادار نمودند در برآوردهای نظامی و سیاسی خود درباره دولت و ملت و نیروهای مسلح ایران و به ویژه هم­میهنان عزیز عرب زبان خوزستانی ما تجدید نظر کامل کنند. زیرا حکام فاشیست عراق متوجه شدند برآوردهای سیاسی نظامی آنان درباره ایران کلاً اشتباه بوده است.

با توجه به این که شهر اهواز یکی از مهمترین نقاط استراتژیک خوزستان است و ضمناً مرکز استان خوزستان نیز میباشد، لذا قطعاً این شهر یکی از عمدهترین هدفهای راهبردی نیروهای متجاوز عراق در حمله به ایران بود. چنانچه نیروهای متجاوز عراق موفق میشدند این شهر را اشغال کنند، تمام منطقه شرقی رودخانه کاروناز اهواز تا خرمشهراز جمله؛ شهرهای خرمشهر، سوسنگرد، حمیدیه، هویزهو بستان در کنترل کامل نیروهای عراقی قرار میگرفت و عراق با یک تیر شش هدف را میزد. بنابراین، نگهداری شهر اهواز برای کشور و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در قسمت جنوب غربی خوزستان امری حیاتی بود. زیرا شهر اهواز علاوه بر موقعیت سیاسی حساس به عنوان مرکز استان خوزستان که صدام و یارانش آنرا پایتخت عربستان (خوزستان) می گفتند، از لحاظ موقعیت نظامی نیز وضعیت بسیار حساسی دارد. چون در محل تقاطع گره مواصلاتی تهران خرم آباد اندیمشکبه خرمشهر و آبادانو سوسنگرد و بندر ماهشهرو شوشترو مسجد سلیمانقرار گرفته است.

در صورتیکه این شهر(اهواز) به اشغال و کنترل نیروهای متجاوز عراق در میآمد، ارتباط قسمت جنوب غربی خوزستان شامل منطقه خرمشهرو آبادانو حمیدیهو سوسنگردو بستان با قسمتهای دیگر کشور ایران به کلی قطع می گردید و ارتش متجاوز عراق می توانست با تکیه بر رودخانه کاروندر شرق و تپه ماهورهای شمال محور اهواز حمیدیه سوسنگرد بستان در شمال، منطقه اشغالی را با حداقل نیرو کنترل نماید.

 برای وصول به همین هدف در آغاز تهاجم عمومی، تلاش اصلی نیروهای متجاوز عراق در جنوب غربی خوزستان برای تصرف شهر اهواز به‌کار گرفته شد. لشکر 5 مکانیزه عراق که در آغاز جنگ در منطقه عملیاتی خرمشهر اهواز سوسنگرد وارد عمل گردید، تلاش اصلی خود را متوجه اهواز نمود. اما مقاومت دلیرانه و غیرمنتظره (از نظر عراق) نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در روزهای اول جنگ، نیروهای متجاوز عراق را وادار کرد، در طرح‌های عملیاتی خود تجدید نظر کنند و نیروهای قوی­تر و بیشتری را برای دستیابی به هدف­ های تاکتیکی و استراتژیک پیش­بینی شده در خوزستان و از جمله اهواز و خرمشهر و سوسنگرد وارد میدان نبرد سازند. بدین جهت، به ترتیبی که جنگ توسعه می­یافت، سپاه 3 ارتش عراق مجبور می­شد گردان‌ها و تیپ­ها و لشکرهای بیشتری برای عقب راندن نیروهای مدافع میهن اسلامی ما وارد صحنه عملیات سازد. به همین دلیل، چند روز بعد از آغاز جنگ و عدم موفقیت نیروهای متجاوز عراق در دسترسی به خرمشهر و اهواز حتی بستان و هویزه، عناصر لشکرهای 3 و 9 زرهی عراق نیز وارد منطقه عملیات جنوب غربی خوزستان شدند.

نیروهای مدافع ما که هسته مرکزی آن فقط یک تیپ زرهی از عناصر لشکر 92 زرهی بود و آن تیپ هم در ضعیف­ترین شرایط آمادگی رزمی قرار داشت، با دو لشکر زرهی و یک لشکر مکانیزه عراق وارد کارزار شد. نبرد نامتعادل در خرمشهر 34 روز به طول انجامید و نیروهای مدافع میهن اسلامی ما به علت از دست دادن همان نیروی اندک خود که از نظر برآورد نظامی حدود یک گردان در مقابل یک لشکر بود، نتوانستند بیش از آن مقاومت کنند و نیروی جدیدی نیز به یاری آن‌ها اعزام نشد، لذا خرمشهر سقوط کرد. اما در منطقه اهواز و سوسنگرد، همان نیروهای اندک با کمک نیروهای مردمی توانستند اهواز و سوسنگرد را نگه دارند و از دستیابی دشمن به آن‌ها جلوگیری نمایند.

در این باره لازم است به یک نکته بسیار مهم نظامی نیز توجه شود و آن این است که درست است که رزمندگان دلاور ما با وجود نثار خون بهترین مردان این کشور در خرمشهر موفق نشدند خرمشهر را نگه­دارند، اما ضربات سخت و مهلکی که مدافعین خرمشهر به نیروهای دشمن متجاوز در طول 34 روز مقاومت سرسختانه وارد کردند، حکام بی­خرد عراق را وادار نمودند در برآوردهای نظامی و سیاسی خود درباره دولت و ملت و نیروهای مسلح ایران و به ویژه هم­میهنان عزیز عرب زبان خوزستانی ما تجدید نظر کامل کنند. زیرا حکام فاشیست عراق متوجه شدند برآوردهای سیاسی نظامی آنان درباره ایران کلاً اشتباه بوده است.

از جمله تغییراتی که در طرح­های نظامی ارتش متجاوز عراق داده شد، این بود که دیگر نباید بی­گدار به آب بزنند و در تعقیب رویای قادسیه صدام و شکست نیروهای مسلح ایران در ظرف چند روز باشند. بر این اساس، تهاجم نیروهای متجاوز عراق در منطقه اهواز و سوسنگرد از دور اولیه خود فرو افتاد و افکار خیال پردازانه جنگ برق­آسا و پیشروی سریع به کلی کنار گذاشته شد. ارتش متجاوز عراق، تدبیر پیشروی گام به گام و حساب شده را اساس عملیات خود قرار داد. همین تغییر روش ارتش متجاوز عراق، سبب به دست آوردن فرصتی برای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران شد تا بتوانند آن حالت نامساعد روانی را که در ضربات اولیه در آنان ایجاد شده بود، پشت سر بگذارند و نیروهای تازه نفس و تقویتی به میدان‌های نبرد اعزام نمایند. مردم بسیج گردند و تعادل رزمی نسبی در میدان‌های نبرد نیز به وجود آید.

بنابراین خون پاک قهرمانان ما در خرمشهر به هدر نرفت. اگر خرمشهر قربانی داد، این قربانی­ها اهواز و سوسنگرد و حتی اندیمشک و دزفول و بالاخره تمام خوزستان را نجات داد.

در این تلاش تاریخ ساز، عناصر ارتش، ژاندارمری، شهربانی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گروه نامنظم دکتر چمران و نیروهای بسیج مردمی دوش بدوش یکدیگر و با وجود تمام مشکلات سیاسی و نظامی که در آغاز جنگ وجود داشت، شرکت کردند و هرکدام در حدود مقدورات و توان رزمی خود سهم قابل تحسینی را بر عهده گرفتند.

در مطالب قبل گفتیم که با وجود این‌که آثار و علایم مشهود برای شعله­ور شدن آتش جنگ بین ایران و عراق از اوایل سال 1359 نمایان گردید، ولی مقامات مسئول نظامی ایران برای بالا بردن میزان آمادگی رزمی نیروهای مسلح ایران هیچ اقدام مؤثری به عمل نیاوردند و حتی برعکس، شرایط موجود اجتماعی ایران که ناشی از انقلاب بود، روز بروز بیشتر سبب کاهش آمادگی رزمی ارتش جمهوری اسلامی ایران می­گردید. بالاخره آخرین ضربه مهلک حدود دو ماه قبل از اغاز جنگ، با کشف کودتای نافرجام 20 تیرماه 1359 به نام کودتای نقاب بر ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد شد که اتفاقاً لشکر 92 زرهی خوزستان از جمله واحدهای ارتش بود که در اثر این واقعه آسیب سختی دید. در داخل واحدهای این لشکر نیز واحدهای مستقر در پادگان اهواز و به خصوص تیپ1 زرهی بیشترین لطمه را خورد. زیرا فرمانده این تیپ به عنوان عضو اصلی افسران و درجه داران شرکت کننده در توطئه کودتا شناخته شد و از ایران فرار کرد. دو نفر فرماندهان گردان تانک این تیپ، جزو افسران کودتاچی بودند که یکی فرار کرد و دیگری دستگیر و اعدام شد. تعداد دیگری از افسران و درجه داران این تیپ به اتهام شرکت در توطئه بازداشت شدند و نتیجه طبیعی این امر آن بود که اصولاً اغلب پرسنل کادر ثابت لشکر و به ویژه واحدهای تیپ1 زرهی، در شرایط اضطراب و نگرانی قرار گیرند. برنامه‌های آموزشی متوقف گردد، عملیات تعمیر و نگهداری روی خودروها و سلاح و تحهیزات انجام نشود. بالاخره، مهمترین عامل حاکم بر اراده واحدهای ارتش که کنترل و فرماندهی است، از بین برود و یا فوق­العاده تضعیف گردد. این وضعیت توان رزمی تیپی بود که در مقابل تهاجم حداقل یک لشکر مکانیزه دشمن قرار گرفت.

در طرح کلی عملیات لشکر 92 زرهی خوزستان، برای عملیات در زمانی که تنها این لشکر در خوزستان استقرار داشت، منطقه عملیاتی اهواز- خرمشهر یک منطقه منظور می­شد و مسئولیت عملیاتی آن به­عهده تیپ1 زرهی بود. نظر به این‌که در آغاز جنگ تحمیلی همین وضع به وجود آمد، از یگان‌های دیگر نیروی زمینی فقط یک گروه رزمی از تیپ 37 زرهی شیراز و یک گروه رزمی پیاده از لشکر 2 پیاده مرکز در خوزستان و در منطقه عملیاتی غرب شوش مستقر بود. لذا اجباراً تیپ1 زرهی، مسئولیت پدافند منطقه عملیاتی اهواز و خرمشهر را بر عهده گرفت. با توجه به این‌که این تیپ از نظر ترکیب سازمانی لشکر 92 زرهی دارای دو گردان تانک و دو گردان مکانیزه بود، از این گردان‌ها یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه برای پدافند منطقه عملیاتی غرب خرمشهر اختصاص داده شد و به خرمشهر اعزام گردید و در آغاز جنگ در محور شلمچه مستقر شد و زیرامر فرماندهی اروند قرار گرفت که چگونگی عملیات این گردان‌ها در کتاب مربوط به نیروهای منطقه خرمشهر بیان گردیده است.

بنابراین، برای پدافند از منطقه مرزی جنوب غربی اهواز که از پاسگاه کیلومتر 25 شمال خرمشهر تا هویزه و به طول قریب 130 کیلومتر بود، فقط یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه در اختیار تیپ1 زرهی باقی ماند. اما در آن موقع یک گردان ام-60 سازمانی لشکر 88 زرهی در پادگان هفتگل خوزستان باقی مانده و هنوز به محل اصلی استقرار پادگانی خود یعنی زاهدان اعزام نشده بود. این گردان زیرامر لشکر 92 زرهی بود. لذا با توجه به ضعف فوق­العاده توان رزمی تیپ 1 زرهی برای دفاع از اهواز و سوسنگرد و حمیدیه و هویزه، آن گردان تانک نیز به منطقه عملیات جنوب غربی اهواز تغییر مکان داده شد و زیر امر تیپ1 زرهی قرار گرفت، ضمناً در گسترش پادگانی لشکر 92 زرهی، یک گردان سوار زرهی در پادگان حمید واقع در 40 کیلومتری جنوب اهواز مستقر بود. در شروع جنگ این گردان نیز منهای یک گروهان برای برقراری نیروی پوشش لشکر در منطقه مرزی جنوب غربی اهواز به‌کار برده شد.

در نتیجه، قبل از آغاز جنگ در منطقه عملیاتی جنوب غربی اهواز، از پاسگاه کیلومتر 25 تا هویزه دو گردان تانک و یک گردان سوار زرهی (-) تحت کنترل و فرماندهی تیپ1 زرهی گسترش عملیاتی پیدا کرد.

از نظر واحدهای ژاندارمری  نیز در این منطقه نیروی قابل ملاحظه­ای وجود نداشت. سه پاسگاه مرزی کیلومتر 25 کوشک و طلائیه جدید در مقابل محورهای پیشروی احتمالی نیروهای متجاوز عراق قرار داشتند که هر پاسگاه در حدود یک دسته پیاده تقویت شده با افراد سپاه پاسداران بود.

از نظر پدافند، در خط مرز منطقه شمال پاسگاه طلائیه تا هویزه، باتلاق هورالهویزه قرار داشت که برای واحدهای معمولی نظامی غیرقابل عبور بود. در نتیجه منطقه قابل عبور در خط مرز، همان منطقه بین پاسگاه کیلومتر 25 تا پاسگاه طلائیه و به طول حدود 60 کیلومتر بود. اما بعد از عبور نیروهای متجاوز عراق از خط مرز و پشت سرگذاشتن باتلاق هورالهویزه، عرض جبهه نبرد از رودخانه کارون در شرق تا باتلاق هورالهویزه در غرب توسعه می­یافت و به حدود 90 کیلومتر می­رسید.

در این جبهه وسیع، دو محور وصولی حساس یکی به طرف هویزه و سوسنگرد و دیگری به طرف اهواز و حمیدیه امتداد می­یافت. تیپ1 زرهی، مجبور بود با همان توان رزمی ضعیف خود که قطعاً در نبردهای اولیه قسمتی از آن را نیز از دست می­داد، عملیات پدافندی و تأخیری انجام دهد.

از نظر نیروهای سپاه پاسداران و بسیج مردمی باید خاطر نشان نمود که اصولاً قبل از آغاز جنگ تحمیلی این نیروهای مردمی آن چنان سازمان وسیع و گسترده­ای پیدا نکرده بودند تا بتوانند به صورت یک عنصر رزمی قابل ملاحظه در مقابل لشکرهای عراقی وارد نبرد شوند. گرچه همان تعداد معدود از کارائی رزمی فوق­العاده­ای برخوردار بودند و چند برابر بیش از توان رزمی ظاهری خود در میدان‌های نبرد خاصیت وجودی داشتند.

با توجه به وضعیت کلی واحدهای مدافع ما که بیان شد این نیروها از اویل دهه دوم شهریور ماه 1359 به مرور به منطقه گسترش عملیاتی اعزام شدند و در نزدیکی خط مرز مستقر گردیدند.

نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که با توجه به وضعیت زمین منطقه عملیات که در بخش یکم بیان گردید، اصولاً در این منطقه عملیات هیچگونه نقاط اتکایی وجود نداشت تا خط و مواضع پدافندی بر آن تکیه نماید و نیروهای ما بتوانند با استفاده از عوارض طبیعی و یا مصنوعی موجود در منطقه، مواضع پدافندی را تحکیم کنند و قسمتی از کمبود توان رزمی خود را با بهره­گیری از برتری مواضع پدافندی جبران نمایند. در حقیقت هیچ­گونه اقدامات پدافندی( از نظر ساخت استحکامات و موانع مصنوعی) نیز از طرف لشکر و ارتش و سایر واحدهای رزمنده به عمل نیامده بود. تنها اقدامی که در اوایل دهه 1350 به عمل آمده بود، اجرای طرح دژ بود که آن هم به علت حل ظاهری اختلاف مرزی در منطقه مورد بحث و تعیین خط مرز، به صورت غیرفعال در آمده بود. در طول بیش از پنج سال که از انعقاد قرارداد الجزایر می‌گذشت، دژهای منطقه کوشک تا طلائیه به صورت متروکه درآمده بودند. در آغاز جنگ تحمیلی، اصولاً در این دژها عناصری از گردان دژ مستقر نبودند و از خط مرز تا اهواز و هویزه هیچ­گونه خاکریز و خندق و میدان مین و سایر موانع احداث نشده بود.

بنابراین، نیروهای مدافع ما در این منطقه عملیات بایستی در زمین کاملاً صاف و مسطح مستقر می­شدند و در مقابل تهاجم نیروهای متجاوز عراق دفاع می­کردند. با توجه به احساس خطر جدی از جانب ارتش عراق، فرمانده لشکر 92 زرهی خوزستان متوجه وضعیت نامناسب پدافندی منطقه مسئولیت لشکر شد و در هشتم شهریور ماه 1359 به گردان مهندس سازمانی لشکر دستور داد به هر تیپ زرهی یک گروهان مهندس واگذار کند و با همکاری استانداری خوزستان و فرمانداری شهرستان‌ها، تعدادی وسایل سنگین مهندسی از سازمان‌های غیرنظامی دریافت نماید. با استفاده از این گروهان‌های مهندس و وسایل دریافتی از سازمان‌های دیگر، برای واحدهای لشکر در مناطق عملیاتی موضع پدافندی تهیه کند. بر مبنای این دستور، بایستی یک گروهان مهندسی زیرامر تیپ1 زرهی قرار می‌گرفت تا در جبهه 60 کیلومتری از پاسگاه کیلومتر 25 تا طلائیه و همچنین در عمق بیش از 60 کیلومتری از خط مرز تا جنوب اهواز و هویزه، خاکریز و مواضع پدافندی تهیه کند. در حالی که در آن زمان گردان مهندس لشکر فقط هفت دستگاه بلدوزر داشت که تقریباً همه آن‌ها از کار افتاده و غیرقابل استفاده بودند.

درباره پشتیبانی مردمی نیز هنوز این مسئله آغاز نشده بود و برای دریافت وسایل سنگین مهندسی از سازمان‌های دیگر دولتی و یا از شرکت­های خصوصی تقریباً هیچ اقدامی به عمل نیامده بود. میدان مین هم که در سال­های قبل در جلوی خط دژ از شلمچه تا کوشک ایجاد شده بود، در بعد از انعقاد قرارداد الجزایر بر چیده شد. اگر تعداد معدود مین هم در آن کار گذاشته شده بود، به مرور زمان ماسوره مین­ها زنگ زده و غیر مؤثر گردیده بودند. زیرا تجربه سال­های گذشته نشان داده بود که در منطقه عملیات جنوب غربی خوزستان به علت باتلاقی و شوره­زار خاک زمین منطقه، هر گونه وسایل فلزی که در زیر خاک قرار داده شوند، در مدت زمان کوتاهی تحت تاثیر رطوبت و شوره قرار می­گیرند و خاصیت اصلی خود را از دست می­دهند. بنابر مطالبی که بیان شد اساساً در منطقه عملیات جنوب غربی اهواز هیچ­گونه امکان طبیعی یا مصنوعی برای تقویت مواضع دفاعی نیروهای مدافع ما وجود نداشت.

البته این شرایط نامساعد زمین برای دشمن نیز تا حدودی همین اثرات را داشت و نیروهای مهاجم عراق نیز مجبور بودند در یک دشت کاملاً باز و بدون حفاظ و جان و پناه پیشروی نمایند. در صورتیکه آتش­های پدافندی نیروهای مدافع ما بنحو مطلوب و در تمام عرض و عمق منطقه عملیات، بر روی نیروهای مهاجم روانه می­گردید، می­توانست تلفات و خسارات فوق­العاده­ای بر نیروهای مهاجم وارد کند و حتی مانع پیشروی آنان گردد. اما متأسفانه نیروهای مدافع ما در منطقه جنوب غربی اهواز به نسبت عرض 60 کیلومتری جبهه به قدری ضعیف بودند که نمی­توانستند تمام منطقه را با آتش بپوشانند. زیرا همان طور که گفته شد برای تمام این منطقه 60 کیلومتری فقط چهارگردان رزمی و دوگردان توپخانه اختصاص داده شده بود که استعداد رزمی این واحدها نیز کمتر از 50درصد بود.

بنابراین از نظر اصول تاکتیک پدافندی، این واحدها حداکثر می­توانستند نقش نیروی پوشش یا پاسدار عمومی را در مأموریت واگذاری ایفا نمایند. اما در عقب این خط پوشش و یا پاسدار عمومی، هیچ­گونه نیروی مدافع دیگری تا اهواز و سوسنگرد وجود نداشت تا در خط دوم و سوم پدافندی پیشروی دشمن را سد کنند. لذا همین نیروهای مدافع بسیار ضعیف مجبور بودند تمام مراحل پدافندی را در عمق 60 کیلومتر از خط مرز تا جنوب اهواز و سوسنگرد اجراء نمایند و به اصطلاح تاکتیک نظامی هیچ­گونه خط مقاومت اصلی در این منطقه وجود نداشت و هیچ­گونه نیروی احتیاطی نیز حتی یک گروهان در اختیار لشکر نبود تا بتواند عکس­العملی حتی بسیار اندک در مواقع حساس نبرد نشان دهد. ضمن این‌که به علت خشک بودن زمین منطقه عملیات در آغاز فصل پاییز، تمام این منطقه عملیات قابل عبور بود و نیروهای مهاجم عراق می­توانستند، در تمام عرض جبهه 60 کیلومتری وارد خاک کشور ما شوند و در هر نقطه که به مانع مختصری برخورد ­کردند، آن را سریعاً دور بزنند یا با نیروی کمی آن را درگیر سازند و با نیروی عمده قوای خود به سوی هدف­های اصلی که در مراحل اولیه در این منطقه، اهواز و حمیدیه و هویزه بود، سریعاً پیشروی نمایند و خود را به جاده اصلی اهواز خرمشهر و جاده مرزی کوشک هویزه برسانند.

اما حوادث نشان داد که ارتش متجاوز عراق با  وجود برتری مطلق وسایل و تجهیزات، بسیار ضعیف­تر از آن بود که بتواند از این برتری مطلق استفاده کند. این ضعف سبب شد؛ نیروهای متجاوز عراق در این منطقه نبرد کاملاً ناموفق بمانند و آرزوی دستیابی به هدف‌های اهواز و حمیدیه و سوسنگرد را به گور ببرند.

قبل از شرح جزئیات، لازم است این نکته را بار دیگر یادآوری کنیم که در آغاز جنگ، لشکر 92 زرهی فاقد فرمانده لشکر و فرماندهان تیپ بود و حتی خیلی از گردان‌ها نیز فرمانده سازمانی نداشتند. فقط تعدادی از افسران موجود لشکر با درجه سروانی و سرگردی به طور موقت به عنوان سرپرست تیپ­ها و گردان‌ها تعیین شده بودند. معاون فرماندهی لشکر نیز سرپرستی لشکر را عهده­دار بود. در این سازمان موقت، سرگرد مخابرات صفری سرپرستی تیپ1 زرهی را عهده داشت.

اما لشکر 92 زرهی در پیامد توطئه کودتای نافرجام با یک مسئله ویژه­ای نیز مواجه گردید و آن دخالت مستقیم و غیر مستقیم استاندار خوزستان و بعضی مقامات دیگر غیرنظامی در امور فرماندهی لشکر بود. گرچه بعد از احساس خطر جدی ارتش متجاوز عراق، این دخالت­ها عموماً هدف همکاری و خیرخواهانه و مسئولانه در مقابل دشمن خارجی را داشت، اما به هرحال حداقل قبل از آغاز جنگ، دیدگاه مقامات غیرنظامی درباره مسایل مربوط به جنگ و روش هدایت عملیات، با دیدگاه فرماندهان نظامی هماهنگی نداشت. طبعاً این عدم هماهنگی مشکلاتی را بوجود می­آورد.

استاندار خوزستان از لشکر خواسته بود، هفته­ای یک بار از واحدهای لشکر بازدید کند. همچنین ستاد لشکر هفته­ای یک بار او و سایر مقامات غیرنظامی را با مسایل عملیاتی لشکر توجیه نماید. لشکر در این باره از نیروی زمینی کسب تکلیف کرده بود و نیروی زمینی و ستاد مشترک با این امر موافقت نکرده بودند. ولی آنچه مسلم بود، این بود که لشکر در آن زمان در چنان شرایطی نبود که بتواند با نظریات مقامات غیرنظامی مخالفت نماید. چنان‌که اولین دستور لشکر که درباره اقدامات پدافندی و تهیه مواضع به گردان مهندسی در هشتم شهریورماه صادر شده، چنین بیان گردیده است " در اجرای دستور استانداری خوزستان و تصویب شورای تأمین، به منظور تهیه سنگر و ایجاد سایر استحکامات، دستور دهید سه گروهان مهندسی، هر کدام از تاریخ 10/6/59 زیرامر یک تیپ قرار گیرد و با مراجعه به مقامات استانداری، وسایل سنگین مهندسی دریافت و به مناطق عملیاتی تیپ­ها اعزام گردد" وظایف گروهان‌های مهندسی اعزامی بدین قرار تعیین شده بود که گروهان زیرامر تیپ 2 زرهی از معبر بیات در شمال غربی موسیان تا پاسگاه مرزی سوبله در شمال غربی بستان (به طول قریب 150 کیلومتر) فعالیت کند و گروهان دیگر در منطقه عملیاتی تیپ 1 زرهی در جنوب غربی اهواز و خرمشهر از پاسگاه مرزی طلائیه تا پاسگاه اروند کنار در دهانه فاو (به طول قریب 160 کیلومتر) مأموریت ارجاعی را انجام دهد.

از همین اولین دستور لشکر می­توان به چگونگی مقدورات پدافندی آن پی برد. چگونه برای یک گروهان مهندس رزمی امکان داشت بتواند در مدت کوتاهی در طول جبهه 150 کیلومتری مواضع و استحکامات تهیه نماید. در حالی که همین گردان مهندسی لشکر 92 زرهی با همه امکاناتی که در اختیارش قرار داده می­شد، در طول پنج سال در زمان اجرای طرح دژ نتوانست یک جاده خاکی 60 کیلومتری از شلمچه تا کوشک برای ارتباط و تدارکات گردان دژ احداث کند.

به هر حال، در آن موقع چاره­ای جز آن نبود. دشمن خون­خوار به دروازه­های کشور ما نزدیک می­شد، خطر کاملاً جدی در پشت مرز به کمین نشسته بود و اجباراً بایستی به هر گونه اقدام پدافندی حتی خیلی اندک دست می­زدیم.

بعد از احساس خطر جدی از جانب حکومت جاه­طلب عراق، اولین مسئله­ای که مطرح شد؛ تهیه طرح پدافندی در رده نیروی زمینی و لشکر بود. اصولاً یک طرح پدافندی برای مقابله با تهاجم احتمالی عراق به خوزستان تهیه نشده بود. ولی به طور ضمنی و در اجرای برنامه­های آموزشی و تمرینات صحرایی در رده تیپ و لشکر، طرح­های پدافندی متناسب با وضعیت زمین منطقه عملیات و نیروهای خودی موجود در خوزستان و امکانات نیروهای عراق تهیه و تمرین گردیده بود، اما همان گونه که قبلاً یادآوری شد در اجرای این تمرینات هیچ­گونه اقدامات عملی برای تهیه مواضع و استحکامات به عمل نیامده بود. فقط طرح دژ در سه کیلومتری شرق خط مرز اجراء گردیده بود.

بعد از بروز خطر جدی از جانب حکام عراق در 15 شهریور ماه 1359 طرح پدافندی نیروی زمینی بر اساس همان تمرینات سال­های قبل به واحدهای اجرایی ابلاغ گردید که در آن طرح، مأموریت پدافندی از خوزستان در مراحل اول و دوم عملیات احتمالی یعنی پدافند در خط مرز و متوقف کردن نیروهای دشمن در مناسب­ترین خط قابل پدافند و تثبیت نیروهای دشمن در مواضع پدافندی، به لشکر 92 زرهی واگذار شده بود. لشکر نیز بر اساس همین طرح و مأموریت و تجربیات آموزشی سال­های قبل، طرح پدافندی خود را تهیه و در تاریخ 27 شهریور ماه 1359 به نام طرح عملیاتی حُر به یگان‌های اجرایی ابلاغ کرد که براساس این طرح مسئولیت پدافندی منطقه عملیات جنوب غربی اهواز تا خرمشهر و کرانه اروند رود در جزیره آبادان در جبهه­ای به عرض حدود 160 کیلومتر به تیپ 1 زرهی واگذار شد. تیپ1 زرهی نیز که فقط چهار گردان رزمی در اختیار داشت، دو گردان را برای منطقه خرمشهر- آبادان و دو گردان دیگر را برای منطقه جنوب غربی اهواز در نظر گرفت. ولی دو روز قبل از آغاز جنگ، بنا به صلاحدید استاندار خوزستان، در خرمشهر یک قرارگاه عملیاتی به فرماندهی فرمانده پایگاه دریایی خرمشهر تشکیل شد که از نظر عملیاتی زیرامر لشکر 92زرهی قرار داشت و کلیه یگان‌ها و عناصر رزمنده ارتشی و غیر ارتشی مستقر در منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان از جمله گردان‌های اعزامی از لشکر 92 زرهی و گردان 151 دژ زیرامر این فرماندهی قرار گرفت.

در نتیجه، منطقه عملیات تیپ1 زرهی لشکر از پاسگاه کیلومتر 25 شمال شلمچه تا پاسگاه طلائیه به طول قریب 60 کیلومتر تقلیل یافت و پوشش کرانه شرقی باتلاق هورالهویزه از پاسگاه طلائیه تا هویزه به عهده ژاندارمری و قسمتی از گردان 221 سوار زرهی واگذار شد و نیروهای سپاه پاسداران و بسیج مردمی نیز با پاسگاه­های ژاندارمری همکاری می­کردند.

نظر به این‌که برای پیشروی نیروهای متجاوز عراق به منطقه جنوب غربی اهواز دو معبر وصولی عمده وجود داشت که عبارت بودند از:

 (1) مسیر عمومی بصره، تنومه، پاسگاه مرزی کیلومتر 25، ایستگاه حسینیه (در 40 کیلومتری شمال خرمشهر) پادگان حمید ( در 40 کیلومتری جنوب اهواز) و شهر اهواز که این معبر از بصره تا اهواز به طول حدود 125 کیلومتر بود.

(2) مسیر عمومی نشوه (در کنار دجله)، پاسگاه مرزی طلائیه، جفیر، پادگان حمید، اهواز که طول آن نیز در حدود همان 125 کیلومتر بود.

علاوه بر دو مسیر عمومی مشخص، تمام منطقه در مواقعی که زمین خشک باشد، قابل عبور است. لذا نیروهای متجاوز عراق توانستند از یک مسیر فرعی نیز که به پاسگاه مرزی کوشک منتهی می­شد، استفاده کنند و سریع­تر از دو مسیر اصلی به جاده اصلی اهواز خرمشهر برسند و اولین هدف فرعی مهم را در جنوب غربی اهواز که پادگان حمید بود تصرف نمایند.

لشکر 92 زرهی، از اوایل سال 1359 که روابط ایران و عراق به حالت بحرانی درآمد، طرح گسترش خود را در منطقه جنوب غربی اهواز، بر اساس تهدیداتی که از سه مسیر نفوذی یاد شده متوجه منطقه مسئولیت لشکر بود، تهیه و به ترتیب ایجاد تهدید به مرحله اجراء گذاشت. طبق طرح کلی، امنیت محافظت و مراقبت از مرزهای کشور به عهده ژاندارمری بود. پاسگاه­های مرزی ژاندارمری، اولین عنصر تأمینی رزمی ما بودند که در مقابل دشمن قرار می­گرفتند. لذا بعد از احساس خطر جدی از جانب ارتش عراق، پاسگاه­های مرزی به وسیله ژاندارمری تقویت گردیدند که در منطقه مورد بحث ما سه پاسگاه در مقابل سه معبر نفوذی یاد شده قرار داشتند و عبارت بودند از پاسگاه کیلومتر 25 شمال شلمچه، پاسگاه کوشک و پاسگاه طلائیه.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، یک نهاد انقلابی شبه نظامی شکل گرفت که سپاه پاسداران بود. این نهاد انقلابی به محض ایجاد خطر جدی از جانب ارتش عراق، داوطلبانه در مأموریت مراقبت از مرزهای کشور مشارکت نمود و عناصری از سپاه پاسداران در هر یک از پاسگاه­های رزمی ژاندارمری مستقر گردیدند و در اجرای مأموریت تأمین مرز با عناصر ژاندارمری همکاری نمودند.

بنابراین، در گسترش پدافندی نیروهای مسلح ایرانی در مقابل تجاوز احتمالی عراق، اولین عنصر رزمنده، فاقد سلاح سنگین و خودروهای زرهی بودند. در نتیجه اولین مرحله­ای که برای شرکت واحدهای ارتش در تقویت عناصر تأمینی مرزی پیش آمد، واگذاری سلاح سنگین مانند خمپاره انداز و تفنگ 106 میلیمتری ضدتانک و نفربرهای زرهی از یگان‌های ارتشی به پاسگاه­های مرزی بود. از اواخر فروردین ماه 1359 وضعیت سیاسی بین ایران و عراق آن‌چنان بحرانی شد که به لشکرهای مستقر در مناطق مرزی از جمله لشکر 92 زرهی دستور داده شد؛ مراحل گسترش یگان‌ها در مواضع پدافندی را به صورت تدریجی به مرحله اجراء در آورند. در اجرای این دستور، لشکر 92 زرهی با توجه به طرح­های عملیاتی، اولین اقدامی که به عمل آورد؛ اعزام نیروی پوشش متشکل از گردان‌های سوار زرهی در نزدیکی خط مرز بود که با توجه به مأموریت­های پیش­بینی شده برای واحدهای لشکر، گردان 221 سوارزرهی مستقر در پادگان حمید واقع در 40 کیلومتری جنوب اهواز مأموریت یافت؛ در نزدیکی خط مرز بین پاسگاه طلائیه تا کیلومتر 25 یعنی در خط مقدم پدافندی تیپ یک لشکر 92 زرهی گسترش یابد و به صورت خط دوم تأمینی در بین پاسگاه­های مرزی از کیلومتر 25 تا طلائیه عملیات گشت­زنی و مراقبت انجام دهد. در صورت درگیر شدن پاسگاه­ها با نیروهای متجاوز عراق پاسگاه­ها را تقویت و یاری نماید.

بحران اولیه روابط بین ایران و عراق از اوایل اردیبهشت ماه 1359 تا حدودی فروکش کرد و اغلب یگان‌های گسترش یافته لشکر 92 زرهی از جمله گردان 221 سوار زرهی به پادگان حمید مراجعت کردند. فقط عناصری از واحدها در مناطق عملیاتی باقی ماندند.

از اوایل شهریور ماه، مجدداً آتش اختلافات شعله­ور گردید و روابط بین ایران و عراق روز بروز بیشتر و به وخامت گذاشت. به نحوی که در اوایل دهه دوم شهریور ماه تهدیدات نظامی عراق جدی­تر شد و برای مقابله با این تهدیدات در منطقه جنوب غربی اهواز همان گردان 221 سوارزرهی از پادگان حمید به سمت مرز حرکت کرد و در حوالی پاسگاه ژاندارمری جفیر با آمادگی رزمی مستقر گردید و یک دسته سوار زرهی به هر یک از پاسگاه­های کوشک و طلائیه اعزام نمود. این عمل در 11 شهریور 1359 انجام گرفت و در همان روز همکاری عملیاتی بین گردان 221 سوار زرهی با عناصر تأمینی ژاندارمری در پاسگاه­های مرزی برقرار شد.

پاسگاه ژاندارمری طلائیه به گردان سوارزرهی اطلاع داد؛ یک واحد زرهی و یک واحد توپخانه عراق در مقابل پاسگاه طلائیه قدیم و در داخل خاک عراق مستقر گردیده است. فرمانده پاسگاه پیشنهاد کرد با آتش توپخانه، تا حدودی نیروهای عراق عقب رانده شوند. فرمانده گردان سوارزرهی نیز این در خواست پاسگاه ژاندارمری را به لشکر گزارش کرد و درخواست ابلاغ نظر لشکر را نمود. لشکر به گردان پاسخ داد؛ با پاسگاه در تماس باشد و در صورتی‌که خطر جدی متوجه پاسگاه گردد، آن را پشتیبانی نماید.

موضوع بسیار حساس اقتصادی در منطقه مرزی خوزستان از جمله جنوب غربی اهواز چاه‌های نفت بود. لازم به یادآوری است که اصولاً اختلافات تاریخی بین ایران و عراق از زمانی شدت گرفت که منابع و ذخایر عظیم نقتی در منطقه مرزی بین ایران و عراق و از باتلاق هورالهویزه در جنوب غربی اهواز تا دهلران و مهران در شمالی­ترین نقطه خوزستان و استان ایلام و همچنین در منطقه مرزی استان ایلام کشف و شناخته شد و فعالیت اکتشافات و استخراج از این منابع عظیم نفتی به وسیله ایران و عراق آغاز گردید. این موضوع نیاز به بررسی­های عمیق سیاسی و اقتصادی در سطح بین دو کشور و بین­المللی دارد که از محدوده بررسی­های ما خارج است و بایستی این موضوع در سنجش بررسی مسایل اقتصادی جنگ تحمیلی دقیقاً مورد مطالعه قرار گیرد.

فقط به عنوان شاهد مثال یادآوری می­کنیم که جزایر مجنون که در داخل باتلاق هورالهویزه قرار دارد و در سال سوم جنگ به تصرف نیروهای مسلح ایران درآمد، صرفاً جنبه اقتصادی مربوط به وجود نفت در این منطقه داشت و هیچگونه ارزش نظامی نداشت. همین مسئله وجود نفت و حفر چاه‌های نفتی در منطقه مرزی، نقطه آغاز جنگ در مناطق مرزی خوزستان گردید.

در جنوب غربی اهواز نیز برخوردها از چاه‌های نفتی شروع شد. به نحوی که در 12 شهریور ماه، حضور نیروهای نسبتاً بزرگ عراقی در نزدیکی مرز سبب تهدید چاه‌های نفتی طلائیه و کوشک گردید و برای مقابله با تهدید احتمالی، لشکر 92 زرهی به گردان 221 سوارزرهی مأموریت داد در مسیر چاه‌های نفتی این منطقه، عملیات گشت­زنی رزمی انجام دهد و در صورت احساس خطر برای چاه‌های نفت با همکاری پاسگاه­های ژاندارمری هر گونه اقدام ممکن را برای رفع تهدید به عمل آورد. با توجه به این‌که هرگونه مسایل مربوط به چاه‌های نفت در حوزه مسولیت شرکت ملی نفت ایران بود، آن شرکت درباره حفاظت از چاه‌ها حساسیت ویژه­ای داشت و برای اقدامات تأمینی چاه‌ها و افراد مستقر در آن متناوباً از طریق ستاد مشترک به ارتش و ژاندارمری فشار وارد می­آورد که نیروهای بیشتری را در این مناطق مستقر سازند.

برای روشن­تر شدن وضعیت چاه‌های نفتی مناطق مرزی خلاصه گزارشی را که یک هیئت بازرسی اعزامی از شرکت ملی نفت در تاریخ 14 شهریور ماه 1359 به منطقه مرزی فکه به مقامات نظامی و شرکت نفت داده است بیان می­کنیم.

«محلی که باید چاه پایدار5 غربی در آنجا حفر شود، در فاصله 100 متری میله‌های مرزی به عراق قرار دارد. خط مرز در این منطقه از ارتفاعات می­گذرد (منظور ارتفاعات حمرین است که از فکه شروع شود و تا موسیان و دهلران و مهران ادامه می­یابد) نیروهای عراقی در ارتفاعات سنگربندی کرده­اند و شدیداً منطقه را زیر نظر دارند. دو دستگاه دکل حفاری یکی به فاصله 500 متری و دیگری به فاصله 200 متری میله­های مرزی به وسیله کارکنان ایران در حال کار است (ریگ­های شماره 1 و7) و دکل حفاری دیگر نیز ظرف هفته آینده برای حفاری چاه پایدار شماره 3 در فاصله حدود 200 متری مرز مستقر خواهد شد. چاه‌های شماره 1 و 2 پایدار نیز قبلاً حفاری شده و گویا چاه شماره 1 به نفت رسیده است و آماده بهره­برداری می­باشد. تأسیسات نفتی عراق روبروی محل چاه پایدار 5 قرار دارد و شعله­ای آتش گاز آن از نزدیک خط مرز دیده می­شود. عراقی­ها تأسیسات مشابهی روبروی چاه شماره 1 پایدار دارند که نزدیک پایگاه عراقی صدام است (مقابل پاسگاه سعیدیه ایران) و یک دکل حفاری نیز در مجاورت مرز در حال کار کردن است. تأسیسات نفتی عراق در نزدیکی مرز با نیروهای نظامی قابل ملاحظه حفاظت می­شوند، ولی در تیررس نیروهای ایرانی قرار دارند. لذا در صورتی‌که با اجرای عملیات مناسب، ابتکار عمل به دست نیروهای ایرانی باشد، می­توان مزاحمت­های احتمالی نیروهای عراقی را به خوبی دفع نمود.»

گزارش یاد شده، نمونه­ای از چگونگی دخالت وجود مناطق نفتی خط مرز در برخورد احتمالی ایران و عراق بود. مقامات ژاندارمری و شرکت نفت در 19 شهریورماه به لشکر اطلاع دادند که نیروهای مهاجم عراقی چاه نفت حفر شده در حوالی پاسگاه طلائیه قدیم را محاصره کرده­اند. لشکر به گردان 221 سوارزرهی که در آن منطقه گسترش داشت، دستور داد سریعاً وارد عمل شود و نیروهای عراقی را از آن منطقه مرزی عقب براند.

این دستور، اولین دستور اجرایی مقابله جدی با نیروهای عراقی بود که برای منطقه جنوب غربی اهواز صادر شد. متعاقب آن، به تیپ1 زرهی نیز دستور داده شد؛ عناصری از واحدهای تانک و مکانیزه را به منطقه مورد تهدید اعزام کند و در صورت لزوم با نیروهای عراقی وارد نبرد شود.

البته لازم به یادآوری است که خبر مربوط به محاصره چاه نفت طلائیه صحت چندانی نداشت، اما امکان بروز چنین حادثه­ای وجود داشت. لذا مسئولین پاسگاه، برای پیش‌گیری از بروز چنین حادثه­ای خبر را محکم­تر گزارش داده بودند. لشکر هم در این باره از ناحیه ژاندارمری خوزستان توضیح بیشتری خواست.

از روز 19 شهریور ماه تمرکز نیروهای متجاوز عراق در نزدیکی خط مرز علنی­تر و بیشتر شد و فرمانده لشکر به واحدهای خود از جمله تیپ1 زرهی دستور داد؛ با یگان‌های گسترش یافته در نزدیکی خط مرز آماده مقابله با تهدیدات اولیه دشمن باشند.

 

  منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده