نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش پانزدهم: و سرانجام؛ توقف کامل دشمن آبانماه سال 1359 و ماه دوم جنگ تحميلي، در حالي به پايان رسيد كه نيروهاي دشمن در تمام صحنههاي جنگ از خوزستان تا کرمانشاه از حركت بازماندند. آخرين تلاش دشمن براي اشغال شهر سوسنگرد در خوزستان 23 آبان به اجرا درآمد ولي در 26 آبان با شكست مفتضحانه مواجه گرديد. نيروهاي دشمن در صحنه عمليات خوزستان بهكلي از حركت آفندي بازماندند و مجبور به اتخاذ حالت پدافندي قطعي و ثابت شدند و از آن به بعد ارتش عراق عمل تعرضي قابل ملاحظهاي در تمام جبهههاي جنگ انجام نداد

با توجه به حقايقي كه درباره جنگ تحميلي و توان رزمي نسبي بين نيروهاي ايران و عراق روشن شد و به‌ويژه حوادثي كه در صحنه عمليات خوزستان رخ داد و خرمشهر به اشغال نيروهاي متجاوز عراق درآمد، الزاماً تدبير پدافندي در بالاترين رده فرماندهي در نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مورد قبول قرار گرفت تا نيروهاي مسلح ايران بتوانند بازسازي شوند و تجديد سازمان نمايند و حتي‌المقدور كمبودها تأمين گردد، نقاط ضعف‌ها از بين برود و يا كاهش يابد و بالأخره نيروهاي بيشتري وارد صحنه جنگ شوند تا تعادل نسبي بين نيروهاي ما و دشمن به‌وجود آيد.

براي وصول به اين مرحله از جنگ، حداقل يك سال زمان لازم بود. بنابراين، نيروهاي ما مجبور بودند؛ ضمن حفظ روحيه مبارزه‌جويي و زدن ضربت به نيروهاي دشمن در هر زمان و مكان مناسب، اصل كلي پدافند را براي مدت زماني بپذيرند و اجرا نمايند. اين وضع در صحنه عمليات کرمانشاه و ايلام به‌علت كمبود فوق‌العاده توان رزمي نيروهاي ما و نامناسب بودن منطقه براي عمليات تعرضي وسيع، ضروري‌تر از صحنه عمليات خوزستان بود. به‌همين جهت ركود در جبهه کرمانشاه و ايلام شديدتر از خوزستان جريان يافت، به‌نحوي‌كه در شش ماه اول جنگ يعني تا پايان سال 1359 فقط چند عمل تعرضي بسيار محدود انجام گرفت كه فقط يكي از آن‌ها تا حدودي از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود و آن عمليات آفندي ميمك در غرب صالح‌آباد ايلام بود كه در 19 دي‌ماه 1359 اجرا گرديد و ما، در فصل دوم اين كتاب جريان آن نبرد و نيروهاي آفندي محدود ديگر را بيان كرده‌ايم.

اما نبرد تدافعي به هر حال جريان داشت. توپخانه‌هاي هر دو طرف متخاصم به نسبت مهماتي كه در اختيارشان قرار داده می‌شد، فعال می‌شدند. آتش‌هاي ايذايي و غالباً بدون هدف ويژه و بدون هدايت اجرا می‌شد كه گاهي تصادفي بر هدفي اصابت مي‌كرد و تلفات و خساراتي به‌بار مي‌آورد. براي درك اثرات اين نوع آتش‌ها خاطره‌اي را بيان مي‌كنيم، هنگامي‌كه نگارنده در صحنه عمليات خوزستان مسئوليتي به‌عهده داشتم، براي بازديد از موضع پدافندي یگاني رفتم كه در محلي بين دو تپه مقابل هم قرار داشت و یگان ما در شيب معكوس تپه مقابل دشمن مستقر بود كه حتي سنگر و جان‌پناه قابل ملاحظه‌اي تهيه نكرده بود. اين موضع یگان ما به‌وسيله دشمن شناخته شده بود و توپخانه دشمن روزانه صدها گلوله توپ به روي آن تيراندازي مي‌كردند، اين تيراندازي دشمن به‌قدري زياد انجام شده بود كه تپه عقب‌تر را به حالتي درآورده بود كه به ‌نظر مي‌رسيد اين تپه عمداً براي درختكاري انبوه جنگلي گودبرداري شده است، زيرا محل تركش هزاران گلوله توپ با فواصلي حدود 25 سانتي‌متر تمام شيب مورد اصابت را پوشانده بود.

من براي پي بردن به اثرات اين همه گلوله توپ از فرمانده گردان سئوال كردم تاكنون در آن موضع چند نفر تلفات داشته‌ايد. فرمانده گردان پاسخ داد در آن موضع تا آن موقع تلفاتي نداشته‌اند و اين وضع نمونه‌اي از اثرات تيراندازي توپخانه بدون دقت است.

باري شرايطي كه در جبهه‌هاي نبرد کرمانشاه و ايلام ايجاد شد، تحرك عمومي نيروهاي ايران و عراق كاهش فوق‌العاده‌اي يافت و چون حركتي انجام نمی‌شد، حادثه‌اي نيز رخ نمي‌داد. با اين وجود نيروهاي ما، در هر فرصت مناسب و به هر اندازه مقدور به مواضع نيروهاي دشمن حمله مي‌كردند و ضرباتي به آنان وارد مي‌ساختند. بر مبناي اين روش عملياتي، در 13 آبان‌ماه 1359 عناصر مستقر در منطقه نبرد سومار كه تا گردنه كمرشكن واقع در 15 كيلومتري شرق سومار عقب‌نشيني كرده بودند، به‌‌سمت غرب پيشروي كردند و موفق شدند ارتفاعات گله‌جوب را كه مشرف به دشت سومار است، تصرف كنند و دشت سومار را در میدان ديد و تير خود قرار دهند و جاده نفت‌شهر سومار را نيز به كنترل خود درآورند. گرچه اين جاده براي دشمن چندان حائز اهميت نبود، زيرا هرگونه پشتيباني لازم براي نيروهاي عراق در منطقه سومار مستقيماً از شهر مندلي عراق تأمين می‌شد.

 اما به كنترل درآوردن جاده نفت‌شهر به سومار براي نيروهاي ما از اين لحاظ حائز اهميت بود كه عناصر گشتي و شناسايي و نفوذي ما مي‌توانستند از آن محور به منطقه نفت‌شهر نفوذ كنند و ضرباتي به دشمن وارد سازند. اما نيروهاي ما نتوانستند مناطق متصرفي را نگه دارند و به مواضع اوليه برگشتند. با وجود كاهش تلاش نيروهاي زميني هر دو طرف، نيروي هوايي، همچنان فعال بود و شهرهاي طرف مقابل را بمباران مي‌كرد. در اين حملات خساراتي نيز به هواپيماهاي ما و دشمن وارد می‌شد، چنان‌كه در روز 12 آبان‌ماه، هواپيماهاي عراقي حوالي شهر پل‌دختر را بمباران كردند و يك فروند از هواپيماهاي ايران را كه براي بمباران مناطق داخلي عراق اعزام شده بود، در مراجعت دچار سانحه شد و خلبان آن بيرون پريد و هواپيما سقوط كرد.

در روز 14 آبان‌ماه، نيز يك فروند هواپيماي ما مورد اصابت موشك زمين به‌ هواي دشمن قرار گرفت، خلبان آن بيرون پريد و هواپيما سرنگون شد. از اين گونه حوادث هوايي براي هواپيماهاي خودي و دشمن به‌طور متناوب رخ مي‌داد. یگاني كه نسبتاً فعال بود هوانيروز بود و در منطقه عمليات کرمانشاه و ايلام به نيروهاي دشمن حمله مي‌كرد و تلفات و خساراتي به آنان وارد مي‌ساخت و حداقل نتيجه فعاليت هوانيروز آن بود كه اجازه نمي‌داد افراد دشمن با خيال راحت در مواضع خود مستقر باشند.

از نظر آگاهي از ميزان تلفات و خسارات نيروي هوايي ما، آمار ارائه شده به‌وسيله نيروي هوايي جالب است، نيروي هوايي ما، در 17 آبان‌ماه 1359 اعلام كرد كه ضايعات هوايي اين نيرو از اول تا 12 مهرماه، تعداد 15 فروند هواپيما از نوع اف‌4 و اف‌5 بوده كه منهدم شده‌اند و 22 نفر خلبان آنان شهيد و مجروح و يا مفقود گرديده‌اند. در روز گزارش اين آمار يعني در 17 آبان، سه فروند هواپيماي نيروي هوايي ايران در صحنه عمليات خوزستان مورد اصابت موشك‌هاي دشمن قرار گرفت و دو فروند آن در خاك عراق سقوط كرد و يك فروند ديگر خود را به ايران رساند و خلبان آن بيرون پريد. در 18 آبان‌ماه، هواپيماهاي بمباران عراق تا تهران نفوذ كردند كه يك فروند هواپيماي توپولف عراقي (ساخت شوروي) در حوالي منظريه قم سقوط كرد و سه نفر خلبان آن كشته شدند. گزارش ديگر نيروي هوايي ايران حاكي بود كه در روزهاي 12 و 13 آبان نيز هر روز يك فروند هواپيماي ايران هنگام اجراي مأموريت دچار سانحه شد كه خلبانان آن‌ها در حوالي دزفول و ديگري در همدان بيرون پريدند و هواپيماهاي آنان سقوط كردند.

درباره ادامه فعاليت عناصر ضدانقلاب و اشرار داخلي در منطقه کرمانشاه نيز گاهي حوادثي رخ مي‌داد و اطلاعاتي از تمركز اين عناصر در ارتفاعات دالاهو و شمال شهر كرند مي‌رسيد. اما به‌طور كلي، به‌تدريج فعاليت اين عناصر نيز كاهش يافت و صحنه نبرد ضدانقلاب داخلي به منطقه كردستان و آذربايجان غربي محدود گرديد.

بعد از ايجاد شرايط پدافندي در تمام مناطق نبرد، اعم از خوزستان و غرب، به‌تدريج جنبه‌هاي سياسي جنگ اهميت بيشتري پيدا كرد و براي اولين بار بعد از 50 روز جنگ، از طرف وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران از نمايندگان خارجي مقيم تهران و خبرنگاران خارجي دعوت شد؛ از مناطق مسكوني بمباران شده به‌وسيله هواپيماها و موشك‌هاي زمين‌به‌زمين عراق بازديد نمايند. براي اين منظور، در 20 آبان‌ماه، تعدادي از آنان از شهر کرمانشاه بازديد كردند و روز بعد نيز از شهرهاي بمباران‌شده خوزستان بازديد نمودند و اين بازديد سرآغاز كشانده شدن مسائل جنگ به محافل سياسي بين‌المللي از طرف ايران بود كه در طول جنگ ادامه يافت، ولي هيچ نتيجه مثبتي از آن گرفته نشد. در محافل سياسي بين‌المللي كار از حالت حرف و تبادل نظريات و كميسيون‌ها و اعزام واسطه‌ها فراتر نرفت. از نظر ما لازم است جنبه‌هاي سياسي بين‌المللي جنگ در كتاب جداگانه‌ای مورد بررسي قرار گيرد.

نمونه‌اي از عدم تحرك در جبهه‌هاي نبرد کرمانشاه، آمار ارائه شده به‌وسيله قرارگاه غرب درباره تلفات و ضايعات دشمن است. در 21 آبان‌ماه، قرارگاه غرب تعداد تلفات دشمن را تا 20 آبان؛ 260 نفر اسير، 27 نفر پناهنده، سه دستگاه تانك و شش دستگاه خودرو به غنيمت گرفته شده و بيش از 2000 نفر كشته و زخمي و تعدادي اغراق‌‌آميز وسايل و تجهيزات از بين‌رفته اعلام كرد كه حداقل آمار اسرا و پناهندگان و غنائم قابل اعتماد نسبي بود. اما از نظر مقايسه اين آمار با آمار حدود يك ماه قبل  تغييرات قابل ملاحظه‌اي مشاهده نمي‌گردد. در 26 مهرماه، اين آمار شامل 257 نفر اسير 17 نفر پناهنده و سه دستگاه تانك و چهار دستگاه خودرو به غنيمت گرفته شده بود. بنابراين در 25 روز بعدي جنگ فقط سه نفر از افراد دشمن به اسارت گرفته شد و 10 نفر از افراد عراقي نيز شخصاً پناهنده شده بودند و دو دستگاه خودرو نيز به غنيمت گرفته شده بود. اين مقايسه آماري بهترين دليل براي عدم تحرك در جبهه نبرد يك لشكر زرهي تقويت شده ايران و سه لشكر عراقي است.

در 23 آبان، قرارگاه عملياتي غرب آخرين وضعيت منطقه نبرد کرمانشاه را چنين اعلام كرد «تبادل آتش در تمام منطقه كه در حوالي سرپل‌ذهاب و ارتفاعات بازي‌دراز ‌شدت بيشتري داشت، تيپ 2 لشكر 81 زرهي با زير امر گرفتن گردان 285 تانك و 163 پياده اعزامي از لشكر 77 پياده مسئوليت پدافندي محور گیلانغرب را بر عهده گرفت، درگيري محلي در منطقه مرزي شمال مهران تا ميمك همچنان ادامه داشت»

اين گزارش مختصر بيان‌گر اين واقعيت است كه درگیری در منطقه نبرد کرمانشاه و ايلام به‌كلي از دور افتاده بود و اگر بعضي موارد از بعضي قرارگاه‌هاي اجرايي به‌ويژه یگان‌های ژاندارمري گزارش‌هایي از برخوردهاي جدي با نيروهاي عراقي مي‌رسيد، خالي از اغراق نبود.

تغييراتي كه از دهه سوم آبان‌ماه 59 در صحنه عمليات کرمانشاه رخ داد، اين بود كه فرمانده لشكر حالت منظم‌تري به جبهه دفاعي داد و قرارگاه تيپ 2 آن لشكر كه تا آن موقع مسئوليتي را به‌عهده نگرفته بود، مسئول اداره پدافند قسمتي از جبهه عريض لشكر گرديد و هم‌زمان منطقه مشخصي نيز به تيپ 3 پياده لشكر 77 اعزامي از مشهد داده شد و بالأخره مسئوليت منطقه مهران نيز تا حدودي مشخص گرديد. زيرا بعد از آغاز جنگ و عقب‌نشيني عناصر تيپ 84  پياده به حوالي رودخانه چنگوله، هنوز مشخص نشده بود؛ كه بالأخره پدافند منطقه مهران به‌عهده كدام یگان عمده مي‌باشد. ولي در دهه سوم آبان، محدوده منطقه مسئوليت لشكر 81 تا سد كنجان‌چم در شمال مهران تعيين گرديد. و تيپ 84 پياده فقط مسئوليت پوشش منطقه مرزي بين رودخانه چنگوله در شرق مهران تا دهلران را عهده‌دار شد و شمال دشت مهران نيز به‌وسيله ژاندارمري تأمين گرديد.

از لحاظ آگاهي از چگونگي وضعيت نيروهاي عراقي، مشاهدات يك خبرنگار خارجي از مهران مي‌تواند رهنمودي باشد؛ «وزارت امور خارجه ايران اطلاع داد كه نماينده خبرنگاري پي‌ان در 21 آبان‌ماه به دعوت ارتش عراق از شهر مهران،  اشغال شده ايران بازديد كرده است. مشاهدات وي چنين بود: شهر مهران به‌كلي خالي از سكنه است و نيروهاي عراقي مشغول تهيه استحكامات پدافندي در اطراف شهر بوده‌اند. فرمانده عراقي اين منطقه اظهار كرده است كه حدود 20 روز است تلاشي از طرف نيروهاي ايراني مشاهده نگرديده، در اين بازديد لاشه يك فروند هواپيماي سرنگون شده ايران مشاهده گرديد. عراقي‌ها نيز فعاليت رزمي در اين منطقه نداشتند و فعاليت اصلي آن‌ها درباره امور لجستيكي و تشكيل آمادگاه‌هاي صحرايي براي پشتيباني منطقه عمليات دزفول بود. بدين منظور وسائل و خودروهاي سنگين مهندسي شامل وسايل جاده‌سازي در مهران متمركز شده بود. يك سرهنگ عراقي فرمانده منطقه مهران، اظهار كرده بود كه نيروهاي عراقي تا عمق 15 كيلومتري در ارتفاعات مرزي ايران پيشروي كرده‌اند و برآورد سرهنگ عراقي اين بود كه يك لشكر ايراني در كوه‌هاي ايلام متمركز شده‌اند»

با توجه به اين وضعيت كه صحت آن حداقل درباره نيروهاي عراقي قطعي بود، نيروهاي عراقي حالت تعرضي را در منطقه عمليات ايلام و کرمانشاه به‌كلي از دست داده‌ بودند. زيرا اگر چنين حالتي نداشتند، دشت مهران مناسب‌ترين منطقه براي ادامه پيشروي نيروهاي عراقي بود. چون اين منطقه به‌كلي خالي از نيروهاي ايران بود و اين دشت براي حركت واحدهاي زرهي و مكانيزه عراق مناسب‌ترين وضعيت طبيعي را داشت و جناح جنوبي دشت نيز كه خط مرز بود، كاملاً در كنترل نيروهاي عراقي بود. با اين وجود نيروهاي عراقي احتمالاً در 15 كيلومتري شرق مهران متوقف شده و همان‌جا را براي خط پدافندي خود تعيين كرده بودند. در صورتي‌كه اين نيروها مي‌توانستند به‌سادگي حداقل 25 كيلومتر به‌سمت شرق پيشروي كنند و تا رودخانه چنگوله برسند و خط دفاعي خود را به رودخانه چنگوله متكي سازند. اما اين عمل يك مشكل براي نيروهاي عراقي ايجاد مي‌كرد و آن طولاني شدن خط تداركاتي و در نتيجه آسيب‌پذير بودن آن در مقابل حملات چريكي و نفوذي نيروهاي ايران از ارتفاعات ملكشاهي در شمال محور مهران- چنگوله بود و احتمالاً نيروهاي عراقي به ‌همين علت تا رودخانه چنگوله پيشروي نكردند.

در روز 24 آبان،‌ هواپيماهاي عراقي، كارخانه قند اسلام‌آباد غرب را بار ديگر بمباران كردند، ولي خسارت قابل ملاحظه‌اي به‌بار نياورد. در مأموريت‌هاي برون‌مرزي، نيروي هوايي ما يك فروند هواپيما از دست داد و متأسفانه روز ديگر نيز يك فروند هواپيماي اف‌5 ايران در منطقه موصل به كوه برخورد و منهدم گرديد. در روز 27 آبان نيز نيروي هوايي ما دو فروند هواپيما از دست داد. مسئله‌اي كه در منطقه عمليات کرمانشاه قابل بررسي است، چگونگي همكاري عشاير منطقه با نيروهاي مسلح ايران در مبارزه با عشاير مخالف دولت مركزي ايران و همچنين با نيروهاي متجاوز عراق است.

طبق آماري كه قرارگاه عملياتي غرب درباره واگذاري جنگ‌افزار و مهمات به عشاير منطقه کرمانشاه داده، از روز 12 مهرماه تا 25 آبان‌ماه، جنگ‌افزار و مهمات زير به آنان تحويل گرديده است:

– ايل سنجابي 2010 قبضه تفنگ برنو با 414000 تير فشنگ

– ايل كلهر 1030 قبضه تفنگ برنو و ام‌يك با 60000 تير فشنگ

– ايل عثمان‌وند 200 قبضه تفنگ برنو 100 قبضه تفنگ ام‌يك با 60000 تير فشنگ

– ايل ولدبيگي 200 قبضه برنو با 40000 تير فشنگ

– ايل گوران 2190 قبضه تفنگ برنو با 438000 تير فشنگ

– ايل سرفيروزآباد 150 قبضه تفنگ برنو با 20000 تير فشنگ

– ايل زردلان 300 قبضه تفنگ برنو با 60000 تير فشنگ

در اين گزارش آماري بيان شده است كه از افراد عشاير براي اعزام گشتي رزمي و كمين و دستبرد در نقاط مختلف استفاده مي‌شود. با توجه به آمار بالا، بيش از چهار هزار قبضه تفنگ با قريب يك ميليون تير فشنگ به عشاير منطقه کرمانشاه تحويل داده شده بود. اما در بررسي حوادث، به‌ندرت از فعاليت آنان سخني به ميان آمده است و به ‌نظر مي‌رسد در تحليل جنگ تحميلي ايران و عراق بايستي فصل جداگانه­اي به چگونگي استفاده از نيروي انساني عشاير ايران تخصيص داده شود.

طولاني شدن زمان جنگ، حكام عراق را بيش از ايران نگران مي‌كرد و آن‌ها تلاش مي‌نمودند، به هر ترتيبي كه ممكن باشد، جنبه‌هاي سياسي جنگ را فعال‌تر سازند تا راه‌حلي براي پايان جنگ پيدا شود. ولي دولت ايران اعلام كرده بود؛ تا هنگامي كه يك سرباز عراقي در سرزمين ايران حضور داشته باشد، هيچ راه‌حل سياسي مورد توجه ايران قرار نخواهد گرفت. پيرو خط مشي سياسي ياد شده، عراق در 25 آبان‌ماه، در روزنامه الثوره، ارگان رسمي حزب بعث عراق، درباره جنگ تحميلي چنين نوشت: « حل اختلافات ايران و عراق با شرايط زير امكان‌پذير خواهد بود (1) ايران سه جزيره تنگه هرمز را به اعراب بازگرداند (2) كشتي‌راني در خليج فارس و تنگه هرمز آزاد باشد (3) استقلال و حاكميت كشورهاي حوزه خليج فارس محترم شمرده شود» گرچه اين شرايط اعلام شده در محتوا، اختلافي با شرايط اعلام شده قبلي عراق نداشت، اما با دقت بيشتر در كلمات انتخاب‌شده چنين به ‌نظر مي‌رسد كه ضعيف‌تر از نظريات و خواسته‌هاي قبلي عراق بود. به‌عنوان مثال بعد از آن‌كه نيروهاي متجاوز عراق قسمتي از سرزمين ما ار اشغال كردند، صدام‌حسين  حاكم جاه‌طلب عراق گفته بود: « حال حكومت ايران بايد بگويد مرزهاي ايران در كجا قرار دارد؟!» مفهوم اين كلام آن است كه حال بايد حكومت ايران از دولت عراق بخواهد تا عقب‌نشيني كند. اما در نظريه جديد اعلام شده در روزنامه الثوره جملات، خيلي ملايم‌تر بود و حالتي از قلدري در آن ديده نمی‌شد. به هر حال دولت عراق متوجه ثبات رأي و استقامت حكومت ايران در ادامه جنگ تا بيرون راندن نيروهاي متجاوز از مناطق اشغال شده بود، لذا در اواخر آبان‌ماه، ارتش عراق سربازان احتياط خدمت منقضي سال‌هاي 1975 تا 80 را به خدمت فرا خواند.

در 28 آبان‌ماه، سكوت و ركود جبهه نبرد کرمانشاه و ايلام به‌طور محدود شكسته شد و نيروهاي مدافع ايران يك طرح عملياتي آفندي به نام عمليات عاشورا در منطقه گیلانغرب و سومار و سرپل‌ذهاب اجرا كردند. علت نام‌گذاري عاشورا آن بود كه در آن تاريخ، اين عمليات مصادف با دهه اول ماه محرم و روز عاشوراي امام حسين (ع) بود.

عمليات عاشورا، اولين عمليات تعرضي متقابل طرح‌ريزي شده نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي در صحنه عمليات غرب براي عقب راندن نيروهاي متجاوز عراق از سرزمين ايران بود. متأسفانه تا هنگام نگارش اين مطالب، طرح‌ها و اسناد و مدارك اين عمليات در دسترس ما قرار قرار نگرفت. لذا اگر جزئيات چگونگي اين مدارك در دسترس قرار گيرد، به‌صورت پيوست ضميمه اين مدارك خواهد شد) فقط قرارگاه عملياتي غرب درباره اين عمليات چنين گزارش داد كه در 28 آبان 1359 نيروهاي خودي در منطقه گیلانغرب و سومار و سرپل‌ذهاب به نيروهاي دشمن حمله كردند و تلفاتی به دشمن وارد ساختند و مناطقي را از اشغال آزاد كردند. در اين عمليات، نيروهاي خودي متحمل 20 نفر شهيد و يك‌صد نفر مجروح از افراد نظامي و پاسدار شدند و تلفات دشمن حدود 200 نفر برآورد گرديد. همين تعداد تلفات، نشان دهنده محدود بودن دامنه و مدت زمان عمليات است.

بنابراين، عمليات عاشورا از نظر نتايج نظامي آن در سطح عمليات يك لشكر تقويت شده زرهي چندان حائز اهميت نيست. اما جنبه‌هاي كلي اين عمليات حائز اهميت است. از اين نظر كه سمت حمله با 180 درجه چرخش از طرف نيروهاي ما به‌طرف نيروهاي دشمن برگشته بود. اكنون نيروهاي دشمن حالت تدافعي به خود گرفته بودند و برعكس، نيروهاي ما به حالت تعرضي درآمده بودند. بعد از دوماه تلاش فوق‌العاده، نيروهاي ما نه‌تنها موفق شده بودند؛ امكان ادامه عمليات تعرضي را از دشمن سلب كنند، بلكه قدرت و توان اجراي تعرض متقابل را گرچه به‌صورت خيلي محدود، به‌دست آورده بودند. ولي متأسفانه به‌علت مشكلات كلي در هدايت جنگ كه بررسي آن نياز به مدت زمان و فرصت و مطالعات عميقي دارد، نيروهاي ما نتوانستند از اين جهت كلي جنگ بهره‌برداري كامل بكنند و دشمن را سريعاً از پاي درآورند، يا حداقل از مناطق اشغالي بيرون برانند. در نتيجه جنگ تحميلي چندين سال به‌ طول انجاميد.

لشكر 81 زرهي، وضعيت كلي عمليات عاشورا را در 29 آبان چنين اعلام كرد كه گروه رزمي گیلانغرب در شب 28 آبان به‌طرف چخار، تنگ‌حاجيان، ارتفاعات آوازين و روستاي گورسفيد حمله كرد، تاكنون (زمان گزارش) شش نفر مجروح داشته است. هم‌زمان، در منطقه سومار نيز حمله شد و در ارتفاعات سارات واقع در جنوب‌شرقي سومار، تلفات سنگيني به نيروهاي دشمن وارد گرديد و از افراد خودي نيز 80 نفر مجروح داشته است. بدين ترتيب، محدود بودن عمليات عاشورا روشن‌تر گرديد. نكته‌اي كه درباره محور گیلانغرب مشخص‌تر شد، آن بود كه نيروهاي دشمن سعي كرده بودند به ارتفاعات جنوب‌غربي دشت گیلانغرب تسلط داشته باشند. تلاش نيروهاي ما آن بوده كه حتي‌المقدور از نزديك شدن به شهر گیلانغرب جلوگيري كنند و آن‌ها را تا امتداد تنگ‌حاجيان در ارتفاعات آوازين و داربلوط عقب برانند. اين هدف، خود سبب برخوردهايي بين نيروهاي ما و دشمن در كوه چرميان و چغالوند شد كه در بخش دوم چگونگي آن بيان مي‌گردد.

درباره عمليات عاشورا فرمانده ژاندارمري منطقه گیلانغرب چنين گزارش داد كه در تاريخ 29 آبان‌ماه، از منطقه عمليات گیلانغرب بازديد به‌عمل آمد، نتيجه آن بود كه گردان ژاندارمري مشكين‌شهر تا دامنه شرقي ارتفاعات چغالوند و گروهان ژاندارمري خان‌ليلي تا يك كيلومتري ارتفاعات زله‌زرد پيشروي كرده است و در اين عمليات به یگان‌های ژاندارمري تلفاتي وارد نشده است.اين پيام نيز دليل ديگر بر اين نكته‌اي است كه عمليات عاشورا يك عمليات آفندي محدود بود و نتايج آن نيز در سرنوشت منطقه نبرد گیلانغرب تأثيري نداشته است.

آبان‌ماه سال 1359 و ماه دوم جنگ تحميلي، در حالي به پايان رسيد كه نيروهاي دشمن در تمام صحنه‌هاي جنگ از خوزستان تا کرمانشاه از حركت بازماندند. آخرين تلاش دشمن براي اشغال شهر سوسنگرد در خوزستان  23 آبان به اجرا درآمد ولي در 26 آبان با شكست مفتضحانه مواجه گرديد. نيروهاي دشمن در صحنه عمليات خوزستان به‌كلي از حركت آفندي بازماندند و مجبور به اتخاذ حالت پدافندي قطعي و ثابت شدند و از آن به بعد ارتش عراق عمل تعرضي قابل ملاحظه‌اي در تمام جبهه‌هاي جنگ انجام نداد. اما در رده‌هاي بالاي فرماندهي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران نيز اين حقيقت مورد قبول قرار گرفت كه نيروهاي ما نيز براي عمليات تعرضي آمادگي لازم را ندارند و به همين جهت، اولين طرح عملياتي پدافندي به نام طرح عملياتي بدر به‌وسيله قرارگاه عملياتي نيروي زميني در جنوب كه فرمانده نيروي زميني ( تيمسار ظهيرنژاد) هدايت آن‌را شخصاً بر عهده داشتند، در 30 آبان‌ماه تهيه و منتشر گرديد. لازم به يادآوري است كه اين طرح را شخص تيمسار ظهيرنژاد نوشتند و به‌وسيله قرارگاه عملياتي جنوب منتشر گرديد. بنابراين بيان خلاصه مفاد آن طرح مي‌تواند تدبير كلي فرماندهي نيروي زميني را براي ادامه جنگ تحميلي روشن نمايد، ضمن آن‌كه وضعيت كلي نيروهاي ما را نیز تا حدودي مشخص مي‌سازد.

اولين قسمت اين طرح، سازمان كلي یگان‌های شركت‌كننده خودي يا به اصطلاح نظامي، سازمان رزمي است، برابر اين سازمان در صحنه عمليات جنگ تحميلي ايران با عراق چهارقرارگاه كلي شركت داشتند كه عبارت بودند از:

 (1) قرارگاه عملياتي جنوب؛ با زير امر داشتن لشكرهاي 16 و 92 زرهي و لشكر 21 پياده و تيپ 84 پياده منطقه، مسئوليت عملياتي اين قرارگاه از اروندرود در جنوب تا انديمشك و دزفول و دهلران بود و صحنه عمليات خوزستان را در برمي‌گرفت.

(2) قرارگاه عملياتي غرب؛ با زير امر داشتن لشكر 81 زرهي و عناصر تقويتي از لشكر 77 پياده و ساير یگان‌ها. منطقه مسئوليت عملياتي اين قرارگاه از دشت مهران در جنوب تا باويسي در شمال بود و صحنه عمليات غرب استان ايلام و کرمانشاه را شامل می‌شد.

(3) فرماندهي مخصوص كردستان؛ كه لشكر 28 پياده و یگان‌های تقويتي اعزامي از ساير لشكرها را در زير امر داشت و منطقه  مسئوليت آن؛ منطقه ناآرام كردستان و قسمت شمالي کرمانشاه بود و مأموريت اصلي اين قرارگاه اقدامات خنثي‌سازي آشوبگران و نيروهاي ضدانقلاب داخلي كردستان بود.

(4) لشكر 64 اروميه؛ كه در استان مرزي آذربايجان‌غربي گسترش داشت و مسئوليت اصلي عمليات آن آرام‌سازي مناطق كردنشين داخلي بود.

لازم به يادآوري است؛ علاوه بر چهارقرارگاه رسمي يادشده بالا، يك قرارگاه غيررسمي نيز به نام قرارگاه فرماندهي اروند، در منطقه خرمشهر و آبادان  به فرماندهي فرمانده ژاندارمري كشور تشكيل شد و مسئوليت هدايت عمليات آن منطقه را به‌عهده گرفته بود. ولي اين قرارگاه، بر خلاف نظريات فرمانده نيروي زميني تشكيل گرديده بود و به‌همين جهت فرمانده نيروي زميني آن‌را در سازمان طرح كلي عمليات بدر منظور نكرده بود و ما چگونگي جريان اختلافات بين فرمانده نيروي زميني از يك طرف و ساير مقامات نظامي و غيرنظامي از طرف ديگر درباره قرارگاه فرماندهي اروند را در كتاب مربوط به خرمشهر و آبادان به تفصيل بيان كرده‌ايم.

از نظر فرماندهي كل عمليات، فرمانده نيروي زميني فقط عمليات قرارگاه جنوب را شخصاً هدايت و رهبري مي‌كرد و فرماندهي‌هاي ديگر، عملاً مستقل بودند و فقط از نظر مكاتبات عمومي ستادي با قرارگاه اصلي نيروي زميني در تهران رابطه داشتند. فرمانده نيروي زميني به‌وسيله قرارگاه اصلي نيرو در تهران در جريان مسائل مناطق فرماندهي‌هاي ديگر قرار مي‌گرفت و چنان‌چه مسائل حساسي پيش مي‌آمدكه شخص فرمانده نيرو بايد تصميم مي‌گرفت، از طريق ستاد اصلي نيروي زميني از ايشان كسب دستور می‌شد.(ادامه دارد…)

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده