سرباز در خاطرات دفاع مقدس
سربازان مهندسي ديگر همه ميدانستند كه در محدودة زمينهاي تصرف شدة دشمن هستيم و در اين نقطه، دشمن كاملاً به پيرامون خود احاطه دارد و كوچكترين خطا ممكن است برايمان فاجعه به بار آورد. قدمها آهسته برداشته ميشد و در آن لحظه بلندترين صداها، صداي نفسهايمان بود كه در سينه حبس كرده بوديم. بهعلت ترس، بچّهها حداقل فاصله را با هم داشتند و همينطور به خاطر عدم برخورد با مينها، نيروهاي تأمين، ناخودآگاه خود را به ستون نفرات نزديك كرده بودند و با دقت كامل قدم بر ميداشتند. همه مراقب و نگران دشمن و مينهاي مسير بوديم. در اين حال بچههاي مهندسي كاوشگر مين را براي جلوگيري از حادثة انفجار به جلو اعزام كردم، يكي از نفرات از فاصلة چند متري، اولين نوار ميدان مين را مشاهده و بلافاصله با صداي نسبتاً بلند، خواهان توقف شد. سريعاً همه نفرات از جمله صالحي كه به دو، سه متري ميدان مين رسيده بود از حركت باز ايستادند و اولين نوار ميدان مين را كه از نوع مينهاي والمر بود مشاهده كرديم.

همه‌ مراقب‌ و نگران‌ دشمن‌ و مين‌هاي‌ مسير بوديم‌. در اين‌ حال‌‌ بچه‌هاي‌ مهندسي‌ كاوشگر مين‌ را براي‌ جلوگيري‌ از حادثة انفجار به‌ جلو اعزام‌ كردم‌، يكي‌ از نفرات‌ از فاصلة‌ چند متري‌، اولين‌ نوار ميدان‌ مين‌ را مشاهده‌ و بلافاصله‌ با صداي‌ نسبتاً بلند، خواهان‌ توقف‌ شد. سريعاً همه‌ نفرات‌ از جمله‌ صالحي‌ كه‌ به‌ دو، سه‌ متري‌ ميدان‌ مين‌ رسيده‌ بود از حركت‌ باز ايستادند و اولين‌ نوار ميدان‌ مين‌ را كه‌ از نوع‌ مين‌هاي‌ والمر بود مشاهده‌ كرديم‌.

با برخورد به‌ ميدان‌ مين‌، سريعاً به‌ همه‌، غير از سه‌ نفر از همراهان‌ دستور دادم‌ عقب‌ رفته‌ و وارد كانال‌ آب‌ شوند تا از خطرات‌ احتمالي‌ در امان‌ باشند. سپس‌ به‌ آن‌ سه‌ نفر كه‌ يكي‌ تفنگدار محافظ‌ و دو نفر ديگر از سربازان‌ مهندسي‌ بودند، دستور دادم‌ كه‌ از يك‌ نقطه‌ وارد ميدان‌ مين‌ شده‌ و پس‌ از كاوش‌ و خنثي‌ سازي‌ آنها حتي‌ الامكان‌ عمق‌ ميدان‌ مين‌ را هم‌ بر آورد كنند.

سربازان‌ مهندسي‌ با مهارت، دقت‌ و حوصله‌، اقدام‌ به‌ خنثي‌سازي‌ مين‌هاي‌ مسير خود كردند و پنج‌ رديف‌ آنها را خنثي‌ و اعلام‌ كردند كه‌ تقريباً به‌ وسط‌ ميدان‌ مين‌ رسيده‌اند و چون‌ بيشتر از اين‌ نمي‌شد خودمان‌ را به‌ دشمن‌ نزديك‌ كنيم‌، دستور توقف‌ و بازگشت‌ را دادم‌ و به‌ سربازان‌ تأكيد كردم‌ براي‌ پنهان‌ كاري‌، مين‌هاي‌ خنثي‌ شده‌ را سر جايشان‌ قرار دهند و به‌ عقب‌ برگردند. دستور اجرا شد و سربازان‌ يك‌ عدد مين‌ از نوع‌ نواري‌ و يك‌ عدد مين‌ ضدتانك‌ را نيز به‌ همراه‌ خود آوردند و ما به‌ جمع‌ نفرات‌ داخل‌ كانال‌ پيوستيم‌ و پس‌ از چند دقيقه‌ با روحيه‌اي‌ بالا و شاد و مسرور، با حفظ‌ نظم‌ و ترتيب‌ شروع‌ به‌ بازگشت‌ كرديم‌ و به‌ سرعت‌ از منطقه‌ دشمن‌ دور شديم‌ و پس‌ از 45 دقيقه‌ به‌ تك‌خانه رسيديم‌. آن‌گاه‌ دستور دادم‌ كه‌ در اين‌ نقطه‌ با گروهان‌ تماس‌ گرفته‌ شود. پس‌ از ارتباط‌، متوجه‌ شديم‌ كه‌ همه‌ مخصوصاً استوار خوش‌‌نواز از قطع‌ ارتباط‌ ما بسيار نگران‌ شده‌ بودند. وقتي‌ خوش‌‌نواز از پشت‌ بي‌سيم‌ صداي‌ مرا شنيد اظهار نگراني‌ كرد و پرسيد: «چقدر از مأموريت انجام‌ شده‌؟» به‌ ايشان‌ گفتم‌: «تمام‌ مأموريت را انجام‌ داده‌ام‌ و ديگر نيازي‌ به‌ اجراي‌ مأموريت در شب‌ بعد هم‌ نيست‌.»

خوش‌نوار از سخنانم‌ بسيار خوشحال‌ شد و ما به‌ مسير خود ادامه‌ داديم‌ و بعد از 45 دقيقه‌ تقريباً ساعت‌ 4 صبح‌ به‌ سنگرهاي‌ خودي‌ رسيديم‌. زماني‌ كه‌ به‌ محوطة‌ گروهان‌ وارد شديم‌، استوار خوش‌نواز به‌ استقبال‌ ما آمد و خوش‌آمد گفت.‌ متوجه‌ شدم‌ تا موقع‌ برگشت‌ ما بيدار مانده‌ و از اينكه‌ ارتباط‌ ما از طريق‌ بي‌سيم‌ قطع‌ شده،‌ بي‌قراري‌ مي‌كرده‌ است‌.

خوش‌نواز، نشانه‌ و مدركي‌ از موفقيت‌ ما در اين‌ مأموريت خواست‌ و بلافاصله‌ سرباز مهندسي‌ دو عدد والمر و ضدتانك‌ خنثي‌ شدة‌ عراقي‌ را به‌ او نشان‌ داد و او بي‌درنگ‌ صورت‌ من‌ و بچّه‌ها را تك‌تك‌ بوسيد و مجدداً تبريك‌ گفت‌.

پا نوشته ها:

میرزائیان، رحمان، سرهنگ جانباز، رستاخیز عاشقان؛ صص78 ـ 77.

 

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده