نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد-بخش یکم
حساس­ترین عوارض در منطقه مورد بحث، شهر اهواز بود؛ به نحوی که این شهر، کلید قسمت جنوبی خوزستان بود. در دست داشتن آن برای ایران، حداقل کنترل قسمت شرقی و شمالی خوزستان را تأمین می­کرد و چنانچه نیروهای عراق می­توانستند به آن دسترسی پیدا کنند، کنترل قسمت غربی و جنوبی، یعنی منطقه سوسنگرد و آبادان و خرمشهر را نیز در دست می­گرفتند. لذا شهر اهواز یک هدف استراتژیک برای نیروهای متجاوز عراق می­توانست باشد.

مقدمه

در این جلد از کتاب تاریخ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که در سال 1365 به نگارش درآمده است، به بیان آن قسمت از حوادث جنگ پرداخته می­شود که در منطقه جنوب­غربی اهواز و همچنین در مناطق اطراف شهر سوسنگرد رخ داد و آن شامل عملیات تأخیری و پدافندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در مقابل تهاجم اولیه نیروهای متجاوز عراق از خط مرز بین­المللی تا 15 کیلومتری جنوب­غربی اهواز و کرانه جنوبی نهر کرخه‌کور و غرب سوسنگرد و تپه الله­اکبر در شمال سوسنگرد و همچنین اجرای پدافندهای محدود و محلی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و نیروهای متجاوز عراق در این منطقه می­باشد.

از آغاز تجاوز نیروهای متجاوز عراق به سرزمین ما، صحنه عملیات خوزستان به­علت وسعت زیاد منطقه و عرض قریب به 400 کیلومتری جبهه و وضعیت طبیعی زمین، به سه منطقه عملیاتی تقریباً مستقل تقسیم گردید که منطقه میانی آن منطقه نبرد اهواز و سوسنگرد بود. در شمال آن؛ منطقه عملیاتی غرب دزفول و شوش و جنوب آن؛ منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان قرار داشت. این منطقه میانی نیز به­علت وضعیت طبیعی زمین و تهدیداتی که نیروهای متجاوز عراق برای آن ایجاد کردند، خود به دو قسمت غیرمستقل تقسیم می­گردید که شامل منطقه جنوب­غربی اهواز و منطقه سوسنگرد بود.

در منطقه جنوب­غربی اهواز، بعد از یورش اولیه نیروهای متجاوز عراق و متوقف شدن پیشروی آنان در هفته دوم جنگ در 15 کیلومتری جنوب­غربی اهواز، منطقه نبرد به حالت پدافند موضعی برای هر دو طرف درآمد و نیروهای هر دو طرف ایران و عراق مواضع پدافندی را در مقابل یکدیگر، اشغال و آرایش و مستحکم نمودند و یک حالت دفاع ثابت در منطقه نبرد به­وجود آمد که حدود 20 ماه ادامه داشت.

در عملیات بيت‌المقدس، این حالت به نفع نیروهای ما تغییر کرد. بنابراین می­توان گفت؛ که این منطقه نبرد در این مدت نسبتاً طولانی بدون تغییرات محسوسی به­صورت پدافند ثابت باقی ماند و تلاش­ها فقط محدود به مبادله آتش توپخانه­ها گردید.

اما منطقه نبرد سوسنگرد که در غرب منطقه نبرد اهواز قرار داشت، برعکس منطقه اهواز، در 20 ماه اول جنگ تا عملیات بيت‌المقدس فعال‌ترین منطقه نبرد بود.

بعد از تثبیت نیروهای متجاوز عراق در مواضع پدافندی و وادار کردن آنان به توقف در همان خطی که در  هفته­های اول جنگ توانستند به آن برسند، نیروهای متجاوز عراق اجباری یا اختیاری تلاش خود را برای پیشروی در سرزمین ایران و اشغال مناطق بیشتر متوقف کردند و تنها تلاشی را که تا اوایل آبان­ماه 1359 یعنی حدود 40 روز بعد از آغاز جنگ ادامه دادند، تلاش برای اشغال جزیره آبادان بود که آن هم با شکست کامل مواجه شد و نیروهای متجاوز عراق عملاً از دهم آبان­ماه 1359 کاملاً از حرکت بازایستادند.

اما تنها منطقه­ای که بعد از دهم آبان­ماه نیز در معرض ادامه تهاجم نیروهای متجاوز عراق قرار گرفت، منطقه نبرد سوسنگرد بود. نیروهای عراقی چندین بار تلاش کردند شهر سوسنگرد را به اشغال خود درآورند، ولی با شکست کامل مواجه شدند. البته هدف اصلی نیروهای متجاوز عراق از این تلاش مداوم، این بود که ضمن حفظ موقعیت پدافندی خود در جنوب­غربی اهواز از سمت غرب و از محور سوسنگرد، حمیدیه، اهواز را مورد تهدید قرار دهند و از این سمت شهر اهواز را اشغال نمایند.

در این صورت، بر فرض این‌که برای اشغال اهواز موفقیتی به­دست نمی­آوردند حداقل یک شهر دیگر ایران را بعد از اشغال خرمشهر تصرف می­کردند و می­توانستند از این موفقیت بهره تبلیغاتی و سیاسی ببرند. ضمناً، سوسنگرد یک ویژگی خاصی نیز در خوزستان داشت که عبارت از این بود که از نظر اهالی عرب زبان ایران، مرکزیتی برای مردم عرب زبان هم­میهنمان بود.

حکام عراق، بعد از این‌که از اشغال شهر اهواز که آن را پایتخت عربستان (خوزستان) قلمداد می­کردند، ناامید شدند و متوجه گردیدند بر خلاف انتظار آنان ایرانیان عرب زبان هیچ­گونه گرایشی به هم­بستگی به حکام عراق ندارند، تصور کردند که نسبت ترکیب جمعیت شهرهای خرمشهر و آبادان و اهواز از لحاظ زبان خیلی کمتر از آن است که آنان برآورد می­کردند. اما درباره سوسنگرد که آن را به نام قدیمی خفاجیه نام می­بردند، اطلاع داشتند که نسبت ترکیب جمعیت عرب زبان سوسنگرد و هویزه و بستان و روستاهای اطراف آن بالاتر از فارسی زبانان است و به امید این‌که این ایرانیان عرب زبان منطقه دشت آزادگان در اشغال آن منطقه به نیروهای متجاوز عراق کمک خواهند کرد برای اشغال این منطقه به تلاش مذبوحانه خود ادامه دادند.

از طرفی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز متقابلاً به­علت مناسب بودن شرایط منطقه عملیات، حملات متقابل را در همان منطقه دشت آزادگان ادامه دادند، زیرا بعد از عدم موفقیت حمله متقابل در منطقه غرب دزفول در دهه سوم مهرماه 1359 و همچنین بعد از عدم موفقیت در عقب راندن نیروهای متجاوز عراق به غرب رودخانه کارون در شمال آبادان، برآورد ستادی فرماندهی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، چنین نتیجه داد که برای وارد کردن ضربات متقابل به عراق، منطقه نبرد سوسنگرد مناسب­تر از مناطق دیگر می­باشد. بدین جهت، در سال اول جنگ، تلاش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در منطقه نبرد دشت آزادگان به­کار برده شد. در نتیجه، منطقه نبرد دشت آزادگان شاهد ادامه مبارزات نیروهای ما با نیروهای متجاوز عراق گردید که در این قسمت از کتاب تاریخ جنگ تحمیلی چگونگی این مبارزات بیان می­گردد.

همان‌طور که در پیشگفتار این کتاب بیان شد، از آنجا که به مدارک و نظرات سایر نیروهای غیر ارتشی که در این صحنه کارزار تأثیرگذار و سهیم بودند امکان دسترسی وجود نداشت، بنابراین مطالب این کتاب با بهره گیری از مدارک در دسترس، ارائه گردیده است. نیاز است با استفاده از مدارک و نظرات سایر نیروها در صورت دسترسی، کتاب‌های کامل‌تری از این صحنه نبرد تهیه و منتشر گردد.

برای پی بردن به اهمیت نبردهای این منطقه یادآوری می­شود که در ادامه نبردهای محدود و محلی سال اول جنگ در خوزستان اولین نبردی که تلاش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را به یک هدف استراتژیک نظامی رساند، در همین منطقه، به نام عملیات طريق‌القدس در آذرماه 1360 اجرا شد. در آن نبرد، خط مواصلاتی نیروهای متجاوز عراق را به حوالی خط مرز عقب راندند و منطقه نبرد را در قسمتی از مناطق اشغالی در غرب بستان به حوالی خط مرز کشاندند. این موفقیت نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که به دنبال موفقیت عملیات ثامن‌الائمه (ع) نصیب نیروهای ما شد، عامل اصلی موفقیت‌های بسیار مهم و سرنوشت­ساز بعدی در عملیات فتح‌المبين و بيت‌المقدس گردید.

 

بخش یکم

وضعیت کلی منطقه عملیات (زمین، نیروهای دشمن، نیروهای خودی)

 

1- وضعیت زمین منطقه عملیات

منطقه­ای که نبردهای مورد بررسی در این مبحث در آن به وقوع افتاد، منطقه­ای است که از غرب به خط مرز بین ایران و عراق (از شلمچه تا شمال‌غربی بستان)، از شرق به رودخانه کارون، از شمال به ارتفاعات شمال شاخه شرقی غربی رودخانه کرخه (از حمیدیه تا بستان) و از جنوب تا خط شرقی غربی دارخوین ایستگاه حسینیه خط مرز (شمال خرمشهر) محدود می‌گردد. عرض متوسط این منطقه عملیات حدود 100 کیلومتر و عمقی متوسط آن حدود 70 کیلومتر می­باشد. مشخصات کلی زمین در این منطقه عملیات به شرح زیر است:

الف- عوارض طبیعی: از دیدگاه نظامی، این منطقه به دو بخش متمایز در شمال و جنوب رودخانه کرخه (شاخه شرقی غربی) تقسیم می­گردد. قسمت جنوبی منطقه؛ از حدود 15 کیلومتری جنوب اهواز و جنوب حمیدیه و سوسنگرد و بستان تا خرمشهر گسترش می‌یابد. عموماً منطقه­ای کاملاً باز و هموار و عاری از هرگونه عوارض طبیعی قابل ملاحظه می­باشد. تنها عارضه ای که احتمالاً آن­ هم مصنوعی ایجاد شده است، امتداد شرقی غربی نهر کرخه‌کور می­باشد که عرض آن حدود 10 متر است و به علت لایروبی­های سالیانه آن گل‌و‌لای تشکیل داده است و همین عارضه زمین که چندان هم حائز اهمیت نیست در آن زمین باز ارزش نظامی مهمی دارد. چنان‌که در جنگ تحمیلی همین عارضه نقش مؤثری در جریان نبرد ایفاء کرد.

اما قسمت شمالی رودخانه کرخه ( شاخه شرقی غربی) از خط مرز در غرب تا شمال حمیدیه در شرق و حتی ادامه آن به سمت شرق تا غرب اهواز، زمینی است؛ با تپه ماهورهای رملی که از نظر نظامی تسلط کامل بر منطقه جنوب دارد. در دست داشتن این تپه ماهورها امتیاز نظامی بزرگی را در این منطقه حاصل می­کند. این تپه ماهورهای رملی از غرب اهواز به نام تپه­های فولی آباد شروع می­شود و با تغییر ارتفاع ملایم به سمت غرب و تا خط مرز ادامه می­یابد که در نزدیکی مرز به ارتفاعات میشداغ که ارتفاعات نسبتاً صعب‌العبور از لحاظ بریدگی­های طبیعی هستند، منتهی می­گردد. در غرب ارتفاعات میشداغ نیز تا خط مرز تپه­های رملی وسیعی وجود دارند که عبور از آن‌ها بدون اقدامات جاده­سازی بسیار مشکل می­باشد.

 با توجه به این‌که رودخانه کرخه یک روخانه غیرقابل عبور است و در زمان جنگ تحمیلی فقط یک پل در شمال­غربی حمیدیه و نزدیک سد کرخه و پل دیگر در بستان بر روی آن دایر شده بود، با کنترل یا تخریب این دو پل، قسمت شمالی و جنوبی کرخه کاملاً از یکدیگر جدا می­گردید و اتصال دو قسمت به یکدیگر، مستلزم برقراری پل نظامی بر روی رودخانه کرخه بود.

در حاشیه شرقی منطقه مورد بحث، رودخانه کارون در مسیر شمالی جنوبی جریان دارد که رودخانه غیرقابل عبوری است. با توجه به این‌که از جنوب شهر اهواز تا خرمشهر هیچ­گونه پل و گذرگاهی در زمان جنگ در آن رودخانه وجود نداشت، هرگونه عملیات عبور از آن مستلزم احداث پل نظامی بود.

 در شرق این منطقه، در خاک ایران، عارضه طبیعی مهمی وجود ندارد. فقط در قسمت شمال­غربی باتلاق هورالهویزه، گسترش دارد که قسمت عمده آن جزو سرزمین عراق است که از خط مرز تا رودخانه دجله امتداد می­یابد. اما به­هرحال، این باتلاق که هورالعظیم نیز گفته می­شود، به طول حدود 75 کیلومتر و عرض شرقی غربی آن حدود 40 کیلومتر در غرب هویزه سوسنگرد و بستان گسترش دارد که یک مانع طبیعی مهم برای حرکات نظامی می­باشد. و بالاخره قسمت نهایی غربی این منطقه به رودخانه غیرقابل عبور دجله در خاک عراق منتهی می­گردد.

یک نکته حائز اهمیت از نظر وضعیت طبیعی زمین؛ منطقه غرب سوسنگرد و هویزه تا هورالهویزه است که به‌علت انشعابات متعددی که از انتهای رودخانه کرخه از آن منشعب می­شوند و در این قسمت جریان می­یابند، این قسمت از منطقه عملیات، با مسایل عبور از این نهرها مواجه می­گردد و برای اجرای هرگونه عملیات نظامی لازم است مسئله عبور از این نهرها مورد توجه قرار گیرد.

با توجه به شرح مختصری که درباره وضعیت طبیعی زمین این منطقه داده شد، در این منطقه رودخانه­های کارون و کرخه و دجله و باتلاق هورالهویزه و انشعابات رودخانه کرخه و تپه­ ماهورهای شمال کرخه از نظر نظامی قابل توجه می­باشند. اما یک نکته حساس طبیعی این منطقه جنس خاک آن است که در مواقع خشکی بسیار نرم است و در مواقع بارندگی شدید و طغیان رودخانه­ها به حالت باتلاق و یا گل چسبنده تبدیل می­شود و در عملیات نظامی اثرات فوق­العاده می­گذارد، به نحوی که هر گونه حرکات و نقل مکان عده­ها فقط محدود به جاده­های زیرسازی شده و بلندتر از سطح زمین اطراف محدود می­گردد.

ب- عوارض مصنوعی منطقه عملیات: در آغاز جنگ تحمیلی، منطقه عملیات مورد بحث از نظر عوارض مصنوعی نیز بسیار ضعیف بود، مهم­ترین عوارض مصنوعی؛ نهرهای اهواز، سوسنگرد، حمیدیه و تا حدودی هویزه و بستان بودند که در عملیات نظامی می­توانستند مورد بهره­برداری قرار گیرند. سایر عوارض مصنوعی مانند درخت­زارها، کشتزارها، جاده­ها، راه­آهن، آبادی­ها و غیره تأثیر چندانی در عملیات نظامی نداشتند. بنابراین، هدایت هرگونه عملیات نظامی آفندی و پدافندی در این منطقه مستلزم ایجاد عوارض مصنوعی در زمان اجرای عملیات و با استفاده از وسایل سنگین جاده­سازی و مهندسی دیگر بود. به‌طور کلی می­توان گفت؛ عملیات در این منطقه، به‌ویژه در قسمت جنوبی آن بایستی به‌صورت عملیات در بیابان و با تکنیک­ها و تاکتیک­های مورد نیاز در آن، طرح­ریزی و هدایت می­گردید. حتی با وجود صاف و هموار بودن زمین و قابل عبور بودن آن در تمام نقاط لازم بود بنا به نیاز عملیاتی جاده­های نظامی درمناطق مختلف احداث گردد. به‌ویژه برای مواقع بارندگی فقط بایستی جاده­های مواصلاتی مطمئن در تمام سطح منطقه تا مواضع گسترش واحدها ایجاد شود.

 این وضعیت زمین به ترتیبی که از جنوب غربی به شمال شرقی و به مقصد اهواز و سوسنگرد ادامه می­یافت، تا حدودی تغییرات مختصری پیدا می­کرد به نحوی که در حدود 20 کیلومتری جنوبی غربی اهواز به آبادی­های نسبتاً متراکم منطقه دب حردان و دب سلیمان و ملاشیه و همچنین جنگل مصنوعی گمبویه و تأسیسات کارخانه نورد منتهی می‌گردید که از نظر عملیات نظامی حائز اهمیت بودند. در جنوب حمیدیه و سوسنگرد و حوالی بستان نیز همین آبادی­های نسبتاً متراکم، ارزش نظامی نسبی داشتند.

پ-  وضعیت نظامی زمین منطقه عملیات اهواز و سوسنگرد: همان‌گونه که اشاره مختصری شد، زمین منطقه بین اهواز خرمشهر و رودخانه کارون و دجله، زمین کاملاً صاف و مسطحی است که با شیب بسیار ملایم از شهر اهواز و کرانه جنوبی رودخانه کرخه به سمت جنوب و تا اروند رود گسترش دارد. این منطقه برای عملیات نظامی اعم از آفندی و پدافندی مشکلاتی ایجاد می­کند، زیرا هر نیرویی که بخواهد از ایران به سمت عراق یا از عراق به سمت ایران در این منطقه آفند کند، مجبور است با برتری کامل نظامی نیروهای مقابل را عقب براند و به سرعت پیشروی کند و خود را به کرانه رودخانه­های موجود در منطقه (کرخه و کارون در ایران و دجله در خاک عراق) برساند. چنان‌چه نیروهای طرفین دارای توان رزمی نسبی متعادلی باشند، هر دو طرف مجبورند به قدرت فعالیت عناصر مهندسی خود متکی شوند، به نحوی که در هر محلی که مجبور به توقف گردیدند، سریعاً با وسایل سنگین مهندسی خاکریزهایی ایجاد کنند که به‌صورت موضع پدافندی مورد استفاده نیروها قرارگیرد.

با توجه به اختلافات تاریخی بین ایران و عراق، این اختلافات در سال 1347 و بعد از روی کار آمدن حزب بعث در عراق و در رأس آن صدام حسین شدیدتر شد. لذا از همان موقع، بررسی­های نظامی عمیقی به­وسیله ایران و عراق درباره وضعیت دفاعی این منطقه به عمل آمد و هر دو طرف اقدامات عملی برای تقویت امکانات دفاعی آن انجام دادند. این اقدامات از طرف ایران؛ شامل اجرای طرح دژ در طول 90 کیلومتری خط مرز از شلمچه تا پاسگاه طلائیه قدیم بود. اما در همان زمان اجرای طرح دژ در سال 1349 تا 1353 برآورد می­گردید که این خط پوشش پدافندی، نمی­تواند مدت طولانی در مقابل تهاجم یک نیروی قوی عراق مقاومت کند و در صورت تهاجم عراق با نیروهای برتر این نیروها می­تواننند به سرعت به خرمشهر و اهواز برسند. تنها جایی‌که در جنوبی غربی اهواز برای سد کردن پیشروی احتمالی نیروهای عراق در نظر گرفته می­شد، کرانه جنوبی رودخانه کرخه‌کور بود که از سمت شرق تا روخانه کارون یک معبر 17 کیلومتری را بین رودخانه کارون و کرخه‌کور تشکیل می­داد و از سمت غرب نیز در کرانه رودخانه نيسان ادامه می­یافت، و در انتها به باتلاق هورالهویزه در منطقه مرزی، منتتهی می­گردید. ضمن این‌که باتلاق هورالهویزه، به طول قریب 75 کیلومتر از بستان تا پاسگاه طلائیه قدیم در خط مرز یک مانع غیرقابل عبور فرض می‌شد.

در شمال رودخانه کرخه، زمینی مواج و رملی در خاک ایران که از نزدیکی مرز و تنگ چزابه شروع می­شد و تا نزدیکی حمیدیه ادامه می­یافت، از لحاظ نظامی زمین قابل دفاعی محسوب می­گردید.

اما شرایط زمین در غرب خط مرز و در خاک عراق نیز تا رودخانه دجله نامساعدتر از خاک ایران بود، زیرا حتی در قسمت شمال کرخه و در غرب ارتفاعات میشداغ نیز خاک عراق دشت کاملاً صافی است که دفاع در آن بدون اتکاء به فعالیت مهندسی فوق­العاده مشکل است.

به‌طور کلی می­­توان گفت؛ از دیدگاه نظامی، زمین منطقه عملیات حالت بیابانی دارد که هرگونه عملیات نظامی در آن بایستی به روش عملیات در بیابان هدایت گردد. با توجه به این مطالب، وضعیت کلی زمین از نظر عوامل مؤثر در هدایت عملیات نظامی به شرح زیر بود:

(1) عوارض حساس:

حساس­ترین عوارض در منطقه مورد بحث، شهر اهواز بود؛ به نحوی که این شهر، کلید قسمت جنوبی خوزستان بود. در دست داشتن آن برای ایران، حداقل کنترل قسمت شرقی و شمالی خوزستان را تأمین می­کرد و چنان‌چه نیروهای عراق می­توانستند به آن دسترسی پیدا کنند، کنترل قسمت غربی و جنوبی، یعنی منطقه سوسنگرد و آبادان و خرمشهر را نیز در دست می­گرفتند. لذا شهر اهواز یک هدف استراتژیک برای نیروهای متجاوز عراق می­توانست باشد.

 بعد از شهر اهواز، مهم­ترین عارضه حساس شهر سوسنگرد در این منطقه عملیات بود. گرچه اشغال آن به‌وسیله نیروهای متجاوز عراق، محدود به همان منطقه غرب سوسنگرد تا خط مرز می­گردید، اما در صورت به‌دست آوردن این موفقیت نیروهای عراق می­توانستند در دشت باز بین حمیدیه و سوسنگرد نیروهای ما را به عقب برانند و حمیدیه را نیز اشغال کنند. بعد شهر اهواز را از دو سمت جنوب و غرب تحت فشار قرار دهند.

سومین عارضه حساس این منطقه که برای دفاع از شهر اهواز، حتی مهم­تر از شهر سوسنگرد، است، بخش حمیدیه بود. این بخش، در جنوب تپه­های رملی شمال کرخه و تپه­های فولی آباد قرار دارد. چنان‌چه به دست نیروهای عراقی می­افتاد، نیروهای عراق می­توانستند خط ارتباطی اهواز سوسنگرد را قطع کنند و سوسنگرد را نیز اشغال نمایند و با تصرف تپه­های فولی آباد در غرب اهواز کنترل شهر اهواز را از سمت غرب در دست بگیرند.

بعد از عوارض یاد شده، کرانه رودخانه­های کارون و کرخه و تا حدودی کرخه‌کور از نظر نظامی حائز اهمیت بودند، زیرا مناسب­ترین خط پدافندی را برای نیروهای نظامی در طرفین رودخانه تشکیل می­دادند.

 (2) معابر وصولی:

با توجه به این‌که منطقه بین رودخانه کارون در شرق و دجله در غرب دشت کاملاً باز است از نظر عبور نیروهای نظامی در طول 90 کیلومتر از خط مرز از شلمچه تا طلائیه، نقظه مشخصی را نمی­توان به عنوان معبر تعیین نمود و منطقه باتلاق هورالهویزه از شمال پاسگاه مرزی طلائیه تا بستان غیرقابل عبور است که مانع محسوب می­گردد. بنابراین در این عرض 90 کیلومتری هر واحد نظامی می­تواند به سادگی از غرب به شرق یا از شرق به غرب پیشروی کند ( به استثنای مواقعی که منطقه در اثر بارندگی یا طغیان رودخانه باتلاقی شود.) اما نظر به این‌که مفهوم نظامی هر معبر وصولی مسیر مناسبی برای رسیدن به هدف­های تاکتیکی یا استراتژیک تعیین شده می­باشد و این معبر باید حتی­المقدور کوتاه­تر و سهل­الوصول­تر و از لحاظ نظامی ایمن­تر باشد.

 با توجه به این‌که در منطقه مورد بحث، شهر اهواز مهم­ترین هدف و بعد به ترتیب حمیدیه و سوسنگرد هدف­های نظامی را تشکیل می­دادند، معابر وصولی مناسب برای وصول به این هدف­ها تا حدودی مشخص و محدود بودند که برای وصول به شهر اهواز، مناسب­ترین معبر وصولی از خط مرز، مسیر بصره- تنومه- پاسگاه کیلومتر 25 حسینیه اهواز بود. گرچه  این معبر خیلی طولانی بود، ولی ساده­ترین و سهل­الوصول­ترین معبر بود.

معبر دیگر؛ نشوه کوشک- جفیر- پاسگاه حمید اهواز بود که در جاده اهواز خرمشهر به معبر اول، متصل می­گردید.

 برای وصول به حمیدیه که دومین هدف مهم ارتش متجاوز عراق را در منطقه عملیات اهواز سوسنگرد تشکیل می­داد، مناسب­ترین معبر وصولی؛ تغییر مسیر از جاده اهواز خرمشهر به کرانه نهر کرخه‌کور و عبور از آن و پیشروی به‌سمت شمال برای وصول به جاده اهواز حمیدیه سوسنگرد بود.

 برای وصول به شهر سوسنگرد؛ دو معبر وصولی عمده وجود داشت. یکی جنوبی- شمالی؛ در محور نشوه- طلائیه- یزد نو- هویزه- سوسنگرد و دیگری غربی- شرقی؛ تا پادگان دشت آزادگان (شمال‌غربی- حمیدیه) امتداد پیدا می­کرد و به حمیدیه و بعد اهواز می­رسید.

با توجه به معابر وصولی که بیان شد، ارتش متجاوز عراق منطقه عملیات اهواز و سوسنگرد را از دو جهت عمومی مورد تهدید قرار داد که تلاش اصلی؛ از جنوب‌غربی به سمت شمال و شمال‌شرقی برای وصول به اهواز، حمیدیه، هویزه و سوسنگرد هدایت گردید و تلاش فرعی در محور حلفائیه- بستان- سوسنگرد وارد عمل شد که هدف آن اشغال شهر بستان و سوسنگرد و تهدید حمیدیه و اهواز از سمت غرب بود.

(3) اختفاء و پوشش:

نظر به این که قسمت عمده منطقه عملیات اهواز سوسنگرد، زمین باز و عاری از عوارض طبیعی و مصنوعی قابل ملاحظه از دیدگاه نظامی است، لذا در این منطقه امکان اختفاء و پوشش عملیات بسیار ضعیف بود و هرگونه فعالیت نظامی در مدت زمان روز سریعاً به‌وسیله طرف مقابل کشف می­شد، لذا بهترین روش برای برطرف کردن این ضعف تاکتیکی منطقه، اجرای عملیات شبانه بود.

(4) میدان دید و تیر:

به‌علت باز بودن زمین، دید و تیر بسیار عالی بود و به‌ویژه حرکات خودروهای طرف مقابل به‌سادگی از مسافت­های دور دیده می­شد و همین امر سبب وارد شدن تلفات و خسارات سنگین به خودروها به‌ویژه تانک‌ها و نفربر­ها می­گردید.

(5) موانع:

مهم­ترین مانع در محدوده این منطقه عملیات، باتلاق هورالهویزه است که در مرز بین ایران و عراق حدود 75 کیلومتر از خط مرز را فرا گرفته است. اما قسمت اعظم این هور به عرض بیش از 100 کیلومتر در خاک عراق و در حوزه رودخانه دجله تشکیل شده است. در صورتی‌که پیشروی این هور از خط مرز به طرف شرق و خاک ایران از 15 کیلومتر تجاوز نمی­کند. در نتیجه کنترل این هور به دست دولت عراق است و عراق می­تواند با استفاده از معابری که ایجاد می­کند، نیروهایش را به نزدیکی خط مرز تغییر مکان دهد. چنان‌که دولت عراق برای این منظور از سال­های 1350 به بعد جاده­ای از نشوه در کرانه رودخانه­های دجله به سمت ایران احداث کرد که در پاسگاه طلائیه قدیم به خط مرز بین ایران و عراق منتهی می­گردید.  نظر به این‌که همان موقع، هدف تجاوزگرانه حکام بعثی عراق به سرزمین ایران روشن بود و آن موقع دولت ایران در شرایطی بود که می­توانست عملیات تجاوزکارانه دولت عراق را در خط مرز خنثی کند، به لشکر 92 زرهی اهواز دستور داده شد، این اقدامات جاده سازی نظامی عراق را متوقف سازد. در اجرای این دستور، لشکر برای تخریب جاده یاد شده اقدام کرد که نگارنده مسئولیت شغلی که در آن موقع در لشکر 92 زرهی داشتم.

 در این باره لازم به یادآوری است که در آن موقع خط مرز از پاسگاه مرزی کوشک به طرف شمال تعیین نشده بود و منطقه پاسگاه طلائیه قدیم که در منتهی الیه حاشیه جنوب شرقی هورالهویزه قرار داشت، مورد اختلاف بین ایران و عراق بود. این پاسگاه ایران مورد ادعای عراق بود و در سال­های قبل، برخوردهایی در اطراف آن  به‌وجود آمده بود که از جمله حادثه بسیار ناگواری بود که منجر به شهید شدن بیش از 30 نفر از افراد ژاندارمری و گارد مرزی ایران در آن پاسگاه گردیده بود. این حادثه سبب شده بود، محل پاسگاه طلائیه حدود شش کیلومتر به سمت شرق و به داخل خاک ایران تغییر داده شود و پاسگاه طلائیه جدید احداث گردد. جاده‌سازی عراق در آن موقع در محور نشوه- طلائیه متوقف گردید ولی در آغاز جنگ همین جاده به‌صورت یکی از معابر وصولی مهم ارتش عراق در حمله به منطقه جنوب‌غربی اهواز، مورد استفاده قرار گرفت. نیروهای متجاوز عراق توانستند از جنوب مانع طبیعی هورالهویزه به سادگی عبور نمایند.

به غیر از باتلاق هورالهویزه مانع دیگری در محورهای پیشروی نیروهای متجاوز عراق تا وصول به کرانه غربی رودخانه کارون و کرانه جنوبی رودخانه کرخه در این منطقه نبرد وجود نداشت. اما در صورتی‌که بارندگی­های شدید فصلی در خوزستان به وقوع می­پیوست و یا رودخانه­های کارون و کرخه و دجله طغیان می­کردند، قسمت اعظم این منطقه را آب فرا می­گرفت و در منطقه از نظر حرکات نظامی در خارج از جاده محدودیت­های شدیدی به وجود می­آمد.

 

منبع: نبردهای صحنه اهواز و سوسنگرد، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده