سروده هایی از صاحبان سیف و قلم
در خیل ارتشیان جان بر کف و دلیر ارتش جمهوری اسلامی ایران، کم نیستند کسانی که علاوه بر تخصص های پیشرفته و بالای نظامی، در عرصه فرهنگ و ادب نیزحرف های زیادی برای گفتن دارند ودر عین صلابت و سختی در عرصه نبرد، طبعی لطیف در ادب و هنر دارند. شاید همان گونه که گفته شده، بهترین تعبیر برای اینان صاحبان سیف و قلم باشد. سرهنگ باز نشسته صالح افشار تویسرکانی از جمله صاحبان سیف و قلم است که هم در نثر و هم در نظم دستی بر قلم دارد. ضمن معرفی این افسر شایسته و صاحب قلم ارتش جمهوری اسلامی ایران، به تدریج آثاری از نظم و نثر این شاعر گرانمایه را تقدیم شما خواهیم کرد.

 

معرفينامه

سال 1338 خورشيدي در كرزان تويسركان متولد شد. دوران تحصيل را در تويسركان و تهران گذراند. در سال 1357به دانشكده خلباني نيروي هوائي پيوست.

تحصيلات دانشگاهي را در دانشكده پرواز مركز آموزشهاي هوايي«قلعه مرغي» مي‌گذراند كه بنابه ضرورت و نياز، وارد تشكيلات فنون هوانوردي شد و تخصص «سوروايول Survival» –فن نجات و زنده ماندن خلبان در هنگام اضطرار براي ترك هواپيما- كه يكي از تخصص‌هاي هوايي در دنيا مي‌باشد، آموخت. اكنون (سال 1388) رئيس مركز عمليات رزم مشترك و نجات خلبان و استاد دانشكده پرواز مي‌باشد.

او از دانش آموختگان و شاگردان مرحومان: استاد علامه محمدتقي جعفري و استاد عبدالحسين‌زرين‌كوب و دكتر سيدمحمددامادي و استاد عبدالحسين‌نوايي و دكتر نصرت‌الله كاسمي و استاد حقيقت و استاد پارسا و همچنين استاد باستاني‌پاريزي و ديگر اساتيد بزرگ بوده و از محضر آنان كسب فيض نموده ‌است.

در دوران دفاع مقدس از سال 59 تا سال 63 داوطلبانه به جمع دلاور مردان نيروي زميني درآمد و در لشكرهاي 92 زرهي اهواز و 77 پيروز خراسان در چند عمليات آفندي و پدافندي شركت داشته است.

در سالهاي پس از جنگ تحميلي، خاطره‌هاي ناگفته را زمزمه مي‌كند و از شهيدان چه‌ها كه نمي‌گويد.

   چـه گويم من ز طوفان هويزه   ز رمز و راز بستان هويزه

 

   نبودي تا ببيني زير آتش             تن سي‌پاره و جان هويزه

   دلم شد مست و مسرور هويزه   تجلي كرد در هور هويزه

   تجلي مي‌كند انوار رحمان             ز برق آتش طور هويزه

 

شرح حال كهنه سربازان نه خواندن، ديدني است

بايد آمد خط اول، سوت تركش را شنيد

صالح‌افشار، رزمنده سلحشور، شاعر دل‌سوخته و اديب حماسه‌آفرين، با طبع لطيف و احساسي رقيق و دلي دريايي و روحيات سخت نظامي و مأموريت دشواري چون دوران دفاع مقدس، به خيال افراد جامعه شايد جمع اضداد باشد.

هنگام قرائت اشعارش او را شاعر و در كلاس درس فنون هوانوردي، تجسس و نجات خلبان استاد نظامي برجسته، در كلاس معارف جنگ، دانشجويان با خاطرات او از عمليات‌هاي دفاع مقدس خو گرفته‌اند و اشعار حماسي وي را در سرزمين‌هاي تفتيده خوزستان زمزمه مي‌كنند

جبهه هم معراج دارد طالب ديدار كو

هفت شهر مين اينجا را بگو عطار كو

***

در شب جبهه كه آتش نقل ميدان مي‌شود

مين خورشيدي چراغ راه ياران مي‌شود

او رزمنده‌اي بي‌ادعا و خالي از تكلف و گمنام بود كه بارها تا مرز شهادت در نبردهاي سخت و تك‌هاي سنگين پيش رفت. به قول يكي از پيشكسوتان بايد او را « بمب احساسات پاك» نام نهاد.

سرگذشت جنگ را از راويانش بشنويد

لذت فتح و شكست از سينه‌شان بس خواندني است

او علاوه بر اشعار حماسي، داراي چندين اثر ديگر مي‌باشد:

كتاب پرواز؛ سخني با تفنگ ژسه؛ شاهد در جبهه جنگ؛ با مقدمه مرحوم استاد علامه محمدتقي جعفري؛ نبرد جانسوز؛ مجموعه خاطرات همرزمان؛ يادداشت‌هاي داخل سنگر؛ مقدمه‌اي بر گلشن راز شيخ محمود شبستري؛ مقدمه‌اي بر دو بيتي‌هاي باباطاهر و فايز دشتستاني؛ كتاب طوبا؛ مجموعه شعر؛ و همچنين چندين مقاله:

مظاهر غفلت در شعر بيدل؛ علم لدني؛ شناخت علم؛ … مي باشد.

دو كتاب ديگر را نيز مشغول نگارش است. و اينك هيأت معارف جنگ «شهيد سپهبد علي صياد شيرازي» بعضي از اشعار پراكنده آن را در حال و هواي دفاع مقدس گردآوري و به‌عنوان مشتي از خروار به جامعه ادبي تقديم مي‌دارد.

خود مي‌گويد: بهترين شعر را شايد يك رزمنده گمنام زير آتش در خط مقدم با رگبار گلوله‌اش در قلب متجاوزان سروده باشد كه زيباترين سرود و حماسه آفرين‌ترين سرايش پهلواني در دفاع مقدس در طول جنگ بوده است.

زيباترين سروده من در شب نبرد

داغ گلوله‌است به دلهاي دشمنان

***

كلاس درس ما درگاه عشق است

كتاب ما دل آگاه عشق است

نوشته روي پيشاني شهيدي

حسين(ع) استاد دانشگاه عشق است

***

بخند مهمات كم داريم

پياده‌ايم و هواي ره حرم داريم      كه در سپردن اين ره چنين قدم داريم

فشنگ آخر اگر شد تمام باكي نيست      بخند! اگرچه مهمات كم داريم

   نجاتعلي صادقي‌گويا

 

 

دريچه

براى من اى مهربان چراغ بياور و دريچه‏اى

در باب حق‏شناسى و ناسپاسى

سر سوزنى شوق!

استاد جلال رفيع

«مَنْ لَمْ يَشكُرِ الْمَخْلوقَ لِمْ يَشكُرِ الخالِقَ». كسى كه آفريده خدا را سپاسگزار نباشد خدا را هم سپاسگزار نخواهد بود. امام رضا(ع) مشابه همين كلام را بر زبان آورده و فرموده است: من لم يشكر المنعم من المخلوقين، لم يشكرالله عز و جل.

طبيعى است كه خوانندگان منعم (كسانى كه نعمت نقد و نظر را چه در مقام نفى و چه در مقام اثبات، هديه مى‏دهند) شايستگى شكرگزارى دارند. پس به شكرانه از آنان نام مى‏بريم و در برابرشان حق‏شناسى مى‏كنيم.

 در اين ميان، استاد نظامى دانشكده پرواز هم به دستگيرى اين قلم برخاسته‏اند. دستگيرى به معناى دوم و به مفهوم دست رحمت بر سر «دريچه» گستردن. البته استاد، اهل‏بيت ادبند و شعرى سروده‏اند كه دستمايه و دستسايه‏ى محبّت است. سرهنگ صالح افشار با اشعار حماسى خود روح و روان ما را از همين «دريچه» بيرون برده‏اند و در آسمان معنا و معرفت خويش پرواز داده‏اند. ولى چون قطعاً مستحق تجليل و تمجيدى كه به زبان شعر صورت پذيرفته است نيستيم، سروده ايشان را مى‏خوانيم و مى‏گذريم. انشاءالله خوش باد حال آن كس كه خود، رزمنده‏اى شاعر است. رزمنده شاعرى كه گاه با خاك بازى در زمين!

 

 و زمانى با پرواز در آسمان ستاره‏ها را شمارش كرده است…. ستاره‏هاى عرشى

 اكنون چند بيت از اشعار اين استادِ صاحب السّيف و القلم را كه با لحن حماسى‏اش «دريچه» نوازى كرده است – بى‏آنكه اينجانب شايستگى‏اش را داشته باشم – از نظر مى‏گذرانيم:

 

«دريچه» نگاهـى است تا بيـكران

تماشاگه راز هفت آسمان

گلستــان او كارگاه غزل

«كليله بيان»اش «عبيدى مثل»

 

گــهى از مناجات دم مى‏زند      گهى چون اوستا قلم مى‏زند

مثل مى‏زند گاه از نهج عشق        ز آلايش مثنوى تا دمشق

سخـن در زبانـش نشسته به كام          چو موسى به دستش جهان كلام

 

 

 

هستند كساني‌كه بر اين خاك مقيمند

اما نفس عرش خداوند كريمند

نوشتن از بعضي‌ها آسان است، درست مثل آب خوردن در ظهر تابستان، اما نوشتن از بعضي‌ها دشوارست درست مثل آب خوردن در ظهر عاشورا (البته اگر در صف امام حسين(ع) باشي) عمو صالح يك كهنه سربازست اگر يك كهكشان ستاره هم به او سردوشي بدهند بي‌آنكه اعتنائي كند مي‌گويد؛ اعظم درجه عندالله كه آن را شهادت مي‌داند. درباره شهادت هم مي‌گويد حسرت شهادت هيچكدام از اميران و سرداران جنگ را نمي‌خورد الا شهيدان گمنام.

هميشه با ديدنش اين رباعي را زمزمه مي‌كنم:

يك روز به چشم خلق چو مجنوني

يك روز به چشم خلق افلاطوني

چون خوب نگاه مي‌كنم مي بينم

از دايره نام و نشان بيروني

مجيد افشاري

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده