نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش دوازدهم: توقف دشمن با وجود همه نگرانیهایی که از طرف فرماندهان مسئول ابراز میشد، به طور کلی وضعیت پدافندی نیروهای ما در منطقه نبرد غرب،کاملاً تثبیت شده بود و این نگرانیها فقط به علت ضربات اولیهای بود که نیروهای عراقی بر نیروهای ما وارد کرده بودند. در تأیید این مطلب، از هفته دوم جنگ بهتدریج نیروهای ما بودند که عملیات آفندی را- گرچه در مقیاس کوچک- طرح و اجراء میکردند و نیروهای متجاوز را به وحشت میانداختند.

حال به چگونگی این عدم وحدت فرماندهی در آغاز جنگ نظری بیفکنیم. گفتیم که در روز 14 مهرماه، نیروهای دشمن در منطقه گیلانغرب فعال­تر شدند، اما نحوه این فعالیت مشخص نبود که آفندی یا پدافندی است. سه عنصر اصلی رزمنده یعنی نیروی زمینی، سپاه پاسداران و ژاندارمری چگونگی این عملیات دشمن را به شرح زیر گزارش دادند:

یگان ژاندارمری، طبق معمول وضعیت را خیلی داغ اعلام کرد و گزارش داد که نیروهای عراقی در ساعت 1310 روز جاری وارد گیلانغرب شدند و زد و خورد در جریان است.

سپاه پاسداران چنین اعلام کرد که حمله همه جانبه­ دشمن به طرف گیلانغرب از صبح روز جاری شروع شده از افراد سپاه چهار نفر شهید گردیده، نیروهای ارتشی عقب­نشینی کرده­اند.

نیروی زمینی به استناد گزارش قرارگاه عملیاتی غرب اعلام کرد، وضعیت در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب بسیار وخیم است. پشتیبیانی هوایی انجام نشده، در گیلانغرب جنگ تن به تن ادامه دارد (بدون ذکر محور یا شهر گیلانغرب) نیروی سپاه پاسداران کافی نیست، در حال حاضر دستور داده شد؛ یک گروهان تانک و یک گروهان پیاده از عناصر لشکر 77 مشهد به کرمانشاه اعزام شود.

لشکر 81 زرهی در گزارش نوبه­ای شماره 194 مورخه 14 مهرماه ضمن اعلام وخامت وضعیت در منطقه نبرد سرپل‌ذهاب درباره محور گیلانغرب اظهار داشت که دشمن در تنگ‌حاجیان (در حدود 20 کیلومتری غرب گیلانغرب) مشغول جاده­سازی است.

و بالأخره در روز بعد یعنی در 15 مهرماه قرارگاه عملیاتی غرب درباره عملیات محور گیلانغرب اعلام کرد که در حال حاضر هیچ­گونه زد و خوردی در حوالی گیلانغرب بین مردم و متجاوزین نبوده و عناصر دشمن تا گیلانغرب چندین کیلومتر فاصله دارند. ملاحظه می‌شود که درباره یک حادثه در یک محور بسیار محدود و در یک منطقه کاملاً مشخص از چهار قرارگاه شرکت کننده در عملیات، چهار نوع گزارش متناقص مخابره شده است. این امر، نتیجه عدم همان عامل بسیار مهم عدم وحدت فرماندهی است. اگر چنین وحدتی وجود داشت، اصولاً نبایستی بیش از یک قرارگاه گزارشی ارسال می­کرد، اگر قرارگاهی به‌نام فرماندهی عملیات غرب تشکیل شده بود، تمام عناصر رزمنده از جمله ژاندارمری و سپاه پاسداران بایستی هرگونه گزارش‌ را فقط به آن قرارگاه ارسال می­کردند و آن قرارگاه اخبار و اطلاعات رسیده از یگان‌های مختلف را بررسی و ارزیابی و هماهنگ می­نمود و نتیجه نهایی را به نیروی زمینی ارسال می­کرد. اما لازم به‌یادآوری است که ما در نگارش این مطالب هر سه گزارش را از اسناد و مدارک ستاد مشترک برداشت کردیم. بنابراین هر سه قرارگاه عمل­کننده در یک منطقه نبرد از طریق فرماندهی خود با ستاد مشترک ارتباط برقرار کرده بودند.

در روز 14 مهرماه، حملات هوایی عراق تشدید شد و نیروی هوایی عراق شهرهای تهران، تبریز، کرمانشاه، ارومیه، خرم­آباد، جزیره خارک و بندر گناوه را بمباران کرد. از جمله نقاطی که در تهران بمباران شد، فرودگاه مهرآباد و کارخانجات ایران خودرو و کارخانه­های اطراف آن در محور تهران کرج بود. در اطراف تهران، نیروگاه برق شهریار نیز به‌وسیله هواپیماهای عراقی بمباران گردید.

اطلاعاتی که در این روز از وضعیت دشمن به‌دست نیروهای ما رسید، حاکی از آن بود که حملات متقابل هوایی ایران در داخل خاک عراق در منطقه اربیل خساراتی به‌بار آورده بود. نیروهای عراقی در منطقه قصرشیرین، مشغول تحکیم مواضع پدافندی و برقراری ارتباط تلفنی بین قصرشیرین و خانقین بودند. صدام حسین  در روز نهم مهرماه، از شهر اشغال شده قصرشیرین یاد کرده بود. خانه­ها و مغازه­های قصرشیرین مورد غارت و چپاول افراد نیروهای عراقی قرار گرفته بود. آخرین خبر آن‌که به نیروهای عراقی اجازه داده شده بود؛ در صورت لزوم از سلاح شیمیایی علیه نیروهای ایرانی استفاده کنند.

از نظر پشتیبانی هوایی تخصیص داده شده برای نیروهای خودی جهت روز 15 مهرماه، نیروی هوایی 20 نوبت پرواز برای منطقه خوزستان وشش نوبت پرواز برای منطقه عملیاتی کرمانشاه اختصاص داده بود که خود بیانگر محدود بودن امکانات پشتیبانی هوایی می­باشد. در مطالب بالا، درباره ضدونقیض بودن گزارش‌های از وضعیت یگان‌های خودی نکاتی یادآور شدیم. نمونه این شرایط را در گزارش‌های روز بعد می­بینیم؛ با وجود اینکه در گزارش‌های روز 14 مهرماه، وضعیت منطقه سرپل‌ذهاب خیلی وخیم اعلام شد، درباره منطقه گیلانغرب نیز نکات اغراق­آمیزی اعلام گردید. در روز 15 مهرماه لشکر 81 زرهی گزارش داد که در عملیات روز 14 مهرماه در منطقه سرپل‌ذهاب تیپ 3 زرهی آن لشکر حمله کرد و 11 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفته و تلفات سنگینی به نیروهای دشمن وارد کرد.

قرارگاه عملیاتی غرب نیز اعلام کرد که دیروز یک واحد خودی در ارتفاعات کلانتر، واقع در 16 کیلومتری غرب سرپل‌ذهاب، به نیروهای دشمن حمله کرد ولی با مقاومت دشمن مواجه گردید. در این نبرد، یک نفر از افراد دشمن به اسارت گرفته شد و تعدادی جنگ­افزار دشمن نیز به‌دست نیروهای ما افتاد. در حال حاضر موضع یگان دشمن در این منطقه در تپه کوره‌موش است.

با وجود جان­بازی­هایی که عناصر ژاندارمری در تمام مناطق نبرد از خود نشان می­دادند، ولی نحوه گزارش آنان غالباً ناپخته و اغراق­آمیز و نگران کننده بود. این امر سبب مشکلاتی دربرآورد وضعیت­ها و تصمیم­گیری­ها می­شد. البته باید یادآور شد که سیستم فرماندهی و کنترل دریگان‌های ژاندارمری خیلی ضعیف­تر ازیگان‌های ارتشی بود و اغلب قرارگاه­های ژاندارمری، ستاد واجد شرایطی برای هدایت امور ستادی یگان‌ها نداشتند. لذا هر خبری را که فرمانده هریگان ژاندارمری اعم از یک پاسگاه، یا یک گروهان از خط مقدم نبرد ارسال می‌کرد، بدون تجزیه و تحلیل به رده­های بالاتر و تا رده ستاد مشترک اعلام می­گردید. به عنوان نمونه در آغاز روز 15 مهرماه، عناصر ژاندارمری گزارش دادند که نیروهای دشمن، مجدداً به گیلانغرب حمله کردند، این منطقه نیاز به یگان تقویتی دارد که در صورت عدم واگذاری، شهر سقوط خواهد کرد. اما در ساعت 1700 همان روز ژاندارمری اطلاع داد که نیروهای دشمن در 10 کیلومتری گیلانغرب مستقرند و شهر به وسیله توپخانه دشمن گلوله باران می­شود و هواپیماهای عراقی نیز آن را بمباران می­کنند. شهر خالی از سکنه است و تاکنون 12 نفر شهید شده­اند.  قرارگاه عملیاتی غرب نیز در عدم تأیید این اخبار گفته است؛ که در حال حاضر هیچگونه نبردی در محور گیلانغرب جریان ندارد، زیرا نیروهای دشمن چندین کیلومتر دورتر از شهر گیلانغرب، واحد پیاده نظام هستند که بایگان‌های توپخانه پشتیبانی می­شوند. این یگان‌های دشمن احتمالاً قصد پیشروی به سمت سرپل‌ذهاب و گیلانغرب را دارند. نظر به اینکه نیروهای خودی در مدت 14 روز گذشته بدون تقویت و پشتیبانی کافی جنگیده­اند، توان رزمی آن‌ها کاهش یافته و عناصر بسیجی اعزامی نیز کارآیی کافی برای رزم ندارند. هواپیماهای خودی به علت استقرار موشک­های زمین به هوای سام عراق نمی­توانند از عناصر زمینی پشتیبانی مؤثر به‌عمل آورند. منطقه عملیات در معرض تهدید خطر جدی قرار گرفته است و توپخانه­های خودی نیز قادر به پوشش تمام مناطق نبرد نمی­باشند. به هر حال بررسی کلی حوادث بیانگر آن است که دشمن در منطقه عملیات غرب به حالت پدافندی درآمده بود و مأموریت آفندی عمومی نداشت. ولی احتمالاً یگان‌هایی از دشمن برای قدرت­نمایی و به طمع به‌دست آوردن امتیازاتی، تلاش­هایی برای اشغال تپه­ای می­کردند، یا اینکه در اجرای مأموریت­­های شناسایی رزمی تلاش می­کردند؛ ضرباتی به نیروهای ما وارد کنند، که این‌گونه اقدامات دشمن با بزرگ­نمایی­هایی به‌وسیله فرماندهان نیروهای مدافع ما مخابره می­شد.

حتی گاهی عناصر خارج از منطقه رزم، کاسه را داغ­تر از آش اعلام می­کردند که از جمله این عناصر، شهربانی بود که به عنوان نمونه درباره عملیات روز 15 مهر در منطقه سرپل‌ذهاب گزارش داد؛ بعد از ظهر روز جاری بیش از 200 نفر از افراد دشمن با تجهیزات کامل خود را تسلیم نیروهای ما کرده­اند و تعداد 11 نفر نیز اسیر شدند و یک نفر نیز کشته شد و یک افسر عراقی که پناهنده شده بود، به تهران اعزام گردید. در این باره، مقام دریافت کننده گزارش شهربانی در ستاد مشترک با فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب تماس گرفت و او تعداد پناهندگان را 90 نفر اعلام کرد. در حالی که در بررسی اسناد و مدارک اصولاً تأیید این خبر مشاهده نگردید. اما آنچه حقیقت داشت این بود که بعد از فروکش کردن التهاب جنگ، در افراد نیروهای عراق حالت ناامیدی و وحشت از عواقب جنگ شدیدتر شد. افراد عراقی در هر فرصت مناسب از صحنه نبرد گریختند و تعدادی از آنان به نیروهای ایران پناهنده شدند. هر قدر زمان جنگ طولانی­تر می­شد، تعداد پناهندگان عراقی افزایش می­یافت. در حالی‌که بدون تعصب و اغراق باید بگوییم که حداقل در سال اول جنگ که نگارنده در صحنه عملیات خوزستان حضور داشتم، هیچ­گونه گزارشی از پناهنده شدن افراد نیروهای ما به دشمن نرسید و افرادی از نیروهای ما که به اسارت دشمن در می­آمدند، در اجرای مأموریت­های رزمی و در مصاف با دشمن گرفتار می­شدند.

اسراء و پناهندگان عراقی، اطلاعاتی از وضعیت منطقه عملیات و گسترش نیروهای دشمن می­دادند که تا حدودی می­توانست وضعیت گسترش نیروهای دشمن را برای نیروهای ما روشن سازد. از جمله اطلاعاتی که از افراد پناهنده و اسیر در روز 15 مهرماه به‌دست آمده، این بود که عناصری از لشکر 8 پیاده و 12 زرهی و تیپ مستقل 92 عراق در محور گیلانغرب مستقر شده و در مواضع دشمن در تپه­های غربی ارتفاعات دانه‌خشک و بازی­دراز یگان‌های کماندو و پیاده هستند که شامل یک گردان کماندو و یک گردان پیاده می­باشند. پاسگاه فرماندهی تیپ 22 عراق در پل امام حسن مستقر شده است. فرمانده لشکر 8 پیاده روزی یکبار با وضعیت منطقه نبرد توجیه می­شود. این لشکر مأموریت دارد شهر و پادگان سرپل‌ذهاب را اشغال نماید. درباره بازجویی از یک پناهنده دیگر که شغل وی توپچی در گردان 66 توپخانه بود، اظهار داشت، تیپ­های 3 و 22 و 23 پیاده لشکر 8 پیاده با پنج گردان توپخانه آن لشکر در منطقه عملیاتی امام حسن گیلانغرب گسترش دارند، قرارگاه لشکر 8 در پل امام حسن یک گردان پیاده از تیپ 22 در ارتفاعات دانه‌خشک، دو گردان تانک در تپه­های قراویز مستقر می­باشند.

گرچه تمام این اطلاعات نمی­توانست به طور قطعی قابل اعتماد باشد، زیرا طبعاً هر پناهنده و اسیر مطالب دروغ و غیرواقعی نیز بیان می­کند، اما به هر حال متخصصین اطلاعاتی می­توانند از مجموع گفته­های این افراد مطالب صحیح­تر را استنتاج نمایند. نتیجه­گیری کلی از این اطلاعات آن بود که عناصر لشکر 8 پیاده عراق مسئولیت عملیاتی محور امام حسن گیلانغرب را عهده­دار شده بودند. عناصر لشکر 6 زرهی عراق که در این منطقه بودند، به منطقه دیگر و احتمالاً خوزستان تغییر مکان یافته یا اینکه فقط مسئولیت منطقه قصرشیرین را به عهده گرفته بودند. نتیجه نهایی آنکه؛ با توجه به استقرار یک لشکر پیاده در منطقه کوهستانی، احتمال عملیات آفندی بسیار بعید بود. زیرا واحدهای پیاده در مناطق کوهستانی روزی بیش از دو یا سه کیلومتر نمی­توانند پیشروی کنند. بنابراین پیشروی نیروهای عراقی در عمق ده­ها کیلومتر به‌منظور رسیدن به گیلانغرب یا گردنه قلاجه منتفی بود چنان­که به همین نحو نیز پیش آمد.

در تأیید چنین وضعیتی، عوامل خط مقدم تیپ 3 لشکر 81 زرهی که در غرب دشت ذهاب مستقر بودند، اطلاع دادند؛ عناصر دشمن که در نزدیکی روستای فشار آباد واقع در تپه­های جنوب شرقی سرپل‌ذهاب مستقر می­باشند، از نظر رساندن تدارکات در مضیقه هستند و وسایل تدارکاتی آن یگان به وسیله حمل با قاطر انجام می­گردد.

با وجود همه نگرانی­هایی که از طرف فرماندهان مسئول ابراز می­شد، به طور کلی وضعیت پدافندی نیروهای ما در منطقه نبرد غربT کاملاً تثبیت شده بود و این نگرانی­ها فقط به علت ضربات اولیه­ای بود که نیروهای عراقی بر نیروهای ما وارد کرده بودند. در تأیید این مطلب، از هفته دوم جنگ به ‌تدریج نیروهای ما بودند که عملیات آفندی را- گرچه در مقیاس کوچک- طرح و اجراء می­کردند و نیروهای متجاوز را به وحشت می­انداختند. چنانکه در همین روز مورد بحث، یعنی 15 مهرماه، فرمانده ژاندارمری منطقه نبرد گزارش داده بود؛ در ساعت0600 این روز، یک واحد خودی در ارتفاعات کلاشی و کوره‌موش واقع در 12 کیلومتری شمال‌غربی سرپل‌ذهاب به مواضع نیروهای دشمن حمله کرد، 19 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفت، تعدادی از آنان را نیز کشته و یا زخمی نمود و 20 قبضه تفنگ و مقداری مهمات به غنیمت گرفت و مواضع پدافندی یک گردان زرهی و مکانیزه دشمن را در این تپه­ها مورد تهدید قرار داد.

همان‌گونه که اشاره شد، روز قبل نیز حملاتی از طرف نیروهای ما به نیروهای دشمن انجام گرفته بود و تعدادی از افراد دشمن به اسارت نیروهای ما در آمده بودند. بنابراین از هفته دوم مهرماه، شرایط کلی جنگ در صحنه عملیات غرب به نفع نیروهای ما تغییر محسوسی کرده بود، به‌نحوی‌که نیروهای دشمن از حرکت بازمانده بودند و برعکس، نیروهای ما برای بیرون راندن اشغالگران به حرکت درآمده بودند. این تغییر جهت کلی، سبب آن گردید که حکام عراق به این حقیقت پی ببرند که به آن سادگی هم که تصور کرده بودند، نمی­توانند ملت و حکومت جمهوری اسلامی ایران را از پای درآورند و آن‌ها را وادار به نشستن در پای میز مذاکره نمایند. بدین جهت ارتش عراق احساس کرد که با نیروهای موجود نمی­تواند به جنگ ادامه دهد و به فکر تقویت نیروهای خود افتاد. از جمله اقداماتی که کرد این بود که افسران وظیفه خدمت منقضی سال 1975 را به خدمت فراخواند و در ارتباط با کشورهای عربی نیز تلاش کرد؛ حمایت هر چه بیشتر آن‌ها را جلب کند. در این باره کشورهای اردن، عربستان سعودی و کویت، پیشگام سایر کشورهای عربی بودند. در نتیجه از همان آغاز جنگ، مبارزه بین ایران و عراق از سطح بین دو کشور فراتر رفت و پای سایر کشورها نیز به میان کشیده شد. گرچه اصولاً یکی از علل اقدام صدام حسین  در حمله به ایران تحریک و وعده­های پشتیبانی همه جانبه تعدادی از کشورهای عرب و غیرعرب بود.

اکنون 15 روز اول جنگ را در حالی پشت سر می­گذاریم که نبرد در منطقه عملیات غرب به رکود و سکون گراییده، نیروهای متجاوز عراقی در محورهای پیشروی به طور متوسط حدود 20 کیلومتر در تمام عرض جبهه کرمانشاه و ایلام از مهران تا باویسی پیشروی کرده و قسمتی از سرزمین ما را اشغال و آن را نگهداری و تحکیم نموده بودند. مناطقی که در این منطقه عملیات به اشغال نیروهای عراقی درآمده بود، مناطقی در غرب خط عمومی ازگله، گرده‌نو، جگیران، کوه گامیشان، کوه شاه­نشین، ارتفاعات دستک و کوره‌موش، ارتفاعات قراویز دامنه شمالی غربی و جنوب ارتفاعات دانه‌خشک، تنگ‌حاجیان، تنگ چغالوند، تنگ داربلوط، خط عمومی در 15 کیلومتری شرق نفت­شهر تا سومار، شرق میمک که در جنوب غربی تپه میمک به طرف مرز منحرف می­گردید و در پاسگاه انجیره و تپه شینو به مرز می­رسید. از پاسگاه انجیره تا کانی‌سخت و تپه 343 عراقی ها نتوانستند وارد قلمرو ایران شوند و بالأخره در دشت مهران تا حدود 15 کیلومتری شرق خط مرز و در شمال تا سد کنجان­چم به اشغال نیروهای عراقی درآمده بود در نتیجه خط تماس بین نیروهای مدافع ما و نیروهای متجاوز عراق در حوالی همان خطی بود که در بالا مسیر عمومی آن بیان گردید. این خط تماس به مدت قریب دو سال، بدون تغییرات چندان قابل ملاحظه­ای به همین صورت باقی‌ماند. مهم­ترین تغییری که در ظرف این دو سال در این خط ایجاد شد، عقب راندن نیروهای متجاوز عراقی از ارتفاعات میمک بود که تأثیر چندانی در وضعیت کلی صحنه عملیات نداشت. اما بعد از دو سال، نیروهای عراقی از منطقه غرب، عقب رانده شدند، شهرهای اشغال شده ایران به استثنای نفت­شهر از دست متجاوزین آزاد گردید که شرح جریان آن حوادث را در فصل مربوطه در این تاریخ جنگ بیان خواهیم کرد.

به علت رکود فوق­العاده در جبهه­های نبرد صحنه عملیات غرب، نبرد کاملاً تدافعی بین نیروهای ایران و عراق ادامه یافت و نیروهای هر دو طرف تلاش می­کردند مواضع پدافندی را مستحکم­تر و در مقابل حملات احتمالی طرف مقابل آسیب­ناپذیرتر سازند. اما در این تلاش نیز برتری کامل با نیروهای متجاوز عراق بود و ارتش عراق از امکانات فوق‌العاده مهندسی رزمی و مهندسی ساختمانی برخوردار بود. در حالی‌که نیروهای ما از لحاظ پشتیبانی مهندسی فوق­العاده ضعیف بودند. با توجه به اینکه تلاش اصلی عملیات پدافندی وابسته به فعالیت مهندسی، برای تهیه موانع مانند برقراری میدان‌های مین، احداث خندق­های ضدتانک و ضدنفر، ایجاد استحکامات صحرایی برای افراد و وسایل و تجهیزات، احداث جاده­های تدارکاتی و مواصلاتی و سایر فعالیت­های ساختمان و تخریب می­باشد و هرگونه کمبود در امکانات پشتیبانی مهندسی سبب تضعیف یا عدم وصول به هدف­های پدافندی می­گردد، متأسفانه نیروهای ما دارای چنین کمبودی بودند، اما حداقل، طبیعت منطقه نبرد غرب برای پدافند مناسب بود و نیروهای ایران با استفاده از موانع طبیعی کوهستانی می‌توانستند معابر نفوذی احتمالی دشمن را به­نحو مطلوبی سد کنند و هرگونه امکان حرکت و جابجایی دشمن را مختل سازند. گرچه این امتیاز برای نیروی دشمن نیز وجود داشت و نیروهای دشمن با استفاده از امکانات مهندسی خود بهتر از نیروهای ایرانی می­توانستند از این امتیاز طبیعی استفاده کنند. این حالت طبیعی زمین یکی از دلایل عمده طولانی شدن زمان رکود و سکون در صحنه عملیات غرب بود.

 یک دلیل مهم دیگر نیز عدم اعزام نیروی تقویتی و اضافی قابل ملاحظه­ از طرف نیروهای مسلح ایران به این منطقه بود. چنانکه در دو سال اول جنگ غیر از یک تیپ پیاده که ابتدا از عناصر لشکر 77 پیاده و بعد از تیپ مستقل 58 ذوالفقار بود، یگان عمده دیگری به صحنه عملیات کرمانشاه اعزام نشد. در اواخر سال 1360 همان یک تیپ پیاده نیز برای شرکت در عملیات فتح­المبین به خوزستان احضار شد و به طور کلی صحنه عملیات خوزستان به صورت صحنه اصلی جنگ در آمد و صحنه عملیات غرب نقش تلاش فرعی و جانبی را ایفا کرد.

با در نظر گرفتن نکاتی که درباره وضعیت کلی صحنه نبرد عملیات غرب بیان شد، از آغاز نیمه دوم مهرماه 1359 یعنی 15 روز بعد از آغاز جنگ، حالت عمومی نیروهای این منطقه حالت پدافندی به خود گرفت و حوادثی که در این منطقه نبرد رخ داد، اصولاً بر مبنای عملیات پدافندی بود. ما در ادامه این بحث به چگونگی عملیات پدافندی نیروهای دو طرف مخاصم می­پردازیم. با آرام شدن جبهه غرب، برآورد گردید که از این فرصت استفاده شود و حتی­المقدور نیروهای موجود که در نبردهای 15 روز گذشته و عملیات قبل از آن آسیب­های زیادی دیده بودند، بازسازی و تجدید سازمان شوند، زیرا در آن موقع حداقل یک واقعیت مهم و بارز برای فرماندهان رده­های بالای ارتشی مشخص بود و آن عدم امکان بسیج نظامی تشکیل یگان‌های جدید برای جایگزینی و تقویت یگان‌های در خط بود، زیرا اصولاً از نقاط ضعف بسیار مهم ارتش ایران در زمان رژیم سلطنتی آن بود که طرح اساسی قابل اجرا برای بسیج همگانی و تشکیل واحدهای جدید تهیه و تمرین نشده بود.

البته چندین بار تلاش شده بود که لشکرهای احتیاط سازماندهی و تجهیز و تمرین گردد، ولی عملاً طرح­ها به مرحله اجراء درنیامد. چندین طرح دیگر شبه نظامی در سطح ملی تهیه و اجراء گردید ولی نتیجه مطلوبی دربر نداشت که از جمله این طرح­ها، طرح آموزش نظامی در دانشگاه­های غیرنظامی، طرح نیروی پایداری، طرح مقاومت ملی و غیره بود که عملاً ارزش نظامی در سطح ملی پیدا نکرد. لازم به توضیح است که در آن موقع نگارنده مسئولیت طرح­ریزی عملیات نظامی خوزستان را برعهده داشتم و به مناسبت شغلی، در جریان کامل این طرح­ها بودم. از سال 1348 که اختلافات سیاسی و مرزی ایران و عراق به صورت جدی آغاز گردید، همراه با تلاش­های سازماندهی و تجهیز یک نیروی منطم تحت سلاح که بتواند در منطقه خاورمیانه دارای قدرت تعیین کننده­ای باشد، حکومت وقت سعی می­کرد آمادگی نظامی ایران را در سطح ملی گسترش دهد و تنها به نیروهای تحت سلاح متکی نباشد. زیرا واضح است که نیروی تحت سلاح هر کشوری به نسبت مقدورات کلی ملی، به ویژه مقدورات اقتصادی، کاملاً محدود می­باشد و این نیروی محدود، فقط می­تواند در جنگ محدود و کوتاه مدت نبرد کند. ولی چنانچه نبرد طولانی شد، قدرت نظامی هر کشور وارد در جنگ برای ادامه جنگ بایستی متکی به قدرت دفاعی عمومی ملی باشد و از منابع انسانی و اقتصادی داخلی نیروهای جدیدی را بسیج و تجهیز کند و وارد صحنه­های نبرد سازد.

 در رژیم سلطنتی ایران یکی از نگرانی­های شاه همین مسئله بود که اگر ایران در یک جنگ منطقه­ای درگیر شد، آن جنگ، بیش از حد توانایی نیروهای مردمی و پشتیبانی عمومی ملت ایران متکی باشد یا نه. هنگامی که در اواخر سال 1347 اختلافات سیاسی و مرزی ایران و عراق به مرحله برخورد نظامی نزدیک شده بود، رییس ستاد ارتش وقت به شاه پیشنهاد کرده بود، ایران در حمله به عراق پیش‌دستی کند. شاه در پاسخ گفته بود بر فرض اینکه با چند لشکر ناقص موجود چند کیلومتری در خاک عراق پیشروی کردید و در محلی مجبور به توقف شدید، برای ادامه جنگ و جایگزینی تلفات و خسارات چه نیرویی در اختیار دارید.

باری، این حقیقت وجود داشت و اما راه حلی که رژیم قبلی ایران پیدا کرده بود، اتکاء به هم­پیمانان ایران در پیمان سنتو از همه بالاتر پشتیبانی آمریکا و کشورهای اروپای غربی بود. اما احتمالاً راه حل اصلی آن رژیم، این بود که در سیاست­های عمومی منطقه­ای تا آن حد پیش برود که به مرحله برخورد نظامی نیانجامد. چنانکه در جریان اختلافات سال­های 54-1348 مهم­ترین برخورد نظامی که بین نیروهای ایران و عراق پیش آمد، اتفاقاً در همین منطقه عملیات غرب و در شمال غربی مهران بود و ما جریان نبرد تپه 343 در سال 1352 را در کتاب تاریخ نظامی جنگ تحمیلی جلد یکم بیان کردیم. یادآوری شد که نگارنده در آن نبرد حضور داشتم و در جریان چگونگی پایان دادن به مناقشات نیز قرار گرفتم. حداقل آنچه که به ظاهر روشن بود، این بود که حکومت وقت ایران علاقه­ای به درگیری جدی نظامی نشان نمی­داد و تلاش می­کرد هر گونه اختلافات، حتی برخوردهای نظامی با گفتگوهای سیاسی فیصله یابد. احتمالاً یکی از دلایل اصلی این روش آن بود؛ که آن حکومت به پشتیبانی عمومی ملی اطمینانی نداشت و تصور نمی­کرد در صورت لزوم اعلام بسیج عمومی و احضار به خدمت افراد منقضی (سرباز، درجه­دار و افسر) این افراد به‌نحو مطلوب آماده به خدمت در واحدهای نظامی شوند و بتوانند قسمتی از مسئولیت اداره جنگ را به عهده بگیرند.

باری به ادامه موضوع اصلی برگردیم، نظر به اینکه در پایه­گذاری ارتش ایران در زمان رژیم سلطنتی تشکیل واحدهای احتیاط جنبه عملی به خود نگرفته بود، بعد از پیروزی انقلاب و درگیری با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، طبعاً طرحی برای تشکیل یگان‌های جدید نظامی وجود نداشت. ضمن اینکه شرایط نظامی متأثر از انقلاب، هرگونه اقدامات احتمالی را نیز ضعیف­تر کرده بود. چنانکه در اقدامات احضار سربازان خدمت منقضی سال 1356 در آغاز جنگ تحمیلی نتیجه نظامی آن چندان مطلوب نبود و این افراد آمادگی لازم روانی و همچنین آموزش­های نظامی کافی برای تشکیل و تکمیل واحدهای نظامی و شرکت در رزم را نداشتند.

علاوه بر مسئله نیروی انسانی، از نظر وسایل و تجهیزات اضافی برای تجهیز و سازماندهی نیروهای جدید، هیچ­گونه پیش­بینی کافی به عمل نیامده بود و وسایل و تجهیزات اضافی تهیه و انبار نشده بود. بنابراین، بر فرض اینکه گردان‌ها و تیپ­ها و لشکرها­ی احتیاط بسیج می­شدند، وسایل و تحهیزاتی نبود که در اختیار آنان قرار داده شود به این جهت عملاً در طول زمان جنگ (تا هنگام نگارش این مطالب در 1366) ارتش جمهوری اسلامی ایران نتوانست نیروی جدید قابل ملاحظه­ای تشکیل دهد. فقط یک لشکر اسمی 30 پیاده گرگان، لشکر اسمی 84 پیاده و لشکر اسمی 58 پیاده ذوالفقار در طول قریب هفت سال جنگ تشکیل شد که پایه اصلی آن لشکرها نیز یگان‌های موجود قبلی بودند.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده