تقدیر؛ آنان که رفتند و آنان که ماندند
به مناسبت اول اسفند؛ سالروز شهادت شهید محلاتی و جمعی از همراهان درطول هشت سال دفاع مقدس و جنگی که بر کشورمان تحمیل شد، عراق برای جبران شکستهائی که در میدان نبرد متحمل میشد، دست به جنایات جنگی و اقدامات ناجوانمردانه میزد. جنگ نفتکشها، بمباران شهرها و مردم بیدفاع و بمبارانهای شیمیایی از این قبیلند. در یکم اسفند 1364 اما شاهد یکی دیگر از این جنایات رژیم صدام بودیم. هدف قرار دادن یک هواپیمای غیرنظامی اف -۲۷ ( فرند شیپ ) نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران که تهران را به مقصد اهواز ترک میکرد و مسافرانش شخصیتهای سیاسی و مسئولین کشور بودند.

خبری که منتشر شد :

آيت‌الله فضل‌الله محلاتي، نماينده امام خميني در سپاه پاسداران و شهید محمود خضرایی فرمانده مرکز آموزش‌های هوایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به همراه چند تن از نمايندگان مجلس،‌ به نام‌هاي:‌ حجت‌الاسلام ‌ابوالقاسم رزاقي، ‌سيد نورالدين رحيمي، غلامرضا سلطاني، مهدي يعقوبي، ابوالقاسم موسوي دامغاني، محمد كلاته‌اي،‌ علي معرفي‌زاه و سيد حسن شاه چراغي و چند تن ديگر از قضات و مسؤولين نظام،‌ عازم جبهه‌هاي جنگ بودند كه هواپيماي آنها مورد حمله دو فروند جنگده عراقي قرار گرفت و در نزديكي اهواز سقوط كرد و كليه سرنشينان آن به شهادت رسيدند.

اتفاقی که برای اف-27 (فرندشیپ) رخ داد :

هواپيماي حامل آيت الله محلاتي، شهید خضرایی و هيات همراه به خلباني سرهنگ درويش كه با توجه به شروع عملیات والفجر 8، برای بازدید مناطق جنگی به اهواز عزیمت داشتند، بعد از پشت سر گذاشتن شهرستان ايذه ، در نزديكي اهواز در حال پرواز بودند كه دو فروند ميگ عراقي، مجهز به موشك هاي مدرن هوا به هوا، به خلبان هواپيما اخطار مي دهند كه به همراه آنان به سوي عراق بيايند، زنده ياد سرهنگ درويش، خلبان وطن پرست ايراني، بدون توجه به اخطار دشمن هم چنان به راه خود ادامه مي دهد. عراقي ها اين بار از راه ديگري وارد مي شوند و خطاب به او مي گويند : "شما و ساير خدمه پرواز در امان هستيد. هدف ما مسافران شما است". در اين هنگام درويش متوجه مي شود كه عوامل ستون پنجم ، دقيقاً آمار سرنشينان را به دشمن داده‌اند. دشمن از طريق وطن فروش ها متوجه شده بود كه مسافران هواپیما معمولي نيستند. هواپيما بدون توجه به اخطار هاي مكرر به راه خود ادامه مي دهد، دشمن زبون اولين موشك را شليك مي كند، به گفته شاهدان عيني كه از پائين شاهد ماجرا بودند با اولين شليك بال چپ هواپيما كنده مي شود، خلبان با مهارت فراوان تلاش مي كند هواپيما را در جايي مسطح فرود آورد، جنگنده عراقي با تعجب شاهد شجاعت و مهارت همكار ايراني خود شده و مجبور مي شود دومين موشك گرانبهاي خود را به سوي هواپيماي آسيب ديده شليك نمايد، با برخورد دومین موشك، هواپيما چند تكه شده و مسافران از آن ارتفاع به سوي زمين روانه گشته و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

شهید محمود خضرایی :

در پانزدهم خرداد ماه سال 1326 در یکی از محله های تهران چشم به جهان گشود و پس از گذراندن دوره ابتدایی و متوسطه و اخذ مدرک دیپلم در کنکور شرکت کرده و در یکی از رشته‌های مهندسی پذیرفته شد، اما به دلیل تنگنای مالی خانواده نتوانست به دانشگاه برود، و همین مسئله سبب ورود ایشان به دانشکده افسری در سال 1345 شد تا در سال 1348 با درجه ستوان‌دومی فارغ‌التحصیل شود.

* دانشکده خلبانی و دوره خلبانی در آمریکا

از آن جایی که علاقه زیادی به پرواز داشت، تصمیم گرفت وارد دانشکده خلبانی شود لذا برای ورود به آن جا اقدامات مقدماتی را طی کرد. پس از گذراندان دوره مقدماتی پرواز در ایران، برای فراگیری دوره پیش رفته پرواز به کشور آمریکا اعزام شد. محمود به علت این که بعد از فارغ التحصیلی از دانشکده افسری وارد دانشکده خلبانی شده بود، به عنوان افسر ارشد به آمریکا اعزام شد و شروع به یاد گیری فن خلبانی در پایگاه ریس آمریکا نمود .

بعد از پایان دوره آموزش در سال 1351 موفق به اخذ گواهینامه خلبانی با هواپیمای اف 4 می شود و در بازگشت به ایران، در پایگاه هوایی تهران مشغول به خدمت می شود. پس از مدتی به پایگاه هوایی بوشهرمنتقل می شود و به دلیل توانایی بالایی که از خود نشان داد بعد از مدتی به عنوان رئیس دایره عملیات گردان شکاری این پایگاه منصوب می شود .

* بلافاصله به میدان نبرد می رود

با شروع غائله کومله و دمکرات عازم کردستان می شود و به عنوان یکی از یاران صدیق شهید چمران مشغول به خدمت می شود. او در کنار شهید چمران به عنوان افسر کنترل کننده زمین مشغول به خدمت می شود. کار او شناسایی و کنترل آتش هواپیماها برای زدن اهداف مورد نظر بر روی زمین بود.

با شروع جنگ تحمیلی از سوی عراق، خضرایی نیز به عنوان یکی از خلبانان باتجربه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به پایگاه هوایی همدان منتقل شد و پروازهای جنگی خود را آغاز نمود.

در یکی از این پروازها هواپیمای او مورد هدف قرار می گیرد ولی خضرایی با مهارت بالایی که در فن خلبانی داشت، هواپیما را درحالی که یک چرخ نداشت به زمین می نشاند.

* حمله به پایگاه های الولید (اچ3)

در اواخر سال 1359 نیروی هوایی تصمیم می گیرد با عملیاتی عمقی در خاک عراق، در یک اقدام بی سابقه پایگاه های الولید در غربی ترین نقطه عراق را بمباران کنند. برای این کار باید بهترین خلبانان نیروی هوایی انتخاب می شدند. از این رو خضرایی هم به عنوان یکی از خلبانان برای انجام این عملیات انتخاب می شود..

در روز موعود تمامی هواپیماها به پرواز در می آیند. خضرایی نیز هدایت یکی از فانتوم ها را برعهده داشت. بعد از دو مرحله سوخت گیری هوایی، فانتوم ها به پایگاه های الولید می رسند. در این هنگام فانتوم ها به سه دسته تقسیم می شوند و به هر سه پایگاه الولید حمله می کنند. خضرایی هم به خوبی ماموریت های خود را انجام می دهد و به سمت تانکرهای سوخت رسان گردش می کند. در این هنگام که پدافند پایگاه ها دیوانه وار و بی هدف به هرطرف شلیک می کردند، ناگهان تعداد گلوله ضد هوایی به هواپیمای خضرایی برخورد می کند.

هدایت هواپیمای آسیب دیده آن هم در شرایطی که باید نزدیک به 500 کیلومتر مسیر را طی کند، کاری بسیار دشوار بود ولی خضرایی مصمم بود که هواپیما را به هر قیمت به ایران برساند. بعد از سوخت گیری هوایی سوم، به سرعت به سمت مرزهای ایران می آید و در نهایت با رشادت و شهامت خاص هواپیما را سالم بر زمین می نشاند.

* امام خمینی (ره): فرزندم تو سقوط نکردی، تو صعود می کنی

عملیات بزرگ دیگری در نیروی هوایی با موفقیت انجام شد. در این عملیات نیز خضرایی حضوری فعال داشت، ولی در هنگام بازگشت هواپیمای او مورد هدف موشک زمین به هوا قرار می گیرد. وی با سختی هواپیما را تا ایران هدایت می کند و در آن جا اقدام به خروج اضطراری از هواپیما می کند که به دلیل برخورد دستش با کابین در هنگام خروج اضطراری، دچار شکستگی دست می شود.

بعد از این ماجرا او به همراه تعدادی از خلبانان نیروی هوایی برای تجدید بیعت و دیدن حضرت امام (ره) به جماران می روند. در بیت امام (ره)، او چون دچار شکستگی دست شده بود، دست آسیب دیده را به گردن آویزان کرده بود.

حضرت امام (ره) رو به او می کند می فرماید: فرزندم چی شده؟ دستت چه شده؟

خضرایی در پاسخ عرض می کند: هواپیمایم مورد اصابت قرار گرفته و سقوط کرده ام

حضرت امام تاملی می کنند و می فرمایند: فرزندم، تو سقوط نکردی، تو صعود می کنی!

* درهنگام شهادت درحال خواندن قرآن

هنگامی که پیکر مطهر او را پیدا کرده و آن را مشاهده می کنند، می ببینند که در یک دست تسبیح و درلابه لای انگشتان دست دیگرش ورقه های قرآن بوده است.

شهید خضرایی به آرزوی دیرینه خود رسیده بود. او بارها می گفت: "من دوست ندارم که بر روی زمین بمیرم، دوست دارم تا در آن بالا بمیرم" و حقیقتا که چه خوب شهید شد و چقدر زیبا به آرزوی خود رسید در آن بالاها درحال راز و نیاز با خدای خود. انشاالله که خداوند با قرآن محشورش نماید.

کمک خلبانی که شهادت به او الهام شده بود

آن روز خلبان عباس جاهدی متولد 1333 بود که در این پرواز به عنوان کمک خلبان در کادر پروازی قرار گرفت. نوبت پرواز شهید نبود و به خاطر مشکلات یکی از دوستان شیفت خود را عوض کرد و جانشین کمک خلبان شد. شهرام جاهدی، فرزند دوم شهید عباس جاهدی،  که 34 سال سن دارد و متولد تهران است. وی کارشناس نرم افزار، متأهل و دارای یک فرزنداست. پسر شهید جاهدی به روایت از همسر شهید می گوید: شب قبل از حادثه که به خانه آمد، فرزندان خواب بودند، به من گفت بیدارشان کن تا بر سر سفره جمع باشیم این شام آخر است به او گفتم تو که شب گذشته پرواز داشتی مگر جایی می خواهی بروی که پاسخ داد به عنوان کمک خلبان پرواز دارم برای یکی از دوستان گرفتاری پیش آمده قرار شد به جای او پرواز کنم. من که موضوع شام آخر را جدی نگرفته بودم. سفره را انداختم و دو نفری شام خوردیم صبح که برای نماز بیدار شدیم گفت: بچه ها را برای صبحانه بیدار کن می‌خواهم باهم صبحانه بخوریم این آخرین صبحانه است، باز جدیش نگرفتم و فقط فرزند بزرگم که محصل بود را بیدار کردم. سه نفری پای سفره نشستیم. از لحظه رفتن عباس تا نزدیکی های غروب دلهره و نگرانی داشتم که از طریق اخبار به این اتفاق واقف شدم و صد افسوس خوردم که عباس به من گفت اما من درک نکردم.

وی با استناد به گفته چند تن از دوستان و همکاران پدر می گوید: روز پرواز سه بار از هواپیما پیاده اش کردند تا به جای او پرواز کنند اما عباس مصر بود که این پرواز حق من است و من می دانم که باید بروم اما شما هیچ نمی دانید.

مسافرانی که تقدیرشان ادامه زندگی بود :

در میان مسافرانی که به همراه هیئت اعزامی به سمت اهواز، عازم این سفر بودند، کسانی حضور داشتند که در لحظه پرواز پیاده شدند و به نظر تقدیرشان شهادت در این واقعه نبود. در همین رابطه خاطره‌‌ای را به نقل از خلبان بهروز مدرسی بیان می کنیم:

"همه نشسته و منتظر بوديم هواپيماي فرندشيپ حركت كنه … در ميان مسافران تعدادي غير روحاني هم حضور داشتند …  يهو ديدم سرهنگ درويش اومد بالا ولي تو كابين نرفت !! گفت آقايان با عرض پوزش … وزن هواپيما خيلي سنگين شده است .. و ما مجبوريم تعدادي رو پياده كنيم …  پيش خود گفتم: هر كي رو پياده كنه ، عمراً به من يكي بگه پياده شو .. در اين اثنا، حاج آقا محلاتي به تعدادي از همراهانش كه اغلب غير روحاني بودند ، دستور داد از هواپيما پياده شوند و با پرواز بعدي به آن ها بپيوندند … ولي به من چيزي نگفت، خيلي خوشحال از اين موضوع … داشتم واكنش افرادي كه هواپيما رو ترك مي كردند ، نگاه مي كردم … بعضي ها به هم تعارف مي كردند … بعضي ها هم جاي خود را با اين افراد ( البته با اجازه حاج آقا ) عوض مي  كردند …

همين كه مرحوم درويش خواست بره تو كابين ، انگار چيزي يادش افتاده باشه .. برگشت و گفت راستي بهروز تو هم پياده شو …. خيلي حالم گرفته شد … باور كنيد عرق مرگ بهم نشست .. از خجالت نمي تونستم تو چهره مسافران نگاه كنم .. با خود مي گقتم .. چرا درويش اين كارو با من كرد ..؟ سريع پياده شدم. و تا خواستم پياده بشم .. ديدم خدا بيامرز متوجه شد كه ناراحت شده ام، دستم رو گرفت و گفت : عصباني نشو … اول دليل اش رو بپرس بعد قهر كن … اصلآ حوصله دلايلش رو نداشتم .. محكم منو به طرف خودش كشيد و گفت : يه هواپيماي سي -۱۳۰ شما، الان مي خواد بره اهواز .. آقايي كن اين مسافر هاي من رو هم با خودت ببر و سوارشون كن، در همين موقع يكي از كمك خلبان هايش كه متاسفانه نام خانوادگي اش خاطرم نيست، فقط مي دونم بچه ساوه بود ، از خدا بيامرز سرهنگ درويش اجازه خواست تا او هم با ما به اهواز بياد. آخه  اون پرواز دو تا كمك خلبان داشت، درويش هم قبول كرد."

از شهامت و جسارتشان الگو بگیریم :

در طول تاریخ هشت ساله جنگ، رشادت‌ها و دلاوری‌های بی‌شماری از رزمندگان و شهدای عزیزمان را شاهد بودیم. بدون شک یکی از بزرگترین رشادت‌ها در همین واقعه اتفاق افتاد و خلبان اف-27 و شهید محلاتی، شهید خضرایی و همراهانشان تسلیم دو جنگنده عراقی نشده و تن به خواسته آن‌ها نداند، تا هم اطلاعاتی به دست دشمن نیوفتد و هم رژیم بعث سو استفاده سیاسی نکند و مانور رسانه‌ای به راه نیندازد. شهیدان بزرگوار این هواپیما ترجیح دادند در راه میهن خود پروازشان پرواز ابدی باشد تا خود و عزت کشورشان را اسیر دست دشمن کنند. روحشان قرین رحمت.

 

منابع :

1- www.Farsnews.com  (گفتگو با فرزند خلبان شهید عباس جاهدی)

2- www.oldpilot.ir   (سایت خلبان بهروز مدرسی)

3-www.nahaja.aja.ir     

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده