نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش یازدهم: تلاش های مستقل و بدون وحدت فرماندهی این بیانیه ارتش عراق، که قطعاً خالی از تحریفات نبود، خود بیانگر این واقعیت است؛ که نیروهای عراقی از حرکت بازمانده و برعکس، نیروهای ایرانی به حرکت درآمدهاند. عملیات متقابل نیروهای ایرانی از همین زمان یعنی 10 روز بعد از آغاز جنگ تحمیلی شروع شده است و همین تغییر شرایط جنگ و به هدف نرسیدن سریع ارتش عراق سبب گردید که حکام جاه­طلب عراق و حامیان آنها متوجه اشتباهی که درباره قدرت دفاعی ایران کرده بودند بشوند

از جمله نقاطی که در روز نهم مهرماه مورد تمرکز آتش توپخانه دشمن قرار گرفته بود، آبادی کل داود در شرق سرپل‌ذهاب بود. از این عمل دشمن چنین نتیجه گرفته می­شد که دشمن قصد دارد از جنوب شرقی، سرپل‌ذهاب را دور بزند و به گردنه پاتاق برسد. اما این برآوردها صحیح درنیامد و دشمن حرکت قابل ملاحظه­ای برای پیشروی نکرد و تغییری در میدان نبرد ایجاد نشد. همین تراکم آتش توپخانه دشمن در مناطق دیگر نیز وجود داشت، ولی اقدام دیگری از دشمن مشاهده نگردید.

اطلاعات مهمی که از نیروهای دشمن رسید، آن بود که تیپ 18 لشکر 4 پیاده عراق از منطقه کردستان به منطقه سومار تغییر مکان کرده و نیروهای دشمن مواضع پدافندی در اطراف نفت­شهر را مستحکم کرده­اند.

درباره عملیات ضدانقلابیون داخلی منطقه کرمانشاه، فعالیت آنان در منطقه قلقله ادامه داشت و آن‌ها موفق شده بودند؛ مهمات ارسالی برای سپاه پاسداران آن منطقه را تصاحب نمایند که برای بازپس گرفتن آنان یک گروهان پیاده به منطقه اعزام شد ولی این گروهان مورد حمله هوایی نیروهای عراقی قرار گرفت و تلفات و خساراتی به آن وارد شد.

از نظر آگاهی از چگونگی ضعف پشتیبانی مهندسی یگان ما، بیان این نکته ضروری است؛ که تا روز نهم مهرماه، حتی گروهان‌های مهندسی گردان مهندس سازمانی لشکر 81 در پشتیبانی تیپ­ها و گردان‌های در خط مقدم قرار نگرفته بودند و در آن روز این گروهان‌ها در پشتیبیانی تیپ­ها قرار داده شدند. این امر، بیانگر ضعف فوق­العاده پشتیبیانی مهندسی نیروهای ما است. در این روز، یک آتشبار توپخانه 130 میلیمتری دیگر که از مراغه اعزام شده بود، به سرپل‌ذهاب  رسید و در تقویت توپخانه تیپ3 زرهی قرار گرفت.

و بالأخره آخرین مطلبی که در روز نهم مهر اعلام شد، از طرف نیروی هوایی خودی بود که بر اساس آن در چهارروز اول جنگ، نیروی هوایی ما 19 فروند هواپیمای سانحه دیده داشت که هشت فروند آن‌ها سرنگون شده بودند. در روز نهم مهر، نیروی هوایی از نیروی زمینی پشتیبانی مؤثری کرد، به‌نحوی‌که فقط پایگاه چهارم هوایی (دزفول) 23 پرواز عملیاتی انجام داد و دو فروند هواپیما دچار سانحه شدند که توانستند به پایگاه مراجعه کنند. البته نیروی هوایی دشمن نیز هم در صحنه­های نبرد و هم در مناطق داخلی ایران فعال بود و شهرها و مناطق مختلف را بمباران می­کرد.

در روز دهم مهرماه، حادثه قابل ملاحظه­ای در منطقه نبرد غرب رخ نداد. تنها فعالیتی که از طرف دشمن انجام شد، حرکت مختصری در محور گیلانغرب بود و نیروهای عراقی تلاش می­کردند؛ مناسب­ترین مواضع پدافندی را در ارتفاعات چرمیان واقع در دشت گیلانغرب اشغال کنند. این حرکات دشمن، نوعی عمل آفندی تلقی گردید. اما اطلاعاتی که از نیروهای دشمن می­رسید، حاکی از تغییر مکان‌های عمده­ای بود که از منطقه نبرد غرب به منطقه نبرد جنوب (خوزستان) انجام می­گرفت. از جمله این تغییر مکان‌ها؛ حرکت تیپ 24 لشکر 10 زرهی عراق از منطقه نبرد غرب به منطقه گسترش لشکر10 در غرب دزفول بود.

ارتش عراق، در اعلامیه شماره 55 خود وضعیت کلی جنگ را در روز دهم مهرماه چنین اعلام کرد؛ که نیروهای عراقی موفق شده­اند قسمتی از استحکامات نیروهای ایرانی را تخریب نمایند و حملات متقابل نیروهای ایرانی که برای باز پس گرفتن مناطق اشغالی نیروهای عراق انجام گرفت را خنثی سازند و تلفات و خسارات سنگینی به نیروهای ایران وراد نمایند. بنا به اعتراف این بیانیه عراق، تلفات نیروهای عراقی در روز دهم مهرماه؛ 16 نفر کشته، 24 نفر زخمی و سه نفر مفقودالاثر بوده و تعداد سه دستگاه تانک، 4چهار دستگاه نفربر و 12 دستگاه خودرو چرخ­دار منهدم گردیده بود.

این بیانیه ارتش عراق، که قطعاً خالی از تحریفات نبود، خود بیانگر این واقعیت است؛ که نیروهای عراقی از حرکت بازمانده و برعکس، نیروهای ایرانی به حرکت درآمده‌اند.  عملیات متقابل نیروهای ایرانی از همین زمان یعنی 10 روز بعد از آغاز جنگ تحمیلی شروع شده است و همین تغییر شرایط جنگ و به هدف نرسیدن سریع ارتش عراق سبب گردید که حکام جاه­طلب عراق و حامیان آن‌ها متوجه اشتباهی که درباره قدرت دفاعی ایران کرده بودند بشوند و از همان موقع حکومت عراق و حامیان وی متوجه گردیدند؛ که ارتش عراق به تنهایی قادر نخواهد بود این باری را که بر دوش گرفته به مقصد برساند. لذا از همان روز دهم جنگ، پشتیبانی همه جانبه و بی­دریغ حامیان حکومت جاه­طلب عراق آغاز گردید که از جمله آن‌ها قبول واگذاری هواپیماهای اطلاعاتی آواکس از طرف آمریکا به عربستان سعودی و آمادگی همه جانبه پادشاه اردن برای کمک به عراق از جمله واگذاری بندر عقبه در دریای مدیترانه به عراق و حاتم بخشی شیوخ به مال مفت رسیده خلیج فارس به عراق بود. ملک حسین پادشاه اردن رسماً اعلام کرد؛ این کشور در جنگ عراق با ایران فقط نقش نظاره­گر را نخواهد داشت و با حداکثر مقدورات از عراق پشتیبانی خواهد کرد و همین کار را نیز در تمام طول جنگ تحمیلی انجام داد.

در مطالب قبل گفتیم که به طور کلی از روز چهارم مهرماه، وضعیت منطقه نبرد در غرب سرپل‌ذهاب تثبیت شد و جریان مبارزات به محور گیلانغرب کشانده شد. علت این امر، آن بود که نیروهای عراقی در روزهای اول جنگ توانسته بودند، بدون برخورد جدی با نیروهای ما تا شهر گیلانغرب پیشروی کنند و بعد از ورود نیروهای ما به این محور، به ارتفاعات غربی دشت کم عرض گیلانغرب عقب­نشینی کردند و تلاش نمودند مناسب­ترین مواضع پدافندی را در غرب دشت گیلانغرب اشغال و تحکیم کنند، تا بدینوسیله راه پیشروی احتمالی نیروهای ما را به طرف قصرشیرین در این محور قطع نمایند. این فعالیت نیروهای دشمن سبب گردید که وضعیت منطقه نبرد حوالی محور گیلانغرب برای مدتی ناپایدار بماند و گاه­گاهی برخوردهایی بین نیروهای ما و نیروهای متجاوز عراق ایجاد شود. از جمله این برخوردها در روز پانزدهم مهرماه بود. عناصری از نیروهای دشمن که گفته می­شد؛ گردانی از تیپ 31 نیروی مخصوص و یک گردان پیاده از تیپ 5 لشکر4 ، پیاده بودند، در محور گیلانغرب شروع به پیشروی به سمت شرق کردند. در پشتیبانی این حرکت یگان زمینی، نیروی هوایی عراق نیز وارد عمل شد و شهر گیلانغرب را به شدت بمباران کرد، به‌نحوی‌که باقیمانده اهالی شهر به وحشت افتادند و به سرعت آماده تخلیه شدند. ژاندارمری گزارش داد؛ شهر خالی از سکنه شده، کلیه مغازه­ها بسته شده و حتی اهالی روستاهای اطراف نیز در حال کوچیدن به مناطق داخلی هستند، اما به هرحال بر اثر مقاومت نیروهای ما، حرکات دشمن در محور گیلانغرب متوقف گردید و فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب، وضعیت کلی میدان‌های نبرد را رضایت بخش اعلام کرد.

دامنه بمباران‌های هوایی دشمن در منطقه غرب تا خرم آباد گسترش یافت و در ساعت 1530 روز پانزدهم مهر، پادگان نظامی کرمانشاه به‌وسیله هواپیماهای عراقی بمباران گردید.

با توجه به عدم قبول آتش­بس پیشنهادی ششم مهرماهِ عراق از طرف ایران و عدم موفقیت اضافی نیروهای متجاوز عراق در ادامه جنگ، در روز دهم مهرماه، صدام حسین  حاکم جاه­طلب عراق، بار دیگر پیشنهاد آتش­بس داد و در یک مصاحبه مطبوعاتی، در رابطه با جنگ تحمیلی که خود آغازگر آن بود مطالبی بیان داشت که خلاصه آن به شرح زیر بود: «حکومت عراق آتش­بس را می­پذیرد و آماده آغاز مذاکرات به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با حکومت ایران است به شرط آنکه ایران به حقوق عراق در شط­العرب (اروند رود) و زین­القوس (زینل کش) و سایر مناطق خشکی متعلق به عراق صریحاً اعتراف کند، در امور داخلی عراق مداخله ننماید، به حقوق بین­المللی احترام بگذارد و ازسه جزیره تنگه هرمز دست بردارد.» صدام حسین اضافه نمود:« که ما ملت ایران را دشمن ملت عراق نمی­دانیم و مایلیم در کنار یکدیگر علیه اسرائیل وارد نبرد شویم و ادامه داد که اگر ایران مایل به ادامه جنگ باشد ما جنگ را ادامه خواهیم داد، ما به حقوق ایران احترام می­گذاریم و علاقمندیم به حقوق خودمان برسیم.»

صدام در ادامه سخنانش گفت: «مسئولیت جنگ به گردن حکام فعلی ایران است، ما به ملت­های کرد و عرب ایران درود می­فرستیم. تمام این اختلافات را رژیم سابق ایران باعث شده است، عراق طالب صلح است و هرگونه میانجی‌گری را می­پذیرد. بعضی از کشورهای عربی در کنار ما و بعضی در کنار دشمن قرار گرفته­اند و اعراب جواب آن‌ها را خواهند داد»

با توجه به سخنان یاد شده بالا، حاکم جاه­طلب عراق در همان ده روز اول جنگ متوجه عواقب وخیم آتشی را که خود برافروخته بود، گردید و تلاش کرد با کشاندن حکومت ایران به پای میز مذاکره یک صلح تحمیلی برای پایان جنگ تحمیلی به حکومت و ملت ایران تحمیل کند و هر چه سریع­تر از گردابی که خود و ملت عراق را بدان افکنده بود رهایی یابد. وی در ادامه این سخنرانی، رسماً درخواست کرد که آتش­بس از 13 تا 16 مهرماه به مرحله اجراء درآید. اما تجربیات تمام جنگ­ها نشان داده است که قبول آتش­بس در حالی‌که نیروهای متجاوز درخاک و سرزمین کشور مورد تجاوز حضور داشته باشند، کاری بس ذلت­بار است و بهترین نمونه آن شرایط جنگ 1967 اعراب و اسرائیل است که در هنگام نگارش این مطالب (1987) حدود 20 سال از قبول شرایط آتش­بس می­گذشت ولی هنوز نیروهای اشغالگر اسرائیل، محکم در سرزمین­های اشغالی اردن و سوریه باقی مانده بودند و سردمداران اسرائیل علناً اظهار می­کردند که بر فرض رسیدن به یک راه حل نهایی صلح با اعراب، از تمام سرزمین­های اشغالی بیرون نخواهند رفت و قسمتی از آن سرزمین­ها را برای همیشه حفظ خواهند کرد. چنانکه بعد از معاهده صلح با مصر بنام قرارداد کمپ دیوید و خروج نیروهای اشغالگر اسرائیل از صحرای سینا، قسمتی از مناطق اشغالی در ناحیه طابا همچنان در اشغال اسرائیل باقی‌ماند.

تلاش حکومت عراق برای تحمیل آتش­بس به ایران به نتیجه­ای نرسید، لذا آتش جنگ شعله­ورتر گردید. اما صحنه اصلی مبارزات به خوزستان کشیده شد و صحنه عملیات غرب از مهران تا قصرشیرین و مناطق شمالی مرز دو کشور به صورت نیمه فعال درآمد که برای پی بردن به چگونگی میزان فعال بودن جبهه­ها، کافی است در نظر بگیریم که نیروی هوایی ایران برای پشتیبانی ازیگان‌های نیروی زمینی در روز 12 مهرماه، جمعاً 28 سورتی پیش‌بینی کرده بود که هشت سورتی آن برای پشتیبانی از عناصر لشکر 81 زرهی در جبهه غرب و 20 سورتی برای لشکر 92 زرهی در جبهه خوزستان اختصاص داده شده بود. همین مقدار سهمیه می­تواند میزان فعال بودن صحنه عملیات غرب و جنوب را روشن نماید. این پشتیبانی برای روز 15 مهرماه 26 سورتی بود که 20 سورتی برای لشکر 92 در خوزستان و 6 سورتی برای لشکر 81 در منطقه غرب بود.

با وضعیتی که در کل صحنه عملیات جنگ ایران و عراق پیش آمد، عمده قوای ارتش عراق به ویژه لشکرهای زرهی و مکانیزه در صحنه عملیات خوزستان وارد نبرد شدند و نیروهای دیگر عراقی که اغلب یگان‌های پیاده بودند، مواضع پدافندی را در مناطق اشغالی تحکیم و آماده برای پدافند در مقابل آفند متقابله نیروهای ایران شدند. چون نیروهای ما هنوز در شرایطی نبودند که بتوانند سریعاً آفند متقابله را آغاز کنند، لذا نیروهای اشغالگر فرصت یافتند هرچه بیشتر به تحکیم مواضع بپردازند. این شرایط سبب گردید که عملیات نیروهای هر دو طرف متخاصم ایران و عراق در صحنه عملیات غرب از دور بیفتد و به رکود و آرامش گراید. به همین جهت در ادامه بررسی مسایل جنگ در این منطقه، ملاحظه می‌شود که جنگ در منطقه عملیات غرب از دهه دوم مهرماه به حالت رکود و سکون درآمد که در ادامه بررسی مطالب چگونگی آن روشن خواهد شد.

در 12 مهرماه، تلاشی از نیروهای خودی و دشمن در جبهه غرب مشاهده نشد. فقط عوامل اطلاعاتی نسبتاً فعال بودند و اطلاعاتی از وضعیت نیروهای دشمن به‌دست می­آورند، که البته صحت آن‌ها چندان قابل اعتماد نبود. براساس این اطلاعات، لشکر 6 زرهی و تیپ 3 لشکر 8 پیاده و تیپ 5 لشکر 4 پیاده عراق در منطقه عملیاتی سرپل‌ذهاب- گیلانغرب پدافند می­کردند. تیپ 5 لشکر 4 پیاده در حوالی تنگ‌حاجیان در محور گیلانغرب پدافند می­نمود. ضمناً عناصری از لشکرهای پیاده دشمن نیز در منطقه سومار و میمک و مهران گسترش داشتند که در مقابل این نیروهای دشمن فقط همان لشکر 81 زرهی و یک تیپ اعزامی از لشکر 77 پیاده ما قرار داشت. با توجه به این­که هنوز تمام عناصر تیپ 3 لشکر 81 زرهی از مأموریت داخلی کردستان رها نشده بود و تحول چشمگیری در استعداد رزمی نیروهای مردمی و سپاه پاسداران ایجاد نگردیده بود، از گزارش‌هایی که در روز 12 مهرماه به­وسیله لشکر 81 زرهی ارسال شد، وضعیت تلفات و خسارات عناصر لشکر بود که با توجه به شدت نبردهای انجام شده، چندان زیاد به نظر نمی­رسید.

براساس این گزارش‌ها، در نبردهای روز ششم مهرماه، از دو گردان تانک دشمن، جمعاً پنج دستگاه تانک آسیب دیده بود و گردان 290 تانک این لشکر در طول 12 روز نبرد 9 دستگاه تانک، یک دستگاه کامیون، یک دستگاه خودرو حامل بی­سیم 106 از دست داده بود. گردان 222 تانک لشکر81 نیز فقط تعدادی تیربار و تفنگ و بی­سیم از دست داده بود. بنابراین، ضایعات وارده به نیروهای خودی بر اثر شرکت در جنگ چندان زیاد نبود. اما کمبود اصلی آن‌ها به علل مسایل پادگانی بود که قبل از جنگ سبب از کار افتادن خودروها و کاهش آمادگی رزمی گردیده بود. مسلماً تلفات و خسارات جنگ نیز بیش از بیش سبب کاهش آمادگی رزمی یگان‌های ما می­شد.

در مطالب قبل گفتیم، از نظر تقویت مواضع پدافندی به‌وسیله نیروهای خودی، تقریباً هیچ اقدام قابل ملاحظه­ای انجام نگرفته بود. فقط در روز دهم مهرماه، لشکر 81 گزارش داد؛ که به یگان مهندس دستور داده است؛ گردنه­های پاتاق و سگان و قلاجه را خرج گذاری کند و برای تخریب آماده سازد که البته احتمال اجرای این دستور نیز در آن شرایط چندان قطعی به­نظر نمی­رسید.

گفتیم؛ یگانی که در حوالی نفت­شهر پدافند می­کرد، تقریباً بکلی متلاشی شد. به عنوان نمونه از پرسنل یک آتشبار 105 میلیمتری، فقط 18 نفر توانستند به عقب برگردند و کلیه وسایل و تجهیزات و سایر پرسنل آن به‌دست دشمن افتاد یا منهدم گردید. از عناصر گردان 265 سوار زرهی نیز فقط چهار دستگاه اسکورپیون از (21 دستگاه) باقیمانده بود که برای پوشش گردنه سگان اعزام گردید.

وضعیت یک لشکر زرهی ما به جایی رسیده بود که فقط با تعداد معدودی پرسنل و تانک می­توانست جبهه 150 کیلومتری خود را تقویت نماید. چنانکه در گزارش روز دهم مهر لشکر اعلام کرد تیپ 3 زرهی، تعداد چهار دستگاه تانک باقیمانده گردان 222 تانک را به ملاسرخه اعزام کرد و از باقیمانده گردان 143 مکانیزه، تعداد 50 نفر برای تقویت گردان 110 پیاده مستقر در تپه کوره‌موش اعزام نموده است. تیپ1 زرهی نیز گزارش داد؛ عناصر آن تیپ که در سومار مستقر هستند، تحت فشار دشمن قرار گرفته­اند و یگان مستقر در محور صالح‌آباد سرنی میمک نیز وضعیت مناسبی ندارد و بطور کلی وضعیت نیروهای خودی بسیار وخیم است.

با وجود وخامت اوضاع، وضعیت نیروهای ما روز بروز بهتر می­شد. نیروهای تقویتی اعم ازیگان‌های ارتشی و سپاه پاسداران و ژاندارمری از مناطق دیگر کشور وارد منطقه عملیات غرب و جنوب می­شدند. چنانکه در روز پانزدهم مهرماه، دو آتشبار توپخانه 175 میلیمتری، و دو آتشبار توپخانه 155 میلیمتری که از اصفهان و مراغه اعزام شده بودند و همچنین یک آتشبار توپخانه و یک گروهان تانک چیفتن  اعزامی از تهران به اسلام‌آباد غرب رسیدند و در تقویت عناصر لشکر 81 زرهی قرار گرفتند. گرچه از نظر نیازمندی­های یک جنگ عمومی در جبهه نبرد 1500 کیلومتری چند آتشبار توپخانه و یا چند گروهان رزمی نمی­تواند تغییرات محسوسی در بالا رفتن استعداد رزمی یگان اجرایی ایجاد کند، ولی به هر حال بنا به ضرب­المثل فارسی ( لنگه کفش هم در بیابان نعمتی است) و در آن شرایط کمبود توان رزمی، حتی یک دستگاه تانک و یا یک خودرو چرخدار نیز برای نیروهای ما حائز اهمیت بود.

بنا به پیشنهاد آتش­بسی که حکومت عراق کرده بود، روز 13 مهرماه جبهه­های نبرد تقریباً به حالت غیرفعال درآمده بود و فعالیتی از نیروهای عراقی به چشم نمی­خورد و فقط به علت عدم قبول پیشنهاد آتش­بس از طرف ایران، حملات هوایی عراق از بعداز ظهر آن روز از سر گرفته شد، از جمله نقاطی که مورد بمباران هوایی دشمن قرار گرفت، پل‌دختر، تبریز، تهران، شهرری و مریوان بود که تلفات و خساراتی به بار آورد. طبق گزارش‌های تأیید نشده، نیروی هوایی عراق در این بمباران‌ها سه فروند هواپیمای خود را از دست داد. نیروی هوایی ایران نیز در حدود مقدورات، حملات متقابلی انجام داد. از عنصر زمینی دشمن نیز حرکاتی مشاهده شد که احتمالاً جابجایی­های معمولی و تدارکاتی بود، ولی به هر حال هنوز برتری مطلق عدد­ی با نیروهای دشمن بود و نیروهای ما فقط از نظر کیفی و روانی برتری داشتند. همین عامل سبب مقاومت دلیرانه آنان در مواضع خود می­گردید. به علت کمبود نیرو، سپاه پاسداران سرپل‌ذهاب درخواست کرد 200 نفر نیروی تقویتی به آن منطقه نبرد اعزام گردد. نیروی هوایی، سهمیه پشتیبیانی نزدیک برای لشکر 92 زرهی در منطقه عملیات خوزستان را برای روز 14 مهر 20 سورتی و جهت لشکر 81 زرهی، فقط چهار سورتی اعلام کرد. این خود بیانگر کاهش تهدید عمومی ارتش عراق در منطقه غرب می­باشد.

از حوادث مهم روز 13 مهر آن است که اشرار ضدانقلاب به پاسگاه گهواره حمله کردند و آن پاسگاه را خلع سلاح نمودند. بالأخره وضعیت عمومی نبرد در روز 13 مهرماه را لشکر 81 زرهی چنین گزارش داد: توپخانه­ها و گروهان تانک اعزامی وارد منطقه نبرد شدند و در مواضع مناسب مستقر گردیدند که عمدتاً در تقویت یگان‌های تیپ 3 آن لشکر در منطقه سرپل‌ذهاب قرار گرفتند. با این وجود تیپ درخواست حداقل دو گردان رزمی را کرد تا بتواند مواضع پدافندی خود را مستحکم نماید. برای این منظور گردان 290 تانک تیپ 2 زرهی که در منطقه پاتاق مستقر بود در اختیار تیپ 3 قرار داده شد، تا مواضع ارتفاعات کوره‌موش را تقویت نماید. یک گروهان از گردان 143 مکانیزه با یک قبضه خمپاره انداز 120 میلیمتری از عناصر گردان 215 تانک به ارتفاعات دانه‌خشک اعزام گردید. نیروهای دشمن در حوالی تنگ‌حاجیان مشغول تحکیم مواضع و جاده­سازی می­باشد.

با وجود اینکه پیشروی نیروهای دشمن در صحنه نبرد غرب، کاملاً متوقف شده بود و نیروهای دشمن به حالت پدافند ثابت درآمده بودند، ولی هنوز در توان رزمی نیروهای خودی بهبود قابل ملاحظه­ای ایجاد نشده بود تا بدان وسیله لشکر 81 بتواند حداقل یک نیروی پدافندی مناسب در مقابل نیروهای دشمن گسترش دهد و با اطمینان کامل از پوشش تمام محورهای نفوذی دشمن، به پدافند بپردازد. بدین جهت، فرمانده لشکر هنوزنگران ادامه تهاجم احتمالی نیروهای دشمن بود. برای کم شدن این نگرانی از نیروی زمینی درخواست کرد؛ حداقل یک گروه رزمی گردانی علاوه بریگان‌های موجود در اختیار آن لشکر قرار داده شود تا با آن گروه رزمی موضع سد کننده­ای را در گردنه قلاجه در محور اسلام‌آباد گیلانغرب آرایش دهد و در صورت شکسته شدن خط دفاعی ما در حقیقت پوشش دفاعی در محور گیلانغرب، امکان سد کردن پیشروی دشمن در گردنه قلاجه به‌وجود آید. اما در آن شرایط، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران حتی امکان واگذاری یک گردان به یک لشکر را نداشت، زیرا هر چه در توان داشت؛ برای نجات خوزستان از سقوط احتمالی اختصاص داده بود.

درخواست لشکر 81 برای واگذاری یک گردان اضاقی بدان جهت بود که در روز چهاردهم مهرماه، نیروهای دشمن بار دیگر در محور گیلانغرب فعال شدند و نیروهای مدافع ما را زیر آتش گرفتند و احتمالاً حرکاتی نیز انجام دادند. گرچه متأسفانه در گزارش‌ها نحوه فعالیت­ها ذکر نمی­شد. بر اثر فعالیت دشمن در محور گیلانغرب چهار نفر از افراد سپاه پاسداران شهید شدند و احتمالاً نیروهای خودی تغییر مواضعی دادند که به عنوان عقب‌نشینی تلقی گردید و این امر سبب نگرانی فرمانده لشکر 81 شد. اما با یک توجه به تعداد تلفات که چهار نفر بوده، این امر بیانگر آن است که تهدید جدی وجود نداشته و احتمالاً تمرکزات توپخانه دشمن که در شرایط پدافندی امری عادی است سبب نگرانی گردیده بود. این گونه برآوردها و تحلیل­ها، بیانگر یک واقعیت نظامی نیز هست و آن اینکه اصولاً هنوز دریگان‌های مدافع ما، سیستم فرماندهی وکنترل آنچنان بهبودی حاصل نکرده بود، تا جریان وضعیت مناطق نبرد به صورت منطقی تجزیه و تحلیل شود و نتیجه صحیحی به‌دست آید. بدین سبب هر حرکت و فعالیت پدافندی دشمن نیز دلیل بر آماده شدن دشمن برای آفند تلقی می­گردید. نبودن وحدت فرماندهی بین یگان‌های سپاه و ارتش نیز بر مشکلات این‌گونه مسایل می­افزود. یگان‌های سپاه بدون توجه به طرح­های کلی یگان‌های نیروی زمینی، در مناطقی مستقر می­شدند که گاهی حتی یگان‌های ارتشی از چگونگی طرح­های آنان بی­اطلاع بودند و هنگامی‌که برخوردهای معمولی عملیاتی بین نیروهای سپاه پاسداران و دشمن متجاوز ایجاد می­شد، به علت برتری دشمن طبعاً مشکلاتی برای یگان سپاه پاسداران و بعد یگان ارتشی مستقر در منطقه آن یگان سپاه ایجاد می­گردید و نتیجه نهایی این‌گونه عملیات معمولاً چندان مطلوب نبود و ناهماهنگی­ها را بیشتر می­کرد. در بعضی موارد، این ناهماهنگی­ها سوء تفاهماتی بین نیروهای خودی به ‌وجود می­آورد که یکی از نمونه­های آن را در عملیات روز 14 مهرماه در محور گیلانغرب مشاهده می­کنیم. می­دانیم که در اوایل جنگ، نیروهای رزمنده ما در تمام جبهه­های نبرد از چهار عنصر مستقل تشکیل می­شد که شامل نیروی زمینی، سپاه پاسداران، ژاندارمری و بسیج مردمی بود. در اوایل جنگ، می­توان گفت؛ هیچگونه وحدت فرماندهی بین این نیروها وجود نداشت. حتی خود سپاه پاسداران از دو قسمت عمده یگان سپاه و یگان بسیج ترکیب یافته بود و یگان‌های بسیج زیرامر سپاه نبودند و اگر مطلب را بیشتر بشکافیم، خود یگان بسیج نیز از افراد متفرق اعزامی از مناطق مختلف تشکیل می­شدند که هر گونه اعزامی از هر شهر و منطقه، مستقلاً عمل می­کرد.

 مثلاً در منطقه عملیات غرب، بسیج کرمانشاه با بسیج اسلام‌آباد غرب و گیلانغرب هماهنگی چندانی نداشت. بنابراین مهمترین عامل لازم برای هدایت جنگ که وحدت فرماندهی بود، بکلی نادیده گرفته شده بود. به‌نحوی‌که شاید در یک موضع خیلی محدود دو یا چند یگان بسیج از شهرهای مختلف بودند که هر کدام تحت رهبری فرمانده خود عمل می­کردند. در چنین شرایطی ایجاد هماهنگی در صحنه­های نبرد آنچنان مشکل بود که می‌توان گفت؛ به حالت غیرمقدور درآمده بود. تنها مسئله­ای که می­توان گفت، حداقل تداخل چندانی در امر فرماندهی نداشت وجود یگان بسیج بود. زیرا آن‌ها اصولاً در اوایل جنگ در سلسله مراتب فرماندهی نیروهای رزمنده قرار نگرفته بودند. مستقلاً می­آمدند، مستقلاً وارد عمل می­شدند، مستقلاً تدارک می­شدند و بالأخره مستقلاً مناطق نبرد را ترک می­کردند.

اما یگان‌های ارتشی و ژاندارمری و سپاه به صورت منظم­تر وارد عمل شده بودند و حداقل بایستی بین این سه عنصر رزمنده وحدت فرماندهی ایجاد می­شد. ولی حتی بین آن سه عنصر نیز چنین وحدتی وجود نداشت و در طول زمان جنگ نیز که در هنگام نگارش این مطالب قریب هفت سال از آن می­گذشت، به‌نحو مطلوب، وحدت کامل بین این عناصر ایجاد نشد. گرچه در بعضی موارد استثنایی مانند چهار عملیات عمده ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس وحدت فرماندهی تا حدودی به‌صورت نتیجه بخش ایجاد گردید.

 

منبع: نبردهای صحنه عملیات غرب، حسینی، سید یعقوب، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده