بررسی و تشریح عملیات خیبر
بخش ششم و پایانی- خاطرات رزمندگان عملیات اشاره مطلبی که تحت عنوان« بررسی و تشریح عملیات خیبر» تقدیم خوانندگان و پژوهشگران محترم گردید، بر گرفته از کتاب «نبردهای سال های 1362 و 1363» به قلم پژوهشگر و تاریخ نگار برجسته ارتش جمهوری اسلامی ایران، مرحوم؛ سرهنگ زرهی ستاد سید یعقوب حسینی بود. ایشان در این نوشتار، تلاش صادقانه ای را مبذول داشته بود؛ تا وقایع و رخدادهای عملیات خیبر را همان گونه که بوده با استفاده از اسناد و مدارک معتبر و نیز خاطرات رزمندگانی که در این عملیات حضور داشتند، روایت نماید. به مخاطبین محترم سایت، پیشنهاد می نماییم؛ برای بهره گیری هرچه بهتر و کامل تر از این نوشتار ارزشمند، قبل از مطالعه بخش ششم و پایانی، بخش های دیگر را نیز مطالعه فرمایند.

برادر بسيجي بهروز بايزيد‌چي عضو لشكر محمد رسول‌الله(ص)

ما قبل از عمليات خيبر در پادگان دوكوهه (شمال انديمشك) بوديم، در تاريخ 6/12/62 به طرف اهواز حركت كرديم و نزديك پادگان حميد (40 كيلومتري اهواز) مستقر و به عنوان يگان احتياط براي گردان‌هاي مسلم و ميثم تعيين شديم. صبح روز بعد به منطقه جلو حركت كرديم و به نزديكي هورالعظيم رسيدیم. وارد هور شديم و به طرف جزيره رفتيم. با مواضع دشمن حدود 1500 متر فاصله داشتيم، يك خمپاره كه  به وسيله دشمن پرتاب شده بود، در حوالي يگان ما به زمين خورد، ولي عمل نكرد. حدود ساعت 20:00 از كنار منطقه آبگير شروع به حركت كرديم و در زير آتش سنگين دشمن پيشروي نموديم. ولي به علت عدم هماهنگي با واحدي كه در جزيره مجنون مستقر شده شده بود، آن شب حمله ادامه نيافت. به ما دستور داده شد؛ به قرارگاه قبلي برگرديم. چند روز در همانجا بوديم، تا اينكه برادر حاج همت به يگان ما آمد و با افراد صحبت كرد و گفت: اين كارها امر شرعي است و كساني كه قادر به عمليات نيستند، در عمليات شركت نكنند. بعد از آن، به واحد ما مأموريت خط‌شكني داده شد و به خط مقدم حركت كرديم. در مسافت 500 متري دشمن از خودروها پياده شديم و ا ز گردان مسلم عبور كرديم و به طرف مواضع دشمن پيشروي نموديم. دشمن متوجه حركت ما نشده بود.  ما به ميدان مين دشمن رسيديم و براي پاك كردن موانع اقدام نموديم. در اين موقع، دشمن متوجه فعاليت ما شد و آتش خود را بر روي ما باز كرد و ما هم متقابلاً‌ شروع به تيراندازي كرديم و سنگرهاي اول دشمن را نابود ساختيم. اما در اين هنگام آتش خمپاره دشمن بر روي ما باز شد و بر اثر تركش آن، من مجروح شدم و به عقب تخليه گرديدم. بعد از چند روز تصميم گرفتم به جبهه برگردم.

هنگامي كه به جبهه برگشتم، گردان ما براي بازسازي به عقب آمده بود و بعد از دو روز من جزو يك تيم داوطلب به منطقه جلو اعزام شدم و با هاورکرافت از منطقه آبگير عبور كرديم و در 17/12/62 وارد جزيره شديم.  تا نزديكي قرارگاه گروهان رفتيم، در آنجا از خودرو پياده شدیم و مقداري مسافت را هم پياده طي كرديم. در ساعتي از شب پاتك دشمن شروع شد ولي ما آن را دفع كرديم.

 

برادر پاسدار ناصر مرادي معاون گردان مسلم‌ابن عقيل

قبل از عمليات خيبر، تيپ ابوذر كه گردان ما نيز جزو آن بود، در انتظار دريافت مأموريت عملياتي بود. بالاخره انتظار به پايان رسيد و از طرف لشكر به گردان ما مأموريت واگذار شد. همه افراد خوشحال شدند. اقدامات آمادگي ما شروع شد و منتظر مانديم تا خودروهاي ترابري بيايند و افراد ما را به منطقه عمليات ترابري كنند. در تمام مدت شب، برادران ما بدون اينكه استراحت بكنند، به دعا و نيايش مشغول بودند. حركت شروع شد و ما به منطقه كوشك رسيديم كه عمليات خيبر در مقابل آن اجرا مي‌گرديد. لشكر حضرت رسول(ص) از سمت طلايه، مستقيم به طرف غرب پيشروي مي‌كرد كه در مسير پيشروي به موانع بسيار سخت دشمن برخورد كرده بود. بدين جهت  به گردان ما دستور داده شد، از سمت جنوب يك تك ايذايي بكنيم تا فشار دشمن در مقابل محور طلايه كمتر شود. توپخانه دشمن آتش سنگين بر روي واحد ما اجرا مي‌كرد ولي هيچگونه تلفاتي به ما وارد نشد.

در ادامه عمليات خيبر، در يكي از مأموريت‌ها، من جلودار ستون بودم. هنگامي‌كه به نزديك سنگر عراقي‌ها رسيديم، افراد عراقي بر روي ما آتش گشودند و ما را زمين‌گير كردند. من به حالت خيز به طرف سنگر عراقي‌ها پيشروي كردم. زمين گلي و لجن بود. يك نفر نيز همراه من بود. ساير افراد در جان‌پناه موضع گرفته بودند. آن فرد نيز تير خورد و مجروح شد. دشمن محل مرا تشخيص داد و آتشش را به آن محل روانه كرد. يك خمپاره در نزديكي من منفجر شد و من هم مجروح شدم.

 

برادر بسيجي محمد تنهايي از بسيج اصفهان

براي عمليات خيبر، به علت گستردگي فوق‌العاده منطقه، نيروهاي زيادي بسيج شده بود؛ كه از آن جمله تيپ قمر بني هاشم با پنجگردان كامل بود. طرح اين بود؛ كه ابتدا بايستي يكي از گردان‌ها به وسيله قايق وارد جزيره مجنون مي‌شد و دو پاسگاه نيروهاي عراقي را منهدم مي‌كرد. سپس گردان ما وارد عمل مي‌گرديد و از جزيره عبور مي‌كرد تا شهر القرنه عراق پيشروي و در آن محل پدافند مي‌كرد. در صورت ابلاغ دستور،تا رودخانه دجله به پيشروي ادامه مي‌داد. گردان جلوتر از ما، مأموريت خود را به نحو مطلوب انجام داده بود و گردان ما صبح روز پنجم اسفند ماه، به صورت هلي‌برن به منطقه نبرد اعزام گرديد. پنج فروند بالگرد نيروبر و دو فروند بالگرد كبرا براي اسكورت آماده شده بودند. در هنگام پرواز، دو فروند هواپيماي دشمن در آسمان منطقه بود ولي متوجه بالگردهاي ما نشدند و ما در محلي به نام رته در جزيره مجنون پياده شديم و در كنار یک كانال آب، گودال‌هايي كنديم و استراحت كوتاهي نموديم. دشمن محل فرود ما را تشخيص داده بود و آتش توپخانه و بالگردهاي خود را به آن منطقه روانه كرده بود، تا اينكه يك فروند از بالگردهاي دشمن به وسيله آتش بالگرد ما منهدم گرديد.

نظر به اينكه ارتش عراق احتمال حمله نيروهاي ايران را از داخل منطقه هورالعظيمنمی داد، زمين‌هاي مسطح و قابل كشت داخل هور را براي كشاورزي آماده كرده بود. كانال‌هايي به عرض حدود شش متر در اطراف زمين‌هاي زراعتي ايجاد کرده بود. بنابراين، واحدهاي زرهي نمي‌توانستند در آن منطقه وارد عمل شوند و آنها مجبور بودند از پشت كانال‌ها به مناطق تصرف‌شده ما تيراندازي كنند.

 

برادر پاسدار داوود ايوب فرمانده گروهان در تيپ سيد‌الشهدا

من در گردان قائم تيپ سيدالشهدا انجام وظيفه مي‌كردم، در عمليات خيبر قرار بود؛ در اولين روز عمليات جزيره مجنون به وسيله لشكر عاشورا تصرف شود. بعد ما در جزيره پياده شويم و حوالي پل طلايه را تأمين نماييم. طبق طرح، تيپ ما حركت كرد و نزديك جزيره مستقر شد. یک شب، به صورت هلي‌برن به جزيره تغيير مكان كرديم. البته به دلايلي مأموريت واحد ما چهارروز به تأخير افتاد. ولي واحدهاي ديگر طبق طرح، عمل كردند. فقط قسمتي از عمليات در محور طلايه به تأخير افتاد. تا اينكه پاتك‌هاي عراق شروع شد و تيپ ما براي دفع پاتك دشمن مأمور گرديد. گردان ما در حدود ساعت 05:00 با دشمن درگير شد كه تا ساعت 17:00 ادامه يافت.

در پايان آن روز گردان ما براي تجديد سازمان به عقب برگردانده شد و گردان‌هاي قمر بني هاشم و علي اكبر به جلو رفتند و نيروهاي دشمن را منهدم كردند. گردان ما از جزيره خارج شد و بعد از بازسازي دوباره به جزيره اعزام گرديد. نيروهاي عراقي، مزاحم نيروهاي ما بودند و براي رفع آن مزاحمت طرح حمله جديدي تهيه شد. در اين موقع من مسئول گردان شهادت بودم.  طرح گردان ما اين بود؛ كه يك گروهان در پشتيباني بماند و يك گروهان از طرف جاده به دشمن حمله كند. گروهان ديگر كه من فرماندهي مستقيم آنرا به عهده داشتم، از باطلاق‌ها بيرون بروند و نيروهاي دشمن را منهدم كنند.

ساعت 23:00 حركت كرديم. حدود يك ساعت در زمين صاف پيشروي نموديم. دشمن با گلوله روشن كننده منطقه را روشن مي‌كرد و ما مجبور مي‌شديم درازكش كنيم و به پيشروي ادامه داديم. به نزديكي مواضع دشمن رسيديم و از حدود 500 متري مواضع دشمن، حمله را آغاز كرديم. نزديك منطقه، دهكده‌اي بود. از منطقه‌اي عبور كرديم.  تعدادی لاشه تانك سوخته عراقي در آن بود. با پيشروي ما، عناصر لشكر عاشورا نيز حمله كردند. گروهان ديگر ما وارد دهكده شد، ولي ما به علت آتش شديد دشمن نتوانستيم وارد آن بشويم. مجبور به عقب‌نشيني شديم. زيرا آتش يگان‌هاي خودي نيز به طرف ما مي‌آمد. در همان موقع من زخمي‌شدم و معاون من نيز در آنجا نبود، در نتيجه در واحد من كمي درهم ريختگي ايجاد شد. دشمن به واحد ما فشار آورد. در اين موقع شب شده بود و وحشت گم شدن در منطقه به وجود آمده بود. ما به جايي رسيديم كه از آن حركت كرده‌ بوديم.

 

ستوان يكم يعقوب سليماني فرمانده گروهان در تيپ 3 لشكر 21 پياده

من فرمانده گروهان يكم گردان 804 تيپ 3 لشكر 21 پياده بودم، كه در عمليات محدود 10 اسفند ماه 1362 در منطقه طلايه جديد شركت كردم. قبل از آغاز آن عمليات، گردان ما در پاسگاه زيد، در مأموريت احتياط بود و طبق طرح چنانچه يگاني كه در پاسگاه زيد وارد عمل مي‌شد، موفق به وصول به كانال مقابل كه هدفش بود مي‌گرديد، ما به دنبال آن حركت مي‌كرديم و منطقه را از وجود نيروهاي دشمن پاكسازي مي‌نموديم. اما آن قسمت از مأموريت با موفقيت انجام نشد و به گردان ما دستور داده شد به منطقه طلايه تغيير مكان دهيم. اين تغيير مكان سه روز به طول انجاميد. فاصله زماني بين عمليات در پاسگاه زيد تا عمليات در پاسگاه طلايه شش روز بود.

 48 ساعت قبل از عمليات، به ما دستور داده شد؛ منطقه طلايه را شناسايي كنيم. در مراحل اوليه عمليات خيبر، عناصر لشكر 92 زرهي و يگان‌هاي سپاه پاسداران اجراي مأموريت كرده بودند و منطقه بسيار وسيع را تصرف نموده بودند. يك خاكريز به موازات خط مقدم دفاعي دشمن وجود داشت كه منطقه عمل ما بود و ما بايستي از آن عبور مي‌كرديم و به نيروهاي دشمن حمله مي‌نموديم. البته تك اصلي را در محور طلايه قديم، واحد ديگري انجام مي‌داد. هدف اصلي در اين عمليات تصرف پل‌هاي واقع در محور طلايه به جزاير مجنون بود، تا بدين وسيله محور زميني در كنترل نيروهاي خودي قرار گيرد و پشتيباني تداركاتي از راه زميني كه تا آن موقع به وسيله هاور كرافت و بالگرد انجام مي‌شد، امكان پذير گردد.

بعد از انجام مراحل آمادگي، در حدود ساعت 17:00 روز 10 اسفند، مرا به پاسگاه فرماندهي احضار كردند و به من مأموريت دادند؛ با يگان تحت فرماندهي خود، به عنوان يك واحد خط شكن وارد عمل شوم. ضمناً دسته شناسايي گردان را نيز به گروهان من مأمور كردند. من به همراه فرمانده گردان و ساير فرماندهان، از منطقه نبرد شناسايي كرديم. فاصله ما تا دشمن حدود 3500 متر بود.

طبق طرح، قرار بود؛ حدود ساعت 1900، واحد را گسترش دهيم و عمليات را آغاز كنيم، اما به علت آتشباري شديد دشمن شروع عمليات تا ساعت 20:30 به تأخير افتاد. بالاخره حركت آغاز شد. عناصر مهندسي تيپ در جلو حركت مي‌كردند تا ميدان‌هاي مين دشمن را كشف و حداقل دو معبر براي دو گروهان جلودار باز كنند. ما به دشمن نزديك شديم. براي اين منظور از كانالي كه در نبردهاي قبل تهيه شده بود، استفاده كرديم. عناصر مهندسي زرهي به علت اينكه در زير آتش شديد دشمن قرار گرفتند، نتوانستند به سرعت در ميدان مين معبر باز كنند. ما براي پاك كردن ميدان مين از خودروهاي زرهي مين‌روب استفاده كرديم، ولي اين عمل سبب كشف تك ما گرديد و آتش دشمن شديدتر شد. دشمن براي روشن كردن منطقه، گلوله‌هاي روشن كننده به كار برد. ما در زير آتش دشمن يك خاكريز تهيه كرديم تا از اثرات تير مستقيم محفوظ باشيم. به واحد ما دستور داده شد؛ خيز به خيز جلو برويم و خاكريز ايجاد كنيم. در اين مأموريت، راننده ده دستگاه بولدوزر و لودر شجاعانه وظيفه خود را انجام مي‌دادند. در مسافت 200 متريِ ميدان مين دشمن، يك خاكريز هلالي به طول تقريبي 1500 متر تهيه كردند و گروهان ما در پشت آن موضع دفاعي گرفت. واحد ما تا وصول به اين خاك ريز فقط يك‌نفر شهيد داد كه بر اثر تير مستقيم دشمن بود. عملياتي كه گروهان ما به صورت واحد جلودار تيپ انجام داد، در حقيقت يك تلاش فرعي براي ايجاد مقاومت نزديك در مقابل دشمن بود و خاكريزي كه ايجاد شد ميدان ديد و تير مستقيم دشمن را در آن دشت باز محدود كرد. اما به علت آتش شديد دشمن، پيشروي تا خط مقدم مواضع دشمن مقدور نشد و ادامه عمليات متوقف گرديد.

 

سرباز وظيفه اكبر حسين‌پور جمعي گردان 804 لشكر 21 پياده

من قبل از اينكه به خدمت سربازي مشغول شوم، در بسيج خدمت مي‌كردم. مدتي هم در گروه دكتر چمران همكاري داشتم و در چند عمليات بزرگ مانند بيت‌المقدس، طريق‌القدس، فتح‌المبين، الله‌اكبر و محرم شركت داشتم. در عمليات خيبر نيز كه در منطقه طلايه انجام شد، در گردان 804 پياده لشكر 21 پياده، انجام وظيفه مي‌كردم. در عمليات خيبر، مأموريت گردان 804 پياده آن بود كه به عنوان عنصر تأميني جناح جنوبي عمل كند و پهلوي جنوبي واحدهاي تلاش اصلي را تأمين نمايد. در روز شروع عمليات، ابتدا آرايش حركت را ترتيب دادند و به ما گفتند كه بايستي جلوتر برويم و تأمين يك خاكريز را كه به وسيله مهندسي رزمي احداث مي‌شود، برقرار سازيم. بعد در پشت آن خاكريز مستقر شويم و دفاع كنيم. در مسير حركت ما، يك كانال متروكه بود و ما با استفاده از آن به جلو رفتيم. دشمن متوجه حركت ما شده بود، بدين جهت آن منطقه را زير آتش گرفت، ولي دستور داده شد؛ مأموريت بايد اجرا شود. براي اين منظور، خودروهاي مين‌روب در جلو حركت كردند و بلدوزرها و لودرها پشت سر آن، و ما نيز به حالت پياده جلو رفتيم.

 سرگرد كاظمي، در جلو واحد بود و بقيه پشت سر او مي‌رفتند. آتش تير مستقيم دشمن، بر روي ما روانه بود ولي تلفاتي به ما وارد نكرد. تا اينكه ما به محلي رسيديم كه بايستي خاكريز احداث مي‌شد، که  در مقابل ميدان مين دشمن بود. بلدوزرها و لودرها سريعاً يك خاكريز ايجاد كردند. واحد ما در پشت آن مستقر شد. دستور داده شد؛ جلوتر برويم و خاكريز ديگر بزنيم. باز سرگرد كاظمي فرمانده گردان جلو افتاد و افراد واحد به دنبال او حركت كردند تا به محل جديد رسيدند. ماشين‌هاي مهندسي فعاليت خود را شروع كردند و خاكريز دوم تهيه شد و واحد ما در پشت آن موضع پدافندي گرفت. در اين فعاليت، يك دستگاه بلدوزر هدف موشك دشمن قرار گرفت ولي آسيب سختي به آن نرسيد، فقط راننده را موج انفجار گرفت كه او  هم به حالت عادي برگشت. وقتي كه نيروهاي عراقي به وجود خاكريزها پي بردند، آتش خود را شديدتر كردند كه بر اثر آن تعدادي از افراد واحد ما به شهادت رسيدند. از جمله آنها برادر علي عباس خوزني بود و سرباز شجاع خدمه تيربار. او به محض اينكه خاكريز تهيه شد، تيربارش را روي خاكريز مستقر كرد و شروع  به تيراندازي نمود و در همان موقع يك تير مستقيم به پيشاني‌اش خورد و به شهادت رسيد.

با آغاز روشنايي روز، حجم آتش دشمن شديدتر شد و نفربرهاي زرهي ما كه براي امور تداركاتي رفت و آمد مي‌كردند، در معرض تهديد موشك‌هاي ضد تانك دشمن قرار گرفتند. به دو دستگاه آسيب سختي رسيد، اما آن روز را در آن منطقه دفاع كرديم و عصر آنروز با واحد ديگر تعويض شديم.

 

سرهنگ محمد طبسي فرمانده تيپ 3 لشكر 77 پياده

در عمليات خيبر، تيپ 3 لشكر 77 مأموريت داشت؛ از حوالي پاسگاه زيد تا نزديك معبر شهيد گلكار، با سه گردان ارتشي و سه گردان سپاهي پيشروي كند. ما بايد دو معبر را باز مي‌كرديم و از مواضع و موانع دشمن مي‌گذشتيم و منطقه‌اي را در عمق مواضع دشمن اشغال و امكان تحرك دشمن را در جاده‌ها محدود مي‌ساختيم و نيروهاي دشمن را درگير مي‌نموديم. اين مأموريت داراي مشكلات زيادي بود و ما فقط با توكل بر خداوند آنرا اجرا مي‌كرديم. مي‌دانستيم كه هر تلاشي كه در اين جناح انجام دهيم، سبب تسهيل عمليات جناح شمالي خواهد شد.

گردان‌هاي ارتشي تيپ 3 پياده، شامل؛ گردان 110، 134، 148 بود و گردان‌هاي سپاهي ادغامي؛ گردان عمار، بلال و ذوالفقار بودند. دو معبر مورد نظر بايستي به وسيله گردان‌هاي 110 و 148 ارتشي و گردان‌هاي بلال و عمار سپاهي باز مي‌شد. بنابراين يگان‌هاي ارتشي و سپاهي به صورت ادغامي همكاري مي‌كردند. منطقه نبرد از نظر طبيعي منطقه هموار و بدون عارضه بود. ولي در مدت زمان جنگ نيروهاي هر دو طرف خاكريزهايي تهيه كرده بودند كه شكل طبيعي منطقه را تغيير داده بود. به علاوه كانال‌هاي آبگير و يا مانع خندقي به وسيله ارتش عراق ايجاد شده بود كه بزرگترين آن به نام كانال پرورش ماهي بود. اين كانال، تحرك را در منطقه بسيار محدود مي‌كرد. (توضيح اينكه سركار سرهنگ طبسي، اين عمليات را به نام والفجر6 خوانده در صورتيكه در كليه مدارك ديگر نام اين عمليات خيبر ذكر شده است.- مولف)

در اين عمليات، با وجود موانع بسيار اعم از ميدان مين، خندق، شبكه سيم‌خاردار كه پيشروي را بسيار مشكل مي‌كرد، ما موفق شديم تا اولين خط حد پيشروي تعيين شده براي مراحل اول عمليات خيبر پيشروي كنيم. اين خط در امتداد يك كانال بود، اما ادامه عمليات با مسائلي مواجه گرديد.( درباره روش باز كردن معبر از موانع دشمن سرهنگ طبسي گفته‌اند: ما تلاش كرديم عمليات ايجاد معبر مخفيانه انجام شود ولي بعد مجبور شديم از پشتيباني آتش استفاده كنيم- مولف)

 

برادر جهادگر ابوالقاسم آراني جمعي گردان شهيد عسگري لشكر امام حسين(ع)

در عمليات خيبر، يك روز قبل از عمليات، من وارد منطقه شدم. افراد تازه وارد را بين گردان‌ها تقسيم كردند.  يك قبضه آرپي‌جي به من دادند و گفتند: شروع عمليات نزديك است. ما را سوار خودرو كمپرسي كردند و به خط دوم بردند و از آنجا سوار خودروهاي تويوتا شديم و به خط مقدم رفتيم. آنجا شام خورديم و نماز خوانديم و خوابيديم. صبح فردا بلند شدم نماز خواندم بعد از اداي نماز خمپاره‌اي در آن منطقه منفجر شد كه سه نفر از افراد ما شهيد و دو نفر مجروح شدند.

تا شب آنجا مانديم، با شروع شب، گفتند: عمليات شروع مي‌شود، آماده براي جلو رفتن شديم. ولي گفتند: صبر كنيد چون قرار است؛ لشكر اميرالمومنين(ع)، خط را بشكنند. ما به جلو حركت كرديم و در پشت موضع دفاعي خوابيديم. آتش دشمن زياد شد. يكباره گفتند: گردان يا زهرا وارد كانال شود، چون لشكر علي‌ابن ابيطالب(ع) خط را شكسته است. در جلو ما يك تيربار دشمن مزاحم بود. به من دستور دادند؛ آن‌را خاموش كنم. من خواستم تيراندازي كنم، ولي اسلحه به ضامن بود. در همان لحظه معلوم شد واحدهاي خودي جلوتر از ما هستند و گفتند تيراندازي نكنم. در اين هنگام، يك گلوله دشمن در منطقه ما منفجر شد و من را موج انفجار گرفت. به ما دستور پيشروي داده شد و پيشروي را شروع كرديم. ولي آتش دشمن خيلي شديد بود. دستور دادند به عقب برگرديم. بعد از عقب آمدن، متوجه شديم واحد ما بيش از 90 نفر نيست، تجديد سازمان كردند و گفتند ما را به جزيره مي‌برند.

 ما را سوار اتوبوس كردند كه به جزيره برويم. هواپيماهاي دشمن حمله كردند. از اتوبوس‌ها پياده شديم و به هواپيماها تيراندازي كرديم. بالاخره هواپيماها رفتند، ما به نزديك منطقه آبگير رسيديم و سوار قايق شديم. هر هشت نفر سوار يك قايق شدند و به جزيره رفتيم. پنج روز در جزيره مانديم. گاهي اوقات هواپيماهاي دشمن به جزيره حمله مي‌كردند. ما از فرمانده مان سوال كرديم؛ چند روز اينجا خواهيم ماند؟ گفت 10 يا 15 روز. ولي ما چند ماه در حالت پدافندي در آنجا مانديم. شب عيد افراد مي‌خواستند؛ خوشحال باشند. در همان شب، نيروهاي عراقي پاتك كردند.  لودرهاي عراقي مي‌خواستند جاده را قطع كنند. نبرد آغاز شد. افراد ما تلاش كردند با ريختن آتش مانع عمليات نيروهاي عراق شوند. پاتك عراق دفع شد اما ما متوجه شديم؛ موضع ما مناسب نيست، بدين جهت مواضع مناسب‌تري تهيه شد.

 

برادر پاسدار وظيفه جواد شريف ‌نيا جمعي گردان ابوذر لشكر محمد رسول‌الله(ص)

گردان‌هاي حبيب، عمار، مسلم و ميثم نزديك گردان ابوذر بودند، ما در منطقه‌ي نزديك هورالهويزه مستقر بوديم. از گروهان ما دو دسته در نزديكي كانال كه حدود 200 متر با موضع نيروهاي عراقي فاصله داشت، مستقر شد. منظور؛ عمل فريب بود كه نيروهاي عراقي تصور كنند ما از آن محل حمله خواهيم كرد. در حالي كه طرح اين بود كه گردان‌هاي مسلم و ميثم و بقيه گروهان ما از محل ديگر حمله كنند. در اين موقع واحدهاي ديگر جزاير مجنون را گرفته بودند و به جاده بصره نزديك شده بودند.  مأموريت ما آن بود كه جاده تداركاتي نيروهاي خودي را از عقب به طرف جزاير تأمين كنيم.

ما حدود ساعت 10 حمله را شروع كرديم، نبرد شروع شد. نيروهاي عراقي نيز آتش سنگين بر روي ما گشودند. فاصله بين ما و عراقي‌ها كم بود در نتيجه توپخانه خودي براي ما هم خطر داشت با اعلام خبر خواستيم توپخانه خودي آتش را بلند كند. مهمات ما در حال تمام شدن بود. در همان موقع فرمانده ما شهيد شد و وضع ما كمي مختل گرديد. بعضي از افراد مي‌خواستند؛ عقب نشيني كنند، ولي عده‌اي مخالفت كردند. تا اينكه گردان مسلم و ميثم از عقب به نيروهاي عراقي حمله كردند و نيروهاي دشمن را تار و مار نمودند.

 

برادر بسيجي حسين نظرزاده جمعي گردان ابوذر لشكر حضرت رسول(ص)

من در عمليات والفجر مقدماتي، والفجر1 و2 و خيبر شركت داشتم. در عمليات خيبر، ابتدا حدود دو هفته در پادگان دوكوهه مستقر شديم و بعد به اهواز تغيير مكان كرديم. هنگامي كه عمليات خيبر شروع شد، مأموريت واحد ما آن بود كه پل طلايه را تصرف كنيم. براي اين منظور ما را حركت دادند، ولي در وسط راه، ما را برگرداندند. گفتند؛ لشكر علي‌ابن ابيطالب از آن طرف حمله كرده و پل را گرفته است. لذا ما را به عقب برگرداندند. فردا شب دوباره به قصد تصرف خاكريزها حركت كرديم كه متوجه شديم گردان مسلم زودتر از ما به آنجا رفته است و گردان ما باز برگردانده شد. شب بعد باز افراد را به عقب برگرداندند. تا اينكه يك شب لشكر امام حسين(ع) پيشروي كرد. نيروهاي عراقي مي‌خواستند با بلدوزر سيل‌بندها را خراب كنند، ولي افراد ما به آنها حمله كردند و بلدوزرها را از كار انداختند و قسمتي از خاكريز عراقي را تصرف كردند. ولي بار ديگر گردان ما را براي بازسازي به عقب آوردند و بعد از بازسازي به جزيره مجنون اعزام شديم و در مواضع پدافندي مستقر گشتيم. نيروهاي عراقي پاتك كردند اما با عكس‌العمل نيروهاي ما مواجه شدند. و عقب نشيني كردند در همين موقع من بر اثر تركش گلوله‌هاي دشمن مجروح شدم و  به عقب تخليه گرديدم.

 

برادر سپاهي غلام‌عباس صالحي جمعي لشكر علي‌ابن ابيطالب(ع)

بعد از تصرف جزاير مجنون، با مشكل تداركات مواجه شديم، زيرا راه تداركاتي نداشتيم. مدتي از وسايل تداركاتي غنيمت گرفته از نيروهاي عراق استفاده كرديم كه آن‌ها نيز تمام شدند. نرسيدن غذا و آب، سبب ناراحتي افراد شده بود. افراد ما مجبور شدند؛ از آب باطلاق كه سالم نبود، بياشامند. زيرا تشنگي طاقت فرسا بود. در دو سه روز اول كه جزيره را گرفتيم، هواپيماهاي دشمن به شدت مواضع ما را بمباران مي‌كردند. حتي به گروه‌هاي چند نفري هم حمله مي‌كردند. ولي با مقاومت دليرانه افراد ما وضعيت نيروهاي ما تثبيت شد و گردان هاي جايگزيني به منطقه آمدند و ما را تعويض كردند.

 

سرگرد ارضي‌فر جمعي ركن 2و3 لشكر 21

قبل از عمليات خيبر، عمليات والفجر5 و 6 و طریق اجرا شد كه يكسري عمليات فريبنده بود. منظور از آن‌ها؛ آن بود كه نيروهاي عراقي به مناطق ديگر كشانده شوند. اما چنين به نظر مي‌رسد؛ كه دشمن از طرح حمله اصلي آگاه بود. لذا تغييري در گسترش نيروهاي خود در منطقه جنوب نداد. در عمليات خيبر، هدف آن بود كه يك نوع عمليات ابداعي و جديد اجرا شود و دشمن غافلگير گردد براي اين منظور منطقه هورالهويزه انتخاب شد و احتمالاً دشمن در آن منطقه غافلگير شد. توام با طرح حمله از طرف هورالهويزه طرح يك حمله ديگر در منطقه جنوب حوالي پاسگاه زيد به طرف بصره تهيه شد. هدف كلي عمليات آن بود كه محور اصلي مواصلاتي بصره عماره از دو منطقه مورد حمله واقع شود يكي از طريق هور و ديگري از طريق خشكي از حوالي پاسگاه زيد.

نيروهايي كه از طريق هور حمله مي‌كردند به وسيله قايق و بالگرد از موانع آبي عبور مي‌كردند و وارد جزيره مجنون مي‌شدند. بعد دو پلي كه جزاير را به خشكي متصل مي‌كردند تحت كنترل خود در مي‌آوردند و به طرف القرنه پيشروي مي‌كردند كه در اين نبرد تصرف القرنه مقدور نشد و حدود دو هزار نفر از افراد دشمن به اسارت نيروهاي ما درآمدند.

در شب عمليات، نيروهاي سپاه و بسيج وارد جزيره مجنون شدند. محل مناسبي براي فرود بالگرد پيدا كردند كمي بعد نيروهاي ديگر با بالگرد در جزاير پياده شدند. يگان‌هاي عمل كننده در اين منطقه كلاً از يگان‌هاي سپاه و بسيج بودند و از يگان ارتشي، واحد هوانيروز آن‌ها را ترابري و پشتيباني مي‌كرد. نيروهائي كه در مراحل اول پياده شدند، فقط جنگ‌افزار سبك به همراه داشتند. بعد از تصرف جزاير جنگ‌افزارهاي سنگين باقيمانده از دشمن را تصرف و از آن‌ها استفاده كردند.

در همان هنگام كه حمله از طرف هور شروع شد، از طرف پاسگاه زيد نيز حمله زميني آغاز گرديد كه نيروهاي حمله‌ور، ارتشي و سپاهي بودند. فرماندهي عمليات با ارتش بود. يگان عمل‌كننده، لشكر 77 پياده ارتش و لشكرهاي 7 و 14 سپاه پاسداران بودند. اين يگان‌ها در آغاز حمله، خطوط اوليه دشمن را شكستند ولي ادامه پيشروي امكان پذير نشد و  به عقب برگشتند.

عدم موفقيت در اين قسمت، سبب شد كه طرح ديگري از طريق طلايه در جنوب  هور به وسيله لشكر 21 پياده اجرا شود. يگان‌هاي ارتش، از طلايه قديم و يگان‌هاي سپاه از طلايه جديد به طرف جنوب غربي پيشروي كردند و هدف آن‌ها گرفتن جاده بصره بود. اما يگان‌هاي ارتشي فقط توانستند حدود 1000 متر پيشروي كنند و به علت برخورد به موانع و آتش شديد دشمن، متوقف گرديدند. نيروهاي سپاه و بسيج پيشروي بيشتري كردند، اما دشمن بمب شيميايي در منطقه به كار برد و نيروهاي حمله‌ور مجبور به توقف گرديدند.

مواضع و موانع دشمن در مسير پيشروي يگان‌ها در طلايه قديم و جديدي عبارت بودند از پست‌هاي كمين مجهز به تيربار، دو رشته سيم‌خاردار توام با تله روشن كننده بين آن‌ها، سري دوم پست‌هاي كمين كه در هر يك از آن‌ها حدود 20 نفر مستقر بود، ميدان مين به عرض حدود 200 متر، شبكه دوم سيم‌خاردار، كانال خشك به عمق سه متر و عرض 10 متر، كانال آب به عرض حدود 150 متر پر از آب كه نيروهاي عراقي با قايق در آن رفت و آمد مي‌كردند. بعد از كانال بزرگ، دژي به عرض هفت متر و ارتفاع سه متر ساخته شده بود، كه سنگرهاي بتني پيش ساخته نيروهاي عراقي در پشت آن احداث شده بود.گسترش نيروهاي عراق در مواضع، مانند منطقه عمليات نبرد رمضان بود و مواضع سه ضلعي بودند. نيروهاي بسيجي كه در هور پيشروي كردند، تا نزديكي القرنه جلو رفتند. اما به علت مقاومت دشمن به عقب برگشتند و چند روستا را آزاد نمودند. احساس روستاييان عراقي نسبت به ايران نه موافق بود نه مخالف. بعد از پيشروي اوليه نيروهاي ايران، ارتش عراق با تعداد زيادي بالگرد، نيرو وارد منطقه كرد و نيروهاي ما را تا جزاير عقب راند.

در حمله از طريق پاسگاه زيد، فقط گردان 136 لشكر 77 پياده تا حدودي پيشروي كرد كه آن هم مجبور به عقب‌نشيني به مواضع قبلي خود گرديد. بلم‌چي‌ها و راهنمايان جزاير، افراد بومي عراقي بودند كه در حقيقت سودي از راهنمايي‌ آنها  حاصل نشد. لشكر علي‌ابن ابيطالب(ع)، مأمور پاكسازي جزاير شد. اما از ميان نيزارها مورد پاتك نيروهاي عراقي قرار گرفت. در اين منطقه نبرد، بيشتر مهمات مورد نياز نيروهاي ما، با به غنيمت گرفتن از نيروهاي عراقي تأمين شد. لازم به يادآوري است كه اگر مهمات فراهم نمي‌شد، چندين هزار پرسنل ما در منطقه نبرد نابود مي‌شدند. ولي در مراحل بعدي، تدارك مهمات با قايق انجام شد. در عمليات طلايه، لشكر حضرت رسول(ص) و نيروهاي ديگر سپاه از همه موانع عبور كردند. حتي بعضي از يگان‌ها از كانال 150 متري نيز گذشتند، ولي به کارگیری بمب شيميايي به وسيله عراق، مانع پيشروي شد و آن‌ها مجبور به عقب‌نشيني به پشت خاكريزها شدند.

 

منبع: نبرد های سال 1362و 1363، حسینی، سید یعقوب،1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده