روایت تشکیل تیپ ابوالفضل(ع)
بخش پنجم: جلوههای ویژه تیپ5 حضرت ابوالفضل(ع)-قسمت دوم 11- نقش ایمان و ارزش های دینی مقید بودن به ارزش های دینی و مذهبی و انجام فرائض دینی و برگزاری مراسم ها و اعیاد به منظور بالا بردن روحیه و آماده کردن نفرات برای حضور مفید و مؤثر در میدان نبرد جلوه دیگری از ویژگی های منحصر به فرد این تیپ بود. پس از انحلال تیپ و ورود به یگان های جدید رزمی در نیروی زمینی این تقید را با فراز و نشیب شاهد بودیم، ولی در تیپ5 حضرت ابوالفضل(ع) به تبلور و عینیت آن رسیدیم.

سربازانی که صبح بلند می شدند و نمازهای یومیه را به جماعت بجا می آوردند و در کنار این سربازان کسانی هم که با آنها زندگی می کردند (به عنوان مثال کادر فرماندهی) علاوه بر اینکه واجبات یومیه را انجام می دادند، اعمال مستحبی را هم بجا می آوردند و این امرموجب می‌گردید اندک اندک غبارهایی که برروی قلب انسان ها نشسته است، پاک شود و به جسم و جان انسان نورانیت بدهد. زمانی که روح معنویت در جایی حکم فرما شود و نفرات نسبت به برگزاری آنها از خود علاقه نشان دهند، قطعاً سبب نزدیک شدن ارتباطات آنها با خدای خود خواهد شد. به عنوان مثال وقتی تمامی نمازهای یومیه به صورت جماعت و دعاهای کمیل، توسل، ندبه و… به صورت دسته‌جمعی برگزار شود و وقتی این چنین مسائلی در محیطی حکم‌فرما شود، هم روحیه نفرات علاقمند را عوض می‌کند و هم خیر و برکت و لطف خدا بر این فضا نازل می‌گردد و به یقین، جلوه‌های خدایی کار در این جمع بروز می‌یابد. جلوه‌های معنوی به طور قطع در وجود انسان‌هایی مخلص و فداکار و صمیمی، که در حال خودسازی معنوی هستند، نسبت به هم‌نوعان خود بروز خواهد کرد، همان‌ها که در فکر انجام یک حرکت بزرگ هستند.

در این تیپ، از بالاترین رده (یعنی خود شهید صیاد) تا پایین‌ترین رده که سرباز تفنگدار عادی بود، معنویت و روحانیت و رنگ و بوی خدایی جلوه‌گر شده بود. به طوری که در تیپ بچه‌هایی را می‌دیدم که نیمههای شب برمی‌خواستند و نماز شب‌ و نافله می‌خواندند، در نتیجه آثار همه اینها به وضوح در آن یگان مشهود بود. این حالتی بود که به عنوان مدیریت و فرماندهی میدان نبرد در شخص شهید صیاد و مجموعه‌ای که با او همراه بودند کاملاً نمایان بود و بعدها نیز در صحنه رزم در یک یک نفرات به عنوان صفتی بارز جلوه گر شد و هر جایی که این مسائل بروز نماید، معنویت حاكم می‌گردد و انگیزه‌های مادی كم‌فروغ خواهند شد. آقای آذربون بارها می‌گفت: «هرکه می‌خواهد به اینجا بیاید، بداند که در اینجا نه درجه می‌دهند و نه کسی را تشویق می‌کنند و نه شغلی برای کسی هست. هرکه می‌خواهد بیاید اینجا برای رضای خدا باید بیاید و بداند که می آید اینجا که شهید ‌شود.» این مطالب همان ایده شهید صیاد، یعنی یا پیروزی یا شهادت بود. بنابراین، چیزی که رنگ و بوی خدایی گرفت یقیناً منشأ اثر خواهد بود. البته این امر بیانگر این نیست که در سایر یگان های رزمی این چنین مسائلی وجود نداشت، ولی این تجمیع نبود؛ در سایر یگان ها ستاره‌هایی بودند که می‌درخشیدند ولی اینجا جمع ستارگان بود که فوران می کردند و نورانیتی عجیب ایجاد می‌کردند. به عنوان مثال فرماندهان به سربازان می‌گفتند اکنون مثل شب عاشورا چراغ خاموش می‌شود هرکه خواست بماند و هرکه نخواست می‌تواند به یگان‌های دیگر برود، ولی با این تفاسیر، افراد خدمت در تیپ را به جاهای دیگر ترجیح می دادند. بنابراین، جمعی با چنین وضعیتی، نورانی بسیار زیاد به همراه داشت. در همان زمان هم مسئولینی که به محل استقرار تیپ در منطقه شوش برای بازدید می‌آمدند، به راحتی تحت تأثیر این فضا قرار می‌گرفتند و متوجه می‌شدند فضای این تیپ فضای معنوی خاصی می باشد. امروز که شهید صیاد در جمع ما نیست، ولی شاهد و ناظر اعمال ما است، می‌توانیم این ویژگی ها را به عنوان درس‌های مدیریت و فرماندهی معنوی در جنگ و ارزش ها و باورهای قلبی در جنگ مطرح کنیم و در بین سربازهای نسل جدید آموزش دهیم. در آن فضای خون و آتش و شهادت، تمام سختی ها و مشکلات با عنایت خداوند تحمل‌پذیر می شد. شهید صیاد می فرمود: «قلب من روشن است.» با اینکه در جلسه مطرح می شد که مشکلات و گرفتاری زیاد است، ایشان در آن موقع و در همان حالت نیز می‌گفت: «من در قلبم احساس روشنی می‌کنم» و چه بسا در آن زمان ما این مسئله را درک نکردیم، ولی ایشان واقعاً قلبش روشن بود و در نهایت هم به آن مقام ارجمند و جایگاه والا که بالاترین قرب نزد خدا، یعنی شهادت، رسید.

12- شهید صیاد به عنوان یك نظامی

شهید صیاد به نظامی بودن به عنوان یک شغل نگاه نمی کرد و هدف او این بود که بتواند در لباس نظامی، حقیقتاً یک تکلیف را انجام دهد و مشکلی را مرتفع نماید. او در پی این امر بود که بتواند جنگ را به معنای واقعی به نتیجه برساند و از مطالب مطروحه بالا می توان برداشت نمود که اگر کاری بر مبنای ایمان واقعی شکل گیرد، اجزای آن نیز به خودی خود شکل معنوی و عرفانی پیدا خواهند کرد و با یکدیگر تلفیق و ترکیب می شوند. مثلاً می توان به احداث و تشکیل حوزه علمیه قم توسط مرحوم آیت الله حائری یزدی اشاره نمود، چون ایشان خالصانه و در جهت رضای خدا این مرکز را تأسیس نمود، اکنون شاهد این هستیم که این مرکز در جهان اسلام در حال درخشش است و خودنمایی می‌کند.

13فکر خلاق و ابتکار افراد تیپ

در تمام مدت تشکیل تیپ، دغدغه تمامی افراد تیپ این بود که طرحی نو، روشی نو و ابتکاری نو را برای تمامی عملیات ها ارائه دهند و صرفاً این مسئولیت بر عهده ارکان تیپ نبود، بلکه حتی سربازان و رده های پایین تیپ نیز ابتکار و خلاقیت را در روند اجرای امور، وظیفه خود می دانستند.

14شجاعت

سروان آذربون در یکی از روزهای آن ایام به من1  اطلاع داد که تصمیم داریم یک یگان غیرسازمانی تشکیل دهیم و اگر تمایل داشته باشید از وجود شما هم در این تیپ استفاده نماییم. با اعلام نظر مثبت بنده، به همراه دو نفر دیگر از دوستان به نام های مراد اسکینی و محمدحسین جلال‌وند از لشکر84 خرم‌آباد به این تیپ در منطقه دزفول ملحق شدیم و من به عنوان معاون فرمانده گروهان، جناب خواجه‌امیری، مشغول به خدمت شدم.

در شجاعت افراد می توانم برای نمونه به بیان خاطره ای از شهید مراد اسکینی بپردازم. در یکی از روزها، از این شهید بزرگوار پرسیدم وضعیت چگونه است؟ در پاسخ این چنین بیان نمود که : «من حدود 60 سرباز دارم که بی ترمز و لنت سوخته هستند و هیچ چیز جلودار آنها نیست.»

15حضور پررنگ روحانیت

در آن زمان، در اکثر یگان ها و لشکرهای ارتش تعداد روحانیون نهایتاً 2 یا 3 نفر بود. ولی در این تیپ در هر گردان دست كم یك نفر روحانی (و در رأس آنها حضور حجت الاسلام و المسلمین ربانی2  هر چند به صورت مقطعی بود) وجود داشت که آنها نیز همانند سایر افراد تیپ خدمت در این یگان را کاملاً داوطلبانه پذیرفته بودند و از نظر سنی بسیار جوان بودند و همین حضور پررنگ روحانیت فضای معنوی و دوستانه بسیار خاصی را حاکم کرده بود.

16- آموزش بالای افراد

آموزش افراد تیپ بسیار بالا بود و این امر هم نتیجه علاقه وافر آنها به  آموزش های ارائه شده بود که آنها را به طور کامل فرا می‌گرفتند. روح معنویت، انضباط كامل و توجه كافی به آموزش باعث ارتقاء تیپ شده بود و هر روز شكل بهتری می یافت و متفاوت از سایر یگان ها بود. سربازان در فراگیری آموزش دقت داشتند و برای آنان آموزش های فوق برنامه برگزار می‌گردید3 .

سرهنگ لشنی‌شیرازی بیان می کند: «سروان جمشید مسعودی پس از انحلال تیپ از ارتش خارج شد و به صورت داوطلب بسیجی وارد جبهه های حق علیه باطل شد و سابقه نظامی بودن خود را به فرماندهان بیان ننمود. پس از مدتی، فرماندهان در مأموریت های انجام‌شده، از آنجایی که این شخص را در آموزش ها و مهارت های نظامی فردی با آموزش بالا ارزیابی نموده بودند، وی را به عنوان فرمانده گردان منصوب نمودند.»

 

پا نوشته ها:

1- ستوان آزموده

2- به نقل از دریادار2 خواجه‌امیری:  حجت الاسلام ربانی با عمامه و لباس سربازی و كفش كتانی در راهپیمایی ها و… همراه كاركنان پایور و سربازان حضور داشت و علاوه بر بیان مسائل مذهبی و فرائض دینی، با گفتن طنز، مایه شادابی كاركنان و افزایش انگیزه آنان، به خصوص در راهپیمایی های شبانه می شد و این شیوه رفتار ایشان برای ما جالب توجه بود.

3- به نقل از دكتر خورشیدی: بعد از صرف صبحانه، ورزش صبحگاهی داشتیم و طبق برنامه آموزشمان تیراندازی، پیاده‌روی، رزم در کویر، مقابله با عملیات شیمیایی، تیراندازی با تیربار و تفنگ ژ3 و خمپاره داشتیم . بعد از كمی استراحت، بلافاصله نماز جماعت ظهر و عصر اقامه و سپس ناهار دسته‌جمعی صرف می شد. زمان شروع برنامه آموزشی حدود ساعت 14:00 بود که تا 5 بعدازظهر ادامه داشت. همان‌طور که برای ما برنامه‌ریزی کرده بودند، برای تقویت بنیه جسمانی بدنسازی می کردیم. مثلاً یادم هست در گرمای منطقه شوش دانیال تمرینی داشتیم که دو ساعت (حتی خود فرمانده گروهان، گردان، تیپ و همه) باید ماسک ضد گاز را به سرمان می‌کردیم و با تجهیزات انفرادی کامل، حدوداً 20 کیلومتر پیاده روی می کردیم. تمرین‌ها بسیار سخت بود. به نحوی که روزهای اول وقتی می‌آمدیم نفس نداشتیم، ولی بعد برایمان عادی شده بود.

منبع: تیپ5 ابوالفضل(ع)، حبیبیان، محمدحسن، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده