سروده های دفاع مقدس- خواب ارغوانی
ای آفتاب دانش و دین پوشیده از جهان، رو، خورشید خاوری افتاد شب به چنبرۀ چرخِ چنبری شامی سیا چون دل و روی منافقان شامی چو روزگارِ سیاهِ ستمگری

ای آفتاب دانش و دین1

در سوگ شهید آیت الله مطهری

 

پوشیده از جهان، رو، خورشید خاوری

افتاد شب به چنبرۀ چرخِ چنبری

 

شامی سیا چون دل و روی منافقان

شامی چو روزگارِ سیاهِ ستمگری

 

چشمان روشنان فلک خفته اندر آن

یک یک، چه فرقدان2 چه ثریا، چه مشتری

 

شامی گرفته ملک جهان در بُنِ نگین

از شام تا عراق وز اهواز تا هَری

 

پایان روزگار و جهان، غیر شام نیست

با چشم عاقبت نگر ار نیک بنگری

 

نیرنگ این دو روی دغل، سرسری مگیر

کاین خیره چشم را نبود کار، سرسری

 

ایمن مباش هیچ دم از کار روزگار

کورا بود فریب و فساد و فسونگری

 

گاهی ز موج لّجۀ سنگین بحر بیش

گاهی کم از حباب بود در سبکسری

 

تا پایبند، هیچ نگردی به دام چرخ

باید چو خور، به جای نمانی و بگذری

 

از خشت خام پرس اگر پخته ای که چند

بر جای ماند کنگرۀ قصر قیصری

 

عاقل نگیرد از کف جوزا حمایلی3

تا بست می توان به میان چرم ساغری4

 

گر وادهی، هزار هزار آرزوی سبز

ریزد تو را دراین دل سرخ صنوبری

 

گل پیرهن زدست جهان پاره می کند

دلتنگ ازوست غنچه بدان سبز پیکری

 

خون شقایق، او به دمن ریخت بر زمین

ز آنسان که ریخت خون گلِ ما " مطهّری "

 

آن آفتاب عشق و فضیلت که بر دمید

از مشرق مبارک دامان رهبری

 

مردی که در طریق تکاپوی علم و دین

در پای عزم او، حرکت گشته جوهری5

 

مردی که تسمه می کشد از گُرده های موج

چون می کند به قلزم حکمت شناوری

 

مردی که سرو باغ بدو رشک می بَرَد

هم در رسائیِ قد و هم در تناوری

***

استاد آشنای مطهّر! ز جای خیز

از دوستان دریغ مکن مهر و یاوری

 

ای آفتاب دانش و دین سوی ما نگر

غافل مباش از صفت ذرّه پروری

 

بر خیز ودر کنار دلیران جان به کف

در نبض جنگ بین ضَرَبانِ دلاوری

 

تا برکنند خیبرِ بعثی ز بیخ و بن

در جانشان بِدَم نَفسِ پاکِ حیدری

 

برخیز و باز فلسفه آموز و وعظ کن

آخر تو اوستاد وخداوندِ منبری

 

برخیز و سوی شاعر و فرزند خود نگر

ای دوستارِ شعر تر و دلکش دری

 

در سوک تو به سینه غمِ  بی کران کند

با ابر های پهنۀ عالم برابری

 

در سوک تو به رود بگویم: خروش کن!

در سوک تو به ابر بگویم که: خون گری!

 

برخیز و در چکامۀ سوک ای سخن شناس

با موسوی بگوی، رسوم سخنوری

1358

 

پا نوشته ها:

1- در سوک شهید آیت الله مرتضی مطهّری

2- نام دو ستارۀ درخشان در صورت فلکیِ «دُبّ اصغر» که به فارسی دوبرادران گویند.

3- جوزا: نام برجی از بروج آسمان. به نسبت دیگر بروج کواکب روشنی دارد و ممتاز است. صورتش به شکل دو کودک برهنه است که پی همدیگر درآمده اند. لغتنامۀ دهخدا/ حمایل: در لغت (نوار) آویزان شده از دوش و گردن و نیز ستارگانی در صورت فلکیِ جبّار (= جوزا) حافظ گفته است: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم. رک: فرهنگ بزرگ سخن، دکتر انوری، ذیل حمایل. / بنده هم در شعرم تلمیح به شعر حافظ داشته ام.

4- ساغری: (به فتحِ غین) پوستِ دبّاغی شده.

5- با ایهام به بحث «حرکت جوهری» ملاصدرا که استاد تدریس می فرمود.

 

منبع: خواب ارغوانی، موسوی گرمارودی، علی،1389، سوره مهر، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده