خاطرات امیر زوالت از عملیات قادر
بخش پنجم و پایانی: جمع بندی و نتایج عملیات قادر 1) هرچند به دلایل متعدد، عملیات قادر به هدف اصلی خود دست نیافت، اما موفقیت هایی به شرح ذیل را در پی داشت: الف-آزاد سازی مناطق وسیعی از منطقه عمومی سیدکان، لولان، دراو و.... به مساحت تقریبی 400 کیلومتر مربع از خاک عراق ب-تصرف تعدادی از ارتفاعات مهم منطقه از قبیل، گرد شوان، باشکین، سرسول، بخشی از سر سپندار، سرکیارشک، سر زیران، دراو..... به منظور حضور پدافندی در منطقه جهت ادامه عملیات آفندی در آینده پ- تحمیل تلفات و ضایعات سنگین بر نیروهای دشمن

عملکرد لشکر 23 نیروهای مخصوص در عملیات قادر

الف ) موارد عملیاتی:

1- به کنترل در آوردن بیش 200 کیلومتر مربع مناطق مرزی خاک عراق، حدود نیمی از مناطق آزاد شده طی عملیات قادر

2- تصرف ارتفاعات کلیدی و عوارض حساس و مهم منطقه عملیات شامل ارتفاع گرد شوان، ارتفاع با شکین، رشته ارتفاعات سرسول بخره از ارتفاع سر سپندار، سر کیا رشک، سرزیران، دراو، ناوچه پیما،و….

3- ایجاد فرسودگی قبل از اجرای تک به علت فاصله زیاد اهداف

4-تنها یگانی که در هر سه مرحله عملیات قادر و با توان کامل شرکت نمود، لشکر 23 بود

5- در فواصل زمانی مراحل عملیاتی، ضمن حفظ خطوط پدافندی، پاتک ها ی متعدد دشمن را دفع نمود

6-تنها فرمانده لشگر شهید نیروی زمینی، فرمانده رشید و شجاع لشگر 23 شهید حسن آبشناسان بود، ضمن این که در همین عملیات سرگرد احمدیان معاون تیپ یکم هم به شهادت رسید.

8- بیشترین شهید، مجروح و مفقود الاثر را در بین یگان های شرکت کننده نیروی زمینی، لشکر 23 اهدا نمود:

شهید: 105 نفر     مجروح:848 نفر         مفقود الاثر: 71 نفر          اسیر: 2 نفر

 ب- موارد متفرقه

1) لشگر 23 اولین یگانی بود که وارد منطقه قادر گردید، و در بین یگان های شرکت کننده در عملیات، هم آخرین یگانی بود که از منطقه عملیاتی قادر خارج گردید و جمعاً به مدت چهار ماه و نیم در منطقه قادر حضور فعال عملیاتی داشت

2) پس از 48 ساعت از انتصاب و حضور فرمانده جدید لشگر، شهید حسن آبشناسان، طرح و اجرای عملیات قادر به وی ابلاغ و بعد از کمتر از 15 روز، لشگر با فرمانده جدید عملیات قادر را شروع کرد.

3) لشگر 23 به عنوان یک لشگر غیر سرزمینی، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در قالب تیم الف، تیم ب، گردان، تیپ و لشگر نوهد، جهت ماموریت های توسعه و پدافند داخلی در سر تا سر منطقه شمالغرب حضور تقریبا ثابت داشته و بعد از توسعه آن از تیپ به لشگر از مرداد 1362، در گوگ تپه مهاباد و سپس پادگان پسوه به صورت دائم مستقر گردید، که برای یگان غیر سرزمینی مشکلات به مراتب بیشتری در رابطه با امورات آمادی، پرسنلی، تاسیس و….نسبت به لشگر های سرزمینی منطقه شمالغرب دو چندان  می‌کرد

4) به دلیل توسعه تیپ به لشکر، لشکر کسری شدید پرسنل کادر، به ویژه در سطح فرماندهان، دسته، گروهان و گردان نسبت به سایر یگان ها ی نیروی زمینی داشت.

5) کسری قابل توجه پرسنل وظیفه، به ویژه افسر و درجه دار

6)در زمان شرکت لشگر در عملیات قادر، کمتر از دو سال از توسعه تیپ 23 نوهد به لشکر گذشته بود، با توجه به سوابق و تجارب قبلی تیپ و لشگر 23 در عملیات نامنظم و پاک سازی های منطقه شمال غرب و این که شرکت در عملیات گسترده منظم و طولانی قادر اولین تجربه عملی لشگر بود، قابل توجه می باشد

7) مشکلات عدیده آمادی و لجستیکی به دلائل طول آماد راه اصلی و کمبود های موجود.

خاطرات عمده از عملیات قادر

حضور 48 ساعته فرماندهی نیروی زمینی سرهنگ صیاد شیرازی در دیدگاهی در منطقه نبرد

غروب روز 8/7/64، بعد از شهادت سرهنگ آبشناسان، فرماندهی نیروی زمینی من را احضار کرد و در دیدگاه نیرو حضور ایشان رفتم، به مدت 48 ساعت بدون سرپناه و سنگر، زیر انواع و اقسام آتش های دشمن قرار داشت، درست در حالی که حداکثر می تواند دیدگاه تیپ در عملیات مذکور باشد (گرچه ما هم با نظر شهید آبشناسان دیدگاه، لشگر را بیش اندازه در جلو انتخاب کرده بودیم ) همراهان ایشان عبارت بودند از حاج آقا آذربون، سرهنگ طبسی و سه نفر محافظ، که در قسمت مربوطه در مرحله سوم عملیات به طور مشروح آورده شده است.  مدت 48 ساعت در این فکر فرو رفته بودم که چرا فرمانده نیروی زمینی که در محل استقرار قرارگاه  مقدم نیرو در پادگان پیرانشهر باید باشد، جهت بازدید، نظارت و دادن روحیه به رزمندگان بعد از خاتمه هر مرحله عملیات سرکشی کند، چرا و به چه دلیل در دیدگاه ارتفاع سرکیا رشک که واقعاً هدف اصلی و سیبل انواع و اقسام آتش های توپخانه، خمپاره، هوایی و به ویژه بالگرد دشمن بود و تعدادی زیادی هم در آن ارتفاع شهید و زخمی شدند، 48 ساعت مستقر بود و آن هم فقط در پشت یک تخته سنگ؟!! این پرسش برایم نه تنها بی پاسخ بود، بلکه سئوال بر انگیز هم بود و آن اینکه اگر فرمانده نیروی زمینی در داخل منطقه نبرد اسیر می گردید. چه عواقب منفی و آزار دهنده در سطح ملی و نیروهای مسلح داشت؟! و یا اگر شهید می شد؟ چه خسارت عمده و سنگینی را نیروی زمینی، ارتش و کشور متحمل می گردید. این افکار و این ابهامات من را خیلی اذیت میکرد.

 با وجود این که من سرهنگ صیاد شیرازی را که یکی از برجسته ترین، صادق ترین شجاع ترین، زحمتکش ترین و موثر ترین فرماندهان و سرداران دفاع مقدس می دانستم اما، حضور مداوم 48 ساعته ایشان را در دیدگاه مورد بحث را نمی پذیرفتم. در نهایت بعد از دو روز جواب خودم را پیدا کردم، لذا مشکلم حل شد و راحت شدم و آن پاسخ این بود: آن فرمانده نیروی زمینی که به منظور نفوذ و حضور در منطقه نبرد در دیدگاهی که از نظر حفاظت در محلی فاقد هر گونه سرپناه، و سنگر نسبتاً مقاوم می باشد، در حالی که زیر شدید ترین آتش های توپخانه و خمپاره هست، کار و انتخاب هر فرماندهی در آن سطح نیست، بلکه صرفاً آن انتخاب مخاطره آمیز که مورد انتظار هیچکس هم نبود، فقط و فقط از فرمانده ای شجاع،دلسوز، و با ایمان هست که هم می خواهد در کنار رزمندگان زیر مجموعه اش باشد، از نزدیک و میدانی فرماندهی کند، به پرسنل روحیه بدهد و بتواند به سرعت در میدان نبرد تصمیم لازم را بگیرد و بر همان مبنا دستور دهد. کما اینکه این شجاعت و خصلت فرماندهی ایشان در تمامی صحنه های نبرد اعم از عملیات های شمالغرب و مهمتر در صحنه های نبرد عملیات های دفاع مقدس که همانا حضور در خطوط مقدم نبرد در جوار و کنار و سربازان و رزمندگان بسیار زیاد و فراوان بوده است.

2) روحیه بشاش، شاد و امید وارانه سرهنگ صیاد شیرازی در سخت ترین مراحل.

در عملیات قادر، بن بست ها و عدم موفقیت های متعددی وجود داشت که بعضاً در فرماندهان و در سلسله مراتب فرماندهی یگان های مانوری، ایجاد خستگی و.. می کرد، شهید صیاد با توجه به ایمان قوی و توکل محکم به خدواند متعال، به رغم تلاش های فیزیکی و فکری 24 ساعته همیشه شاد و سرحال بود،، به طوری که مستقیم و غیر مستقیم به فرماندهان و افراد، روحیه و قوت قلب می داد.

فرازهایی از فرمایشات امیرالمؤمنین علی علیه السلام

در تمامی مراحل عملیات قادر، شهید آبشناسان و من در یک سنگر با هم بودیم، روزهایی که مشغله جلسات در قرارگاه لشگر و قرارگاه تاکتیکی شمال غرب را نداشتیم و به طور کلی وقت آزاد بیشتری داشتیم به منظور نظارت در پیشرفت اقدامات عملیاتی یگان ها، سرهنگ آبشناسان و یا من به جز در موارد خاص، نوبتی در خط مقدم گردان های لشگر حضور می یافتیم. شهید آبشناسان ارادت و علاقه خاصی به مولا علی علیه السلام داشت. همیشه فرازهایی از جملات حضرت امیر المومنین (ع) را بیان میکرد که از نظر روحی و روانی تقویت می شدیم، شهید آبشناسان همچنین خط بسیار زیبائی داشت، مخصوصا وقتی که با ماژیک نوک متوسط می نوشت. سرهنگ صیاد شیرازی، هفته ای یک یا دو بار به قرارگاه لشگر در لولان می آمد یا برای تشکیل جلسه و ابلاغ تدابیر و دستورات و یا جهت سرکشی و مطلع شدن از آخرین وضعیت لشگر  و همیشه در زمان خداحافظی و رفتن فرماندهی نیروی زمینی از قرار گاه لشگر، شهید آبشناسان، دست نوشته ای کوچک که حاوی جملات و فرازهایی از بیانات حضرت علی علیه السلام را به سرهنگ صیاد شیرازی می داد و می گفت: جناب سرهنگ! این فرمایشات مولا علی(ع) برای چند روز شما را شارژ می کند، سرهنگ صیاد شیرازی هم با خوش حالی دریافت و تشکر می کرد.

سرهنگ صیاد شیرازی  علاقه خاصی به شهید آبشناسان داشت و احترام پیشکسوتی شهید آبشناسان را همیشه رعایت می کرد، به توصیه ها و پیشنهادش توجه و عنایت می کرد و البته که این علاقه و دوست داشتن شهید صیاد به دلیل، صداقت، شجاعت، خلوص و ایثار و منش سربازی شهید آبشناسان بود.

دنبال کردن دسته شناسائی رزمی دشمن و تصرف پایگاه دشمن توسط گردان به فرماندهی سروان ابراهیم دستمزد

یک روز که در حال بازدید و سرکشی به گردان های تیپ2 بودم، در مراجعت به لولان توسط بیسیم vrc-46 نصب شده در روی جیپ کا ام، صدای بلند و غیر عادی مکالمه بین سرگرد گلستانه فرمانده تیپ 1 لشکر و سروان دستمزد فرمانده گردان 160 را شنیدم، به بیسیم چی گفتم: فرمانده تیپ1 را بگیر تا صحبت کنم، از گلستانه پرسیدم چه خبر هست؟ چی شده؟! جواب داد: با دشمن شدید درگیر شده ایم، گفتم کجا؟ کدام گردان؟ گفت: روی سر سپندار. بلافاصله دور زدیم و به سمت ارتفاع سرسپندار رفتیم. در پائین سر سپندار و به علت نبودن جاده، توقف و با پای پیاده به سمت دیدگاه تیپ که در یکی از قله های سنگی سرسپندار و زیر آتش شدید توپخانه و خمپاره انداز های دشمن بود، حرکت کردیم، تعدادی از سربازان مجروح شده توسط برانکارد به پائین حمل می گردیدند. به دیدگاه تیپ1 رسیدیم، فرمانده تیپ مشغول صحبت کردن با فرمانده گردان بود، سرهنگ غلامرضا کشاورزیان که فرمانده آموزشگاه جنگ های نا منظم لشگر شده بود و جانباز 70% بود، در دیدگاه و در کنار گلستانه بود!! از گلستانه ما وقع  را سئوال کردم، پاسخ داد: یک دسته شناسائی رزمی دشمن از پایگاه روبرو به سمت خط پدافندی گردان 160 ( که حدود 150 متر جلوتر از دیدگاه بود ) حرکت می نماید و در محل موضع اتخاذ می کنند و شروع می کنند؛ به خط و سنگر های گردان 160 تیراندازی کردن، که گردان 160 هم باشدت با 10 قبضه تیر بار دوشکا که در خط داشت و سایر آتش های انفرادی و اجتمائی پاسخ دادن، که دسته شناسائی دشمن مجبور به عقب نشینی می گردد، در این موقع دستمزد بدون هماهنگی با تیپ به گروهان در خط دستور می دهد که همه بلند شوید و دشمن را تعقیب کنیم. خودش هم در وسط خط دشت بان یگان به سمت دشمن با سرعت دشمن را تعقیب می کنند. وقتی که دسته دشمن به پایگاه خود می رسد، پس از یک پدافند کوتاه مدت، از ترس اسیر شدن پایگاه را ترک و به سمت عقب فرار می کنند، در نتیجه سروان دستمزد و عناصر گردان 160 پایگاه دشمن را به راحتی تصرف می کنند و الان هم در پایگاه متصرفی دشمن مستقر، و در حال درگیری با پایگاه عقب تر دشمن هستند، درگیری به شدت ادامه داشت تمام ارتفاعات سرسول و بخشی از منطقه سر سپند ار زیر شدید آتش های مختلف قرار داشت. از ساعت 10 شب به بعد شدت آتش طرفین کم شد، و از ساعت 12 شب به بعد باز هم کمتر شد، ساعت 1 نیمه شب به گلستانه گفتم: حالا موقع آن هست که برویم جلو، پایگاه تصرف شده دشمن را ببینم و به بچه ها خسته نباشید بگوئیم. ساعت حدود 1 شب از دیدگاه حرکت و یک ربع بعد به پایگاه تصرف شده رسیدیم، تاریکی مطلق بود، سنگر های استراحت و بعضی از سلاح های نیروی دشمن دست نخورده جا گذاشته شده بود، بعد از سر کشی به تعدادی از سنگرهای سربازان، محل سنگر سروان دستمزد را هم سوال کردم و به سمت آن رفتیم، روشنائی سنگر فقط با یک عدد چراغ قوه قلمی تامین شده بود. سروان دستمزد، سرهنگ کشاورزیان و فرمانده گروهان در حال خوردن پنیر عراقی بود ند، ما هم نشستیم و با آنها مشغول خوردن پنیر عراقی شدیم. و اما خاطره ای از سرهنگ کشاورزیان در عملیات قادر بگویم که در اواسط عملیات قادر که در نتیجه عملیات های مختلف و در نتیجه تلفات وارده نیروی انسانی، فرمانده لشکر، شهید آبشناسان، دستور داد که تمام یگان های باقیمانده ازجمله آموزشگاه جنگ های نا منظم که سرهنگ کشاورزیان فرمانده آن بود به منطقه بیایند، من به شهید آبشناسان گفتم: آمدن یگان های آموزشی، به علت نداشتن شغل سازمانی و تجربه لازم در یگان های عملیاتی تاثیر زیادی نخواهد داشت، ضمن این که آموزش هم تعطیل خواهد شد، ایشان قبول نکرد و گفت: به پرسنل و یگان های لشکر جهت نبرد با دشمن نیاز داریم و باید بیایند. آموزشگاه جنگ های نا منظم تماماً و یگان های گروهان  عملیات روانی و…. وارد منطقه عملیاتی قادر شدند، شهید آبشناسان به کشاورزیان ماموریت داد که وضعیت آموزش گردان ها تیپ های 1 و 2 را نظارت و بررسی نماید ( که البته منظور شهید آبشناسان بازدید و نظارت در منطقه پراکندگی و تجمع یگان ها در عقبه بود.

یک روز که به منظور بررسی و نظارت بر درگیری و گردان 160 تیپ 1 با دشمن و دنبال نمودن دشمن و تصرف پایگاه ها دشمن در دیدگاه تیپ یکم رفته در ارتفاعات سرسول حاضر شدم، سرهنگ رضا کشاورزیان هم آنجا بود. منطقه عمومی سرسول و به ویژه دیدگاه مذکور زیر آتش شدید تو پخانه و خمپاره بود، و از این که سرهنگ کشاورزیان در آن درگیری حاضر شده به رغم این که هیچگونه مسئولیت عملیاتی نداشت، به شدت از او توضیح خواستم که چرا اینجا آمده ای؟ پاسخی نداد، به وی ابلاغ کردم که سریعاً برگرد و برو رکن سوم لشگر در لولان، و به سرگرد بهروزی مسئول رکن سوم بگو که حضور تو را در لولان توسط بی سیم به من اطلاع دهد، نگرانیم از این بود که بدون مسئولیت عملیاتی و جانباز 70 % بی خود و بی جهت شهید شود. بعد از این که در گیری گردان 160 با دشمن کمتر شد، با بیسیم از سرگرد بهروزی سئوال کردم که کشاورزیان به لولان رسیده؟ که سرگرد بهروزی جواب داده بود نه، که نگرانیم چندین برابر شد، فکر کردم هنگام مراجعت  از دیدگاه  قله سرسول به پایین ارتفاع جهت سوار شدن به خودرو، توسط ترکش آتش های زیاد توپ و خمپاره یا مجروح و یا شهید شده است. وقتی ساعت یک و نیم نیمه شب جهت سرکشی و خسته نباشید و بررسی وضع موجود در پایگاه تصرف شده گردان 160 با فرمانده تیپ 1 به پایگاه مذکور رفتیم، هوا کاملا تاریک بود. وقتی وارد سنگر فرمانده گردان شدیم، با کمال تعجب دیدم؛ سرهنگ کشاورزیان در کنار سروان دستمزد در حال خوردن پنیر عراقی هستند که به شدت از او عصبانی شدم و گفتم مگر قرار نبود به قرارگاه لشگر در لولان بروی؟ اینجا چیکار می کنی؟ اگر حادثه ای برایت پیش بیاید چه پاسخی داری؟…. پاسخ داد، وقتی از دیدگاه تیپ خواستم به عقب بروم، برای رفتن به لولان، نتوانستیم، خیلی علاقمند بودم بیایم پیش این رزمندگان و از نزدیک پایگاه ساقط شده دشمن را ببینم و به بچه ها خسته نباشید بگویم. رضا کشاورزیان برای هر عملیات، ماموریت، در هر شرایطی آماده و هیچوقت من ندیدم که از پذیرش مسئولیت چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ امتناع کند. پرکار، شجاع، زحمتکش، صادق و قابل اعتماد بود.

اول سال 67 که فرمانده لشگر شدم، او را برای طی دوره دافوس اعزام کردم و پس از طی دوره دافوس و مراجعت به لشگر او را به سمت فرمانده تیپ3 نوهد منصوب کردم، که شبانه روزی با تمام و جود خدمت  و زحمت می کشید.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده