خاطرات امیر زوالت از عملیات قادر
بخش چهارم: شهادت فرمانده لشکر؛ شهید آبشناسان 1) دیدگاه بسیار مناسبی که هم، دید بسیار عالی به منطقه عملیات داشت و هم در جوار محل استقرار گروه فرماندهی لشگر و هم در مسیر محور تدارکاتی بود.

 

2) دیدگاه مذکور از سه جهت به محل استقرار و نیروهای دشمن دارای دید بود، دید سمت چپ به ارتفاعات سرسول و سر سپندار و1857، دید مستقیم به منطقه عمومی سیدکان که دارای ارتفاعات پَست تر بود و دید سمت راست هم که منطقه نسبتا باز بود و هر گونه تحرکی، قابل رویت بود.

3) دیدگاه در تاریخ 5/7/1364 آماده گردیدیم که ارکان2 و 3 و بازرسی و….. و اینجانب در آن مستقر گردیدم.

   در تاریخ6/7/64 هم سرهنگ آبشناسان فرمانده لشگر در محل گروه فرماندهی، مستقر گردیدند. به منظور اجرای عملیات تا 48 ساعت آینده، لشگر و تیپ های1 و2 آمادگی لازم را کسب کرده بودند. فرمانده تیپ1، سرگرد هادی گلستانه و فرمانده تیپ2 سرهنگ2 حسن براتی بودند، و رئیس رکن سوم منطقه هم سرگرد فرهاد بهروزی بود. از ساعت22:00 الی22:30 تیپ دوم با آرایش ستون به صورت گردانی از بالا ( خط الرأس ) شیار دراو با سکوت کامل به منظور غافلگیری دشمن به منطقه غرب ارتفاع1857 ( که دارای یال های متعدد و سه قله بود) نفوذ می‌کنند و بعد از استقرار در منطقه غرب هدف اطراف آن با ابلاغ دستور لشگر مبنی بر تک، عملیات خود را شروع می‌کند.

تیپ یکم

1) تیپ یکم، از یال های جنوب غربی و تیپ دوم از یال های شمال غربی، حتی الا مکان بدون درگیری و با سکوت کامل به دشمن نزدیک می‌شوند، به طوری که حتی الامکان به دشمن نچسبند و در صورت کشف عملیات و حضور یگان ها، با شدت به اهداف مربوطه تک نمایند و اهداف1و2و 3 خود را تامین و با تیپ2 در سمت چپ عمل الحاق را انجام دهند و آماده پدافند در مقابل پاتک های دشمن گردند. با توجه به آسیب پذیریهای احتمالی بیشتر یگان ها در روشنائی، تصرف اهداف باید در دید محدود و در تاریکی شب انجام گیرد، به طوری که  تا قبل از روشنائی دریال ها و در منطقه جنوبی ارتفاع1857 مستقر و آماده پدافند باشند

1)یک گردان در احتیاط قرار دهید

تیپ دوم :

1) نکات و دستورات داده شده به تیپ، با توجه به شرایط منطقه و یال های نفوذی، کاملاً رعایت شود و تا قبل از آغاز روشنائی، روی یال ها و منطقه شمال ارتفاع1857 مستقر و آماده پدافند باشند.

2) یک گردان در احتیاط خود قرار دهید.

دستورات هماهنگی :

 تیپ های1 و2 هماهنگی کامل با یکدیگر برقرار نمائید

  حضور فرماندهی نیروی زمینی در غروب روز6/7/64 در محل استقرار گروه فرماندهی لشگر: یک ساعت قبل از اذان مغرب و عشاء روز6/7/64 سرهنگ صیاد شیرازی که سرهنگ طبسی از افسران عملیات و حاج آقا آذربون ( که از افسران انقلابی و متدین نیروی زمینی و مشاور اصلی سرهنگ صیاد شیرازی بود ) در محل استقرار گروه فرمانده در بالای شیار دراو و زیر ارتفاع سرکیار شک حضور پیدا کردند. بعد از اقامه نماز جماعت، ابلاغ کردند که کلیه فرماندهان گردانهای تیپ های1 و2 و فرماندهان تیپ احضار گردیدند. نکته ای که لازم است در این جا توضیح داده شود، عبارتست از مشکوک شدن دشمن به شیار دراو و یال بالای ارتفاع سرکیارشک، که علت آن هم عبارت بود از این که در سمت چپ ما با فاصله200 متری لشگر21 هم دیدگاه خود را در خط الراس قرار داده بود و آنتن های مخابراتی کاملاً توسط دشمن دیده می‌شد، لذا از صبح روز6/7/64 دشمن منطقه استقرار گروه فرماندهی و دیدگاه را با آتش های مختلف توپخانه و خمپاره انداز ها و حتی آتش خمپاره انداز مشابه60 م م قرار داده بود. با حضور فرماندهان تیپ های1 و2 و فرماندهان گردان ها، جلسه در سنگر مشترک اینجانب و سرهنگ آبشناسان تشکیل گردید. سرهنگ صیاد شیرازی که صبح همان روز از جلسات مختلف رده های راهبردی نیرو های مسلح و علی الخصوص شورای عالی دفاع بر می گشت، خلاصه ای از بحث ها و نتایج جلسات مذکور را ارائه و در نهایت ابلاغ نمود که باید با قدرت تمام و به لطف الهی مرحله سوم را با موفقیت و پیروزی و تامین هدف های واگذاری تمام کنیم تا در سال آینده ادامه عملیات را پیگیری نمائیم و دستورات موکدی به شرح ذیل ابلاغ گردند:

(1) کلیه هماهنگی و اقدامات لازم را تا فردا شب 7/7/64 به نحوی انجام دهید که همه چیز در سطح آمادگی عالی باشد.

(2) به منظور افزایش روحیه جنگندگی رزمندگان، کلیه فرماندهان در تمامی رده ها موظف هستند و باید در نوک و جلوی یگان خود حرکت و عمل کنند تا بقیه رزمندگان هم انگیزه بیشتری داشته باشند.

(3) ما هم ان شاالله دیدگاه نیرو را در روی همین ارتفاع که دارای دید خیلی خوب و تسلط مناسبی روی منطقه دارد، قرار می‌دهیم.

  حدود ساعت 2100، جلسه تمام شد و فرماندهی نیرو، فرماندهان تیپ و گردان ها را به منظور رسیدگی به امورات خود، مرخص نمودند و بعد از آن حدود نیم ساعت مجدداً تاکیدات لازم به سرهنگ آبشناسان و بعضاً هم به اینجانب نمود. حدود ساعت 2130، قصد خروج از سنگر ( البته فقط سه دیوار جانبی داشت و سقف یک ورق پلیت ) به علت تیر اندازی شدید خمپاره انداز های دشمن در محل گروه فرماندهی لشگر و در نزدیکی های آن، با اصرار سرهنگ آبشناسان کمی صبر کردند تا آتش ها سبک شود، و بعد از سبک تر شدن آتش ها به طرف قرار گاه حمزه در ارتفاع کارگزین حرکت نمود، ضمنا آقای آذر بون نزد ما ماند و با سرهنگ صیاد شیرازی نرفت. تا ساعت یک نیمه شب، سرهنگ آبشناسان و آقای آذربون و اینجانب در مورد عملیات صحبت کردیم و سپس با همان لباس کار هر کدام یک طرف سنگر دراز کشیدیم، آقای آذربون زود تر از ما خوابید، من و سرهنگ آبشناسان صحبت های عملیات  فردا شب را ادامه می‌دادیم و بحث می کردیم. سرهنگ آبشناسان گفت: فردا شب من با تیپ ها جلو می‌روم و شما در دیدگاه، در صورت عدم برقراری تماس، خودت تیپ ها را هدایت کن، تعجب کردم به ایشان گفتم : جناب سرهنگ شما چرا بروید؟ وظیفه من است. من می روم و شما لازم است در دیدگاه بمانید و لشگر را هدایت کنید. نگاهی به من کرد و سرش را تکان داد ( سرهنگ آبشناسان اصولاً انسان کم حرفی بود و بعضاً هم با سر تکان دادن پاسخ را می‌داد ) و من هم به تصور این که قبول کرده است، خیالم راحت شد و خوابیدم . یک مرتبه با صدای شدید انفجار و ریزش خاک و سنگ از پلیت سقف سنگر بر رویمان بیدار شدیم، تمام سنگر را دود و خاک گرفته بود، جائی دیده نمی شد، هر سه نفر به سرعت بیرون آمدیم، دیدم سربازان نگهبانی که جلوی سنگر ما بودند، به شدت مجروح و از شدت درد و ناراحتی فریاد میزنند، با سرو صداهای ایجاد شده، بقیه پرسنل گروه فرماندهی شامل روسای رکن2 و 3 و بازرسی و…. به سرعت از سنگر های مجاور پهلوی به سمت سنگر ما آمدند، توسط پزشکیار موجود در محل، سربازان مجروح پانسمان و مراقبت های اولیه انجام گردید و بلافاصله توسط آمبولانس به بهداری تیپ2 در فاصله 500 متری ما اعزام گردیدند. هر چه نگاه کردیم محل اصابت گلوله که به احتمال زیاد خمپاره بود را نیافتیم، یکی از نفرات موجود از شیب اطراف سنگر ها بالا رفت و گفت اینجاست، رفتیم بالا، محل اصابت گلوله مذکور که احتمالا خمپاره‌ای با کالیبر سنگین بوده است که درست در فاصله 50 سانتیمتر ( نیم متری ) از پلیت سقف سنگر ما اصابت کرده بود، و چنانچه 50 سانتیمتر به چپ میخورد، هر سه نفر ما به فیض شهادت می‌رسیدیم. ساعت هم حدود ساعت 0330 بود، خاک های وسط سنگر را تخلیه کردیم و بعد از حدود یک ساعت دوباره با توکل به خدای بزرگ خوابیدیم. فردا صبح آقای آذربون سنگر گروه فرماندهی را به سمت قرارگاه حمزه ترک نمود.

   صبح روز 7/7/64 بود، ساعت 00:30 بامداد، تک غافلگیرانه ما آغاز می‌شد. آخرین هماهنگی را با تیپ های1 و2 و توپخانه، مخابرات و بهداری و… به عمل آوردیم. در منطقه پراکندگی تیپ1 و2 از آمادگی گردان های تکاور بازدید به عمل آوردم، روحیه نسبتاً بد نبود.در گوشه ای از محل استقرار ما، شیب تند ارتفاع که توپ و خمپاره گیر نبود، محل موقتی برای اقامه نماز جماعت ایجاد کرده بودیم. عصر، فرماندهان تیپ های1و2 ، به صورت جداگانه ای برای اطمینان و چک کردن از آخرین وضعیت نزد ما آمدند و سرهنگ آبشناسان دستورات تکمیلی و راهنمایی های لازم را به آن ها ارائه کرد. بعد از نماز مغرب و عشاء، تفنگ و تجهیزات انفرادی خود را آماده کردم، که در موقع رفتن به جلو با یگان ها برای عملیات چیزی را فراموش نکنم. بیسیم چی که ارتباط من را  در عملیات و در حال حرکت را برقرار می کرد، به نام استوار مجید بیگی، نیز آماده بود. به او گفتم شام اش را بخورد و حداکثر یک ساعت دیگر(ساعت 9شب) همراه با تیپ یکم(در عقبه ستون تیپ1و در جلوی ستون تیپ2در وسط)حرکت خواهیم کرد. خودم هم شام سبکی خوردم و به سرهنگ آبشناسان که در فاصله حدود100 متری من بود، جهت کسب آخرین دستورات و هماهنگی مراجعه کردم. وقتی به نزدیکی ایشان رسیدم، تعجب کردم، دیدم تجهیزات کامل انفرادی را گرفته، پلیور سبز نیروی مخصوص را پوشیده و تفنگ کلاش هم در دستش بود و در حال صحبت کردن با محافظ خود که درجه دار جوان و ورزیده ای که جزء پرسنل حفاظت اطلاعات لشگر بود و هم چنین بیسیم چی خودش که درجه دار نیروی مخصوص بود(در آن مقطع جنگ، مخصوصاً شمال غرب فرماندهان دارای محافظینی از پرسنل کادر بودند)به ایشان گفتم: جناب سرهنگ چرا اسلحه گرفته اید؟ جواب داد: می خواهم با تیپ ها بروم جلو. به ایشان گفتم: من می روم و آماده شده ام، شما چرا بروید؟! شما لازم است که در دیدگاه حضور داشته باشید و لشکر را هدایت کنید. سرش را تکان داد و گفت: شما برو در دیدگاه، و من می روم جلو، مجدداً مخالفت کردم، گفتم وظیفه من است که بروم، چون معاون عملیاتی هستم، پاسخ داد وظیفه من کم تر نیست، من فرمانده لشکر هستم و باید از نزدیک با بچه هایم باشم. باز هم مخالفت کردم، در پاسخ گفت: فکر می کنی پیر شده ام؟ گفتم: نه تنها پیر نیستید، بلکه از خیلی از جوان ها هم از نظر آمادگی جسمانی و فیزیکی قوی تر هستید. باز هم قبول نکرد و نفرات اطراف ما صحبت های ما را می شنیدند، جناب سرهنگ آبشناسان گفت: دستور می دهم، شما می روید در سنگر دیدگاه و در صورت قطع تماس من، لشکر را هدایت می کنید و من هم با تیپ ها به جلو می روم. احساس کردم که اصرار بیشتر من نه تنها نتیجه ای نخواهد داشت، بلکه ممکن است بدتر شود، در یک لحظه به نظرم رسید، با توجه به شجاعت ایشان در روحیه رزمندگی و آفندی که داشت، باید در مورد مواظبت از خودش صحبت کنم، به ایشان گفتم حالا که دستور نظامی دادید، من هم یک خواسته و تقاضا از شما دارم، وجود شما برای رزمندگان یک لشکر واجب و ضروری هست در حفظ و سلامتی خودتان مراقبت کامل نمائید، و شما را به خدا می سپارم، مواظب خودتان باشید.

شروع مرحله سوم قادر(شروع 7/7/64 خاتمه15/7/64)

    در ساعت2100، گردان های تیپ1 از محل شروع عملیات که در قسمت بالائی شیار دراو و در فاصله100متری محل استقرار ما بود، عبور کردند. در ادامه شیار دراو که پس از عبور، سراشیب می‌گردید و حالت خط القعر و گودی به خودش می‌گرفت و اختفاء و پوشش خوبی داشت و لذا در تیر مستقیم دشمن قرار نداشتند. ساعت 2130، فرمانده لشکر که بیسیم چی و محافظ وی را همراهی می کرد، با من خداحافظی و به سمت جلو حرکت نمودند. در هنگام خداحافظی باز هم از ایشان خواستم که بیشتر مراقب باشد و ارتباط مخابراتی خودش را حفظ نماید. بعد از رفتن فرمانده لشکر، من هم با سرگرد فرهاد بهروزی(مسئول رکن سوم منطقه) سروان محمد رضا نجفی( رئیس بازرسی و سروان… که اسم اش را فراموش کرده ام(معاون رکن دوم لشکر، و بیسیم چی و مسئول مخابرات، استوار دوم مجید بیگی به بالای خط الراس جهت استقرار در دیدگاه لشکر رفتیم. وقتی به دیدگاه رسیدیم، با تعجب مشاهده کردیم که الوار های سقف سنگر دیدگاه در اثر اصابت توپ دشمن تماماً ریزش کرده و داخل سنگر و سنگر در مجموع غیر قابل استفاده گردیده بود(احتمالاً در اثر تیراندازی های دیشب دشمن) در همان نزدیکی تخته سنگ بزرگی را که از دو قسمت و هر قسمت دارای2تا 5/2متر طول و ارتفاع یک متر بودند را به عنوان جان پناه دیدگاه، تعیین و پشت تخته سنگ ها مستقر شدیم. در سمت چپ ما در همان ارتفاع، دو دیدگاه دیگر ساخته شده بود؛ اولی که با فاصله حدود 300متری دیدگاه ما بود، عبارت بود از دیدگاه فرماندهی نیروی زمینی و دیدگاهی بعدی هم در فاصله 500متری ما دیدگاه قرارگاه حمزه6 (فرمانده لشکر21)قرار داشتند. با توجه به بعد مسافت، از شروع شرکت یگان ها تا رسیدن به حوالی ارتفاع1857(هدف اصلی) آن هم حرکت در داخل خط القعر و پستی و بلندی های مسیر حرکت، فرمان های لازم جهت هماهنگی و کنترل در حرکت و پیشروی، حداقل سه ساعت طول می کشید که تیپ ها به نزدیکی هدف برسند.

 وضعیت منطقه و دشمن خیلی عادی و با اجرای آتش های معمولی و پراکنده، نسبتاً آرام بود. هر نیم ساعت با سرهنگ آبشناسان تماس می گرفتیم و آخرین وضعیت را جهت گزارش به فرماندهی نزاجا دریافت می کردم و به تناوب هم خواسته ام را در مورد مراقبت یادآوری می کردم که ایشان هم پاسخ می‌داد؛ باشد. کد مخابراتی ایشان در مکالمات بیسیمی، آب بود( مخفف آبشناسان). حدود ساعت 0130 ، درگیری نیروهای خودی با دشمن آغاز گردید که ما از دیدگاه، کاملاً منطقه درگیری و به خصوص مسیر فشنگ های رسام و…  را می دیدیم.

درگیری مربوط به گردان های تیپ1بود که در سمت جنوب غربی هدف بود و بعد از حدود15دقیقه، درگیری گردان های تیپ2هم از سمت شمال غربی ارتفاع1857شروع گردید. درگیری بسیار شدید، پر حجم و وسیع بود، صدای انفجار های آر پی جی7 ها و خمپاره های60م م از سوی نیروهای خودی و از سوی دشمن آتش های توپخانه و خمپاره اندازهای سنگین مشاهده و شنیده می شد. بعد از نیم ساعت از آغاز درگیری، تیپ1 و تیپ2در دو یال ارتفاع1857 پیشروی خوبی کردند ودو پایگاه واسطه دشمن به تصرف تیپ های1و2 در آمد، تعدادی از نیروهای دشمن کشته، و تعدادی هم به اسارت در آمدند. البته ابتداء تیپ1پایگاه واسطه دشمن را تصرف و بعد از نیم ساعت تیپ2هم موفق گردید یال و پایگاه واسطه دشمن را تصرف نماید.

   برابر طرح مانور قرارگاه حمزه، قرار بود، قرارگاه حمزه6 (لشکر21)، در سمت چپ منطقه عمل یگان های ما به موازات ما(از شمال به جنوب)و هم زمان با یگان های لشکر23تک و ارتفاع1636 سرسپندار را تصرف نماید تا نیروهای دشمن از دو طرف قرارگاه حمزه از غرب و از طرف شمال توسط قرارگاه حمزه6 تحت فشار تک قرار گیرند تا دشمن نیروها و آتش های پشتیبانی اش تقسیم گردد، که متاسفانه یگان های قرارگاه6  موفق به تصرف ارتفاع1636 نگردیدند و در ادامه عملیات با توجه به آغاز روشنائی و آسیب پذیر گردیدن از وسط مسیر تک به محل قبلی خود مراجعه می کنند، در نتیجه فشار دشمن به صورت مضاعف روی تیپ ها ی1و2 لشکر23 متمرکز می‌گردد. ضمناً در این روز 8/7/64 سرهنگ عزیزالله کاظمی رئیس رکن سوم لشکر21به درجه رفیع شهادت نایل می‌گردد.

   درگیری از محورهای تیپ های1و2از نزدیکی های قله ارتفاع1857که دشمن در آن مستقر بود، ادامه داشت، چند بار با بیسیم چی سرهنگ آبشناسان تماس گرفتم، بیسیم چی می گفت: ایشان مشغول صحبت با فرماندهان تیپ هستند. به حمدلله تیپ های1و2با موفقیت در انتهای یال های هدف پیشروی کردند و تیپ1هم موفق شد پایگاه دوم دشمن را هم تصرف نماید، در صورتی که اگر وضعیت به همین ترتیب پیش می رفت سقوط ارتفاع1857قطعی می گردید، اما به دو دلیل اصلی این امر تحقق نیافت؛ دلیل نخست این که قرارگاه حمزه6 نتوانست ارتفاع1636را تصرف و یا حداقل درگیر نگه دارد، و بعد از مقاومت شدید دشمن و با متحمل شدن ضایعات و تلفات به محل اولیه خود بر می‌گردد و دومین دلیل شروع روشنائی روزبود. دشمن در روی ارتفاع بلند تر و یگان های تک کننده، تیپ های1و2با بالا آمدن ارتفاع1835 و درگیری های شدید، توان رزمی خود را تا حدود زیادی از دست داده و از طرف دیگر دشمن نیروی احتیاط قوی را به ارتفاع1857 وارد نمود و با یگان های تیپ های1و2 به درگیری و مقاومت پرداخت. ضمن این که بالگردهای دشمن شروع به بمباران و هدف قرار دادن گردان های تیپ های1و2 نمودند و هرچه زمان می‌گذشت، وضعیت به سود دشمن و به ضرر نیروهای خودی پیش می‌رفت. حدود ساعت0100، بود که یکی از پایگاه های تصرف شده توسط تیپ1 به دست دشمن افتاد، درگیری شدید و مقاومت زیادی توسط گردان های عمل کننده لشکر انجام شد. سرهنگ آبشناسان با بیسیم با من صحبت کرد و خیلی عصبانی بود، تا آن موقع ایشان را با آن حالت و عصبانیت ندیده بودم. داد می زد و می گفت: به علی(سرهنگ علی صیاد شیرازی)بگو، اگر آمدم بالا، من می دانم و لشکر21که کارش و وظیفه اش را انجام نداد! و درخواست می کنم مجدداً به ارتفاع1636 تک کنند.

   مراتب درخواست سرهنگ آبشناسان مبنی بر تک سریع به ارتفاع1636 به منظور خارج نمودن نیروهای تیپ های1و2 از فشار شدید دشمن توسط بیسیم به فرماندهی نزاجا اعلام شد، که ایشان گفت، سریعاً به تیپ 55هوابرد ابلاغ می گردد که به1636و1857 تک نماید. تصمیم فرماندهی نیرو را به فرماندهی لشکر منتقل نمودم که تا حدودی ایشان آرام شد. یک ساعت بعد، در ساعت11صبح، تیپ 55هوابرد که در منطقه پراکندگی سرسول بود شروع به حرکت جهت تک به ارتفاع1636 و1857 می نماید که تا 3/2مسیر را پیشروی می کنند اما با پدافند قوی و شدید دشمن مواجهه می شوند و همچنین اجرای بمباران های هوائی توسط هواپیمای پی سی سون (pc7) و بالگرد های عراق و تک احتیاط دشمن گردیده و موفق به پیشروی نمی شوند و بعد از یک ساعت به محل قبلی خود بر می گردند و در هنگام آماده شدن و اجرای آخرین هماهنگی ها، سرگرد جواد عبد حق فرمانده گردان146هوابرد، در اثر اصابت ترکش گلوله توپ همراه با سه نفر پرسنل کادر، به درجه رفیع شهادت می رسند و تعدادی هم مجروح می گردند. در نهایت، دشمن موفق می شود هر سه پایگاه متصرفی توسط تیپ های1و2لشکر را باز پس بگیرد و بر اثر آتش های شدید توپخانه و خمپاره اندازها و همچنین بمباران های هوائی به خصوص بالگردهای دشمن، گردان های تیپ1و2به سمت پایین ارتفاعات بر می گردند. در تماس مجددی که با سرهنگ آبشناسان داشتم، از عدم پیشروی و موفقیت یگان های لشکر21و تیپ 55هوابرد خیلی عصبانی و ناراحت بود و اظهار داشت: دارم می‌آیم به طرف شما. در نتیجه، به علت مسافت زیاد اهداف واگذاری، عدم تصرف هدف های مجاور توسط لشگر21 و تیپ 55 و در نتیجه عدم تامین جناح چپ نیروهای خودی، و وارد شدن سریع یگان های احتیاط دشمن و اجرای پاتک های شدید و پشتیبانی شدید آتش های هوایی و زمینی، افزایش تلفات و ضایعات زیاد، تیپ های1 و2 اقدام به قطع درگیری و از داخل شیار دراو به سمت خط الرأس دراو و به منطقه خودی مراجعت نمودند. طی تماس بیسیمی آخرین وضعیت را از سرهنگ آبشناسان پرسیدم که گفت خودم نزدیکی های شما هستیم و تا15 دقیقه دیگر پیش شما خواهم بود و یگان ها هم در حال برگشت هستند.

    با توجه به استقرار سه دیدگاه یگان عمده ( دیدگاه لشگر23، دیدگاه نیروی زمینی و دیدگاه لشگر21 و دیدگاه توپخانه ) در روی ارتفاع سرکیا رشک و تعداد زیاد آنتن های مخابراتی، دشمن از آغاز روشنائی به شدت با انواع و اقسام آتش های توپخانه و خمپاره و…. ارتفاع سرکیارشک را به صورت مداوم زیر آتش داشتند، به طوری که آتش هایی که روی منطقه دیدگاه ما ریخته می شد، اگراز آتش های پشتیبانی روی یگان های تک کننده به دشمن بیشتر نبود، کم تر هم نبود، به طوری که از آغاز روشنائی، ازسه جهت با آتش توپخانه روی ارتفاع محل استقرار دیدگاه های ذکر شده تیراندازی می شد، از جنوب، جنوب غربی و جنوب شرقی که به احتمال زیاد ماموریت یک آتشبار توپخانه جدید دشمن بود که صرفا جهت زیر آتش قرار دادن ارتفاع سرکیارشک و خط الرأس شیار دراو و در آغاز صبح جابجا و مستقر کرده بودند، چون در روز های قبل خبری از آن نبود.

    حدود ساعت1400بود و من منتظر بازگشت فرمانده لشگر بودم. نفراتی که در داخل دیدگاه بودند، بر اثر خستگی و بی خوابی در حال نشسته و تکیه به تخته سنگ خوابشان برده بود. حتی بیسیم چی هم،  همان طوری که گوشی بیسیم دستش بود، خوابیده بود. یکی از گلوله های توپی که به سمت ما تیر اندازی می‌شد، زوزه کشان و با فاصله بسیار نزدیک از بالای دیدگاه عبور کرد، که در یک لحظه احساس کردم در چند متری ما اصابت خواهد کرد، در حدود 50 متری و سمت راست ما در حدود شیار دراو که محل عبور یگان های تک کننده بود، با صدای انفجار شدیدی منفجر شد. در یک لحظه حس بدی به من دست داد، چون نزدیک زمان آمدن سرهنگ آبشناسان بود، یک لحظه به ذهنم رسید؛ نکند که ایشان در نزدیکی منطقه انفجار باشد؟!! که همان موقع صدای ناله ای از گوشی بیسیمِ بیسیم چی شنیدیم که بیسیم چی را که خواب بود صدا می‌زد، بلافاصله گوشی را گرفتم، بیسیم چی فرمانده لشگر بود، با ناله و درد گفت : آب ( آبشناسان ) و من زخمی شدیم، کمک می خواهیم. ابتدا خواستم خودم بروم پائین ببینم چی شده و در چه وضعیتی هستند، منصرف شدم، چون من باید پیگیری آمدن آمبولانس و بالگرد می‌کردم و به فرماندهی نیرو هم مجروح شدن سرهنگ آبشناسان را گزارش می‌دادم، لحظات خیلی بدی بود، به سروان نجفی و رکن دوم لشگر ابلاغ کردم که فوراً آمبولانس هایی به دیدگاه لشگر اعزام کند، هم زمان وضعیت را به فرماندهی نیروی زمینی طی تماس بیسیمی اطلاع دادم که ایشان هم تاکید کرد که همین آلان دستور می‌دهم بالگرد بیاید و سریعا او را را تخلیه نمایید. حداکثر ظرف10 دقیقه سرهنگ آبشناسان را با آمبولانس به بالگرد در بهداری تیپ1 که در فاصله 500 متری عقبه قرار داشت تخلیه نمودند، حدود10 دقیقه بعد هم بالگرد214 جهت تخلیه ایشان فرود آمد اما بعد از تخلیه و جابه جائی ایشان از آمبولانس به بالگرد، به درجه رفیع شهادت میرسند.

   شهید آبشناسان در اثر اصابت یک ترکش توپ حداکثر به اندازه یک ناخن که به قلبش اصابت کرده بود، به شهادت رسید و هیچ روایت و داستان دیگری در مورد شهادت ایشان به هیچ وجه صحت ندارد و خوشبختانه شاهدان حی و حاضر زنده هستند. بیسیم چی شهید آبشناسان به شدت از ناحیه دست، پا و صورت مجروح شده بود که او هم با همان بالگرد به بهداری لشگر تخلیه و بحمد لله بعداً صحت و سلامتی کامل خود را بازیافت، و محافظینش هم به صورت سطحی مجروح شده بودند.. به سرعت، خبر شهادت فرمانده لشگر در سطح لشگر و همچنین منطقه عملیات منتشر شد و عملاً مسئولیت لشگر بر عهده من قرار گرفت. وضعیت بسیار حساس و حادی برایم ایجاد شده بود از طرفی فرمانده لشگر، فرمانده‌ شجاع، مخلص، صادق و ورزیده لشگر خود را از دست داده بودیم و هم این که در این حالت خاص مسئولیت لشگر هم بر عهده من قرار گرفته، از خداوند بزرگ کمک خواستم که بتوانم از عهده انجام مسئولیت سنگین لشگر آن هم در عملیات به خوبی بر بیایم. گردان‌های رزمی تیپ‌های1 و2 تا ساعت 1600، به عقب آمدند و در مواضع قبلی خود مستقر گردیدند.

 

منبع: مدیریت تاریخ شفاهی هیئت معارف جنگ

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده