با دوست به سر رفت (15) و (16)
نائل شدن به افتخار جانبازی1 - مجيد قرباني طالقاني در یکی دیگر از روزهای عملیات جهت آوردن تلفن برای ارتباط بین سنگرها به طرف پادگان پسوه در شهر پیرانشهر در حال حرکت بودیم. در بین راه متوجه چشمه آبی شدیم. گویا اکثر نیروها برای خوردن آب از این چشمه استفاده میکردند ما هم برای رفع عطش رفتیم که از این چشمه آب برداریم و برای رفع عطش همرزمانمان مقداری آب برایشان ببریم که یکی از تانکهای عراقی متوجهی حضور ما شد و درحالی که مشغول نوشیدن آب بودیم همچون نیروهای یزید ما را مورد هدف گلوله قرار داد و ترکش ناشی از شلیک گلوله تانک به من اصابت کرد.

با فداکاری یکی از دوستانم از منطقه خطر خارج شدم و به بیمارستان شهید مطهری ارومیه منتقل شدم و بعد از چند جراحی سنگین در بیمارستان شهید مطهری ارومیه حدود دو هفته در کما بودم و بعد از به هوش آمدن متوجه شدم که یک کلیه و طحال و بیست سانتی متر روده را از دست دادم و از آنجا به بیمارستان امام خمینی (ره) تبریز و سپس به بیمارستان طرفه تهران منتقل شدم. بعد از دو ماه بستری در بیمارستان طرفه به شهر خودم تنکابن برگشتم. بعد از 15 ماه و 16 روز، از خدمت ترخیص شدم. احساس کردم که باید مطالبی را که درهنگام خدمت سربازی در ارتش آموخته بودم در راه حفظ کشورم مورد استفاده قرار بگیرد. لذا مجدداً در سال 1367 به صورت داوطلب به منطقه جنگی جنوب شلمچه (دریاچه ماهی) اعزام شدم و این‌بار به عنوان راننده لودر مشغول به خدمت شدم، در آن‌جا ساخت و مرمت خاکریزها و سنگرها را در گرمای هوا، در شب و در دید کم انجام می‌دادیم. در یکی از این شب‌ها بعد از 4 ماه خدمت افتخاری بر روی لودر، توسط آر‌پی‌جی‌زن عراقی، لودرم موررد اصابت قرار گرفت. از بلدوزر به پایین پرتاب شدم و بعد از چند ساعت توسط آمبولانس به یکی از بیمارستان‌های صحرایی منتقل شدم. مشخص شد از ناحیه سر و کمر و گوش دچار آسیب شدم.

پا نوشته ها:

1-دست نوشته­های مجید قربانی طالقانی در خصوص خاطرات وی از سال­های خدمت سربازی

هنوز هم خود را سرباز می‌دانم – مجيد قرباني طالقاني

 در حال حاضر در اداره ایثار‌گران به عنوان راننده آمبولانس مشغول به خدمت می‌باشم و بعد از حدود 28 سال خدمت دوباره از ناحیه چشم مورد عمل جراحی قرار گرفتم و تقاضای پیوند کلیه کردم که هیچ سازمانی ازمن حمایت نکرد و می‌گویند بایستی مورد دیالیز قرار بگیری تا پیوند کنی. چون طحال ندارم مرتب دچار بیماری عفونت ریه و داخلی می‌شوم. با وجود تمام این دردها و مشکلات، لحظه‌ای از حضورم در جبهه پشیمان نیستم. افتخارم این است که به عنوان سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران در بحرانی‌ترین و حساس‌ترین لحظات تاریخ ایران اسلامی در کنار شهدای گران‌قدر و سایر هم‌رزمانم در برابر دشمنان قرارگرفتم و نسبت به وظیفه‌ام کم‌فروشی نکردم. این افتخار، افتخار کمی نیست. ما در زمان سربازی از شرافت، عزت، فرهنگ و اعتقادات هم‌وطنانمان دفاع کردیم که این خود افتخاری بزرگ و ابدی برایمان رقم زد. به جانبازی خود افتخار می‌کنم زیرا که الگوی جانبازان، حضرت عباس (ع) است. امروز هم اگر به وجودم در ارتش و برای دفاع از کشور نیاز باشد، آماده حضور در ارتش هستم. هنوز هم خود را سرباز می‌دانم. از سربازان و جوانان ارتشی می‌خواهم که قدر این موقعیت را بدانند که آن‌ها برابر آن‌چه حضرت علی (ع) فرمودند: زینت کشور هستند.

  به امید موفقیت شما فرزندان کشور عزیزم

منبع:  با دوست به سر رفت، جهان فر، رضا، کرمی، فهیمه، 1393، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده