سروده های دفاع مقدس
یاران چه عاشقانه سفر کردند تا مرز بیکرانه گذر کردند طوفان موج خیز خطر دیدند ........

راست قامتان

با یاد شهید آیت الله محلاتی و شهید سرتیپ خلبان حاج محمود خضرایی و دیگر شهیدان سانحۀ هواپیمای مسافربری در تاریخ 1/12/1364

یاران چه عاشقانه سفر کردند

تا مرز بیکرانه گذر کردند

طوفان موج خیز خطر دیدند

آشوب و فتنه زیر و زبر دیدند

آزادگان وسعت بیداری

فرزانگان عرصۀ هشیاری

دٌردی کشان میکدۀ اشراق

بستند با عشیرۀ خون میثاق

آغوش بهر صاعقه بگشودند

مد هوش تیر بارقه آسودند

کابوس مرگ را چو زبون دیدند

بر مکر شوم فاجعه خندیدند

بس عاشقانه خون جگر خوردند

باغی ز داغ لاله به دل بردند

جامی ز دست حادثه نوشیدند

چشم از عبور قافله پوشیدند

تا کربلا که قبلۀ عشاق است

زیباترین طلیعۀ آفاق است

از خون دل ز شوق وضو کردند

روی نیاز جانب او کردند

تا بانگ ((ارجعی)) به نوا برخاست

لبیک خون ز حنجره ها برخاست

زیبا حدیث عشق به هم گفتند

در هاله ای زلجۀ خون خفتند

تا چشمۀ سپیده فروزان است

خورشید را ستاره فراوان است

بنگر که از کجا به کجا رفتند

با بال شوق سوی خدا رفتند

فریادها ز سینه رها کردند

ما را به نای خسته صدا کردند

با راهیان راه چنین گفتند

نام آوران به یکدیگر این گفتند

ما راست قامتان ره عشقیم

دریادلانی از سپه عشقیم

15 / 12 / 1364

——————————————————————————–

شهید عاشق

عطر گل یاسمن را در باغ یاد تو چیدم

روح سپید سحر را در صبح آیینه دیدم

تا طرح صبح نگاهت در ساغر خاطرم ریخت

تصویر پاکیزه ات را بر پردۀ دل کشیدم

تو صبح سرخ طلوعی، هر کس تو را باورش نیست

من شهد نورانی ات را در کام ذهنم چشیدم

بذر وفای تو را تا در دشت سینه فشاندم

دریایی از سبزۀ مهر در باغ جان پروریدم

آخر به روح شقایق سوگند ای نرگس ناز

از آستان نگاهت هرگز مکن ناامیدم

فصل شکوفایی تو، فصل شکوفایی ماست

تو سرو سبز بلندی، من شاخ مجنون بیدم

روح کدامین بهاری، کز دیده ام می گریزی

می رفت و آهسته می گفت: ((من عاشقم، من شهیدم))

25 / 5 / 1363

——————————————————————————–

هم سفر سپیده

با یاد شهید سر لشکر خلبان عباس بابایی

بگذار سر شک دیده خون گردد

دل راهی وادی جنون گردد

بگذار نفس به سینه بفشارم

تا شرح غمش به ناله بنگارم

ای یاد تو ورد صبح و شام ما

بر روح بلند تو سلام ما

خورشید بلند آشیان بودی

سردار سپاه عاشقان بودی

ای لالۀ داغدیده بابایی!

ای هم سفر سپیده بابایی!

بودی تو همیشه یار مظلومان

پیوسته بُدی کنار محرومان

افسوس که از میان ما رفتی

چون نور ز دیدگان ما رفتی

فریاد خدا، خدا، خدا کردی

پرواز به عرش کبریا کردی

مائیم همیشه داغدار تو

در سینۀ ما بُود مزار تو

ای طایر پر شکسته، بابایی

خورشید به خون نشسته، بابایی

اسطورۀ عشق و شور و ایمانی

قربانی روز عید قربانی 1

پیوسته دهیم ادامه راه تو

15 / 6 / 1366

1-شهید بابایی در روز عید قربان سال 1366، هنگام انجام ماٌموریت به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده