با دوست به سر رفت (8) و (9)
پل شناور و پدافند هوایی - مهندس داود قربانیان در عملیات والفجر 8 به عنوان عضوی از لشکر 31 عاشورا حضور داشتم. از همان روز اول عملیات، شاهد زحمات کارکنان و سربازان پدافند هوایی بودم. وظیفه من در آن عملیات فرماندهی پل شناور بود که نقش مهمی در جابهجایی نیروها به آن سوی اروندرود و آزادسازی فاو ایفا میکرد. هواپیماهای عراقی از پایگاه هوایی بصره که نزدیکترین پایگاه هوایی عراق به اروندرود محسوب میشد پرواز کرده و سعی در بمباران و نابودی پلهای شناور داشتند تا در فرایند تأمین مهمات، آذوقه و پشتیبانی از رزمندگان مستقر در فاو ایجاد اختلال کنند

در دو سوی اروندرود جنگ‌افزارهای پدافند هوایی مستقر شده بود. سامانه‌های پدافند هوایی موشکی هاوک نیز در نخلستان‌ها با رعایت پدافند غیر عامل(استتار) مستقر بودند. حملات هوایی عراق از صبح روز عملیات با شدت بسیار زیاد انجام شد. اما توانمندی کارکنان دلیر پدافند‌ هوایی، مانع از دست‌یابی خلبانان بعثی به اهدافشان شده بود. من خود شاهد سقوط ده‌ها فروند هواپیمای عراقی بر اثر شلیک‌های سامانه‌های پدافند هوایی ایران اسلامی بودم. پل شناور نیز بر اثر پایمردی و مقاومت کارکنان كادر و وظيفه پدافند‌ هوایی در معرض آسیب جدی قرار نگرفت. شدت حملات هوایی در روز اول (20 بهمن 1364) بیشتر بود ولی کم‌کم اختلال در پروازهای بعثی‌ها مشخص شد و خلبانان عراقی با ترس از مورد اصابت قرار گرفتن توسط پدافند هوایی ایران، دقت لازم در هدف‌گیری را از دست داده بودند.

اهمیت وجود پدافند هوایی

ابوطالب قربانیان 

در سال 1359 به عنوان سرباز منقضی خدمت سال 1356 به خدمت فراخوانده و با درجه گروهبان وظیفه در لشکر زرهی قزوین مشغول به انجام وظیفه شدم. با مشاهده کارکنان و تجهیزات پدافند‌ هوایی از خود سوال می‌کردم که اهمیت و تأثیر گذاری پدافند‌ هوایی در برابر دشمن تا چه حدی است؟ آیا پدافند هوایی در کسب نتیجه موثرتر است یا سایر تخصص‌ها و تجهیزات ارتش؟ این سوال تا ماه‌ها در ذهنم نقش بسته بود. تا اینکه در تاریخ 15 دي‌ماه 1359 به همراه حدود یک‌صد نفر از هم‌رزمان خود در غالب گروهان قرارگاه لشکر زرهی قزوین به سمت سوسنگرد در حرکت بودیم. در بین مسیر و قبل از رسیدن به سوسنگرد، مورد حمله هواپیماهای عراقی قرار گرفتیم. با توجه به اینکه در گروهان ما پیش‌بینی وجود جنگ‌افزار پدافند‌ هوایی نشده بود، لذا هواپیماهای عراقی با پرواز ارتفاع پایین اقدام به بمباران نیروها و تجهیزاتمان کردند. در لحظات اولیه مات و مبهوت به هواپیماها نگاه می‌کردم. تعدادی از هم‌رزمان من در حمله هواپیماهای عراقی به شهادت رسیده بودند. ناگهان چشمم به تیربار بالای یکی از نفربرها افتاد، نمی‌دانم چگونه خودم را به آن تیربار رساندم، با مسلح‌کردن تیربار به سمت هواپیماها تیراندازی کردم. یکی دیگر از هم‌رزمان از تیربار دیگر به سمت هواپیماهای عراقی شلیک می‌کرد. متوجه شدم که گلوله‌های تیربار منجر به افزایش ارتفاع هواپیماهای عراقی شده است. حالا دیگر آن‌ها نمی‌توانستند در ارتفاع پایین قدرت مانور داشته باشند. پس از پایان حملات هوایی و تفکر در خصوص حوادث رخ داده، متوجه اهمیت وجود تجهیزات و کارکنان پدافند‌ هوایی شدم. در آن حمله هوایی یکی از دوستان خوبم به نام ( علی ورکیانی) به شهادت رسید. از آن پس کارکنان پدافند هوایی در ذهن من همچون قهرمانانی بودند که زحمات آن‌ها منجر به حفظ جان دوستان و هم رزمان می‌شد.

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده