سخنرانی امیر سرتیپ سید ناصر حسینی در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران بمناسبت هفته دفاع مقدس
امام(ره)، روز 29 فروردین را روز ارتش اعلام کردند و فرمودند مردم از ارتش حمایت و پشتیبانی کنند. اما امام، تنها به وجود ارتش قانع نشد، سپاه را هم در اردیبهشت1358، برای مقابله با ضد انقلاب تشکیل داد. چون ارتش واقعاً توان مقابله با ضد انقلاب داخلی را نداشت. چرا؟ چون یک انقلابی بر او گذشته بود، در مقابل مردم منفعل شده بود. ضد انقلاب هم در میان مردم هستند. بایستی سپاه تشکیل می شد. برای حفاظت از انقلاب. این کار هم انجام شد. باز امام قانع نشد و در 5/9/1358 یعنی دقیقا بعد از اشغال لانه جاسوسی، دستور تشکیل بسیج را صادر فرمودند. دستور تشکیل بسیج، یعنی اینکه هر فرد ایرانی، اعم از زن و مرد که توان بدست گرفتن سلاح را دارد، سرباز این کشور است، بایستی برای دفاع آماده شود. بنابر این، امام با طرح های دفاعی شان کل کشور را در مقابل دشمنان آن روز و متجاوزین، آماده کردند. این هم طرح هایش! این ها سر فصل ها هستند، من وارد جزئیات نمی شوم. فقط می خواهم ذهن شما را آماده کنم و بگویم ما در چه وضعیتی وارد جنگ شدیم

سخنرانی امیر سرتیپ سید ناصر حسینی در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران بمناسبت هفته دفاع مقدس 5/7/95

 بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

هم در هفته دفاع مقدس هستیم، هم امروز، روز پنجم مهر ماه، مصادف است با سالروز عملیات شکستن حصر آبادان. خاطرات بسیار ارزشمند و به یاد ماندنی دوران دفاع مقدس، معمولاً در این روزها یادآوری می شود. منتهی من همیشه گفته ام؛ طلایه داران این دوران پر افتخار، قریب دویست هزار شهید از جان گذشته هستند که جانشان را در طبق اخلاص، فدای میهن اسلامی ما کردند و امروز ما سر افراز و سر بلند، در این کشور و در منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) و جهان زندگی می کنیم. شاید طبق آمار، چیزی حدود چهار میلیون نفر از جمعیت 40 میلیونی آن دوره، مستقیماً در جنگ شرکت داشتند. اگر خانواده های این ها را هم هر کدام پنج نفر حساب کنیم، چیزی حدود 20میلیون نفر مستقیماً درگیر جنگ بودند و غیر مستقیم می توانیم بگوییم قاطبه ملت ایران در این دوران پر افتخار سهیم و شریک اند. اما امروز، افتخار بیشتر نصیب آن ها است که در این راه شهید شدند، جانباز شدند و درگیر مستقیم عملیات ها بودند. همین جا به روح پاک همه ی شهدای دفاع مقدس، اعم از ارتش و سپاه و بسیج و جهاد و همه ی آن هایی که سخاوتمندانه از جانشان گذشتند تا ما امروز سربلند زندگی کنیم، صلواتی بلند را نثار می کنیم.  معمولاً در هفته دفاع مقدس، از زوایای مختلفی به جنگ ایران و عراق نگاه می شود. معمولاً کارشناسان مختلف، بر اساس سلائق و تخصص شان به حوادث جنگ تحمیلی نگاه می کنند، سیاسیون به نوعی منتقدانه به جنگ نگاه می کنند، انتقادات شان را مطرح می کنند، نظامی ها به نوعی در بحث وارد می شوند و از زوایای تخصصی و عملیاتی به جنگ نگاه می کنند، عموم مردم بیشتر به مسائل حماسی جنگ توجه می کنند و مقاومتی که در این دوره انجام شد و ایثارگرانی که شرکت کردند، جانبازانی که امروز در میان ما حضور دارند، از این زیبایی ها و از این زاویه به جنگ نگاه می کنند، که همه آنها ارزشمند است. بنابراین طبیعی است که ما به عنوان استادان و دانشجویان دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش، کارشناسان نظامی، هم باید به نوعی به جنگ نگاه کنیم که برای نسل های آینده ارتش و نیروهای مسلح درس آموز باشد و ذخایری علمی و تجربی را برای آینده اندوخته نماییم. همان طور که گفتم: پیشینه این بحث، یک سال مطالعات گروهی است که در دوره قبل توسط 13نفر از دانشجویان انجام شد و من قصد داشتم خود دانشجویان این بحث را ارائه کنند، ولی چون متن بحث شان آماده نبود، آن را به یک زمان دیگری موکول کردیم و لذا نتیجه مباحثی که انجام شده و بیشتر، مطالعاتی که خودم حداقل 15سال روی موضوعات مربوط بر دفاع مقدس و نقش ارتش و در واقع ایده های نظامی و راهبردهایی که در جنگ به کار گرفته شده کار کردم را، دسته بندی شده در این دقایقی که خدمت دوستان هستیم،  به نوعی مطرح کنم. علی ایحال، عنوانش «اقدامات آجا قبل از تجاوز ارتش عراق» است.

ببینید بالاخره برای این جنگ، برای این دفاع با چه زمینه ای با چه ایده های وارد شدیم؟

 آیا همان طور که بعضی ها می گویند، بدون آمادگی و همین جور فی البداهه و غافلگیرانه، ما وارد شدیم و بعد به این ترتیب جنگ را اداره کردیم! یا نه؟ بالاخره این نظامی گری مدرن حداقل در این کشور، یک سابقه 200ساله و به صورتی دقیق تر 100ساله دارد. یعنی از زمانیکه ارتش با این شکل تشکیل شده و مبانی نظامی و دفاعی را در خودش آموزش داده و کارکنان پایور و وظیفه را پرورش داده است.  افرادی را آموزش داده، ایده های را کامل کرده، آموزش هایی را از بیرون فرا گرفته، توسعه داده و…

 باید ببینیم این توانمندی کجا بود، نقش این ها در جنگ چه بود؟ منظور من از این بحث بیشتر، موضوعاتی است که ملاحظه می کنید، اول اینکه هماهنگ کنیم و تعمیق کنیم نظریات کارشناسی جنگ را، چون پراکنده گویی زیاد است، تناقضات و تحریفات در ادبیات دفاع مقدس فراوان است، دوستانی که مطالعه کردند، خوب این حرف ها را متوجه می شوند. منظور دوم من، آشنائی شما دانشجویان عزیز با اقدامات ارتشی است که امروز شما، پایور او هستید و فرماندهان این سازمان هستید و خواهید بود. در واقع در این جلسه،  سوابقی را بررسی می کنیم که به عنوان هویت سازمانی در پشتوانه این سازمان عظیم و ارزشمند قرار دارد.

 منظور بعدی ما، پاسخ به نیاز بعضی از دوستانی است که تبلیغات دفاعی می کنند، آنها بایستی برای رسانه ها و کسانی که از آن ها سوال می کنند، محققانی که به دنبال حقایق جنگ می گردند، پاسخ داشته باشند.

کارشناسان ارتشی، عمدتاً جنگ را به چهار مرحله دسته بندی می کنند. مرحله بندی ها هم مختلف است. من دیدم گاهی بعضی از کارشناسان تا هفت مرحله و یا بیشتر حتی، جنگ هشت ساله ما را مرحله بندی کردند. ولی ما بر اساس دکترینی که معتقدیم جنگمان را به یک مرحله قبل از جنگ، که اسمش را می گذاریم مرحله بازدارندگی و مرحله تثبیت دشمن، دفع تجاوز و نهایتاً تنبیه متجاوز، متناسب با این سال هایی که من برایش ذکر کردم، دسته بندی می کنیم. اما تعریف بازدارندگی چیست؟ من خودم یک تعریف عرض می کنم، ولی از مبانی و از متون علمی هم تعریفی استخراج کردم، باز آن را هم به عرض می رسانم. دوستانی هم که علاقمند هستند می توانند در منابع مختلف این تعریف را جستجو کنند. من معتقدم بازدارندگی؛ یعنی حالتی که یک واحد سیاسی از خودش به نمایش می گذارد تا دشمنی در منافع و تمامیت ارضی آن طمع نکند. حالا این حالت ممکن است سیاسی باشد، ممکن است اقتصادی باشد، ممکن است نظامی، جغرافیایی و اقتصادی باشد یا ترکیبی از مؤلفه های قدت بازدارندگی تولید نماید که معمولاً اینچنین است. البته، معمولاً اقتدار یک کشور در مؤلفه نظامی بروز و ظهور می کند. به ویکی پدیا هم که مراجعه کردم، تقریباً همین مفهوم از آن جا استخراج می شود. ببینید! من سعی کردم؛ بحث را به صورت علمی و کارشناسی بررسی کنم. می گوید: بازدارندگی در ساده ترین شکل آن عبارت است از نوع ویژه ای از روابط سیاسی که در آن یک طرف، سعی در نفوذ در رفتار طرف دیگر در جهت مطلوب خود دارد. یعنی می گوید جنس بازدارندگی سیاسی است و می گوید بازدارندگی به معنای استفاده از نیروهای مسلح نیست. این هم یک تاکید دیگر، و می گوید بازدارندگی نوعی راهبرد برای حفظ وضع موجود و دست یابی به سازش است. یعنی به حالت مسالمت آمیز رفتار کردن با همسایگان در محیط بین الملل.

 آندره بوفر، که یک کارشناس مسائل راهبردی فرانسوی است، می گوید:"بازدارندگی، به عنوان یک راهبرد، در صدد آن است که متخاصمان را از قدرت تصمیم گیری برای کاربرد نظامی، ناتوان سازد." بنابراین، شکست ما در مرحله بازدارندگی، صرفاً یک شکست نظامی نبود. شکست ما در مرحله بازدارندگی، جنس اش سیاسی است و به دلیل این که ما در حوزه تصمیم گیری کلان کشور دارای مشکلات بودیم، لذا نیروهای نظامی هم طبعاً نتوانستند از خودشان عکس العمل مناسبی را نشان بدهند. خوب این یک بحث. اما عراق، در طول صد سال گذشته، یعنی از زمان تشکیل تا لحظه شروع جنگ، برای ما همیشه یک تهدید بوده است. شما اگر به سوابق تاریخی دو  کشور نگاه کنید، ما حتی در دوره امپراطوری عثمانی با همسایه غربی مان درگیری داشتیم .در طول تاریخ، 25جنگ، یعنی با جنگ هشت ساله، 25جنگ ما با همسایه غربی مان داشتیم که آخرینشان با کشوری به نام عراق و  با رئیس جمهوری به نام صدام که دبیرکل حزب حاکم (حزب بعث) بوده است. بنابراین، یک سوابق تاریخی و پیشینه پر تلاطمی وجود داشته است که من حالا وارد آن نمی شوم. می خواهم بگویم سازمان های نظامی ما، به ویژه ارتش، در مقابل این تهدید که هدف اول ما بود (من 10سال حداقل، در اداره دوم ارتش کار کردم) آن جا هم از سالها قبل از انقلاب هدف اول ارتش، عراق بوده است و هر سال برای عراق برآورد اطلاعاتی تهیه می کردند که سوابق آن موجود است. در بعد عملیات هم طرح هایی در مورد عراق وجود داشته است. به عنوان مثال این ها طرح هایی است که در طول سال های 1347 تا 1357 و تا لحظه آغاز جنگ  به روز شده و در مورد عراق کار شده است. می خواهم بگویم  این ها سوابقی است که ما را در مقابل عراق آماده نگه داشته است. مثلاً طرح «پیکار2» در سال 1346تهیه شده وسال 1347مصوب شده، «ابو مسلم خراسانی1 و2» در سال 1352، مصوب شده، 1356، هم دوباره به روز شده، طرح شاهین نیروی دریایی، برای کنترل اروند،سال 1348 تدوین شده، که سال 1353، هم اجرا شده است. زمان قبل از قرارداد1975، ما یک درگیری مرزی داشتیم در اروند که عملا این طرح، آنجا اجرا شد و بعد از آن هم ادامه داشت. یا طرح «سبلان»، مربوط به نیروی هوایی، برای پشتیبانی  از طرح نیروی زمینی(ابومسلم)، در سال 1352، نوشته شده است.           

"زاگرس" که یک طرح بهینه شده بود، باید ارتش عراق را در سرزمین خودش زمین گیر می کرد، نه این که وارد کشور ما شود. لذا، استخوان بندی طرح کمان 99 از طرح زاگرس است و …  این سوابق قبل از انقلاب. حالا انقلاب شد، ما وارد صحنه شدیم. حضرت امام (ره) آمد شد رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا. منتهی امام، دشمن شناسی اش واقعاً بی نظیر است. همان روزهای اول فشارهای فراوانی بود برای این که آقا این ارتش مقابل انقلاب و مردم ایستاده است، این را منحل کنیم. امام، می دانست که آمریکا، شوروی، ابر قدرت ها او را راحت نمی گذارند، فرمودند: این ارتش بایستی بماند، منتهی پاکسازی بشود. ارتش شاهنشاهی،  شد ارتش جمهوری اسلامی ایران. البته این یک فرایندی دارد، که حالا من وارد بحث اش نمی شوم. ولی همین که امام، ارتش را نگه داشت مفهوم اش این است که امام، یک بازوی دفاعی برای این انقلاب می خواست و لذا از همان روزهای  اول هم از آن استفاده کرده است.

امام(ره)، روز 29 فروردین را روز ارتش اعلام کردند و فرمودند مردم از ارتش حمایت و پشتیبانی کنند. اما امام، تنها به وجود ارتش قانع نشد، سپاه را هم در اردیبهشت1358، برای مقابله با ضد انقلاب تشکیل داد. چون ارتش واقعاً توان مقابله با ضد انقلاب داخلی را نداشت. چرا؟ چون یک انقلابی بر او گذشته بود، در مقابل مردم منفعل شده بود. ضد انقلاب هم در میان مردم هستند. بایستی سپاه تشکیل می شد. برای حفاظت از انقلاب. این کار هم انجام شد. باز امام قانع نشد و در 5/9/1358 یعنی  دقیقا بعد از اشغال لانه جاسوسی، دستور تشکیل بسیج را صادر فرمودند. دستور تشکیل بسیج، یعنی اینکه هر فرد ایرانی، اعم از زن و مرد که توان بدست گرفتن سلاح را دارد، سرباز این کشور است، بایستی برای دفاع آماده شود. بنابر این، امام با طرح های دفاعی شان کل کشور را در مقابل دشمنان آن روز و متجاوزین، آماده کردند. این هم طرح هایش! این ها سر فصل ها هستند، من وارد جزئیات نمی شوم. فقط می خواهم ذهن شما را آماده کنم و بگویم ما در چه وضعیتی وارد جنگ شدیم.( ایا ذکر این موارد با مطالب بالا که فرمودید ماهیت باز دارندگی سیاسی است و باز دارندگی ما شکست خورده است، تناقض ندارد؟) منتهی، اوضاع و احوالِ سیاسی، اوایل انقلاب طبیعتاً ناآرام است، بی ثبات است. چرا؟ چون سلائق مختلفی در انقلاب بودند. مذهبی ها طرفداران امام بودند، ملی- مذهبی ها و ملی گراها بودند، چپ ها بودند، مجاهدین خلق آن روز مدعی بودند، چریک های فدایی خلق و حزب توده، همه بودند. همه با شاه مقابله کرده بودند. حالا درست است که امام رهبر انقلاب بودند، اما بالاخره آن ها هم سهم می خواستند. لذا بیست ماه قبل از جنگ، درگیری گروه های سیاسی در سطح عالی کشور، بی ثباتی را به ارمغان آورد. طبیعی هم هست، در شرایط انقلاب، طبیعی است یک دوره گذاری بود که گذشت. اما، صدام هم از همین دوره گذار استفاده کرد و  وارد شد. حالا من در وضعیت نظامی بررسی می کنم و فعلاً اوضاع سیاسی کشور را کاری ندارم. اوضاع نظامی و ارتشی که تنها بازوی نظامی انقلاب بود، چه وضعیتی داشت؟ این اسلاید به شما نشان می دهد که ما ظرف حدود 15 ماه، پنج رئیس ستاد ارتش عوض کردیم. یعنی بی ثباتی در حد 100 درصد! نگاه کنید، سرلشکر شهید قرنی، حداکثر 47-48 روز بیشتر رئیس ستاد نبوده، از23/11/57 تا 7/1 او از کجا آمد؟ سرلشکر قرنی، یک کودتاچی قبل از انقلاب است، توسط حکومت شاه، دستگیر شده و به 10 سال زندان محکوم شده بود، بعد هم با انقلابیون آزاد شد، لذا چون در زندان با سیاسیون و مذهبیون آن روز آشنا شده بود، شناسایی شده و به امام معرفی شد و 23 بهمن وی را بعنوان رئیس ستاد مشترک ارتش تعیین کردند. البته، ایشان هم واقعاً انسان قابلی بود. اولین تهدید ما مقابله با تجزیه طلبان در کردستان بود که او سرکوب کرد. منتهی درگیری های سلیقه های سیاسی او و دولت موقت، باعث شد که خیلی زود از مقام خودش کناره گیری کند و بعد هم به دست گروه فرقان به شهادت رسید. شما اگر استعفانامه شهید قرنی را بخوانید، مثل یک رنجنامه است. شما با مطالعه آن، اوضاع آن روز را می توانید تحلیل کنید و متوجه خواهید شد که چه دخالت هایی در ارتش می شده است. خوب، ایشان با این انگیزه از ارتش جدا شد و رئیس دولت موقت سرلشکر ناصر فربد که شغل قبلی او فرمانده دانشگاه پدافند ملی بوده را به عنوان رئیس ستاد تعیین کرد. ایشان آمد. از 7/1/58 تا 30/4/58. یعنی سه ماه! رئیس ستاد بعدی؛ سرلشکر محمد حسین شاکر است که با درجه سرهنگی رئیس هیئت علمی دانشگاه افسری بوده، درجه سرلشکری می دهند و رئیس ستاد ارتش می شود! ایشان هم حداکثر شش ماه رئیس ستاد بود. نفر بعدی که او هم از دانشگاه افسری رفته و معاون رئیس ستاد مشترک بوده سرلشکر شادمهر است، ایشان هم حدود شش ماه رئیس ستاد بود. و حالا پنجمین رئیس ستاد پس از انقلاب  شهید فلاحی  است که آن روز دیگر به او رئیس ستادی ندادند، عنوانش را گذاشتند جانشین رئیس ستاد، ولی اختیارات رئیس ستاد را به او دادند. ایشان15 ماه به عنوان اولین فرمانده نیروی زمینی، این نیرو را سر و سامان داده و سازماندهی کرده و در کردستان وارد عمل کرده است. حالا شده رئیس ستاد ارتش. بنابراین یک فرمانده با تجربه شده است. هم قبل از انقلاب، که علم نظامی داشته، در همین دافوس سوابق دارد، در مرکز پیاده شیراز سوابق دارد، فرماندهی کرده، 15 ماه هم فرمانده نیروی زمینی در زمان اول انقلاب بوده، نیرویی که روز اول فرماندهی اش فقط شهید فلاحی بود. شما در فیلم "چه" می بینید، می گوید: آقا! نیروی زمینی فقط منم! در آن فیلم، آقای حاتمی کیا، خوب نمایش داده است. حالا ایشان تفکراتش چیست؟ در1/4/59 می شود رئیس ستاد، جنگ ما هم 31/6/59 شروع می شود. بنابر این، این بی ثباتی را شما داشته باشید، ولی ببینید، همین پیکره بی سر ارتش، من اسمش را گذاشته ام پیکره بی سر، چرا؟ برای اینکه اولین کار انقلاب این بود، برای پاکسازی ارتش تمام فرماندهان بالای درجه سرهنگی بنوعی از ارتش رها شدند. یعنی تمام امرای ارتش یعنی فرماندهان عالی ارتش، بنابراین بعد از انقلاب ارتش از بدنه خود فرمانده تعیین کرد. به روایت اسناد انقلاب، 12 هزار نفراز پرسنل ارتش به نوعی رها شدند. البته غالباً بازنشسته، یک عده استعفا کردند، باز خرید شدند رفتند، یک عده هم دستگیر شدند، یک عده هم که مجرم بودند اعدام شدند. رأس هر سازمان، مقامات عالی آن هستند. ولی حالا ببینید این سازمان چه بدنه محکم و مستحکمی دارد که از خودش مقامات عالی را باز تولید می کند و تنها سازمانی است که غیر ارتشی بعد انقلاب به آن ورود نکرده است. البته من بلوغ ارتش بعد از انقلاب را عملیات ثامن الائمه می دانم. ولی بالاخره در همین دو سال، دو بار حداقل ارتش بازسازی شده است. حالا یک وقت فرصت شد دقیق تر می توانیم راجع به آن بحث کنیم. به هر حال، با وجود این بی ثباتی در کشور، ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، دستور العمل خود را برای آمادگی نیروها در مقابل تهدیدات احتمالی در زمان سرلشکر شاکر، صادر کرده، یعنی 27/8/58 دقیقاً ده ماه قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق. اینها اسناد جنگ است. دستور العمل شماره 15/201/01/06/9. در مورخه 27/8/58 می گوید: ارتش جمهوری اسلامی ایران، با اعمال حاکمیت ملی در نقاط مختلف کشور، یعنی تهدید در چهار سوی کشور وجود داشته است آن روز، در برابر تجاوزات احتمالی دشمن، از تمامیت ارضی ایران در منطقه غرب کشور، یعنی محتمل ترین راهکار دشمن غرب کشور است. این، در واقع، یک راهنمای طرح ریزی است برای نیروهای سه گانه ارتش که طرح هایشان  را تهیه کنند و بیاورند.

نیروی زمینی، طرح ابوذر را خرداد 1359، تحویل داده است. از همان لحظه هم اجرایی شده است. طرح نیروی هوایی آماده بوده، لذا بلافاصله تحویل ستاد ارتش شده است. طرح ذوالفقار مربوط به نیروی دریایی است که  شهریور1359، تحویل ستاد ارتش شده است. حالا هر کدام از این طرح ها برنامه های مفصل و علمی دارند، ظرافت ها و دقایقی دارند که واقعاً جای بحث دارد. (توصیه من به دانشجویان عزیز این است که عملیات ها و طرح های ارتش در دوران دفاع مقدس را در مطالعات گروهی یا درس هایی مثل مشترک و مرکب و یا حتی بعنوان پایان نامه مورد مطالعه قراردهند.)

ببینید، چه اتفاقاتی افتاده است، گذشتگان ما چگونه کار کرده اند. حالا من فرصت شد، باز توضیحات بیشتری می دهم. فقط ماموریت نزاجا را ببینید، در طرح ابوذر، می گوید نیروی زمینی ارتش، از  دالامپر داغ تا  فاو ، یعنی بیش از 1400 کیلومتر، از مرز باختری ایران و عراق دفاع نموده و با استفاده از عناصری از لشکر 92، تیپ 55 هوابرد از رودخانه اروند دفاع – یعنی می گوید مهمترین قسمت هم اروند است، بیشترین دعواها آنجا است، این ها را پیش بینی کرده- بعد می گوید تیپ 55، آماده می شود پس از ورود یگان های تقویتی به منطقه غرب بنا به دستور در سایر مناطق، اعم از درون مرزی یا برون مرزی، به کار رود. چرا این حرف را می زند؟ برای اینکه می داند هم جزایر در خطر است هم در شرق کشور، شوروی ها دنبال افغانی ها می کنند می آیند داخل خاک ما. شما به آن تاریخ نگاه کنید، دیشب یک سندی دیدم،  بی بی سی، منتشر کرده، از اسناد سازمان سیا که 2014 علنی شده، آنجا می گوید بعد از اشغال سفارت آمریکادر تهران، برژینسکی مشورت می دهد به کارتر که آقا این سه جزیره را به عراق بگویید برود اشغال کند تا ما بتوانیم رژیم خمینی را تحقیر کنیم. این سند آن روز منتشر نشده ولی ارتش پیش بینی کرده است که چه بسا ممکن است جزایر هم در خطر باشد، لذا تیپ55 را می گوید: آماده باش! بقیه که رفتند پوشش دهند مرز را، تو آماده باش ! آنجایی که دستور می دهم وارد عمل شو. البته روی جزایر، ما رزمایش هایی هم قبل از انقلاب داشتیم، بعد از انقلاب هم داشتیم. این ها ایده های دفاعی هستند که روی آن ها کار شده بود. ما یک شبه غافلگیر نشدیم، غافلگیری ما در سطح سیاسی بود.

اما بند ماموریت طرح البرز نهاجا می گوید نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران ضمن دفاع از آسمان ایران، حملات انتقامی، به ما گفته بودند که ما حمله کننده نیستیم ما دفاع می کنیم چقدر من آرزو می کنم که این حمله آرزو که دیگر حالا گذشته است ولی واقعاً ای کاش  حمله 140 فروندی، به جایِ روز یکم مهر 1359، سی ام شهریور انجام می شد، ولی چه کنیم که ساختار دفاعی ما در اول انقلاب به هم خورده بود و الا می توانستیم بایک حمله پیش دستانه روز 30 شهریور جلوی یک جنگ هشت ساله را بگیریم . آن روز کسی به ذهنش نمی رسید. حمله ما انتقامی پیش بینی شده بود که اول عراق  حمله کند، بعد ما حمله انتقامی را به منظور انهدام نقاط حیاتی کشور هدف (عراق) آغاز و پس از کسب برتری هوایی از عملیات سطحی نیروهای خودی پشتیبانی کنند که این کار را نیروی هوایی انجام داد. البته این گزاره ها هر کدام دنبالشان دنیایی مطلب هست. ما بدلیل محدودیت وقت بسرعت از آن می گذریم، واقعاً، اگر فرصت باشد، ما راجع به تمام این مطالب بنشینیم و بحث کنیم، جا دارد. مثلاً، همین حمله انتقامی که ما نام آن را «کمان 99» گذاشتیم، 99 برگ سابقه این طرح است که در آن بحثهای کارشناسی مطرح شده است. ساعت 14:05 سی و یکم شهریور، عراق به ما حمله کرده، ما پنج صبح روز بعد (اول مهر)،  140 فروند اعزام کردیم به داخل سرزمین عراق و تمام عقبه عراق را منهدم کرده. این چه معنی می دهد!؟ ولی عبور می‌کنیم تحلیلش را به شما می‌سپارم.

نیروی دریایی، در طرح ذوالفقار، ضمن دفاع از تأسیسات حیاتی کشور در خلیج فارس، راههای مواصلاتی دریایی را تأمین و از حرکت کشتی‌های تجاری به سوی بنادر کشور هدف ممانعت به عمل می آورد. شما به من نشان بدهید که بعد از شروع جنگ، یک کشتی با پرچم عراق به سمت بنادر عراق رفته باشد و پهلو گرفته باشد. نیروی دریایی کلیه ورودی های بنادر عراق را تا آخر جنگ کنترل کرده ولی ما چیزی نشنیدیم. باید این سوابق بررسی شود.  من و شما در این دافوس باید زحمت بکشیم، سوابق این عملیات ها را از پرونده ها بیرون بکشیم و مورد مطالعه قرار دهیم. قبل از شروع جنگ، مأموریت‌ها و چالش‌های عمده ارتش چه بود؟ یکی از بحران های اصلی کشور، درگیری ارتش با تجزیه طلبان در کردستان است. احزاب غیرقانونی و تجزیه طلب کرد که از سوی قدرت های خارجی حمایت می شدند، از روز 23 بهمن در کردستان غائله به پا کردند و چند روز بعد از انقلاب، پادگان مهاباد را اشغال و تجهیزات ارتش را به یغما بردند. آنها استان کردستان را روی زمین برای نیروهای مسلح ناامن کردند، یعنی کلیه راههای زمینی را در اختیار گرفتند. ما اگر هوانیروز را آن روز نداشتیم، شاید کردستان از دست رفته بود و برای مسلط شدن به اوضاع کار سخت تری را در پیش داشتیم. این نظر خیلی از کارشناسان ماست. ارتش، با هوانیروز و نیروی هوایی از راه هوا کردستان را نجات داد و تا پایان جنگ همواره دو لشکر نیروی زمینی در کردستان درگیر بود. طبق آماری که دراختیار داریم، تا آغاز جنگ چیزی در حدود چهل درصد نیروی زمینی در کردستان درگیر بود- حداقل از 18 ماه قبل از جنگ – البته این هم ناگفته نماند که ورود ارتش به صحنه جنگ کردستان، در سازماندهی و بازسازی زود هنگام ارتش مؤثر بود و تجارب ارزنده ای را را برای نیروی زمینی اندوخته کرد. بنابراین، نیروی زمینیِ 31 شهریور، با نیروی زمینی 23 بهمن 57 خیلی فرق می‌کند. فرمانده دارد، یگان دارد. خدا رحمت کند مرحوم سلیمانجاه را! ایشان برای من تعریف کرد؛ در کتاب خاطراتش فکر می کنم نوشته باشد. او نقل می کند که شهید فلاحی با لباس شخصی آمد داخل پادگان 21 حمزه و گفت آقا کردستان در خطر است. ما گردانمان را جمع کردیم، صحبت کردیم، داوطلب های گردان را که حدود 200 -300 نفر بودند برداشتیم و همان روزهای اول انقلاب رفتیم کردستان و به همین ترتیب سایر یگانها نیز رفتند. اما یک چالش دیگر موضوع کودتای نقاب است. کودتای نقاب از دیدگاه ما دو هدف داشت؛ یک هدفش براندازی بود (هدف حداکثری) که به هدفش نرسید. شما الان نیروهای کودتا را با نیروهای ضدکودتا یعنی انقلابیون داخل ارتش مقایسه کنید، به این نتیجه می رسید که اختلاف فاحش است. آنها در مقابل انقلابیون در داخل و خارج ارتش خیلی کوچک و حقیر بودند، یعنی آن پتانسیل انقلابی که در ارتش، مردم و نیروی مسلح موجود بوده، می‌بینیم که این کودتا در مقابل آن هیچ است. بنابراین، کودتا از نظر براندازی مطمئناً شکست می‌خورد ولی هدف حداقلی کودتا این بود که ارتش را بدنام و اعتماد زدایی کند که کرد. امیر پورداراب، که در نیروی زمینی روزشمار جنگ را نوشته می‌‌گوید: گردانمان را حرکت دادیم. اول جنگ همان روزهای بحرانی قبل از جنگ که برویم سر مرز، درخیابان ستارخان مردم جلوی ما را گرفتند و نگذاشتند به منطقه برویم. گفتند: می‌خواهند کودتا کنند. این بدنامی و بی اعتمادی مردم نسبت به ارتش نتیجه کودتای نقاب بود. بنابراین، ارتش بعد از کودتای نقاب بدنام شد. در واقع، این کودتا از ارتش اعتماد زدایی کرد. یعنی در عمل دستگیری و برکناری تعداد زیادی فرماندهان یگان‌های حساس آجا از جمله لشکر92زرهی، که نوک پیکان نیروی زمینی در مقابل عراق بود. اصلا معلوم نیست لشکر92 از خوزستان چگونه می خواسته براندازی کند، ولی اتهام زدند که فرمانده این لشکر کودتاچی است. لذا تعدادی از فرماندهان یگانها را دستگیر کردند که البته این اتهامات ثابت نشد. ولی زمانی که عراق جنگ را شروع کرد، یگان های اصلی لشکر فرمانده نداشتند. خوب! طرح کودتا این بلا را به سر ارتش آورد.

حالا شما محاسبه کنید که این اقدام چند درصد درجه آمادگی را تنزل داده است و این وضعیت را تعمیم بدهید به سایر یگان‌ها. این توطئه، ضربه اساسی را به یگانهای نیروی زمینی و هوایی زد. همچنین، طبق یک اطلاع، حداقل 35 خلبان فقط در این دستگیری‌ها اعدام شدند، خلبان که می‌گوییم ساده نمی‌شود از کنارش گذشت، هم از نظر زمانی و هم از نظر هزینه چقدر باید هزینه شود تا یک خلبان تربیت شود. به هر حال، یکی از دوستان ما که خودش خلبان بود و کتابی را هم تألیف کرده است، می کوید: پنجاه درصد از خلبانان ما، بعد از انقلاب و با این طرح کودتا منفعل شدند. معمولاً، بایستی ما دو برابر هواپیماهایمان خلبان داشته باشیم، ولی این وضعیت اتفاق نیفتاد. از ضربه‌های دیگری که به ارتش خورد این بود که یگان‌ها را محصور کردند. اخیراً یک سند مربوط به همان دوران دیدم. این سند در آرشیو عقیدتی سیاسی هست. عزیزان می‌توانند مراجعه کنند. نوشته: رئیس ستاد ارتش بیشتر از یک گروهان حق جا‌به‌جایی ندارد. لذا بعد از کودتا این محدودیت‌ها برای ارتش ایجاد شد و از جمله این که بالاخره پروازها محدود شد. این وضعیت‌ ارتش قبل از جنگ است. ما این آسیب‌ها و چالش‌ها را متأسفانه داشتیم. بنابراین، شکست در مرحله بازدارندگی بود. دلایل آن این است؛ اول این که باور ملی به ویژه در سطح مسئولان نسبت به تهدید نظامی عراق بطور جدی وجود نداشت. شما می توانید در مصاحبه‌های آنها روزنامه های آن روز بخوانید. برخی از مسؤلین درجه اول کشور با احتساب معادلات جنگ سرد و رقابت دو ابر قدرت، اشغال ایران از سوی عراق را غیرممکن می دانستند و معتقد بودند آمریکایی ها طرفدار تمامیت ارضی ایران هستند، بنابراین عراق به ما حمله نمی‌کند. برخی دیگرمعتقد بودند که شیعیان عراق مانع حمله عراق به ایران خواهند شد. البته این تحلیل ها عوام پسند بود و تحلیل کارشناسی نبود، لذا هرچه مقامات مسئول و کارشناسان اطلاعاتی اخبار حرکات ارتش عراق را به مرکز ارسال می‌کردند، نتیجه ایی نداشت. حتی رئیس جمهور (وقت) را بردند تانک‌های صف کشیده عراق را نشان دادند، ولی تصمیم قابل ملاحظه‌ای قبل از آغاز جنگ عراق علیه ایران اتخاذ نشد. دوم این که، در سطح مدیریت کلان کشور انسجام وجود نداشت. شما ببینید اصلاً شورای عالی دفاع تشکیل نشده و اگر هم شده بعد از جنگ تشکیل شده یا تصمیمات مناسبی اتخاذ نشده است. در شورای انقلاب و در شورای عالی دفاع، اختلاف وجود داشته است. این اختلافات سیاسی و عدم انسجام، تأثیر مستقیم روی نیروهای دفاعی ما داشته است. بببینید! در همین نیروهای دفاعی ما، چون من خودم حضور داشتم در یگان های نیروی زمینی، سربازان توده‌ای بودند، منافق بودند، چریک های فدایی بودند، همه‌ی این گروهها به عنوان سرباز آمده بودند و در پیکره ارتش حضور داشتند. بنابراین، این اختلافات سیاسی حتی در ارتش نیز وجود داشت. آسیب‌های وارده به ارتش در اثر نابه سامانی ‌های اول انقلاب همه این‌ها باعث شکست جمهوری اسلامی ایران در مرحله بازدارندگی و منجر به تجاوز دشمن شد. بعضی افراد یا کم اطلاع اند یا با اغراض دیگر می گویند: شکست ما در سال اول بود، ولی ما معتقد هستیم که شکست ما قبل از سال اول بود. سال اول ما سال پیروزی است، چرا؟ حالا عرض می‌کنم: خوب! حالا جنگ شروع شد. حالا شد 31 شهریور 1359 ساعت 14:05، چرا 14:05؟ برای این که دشمن می دانست که رأس ساعت 1400 همه کار را تعطیل می کنند و سوار سرویس می شوند و از پادگان بیرون می روند. و با این انگیزه، ساعت حمله از سوی دشمن تعیین شده است، اما بچه‌های نیروی هوایی می‌گویند به محض این که بمباران عراق شروع شد همه از سرویس ها پیاده شدیم برگشتیم تو پادگان. لذا اولین حمله نیروی هوایی دو ساعت بعد از حمله عراق انجام شد. خلبانان با چهار فروند رفتند و دو پایگاه نیروی هوایی دشمن را بمباران کردند و برگشتند. آن روز، کارکنان نیروی هوایی تا صبح فردا کار کردند تا ساعت پنج صبح بتوانند 140 هواپیما را بفرستند عراق. این، واقعاً یک حماسه بود. لشکرهای عراق هم صبح حرکت کردند از سه محور عمده که شما ملاحظه می‌کنید؛ سپاه یکم با دو لشکر، سپاه دوم در مرکز با چهار لشکر، سپاه سوم در جنوب از سه محور عمده وارد سرزمین ما شدند. بنابراین، درکمتر از سه ساعت  پس از تجاوز دشمن بعثی، طرح البرز به دستور  تبدیل و اجرایی شد. به این ترتیب که سندش را ملاحظه می کنید. « از سماجا به نهاجا به شماره …  مورخه 31/6/59 دستور فرمایید باتوجه  به طرح البرز حمله انتقامی را آغاز و کلیه هدف های پیش بینی شده را  برابر طرح مورد حمله قرار دهید.» گیرنده و فرستنده مشخص است و بصورت تلفنگرام مخابره شده است. اما نیروی زمینی برابر طرح ابوذر، دفاع را در چهار مرحله آغاز کرده بود. در مرحله اول، این طرح می گوید: "نیروی زمینی  دفاع را در منطقه با چهار لشگر (64 ،28 ، 81 ، 92 و تیپ84 خرم آباد) در منطقه دفاعی مقدم از شمال  باختری تا جنوب اجرا می نماید." منطقه دفاعی مقدم؛ یعنی پوشش در 1400 کیلومتر که دستور پوشش داد به چهار لشگر.  لشگر 64 پیاده و لشگر  28 پیاده به ترتیب شمال، لشگر 81 زرهی  و تیپ 84 در مرکز  و لشکر 92 در جنوب؛ این گزاره خیلی مهم است. ولی متاسفانه کمتر مورد توجه کارشناسان قرار گرفته است. می گوید: "لشگر های در خط با اعزام  عناصر تامینی حرکت متجاوز را در زمین های بلافصل مرز به تاخیر می اندازد." یعنی شما فقط ماموریت دارید حرکت عراق را کند کنید، چرا؟ چون چهار لشگربا استعداد پنجاه درصد، در مقابل 12 لشگر به استعداد صد در صد توان رزمی، امکان دفاع ندارد. شما فقط می توانید حرکت دشمن را کند کنید. این یک دستور است، ولی متاسفانه  خیلی از کارشناسان ما، کتاب هم نوشته اند، اما به این نکته توجه نکرده اند و می گویند: ارتش نتوانست در خط اول دفاع کند. خوب ماموریت دفاع نداشت، اگر می ایستادند که هر چهار لشگر نابود می شدند و از 12 لشگر عراق حداقل هشت لشگر به اهدافشان می رسیدند. بنابراین، نیروی زمینی علمی عمل کرده، برابر داکترین نظامی و برابر آئین نامه عمل کرده و مانع رسیدن ارتش عراق به اهدافش شده است. چون دستور این بود که تاخیر بیندازید. این مرحله اول دفاع بود و حالا سه مرحله دیگر چه بود؟ من اعتقاد دارم روح طرح ابوذر نزاجا، تا پایان جنگ بر جنگ حاکمیت دارد. یعنی همان تدبیری که قبل از جنگ، نظامیان ما در ستاد ارتش، در ستاد نیروی زمینی اندیشیدند، تا آخر جنگ رزمندگان ما همان را عمل کردند. البته در قالب طرح های مختلف انجام شده است. بنابراین در مرحله اول گفته … رخنه را بپذیرید و عملیات تأخیری انجام دهید. یعنی اینکه راه بدهید به دشمن،  بیاید داخل و شما روی مواضع سد کننده بایستید. که در غرب ما روی ارتفاعات دفاع کردیم و در جنوب در محور شمال خوزستان روز ششم جنگ روی پل کرخه و در جبهه میانی بعد از دو سه بار دست بدست شدن سوسنگرد، بالاخره روز 26 آبان در منطقه دهلاویه و در جبهه جنوبی خوزستان نیز بعد از 34 روز مقاومت در شرق رودخانه کارون بعد از پل خرمشهر  ایستادیم.

این که می گوییم؛ عملیات تأخیری کردیم، خیلی واضح اینگونه استدلال می کنیم. ببینید در محور فکه، از صفر مرزی تا پل کرخه، حدوداً 90 کیلومتر است. اگر مقاومتی سر راه دشمن نبود، او با یگانهای زرهی خود حداکثر بایستی یک نصفه روز می آمد، ولی این راه شش روز طول کشیده است. یعنی یک عملیات تاخیری انجام شده، زمین داده ایم و زمان گرفته ایم. ولی از پل کرخه یه قدم نتوانسته جلوتر بیاید. حتی ما از دشمن یک سرپل هم گرفتیم که بزرگترین امتیاز ما در عملیات فتح المبین بود. بنابراین، نیروی زمینی می گوید؛ طبق دستور عملیاتی ابوذر ما رخنه را پذیرفتیم و دفاع را در خوزستان به رودخانه های کرخه و کارون متکی کردیم و اینگونه کمبود نیروی خود رابا استفاده از عوارض زمین، به صورتی علمی جبران کردیم. این راهکار را جغرافیای نظامی خوزستان دیکته می کند و این جغرافیا حداقل از یکصد سال پیش نوشته شده و در دسترس نظامیان بوده است و فرماندهان ما طبق آن عمل کردند و دشمن را محدود و متوقف کردند. دشمنی که قصد داشت با استفاده از راهبرد «حمله برق آسا» (کپی شده از مدل جنگ اعراب و اسرائیل در سال1967) سه روزه خوزستان را  بگیرد، متوقف شد. خوب، این یک موفقیت بزرگ بود. دشمن، براساس آن مدل فصد داشت؛ اول هوپیما های  ما را روی زمین منهدم کند. چرا؟ چون  تمام اهداف نیروی هوایی عراق پایگاه های هوایی ما بود. فرودگاههای ما بود. برج های مراقبت و رادار های ما بود، ولی ما غافلگیر نشدیم. چون تمام هواپیما های ما در آشیانه خود بودند و کمترین آسیب به پایگاههای رسید.  فقط باند پرواز چند پایگاه بمباران شده بود که بسرعت تعمیر شد و به یک هواپیمای مسافربری در فرودگاه مهرآباد آسیب وارد شد. بنابراین، عراق در اهداف هوایی خود موفق نشد و شکست خورد. اولین قطع نامه شورای امنیت سازمان ملل شش روز بعد از شروع جنگ صادر شد و تقاضای آتش بس داشت که ایران نپذیرفت. صدام فکر می کرد که مثل ارتش مصر که در مقابل حمله ارتش اسرائیل غافلگیر شد، ما هم غافلگیر می شویم. لذا، بنظر ما یک هماهنگی قبلی بین آغاز جنگ از سوی صدام و صدور قطعنامه از سوی سازمان ملل از نظر زمانی وجود داشته است. نیروی هوایی غافلگیر نشد، چون تمام جنگنده ها در آشیانه بودند و سالم ماندند. و نیروی زمینی نیز دشمن را در مواضع سد کننده متوقف کرد. اما در مرحله دوم دفاع، دستورالعمل ابوذر چنین می گوید: "پس از عقب نشینی عناصر تأمینی، یگان های نزاجا؛ به ترتیب لشگر های 64 و 28 در شمال، 84 در مرکز و لشکر92 زرهی در جنوب دفاع می کنند و پیش روی دشمن را در مواضع سد کننده پیش بینی شده متوقف یا کند می نمایند."  شما نگاه کنید عیناً این مأموریت انجام شده است یعنی نیروهای لشکر و یگان های تحت امر او دشمن را متوقف کردند. لذا شما از روز ششم مهر به بعد، در منطقه شمال خوزستان نمی بینید که دشمن یک قدم جلوتر آماده باشد. البته جبهه میانی خوزستان یعنی معبر چزابه به سوسنگرد متوقف کردن دشمن بیشتر طول کشید. چون آنجا نیروی ما کمتر بود و عراقی ها فشار می آوردند تا از این معبر خودشان را به اهواز برسانند، لذا تثبیت جبهه سوسنگر تا 26 آبان طول کشید. روز 26 آبان، درحالیکه سوسنگرد در محاصره قرار داشت، این جبهه در کانون توجهات مسؤلین مختلف قرار گرفت و فرمان امام(ره) برای شکستن محاصره صادر شد و حضرت آقا هم در آن زمان اجرای فرمان حضرت امام (ره) را پیگیری کردند و با ترکیبی از نیروهای موجود در صحنه، عملیات سوسنگرد با محوریت تیپ2  لشکر92 زرهی، عملیات آزادسازی سوسنگرد انجام شد و دشمن در منطقه بستان تثبیت شد. دستور عملیاتی ابوذر در مرحله سوم  میگوید: "پاتک نموده و مرز قرار دادی را ترمیم نمایید." در واقع، این مرحله سوم دفاع ماست که مرحله سوم دفاع تا سوم خرداد 1361، طول کشیده که حالا البته از عملیات ثامن الائمه به بعد، روایت های جنگ قدری متفاوت است که من فعلاً وارد آن بحث نمی شوم. مرحله چهارم دستور عملیاتی ابوذر؛ تعقیب تا انهدام کامل دشمن است که این مرحله از سال سوم تا پایان جنگ در جریان بوده است. اما، بحث اصلی ما در این جلسه، اقدامات ارتش قبل از شروع جنگ بود که عرض شد. با وجودی که در آن زمان اعتماد کامل به ارتش وجود نداشت، ولی ارتش وظیفه خود را به خوبی انجاد داد. آن روز ها جو خوبی نبود. می گفتند: ارتش نمی جنگد، ولی ارتش واقعاً هم طرح داشته، هم دفاع کرده و هم بد شنیده است. اما اینکه می گویند؛ ارتش غافلگیر شد. بنظر من اینگونه نیست. سرهنگ کتیبه که در زمان جنگ رئیس اداره دوم ستاد ارتش بوده در کتاب خاطراتش نوشته؛ یک هفته قبل از جنگ ما اسناد و مدارک و قرائن و شواهد حمله ارتش عراق را بردیم در مجلس شورای اسلامی و برای نمایندگان اوضاع را توجیه کردیم، ولی دستور مشخصی صادر نشد. در هر صورت جنگ شروع شد. اما از لحظه ای که اولین توپ و خمپاره و بمب های دشمن در سرزمین ما منفجر شد، همه باور کردند که عراق جنگ را علیه ما آغاز کرده است. حالا ببینیم ارتش از همان ساعات اولیه جنگ چه کرده است؟ چگونه موضع گیری کرده است؟ در منطقه خوزستان، خوب منطقه خوزستان را ارتش به سه محور عمده منطقه شمالی خوزستان، میانی خوزستان  و جنوب خوزستان تقسیم کرده بود. خدا رحمت کند شهید فلاحی را. او فرمانده (وقت) ژاندارمری، که آن روز سرهنگ فروزان بوده است را بعنوان فرمانده قرارگاه اروند منصوب می نماید. یعنی قرارگاهی که مسؤلیت دفاع از منطقه جنوب خوزستان را داشته است. اسناد عملیات این قرارگاه از 27 /7/59 موجود است و در کتابی به همین نام منتشر شده است. همان روزهای اول جنگ، دانشگاه افسری به جبهه جنوب اعزام شده است. خدا رحمت کند مرحوم سرهنگ شکر ریز را، ایشان جانشین شهید نامجو در دانشگاه افسری بود. ایشان هم با یک گروه از دانشجویان به قرارگاه اروند می پیوندد. امیر حسنی سعدی فعلی هم که آن زمان فرمانده تیپ دانشجویان بود، به این تیم،  یعنی قرارگاه اروند در جنوب خوزستان می پیوندد. این قرارگاه با این سه فرمانده اداره می شود. امیر حسنی سعدی نقل می کند که من روز آخر، فرمان عقب نشینی از خرمشهر را صادر کردم و … در منطقه میانی خوزستان هم مقام معظم رهبری، ان روز نماینده امام در ارتش و شورای عالی دفاع بود. ایشان هم در خاطراتش میگوید؛ من  روز چهارم یا پنجم جنگ (تردید از من است) از امام  اجازه گرفتم، رفتیم جبهه.  شهید فلاحی و شهید چمران در اهواز با آقای غرضی مستقر شدند. این ها هم محور میانی که از سمت العماره به چزابه و از چزابه به بستان و سوسنگرد و اهواز  منتهی می شود را اداره می کردند. در منطقه شمال خوزستان هم به دلیل اهمیت آن معبر، اقای بنی صدر (رئیس جمهور وقت) که از سوی حضرت امام (ره) اختیار فرماندهی کل قوا را داشت نیز به اتفاق مرحوم سرتیپ ظهیر نژاد (فرمانده وقت نیروی زمینی)در دزفول  قرارگاه مقدم نزاجا را تشکیل دادند.  اسناد قرارگاه  مقدم نزاجا از تاریخ 15مهر ماه موجود است. مشاهده می کنید که در این سه محور مقامات عالی کشور حضور داشتند، پس معلوم می شود که کار را جدی گرفتند و محورهای مهم و حیاتی بوده است. در غرب هم دو فرمانده عالی ارتش یکی مرحوم شهید صیاد شیرازی  یکی هم آقای سرهنگ عطاریان که بعدا جزء حزب توده دستگیر و اعدام شد. عطاریان در کرمانشاه  قرارگاه غرب و شهید صیادشیرازی فرمانده نیروی مخصوص شمالغرب بوده که برای مبارزه با تجزیه طلبان کرد ان روز  این نیرو تشکیل شده بود، حضور داشتند. بنابراین این،  گسترش  دفاعی ارتش در روزهای اول جنگ بسیار قوی تشکیل شده است. نیروه هوایی و دریایی هم روز اول جنگ بسیار قوی و منسجم وارد شدند که نهاجا عملیات کمان 99 را انجام داد و نداجا با نیروی رزمی 421 بسیار قوی و زیبا وارد جنگ شد. که روایت مفصلی دارد و از حوصله این جلسه خارج است.  از توجه شما به این بحث متشکرم.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده