با دوست به سر رفت (6) و (7)
خاطرات خدمت در جزيره خارک1 - توکل باقري2 در سالهای 1361 الی 1363 به عنوان سرباز وظیفه با تخصص توپچی توپ ضدهوايي 35 ميليمتري اورلیکن در گروه پدافند هوایی خارک مشغول به خدمت بودم. معمولاً عراقیها در ابتدای صبح و یا در هنگام غروب بیشترین حمله هوایی را علیه خارک انجام میدادند. در طول دوران خدمتم در خارک به یاد دارم که بیش از 45 فروند هواپیما و بالگرد مورد اصابت پدافند هوایی ایران اسلامی قرار گرفتند. از این تعداد در اصابت قرار گرفتن دو فروند هواپیما و دو فروند بالگرد، موضعی که در آن خدمت کردم، نقش مستقیم داشت.

در طول مدت خدمت خود در خارک خاطراتی را به یاد سپردم که هرگز فراموش شدنی نیست. به یاد دارم همسر یکی از کارکنان شرکت نفت به همراه دو فرزند کوچک خود در حال عبور از عرض خیابان بود که در همان هنگام هواپیمای عراقی با شیرجه‌ای بر بالای سر آن مادر و کودکانش، بمب‌های خود را رها می‌کند. بچه‌ها دست‌های مادر را رها کرده و هرکدام به یک سو می‌دوند. چند ثانیه بعد و با فرو نشستن گرد و خاک بمباران، مادر بهت زده فرزندانش را جستجو می‌کند و با مشاهده بدن‌های تکه شده فرزندان، مادر فریادکشان از هوش می‌رود…مشاهده این وضعیت تنفرم را از خلبانان عراقی بیشتر کرد. سرم را رو به آسمان گرفتم و گفتم: «خدایا! چرا؟». با خود عهد بستم که هرگز از وظیفه خود در طول سربازی کوتاهی نکنم تا بتوانم انتقام این بی‌گناهان را از خلبانان بعثی بگيرم.

 سال‌ها بعد وقتی خاطرات خلبانان ایرانی را مرور می‌کردم، متوجه شدم که در یکی از مأموریت‌های داخل خاک عراق، خلبان ایرانی3  با مشاهده یک خودروی شخصی در حال تردد بر روی پل از اصابت قرار دادن پل خودداری می‌کند تا آن خودروی شخصی از پل عبور کند. واقعاً که چه تفاوت بزرگی بین خلبانان ما و خلبانان بعثی بود.

با توجه به مسئولیتی که داشتم به عنوان متصدی مولد برق جنگ‌افزار توپ 35 میلی متری در یکی از مواضع سامانه پدافند هوایی اورلیکن مشغول به خدمت بودم. در یکی از حملات هواپیماهای عراقی به خارک در حالی که توپ ضد‌هوایی موضع ما مشغول تیراندازی بود، ناگهان مولد برق خود به خود خاموش شد. به همین دلیل تیراندازی توپ نیز قطع شد. سایر توپچی‌ها سعی کردند که بدون بهره‌گیری از مولد برق و در حالت مکانیکی تیراندازی کنند. اما در این حالت دقت و تعداد گلوله‌های تیراندازی شده کاهش می‌یافت. سعی کردم پاور  را روشن کنم. اما روشن نشد. در همین لحظه ناخودآگاه به یاد آن دو کودک بی‌گناه افتادم. اگر موفق به انهدام هواپیماهای عراقی نمی‌شدیم، معلوم نبود که چند کودک بی‌گناه دیگر به شهادت می‌رسیدند. چشم‌هایم را بستم از خدا کمک خواستم. از خدا خواستم که ما را شرمنده مردم نکند. دست‌هایم را بر روی دکمه استارت پاور قراردادم. ناگهان پاور با صدای وحشتناکی روشن شد و شروع به کار کرد. بلافاصله دکمه اتصال برق پاور به توپ ضد‌هوایی را در وضعیت مناسب قراردادم. توپ با چرخشی ناگهانی به سمت هواپیماهای عراقی نشانه‌گیری کرد. با تیراندازی به سمت هواپیماها دو فروند هواپیمای عراقی ساقط شد. از شادی بسیار زیاد اشک شوق در چشمانم جمع شد. همان شب آن دو کودک را در خواب دیدم که به من لبخند می‌زدند…

پا نوشته ها:

  1.  خلبان ياد شده شهيد سرلشكر حسين خلعتبري است.
  2.  توپ ضدهوايي 35 ميلي‌متري اورليكن
  3.  مولد برق

فرمانده من1

توکل باقري

 در طول سال‌های خدمت سربازی و در زمان جنگ تحمیلی، فرماندهان زیادی داشتم که خاطره یکی از آن فرماندهان هیچ وقت از ذهنم پاک نمی‌شود. در سال 1363 در گروه پدافند هوایی خارک مشغول به خدمت بودم، به علت حملات متعدد و پی در پی دشمن و فشار کاری زیاد، من و همه هم‌رزمانم خسته بودیم و گاهی می‌شد که در طی سه شیفت کاری فقط چند ساعت استراحت می‌کردیم. در یکی از روزها، بعد از چند درگیری خسته کننده با هواپیماهای عراقی، مشغول استراحت بودیم که ناگهان وضعیت قرمز اعلام شد. حمله به قدری ناگهانی و سریع بود که همه کارکنان موضع ضد‌هوایی جهت جبران وقت از دست رفته به سمت توپ ضد‌هوایی دویدیم. در زمان تعجیل و دویدن جهت رسیدن به توپ ضد‌هوایی یکی از سربازان که مسئول خشاب‌گذاری توپ بود به زمین خورد و نتوانست به موقع خودش را به توپ برساند. در این هنگام، دیدم؛ فرمانده آتشبار که جناب سروان جمشیدی نام داشت، متوجه وضعیت سرباز شده و خود را به او رساند.

پس از اطمینان از سلامتی سرباز به زمین افتاده، خود را به بالای توپ رسانده و مشغول خشاب گذاری شد و تا پایان درگیری، جناب سروان جمشیدی به تنهایی خشاب‌گذاری می‌کرد. خوشبختانه در آن درگیری توانستیم هواپیماهای دشمن را متواری کنیم. این فرمانده به قدری دلسوز و مهربان بود که من بارها دیدم که بعد از سربازان تحت امر خود غذا می‌خورد و گاه که غذا کم می‌آمد، خودش غذا نمی‌خورد تا از بابت غذا خوردن سربازان خیالش راحت شود. به حق می‌توانم بگویم که این افسر مؤمن و معتقد همچون برادری دلسوز و فداکار برای ما بود. امیدوارم در هر کجایی که هستند در پناه خداوند متعال پیروز و سلامت باشند و می‌دانم که دعای خیر همه سربازانی که در آن زمان تحت امر ایشان بودند بدرقه زندگی ایشان است.

پا نوشته ها:

  1.  فایل صوتی مصاحبه با سرباز منقضی خدمت سال 1363 توکل باقری ( بیست وهشتم آذرماه ماه 1390 )

منبع: با دوست به سر رفت، جهانفر، رضا، کرمی، فهیمه، 1393، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده