معرفی کتاب – دفاع از خرمشهر
«دفاع از خرمشهر» عنوان کتابی است که اخیراً به سفارش هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، توسط قاسم کریمی گردآوری و تدوین شده است. این کتاب 200 صفحه ای که در شمارگان دو هزار نسخه توسط انتشارات ایران سبز منتشر گردیده، شامل سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر می باشد. این کتاب؛ خاطرات سه نفر از رزمندگان و مدافعان خرمشهر به نام های سرهنگ ابوالحسن ایزدجو، کارمند نظامی عبد الحسین مرشدی و ناخدا فریدون لنگرا است که روزهای اول جنگ و زمانی که هنوز خرمشهر سقوط نکرده بود، این سه بزرگوار پا به عرصه جنگ گذاشتند و وارد خرمشهر شدند.

آن زمان ابوالحسن ایزدجو فارغ التحصیل دانشکده افسری وعبدالحسین مرشدی فارغ التحصیل دبیرستان صنعتی مسجدسلیمان، وابسته به ارتش و ناخدا لنگرا از پرسنل نیروی دریایی ارتش بودند که هر سه این عزیزان هم زمان ولی جداگانه و بدون اطلاع و شناخت از یکدیگر به استقبال جنگ رفتند و مانند سایر مدافعان خرمشهر در آن شهر حضور پیدا کردند و مشغول دفاع از شهر شدند.اما خرمشهر مظلوم با وجود مقاومت سرسختانه رزمندگانش، سرانجام بعد از 34 روز به دست دشمن افتاد. این رزمندگان دلاور لحظه به لحظه ناظر و شاهد سقوط خرمشهر بودند، که در این کتاب به طور جداگانه به آن پرداخته شده است.

کتاب « دفاع از خرمشهر» با قیمت 10 هزار تومان و از طریق تماس با شماره های زیر قابل دریافت می باشد:

تلفن مرکز پخش: 22488756        نمابر: 22488650

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

خاطرات کارمند مرشدی؛ بعد از سقوط خونین‌شهر

روز پنجم آبان اولین روزی بود که ما خونین‌شهر را نداشتیم و به طور کامل آن را از دست داده بودیم و حتی یک نفر مدافع از ایرانی‌ها در آن طرف شط نبود. اگر هم کسی باقی مانده بود، بالطبع به اسارت دشمن درآمده بود. این طرف کارون بچه‌ها در حالی که رو به خونین‌شهر ایستاده بودند و اشک می‌ریختند و بغضِ گلویشان ترکیده بود فریاد می‌زدند. یکی از همان بچه‌ها در میان فریاد بقیه می‌گفت: خرمشهر صدای مرا می‌شنوی؟

به تو می‌گویم خونین‌شهر! به سربازان بعثی بگو دیر یا زود ما برمی‌گردیم و آزادت می‌کنیم.

خونین‌شهر! می‌دانم کوچه و خیابان‌هایت توان آن را ندارند که حضور چکمه‌پوشان صدامی را تحمل کنند، ما نخواهیم گذاشت سربازان بعثی خنده‌کنان کوچه پس کوچه‌هایت را جولانگاه خود قرار دهند.

خونین‌شهر! مطمئن باش اجازه نمی‌دهیم متجاوزین خواب راحتی را در آغوش تو داشته باشند. بار دیگر می‌گویم! ما برمی‌گردیم. خداحافظ خونین‌شهر.

عبور از کارون و وداقع با خونین شهر واقعاً ذلت‌بار بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده