ناگفته های جنگ؛ خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
بخش هجدهم: غرور؛ عامل شکست عملیات رمضان یکی از دلایلی بود که نبرد از منطقه خوزستان، به طرف بالا رفت؛ عملیات محرم، والفجر1، والفجر2، والفجر3، منطقه سومار، منطقۀ مهران و حتی شمال غرب و پنجوین. منطقه پایین حساس بود، ولی عملیات از منطقۀ بصره رفت به طرف شمال و جنگ گسترش پیدا کرد. گسترش نبرد هم در سراسر جبهه، یعنی تقسیم نیروها. دشمن از این بهره برداری کرد. در این جا، ما از آزمایش خداوند ناکام در آمدیم و مسیر عملیات تغییر کرد.

بعد از رمضان، مسیر عملیات تغییر کرد و به صورت دیگری در آمد. یعنی هر کدام از عملیات های بعدی می توانست به یک جاهایی برسد، ولی چون ما به یک نقطه خاصی رسیده بودیم، عملیات هایمان کم عمق تر و کم اثر تر نسبت به سابق در می آمد و دشمن هم از این بهره برداری می کرد و فرصت داشت تا نقطه ضعف های ما را شناسایی کند. تحلیل کوتاهی در مورد عملیات رمضان بیان می کنم که این تحلیل در جواب به دو سوال است: یک سوال این که چرا عملیات رمضان، از دیدگاه بعضی رزمندگان و مسئولین میدان نبرد در آن زمان، تعیین کنندۀ سرنوشت بود و می توانست به پیروزی نهایی منجر شود. در دیدگاه هایمان، می دانستیم که ادامه نبرد به صورت لشکر کشی گسترده و عمیق به کشورهای همسایه نیست. ما باید در حدی عملیات را تداوم می دادیم که علاوه بر این که دفع دشمن کرده باشیم، برای آینده و پیشگیری تهدید دشمن، او را مجازات و تنبیه کنیم، به طوری که با خاطرۀ نبرد متوجه شود که دیگر نمی تواند به مملکت اسلامی تجاوز کند. البته می توانست بازتاب هایی هم داشته باشد. اگر به این هدف می رسیدیم، مهمترین بازتاب آن صدور انقلاب اسلامی به کشورهای مسلمان به ویژه کشور عراق بود. مجاهدین انقلاب اسلامی عراق مطمئناً منتظر یک فرصت بودند، ولی آن چه که تکلیف و ماُموریت ما بود، دفع و تنبیه دشمن بود و این دفع می توانست محدود به مرزهای جغرافیایی ما باشد. چون، دشمن اگر می توانست توان عمده ای را از منطقه خارج کند، بدان معنی بود که می تواند دوباره برای ما تهدید باشد؛ این تعریف پیروزی بود. شعارهایی هم داده می شد که بازتاب پیروزی نبرد ما بود؛ که راه کربلا باز شود. به دنبال تکلیف هایی که درست انجام می گرفت، این شعار ها نیز زمینه اش فراهم می شد. چرا عملیات رمضان نقطۀ عطف سرنوشت جنگ بود؟ طرحی که ما داشتیم، منطقه غرب کوشک تا شلمچه و شط العرب را در بر می گرفت. در این طرح، زمینه تداوم عملیات به آن طرف رودخانه نیز فراهم می شد. به دلیل این که اگر دشمن منهدم می شد، چیزی از آن به عقب نمی رفت و در نتیجه راه باز بود. در آن صورت، می توانستیم امتیاز عمده ای از دشمن در دست داشته باشیم که این امتیاز، علاوه بر زمین ها و منطقه غرب کوشک و شلمچه، خود بصره نیز بود. در غرب بصره شطی هست، شط مصنوعی به نام شط بصره. این شط به خور عبدالله وصل می شود. از نظر نظامی، پشت این شط جای خوبی برای دفاع است. وقتی که بصره سقوط می کرد، تمام زمین های شرق بصره هم سقوط می کرد. این امتیاز کمی نبود که به دست رزمندگان اسلام می افتاد. هر چند که در اهداف جمهوری اسلامی کشور گشایی نبود، ولی با داشتن چنین امتیازی، می توانست حق خود را از این تجاوز و ضربه ای که به حکومت و مملکت و به مردم ما وارد شده بود، مطالبه کند. ما در عملیات رمضان به یک هدف استراتژیک، یعنی بصره می رسیدیم. بصره را به عنوان یک هدف استراتژیک تلقی کرده بودیم. از نظر استراتژیک، دو هدف بیشتر مطرح نبود؛ یکی بغداد و دیگری بصره. در طرح ها و بررسی ها، به این نتیجه رسیدیم که به علت بُعد مسافت و کمبود امکانات زرهی و تحرک لازم، تئوری رسیدن به بغداد شدنی نیست ولی از آن اول، بصره به علت نزدیکی و این که در تیر رس حملات ما بود، رسیدن به آن طبیعی بود. به همین دلیل، می توانیم بگوییم که رمضان یک عملیات تعیین کننده در سرنوشت جنگ بود؛ هم برای دفع دشمن و هم برای مجازات دشمن.

دو دلیل اساسی در عدم موفقیت عملیات رمضان یا بهتر است بگوییم در نرسیدن به هدف تعیین کننده سر نوشت جنگ در این مقطع زمانی ذکر می کنیم: 1- در بعد تخصصی. 2- در بُعد اعتقادی.

از نظر من، بعد اعتقادی بر بعد تخصصی می چربد. ولی  از نظر این که نظامی هستم، باید به بعد تخصصی اشاره کنم. در بُعد تخصصی، چند عامل باعث شد که نتوانیم عملیات رمضان را طبق طرح پیش ببریم و به هدف مان برسیم. یکی، عامل مهندسی زرهی برای زدن خاک ریز های به موقع در جهت تاٌمین جناحین رزمندگان اسلام بود. در مرحله یکم، ما تا کانال ماهیگیری پیش رفتیم. جناح راست مان بعد از سه چهار کیلومتر پیشروی متوقف شد. در نتیجه، تاٌمین ما از سمت راست به هم خورد و دشمن توانست از دفاع متحرک استفاده کند. دوم، نداشتن قابلیت انعطاف در ادارۀ عملیات و جابه جایی نیروها بود. ما برای جناح راست که تاٌمین آن به هم خورده بود و از آن جا ضربه می خوردیم و دفاع متحرک دشمن هم آغاز شده بود، نیرو داشتیم ولی نیرو در دسترس نبود. نیرو در قرارگاه نصر در محور شلمچه بود و باید سریع جابه جا می شد و جناح راست را تاٌمین می کرد تا قرارگاه فتح که در محور مرکز بود، برود جلو و تک را ادامه دهد. در جناح چپ، آب گرفتگی بوبیان بود و هیچ مشکلی نداشتیم. جناح راست خالی بود و نتوانستیم نیروها را به موقع برسانیم؛ البته با چند ساعت تاٌخیر رسیدند که دیر شده بود. البته ممکن است عامل های کم اهمیت تری هم باشد که جای بحث شان در این جا نیست. عوامل عمدۀ تخصصی این ها بودند. اما دومین عامل، عامل اعتقادی بود. من یقین دارم حال و روح ما رزمندگان اسلام در عملیات رمضان، حال و روح عملیات فتح المبین نبود. این قدر بگویم کافی است. در عملیات فتح المبین، آثار معنویت، روحانیت، اخلاص، صفا و پیوستگی رزمندگان وجود داشت ولی در رمضان این به هم خورده بود. البته به صورت طبیعی می شد، انتظار داشت. چون رمضان را بعد از بیت المقدس انجام دادیم. بیت المقدس نبرد پیروزمندانه و حماسه ای بود. در ظرفیت امثال بنده نبود که تحمل خروج از غرور پیروزی را داشته باشیم. حالا اگر کسانی مثل من زیاد باشند، کار با مشکل مواجه می شود. چون ما نصرت را از خدا می دانیم، خداوند نصرت را به آن هایی نمی دهد که فکر می کنند، فقط خودشان هستند و از خدا غافل می شوند. غرور، بزرگ ترین آفتی بود که به سراغ ما آمد. یعنی از پیام عرفانی و معنوی و واقعاً می خواهم بگویم نظامی- که از یک فرمانده بصیر و مدبر و متصل به یاری خدا مثل امام بزرگوار صادر شده بود- نتوانستیم بهره ببریم و پیش گیری کنیم. در بسیج و در صف رزمندگان بسیجی، انگیزه مطرح است نه قدرت و کارآیی تخصصی. چون بسیج از تخصص زیاد برخوردار نیست. خداوند متعال می تواند، در یک لحظه، یک نفر که چیزی هم بلد نیست، آن چه را که لازم دارد به او بدهد. به حدی که متخصص آن، بعد از سال ها، به آن نرسیده. به این اعتقاد دارم. بسیج شخصیتی است که اگر بخواهیم در بُعد تخصصی روی آن قضاوت کنیم، عامل پاک و مقدس الهی است که مثل فرشته نجات در صحنۀ نبرد حق علیه باطل ظاهر شد و خداوند به او لیاقت، تخصص و بصیرت خود را داد. این لیاقت ها ممکن است در زمان های چند ثانیه ای یا چند دقیقه ای ظاهر شود و کارش را انجام دهد و خداوند دوباره آن را پس بگیرد. معمولاً ما آمادگی نداریم که چنین مشمول نعمت خدا شویم. منظور از نقطه های بصیرت، نقطه های کوتاهی است که می آید. منتها باید آن را ول نکرد. باید آن را گرفت و نگه داشت. به این دلیل، پس از عملیات رمضان، راه تقریباً تمام شده ای را قطع کردیم و به سوی راه طولانی رفتیم. از نظر ذهنی، دو هدف بیشتر نمی توانست در سراسر جبهه ها دنبال شود که در سر نوشت جبهه های جنگ نقش داشته باشد. یا رسیدن به بغداد و از پای در آوردن صدام و حکومت یا بصره. هر کار غیر از این انجام دادیم، کارهایی بوده مقطعی، موقت و محدود، برای این که یکی از این دو هدف تاٌمین شود. هیچ کدام نمی توانست جوابگوی کار ما باشد. یعنی سرتاسر شمال عراق را هم می گرفتیم، صدام سقوط نمی کرد. همین طور جاهای دیگر. دو جا صدام را به زانو در می آورد که اگر اوائل به آن ها می رسیدیم- قبل از این که دشمن از سلاح شیمیایی استفاده کند- کار صدام تمام بود. یکی بصره و یکی هم بغداد. همین و بس.

 

پا نوشته ها:

1- دفاع متحرک، مفهومش این است: دشمن نیرویی را که به عنوان نیروی احتیاط قوی در دست دارد، در جایی نگه می دارد که از آن جا، به سرعت عملیات تاٌخیری انجام دهد. مثلاً پیشروی کند یا متوقف شود و در جاهایی هم که ضعیف هستیم، به سرعت ضربه بزند و از این طرق دفع حمله کند. در حالی که دفاع می کند ولی دفاعش ثابت نیست، در یک خاک ریز نمی ایستد. یگان متحرک در هر جایی که می تواند، عمل می کند. دفاع متحرک یک تاکتیک مشکل هم هست. معمولاً به کمک نیروهای زرهی امکان پذیر است. با نیروی پیاده نمی شود آن را انجام داد. آن ها امکاناتش را هم داشتند. تیپ10 زرهی، با تریلی، تعدادی از تانک ها را از یک نقطه به نقطه دیگر، در عرض دو یا سه ساعت می رساند و بلافاصله ضربه می زد و دوباره بر می گشت به قرارگاه. این دفاع متحرک است.

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده