ناگفته های جنگ؛ خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
بخش هفدهم: شرح رمضان دو شب هم آن طور تک کردیم. در نتیجه، عملیات رمضان، عملیاتی بود انهدامی. از یک طرف می توانیم بگوییم پیروزمندانه بود، به خاطر این که دشمن را درهم شکستیم و به آن تلفات وارد کردیم. البته به خودمان هم یک مقدار تلفات وارد شده بود. از یک طرف، می توانیم بگوییم پیروز نبود، چون هدف مان این نبود. هدف مان این بود که به کانال ماهیگیری برسیم، از نهر کتیبان عبور کنیم، یک محور برود به طرف نشوه بصره، یک محور به طرف تنومه که این باعث می شد منطقۀ کوشک و طلاییه به نشوه و به طرف جنوب تا پل بصره به اشغال ما در آید.

نیروها آماده شدند. نیروها، با نشاط و روحیه که معلوم بود از نبرد بیت المقدس گذشته اند و همه امیدوار به پیروزی بودند. در آن طرف هم دشمن نگران، مضطرب و روحیۀ ضعیفی داشت. البته آن ها رفته بودند پشت دژهای خودشان، پشت مرز بودند و وضعیت شان با قبل فرق می کرد. معلوم بود که در آن جا دستور ایستادگی دارند. در عملیات رمضان ما سه قرارگاه داشتیم؛ زیر نظر قرارگاه مرکزی مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. قرارگاه فجر در سمت راست، قرارگاه فتح در وسط و قرارگاه نصر در سمت چپ. با سه قرارگاه می خواستیم تک کنیم. قبل از تک خیلی بحث شد. بحث شد که یک محور از شلمچه بدهیم، یک محور از زید و یک محور از کوشک. سه محور به صورت هماهنگ جلو بروند. به بن بست خوردیم. گفتیم شلمچه محور پیچیده ای است و خیلی موانع دارد. ما تلفات می دهیم، نرویم. فقط محور فتح، محور وسط، خیلی مهم بود و جناح راست به عنوان کمک آن، که دشمن را درگیر نگه دارد و با یک مقدار پیشروی، جناح وسط می توانست پیشروی و رخنه اش را جلو ببرد. آخر آمادگی بود. می خواستیم برویم جلو که سرهنگ حسنی سعدی، فرماندۀ ارتشی قرارگاه نصر، و شهید باقری فرمانده سپاهی قرارگاه ما را به جلسه دعوت کردند. رفتیم. در جلسه گفتند که ما شلمچه را بررسی کردیم و می توانیم تک کنیم. عملیات شروع شد و در همان شب اول، وضعیت مشخص شد. قرارگاه فتح با چنان قاطعیت خط را شکست و رفت جلو که بعد از مدت کوتاهی، نیروهای ما به کانال ماهیگیری رسیدند. یعنی حدود پانزده کیلومتر پیشروی کردند. این هم از چیزهای استثنایی است. بعد از این که عملیات مان را کشیدیم به خاک عراقی ها، پیشروی از این بیشتر نداشتیم که یک شبه پانزده کیلومتر برویم جلو. به کانال ماهیگیری رسیدند. در قسمت قرارگاه نصر، همان طور که پیش بینی می شد، چون موانع خیلی سخت بود، با تلفات سنگین متوقف می شدند و نتوانستند جلو بروند. دستور داده شد که دیگر تک نکنند و قرارگاه نصر باقی بماند. قرارگاه فجر موفق شده بود دو رده از خط دشمن را بشکند. چهار پنج کیلومتر جلو رفته بودند. وضعیت شان خوب بود و کار خودشان را کرده بودند. از جناح راست، دشمن تثبیت شده بود؛ به طوری دیگر نتواند بیاید. محور وسط، از نظر نظامی، یکی از بهترین رخنه ها بود. رخنه ای که عرض آن حدود دوازده کیلومتر و عمق آن حدود پانزده کیلومتر بود. یک رخنۀ منطقی که نیروها می توانستند از آن استفاده کنند، توسعه دهند و پیشروی را ادامه دهند. ساعت نه یا ده صبح بود. سرتیپ شهید صفوی، فرمانده یکی از تیپ های زرهی لشکر 92 خوزستان که با برادران سپاه- لشکر8 نجف و لشکر امام حسین(ع)- رفته بود جلو، صدایش را ضعیف شنیدم که می گفت: من کنار نهر کتیبان هستم، چه کار کنم؟ نهر کتیبان، یعنی دو کیلومتری شط العرب، یعنی نزدیک بصره، یعنی نزدیک تنومۀ بصره. معلوم بود وضع ایده آلی دارد. در همین پیشروی، تلفات زیادی به دشمن وارد شده بود. زرهی و نفربرهای دشمن منهدم شده بودند. دشمن در هم ریخته بود. لشکرهای خوب عراق آن جلو قرار گرفته بودند. جناح راست، قرارگاه فجر جلو نرفته بود. چهار یا پنج کیلومتر بیشتر نرفته بود. جناح وسط رخنه کرده بود ولی جناح راست خالی بود. تصمیم گرفتیم سریع خاک ریز بزنیم تا جناح راست را با خاک ریز نگه داریم. ما پهلو داده بودیم به دشمن. چون پهلو داده بودیم، این خطر بود که از جناح راست آسیب ببینیم. همین طور هم می شد. این بود که دو اقدام کردیم: یکی این که خاک ریز بزنیم. دستگاه ها کم بودند و آن طوری که باید، وارد نبودند. این خاک ریز درست شکل نگرفت. اقدام بعدی این بود که به قرارگاه نصر ابلاغ کردیم تو آزاد هستی، سریع از محور زید عبور کن و برو جناح راست را نگه دار.

این ها هم اقدام کردند. تا برسند، ما مورد هجوم نیروهای دفاع متحرک دشمن واقع شدیم. اولین باری بود که دشمن از دفاع متحرک1 استفاده می کرد. یعنی با یک تیپ، به نام تیپ ده زرهی که مشهور هم بود، با تانک های پیشرفته تی- 72 از جناح راست آمد و شروع کرد به ضربه زدن به طوری که یک تیپ- همان تیپی که گفتم فرمانده اش سرتیپ شهید صفوی بود- کاملاً منهدم شد؛ همچنین لشکر8 نجف. از جناح راست ضربه خوردند و این دو واحد منهدم شدند. بقیه توانستند عقب نشینی کنند. یعنی در مرحله اول که تا عمق پانزده کیلومتری رفته بودیم، عقب نشینی کردیم. تصمیم گیری شد که تک را ادامه دهیم. شب دوم، بار دیگر تک شد. باز هم تا کانال ماهیگیری رفتیم ولی باز هم جناح راست نتوانست بیاید و آن خاک ریز را بزند.

صبح، نیروهای جناح وسط برای این که از جناح راست ضربه نخورند، برگشتند به خط زید. عکس هوایی گرفتیم. کلی تانک و نفربر منهدم شده بود. اصلاً قتل گاهی از تانک و نفربر دشمن بود. شب سوم باز تک کردیم و موفق شدیم. یعنی سه شب متوالی موفق شدیم که برویم به کانال دست بزنیم و برگردیم.

آمدیم دو مرحلۀ دیگر از جناح راست تک کنیم. جناح وسط را ول کردیم. آمدیم از طریق قرارگاه فجر تک را ادامه دهیم که برای اولین بار افتادیم به سیستم خاکریزهای مثلثی دشمن. نمونه اش را تا آن موقع ندیده بودیم. شکل عجیبی بود که نیروها توی خاکریز ها سرگردان می شدند، ضربه می خوردند و دوباره برمی گشتند.

دو شب هم آن طور تک کردیم. در نتیجه، عملیات رمضان، عملیاتی بود انهدامی. از یک طرف می توانیم بگوییم پیروزمندانه بود، به خاطر این که دشمن را درهم شکستیم و به آن تلفات وارد کردیم. البته به خودمان هم یک مقدار تلفات وارد شده بود. از یک طرف، می توانیم بگوییم پیروز نبود، چون هدف مان این نبود. هدف مان این بود که به کانال ماهیگیری برسیم، از نهر کتیبان عبور کنیم، یک محور برود به طرف نشوه بصره، یک محور به طرف تنومه که این باعث می شد منطقۀ کوشک و طلاییه به نشوه و به طرف جنوب تا پل بصره به اشغال ما در آید. شاید حدود چهار هزار کیلومتر مربع مساحت آن بود. نفوذمان هم به بصره قابل پیش بینی بود. البته این طرف شط العرب بودیم و بخشی از بصره که این طرف بود، به اشتغال در می آمد. بستگی داشت با چه سرعتی برویم و از پل بصره عبور کنیم و برویم توی شهر که دیگر جنگ شهری می شد.

در این جا عملیات متوقف شد و به پایان رسید. جای تجزیه و تحلیل آن همین جاست. ما برای پیروزی بر دشمن هیچ چیز کم نداشتیم. روحیه بسیار بالا بود، امکانات مان نسبت به سابق افزایش پیدا کرده بود، دشمن در وضع اضطراب روحی شدید بود، در عمل هم که پیشروی کردیم، پیشروی ما یک پیشروی پیروزمندانه بود و رخنه ای به عرض دوازده کیلومتر و عمق پانزده کیلومتر یعنی رخنه ای قابل قبول و پیروز.

تحلیل ما دو گونه است. یک عده آن هایی هستند که صرفاً در بُعد نظامی می گویند: اگر جهاد سازندگی خاک ریز زده بود، ما این کار را می کردیم. اگر به قرارگاه نصر زودتر کمک رسیده بود، ما می توانستیم رخنه را نگه داریم. اگر هایی می گویند که بیشتر جنبۀ های تاکتیکی دارد. یک عده هم هستند که می گویند: نه، ما همه چیزمان برای پیروزی آماده بود ولی توجه به خدا کمتر و توجه در جهت خود بیشتر شد. یادمان رفت که نصرت دهنده کیست و باید همان روحیه و توکلی که در عملیات طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس داشتیم، در این عملیات هم داشته باشیم. یک عده هم دشمن را قوی می گیرند و می گویند که دشمن چون تا آن جایی که با ما جنگیده بود، در خاک ما بود، انگیزه ای برای دفاع نداشت. در این جا انگیزه داشت.

هر کدام از این تحلیل ها تا اندازه ای درست است ولی چون نبرد و رزم ما رزم عقیدتی بود- یعنی بعد عقیده بر ما حاکم بوده- من شخصاً جزو آن دسته هستم که ضمن این که بعضی از ملاک های دو بعد دیگر را قبول دارم، بعد اصلی را در این می بینم و می گویم اخلاص، توکل و توجه به خدا که در بیت المقدس داشتیم، از فتح المبین بیشتر نبود ولی به اندازه ای بود که خدا به ما نصرت بدهد ولی در این جا کم آورده بودیم. حالت غرور به وجود آمده بود و البته یک مقدار هم ارتش برای خودش می گفت: من هستم و سپاه برای خودش می گفت: من هستم. این دو تا « من» نمی گنجید. کمی « من» ها شروع شد. یعنی احساس موجودیت ارگانی در هر دو شکل گرفت. هیچ کدام زیر بار همدیگر نمی رفتند و خود به خود، باید یکی از آن ها باقی می ماند و آن یکی می رفت. آن یکی می گفت تو برو برای خودت بجنگ که معلوم بود ضعیف می شود. حالا هر کدام که می خواست باشد. اگر دو تاشان می خواستند باشند، باید مثل گذشته یک کاسه و ید واحده می شدند تا در مقابل دشمن محکم ضربه بزنیم. این جا، اولین جایی بود که عقب نشینی را شروع کردیم. تا آن موقع، خیلی عقب نشینی نداشتیم. یعنی مورد های عقب نشینی خیلی کم بود. ولی این جا وقتی کمی فشار به رزمندگان آمد، بلافاصله عقب نشینی کردند و برگشتند به جای اولشان. به دشمن ضربه می زدند ولی برمی گشتند و اثری از پیشروی باقی نمی ماند. این جا نقطه عطفی بود. هم می توانستیم به پیروزی نهایی برسیم- چون من مطمئن هستم اگر موفق می شدیم به نشوه و تنومه برسیم و از کانال ماهیگیری عبور کنیم، عمدۀ قوای دشمن در منطقه نابود می شدند. صدام هم اتکایش فقط به این زور بود؛ یعنی این نیروها وقتی که در هم شکسته می شدند، دیگر اتکایش  را از دست می داد. اتکا به نفس را از دست می داد. نیروهای انقلاب در عراق قدرت پیدا می کردند و حتی احتمال  کودتا شدت می یافت. در نتیجه، از آن طرف هم کار شروع می شد. این طرف هم که ما بودیم. یک راهش هم این بود که شد. یعنی به دوران توقف و به دوران گسترش نبرد به سراسر جبهه ها رسیدیم.

 

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده