ناگفته های جنگ؛ خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
بخش شانزدهم: فرمان قاطع امام(ره) رفتیم سراغ حضرت امام گزارش بدهیم که در آن جا چه کرده ایم و باید چه بکنیم. حضرت امام، به گزارش گوش دادند و بعد یک باره فرمودند: «این نیروهایی که بردید آن جا، اگر خون از دماغشان بیاید، من مسئولیتش را قبول نمی کنم. بگویید سریع برگردند.» من تا آن روز دستوری به این قاطعیت و صریح، مستقیماً از امام نشنیده بودم که فرمانده کل قوا به ما مستقیم دستور بدهند که چه بکنیم. فرمودند بگویید سریع برگردند. ما اصلاً تعجب کردیم که چطور شد؟ به سرعت رفتیم بیرون و دیگر به هیچ کس مراجعه نکردیم و گفتیم: گردان سریع آماده حرکت شود و برگردد. گردان سریع برگشت که شاید چهل و هشت ساعت نشد. آن پیام تاریخی حضرت امام که راه قدس از کربلا می گذرد، موضوع مهمی بود. بعدها متوجه شدیم چه توطئه عظیمی بوده.

مطلبی که بیان می کنم، مربوط می شود به پیام تاریخی حضرت امام که بعد از فتح خرمشهر صادر فرمودند.1 این پیام دو قسمت بسیار اساسی داشت. یک قسمت، حضرت امام اشاره می کنند به یاری خدا و چگونگی مدد الهی برای رزمندگان اسلام و این پیروزی را مرتبط با نصرت الهی می دانند که نصیب رزمندگان اسلام شد. آن تبریک گفتن امام و دستتان درد نکند را در کنار اشارۀ بسیار عمیق و قوی به این نکته، آوردند.

قسمت دوم- نکته ای که از این پیام در ذهنم هست، تقریباً اواخر پیام است- اشاره به آفت بزرگی می کنند که ما در پیروزی ها گرفتار آن می شویم. تجربه نشان داده که انسان، هم در پیروزی گرفتار می شود و هم در شکست.2 در مقابل شکست یا ناکامی، انسان باید صبور و بردبار باشد و در آزمایش خدا از رزمندگان، صبر و شکیبایی آن ها را در سختی ها آزمایش می کند. ولی در پیروزی ها، انسان باید در مقابل آفت پیروزی که غرور است، آماده باشد. ما بیشتر در آزمایش رد شدیم، نمونۀ بارز آن همین عملیات است.

در کل عملیات جبهه ها، نبردی عظیم تر از عملیات بیت المقدس نداریم. ممکن است عملیات دیگر سر و صدا کرده باشند ولی عملیات بیت المقدس، عملیاتی است که عظیم تر از همه بوده و برایمان هم مانده. یعنی تمام منطقه عملیات تا پایان جنگ در دست خودمان ماند.

از دو راهی کارون و بهمن شیر در جنوب تا محل تقاطع رودخانه نیسان تا هورالعظیم که سمت راست منطقۀ عملیات بود، 170 کیلومتر طول جبهۀ ما بود. با سه قرارگاه تک کرده بودیم. عمق منطقه عملیات هم به کوشک، طلاییه، شلمچه، زید، خرمشهر و اروند می رسید. وسعت عملیات حدود 6000 کیلومتر مربع بود که بیشترین وسعت بود. دشمن از آغاز تجاوز، در این منطقه مستقر شده بود و بالاترین رقم اسیر در همین عملیات گرفته شد، حدود بیست هزار نفر. می توانیم بگوییم بالاترین رقم غنائم جنگی در این عملیات به دست آمد. تقریباً همه چیز درصدر بود. طولانی ترین عمق منطقه عملیات در همین منطقه بود. ما در شب اول 25 کیلومتر و در مرحله دوم  12کیلومتر پیشروی کردیم. حدود 37 کیلومتر عمق پیشروی مان بود. طولانی ترین نبردی که شبانه روز جنگیدیم و پیشروی کردیم، در همین عملیات بود؛ حدود 25 روز.

هیچ عملیاتی نداشتیم که به این اندازه از پل تاکتیکی، به این سرعت، استفاده کنیم. پنج پل شناور زده شد و حدود چهل هزار نفر یک شبه عبور کردند و بیش از دو هزار خودروی سبک و سنگین و تانک و نفربر، در همان شب، عبور کردند. این هم از ویژگی های عملیات بیت المقدس بود.

پیروزی ما در بُعد سیاسی هم انعکاسش این بود که رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند. نکته ظریفی را فرمودند که پس از عملیات، صحنه سیاست به نفع جمهوری اسلامی برگشت. یعنی تا موقعی که خرمشهر را آزاد نکرده بودیم، تصور دشمنان ما و جهان غیر اسلام و مخالفین جمهوری اسلامی غیر از این بود. همه می گفتند که این ها توان و قدرت آن را ندارند که بتوانند عراقی ها را دفع کنند. وقتی خرمشهر گرفته شد، اصلاً ورق برگشت. صدام هم کاملاً تغییر موضع داد. صدامی که دم از قادسیه و پیروزی می زد، یک دفعه دم از پایان قادسیه زد و به خودش ده روز مهلت برای برگشتن به عقب داد!3 همه این ها در اثر چه بود؟ عظمت عملیات بیت المقدس. این عظمت ها، برای ما رزمندگان، آفت پیروزی را به همراه داشت که غرور بود. از این موضوع چه درسی می گیریم؟ این که هرگاه با توکل به خدا می جنگیم و دشمنان را سرکوب می کنیم، کاملاً امیدوار کننده بود.

یعنی انتظار داریم خداوند ما را یاری کند تا پیروز شویم، هر چند کمبودهایی هم داشته باشیم. خداوند ثابت کرد که ما را پیروز می کند.4 در طریق القدس با اختلاف عظیمی با دشمن جنگیدیم و پیروز شدیم. در فتح المبین هم همین طور. اصلاً با صحنه های معجزه گونه رو به رو شدیم و دیدیم که پیروزی بر دشمن حاصل شد.

در جنگ در راه خدا، پیروزی کاملاً میسر است. کلیدش هم آیه شریفۀ والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین5 است. کلید پیروزی همین است: اخلاص در رزمندگان، وحدت، یکپارچگی، استقامت و اطاعت از ولایت. توکل هم به خدا باشد. در این صورت مطمئناً پیروزمندیم و هیچ قدرتی نیست که در مقابل نیروی حق و نیروی اسلام بایستد.

نبرد بیت المقدس، ما را در آزمایش سخت خدا قرار داد. آن هم در مقابله با آفت پیروزی که غرور بود. من از بیت المقدس وصل می کنم به خاطره ای از حضرت امام که تأثیر و درس بزرگی برای ما داشت.

بعد از بیت المقدس، تمام فکر و ذکر ما رفت روی قاطعیت در ادامه نبرد و سرکوبی دشمن در خاکش. بهترین هدفی را که می دانستیم محور پیشروی قرار دهیم، بصره بود. بهتر از بصره نداشتیم. بنابراین، در عملیات بعدی جناح سمت منطقۀ عملیات مان شد گوشۀ کوشک و چپ مان شلمچه. شاید حدود هشتاد تا نود کیلومتر طول این مسیر باشد. می خواستیم حمله و پیشروی کنیم به طرف دشمن، برای این که به مرحله سرکوبی دشمن رسیدیم. این جا دو تا محل بحث دارد. یک بحث آن صحنه ها و خاطراتی است که قبل از شروع عملیات رمضان رخ داد که بیشتر با روحیه حضرت امام ارتباط دارد. بحث دیگر خود عملیات رمضان است و پیام امام که عرض کردم.

اشاره حضرت امام به چگونگی نصرت الهی بود. هیچ جملاتی مثل این جملات نمی تواند ما را آگاه به مدد الهی کند. مطلب دیگر، دور اندیشی امام به آزمایش بود که خداوند می خواست از ما بکند. امام می دانست که این پیروزی عظیم است و آزمایش خدا از ما چیست. در مقابل غروری که برای آزمایش به سراغ مان می آمد، امام دور اندیشی فرمودند و گفتند اگر رعایت کنیم، گرفتار نمی شویم. داشتیم آماده می شدیم برای عملیات. تمام امکانات بسیج و متمرکز شد که عملیات رمضان انجام شود. از تهران اطلاع دادند که سریع بیاییم تهران. گفتند من و فرمانده سپاه بیاییم که جلسه فوری است.

آمدیم. در این جلسه، مسئولین مملکت ما را مورد آگاهی قرار دادند؛ از نظر این که اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرده و توطئه بزرگی دارد رخ می دهد. گفته هایشان دلالت بر این می کرد که می خواهند حزب الله را قلع و قمع کند.

طوری جلسه پیگیری شد که حدود پنج ساعت در محل جلسه باقی ماندیم تا اطلاع داده شد هواپیما آماده است و سریع بروید به طرف سوریه، مسأله را از نزدیک بررسی کنید و زمینه تقویت نیروهای حزب الله را از جانب ارتش و سپاه فراهم کنید. هواپیما آماده شد. حرکت کردیم رفتیم. در آن جا، از طرف آقای حافظ اسد به استقبال ما آمدند و ما را بردند به محل اقامت ایشان. یکی دو جلسه با خود حافظ اسد گذاشتیم، با وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آن ها. در همۀ این ها، محور صحبت این بود که می خواهیم چکار کنیم؟ گفتیم ما می خواهیم برای تقویت حزب الله و نیروهای مبارز لبنان نیرو بیاوریم تا کمک کنند و این طوطئه را درهم بشکند. تعجب کردند و گفتند: شما الان در جنگ هستید. چگونه می شود به این جا بیایید؟

گفتم: شما در این جا به ما پادگان بدهید، ما می خواهیم نیرو بیاوریم. به نیروها هم آماده باش زده بودیم. یعنی یک گردان از ارتش و یک گردان از سپاه آماده بود. موفق شدیم پادگان بگیریم و از همان جا تلفن بزنیم به ایران تا نیروهایی که آماده بودند، سوار هواپیما شوند و به طرف سوریه بیایند. یک گردان از لشکر 27 بود و یک گردان از لشکر 58 ذوالفقار. این ها حرکت کردند و ما هم از آن طرف حرکت کردیم به طرف ایران.

رفتیم سراغ حضرت امام گزارش بدهیم که در آن جا چه کرده ایم و باید چه بکنیم. حضرت امام، به گزارش گوش دادند و بعد یک باره فرمودند: «این نیروهایی که بردید آن جا، اگر خون از دماغشان بیاید، من مسئولیتش را قبول نمی کنم. بگویید سریع برگردند.» من تا آن روز دستوری به این قاطعیت و صریح، مستقیماً از امام نشنیده بودم که فرمانده کل قوا به ما مستقیم دستور بدهند که چه بکنیم. فرمودند بگویید سریع برگردند. ما اصلاً تعجب کردیم که چطور شد؟ به سرعت رفتیم بیرون و دیگر به هیچ کس مراجعه نکردیم و گفتیم: گردان سریع آماده حرکت شود و برگردد. گردان سریع برگشت که شاید چهل و هشت ساعت نشد. آن پیام تاریخی حضرت امام که راه قدس از کربلا می گذرد، موضوع مهمی بود. بعدها متوجه شدیم چه توطئه عظیمی بوده. دشمنان متوجه نبرد بیت المقدس ما بودند که صدام شکست فاحشی خورده. خطر در هم شکستگی صدام بود و در هم شکستگی صدام چه معنی داشت؟ وقتی که نیروهای اسلام، به عراق برسند و عراقی ها انقلاب به پا کنند، معلوم است که این انقلاب در منطقه گسترش پیدا می کند و این پیوستگی تا مرزهای اردن، عربستان، سوریه و همه جا پیش می رود. آن وقت است که خطر برای اسرائیل است.

این بود که اسرائیل آن حرکت را انجام داده بود تا روی احساساتی که ما نسبت به مبارزین لبنان داشتیم، احساسات ما برانگیخته شود. امام این را متوجه شدند و بلافاصله جلویش را گرفتند، یعنی جلوی اقدامات ما را گرفتند و گرنه همان طور آن گردان می رفت و تلفات می داد و ما یک گردان دیگر می فرستادیم. همین طور پشت سرهم. آن وقت با این گرانی جابه جایی نیرو که باید با هواپیما پشتیبانی می شدند و تردد داشته باشند، معلوم است که کار خیلی سنگین می شد. به هر صورت، این درسی از روش و مشی اخلاقی حضرت امام بود که این قدر بیدار بودند.

 

پانوشته ها:

1-[ بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به این جانب شده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود و این جانب با یقین به آن که  «ما النصر الا من عندالله» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیه الله الاعظم « ارواحنا لمقدمه الفدا» را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت هایی در دست ابر قدرتان خصوصاً آمریکای جهان خوارند، بیرون آورد و ندای الله اکبر را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پر افتخار لا اله الا لله را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایت کاران غرب به خون کشیده شده و خونین شهر نام گرفت تشکر می کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند. آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپا کننده عدل الهی در سراسر گیتی، روحی لتراب مقدمه الفداء می باشند. آنان به آرم  «ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم که با توفیق الهی و ضایعات کم و غنائم بی پایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیب دیدگان بدبخت که با فریب و فشار صدام تکریتی این ابر جنایتکار دهر به تباهی کشیده شدند، سرفرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی هدیه آورید و مبارک باشد بر فرماندهان قدرتمند که فرماندهان چنین فداکارانی هستند که ستاره درخشندۀ پیروزی های آنان بر تارک تاریخ تا نفخ صور نور افشانی خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظیم الشان ایران این چنین فرزندان سلحشور جان برکفی که نام آنان و کشور شان را جاویدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ این متابعانی که در دو جبهه جنگ با دشمنان باطنی و دشمن ظاهری پیروزمندانه و سرافراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرافرازی آفریدند و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتشی، سپاهی، بسیج، ژاندارمری، شهربانی و کمیته ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هوشیار باشید که پیروزی هر چند عظیم و حیرت انگیز است شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسۀ شیطان به سراغ آدم می آید و برای اولاد آدم تباهی می آورد و من با آن که به همه شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، از تذکری که برای مؤمنان نفع دارد باید غفلت نکنم، چنانچه از نصیحت به حکومت های همجوار و منطقه دریغ ندارم و آنان می دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن می گویند. و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می دهم که اگر از اطاعت بی چون و چرای آمریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن کریم رفتار کنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید و شما بدانید آن قدر که ابر قدرت ها از صدام این نوکر چشم و گوش بسته پشتیبانی کردند، از شماها که قدرت های کوچک و حکومت های ضعیف هستید پشتیبانی نمی کنند و شما عاقبت این جنایت کار و هم قطار جنایت کارش، شاه مخلوع را به عیان دیده اند. قدرت های بزرگ پیش از آن که از شما استفاده نمایند، از شما طرف داری نمی کنند و شماها را برای منافع خویش به هلاکت می کشند و من نصیحت برادرانه به شما می کنم که کاری نکنید که قرآن کریم برای برخورد با شما تکلیف نماید و ما به حکم خدا با شما رفتار کنیم و یقین بدانید که امثال حُسنی مبارک مصری و حسین اردنی و دیگر هم جنایت کاران آنان برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می کنند و اگر با نشست های خود بخواهید طرح کمپ دیوید یا فهد را که مرده اند زنده کنید- که ما خطر بزرگ برای کشورهای اسلامی خصوصاً حرمین شریفین می دانیم. اسلام به ما اجازه سکوت نمی دهد و این جانب در پیشگاه مقدس خداوند تکلیف الهی خود را اداء نمودم. اکنون دست تضرع و دعا به سوی خالق یکتا بلند کرده و به قوای مسلح اسلام و فداکاران قرآن کریم و میهن عزیز ایران دعا می کنم و سلامت و سعادت و پیروزی آنان را خواستار هستم. سلام و درود بی پایان بر فرماندهان قوای مسلح و بر رزمندگان فداکار و بر ملت دلیر ایران عزیز و سرشار از شادی ها. والسلام علی عبادالله الصالحین. روح الله الموسوی الخمینی. سوم خرداد ماه 1361].

2-و اگر از بنده که توفیق داشتم و چند سال در جبهه ها بودم و این فراز و نشیب ها را دیده ام، بپرسند که در مقابل پیروزی ها مقاوم تر هستم یا در مقابل شکست، می گویم در مقابل شکست ها مقاوم تر هستم.

3-بسیاری از نقاط، مخصوصاً ارتفاعات بازی دراز، چرمیان و شیاکوه را خالی کرد و عقب رفت. خودش را به ارتفاعات آق داغ و ارتفاعات لب مرز بین خسروی تا قصر شیرین و سومار رساند.

4-این ها شعار نیست. همین الان،- نه این که برویم به آمریکا بتازیم و لشکر کشی کنیم- اگر آمریکا به ما لشکر کشی کند، ما پیروزیم. ما دفاع مان را قاطعانه می کنیم و پیروز هستیم. آمریکا را شکست می دهیم. حالا چگونه؟ خدا خودش می داند و آن هایی که خالصانه در این راه می جنگند، می فهمند که این کار شدنی است.

5-آیه آخر سوره مبارکه عنکبوت.

 

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده