ناگفته های جنگ؛ خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
بخش سیزدهم: بُعد روحی و روانی؛ دلیل پیروزی حق علیه باطل بعد از عملیات فتح المبین، روحیه عالی بر رزمندگان اسلام حاکم بود. قوت و اطمینان برای ادامۀ نبرد داشتیم و پیروزی را حتمی می دانستیم. می توانم بگویم یکی از دلایلی که موجب شد بعد از عملیات فتح المبین، دست به یک اقدام جسورانه بزنیم و منطقه ای را طراحی بکنیم که حدود 6000 کیلومتر مربع وسعت داشت، دلیلش این بود که از هر نظر احساس قوت و قدرت می کردیم. البته تحلیل گران تاریخ جنگ و کسانی که می خواهند تحلیل دقیق داشته باشند، جالب است بدانند که چه دلایلی باعث شد یکدفعه توان رزمی ما افزایش پیدا کرد، در حالی که به امکانات رزمی ما افزوده نمی شد. حتی نیروی انسانی هم که افزوده می شد، رقمی نبود که ما روی آن بخواهیم حساب کنیم و بگوییم توان رزمی مان بالا رفت.

 

در آن زمان، بیشتر از همه، بعد روحی و روانی بود که حاکم می شد و درست عکس همین حالت را در دشمن می دیدیم. یعنی به تناسب روحیه و توانمندی که در جبهۀ حق به وجود می آمد، جبهۀ باطل ضعیف می شد و در موضع انفعالی قرار می گرفت. این دلیل پیروزی ما بود.

قرارگاه عملیاتی مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، منطقۀ وسیعی را برای عملیات بعدی- عملیات کربلای سه که بیت المقدس نام گذاری شد- طراحی کردند. این منطقه، از شمال، از حاشیۀ هور العظیم، امتداد رودخانه نیسان، رودخانۀ کرخه نور، تا جادۀ اهواز به طرف خرمشهر و بعد رودخانۀ کارون ادامه پیدا می کرد. در طراحی عملیات فتح المبین، با این که وسعتش کمتر بود، چهار محور پیشروی را در نظر گرفته بودیم و چهار قرارگاه زده بودیم. در این عملیات، سه محور بیشتر جواب نمی داد. چون تک مان تک احاطه ای نبود. در بعضی جاها، باید تک جبهه ای انجام می دادیم. بنابراین، سه قرارگاه را سازمان دادیم: قرارگاه قدس در شمال، قرارگاه فتح در مرکز و قرارگاه نصر در قسمت چپ یا جنوب. سازمان و قرارگاه، چه از نظر ستادی و چه از نظر نیروهای رزمی، ترکیبی از ارتش و سپاه قرار داده بودیم. همه در کنار هم، با یکپارچگی کار می کردیم.

به موازات این، به قرارگاه باقیمانده در فتح المبین که در ارتفاعات تینه مستقر شده بودند، ابلاغ کردیم- قرارگاه فجر که بعد تبدیل به قرارگاه قائم شد. تیمسار ازگمی و شهید بقایی با هم بودند- مأموریت دارید: در تحکیم مواضع خود و ادامۀ تک. یک تک محدود به ارتفاع 182 در محور برغازه انجام دهید که البته در جنوب این محور بود. مأموریت به آن ها دادیم و گفتیم قبل از عملیات بیت المقدس کار را شروع کنند. گفته بودیم که آماده شوند و حمله کنند.

خاطره جالبی یادم می آید. هر چه ما منتظر شدیم، خبری از عملیات نشد. در ستاد مشورت کردیم و قرار شد بنده و برادر رحیم صفوی برویم سر بزنیم.فاصلۀ از شرق رودخانه کارون، طرف های دارخوین، تا چنانه زیاد بود. حرکت کردیم، به طوری که ساعت یک و نیم بعد از نیمه شب رسیدیم آن جا. تقریباً غیر منتظره هم بود. وارد قرارگاه شدیم. دیدیم توی قرارگاه قائم، فقط ارتشی ها هستند. پرسیدیم چطور شده؟ دیدیم حالت اندوه و نگرانی دارند. گفتند: هر کار کردیم، نتوانستیم طرح عملیات مشترک را با هم عمل کنیم. این بود که به برادر های سپاه گفتیم که خودمان عمل می کنیم. دو شب پیش رفتیم عمل کردیم و وسط های راه توی میدان های مین و سیم خاردار ماندیم و دیدیم دارد صبح می شود. مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. تک مان ناموفق بود. برادر های سپاه گفتند حالا که این طور است، برادر بقایی رفته جلو و دارد هدایت عملیات می کند.

از محور چنانه به طرف تپه های سیبور آمدیم. جلوتر از آن، قرارگاه تاکتیکی سپاه بود. دیدیم برادر بقایی با حالت غم زده و گردن گج، بیسیم را گرفته و خیلی ضعیف با فرماندهانش حرف می زند. پرسیدیم: چی شده؟

گفت: بچه ها رفته اند و عمل کرده اند. اولش بد نبود، ولی الان گیر کرده اند و هر کاری که می کنیم، کارشان پیش نمی رود. ابلاغ کردیم که به نیروها بگوید همین الان برگردند. عملیات متوقف شد. فرماندهان را توی قرارگاه قائم جمع کردیم و به آن ها تذکر محکم دادیم که خدا را شکر که هیچ کدام موفق نشدید. اگر هر کدام از شما موفق شده بودید، برای ما موفقیت نبود. موفقیت فقط در گرفتن زمین و اسیر و این چیزها نیست، موفقیت در این است که همه برای خدا، با هم باشیم. یا با هم پیروز می شویم یا شکست می خوریم. هم پیروزی معنی اش بیشتر است و هم شکستش قابل تحمل است. یکی فشار بهش نمی آید و خیلی مزایای دیگر دارد. بالاتر از همۀ این ها، خدا راضی می شود، وقتی دستورش را درست اجرا کنیم.

بعد گفتیم: سه روز به شما وقت می دهیم که بروید طرح عملیاتی مشترک را آماده کنید و اگر مشکلی ندارید، خودتان اجرا کنید و به ما خبر بدهید. وگرنه، بیایید کسب تکلیف کنید.

درست سه روز بعد، عملیات شروع شد و در عرض چند ساعت ارتفاع 182 را از دشمن گرفتند. عملیات جالبی بوده و نسبت به عملیات محوری که بعد ها انجام می شد، این عملیات یک عملیات عمده بود. هفتصد هشتصد اسیر در همان یک شب گرفتند و این به جبهۀ جنوب که ما می خواستیم باز کنیم، کمک کرد. برای دشمن این طور منعکس شد که این ها محور فکه را ول نکرده اند. به خاطر آن هم دشمن نیرو نیاورد پایین. یعنی تک آن ها تلاش پشتیبانی برای تلاش اصلی بود. از طرف دیگر، با این وضعیتی که به وجود آمد، دشمن متوجه شد که ما رمز پیروزی را پیدا کرده ایم. برای عملیات بیت المقدس، سازمان قرارگاه هایمان به این ترتیب بود: قرارگاه قدس فرماندهی اش با سرهنگ زرهی لطفی فرماندۀ لشکر 16 زرهی قزوین و برادر غلامپور. این دو با هم کار می کردند. در قرارگاه فتح، سرتیپ شهید نیاکی فرمانده لشکر 92 زرهی و برادر رشید حضور داشتند. در قرارگاه نصر، فرماندهی با سرهنگ حسنی سعدی فرمانده لشکر 21 حمزه و شهید حسن باقری بود.

خودمان هم قرارگاهی با ترکیب ستادی مشترک درست کردیم؛ به نام قرارگاه کربلا که من و آقای محسن رضایی در آن مستقر بودیم. قرارگاه در نزدیکی دارخوین بود. طرف های دهی در نزدیکی های رودخانۀ کارون. اتفاقاً روستاها هم فعال بودند و بعد از عملیات ثامن الائمه، مردم در آنجاها کشت و زرع می کردند.

در این عملیات، لشکرهایی که از ارتش به کار رفته بود، نام می برم. در قرارگاه قدس: لشکر 16 زرهی بود و تیپ 58 ذوالفقار و یک لشکر هم از سپاه پاسداران.

در قرارگاه فتح: لشکر 92 زرهی بود و تیپ 55 هوابرد و تیپ 37 زرهی و یک لشکر از سپاه که آن موقع لشکر سه می گفتند.

قرارگاه نصر: لشکر 21 حمزه بود و لشکر پنج از سپاه.

یک تیپ از لشکر 77 خراسان در فکه مستقر بود. تیپ سی زرهی سپاه هم به عنوان احتیاط توی دست فرمانده بود. عملیات بیت المقدس چند ویژگی داشت. اولین ویژگی اش این بود که وسیع ترین منطقۀ عملیاتی را نسبت به عملیات قبلی داشت. بعد ها هم به اندازه بیت المقدس، هیچ عملیاتی نداشتیم که این قدر وسعت داشته باشد. وسعت منطقۀ نبرد 6000 کیلومتر مربع بود. دومین ویژگی این بود که در تمام جاها باید عبور از رودخانه انجام می دادیم؛ در هر سه محور. در محور شمال باید از کرخه نور عبور می کردیم؛ در محور شرق که دو قرارگاه فتح و نصر باید حمله می کردند، از رودخانه کارون عبور کردیم.2 برای عبور از رودخانه، باید یک سر پل داشته باشیم، چون آن طرف در دست دشمن بود. سرپل موقت، تا نیرو بتواند شکاف ایجاد کند و گسترش بدهد، چاره ای نداشتیم. هم باید از رودخانۀ کرخه نور قرارگاه قدس را عبور می دادیم، هم قرارگاه فتح و نصر را از رودخانۀ کارون.

تلاش کردیم و هر چه پل شناور داشتیم، بازسازی و آماده کردیم. پنج تا پل بیشتر آماده نشد. این پنج پل را آمادۀ نصب کردیم و رزمندگان آماده شدند. در شب دهم اردیبهشت سال 61، ساعت حدود دوازده و نیم نیمه شب عملیات شروع شد.

بخش اول عملیات، محور قدس، از رودخانۀ کرخه کور یا کرخه نور عبور کرد. آن ها دشمن را در خط اول منهدم کردند و خط را شکستند. می گفتند: در حال پیشروی هستیم.

در منطقۀ کارون، قرارگاه فتح و نصر، در همان ساعت اول از رودخانه عبور کردند، سرپل شان را گرفتند و تا صبح بیست و پنج کیلومتر پیشروی کردند. یعنی خودشان را رساندند به جادۀ اهواز به خونین شهر. در یک شب، بیش از 2000 خودرو، تانک و نفربر و بیشتر از چهل هزار نیرو از پل ها عبور کردند. قرارگاه قدس خبر داد که: من تک را متوقف کردم. دشمن آن قدر موانع و استحکامات در منطقۀ هویزه به طرف دب حردان زده که نمی توانیم از این موانع عبور کنیم. مجبور شدند برگردند و تعدادی هم تلفات دادند. نمونۀ یکی از تلفات شان: صد نفر در نزدیکی هویزه، توی کانالی پیشروی می کردند. دشمن می دانست پیشروی می کنند، گذاشت جلو بروند. رگبار را باز کرده بودند و همه شان را به رگبار بستند؛ به طوری که همه در کنار هم دراز کشیده و مظلومانه شهید شده بودند. قرارگاه قدس متوقف شد.3 قرارگاه فتح و نصر 25 کیلومتر پیشروی کردند. در مرحلۀ دوم، قرارگاه نصر باید رو به طرف جنوب تک می کرد و خونین شهر را آزاد می ساخت. ولی هم عکس هوایی نشان داده بود و هم شناسایی ها جواب داده بودند که به هیچ وجه نمی توانیم از رده های پدافندی هفت گانۀ عراقی ها در شمال خرمشهر بگذریم. یک تک آزمایشی هم کردیم فهمیدیم که تلفات زیاد و پیشرفت کم است. سریع طرح مان را عوض کردیم. گفتیم: قرارگاه نصر هم دوش به دوش قرارگاه فتح، مستقیم به طرف غرب پیشروی کند.

مرحله دوم، عبور از جادۀ اهواز خونین شهر بود. دشمن مطمئن بود که ما از شمال می رویم به طرف آن جا. چون طرف شرق، رودخانه بود. غرب و جنوبش هم خودشان بودند و آن جا را محکم کرده بودند. ولی در شرق جادۀ اهواز خونین شهر خاک ریز چهارمتری زده بود. البته بیشتر این کار را کرده بودند تا دید ما را از آن طرف رودخانه کور کنند، آن وقتی که منطقه دست خودشان بود که ترددشان را روی جاده نبینیم. ولی ما از این خیلی استفاده کردیم. با امکانات ضعیفی که داشتیم و امکان زدن خاکریزهای طولانی نبود، این خاکریز خیلی کمک کرد. با یک مقدار دست کاری و کم کردن ارتفاع خاکریزها، از آن برای تثبیت مرحلۀ یکم استفاده کردیم.

در مرحلۀ دوم، طرح اولیۀ ما این بود که: قرارگاه نصر چرخش کند و بیاید به طرف پایین و خونین شهر را آزاد کند. ولی دشمن، به طرف شمال، هفت ردیف سنگر داشت. با آزمایشی که کردیم، دیدیم تلفات می دهیم. منصرف شدیم و طرح مان را تغییر دادیم. قرار شد از شمال خونین شهر برویم به طرف غرب. معنی اش این بود که می خواهیم خونین شهر را دور بزنیم، به جای این که مستقیم به سراغش برویم.

مرحلۀ دوم مدتی طول کشید. این طور که خاطرم هست، از حدود 25 روز عملیات مداومی که در عملیات بیت المقدس داشتیم، یک هفته پشت خاک ریز همین جا متوقف شدیم. دلیلش هم این بود که تحرکات زیادی از دشمن دیدیم. نیروهایش را جابه جا کرد و آورد مقابل ما قرار داد. مخصوصاً امکانات زرهی اش را و ما نمی توانستیم ارزیابی کنیم که وضع دشمن چگونه است. این بود که موثر دیدیم هواپیما برای ما عکس هوایی بگیرد تا از روی عکس هوایی ارزیابی روز داشته باشیم و بتوانیم برآورد از وضعیت دشمن به دست بیاوریم. هوا گرد و غبار شد و طوفانی. حالتی که همه جا تیره شد. به هیچ وجه امکان عکس برداری هوایی نبود. فرماندهان برای ادمۀ عملیات بی قراری می کردند و می گفتند: اگر زیاد صبر کنیم، دشمن باز موانع درست می کند. اعلام آمادگی کردند که می توانیم تک را ادامه دهیم. عمق تک را مشخص کردیم و گفتیم: تک را تا دژ مرزی خودمان که در فاصلۀ دو یا سه کیلومتری دژ عراقی هاست، ادامه بدهید.

در شمال، پیشروی را محدود کرده بودیم به جادۀ حسینیه که به صورت مورب است. قرار شده بود نیروهایمان در پشت جادۀ حسینیه خط تشکیل دهند و رو به شمال پدافند کنند تا موقعی که شرایطی پیش بیاید و قرارگاه قدس- در شمال- بتواند با آن ها الحاق کند.

عملیات شروع شد. در همان شب اول عملیات- به لطف خداوند متعال- رزمندگان موفق شدند دوازده کیلومتر دیگر پیشروی را ادامه دهند. تمام نیروهایی را هم که در مسیر شان بود، تار و مار کردند. مخصوصاً در این مرحلۀ عملیات، تعداد زیادی تانک به غنیمت گرفتیم. آن قدر سرعت تک بالا بود که بعد از یکی دو روز متوجه شدیم که در بعضی جاها، خط اول ما روی دژ خودمان نیست و روی دژ عراقی هاست! یعنی بیشتراز آن چه فکر می کردیم، در منطقۀ زید، جلو رفته بودیم.

در بررسی های اتاق جنگ، به این نتیجه رسیدیم که وضعیت مان وضعیت خاصی شده. طرحی که داشتیم و قرار بود بیایند تا پایین، فقط محور فتح موفق بود و محور نصر هم به کمک قرارگاه فتح آمده بود. آن قرارگاه هم نرفته بود سراغ هدف خودش. پس ما به صورت یک پیکان جلو می رفتیم. البته برآورد داشتیم که دشمن با این حرکت ما، تصور می کند نوک پیکان مان به طرف بصره است4. نیروهایمان را در منطقۀ دژ عراقی ها متوقف کردیم. به قرارگاه نصر دستور دادیم که در محور بوبیان به طرف شلمچه، تک را از شمال به جنوب ادامه دهید تا دشمن را از این جا قطع کنیم و بعد، از این طرف پاک سازی کنیم و برویم به طرف خونین شهر. ترکیبی که در این مرحله شرکت کرد: تیپ 14 امام حسین(ع) و تیپ 8 نجف اشرف بود. برادر خرازی و برادر کاظمی، تنگاتنگ هم از آن طرف دژ جلو رفتند و قرار شد تیپ 55 هوابرد از ارتش و احتمالاً باز هم از واحد های سپاه- که یادم نیست- این طرف دژ را پاک کنند و بروند پایین. تک جالبی بود. همان شب اول بچه ها به سرعت خودشان را تا نزدیکی های شلمچه رساندند ولی مشخص بود که تهدید خیلی زیاد است. هم این طرف دشمن وجود داشت، هم آن طرف. توی یک نوار باریک پیشروی می کردیم و از دو جناح در خطر بودیم. نیروی تازه نفسی هم نداشتیم که بیایند و جای این ها را بگیرند. نیروها برگشتند سر جایشان ولی انهدام نیروی خوبی کردند.

دفعه دوم، هم خودشان و هم ما مُصر بودیم که این عملیات انجام شود. امیدوار بودند که این کار را بشود کرد. یک شب دیگر هم تک شد- حالا شب بعدش بود یا یک شب دیگر، یادم نیست- این بار تلفات دادیم. اولش نمی دانستیم که چرا تلفات می دهیم ولی زود از این ابهام درآمدیم. با بچه ها که در خط اول مشورت کردیم، گفتند: دشمن آتش سنگینی را در سطح زمین روی ما اجرا می کرد. بعد متوجه شدیم که آن ها تیر بارهای 23 میلی متری را که برای ضد هوایی است، خوابانده اند روی سطح زمین و آتش درو اجرا می کنند. به این شکل، همۀ بچه های ما را قلع و قمع می کردند و اجازه نمی دادند که به آن ها نزدیک شوند. منطقه صاف بود و هیچ مانعی نداشت.

فرسودگی و حالت عجیب بر ما حکم فرما شد. در این موقع، نقطۀ درخشانی در صحنۀ عملیات به وجود آمد. متوجه شدیم که قرارگاه قدس فریاد می زند: دشمن دارد به شدت- از زیر کرخه نور- می رود عقب.

گفتند: ما هر چه دنبال شان می کنیم، به این ها نمی رسیم. سرعت عقب نشینی این ها زیاد است.

پشت سرهم، لشکر شش زرهی و لشکر پنج پیاده مکانیزه- دو لشکر گردن کلفت عراقی ها که سالم و دست نخورده بودند- رو به پایین آمدند و رفتند پشت طلاییه و کوشک. البته اول پشت پاسگاه خاتم بودند. ما نیرو هایمان را کشیدیم تا پاسپاه خاتم. از این طرف هم نیروهای خودمان آمدند و پادگان حمید را گرفتند. جادۀ اهواز به خونین شهر، در یک لحظه، وصل شد.

با بالگرد برای سرکشی رفته بودم تا محور بالا را کنترل کنم. موقع برگشتن، از شدت علاقه ای که داشتم تا جاده باز شود و با این که اولین بار بود که از مسیر می آمدم- قبل از آن در خوزستان نبودم و فقط از روی نقشه توجیه بودم- گفتم: از محور اهواز بیایم.

احتمال داشت که عراقی ها هم باشند ولی آمدیم. همه جا نیروهای ارتشی و بسیجی دست تکان می دادند. محور را راحت آمدیم. دشمن هم با آتش و حرکت می رفت عقب. با این عقب نشینی، الحاق قرارگاه فتح و قرارگاه قدس انجام شد و تقریباً عمدۀ منطقه ای را که در طرح عملیات بیت المقدس پیش بینی کرده بودیم، آزاد شد.

پانوشته ها:

1-با تماس بیسیمی نمی شد ارزیابی کرد که وضع شان چطوری است. این ها پیک داشتند، نامه می نوشتیم، ولی معمولاً در جبهه های نبرد، فرمانده باید- چه با برنامه و چه به صورت غیر منتظره- به یگان ها سر بزند، چه برای نظارت بر کارها و چه با هدف های دیگری مثل تشویق، تنبیه و هر چه می خواهد باشد. حضور فرمانده در صحنه موثرتر از این است که فقط بخواهد با سیستم ارتباطی کنترل را انجام بدهد. فرمانده یا تیم های بازرسی اش، باید دائماً فعال باشند.

2-تاکتیک عبور از رودخانه، یکی از مباحث پیچیده و سخت جنگ است. در جنگ های قدیم هم که رخ داده، کمتر سعی می کردند این تاکتیک را به کار برند چون پیچیده ترین تاکتیک است.

3-در مرحلۀ یکم، قرارگاه قدس از قسمت شمال به طرف جنوب، در امتداد رودخانه کرخه نور و نیسان، پیش رفته بود. از رودخانه هم عبور عبور کرده بودند. ردۀ اول سنگرهای دشمن را هم گرفتند ولی به علت رده های محکم بعدی و این که عمق عملیات زیاد بود- توان ما هم آن قدر نبود که بخواهند مرتب تلفات بدهند و ادامه بدهند- متوقف شدند. آن چه مسلم است: چون این محور، محور اصلی ما نبود، نقش خودش را در عملیات نشان داد. یعنی مثل یک تلاش پشتیبانی، دشمن را در بالا نگه داشت. دشمن نتوانست از قدرتی که در آن جا داشت، برای جاهای دیگر استفاده کند. می دانست اگر کوچک ترین دستکاری در نیروهایش بکند، پیشروی را ادامه می دهیم.

4-البته ما در عملیات بیت المقدس طرح تصرف بصره را داشتیم. یعنی آن قدر طرح مان وسیع بود که تا آن جا را هم پیش بینی کرده بودیم ولی توان مان نکشید. این بود که وضعیت را فیصله دادیم به این که به خرمشهر برسیم.

 

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده