ناگفته های جنگ؛ خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
بخش دوازدهم: ادامه عملیات محرم در ابتدا، دو رخنه در نظر گرفته بودیم. این دو تا شد سه تا. سه تا شد چهار تا، تا رسید به هشت تا. یعنی تک از شکل رخنه ای درآمد و تبدیل شد به جبهه ای. جبهه ای هم معنی اش این بود که در همه جا ممکن بود پرتوان حمله کنیم ولی چون عمق نداشت، همان یگانی که حمله می کرد، تا آخر نمی توانست برود جلو. فوقش خط اول را از بین می برد و یک رخنه کوچک ایجاد می کرد. نیروی تازه نفس باید عبور از خط می کرد. عبور از خط یکی از مراحل بسیار ظریف تاکتیک است. در این مرحله دیگر نیروی تازه نفس نداشتیم. هر چه گفتیم، بالاخره هشت رخنه شد. در آخر یک رخنه برای ما ماند. هفت روز نبرد برای گسترش رخنۀ جبل فوقی طول کشید ولی نتوانستیم آن را نگه داریم.

برای این برنامه، یازده مانور پیش بینی کردیم: زمین شیب دار بود. نیروهای خودی می توانستند خزیده بروند. یعنی در حدود نیم متر فضا داشت تا یک نفر خزیده جلو برود و به دشمن برسد. ضمن این که به نزدیک دشمن که می رسید، آتش را قطع می کردیم یا آتش را به عقب تر هدایت می کردیم. یازده مانور تنظیم کردیم، برای یازده یگان که از این روش بتوانند استفاده کنند. زمین را آرایش دادیم، مانند خط دشمن. فقط دشمن آن طرف نبود. هدف را هم تقریباً شبیه هدف اصلی گرفته بودیم. با این آتش سنگین، یازده شب تا صبح، تمرین انجام دادیم. یادم هست، خودم در تمام یازده مانور شرکت کردم. این مانور ها از دشت عباس شروع می شد تا منطقه شیخ قوم و عین خوش و ممله و تا نزدیکی های دهلران.

همه را راهنمایی کرده بودیم، موقع مانور می رفتیم آن جا و اغلب شان هم موفقیت آمیز بود. یعنی در یازده مانور، شاید چند تا مجروح سطحی بیشتر ندادیم. شب عملیات رسید، 21 فروردین 1362. عملیات ساعت یازده شب شروع شد و رمزش هم: بسم الله الرحمن الرحیم. یا الله یا الله یا الله و انصرنا علی القوم الکافرین بود. پیشروی شروع شد. از هشت محور حمله، شش محور باز شد و بچه ها رسیدند به خط دشمن. زد و خورد شروع شد. دو محور اصلاً باز نشد. با این که عملیات یک هفته به طول انجامید و فشار آوردیم ولی به ترتیب محورهای ما از دست رفت تا رسید به یکی دو محور در ارتفاعات جبل فوقی که تیپ 55 هوابرد و لشکر 31 عاشورا با هم عمل می کردند. بهترین جایی بود که مانده بود و هنوز استقرار داشتیم. نیروها یک مقدار هم موفق شده بودند پیشروی کنند. بالاخره آن جا هم از دستمان رفت و در نتیجه، دوباره یگان ها برگشتند به خط اولشان.

قابل توجه است که، با آن همه زحمتی که برای آموزش کشیدیم و با آن همه پیش بینی هایی که در طراحی کردیم، چطور عملیات به شکست انجامید. توی ذهنم هست در تدبیر جدیدی که برای این عملیات در نظر گرفتیم، به مرور کنترل آن از دست فرماندهی عملیات خارج شد. یعنی قرارگاه کربلا نتوانست آن تدبیر را ادامه دهد. معمولاً تک هایی که می کنیم، یا تک جبهه ای است که باید رو در رو با دشمن بجنگیم یا تک رخنه ای است که به یک نقطه فشار می آوریم- نقاط دیگر را حفظ می کنیم- رخنه ایجاد می کنیم و از نظر عرض و عمق رخنه را گسترش می دهیم. با استفاده از موفقیت، به نیروهای پرتوان مان مأموریت می دهیم با رخنه در دشمن، شکاف ایجاد کنند و به طرفین گسترش پیدا کنند تا دشمن منهدم شود. این هم یک راه که البته هر کدام در جای خاصی انجام می شود. مانور دیگر احاطه ای است که در مانور احاطه ای ممکن است دو طرفه یا یک طرفه باشد. دو طرفه یعنی از دو بازو استفاده شود، دشمن محاصره شود و بازو ها به هم الحاق پیدا کنند. یک طرفه، از یک طرف است و بستگی دارد که شرایط چه باشد. این ها هر کدامش امتیازاتی دارد.

در این عملیات، ما نوع رخنه ای را در نظر گرفته بودیم. یعنی گفتیم به جای تلاش در یک جبهۀ عریض، بیاییم فشار را از یک جا بیاوریم و عمق را بیشتر کنیم. جاهای دیگر فقط مقاومت کنند یا تظاهر به تک کنند. در عوض، از نیروهای عمده مان در این محور استفاده کنیم، برویم جلو و در خط دشمن رخنه کنیم.

بچه ها در حالت روحی خاصی بودند. زیر بار نمی رفتند که مثلاً در شب اول حمله نکنند و بمانند در شب های بعدی عبور از خط کنند و نیروی پشتیبان باشند.1 بچه های سپاه حالتی داشتند که مایل نبودند جزو نیروی احتیاط باشند. این حالت ها موجب شد که طرح های ما را توی قرارگاه به زانو در آورند. چون طراح که عمل کننده نیست. او طرح می دهد و بعدش هم به تصویب می رسد. واحد عمل کننده و یگان های رزمی هستند که جلو می روند.

در ابتدا، دو رخنه در نظر گرفته بودیم. این دو تا شد سه تا. سه تا شد چهار تا، تا رسید به هشت تا. یعنی تک از شکل رخنه ای درآمد و تبدیل شد به جبهه ای. جبهه ای هم معنی اش این بود که در همه جا ممکن بود پرتوان حمله کنیم ولی چون عمق نداشت، همان یگانی که حمله می کرد، تا آخر نمی توانست برود جلو. فوقش خط اول را از بین می برد و یک رخنه کوچک ایجاد می کرد. نیروی تازه نفس باید عبور از خط می کرد. عبور از خط یکی از مراحل بسیار ظریف تاکتیک است. در این مرحله دیگر نیروی تازه نفس نداشتیم. هر چه گفتیم، بالاخره هشت رخنه شد. در آخر یک رخنه برای ما ماند. هفت روز نبرد برای گسترش رخنۀ جبل فوقی طول کشید ولی نتوانستیم آن را نگه داریم. چون توانمان به پایان رسید. تلفات سنگین بود. دشمن هم وقتی فهمید رخنه زیاد شده و رخنه به سرعت گسترش پیدا نکرد، آن ها هم سریع رخنه را سد کردند. دشمن متوجه شد و در مقابلش تمرکز نیرو داد، تمرکز آتش داد؛ چون خیالش از جاهای دیگر راحت بود.

ما هم از همان اول نشان دادیم که در همه جا حمله کرده ایم. حملات مان حالت تظاهر به تک داشت؛ در صورتی که اصل عملیات انجام شده بود. این رخنه هم که ایجاد شده بود، دشمن آن را سد کرد و ما برگشتیم عقب. خاطرۀ خوب همین بود که توانستیم به یک نکتۀ قوی آموزشی برسیم. خاطرۀ بد هم این بود که در تاکتیک، ابتکار عمل از فرمانده بریده شد. فرماندهی عملیات که در قرارگاه کربلا داشتیم، ابتکار عمل را از دست دادیم و در نتیجه نتوانستیم به اهداف مان برسیم. هیچ گونه پیشرفت زمینی نداشتیم. حدود سیصد نفر اسیر از دشمن گرفتیم، یک تعدادی هم خودمان تلفات دادیم. تلفات دشمن را حدود چهار هزار نفر برآورد کرده اند ولی این آمار دقت زیادی ندارد.

 

پانوشته ها :

1-نیرویی که در خط تک می کند، نیروی تکاور است و نیروهایی که بلافاصله پشت سر او حرکت می کنند، نیروهای پشتیبان هستند. نیروهایی هم که منتظر می مانند تا چه موقع بگویند بروند تک کنند، احتیاط می شوند.

 

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده