ناگفته های جنگ؛ خاطرات شهید سپهبد صیاد شیرازی
بخش یازدهم: عملیات محرم پزشکی، در همان عملیات محرم، از اصفهان آمده بود. فرزند او هم در جبهه بود. آمده بود برای جراحی که خبر دادند فرزندت شهید شده.او دید فرزندش شهید شده و جنازه اش را هم آوردند عقب. متاثر شده بود ولی خودش را کنترل کرد. دیده بود شرایط، شرایطی نیست که بچه اش را بردارد و برود. 24 ساعت یا 48 ساعت که لازم بود، ماند. در اتاق عمل بود و جراحی هایش را کرد. بعد، جنازه بچه اش را گذاشت پشت ماشینش و رفت به طرف اصفهان. این گونه با تعهد کار کرد و اخلاص داشت. این روحیه و انگیزه ای که در وجودش بود، جز توفیق الهی چیز دیگری نمی توانست باشد. او توانسته بود این مرحله را به انجام برساند.

ناگفته های جنگ؛ خاطرات شهید سپهبد صیاد شیرازی

بخش یازدهم: عملیات محرم

عملیات بعدی، عملیات محرم بود. عملیات محرم در دهم آبان سال 1361 شروع شد و حدود شش روز هم به طول انجامید. ماموریت نیروهای رزمندۀ ارتشی و سپاهی این بود که ارتفاعات قسمت جنوبی حمرین، جبل فوقی و سواحل رود خانه دویرج را در خاک عراق تاُمین کنند. در صورتی که عملیات موفقیت آمیز بود، قرار بود کار را به سمتی ادامه بدهیم. این ماُموریتی بود که قرارگاه عملیاتی کربلا در جنوب ابلاغ کرده بود.

عملیات با رمز یا زینب(س) شروع شد. یادم می آید شبی که می خواست عملیات شروع شود، از منطقۀ غرب می خواستم به جنوب بیایم. سوار جت فالکون شدیم و به هوای بد برخوردیم. به طوری که نه می توانستیم برگردیم و نه می توانستیم برویم جلو. حتی در منطقۀ خوزستان، حدود چهل پنجاه دقیقه بین اهواز و دزفول سرگردان بودیم. رعد و برق شدیدی می زد و مه غلیظی همه جا را گرفته بود. خلبان هم تلاش می کرد یکی از این دو راه را انتخاب کند: مسیر تهران را برویم- از کرمانشاه آمده بودیم- یا در دزفول بنشیند.

چون دزفول عقبۀ عملیات محرم بود، می توانستیم به سرعت خودمان را به قرارگاه برسانیم. در قرارگاه مشترک ارتش و سپاه کارها را از قبل تنظیم کرده بودیم. همه آماده بودند ولی می خواستم به شب عملیات برسم.

بالاخره، به لطف خدای متعال، هواپیما توانست بنشیند. واقعاً معجزه آسا نجات پیدا کردیم. نشستیم و به سرعت خودمان را به قرارگاه رساندیم. عملیات ساعت ده شب شروع شد و من تقریباً نه و نیم شب رسیدم. عملیات ضربتی بود. جناح راست عملیات موفقیت آمیزتر از چپ عمل کرد. در جناح راست، تپه ای بود که لشکر8 نجف و یکی از واحدهای ارتش هماهنگ با هم عمل کردند و توانستند آن را دور بزنند. واحد عراقی و فرماندهی تیپ- یا فرماندهی گردان- را اسیر کردند. بعدها معلوم شد که شیعه بوده و زمینه تسلیم شدن داشته است. او کلی اطلاعات در اختیار رزمندگان ما گذاشت.

در جناح چپ که شیار بجلیه بود، باید عبور می کردیم و می رفتیم جبل فوقی را می گرفتیم. نتوانستیم از شیار بجلیه آن طرف تر برویم و عملیات مان در جناح چپ در همان شیار متوقف شد. آن جا لشکر 14 امام حسین(ع) عمل کرد. یکی از واحدهای ارتشی هم بود. تلفیق این ها به ذهنم نمی آید.

از ارتش: یک تیپ از لشکر 21 حمزه شرکت داشت، تیپ 84 خرم آباد و تیپ3 از لشکر 16 هم در یک محور دیگر عمل می کرد. لشکر 92 زرهی با سه تیپ شرکت داشت. لشکر 30 زرهی سپاه نمی دانم شرکت داشت یا نه؟ سپاه فجر سپاه پاسداران شرکت داشت که در آن لشکر 8 نجف و لشکر 14 امام حسین(ع)، تیپ قمر بنی هاشم و چند واحد دیگر بودند.

نکته قابل توجه عملیات این بود که به خط الرس ارتفاع حمرین که رسیدیم، کاملاً به منطقه آن طرف مسلط بودیم. کل اسیری که گرفتیم 3400 نفر بود. حدود 200 کیلومتر مربع از خاک خودمان آزاد شد و 200 کیلومتر مربع هم از خاک عراق. کشته ها و زخمی های دشمن 5000 نفر برآورد شد. 97 دستگاه تانک به غنیمت درآمد و حدود دویست دستگاه خودرو منهدم شد. عملیات محرم تا اندازه ای موفقیت آمیز بود ولی به اهدافی که پیش بینی کرده بودیم، نرسیدیم. حدود 60 درصد از اهداف مان عملی شد ولی اگر جبل فوقی را می گرفتیم، عملیات به طور کامل انجام شده بود و برای خیز بعدی به سهولت می توانستیم به طرف العماره پیشروی کنیم.

نکته قابل توجه در این عملیات، اولین عبور از خط تا آن موقع را داشتیم. قبلاً عبور از خط نداشتیم. عبور از خط واژه ای است که در تاکتیک از مشکل ترین اقدامات است. تیپ قمر بنی هاشم (ع)- این تیپ تازه تشکیل شده بود و فرمانده اش هم از بچه های بسیار مخلص سپاه است، برادر کریم نصر که قطع نخاع است- با سه گردانی که داشت، توانست ضربتی عبور از خط کند و ما را در جناح چپ تقویت نماید به طوری که بالاخره توانستیم منطقه ای را که گرفته بودیم، تثبیت کنیم.

مواضع ما در این عملیات، مواضع سختی شد. از شیار بجلیه گرفته تا شرهانی و زبیدات و رودخانه تیب، منطقه ای بود که تلفات ما را زیاد کرد و تا مدت ها تلفات می دادیم. از طرفی، چون عقبۀ ما، برای پشتیبانی، به ارتفاعات حمرین می خورد، پشت سرمان سراشیبی بود و برای عقب نشینی هم حرکت سختی داشتیم؛ چون عقب نشینی روی ارتفاع مشکل بود.

جاده های تدارکاتی در دید دشمن بود و دائماً رویشان آتش داشت. روی هم رفته، این عملیات می توانست تکیه گاهی برای عملیات بعدی شود که ما روی آن خیلی حساب می کردیم.

عملیات مسلم بن عقیل و عملیات محرم این فرصت را به ما داد که نیروهای بسیجی عمده ای وارد صحنه شوند. سراسر منطقه فتح المبین را که در آن عملیات کرده بودیم و دست خودمان بود، کمپ ها و اردوگاه های مربوط، پر از نیروهای بسیجی بود. سراسر منطقۀ چنانه و ارتفاعات سایت و رقابیه و طرف ارتفاعات علی گره زد و سپتون و تپۀ بلتا از نیروهای بسیجی پر بود. دور نمای این دو عملیاتی که انجام شد، نشان می داد که ما می توانیم با توان عمده ای که در دست داریم، یک عملیات گسترده را طرح ریزی کنیم.

پزشکی، در همان عملیات محرم، از اصفهان آمده بود. فرزند او هم در جبهه بود. آمده بود برای جراحی که خبر دادند فرزندت شهید شده.

او دید فرزندش شهید شده و جنازه اش را هم آوردند عقب. متاثر شده بود ولی خودش را کنترل کرد. دیده بود شرایط، شرایطی نیست که بچه اش را بردارد و برود. 24 ساعت یا 48 ساعت که لازم بود، ماند. در اتاق عمل بود و جراحی هایش را کرد. بعد، جنازه بچه اش را گذاشت پشت ماشینش و رفت به طرف اصفهان. این گونه با تعهد کار کرد و اخلاص داشت. این روحیه و انگیزه ای که در وجودش بود، جز توفیق الهی چیز دیگری نمی توانست باشد. او توانسته بود این مرحله را به انجام برساند.

عملیات والفجر مقدماتی، عملیاتی بود که یک شبه وضعیتش مشخص شد. تا ساعت هفت هشت صبح معلوم شد که عملیات ناکام مانده و ادامۀ آن امکان پذیر نیست. این بود که با یک جلسه فوری و فوق العاده در قرارگاه کربلا، به دنبال عملیات بعدی رفتیم و اسمش را هم والفجر1 گذاشتیم. والفجر1 از سری طرح های کربلاست. این عملیات، منطقه اش از نظر عرض وسیع بود. از شرق رود خانه تیب شروع می شد تا فکه. عمق عملیات، پیش بینی کرده بودیم که ارتفاعات جبل فوقی را بگیریم و به طرف بزرگان و چاه های نفت برویم و بر حسب موفقیت، تک را به طرف جنوب- العماره- و رودخانه دجله ادامه بدهیم.

قرارگاه ها را سازمان دادیم. تا آن جایی که یادم هست، سه قرارگاه سازماندهی شد. این سه قرارگاه احتمالاً کربلای1، 2و 3 بود که زیر نظر قرارگاه کربلا کار می کردند. عملیات را بایستی با یک سازمان رزمی متشکل از ارتش و سپاه انجام می دادیم. از ارتش این یگان ها شرکت کردند: لشکر 21 حمزه، تیپ هوابرد، تیپ 58 ذوالفقار، تیپ 84 پیاده خرم آباد، تیپ 37 زرهی، لشکر های 77 و 16 زرهی و لشکر 92 زرهی هم در جناح چپ، پشت رودخانه دویرج پدافند می کرد و آماده بود که تک را به دستور، از جناح خود ادامه دهد.

از سپاه پاسداران، دو تا سپاه شرکت کرده بود. اولین بار بود که سپاه از ردۀ سپاه هم استفاده می کرد. بعد از لشکر، رده سپاه داریم. سپاه7 شرکت داشت و سپاه 11 قدر. قرارگاه ها واحد بودند. یعنی ارتش و سپاه با هم بودند.

بررسی شد که عملیات را چطور انجام بدهیم. برحسب ذوعارضه بودن زمین باید از ارتفاعات حمرین عبور می کردیم. البته آن جا را قبلاً در عملیات محرم گرفته بودیم. از طرف های زبیدات و شرهانی و سمت راستش تا رودخانه تیب سرازیر هم شده بودیم. از آن جا باید تک را ادامه می دادیم. اگر از این ارتفاعات رد می شدیم، می رسیدیم به دشت که به طرف دجله می رفت. ذوعارضه یعنی پستی و بلندی داشت. پستی و بلندی هایش مرتفع نبود ولی همان هم قابل توجه بود، چون قابل عبور با خودرو نبود. بعضی جاها بریده بریده بود. من خیلی به آن جا سر زدم و از جاهایی بود که زیر فشار بودیم.

این عملیات برای ما لازم بود تا وضعیت خط را درست کنیم. چون عملیات محرم در جای خوبی تثبیت نشده بود.

عملیات را بررسی کردیم. دیدیم به سبکی که در جاهای دیگر تک کردیم، در این جا امکان پذیر نیست. بررسی کردیم و خوشبختانه به طرح جالب و جدیدی رسیدیم؛ بر خلاف عملیات گذشته که با استفاده از اصل غافلگیری، میدان را باز و عبور می کردیم و به دشمن حمله می بردیم، به علت تراکم میدان مین از یک طرف و نزدیکی به خط دشمن، این حرکت امکان پذیر نبود. دشمن روی ارتفاعات مسلط بود و باید از روش دیگری استفاده می کردیم. به این طرق که بر خلاف اصل غافلگیری، در یک لحظه، آتش روی دشمن باز کنیم. چون ارتفاع داشت، می شد زیر آتش حرکت کرد. طرح جسورانه ای بود که با آتش شدید یگان ها،  از تیر مستقیم تانک گرفته تا تفنگ 106 و حتی تفنگ های 57 سابق و تیر مستقیم سلاح های سبک، موازی زمین به طرف سنگر های دشمن تیراندازی کنند و از زیر آتش حرکت کنند. بر مبنای این، توپخانه هم به طرف عمق تیر اندازی می کرد. لازم بود یک ساعت، نیم ساعت هم تیراندازی کنیم. مساُله ای نبود. در عوض سنگرهای دشمن از بین می رفت و به راحتی عبور می کردیم.

برای این برنامه، یازده مانور پیش بینی کردیم: زمین شیب دار بود. نیروهای خودی می توانستند خزیده بروند. یعنی در حدود نیم متر فضا داشت تا یک نفر خزیده جلو برود و به دشمن برسد. ضمن این که به نزدیک دشمن که می رسید، آتش را قطع می کردیم یا آتش را به عقب تر هدایت می کردیم.

منبع: ناگفته های جنگ، تدوین احمد دهقان، چاپ سوره، 1384

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده