یادداشت های ویژه شهید صیاد شیرازی
ساعت 2330 مورخه 29/8/64 بيمارستان خانواده بسم الله الرحمن الرحيم تقدير خداوند متعال بر اين تعلّق گرفت كه قبل از آغاز عمليات ويژه (( قادر4 )) يعني شب بيست و هفتم آبان ماه به منظور بررسي خط پدافندي گد 198 تي1 ل64 مستقر در ارتفاعات (( گرده شوآن )) عراق به صورت بازديد غير منتظره سركشي كنم تا جايي كه به قلبم مراجعه مي كنم سه دليل زير وجود داشت: - دل گرفتگي از جلسات شب قبل. - ارزيابي استحكام خط پدافندي. - بررسي روحيّه پرسنل در خط ( كه به من گزارش داده بودند آنان بسيار روحيّه پايين دارند.)
 

ف تي1 يك دستگاه خودرو تويوتا داشت و يك دستگاه خودرو جيپ KM در جلو سنگر مهيّا كرد ( البتّه او نمي دانست موضوع چيست) ساعت يك و نيم بعد از نيمه شب از خواب برخواسته اشتياق و رغبت خاصي براي اين بازديد داشتم. نكته قابل توجه اين بود با اينكه به سروان احمدي ( مجروح جنگي كه يك دست خود را تقديم اسلام كرده و اخيراً به عنوان آجودان انتخاب شد) اطلاع نداده بودم ولي او زودتر از من آمادگي حركت پيدا كرده بود با اكراه پذيرفتم كه او همراه ما بيايد حدود ساعت 2 بعد از نيمه شب به طرف منطقه مربوطه حركت كرديم. تا پاي ارتفاع (( گرده شوان )) با خودرو رفتيم. از آنجا چون در ديد دشمن بود  مجبور شديم پياده شويم و به دنبال راهنما مي گشتيم كه سروان احمدي اقدام به خبر دادن فرمانده گروهان نمود ولي قبل از اين كه ايشان حاضر شوند اينجانب با دو محافظ و يكي از سربازان دسته ادوات آن گروهان از يال سرازير شديم در مسير جادّه اي حركت مي كرديم كه قبلاً خود ما آن را احداث كرده بوديم به خط اوّل كه رسيديم (حدود 1500 متري يال) سوسوي چراغ هاي فانوس را در سنگرهاي خودي مي‌ديديم ولي كسي بيدار به نظر نمي رسيد يكي از محافظين از خط عبور كرد كه من فرياد زدم برگرد كه نيازي به جلو رفتن بيشتر نيست. حدود 10 دقيقه اي در فاصله 10 الي 20 متري خط در جلو ايستاده بوديم و از اين متعجب بوديم كه چرا كسي بيدار نيست كه ناگهان صداي انفجاري شنيده شد و لمس كردم كه اين انفجار در حول و حوش ماست. فرياد راهنما بر اينكه تير خوردم و فرياد همه ما بر اين كه خودي هستيم چرا مي زني درآمد به طرف سنگرهاي خودي دويديم در حالي كه من نيز مورد اصابت تركش قرار گرفته بودم و نمي‌‌‌‌‌‌‌‌ دانستم به دنبال عناصر يگان مي گشتم كه احساس كردم گلويم متورم شده و دست ها و ران هايم خيس گشته و به داخل يكي از سنگرها رفتم كه كم كم پاهايم سست شده طوري كه به صورت خزيده به داخل سنگر رفتم امدادگر كه سربازي بود رسيد و بلافاصله به من تزريق خون بند كرد و متوجّه شديم هر چهار نفر ما مورد اصابت تركش قرار گرفته ايم سريعاً برانكارد آوردند و مسافت 1500 متر را كه در كوهستان بود با فداكاري سربازان عزيز به عقب آوردند و سوار آمبولانس كردند و به اورژانس گردان بردند. اقدامات مقدماتي در آنجا انجام گرفت و سپس مرا به اورژانس لشكر واقع در كوه (( لولان )) منتقل كردند در آنجا در حالي كه مي خواستند به خوبي به من برسند ولي با امكانات كم در اطاق (كانكس) بسيار سرد شروع به بررسي محل اصابت تركش ها نمودند.

به اذان صبح رسيديم و خداوند توفيق داد كه نماز را در حالت خوابيده به جاي آوردم. ساعتي استراحت كردم و سپس با هلي كوپتر به پيرانشهر عزيمت كردم. خيلي ميل داشتم كه همه مسايل در بيمارستان پادگان پيرانشهر به پايان برسد. ولي با امكانات ناقصي كه داشت مصلحت آن بود كه به تهران عزيمت كنيم ولي مي بايستي تكليف عمليات را كه قرار بود رزمندگان ايثارگر يگان هاي شهادت ل77، ل21، ل92 و واحد ضربت ل23 به هنگام ظهر به طرف هدف حركت نماييم. مشخّص نمايم. با بررسي اجمالي احساس كردم كه اگر در حين عمليات حضور داشتم حداقل 30% به عمليات كيفيت مي بخشيدم ولي با حادثه اي كه رخ داده بود به ترديد افتادم نگران چهره هاي ايثارگري بودم كه اين‌‌‌گونه تن به فداكاري داده بودند. لذا براي اوّلين بار در طول چند سال جنگ نيت استخاره كردم معلوم بود كه اين استخاره را كسي غير از آيت الله بهاء الديني نمي توانست انجام دهد. چون خودم نمي توانستم صحبت كنم سروان احمدي را مأموريت دادم كه پيام اينجانب را به ايشان برساند و ايشان نيز در پاسخ ضمن اظهار محبت به اينجانب كه احوال پرسي كرده بودند فرمودند (( خيلي بد )). عجب آمادگي داشتم كه قلبم را از تشويش و نگراني درآورم و بلافاصله شور ستادي شد و دستورات را طوري صادر كردم كه اين اقدام (ملغي كردن عمليات) موجب سستي و رخوت رزمندگان نشود.

به هنگام ظهر ( حدوداً 5/11 صبح ) به فرودگاه پيرانشهر وارد شدم و با هواپيما به طرف تهران حركت و سپس مستقيماً به طرف بيمارستان هدايت گشتم. اطاق آماده بود و پزشكان مهيا. تا آنجايي كه اطلاع دارم فقط به آقاي رييس جمهور اطلاع داده شده بود. اقدامات پزشكي با سرعت انجام شد ظرف 48 ساعت الحمدلله لحظه به لحظه به طور محسوسي حالم بهتر شد طوري كه در روز سوم عزم ترخيص كردم البتّه اين اوّلين بار نبود كه خداوند به اين بنده روسياهش تفضّل كرده بود.

ـ خدايا تعبير من از اين تفضّل همانا نعمت (( فرصت بيشتر به خدمت گزاري براي اسلام مي باشد كه از اين طريق به اين بنده ذليلت ترحم مي كني تا شايد به ياري خودت توفيق جبران گناهانم را داشته باشم و توشه آخرت را پر بار نمايم. ))

ـ خداوندا پس به جاست كه تجديد عهد كنم با تو، به اينكه هميشه به نيّت مجاهدت في سبيل الله به ازاي نعمت تندرستي و سلامتي تو باشم.

ـ خداوندا عاقبت همه ما را كه در راهت مي جنگيم ختم به خير گردان.

ـ بار الها به اين پزشكان، تكنسين ها، پرستاران و خدمه بيمارستان ها كه توفيق پيدا كرده اند از طريق مداواي رزمندگان اسلام فيض ببرند. تعهّد و وابستگي به خودت را عنايت فرما. انشاءالله تعالي فردا ساعت 4 بعد از ظهر از بيمارستان ترخيص خواهم شد. باشد كه خداوند توفيق ادامه خدمت به اسلام را بدون وقفه عنايت فرمايد.

انشاءالله والسلام

ساعت 0050 مورخه 30/8/64  بيمارستان

 

 

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده