ناگفته های جنگ؛خاطرات شهید صیاد شیرازی
بخش هفتم: تجزیه و تحلیل عملیات ها این عملیات خیلی زیبا بود. نیرو خیلی کم به کار گرفتیم ولی از حداکثر عامل وحدت بین ارتش و سپاه استفاده کردیم. برادر متوسلیان- حاج احمد- آن موقع در مریوان بود. ایشان از مریوان آمد و همپای تیمسار جوادی مسئول منطقۀ آن جا بود.4 چیزی نمانده بود شهر طویله در اختیار ما قرار بگیرد. ولی چون شهر در پایین دره قرار داشت و ما از ارتفاعات شمشیر و تخت آمدیم، این کار صورت نگرفت. عملیات را با رمز علی (ع) شروع کرده بودیم و شاید پانزده روز تداوم داشت.

لازم است عملیاتی را که در جبهه های نبرد انجام شده، به دو بخش اساسی تقسیم کنیم. یک بخش عملیاتی هستند که نقطۀ عطف در صحنۀ جنگ بودند و باید روی آن ها حساب کرد. یک دسته عملیاتی هستند که باید اسمش را گذاشت؛ عملیات واسطه ای. برای این که تداوم نبرد حفظ شود و دشمن متناسب با تلاش اصلی که ما در یک جا انجام می دادیم، نتواند ذهن و امکاناتش را متمرکز کند، این عملیات انجام می شد. عملیات ثامن الائمه، نقطه عطف اولیه محسوب می شود. عملیات آن در شرق کارون انجام شد و اثر حیاتی آن، شکسته شدن محاصره آبادان بود.

نقطه عطف بعدی، عملیات طریق القدس است. پس از آن، نوبت به عملیات فتح المبین می رسد. منتها ما تا عملیات فتح المبین، خیلی کارها کردیم. این مقدمات لازم است بیان شود تا بهتر و عمیق تر نگارش صورت گیرد. در اتاق جنگ و در صورت عملیات مشترک ارتش و سپاه، سری عملیات مان را کربلا نام گذاری کرده بودیم که از کربلای یک شروع شده بود. کربلای یک، عملیات طریق القدس بود. کربلای دو فتح المبین نام گذاری شد. ولی قبل از این که کربلای دو شروع شود، ما زودتر به سراغ بعضی از کربلاها رفتیم، مثل کربلای هفت که عملیات شیاکوه بود و مطلع الفجر نام گذاری شد. این عملیات، قبل از فتح المبین، در تاریخ 20 آذر سال 60 انجام شد. مقدمات و تداوم و تثبیت مواضع خودی در این عملیات بیست و پنج روز طول کشید. این بیست و پنج روز، همه اش عملیات نبود ولی از دشمن حدود 68 نفر اسیر گرفتیم و براساس گزارش ستاد 1691 نفر کشته و مجروح از دشمن بر آورد شد. شهدای ارتش روشن بود: 198 نفر شهید و حدود 949 نفر مجروح شدند. ده نفر هم گم شده و اسیر داشتیم. از سپاه به ما آمار نمی رسید و آمارها مبادله نمی شد.

این عملیات نیز در قرارگاه مشترک انجام شد. یعنی از تقدس وحدت برخوردار بود. منتها نیروهایی که در منطقه غرب بودند، از نظر کمی و کیفی سطح بالایی نداشتند. نه این که داخل آن ها مخلصین کم باشند. مخلصین خوبی بین آن ها بودند، مثل برادر پیچک. اما سطح نیروها در یگان ها پایین تر بود.

عمدۀ عملیات روی دو محور بود: یکی ارتفاعات شیاکوه و دیگری چرمیان که در قسمت غرب دهلیز منطقۀ چم امام حسن و به طرف گیلان غرب قرار دارد. هدف این بود که با گرفتن ارتفاعات بتوانیم به یک جناح دشمن، در این دهلیز، دست پیدا کنیم. بدان معنی که دشمن، بعد از این، باید دهلیز را ترک می کرد و از طرف قصر شیرین عقب نشینی می کرد و به طرف نصر آباد می رفت. یا این که می ماند که برای ما طعمۀ خوبی بود. چون می توانستیم از طرف ارتفاعات بر آفتاب، تنگه حاجیان و تنگ کورک جناح داشته باشیم. از طرف دیگر، جناح غربی همان ارتفاعات چرمیان تا گنبد کوه بود.

عملیات در منطقۀ سختی صورت گرفت. هدف را در منطقۀ سخت تصرف کردن و با نیروی کمی و کیفی پایین حمله کردن، نقصی بود که وجود داشت. وسعت منطقۀ، از ارتفاعات چرمیان و از چغالوند شروع می شد و تا معبری که در قسمت جنوب ارتفاع باباکوه بود، ادامه داشت. بدین ترتیب، پشت دشمن را می بستیم و در جناح آن ها وارد می شدیم. ارتفاعات شیاکوه به طور کامل جزو منطقۀ عملیات بود. بعد هم می رسید به زیر ارتفاعات گنبد کوه. ارتفاع گنبد کوه در وسط منطقۀ عملیات بود. یعنی از راهی می رفتیم که آن ارتفاع درست وسط مسیر حرکت ما بود.

جاده ای هم در کار نبود و آن موقع ها با دو تا بلدوزر یا پنج تا بلدوزر کار می کردیم. یعنی برادران جهاد، بدون امکانات و با تجربۀ پایین کار می کردند.

به همین دلیل، یکی از نقص های عملیات این بود که برآورد عملی در اتاق جنگ، با برآورد عملی فاصله داشت. یعنی هدف را طوری انتخاب کرده بودیم که ممکن بود با توانِ نیرو نخواند. توانِ نیرو، هم از جنبۀ کیفی و هم کمی. این عملیات می بایست انجام می شد تا دشمن را در منطقۀ در گیر نگه داریم و بین عملیات مان وقفه نیفتد. چون در هر نبردی، تداوم بخشیدن به نبرد و دشمن را در وضع انفعالی نگه داشتن، مهم است. این ها جزو منش های رهبری در صحنۀ جنگ است، برای نیرویی که می خواهد موفق شود. ما این را رعایت می کردیم، بنابراین، عملیات کربلای7 که همان عملیات مطلع الفجر بود، به این منظور انجام شد. البته بنده با تعدادی از برادران سپاه در عملیات حضور داشتیم تا منطقۀ تثبیت شد.

مدتی قبل از همین عملیات، شهید خلیفه سلطانی، از همرزمان قدیم من در سپاه و اصفهان، مسئولیت منطقۀ غرب را به عهده گرفته بود. 1

عملیات مطلع الفجر شروع شد. چند روز هم در این عملیات شرکت داشتیم و فشار های زیادی را تحمل کردیم. هم در ارتفاعات شیاکوه به زحمت افتادیم و هم در چرمیان. بچه ها، در این ارتفاعات سخت، با توان ضعیف آموزشی پیش رفتند. بعضی اصلاً نمی توانستند از ارتفاع بالا روند. بنیه بدنی شان نمی کشید. مجروح ها به سختی حمل می شدند. اما دشمن تا پای ارتفاعات جاده داشت- آن طرف شیاکوه که می خورد به منطقۀ نفت شهر- و فشار زیادی می آورد. بعضی موقع ها هم از نیروی هوایی استفاده می کردند. وضعیت طوری شد که احساس کردیم جنگ مغلوبه شده و از این بیشتر نمی شود ایستاد. نه نیرویی مانده بود و نه می شد به اهدافی که در نقشه پیش بینی کرده بودیم، برسیم.

بنابراین، یک مقدار روی ارتفاعات شیاکوه ماندیم و یک مقدار روی چغالوند. به عملیات عمق ندادیم. عملیات را پایان یافته تلقی کردیم. منتها اگر با این حالت صحنه را ترک می کردیم و می رفتیم، معلوم بود که بچه ها برای عملیات آینده دچار ضعف روحی زیادی می شوند.

بنابراین، باید از این ضعف روحی و صحنه های تلخ بهره برداری می کردیم که به آن ها انگیزه و جهت دهیم تا روحیه بگیرند. ولی این چیزی نبود که از توان کسی مثل بنده بر آید. فرماندهان ارتش و سپاه برای جلسه آمدند. حالت غمناک و غم زده داشتند. جلسه را تشکیل دادیم. از شهید خلیفه سلطانی خواهش کردم که چند آیۀ قرآن تلاوت کند که با تبرک آیات قرآن، جلسه شروع شود.

ایشان قرآن را باز کرد. اثر عمیق روحی بر ما، از انتخاب آیات توسط ایشان بود. بعدها به آیات توجه کردم. آدرس آیات را گرفتم و در شرایط سخت از آن استفاده می کردم. البته در صحنۀ نبرد، حالتی که رزمندگان اسلام و مخصوصاً فرمانده و مسئولین میدان نبرد به حالت غم زدگی و دل شکستگی می افتند، راه را دین مشخص کرده که در این هنگام بهترین حالتی است که انسان می تواند در پیشگاه خداوند اظهار ادب کند. به خاطر این که اگر انسان با چهرۀ مغرور و از خود راضی و با چهره ای که هیچ غمی ندارد رو به خدا کند، خدا هم می گوید تو که چیزی نمی خواهی، شما باید چیزی بخواهید تا من بدهم.

آیه ای است که در آن خداوند می فرماید بخوانید مرا تا اجابت نکنم شما را. انسان هر وقت این حالت را به دست آورد، باید بتواند راه بهره گیری از آن را پیدا کند، چون بهره های خوبی در پیشگاه خدا می شود گرفت. مهم ترین بهره اش این است که بفهمد کارگردان قضیه کس دیگری است. هستند کسانی که این ظرفیت را دارند و وقتی به هدف می رسند، باز هم توکل شان به خدا است. ولی اینها کم هستند. ظرفیت ما انسان ها برای پذیرش نعمتهای عظیم خدا، خیلی پایین است. بنابراین، وقتی که غرق در نعمت می شویم، اولین سستی و سهل انگاری ما فراموشی خداست، غفلت از یاد خداست.

خلیفه سلطانی این آیات را قرائت کرد: « هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین، و لا تهنوا و لاتحزنو و انتم الاعلون ان کنتم مومنین، ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلک الایام ندا و لها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء والله لا یحب الظالمین»( آیات 138-139-140 از سوره آل عمران) این را که خواند، حالم جا آمد. نیاز داشتم که حالم جا بیاید و از این حال برای توصیه به دیگران استفاده کنم و حرفم را بزنم. از آن زمان هم استفاده کردم و بلافاصله فرماندهان راتا ردۀ گروهان و دسته جمع کردم. حتی گفتم این آیات را منتشر کنند تا شاید حظی که ما کردیم، دیگران هم استفاده کنند و برای ادامه نبرد آماده شوند.

این عملیات تمام شد. عملیات بعدی را زمینه ساز عملیات کربلای 2 قرار دادیم2 . کربلای 10عملیات در منطقۀ طویله بود که نبرد محمد رسول الله (ص) نام گرفت. این عملیات، یکی از زیباترین عملیات، در آن چند عملیات محدودی که داشتیم، بود. زمانش چقدر طول کشید؟ یک روز. یعنی ساعت شش و نیم صبح روز دوازدهم دی ماه سال 60 آغاز شد و ساعت چهار بعد ازظهر روز بعد تمام شد. 132 نفر اسیر گرفتیم و برآورد شد که دشمن حدود هزار نفر کشته و زخمی داده است. هشت قبضه توپ، پنجاه دستگاه خودرو و مقدار زیادی  تجهیزات انفرادی هم به غنیمت گرفتیم. از ارتش، تنها سه نفر به شهادت رسیدند3. نوزده نفر مجروح و هفت نفر هم گمشده و اسیر داشتیم که ممکن است این ها را پیدا شده باشند ولی آن موقع که گزارش شد، این ارقام بود.

این عملیات خیلی زیبا بود. نیرو خیلی کم به کار گرفتیم ولی از حداکثر عامل وحدت بین ارتش و سپاه استفاده کردیم. برادر متوسلیان- حاج احمد- آن موقع در مریوان بود. ایشان از مریوان آمد و همپای تیمسار جوادی مسئول منطقۀ آن جا بود.4 چیزی نمانده بود شهر طویله در اختیار ما قرار بگیرد. ولی چون شهر در پایین دره قرار داشت و ما از ارتفاعات شمشیر و تخت آمدیم، این کار صورت نگرفت. عملیات را با رمز علی (ع) شروع کرده بودیم و شاید پانزده روز تداوم داشت.

روی تنگه چزابه ارتفاعی بود، تپه نبئی یا نبئه نام. در قسمت شمال تنگه قرار داشت. گرفتن ارتفاع به عنوان یک عارضۀ حساس، از نظر نظامی، به معنی آن بود که از جناح راست تسلط کامل به تنگه داریم و نمی گذاریم دشمن نزدیک شود: چه برسد به این که بخواهد تک کند. عاملی بود که می توانست جناح راست را نگه دارد. ما از جناح راست آسیب پذیر بودیم. جناح چپ به هور می خورد و مشکلی نداشتیم. تنگه، از جناح راست مورد حمله قرار می گرفت.

در عملیات، برای تصرف آن تپه 19 اسیر از دشمن گرفتیم ولی بیشتر از 145 نفر شهید دادیم، به دلیل این که آتش بود و گوشت و پوست. دشمن آتش زیادی می ریخت و ما آتش کم داشتیم. فکر کنم که در این عملیات، شهید خرازی نقش خوبی داشت. این عملیات در 18 بهمن سال 60 انجام شد که در جهت تحکیم هدف و زمینه ساز عملیات فتح المبین بود.

پا نوشته ها:

1-شهدا بعضی موقع ها الهام عمیقی به ما دادند که بعضی ها را فهمیدیم و بعضی ها را نفهمیدیم. یعنی استعداش را نداشتیم که بفهمیم.

2-شماره ها همین طور داده بودیم و هر کدام زودتر آماده می شد، انجام می گرفت. بنابراین، ردیفش مهم نبود.

3-آمار سپاه را نمی دادند، ما هم زیاد اصرار نداشتیم. ولی چون در پرونده های ارتش نظم و انضباطی برقرار است- برای آمار و ارقام تلفات رزمی- این تعداد را از آن جا استخراج کردم.

4-البته آقای جوادی جانشین من بود که فرستاده بودم نظارت کند. آن دو با هم هماهنگ بودند و کار می کردند.  

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده